به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

آرتمیس و جنگ ماراتن

آرتمیس و جنگ ماراتن

«هومر آبرامیان»

 

 

Artemis.jpg

نگاره ی خیالی از بانو آرتمیس، یکی از فرماندهان بلندپایه ی نیروی دریایی خشایارشاه

 

نیروی دریایی ایران در روزگار هخامنشیان

نیروی دریایی ایران را با کارنامه یی به دیرینگی نزدیک به سه هزار سال می توان یکی از کهن ترین نیروهای دریایی جهان بشمار آورد.

کورش بزرگ در سال 588 پیشازایش شاهنشاهی هخامنشی را بنیاد گذاشت و در سال 539 بگفته ی خودش چون مهرگستر به بابل در آمد و بر همه ی سرزمینهای زیر فرمان بابل که تا کرانه های دریای مدیترانه [سوریه و فینیقیه ( لبنان) ] دامن گسترانیده بود چیره گردید. در آن هنگام ایرانیان ورزیدگی و توانش چندانی در کار ساختن کشتی و دریانوردی نداشتند، ولی مردم فینیقیه بپاس ویژگیهای سرزمین خود توانایی بسیار در کار دریانوردی و ساختن کشتی های بازرگانی و ناوهای رزمی بدست آورده بودند. رفتار مهر آمیز کوروش بزرگ دلِ مردم این سرزمین را بسوی خود کشاند و کشتی سازان و دریانوردان فینیقی با همه ی دانش و توانش خود به سپاه او پیوستند و یک نیروی کارآمد دریایی برای ایران فراهم آوردند، اندکی پس از فینیقی ها نیروهای مصر نیز بر توان رزمی ایران در دریاها افزوده شد.

نخستین نبرد دریایی ایرانیان

در سالهای شهریاری کورش بزرگ هیچگونه نبرد دریایی رُخ نداد. پس از درگذشت کوروش بزرگ در سال 526 پیشازایش، کمبوجیه بر جای او نشست و زمینه ی لشکرکشی به مصر را فراهم آورد. آمازیس پادشاه آن روز مصر برای نیرو بخشیدن به نیروهای رزمی خود در دریا، دست بدامن یونانی ها شد. کمبوجیه نیز پس از آگاه شدن از آهنگ پادشاه مصر، بیارمندی و همازوری فینیقی ها و یونانی ها دست بکار فراهم آوردن یک نیروی دریایی توانمند شد.

آمازیس می پنداشت که کمبوجیه از راه دریا به مصر خواهد آمد، ولی کمبوجیه بخش بزرگی از سپاه خود را از راه زمین بُرد و نیروی دریایی را فرمود که از کناره های دریای مدیترانه بیایند و پشتیبان نیروی زمینی باشند.

C:\Users\Al\Desktop\200px-Cambyses_in_Egypt.svg.png

گذرگاه سپاه ایران بسوی مصر

کمبوجیه پس از گشودن مصر، لیبی را هم به بهای بسیار سنگین بدست آورد، نوشته اند که نزدیک به پنجاه هزار تن از سپاهیان ایران در بیابانهای لیبی گم شدند و همگی در پی گرما و تشنگی از میان رفتند.

کمبوجیه در اندیشه ی لشکر کشی به کارتاژ بود ولی ملوانان بیگانه که به سپاه ایران پیوسته بودند به دو انگیزه او را از انجام این کار بازداشتند، نخست اینکه بیشینه ی آنها پیوند نژادی با مردم کارتاژ داشتند، دوم اینکه نیروی دریایی کارتاژ در آن روزگار سرآمدِ بسیاری از نیروهای رزمی جهان بود.

کمبوجیه نیروی دریایی خود را در راستای رود نیل به سوی جنوب مصر کشید و به پونت ( اتیوپی امروزی) و ناپاتا ( سودان) هم رسید ولی در پی گرمای بیش از اندازه، توان پیشروی نیافت. در این هنگام دانسته شد که برادر کوچکترش بردیا سر به شورش برداشته و خود را شاهنشاه ایران نامیده است. کمبوجیه ناگزیر شد مصر و دیگر سرزمین های بدست آورده را بگذارد و با شتاب خود را به کانون شهریاری برساند، ولی پیش از رسیدن به ایران در خرداد ماه سال 522 پیشازایش بگونه ی راز آلودی کشته شد. برخی نوشته اند که هنگام سوار شدن بر اسب، خنجر خودش در پهلو فرو رفت ، این سخن در باره ی کسی که از نو جوانی با اسب و شمشیر و نیزه و دشنه و تیر و کمان سروکار داشته نا پذیرفتنی است.

با مرگ کمبوجیه و بروز شورش ها و در گیریهای درون مرزی کار کشورگشایی چند سالی پی گرفته نشد.

