آرسن میناسیان، مردی از جهان حماسه

آرسن میناسیان مردی از جهان حماسه

1-1-264x210.jpg

در خیابان سعدی رشت، منطقه ای بود متعلق به هموطنان ارمنی و مزاری متعلق به یک انسان آزاده به نام “آرسن میناسیان” معروف به “مسیو آرسن”

“آرسن” در شهر رشت زاده شد. دوران ابتدایی را در همان شهر سپری نمود. درروزگاری که فقر در ایران همه گیر شده بود. روزی مادرش برای “آرسن” پالتویی خریداری می‌کند و در هنگام عزیمت به مدرسه به وی می پوشاند اما در برگشت “آرسن” پالتو را به همراه نداشت…

وقتی با سؤال مادر روبرو می شود می‌گوید یکی از همکلاس های مسلمانش لباس مناسب نداشته پالتو را به وی بخشیده است.

بعدها “آرسن” به داروسازی تجربی رو آورد. شهرت “آرسن” از همین جا شروع شد…

آن مرد بزرگ غالباً مشاهده می کرد که افرادی هستند که حتی هزینه داروهای خود را ندارند و یا به دلیل فقر اصولاً دسترسی به دارو ندارند. در آن‌ زمان کشور ایران دچار فقر فراگیر شده بود…

“آرسن” با هزینه خودش نیمه شب ها به سمت تهران راه می افتاده و صبح هنگام در تهران داروهای موردنیاز نیازمندان را خریداری، تأمین و یا موادّ آنرا تهیّه می کرد و سپس ظهرهنگام خودش را به رشت می رساند و از بعد ازظهر داروهای مورد نیاز مردم فقیر را به یک سوّم قیمت واقعی بین ایشان توزیع می کرد.

در ابتدا عدّه ای کوته فکر علیه آن ابَرمرد دست به اتهام زنی و شایعه پراکنی کردند و با تأکید بر ارمنی بودن وی، داروها را حرام ‌دانستند. چند بار “آرسن” بخاطر همین ناجوانمردی‌ها و اتهامات به زندان افتاد امّا آن آزادمرد عزم داشت که مسیح رشت بشود…

زندگی خود را فروخت و داروخانه ای راه انداخت کم کم مردم رشت و نواحی اطراف آن به نیات آن آزادمرد اعتماد کردند.

داروخانه “آرسن” تبدیل شد به قبله و مأوای بی ‌پناهان و مستضعفان رشت… امّا “آرسن” خسته نشد… آنقدر پیش رفت و بزرگ مردی به خرج داد تا علمای رشت به دیدار او رفتند. آن‌ زمان امام جماعت مسجدجامع رشت در اختیار ” آیت الله ضیابری” بود.

آیت الله، به آزادگی “آرسن” اعتقاد پیدا کرد و دست در دست آن ابرمرد گذاشت و “اولین داروخانه شبانه روزی ایران” را در شهر رشت بنا نهادند.

مردم فقیر خطه گیلان از هر دین و مذهب به “داروخانه آرسن” هجوم می آوردند. “تجار شهر” پول خود را به “آیت الله ضیابری” می‌دادند و آیه الله نیز پول را دو دستی تقدیم “آرسن” می‌نمود تا صرف هزینه دارو و درمان فقرا شود.

بعدها “آیت الله ضیابری” و “آرسن میناسیان” برای سر و سامان دادن سالمندان بی سرپرست “اولین سرای سالمندان ایران” را در “شهر رشت” و با هزینه شخصی و کمک بازاریان رشت تأسیس نمودند و بدون حتی یک ریال کمک از “دولت وقت” پذیرای سالمندان بیمار و بی کس و کار از سراسر ایران شدند.

پس از شهر رشت، “آرسن” تلاشی وافر را برای تأسیس “سرای سالمندان  در تهران” مبذول داشت و توانست با زحمت و مرارت زیاد “سرای سالمندان کهریزک” را بنا نهد که هر سه بنای خیر “آرسن” تا کنون به فعالیت خود ادامه می دهند.

هم “داروخانه شبانه روزی رشت” و هم “سرای سالمندان رشت” و هم “سرای سالمندان کهریزک”

در سال ۱۳۵۶ آن آزادمرد درحال خدمت در سرای سالمندان رشت و در هنگام کار درگذشت و مردم خطه گیلان را در عزای فراق خود تنها گذاشت…

روز بعد شهر رشت از هجوم جمعیت به صحرای محشر تبدیل شده بود. جا برای سوزن انداختن نبود.

مردم گیلان از هر فرقه و ‌آیین آمدند.

و عظمتی خلق شد به نام “تشیع جنازه مسیح رشت…”

جنازه ساعت ها روی دست مردم بود و امکان دفن پیدا نمی‌کرد.

گفته شده است که بر روی تابوت یک مسیحی چندین عمّامه سادات بزرگ گیلان گذاشته شده بود.

مردم تکبیرگویان و ذکر صلوات جنازه یک ارمنی را تشییع می کردند. در ابتدا مردم اجازه دفن آن بزرگ مرد در قبرستان ارامنه را نمی‌دادند و می‌خواستند که او در قبرستان مسلمانان دفن شود. امّا با میانجی گری علما و صرف وقت زیاد جنازه به کلیسای رشت رسید.

ساعت ها مردم رشت کلیسا را مانند کعبه ای در برگرفتند و آن روز “مسلمان و ارمنی” یک کعبه داشتند و آن هم “کلیسای کوچک رشت” بود. و نهایتا جسد آن آزادمرد را درهمان مکان مقدس “کلیسا” دفن شد.

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟

صدق وبی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست

گفت زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

پاسخی بگذارید