آغاز کشورگشایی در اروپا

داریوش یکم پس از سرکوب شورش های گسترده ی درون مرزی و سامان بخشیدن به کارهای کشور، به اندیشه گسترش شاهنشاهی ایران افتاد. در آن هنگام سکاها با یورش های گاه و بیگاهِ خود یکی از تبارهای بیابانگرد و درد سرآفرین برای هخامنشیان بودند. داریوش یکم در سال 515 پیشازایش برای کوتاه کردن دست این تبار یورشگر و گسترش فرمانرو شاهنشاهی ایران، از تنگه ی بسفر گذشت و به خاک اروپا درآمد. در آن هنگام پلی بر روی تنگه های بسفر و داردانل نبود، شاهنشاه داریوش با کنار هم چیدن 300 ناو جنگی، پلی بر روی تنگه بسفر پدید آورد، سپس چوب هایی به پهنا و درازای پل شناور بریدند و از سویی به سوی دیگر بستند و خاک و خاشاک فراوان برای هموار کردن کف بر روی آن ریختند و گذرگاه را سخت کردند، وبرای جلوگیری از رمیدن اسبها، از هر دو سو کشتی ها را با پارچه پوشاندند.

C:\Users\Al\Desktop\محل-تنگه-داردانل-که-ارتش-ایران-بر-روی-آن-پل-زد-300x209.png

جایی که ارتش ایران در تنگه ی داردانل بر آن پل زد

نیروی دریایی ایران در بخش جنوبی اروپا

هزاران رزمنده ی ایرانی به آسانی از روی این پل گذشتند. سکاها و هم پیمانان شان که توان درگیری با ارتش توانمند ایران را نداشتند به شیوه ی یورش و گریز روی آوردند، واپس نشیینی های پیاپی سکاها، ارتش ایران را به رود دانوب رسانید. گذر از روی این رود هم به همان شیوه ی پیشین انجام گرفت و نیروهای ایران تا (رود تاناییس Tanais(دُن Don) پیش رفتن .

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b6/Greek_colonies_of_the_Northern_Euxine_Sea_%28Black_Sea%29.svg/1142px-Greek_colonies_of_the_Northern_Euxine_Sea_%28Black_Sea%29.svg.png

داریوش که نیروی بازدارنده یی فراروی خود نمی دید هشتاد هزار سرباز به فرماندهی مگابیز در خاک اروپا برجای گذاشت و آریامه ساتراپ کاپادوکیه تا کرانه های جنوب روسیه پیش رفت. داریوش نیز در راه بازگشت تا کرانه های دریای آدریاتیک را گرفت.

آغاز نبردهای ایران و یونان

در سال 510 پیشازایش زمزمه های شورش در کرانه های ایونی بالا گرفت و نبردهای هخامنشیان با دولت – شهرهای یونانی آغازگشت. در سال 493 مردونیه نخستین دریاسالار ایرانی (داماد داریوش) برای سرکوبی شورش های آسیای کوچک راهی این سرزمین شد.

https://parsiandej.ir/webhaa/ahura/2012/10/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-1.jpg

سردیس شاهنشاه داریوش بزرگ

 

در سال 498 شورشیان ملیطه ( در ترکیه ی امروزی) از سوی نیروهای آتن برانگیخته شدند و شهر سارد، کلانترین شهر امپراتوری هخامنشی را به آتش کشیدند.( سارد یا ساردیس، در بخش باختری آسیای کوچک جا گرفته و تا سال ۵۴۶ پیشازایش پایتخت شاهنشاهی لیدی بود. در آن سال بدست کوروش بزرگ گشوده شد و بزیر فرمان ایران در آمد)

در سال 493 مردونیه نخستین دریا سالار ایرانی(داماد داریوش) برای سرکوب شورشی های آسیای کوچک راهی این سرزمین گردید. ناوگان دریایی ایران با 300 ناو جنگی از تنگه ی داردانل گذشت و با پیوستن به سی هزار رزمنده ی نیروی زمینی بخش های دیگری از خاک اروپا را گرفت.

در سال 491 پیشازایش یکی ازسرداران ایران بنام آرافرن که استاندار شهرسارد بود بیارمندی ناوگان دریایی ایران بخشی از آبخوست های یونانی مانند ناکوس و دلوس را گرفت و در جنگ لاده واپسین گروه شورشیان میلتو را در هم کوبید و دیری نپایید که به نزدیکی آتن رسید. در این هنگام مردونیه بفرمان شاهنشاه داریوش بزرگ از فرماندهی نیروی دریایی ایران کنار گذاشته شد.

نبرد ماراتن

نبرد ماراتن واپسین جنگ ارتش هخامنشی در روزگار داریوش یکم بود. نبردی که از آن روز تا کنون با گزافه

گوییهای افسانه مانند از سوی کارنامه نویسان یونانی، یک نبردِ فراپندار شناخته شده است. راستی این است که ارتش ایران در روند سرکوب شورشیان در آسیای کوچک و نیز لشکر کشی به اروپا برای باز داشت سکاها از تاخت و تاز به ایران، بسیاری از شهرهای یونان و تراکیه و مکادونیه را یکی پس از دیگری گرفت و سرانجام به شهر آتن رسید.

چگونگی دشت ماراتن

دشت ماراتن زمینی است به فراخی 9 کیلومتر درازا و نزدیک به دو کیلومتر پهنا که از هر دوسو به رودهایی رو به دریا می رسد. در پیرامون این دشت بیشترِ زمین ها مردابی اند . بخشِ باریک آن نیز پوشیده از ماسه های دریایی است. ناگفته پیداست که چنین سرزمینی برای جست و خیز سواران و پهلو گرفتن کشتی های جنگی جای شایسته یی نیست.

C:\Users\Al\Desktop\download.png

دشت ماراتن و آرایش سپاه در هر دو سوی آن

اگرچه یونانی ها در آغاز از فرجام این نبرد می هراسیدند ولی میلیتاد فرمانده نیروهای آتن، فرماندهان را به همازوری و انجام این نبرد بر انگیخت. سرانجام نیروی پیاده ی یونان در 16 رده پشت سرهم و با نیزه های بلند به میدان آمدند.

C:\Users\Al\Desktop\250px-BeachedShipsMarathon.jpg

کشتی های جنگی ایران در کرانه ی دشت ماراتن

میلیتاد از نا آشنایی ایرانیان با چگونگی دشت ماراتن بهره گرفت و با شگردهای پیاپی سپاه ایران را پس نشاند و شش فروند از کشتی های باری ایران را بچنگ آورد، همین پیروزی کوچک در برابر ارتش نیرومند ایران مایه ی شادمانی فراوان یونانی ها شد. میلیتاد درپی این پیروزی برآن شد که دیگر سرزمینهای یونان را نیز از ایرانیان پس بگیرد ولی کاری از پیش نبرد و خود نیز در پی یک شکست بدست رزمندگان ایرانی کشته شد.

چگونگی آرایش رزمی

ناوهای ایران در سه رده پشت سر یکدگر جا می گرفتند:

رده ی یکم ناوهای جنگی بودند. در اینگونه ناوها پارو زنان در سه اشکوبه بر روی هم جا می گرفتند.

رده ی دوم کشتی های دراز که برای جابجایی سواران و چارپایان بکار می رفتند.

رده ی سوم کشتی هایی که برای بردن خوراک و دیگر ساز وبرگ جنگ بودند.

Image result for ‫کشتی های نیروی دریایی در دوره ی هخامنشیان‬‎

ناو جنگی هخامنشی

C:\Users\Al\Desktop\طرح-خیالی-از-کشتی-های-نیروی-دریایی-ایران-300x180.jpg

کشتی دراز برای جابجا کردن چارپایان

کانال سوئز

پیشینه ی ایرانیان در کارهای ساختمانی با ویرانه های بجا مانده از روزگارهخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان، و ساختمانها و ستون های شگفت انگیز تخت جمشید و بسیاری سازه های بجا مانده ی دیگر، آنچنان درخشان و شکوهمند است که هر پژوهشگر ژرف نگر را به برداشتن کلاه گرامیداشت در برابر آن سازندگان بزرگ وامی دارد، ولی آنچه که کمتر از آن سخن به میان آمده، آبراه دریایی سوئز است که بفرمان شاهنشاه داریوش بزرگ، بدست سازندگان ایرانی و به سرپرستی مهندس ارتاخه ساخته شد.

انگیزه ی نخستین

نوشته اند که در تابستان سال ۵۱۲ پیشازایش، شاهنشاه داریوش بهنگام بازدید از کاخ کورُش بزرگ در پاسارگاد، ناوخدا اسکولاکس که از سوئز باز گشته بود، گزارش بررسی های خود از کرانه‌های دریا را به پیشگاه شاهنشاه ارمغان کرد. داریوش با خواندن این گزارش پی برد که از راه دریا می توان از ایران به مصر رفت و بازگشت و کاربازرگانی و جابجایی نیروهای رزمی را شتاب بیشتری بخشید.

در این هنگام دانسته شد که سالها پیش از او (در سده ی هفتم پیشازایش) فرعون نخائو (۵۹۵ – ۶۱۰) به انجام چنین کاری کوشید ولی در میانه ی راه در پی برخورد با سختی های بیشمار دست از کار کشید.

کارگزاران ایرانی و مصری با بهره گیری از نشانه ها و بُنچاک های بجامانده گذرگاه کانال نیمه کنده شده را که با شن پر شده بود یافتند.

کار ساختمان این کانال ده سال به درازا کشید و سرانجام در سال 497 در پیشگاه شاهنشاه داریوش و بزرگان دو کشور ایران و مصر و سران ارتش گشوده شد. برابر گزارش هرودوت درازای این آبراه به اندازه ی چهار روز دریا پیمایی، و پهنای آن نیز با اندازه یی بود که دو یا سه کشتی بزرگ با سه رده پارو زن می توانستند از کنار هم بگذرند ( چنین پهنایی باید بیش از پنجاه متر باشد).

شایان یاد آوری است، آبراهی که بفرمان داریوش کنده شد با آبراه کنونی سوئز که در سده ی نوزدهم زایشی کنده شد این همان نیست. کار خاکبرداری آبراه کنونی در سال 1859 زایشی زیر نگاه و سرپرستی مهندس مون فردیناند آغاز شد و ده سال پس از آن در سال 1869 بفرجام رسید. این آبراه بزرگ از پورت سعید و به شاخاب سوئز می رسد، ولی آبراهی که ایرانیان ساختند اندکی بالاتر از آن از بوباستیس آغاز و در نزدیکی سوئز به دریای سرخ می رسید.

کانال سوئز داریوش

سنگ نبشته ی شاهنشاه داریوش در سوئز

در پایان کارِ آبراه، شاهنشاه فرمود سنگ نبشته یی با سه دبیره ی پارسی باستان، بابلی و مصری برای دودمان های آینده بیادگار بگذارند. در این سنگ نبشته چنین آمده است:

http://bayanbox.ir/view/1574220869201757383/%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4.bmp

«منم داریوش، شاه شاهان، شاه کشورهایی از همه ی نژادها، شاه این سرزمین بزرگ تا آن دورها، پسر ویشتاسب هخامنشی، من پارسی هستم و به همراهی پارسیان مصر را گرفتم، فرمودم این آبراه را بکنند، این آبراه کنده شد، چنان که فرمان دادم و کشتی‌ها از مصر از راه این گذرگاه آبی به‌سوی ایران روانه شدند، چنان که خواست من بود.

C:\Users\Al\Desktop\ممم.png

نام شاهنشاه داریوش با دبیره هیروگلیف

خشایارشا در پی بازنهش (جبران) شکست ماراتون

داریوش بزرگ در سال 468 پیشازایش چشم از جهان فرو بست و زمان بسنده نیافت تا شکست سپاه ایران در دشت ماراتن را باز نهش کند و جای خود را به پسرش خشایارشا سپرد.

C:\Users\Al\Desktop\Xerxes_Image.png

7 C:\Users\Al\Desktop\6.png C:\Users\Al\Desktop\5.png C:\Users\Al\Desktop\4.png C:\Users\Al\Desktop\3.png C:\Users\Al\Desktop\22px-OldPersian-SHA.svg.png C:\Users\Al\Desktop\1.png

خشایارشا Xerxesپسر شاهنشاه داریوش یکم و آتوسا دختر کورش بزرگ

خشایارشا در آغاز شهریاری مانند پدرش چند سالی درگیر سرکوب شورش های درونی بود و گرایشی به نبرد با یونان نداشت، ولی پیوستن و همازورشدن آتن و کارتاژ که ابر نیروی دریایی آن رزگار بود، و نیز هشدارهای پیگیر یونانی های گریخته از سرزمین خود و پناه آورده به دربار ایران، او را به گرد آوردن سپاه از کران تا کران سرزمینهای زیر فرمان و فراهم آوردن زمینه ی لشکر کشی به یونان برانگیخت. گِردآوری سپاه و ساختن کشتیهای فراوان چندی زمان بُرد و سرانجام در سال 481 پیشازایش با شماری نزدیک به چهارسد هزار رزمنده و 1200 ناو جنگی به سوی آتن لشکر کشید.

ترس از این نیروی هراس انگیز به اندازه یی بود که دولت شهرهای توانمندی مانند آرگوس ، تسالی همچنین بزرگان نیایشگاه دلفی با پیشکش آب و خاک، فرمانبرداری خود را به شاهنشاه ایران نشان دادند.

برای گذشتن این ارتش بزرگ از تنگه ی هلسپونت (داردانل امروزی)، مانند لشکر کشی روزگار داریوش یک پل بزرگ از کشتی ها ساخته شد و گذر همه ی ارتش ایران از روی این پل هفت روز زمان بُرد. مکادونیه و تسالی بدون خونریزی سپر افکند.

Image result for The Battel of Salamis

Image result for The Battel of Salamis

 

آرتمیس بانوی رزمنده یی که بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران را زیر فرمان داشت

برخی از پژوهشگران نام زیبای آرتمیس  را همان زن خدای شکار و فراوانی در افسانه های یونان دانسته اند، ولی بسیاری دیگر از ایرانشناسان این نام را بر آمده از واژه های آرتا – ارت – آرته  ( که در زبانهای پارسی باستان و اوستایی به چم راستی – هنجار هستی – سامان آفرینش – و ریتم کیهانی است) بشمار آورده اند. با این برداشت آرش نام او در پارسی باستان می تواند: بانوی پاک – بانوی بزرگ و جز اینها باشد. زنده یاد دکتر کوروش آریا منش چم این نام را راست گفتار بزرگ دانسته است.

نوشته اند که پیش از آغاز کار لشکرکشی به یونان خشایارشا همه ی فرماندهان و بزرگان کشور را به همپرسگی فرا خواند و دیدگاه آنان را در باره ی لشکر کشی به یونان از راه دریا جویا شد، همه ی فرماندهان سپاه این اندیشه را ستودند و آفرین گویان شاهنشاه ایران را به انجام آن بر انگیختند، ولی آرتمیس بپا خاست و گفت:

« من در همه ی نبرد های شاهنشاه چه در دلاوری و چه در  رهبری نه تنها هیچ کم از دیگر فرماندهان سپاه نداشتم بلکه از آنها برتر نیز بودم، ولی اندیشه ی لشکر کشی به یونان را نمی پسندم، بباور من  انجام چنین کار بیهوده یی جز زیان و پشیمانی بزرگ دستاوردی برای شاهنشاه نخواهد داشت، بیاد داشته باشیم که یونانی ها در کار دریا نوردی هنوز بر ما برتری دارند، چرا ما باید نیروهای رزمی خود را در نبردی از دست بدهیم که شکست در آن پیشاپیش پیدا است، چه نیازی به چنین جنگ نا ستوده هست؟ مگر هم اکنون بخش های بزرگی از سرزمینهای یونان باژ گزار شاهنشاه ما نیستند؟  امروزه چه کسی توان ایستادگی در برابر ما را دارد؟  همه ی گردن کشانی که تا کنون با ما در افتادند، یا با خواری و زاری از میان رفتند و یا شکست خورده و پشیمان در کنجی رخ پنهان نمودند،  نکته ی دیگری که بر نگرانی من می افزاید این است که آزمون روزگار نشان می دهد  که شهریاران بزرگ در همیشه ی تاریخ رایزنانی بی مایه و ناشایست داشته اند و سروران نا توان،  چاکران  شایسته و کارآمد!.. دریغا که امروز نیز شاهنشاه ما که برترین سرور جهان است چاکران و رایزنان شایسته و کارآمد ندارد، شاهنشاه نباید با چنین کسان به رایزنی بنشیند و رای شان را بکار بندد. ( گزارش زنده یاد دکتر کوروش آریامنش)

هنگامی که سخن آرتمیس به پایان رسید، همه ی فرماندهان و بزرگان ایران گمان بردند که خشایارشا بر او خشم خواهد گرفت و آرتمیس را از فرماندهی برکنار خواهد کرد، ولی با شگفتی دیدند که  شاهنشاه خشنودی خود را از شنیدن سخنان او نشان داد و بر گرامیداشت آرتمیس افزود، با اینهمه رای آرتمیس در برابر رای همگان که خواهان جنگ بودند شکست خورد و سرانجام  سپاه ایران از راه دریا رو بسوی یونان کرد. آرتمیس با اینکه از چنین نبرد بد فرجامی خرسند نبود ، با اینهمه فرمان شاهنشاه را به جان خرید و بر جایگاه فرماندهی این نبرد فراز آمد.

آرتمیس گفته بود که:

  1. تنگه باریک است و جای بسنده برای رزمایش و جابجا شدن کشتی های ما را ندارد.
  2. این سخن که گفته اند یونانی ها می خواهند به سرزمین های جنوب باختری کوچ کنند، دامی است که می خواهند ناوگان ما را به تنگه بکشانند و ما را در جایی که توان هیچگونه جنبش نداشته باشیم در هم بشکنند.

شوربختانه این پیش بینی درست از آب در آمد. یونانی ها 1200 کشتی جنگی و 300 کشتی ترابری ایران را به دام انداختند بگونه یی که نه راه پیشروی داشتند و نه راه بازگشت.

نام آرتمیس بر روی ناو شکن نیروی دریایی ایران

مجتبی کیا

ناوشکن HMS Sluys یک ناوشکن از نیروی دریایی سلطنتی (RN) بود که به افتخار نبرد Slurs که در سال 1337میلادی آغاز و به مدت بیش از سد سال طول کشید که منجر به پیروزی قاطع انگلیسی بر ناوگان دریایی فرانسه (البته در یکی از جنگها) شد نامگذاری شده است. لازم به ذکر است این جنگ که به جنگ سد ساله معروف است مابین انگلیس و اسکاتلند از یک سو و فرانسه و بورگاندی (بخش هایی از آلمان امروزی) در 1337 آغاز و در سال 1453 میلادی به مدت 116 سال بطول انجامید و در مجموع به پیروزی فرانسه انجامید.

C:\Users\Karmina\Desktop\ی.jpg

Sluys توسط شرکت کشتی سازی نظامی کامل لایرد در Birkenhead ساخته شده و در تاریخ 28 فوریه 1945 به آب انداخته شده و در 30 سپتامبر سال 1946 راه اندازی شده است و پس بررسی در کمیسیون مربوط به نیروی دریایی سلطنتی به عنوان ناوشکن Sluys به کاروان ناوشکن های (ناوگان خانه) در انگلستان پیوست. در سال 1947، ناوشکن Sluys، همراه با خواهر خوانده ی خود (منظور ناوشکن کادیز در تصویر پایین که بعدها و در سال 1956 به کشور پاکستان فروخته شد) برای همراهی و محافظت از ناو هواپیمابر HMS Vengeance اعزام شده بودند که در غالب گروهی کوچک برای بازدید از بندر و امکانات دریایی و همچنین انجام وظایف دیگر به نروژ رفتند.

C:\Users\Karmina\Desktop\ه.jpg

پس از گذران دوران بعد از جنگ جهانی دوم و قبل از شروع جنگ سرد در سال 1953 ناوشکن Sluys از خدمت عملیاتی خارج و پس از آن در رزرو برای اجرای عملیات قرار داده شد. این ناوشکن در سال 1967 پس از یک دوره بازسازی بزرگ که به طور کامل انجام گرفت و با تغییر برخی از امکانات و توانمندی هایش طی قراردادی به ایران فروخته شد و طبق درخواست ایران و بعد از آن دوباره این کشتی بزرگ به طور کامل مورد بازبینی قرار گرفت و مجهز به یک سیستم موشکی بنام sea cat شد. اینها همه به رغم تنش بین بریتانیا و ایران در طول دهه ی 1960 که در آن سالها تنش ها و اختلافات زیادی را این دو کشور راجع به منطقه ی خلیج فارس و مهمتر از همه درمورد بحرین و برخی مسائل خاورمیانه داشته و روی آن متمرکز شده بودند اتفاق افتاد. به هر روی ناوشکن Sluys پس از پیوستن به نیروی دریایی ایران تغییر نام داد و بنام یکی از دریانوردان زن (نخستین زن فرمانده ی ناوگان دریایی شاهنشاهی ایران باستان در جنگ با یونان در زمان هخامنشیان) آرتمیس نام گذاری شد و تحت فرماندهی دریابد فرج الله رسایی در خلیج فارس قرار گرفت. پس از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر کلاس ناوگان دریایی ایران این ناوشکن به کلاس الوند تغییر نام داد و تا پایان جنگ به محافظت از ناوگان کشتی های حامل نفت ایران پرداخت و تا سال 1990 میلادی جزو پیشرفته ترین شناورهای جنگی نیروی دریایی ایران محسوب میشد. برداشت از تارنمای: ارتشی دات کام

زنان بلند پایگاه در ایران پیش از اسلام

پیش از یورش تازیان بیابانگرد بی فرهنگ به ایرانشهر و گسترش آیین زن ستیز اسلام در ایران، زنان ایرانی در هنر تیر اندازی، سوار کاری ، جنگاوری ، فرماندهی ، سپهسالاری و دیگر کارهای کشورداری آموزش می دیدند، آنهایی که شایستگی خود را نشان می دادند، نه تنها دوشادوش مردان بلکه در بسیاری از زمینه های پیشاپیش مردان بر پایگاه فرماندهی یا سپه سالاری جا می گرفتند، چنانچه بانو آرتمیس از سوی خشایارشا به فرماندهی نیروی دریایی ایران برگزیده شد. کم نیستند بانوان ارجمندی که در تاریخ ایران بسیار درخشیدند و نامی با شکوه از خود بر جای گذاشتند.  شوربختانه نام بسیاری از این زنان ارجمند ایرانی در غبار بر آمده از آیین زن ستیز اسلام از میان رفته و آگاهیهای بایسته ای از آنها برای ما برجای نمانده است، بشود که در آینده شناخت بیشتری از زنان بلند پایگاه ایرانی  در دورانهای گذشته پیدا کنیم. نام برخی از بانوان ایرانی که پس از هزاران سال هنوز گرما بخش دلهای ایرانیان اند چنین است:

آپاما سردار بزرگ هخامنشی. آرش نام او: ( گیرا- خوش آب و رنگ –  و زیبا است) . پدر او  «سپیتمان»  یکی از سرداران دلیر هخامنشی بود.

آتوسا دختر کورُش بزرگ ، شهبانوی ایران، همسر شاهنشاه داریوش بزرگ و مادر خشایارشا . آرش نام او ( خوش اندام – خوش پیکر- نیرو و توانش ) است . آتوسـا یکی از برجسته ترین زنان ایران بود که در سالهای ۵۵۰ تا ۴۷۵ پیشازایش تاج شهبانوی ایران بزرگ را بر سر داشت. آتوسا بانویی بسیار زیبا – هنرمند- سخن پرداز و ادیب بود . شاهنشاه داریوش بزرگ در اداره کردن کارهای کشور همواره با او به رایزنی می نشست و رهنمودهای او را بکار می بست.

هرودوت در باره ی او نوشته است: آتوسا از توانمندی بسیار برخوردار بود و دوست می داشت که در میدان کارزار نیز همراه با شوهرش برزمد..

آذرنوش به چم: ( پر فروغ  و آتشین)  از شاهدخت های هخامنش و سردار سپاه

آرتونیس : (راست و درست)، دختر « ارته باز » که او خود نیز از سرداران بزرگ داریوش یکم بود

آراتیس : (آریایی پاک و درست)، از سرداران بزرگ ارتش هخامنشی

آسپاسیا : ( گُرد دلیر و رزمنده )، همسر کوروش دوم و از سرداران سپاه او

آمستریس : ( هم اندیش و پشتیبان) دختر داریوش دوم که پا بپای پدر در میدان نبرد می رزمید

استاتیرا : (آفریده ی ایزد تیر و اختران)  دختر داریوش سوم هخامنشی و از سرداران سپاه او

پریساتیس : ( فرشته – زیبا) همسر داریوش دوم که پا بپای همسر و دخترش به نبرد با دشمنان می رفت.

داناک: ( با هوش – خردمند – فرزانه ) از سرداران ارتش هخامنشی

سیسی کام: ( کامروا و پیروزگر) مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر بزانو در نیامد و تا واپسین دم با سپاهیان آهن پوش اسکندر جنگید و کشته شد

مهرمَس:(بزرگمهر- خورشید درخشان)  از سرداران بزرگ هخامنشی

ورزا : ( نیرومند و توانا) از  سرداران بزرگ هخامنشی

وهومَسَه : (والاتبار و نیکزاد) از سرداران بلند پایگاه هخامنشی

هومی یاستَر: (دوست – هم پیمان – پشتیبان) ، از سرداران دلیر و کارآمد هخامنشی

یوتاپ: (درخشنده و بیمانند – خواسته ی پرفروغ)  خواهر آریو برزن، و سردار بی باک داریوش سوم در جنگ با اسکندر . یوتاب فرمانده بخش بزرگی از سپاهیان آریو برزن بود. او بود که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی نا جوانمرد از مردم آنجا راه دیگری به اسکندر نشان نمی داد تا بر سپاه زیر فرمان یوتاب شبیخون بزند، بیگمان شکست می خورد و سپاهیانش بدست رزم آوران ایرانی تار و مار می شدند، ولی شوربختانه آن روستایی نادان، راه دیگری پیش پای اسکندر نهاد تا از پشت بر سپاه یوتاب و آریو برزن شبیخون بزند و میهنش را بخاک و خون کشد،  یوتاب به همراه برادرش تا واپسین دم زندگی جنگید و سرانجام در کنار برادر کشته شد، آن خواهر و برادر نامی بزرگ  از خود در تاریخ ایران برجای نهادند. نامشان گرامی و یادشان جاودانه باد.

گردآفرید: پهلوان بانویی از پهلوانان بزگ ایران:
زنی بود بر سان گرد سوار همیشه به جنگ اندرون نامدار

C:\Users\Karmina\Desktop\ی.jpg

سیندخت همسر مهراب کابلی – مادر رودابه و مادر بزرگ رستم ، بانوی خردمندی که اگر نبود ایران و کابل به خاک و خون کشیده می شدند:

یکی چاره آورد از دل به جای که بد ژرف بین او به تدبیر و رای

سیندخت از خردمند ترین چهره های شاهنامه است.

رودابه دختر سیندخت و مهراب کابلی ، گرامی مادر رستم دستان ، داستان دلباختگی او به زال زر شیرین ترین داستان از میان داستهای شاهنامه است .

بانو گشنسب: (بانوی دارنده اسب نر) نام دختر رستم و همسر گیو است، بانویی که در میدان رزم کسی را توان پایداری در برابر او نبود. یکی از نامدارترین داستانهای رزمی او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در کشتی پهلوانان را به خاک می افکند:

«… اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز نگری کنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع می‌شود که بهمن اسفندیار به کینه‌توزی خون اسفندیار به سیستان حمله می‌کند و زال را در قفس می‌اندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ می‌کند و عاقبت او را بر دار می‌زند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقاومت نظامی نشان می‌دهد و از آن باورهای رستم دفاع می‌کند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه می‌دهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچ‌وقت سر فرود نیاورد.

زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد. (شهین سراج، پژوهش‌گر ادب و تاریخ )

آذرناهید: شهبانوی ساسانی در روزگار شاهنشاهی شاپور یکم . نام ارجمند این شهبانوی گرامی در سنگ نبشته کعبه ی زرتشت در استان فارس همراه با بهترین گرامیداشت دیده می شود.

همای چهر آزاد یا همای چهرزاد نام یک شهبانویی کیانی  است. فردوسی همای را با برنام هایی مانند هنرمند- با دانش – و نیک رای ستوده است:

به بیماری اندر بمُرد اردشیر همی بود بیکار تاج و سریر

همای آمد و تاج بر سر نهاد یکی راه و آیین دیگر نهاد

پریـن بانوی دانشمند ایرانی، دختر کی کُباد، بانوی فرهنگیاری که در سال 924 پیشازایش نسخه های اوستا را گرد آوری وبرای آیندگان بیادگار گذاشت.

آرتادخـت وزیر خزانه داری و کارهای مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی:

«… او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکترین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

« فرانّـــک » نازنین همسر آبتین و گرامی مادر فریدون فرخ ، بانوی خرمندی که با پرورش فریدون و آماده کردن او برای نبرد با ضحاک ، زمینه فروپاشی فرمانورایی هزار سالهی ضحاک اژدها پیکر را در ایران فراهم آورد. (دیاکونوف -اشکانیان)

پوراندخت: بیست و پنجمین پادشاه از خاندان ساسانی که بر بیش از ۱۰ کشور آسیایی فرمان راند. پس از درگذشت اردشیر شیرویه پسر خسرو پرویز، او بر تخت پادشاهی ایران نشست:

بزرگان برو گوهر افشاندند بران تخت شاهیش بنشاندند

چنین گفت پس دخت پوران که من نخواهم پراگندن انجمن
کسی را که درویش باشد ز گنج توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بد خواه را بر آیین شاهان کنم گاه را

شوربختانه چراغ زندگانی این شهریار دیری نپایید و دست زور آور مرگ در جوانی دامن زندگانیش بر چید، پس از او خواهرش آزرمیدخت بر جای او نشست:

یکی دخت دیگر بُد آزرم نام ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست گرفت این جهان جهان رابه دست
نخستین چنین گفت کای بخردان جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنم  کزین پس همه خشت بالین کنیم
هر آنکس که باشد مرا دوستدار چنانم مر او را چو پروردگار
کسی کو ز پیمان من بگذرد بپیچید ز آیین و راه خرد

کتایـــون دختر امپراتور روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار، یکی از نخستین کسانی که کیش زرتشت پذیرفت. هنگامی که اسفندیار به فرمان گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون کوشش بسیار بکار گرفت که فرزند را از پیمودن چنین راه بد سرانجام باز دارد، ولی شوربختانه اسفندیار رهنمودهای خردمندانه این نازنین بانو را نپذیرفت و بزرگترین نگون بختی را برای خود و خاندان خود و برای همه ی ایرانیان پدید آورد و خود نیز بدست رستم کشته شد.

نگان: ( کامروا و پیروزمند). نگان از سرداران ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای بیاد ماندنی او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبانزد ایرانیان بود و تازیان بهنگام یورش های او از برابرش می گریختند می گذاشتند.

آپارنیک همسر رستم فرخزاد که همچون یک شیر زن، به همراه او تا واپسین دم زندگی با تازیان بیابانگرد دلیرانه جنگید و سرانجام بدست تازیان کشته شد.

سورا : (گلگون رخ) دختر اردوان پنجم و اسپهبد ایران که بسیار از نبردها را پیروزمندانه فرماندهی کرد.

کُردیـه یا گُردیه، خواهر دلاور و خردمند بهرام چوبین در روزگار ساسانی. کُردیـــه در میدانهای نبرد ‌آنچنان شایستگی از خود نشان داد که:

باو گفت هرکس که بانو تویی به ایران و چین پُشت و بازو تویی

نجُنباندَت کوه آهن ز جای یلان را به مردی توی رهنمای

ز مرد خردمند بیدار تر ز دستور داننده هشیار تر

همه کهترانیم و فرمان تو راست برین آرزو رای و پیمان تو راست

گُردیه در جنگ تن به تن تور فرمانده نیروی خاقان چین را شکست داد و سپاهش را تار و مار نمود .

1100 سال پس از کوروش و داریوش و خشایارشا، یک تازی زن ستیز بنام علی از ریگزارهای گرم عربستان، با شمشیر خونچکان در دست، مغز و روان و اندیشه ی ایرانیان به تباهی کشید و در خطبه ی هشتاد نهج البلاغه اش گفت:

« ای مردم! ( ای ایرانیان! ای فرزندان زرتشت و کوروش و داریوش و فردوسی که مرا پیروی می کنید} این بدانید که زنان ناقص العقل و ناقص الابخت و ناقص الایمان هستند!. نقصان عقلشان از این است که شهادت دو زن برابر یک مرد است و نقصان بختشان در این است که زنان نیمی از مردان ارث می برند و نقصان ایمانشان در بازنشستگی ایشان از نماز و روزه در روزهای حیض شان می باشد، بنابراین بکوشید از زنان بپرهیزید و از خوبان آنها نیز برحذر باشید و اگر شما را بکار نیکی هم فرا بخوانند از آنان اطاعت مکنید تا مبادا طمع ورزیده و بکارهای زشت وادارتان کنند».

و فرزند خود را چنین اندرز فرمود:

زنهار در هیچ کاری با زنان مشورت مکن چه رای آنان نا درست و عزم و اراده ی آنها سُست است با پوشیده داشتن ایشان رخسارشان را از چشم نا محرم دور نگهدار… چه بهتر اگر بتوانی کاری کنی که آنان جز تو کس دیگری را نشناسند … در عزیز داشتن زن افراط مکن ». نهج البلاغه برگردان محسن فارسی رویه 385

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »