به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

آیا کریسمس همان یلداست؟ بخش چهارم

جشن  یلدا  و پیشینه ی آن

«هومر آبرامیان»

بخش چها رم: مهر  زاده می شود  

گفتیم: زُروان که خدایی نیرومند بود دو فرزند زایید، یکی زیبا و خوشبو بنام اورمَزد، و دیگری زشت و بد خو بنام اهریمن،  این دو در توانایی برابر بودند، اورمَزد پشتیبان راستی و پیش برنده ی نیکی،  و اهریمن پشتیبان دروغ و پیش برنده ی بدی ها بود.

زُروان تندر و آذرخش را ( که نماد چیرگی اند)  در دست اورمَزد گذاشت تا با آن به نبرد اهریمن بر خیزد و راه بر تبهکاریهای او ببندد، در گرماگرم این جنگ کیهانی نیک و بد،  آذرخش که در دست اورمَزد بود با  سنگ مَرمَر سپید رنگی در درون گاباره یی )= غاری ( که بر چکاد دماوند بود برخورد،  وازبرخورد این دو،  مهر( = خورشید)  زاده شد.

ولی کومون زاده شدن مهر را از درون سنگ خارایی در کنار رودخانه یی می داند که درخت انجیری هم برآن سایه افکنده بود.

این رُخداد خجسته  چه در پی برخورد آذرخش با (سنگ مرمر سپید در درون گاباره یی تاریک) روی داده باشد،  چه از ( درون سنگ خارا در کنار رودخانه یی)، همان است که بُنمایه ی داستان زاده شدن عیسا را از یک دوشیزه ی باکره ( بخوانید سنگ خارا یا سنگ مرمر سپید!)  فراهم آورد.

این رخداد فرخنده در آغاز چله زمستان ( روز یکم دیماه برابر بیست و دوم دسامبر) روی داد، و سپس تر در پی لغزشهایی که درگاهشماری اروپاییان رخ نمود به بیست و پنجم دسامبر کشانده شد، و کلیسای ایران (= کلیسای شرق پارسی) برای اینکه خود را از گرفتاریهایی که در پی جنگ ایران و روم برای مسیحیان ایران پیش آمده بود برهاند، روز زاده شدن عیسی را به (ششم ژانویه)  فرا برد تا به هیچ روی همانندی با کلیسای روم نداشته باشد، شایان یاد آوری است که ارمنیان هنوز هم ششم ژانویه را زاد روز عیسا می دانند نه بیست و پنجم دسامبر را.

کلیسای ایران که کلیسای شرق پارسی گفته می شود، به این هم بسنده نکرد، ونکه مسیحیان روم کلیسای باختر را برای اینکه روز  زاده شدن مهر را بنام (زاد روز عیسا)  جشن می ساختند، و درخت سرو در خانه هاشان می گذاشتند و آن را با تارهای زرین به نشانه ی خورشید  پیروزگر، و تارهای سیمین به نشانه ی ایزد ماه می آراستند، بت پرست! نامید، و از همین جا پایه های دشمنی و ناسازگاری میان دو کلیسای ایران و روم شالوده ریزی شد واین تنش تا سال 1995 دنباله یافت. در آن سال پاتریارک ماردنخا چهارم ( یک سد و بیست و چهارمین پاتریارک کلیسای خاور)  گامی بسوی دوستی برداشت و بدیدار پاپ شتافت و از آن زمان آتش دشمنی میان این دو کلیسا تا اندازه بی فرو نشست.

در برخی از نگاره ها که ازمیتراخانه ها ی اروپایی بدست آمده مرد جوان بالا بلندی در میانه، و دو مرد کوچکتر ولی با چهره ای همسان  در دو سوی او ایستاده و هر یک شماله ای ( = مشعلی)  بدست دارند، یکی شماله ی خود را رو به بالا و دیگری رو به پایین  دارند.

1.jpg

آن جوان بالا بلند که در میانه ایستاده، همان خورشید یا مهر است که در میانه ی روز، بزرگ و پُر شکوه و  پیروز گر پرتو می افشاند،  آنکه شماله ی خود را  رو به بالا نگهداشته،  باز خود مهر است که از کرانه ی خاور سر برون می کشد،  و آنکه شماله ی خود را رو به پایین دارد باز خود مهر است که در کرانه ی باختری رو به فرو شدن است. آن دو شماله دار همکاران مهر یا مهربانان نامیده می شوند.

اکنون یکبار دیگر این سروده ی حافظ را بخوانید:

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

سدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زُهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

مهر و مهربانانش اگر چه در سه پیکرند  ولی هر سه نُماد روشنایی  و این همان اند . همانگونه که در مسیحیت  پدر و پسر و روح القدس  این همان اند!

مهر و مهربانان از زادگاه خود به سوی  آسمان فرا می روند و در هفت اشکوبِ (= طبقه)ی سپهر جای می گیرند و به گونه ی که در زیر خواهد آمد هفت اختران یا هفت روشنان را پدید می آورند:

خورشید در سپهر یکم

تیر  یا عطارد  در سپهر دوم

ناهید یا زُهره  در سپهر سوم

ماه  در سپهر چهارم

بهرام  یا مریخ  در سپهر پنجم

برجیس یا مشتری در سپهر ششم

کیوان یا زُحل در سپهر هفتم .

در این جایگزینی هفت آسمان پدید می آیند که برترین آنها آسمان چهارم، جایگاه خورشید- و فرود ترین آنها آسمان هفتم جایگاه کیوان است. بدین  گونه مهر که برترین روشنان است، خورشیدی است که در برترین سپهر نشسته است. در درخشندگی و در سنجش با توپالها (= فلزات)  زر است و به رنگ زرد. در سنجش با جانداران شیر است که نُماد دلیری و شکوه و شادمانی است.

کیوان  در پایین ترین جایگاهِ مهربان خوربری (= مغربی) است و از این روی رنگ آن بگفته یی سیاه و به گفته یی نیلی است، در سنجش با جانداران بُزغاله (= جدی) است که نشانه ی ترس و بُز دلی و نیز دشمنی و کینه توزی است، در سنجش با توپالها (= فلزات) سُرب است.

تیر یا (عطارد) که در سپهر دوم جاگرفته، به رنگ سرخ است که در باور مهریان چون به هنگام دمیدن خورشید بر کرانه نمایان می گردد، والاترین رنگ ها و گاه نماد خرد خداوندی است( جامه ی سرخ کاردینالها از این نماد برگرفته شده است) . تیر یکی از جایگاهها ی مهربان خورآیی یا مشرقی است. در سنجش با توپالها سیماب یا جیوه است،  در سنجش با جانوران آدمی یا دو پیکر آدمی (= جوزا) است، او را دبیر سپهر و نُماد خرد و دانایی دانسته اند. تیر دراوستا با نامTeshtar    یا Teshtraya از جایگاه بسیار والایی برخوردار است ، او ایزدی است که با درخشندگی فراوان و بارانیدن باران،  خاکِ تَفته را سیراب می کند  و نو شوندگی و سر خوشی را برای زمینیان به ارمغان می آورد .

افسانه ی دلکش تشتر در اوستا ، ستیز میان شایست و ناشایست، روشنایی و تاریکی – خشکسالی و ترسالی را به زیباترین چهره نشان می دهد.

ناهید یا (زهره)  در آسمان سوم است،  در سنجش با توپالها مس،  رنگ آن سبز، و در سنجش با جانداران ورزا یا گاونر است. ناهید نماد شکوفیدن و بارندگی و شیفتگی است، ناهید  نیز یکی از جایگاههای مهربان خورآیی (= مشرقی) است.

ماه در آسمان چهارم است. در سنجش با جانداران لاک پشت،  در سنجش با توپالها سیم یا نقره، و رنگ آن آبی است، ماه نماد افسردگی – خود خواهی و خواب آلودگی دانسته شده و از جایگاههای مهربان خوربری (= مغربی) است.

بهرام یا (مریخ)  در آسمان پنجم است، آن را دژخیم یا (جلاد) سپهر نیز می خوانند . در سنجش با توپالها آهن و به گفته یی برنج و رنگ آن نارنجی است، با آن که بهرام نُماد جنگ و خونریزی و ستمگری است، با اینهمه در سنجش با جانداران بره (= حمل) است!  بهرام نیز یکی از جایگاههای مهربان خور بری (= مغربی) است.

برجیس یا  (مُشتری)  در آسمان ششم است . در سنجش با جانداران ماهی (= حوت)  و در سنجش با توپالها ارزیر یا قلع است، رنگ آن خاکستری یا بنفش است. برجیس یکی از پایگاههای آسمانی مهربان خور آیی (= مشرقی) است، این اختر را داور سپهر خوانده اند و نُماد دادگری و داوری است. بدینگونه است که برخی از این روشنان مانند ماه و بهرام و کیوان با آن که در  نمای بیرونی (= در ظاهر) دستیاران مهرند، ولی  درونمایه شان گراینده به سوی اهریمنِ تاریکی است! و برخی دیگر مانند  تیر و ناهید و برجیس همراه با مهر یا خورشید گراینده به سوی اورمزد و روشنایی، شماره ی روشنان در وابستگی به دو مهربان برابر است و بار دیگر یاد آور بایستگی برابری یا (تعادل) در جهان،  از این روی بوده است که ایرانیان باستان و پس از آنان هرکس که در زمینه ی اختر ماری یا Astrology گام نهاده کیوان را مَرَخشِه ی بزرگ یا  نحس اکبر  و برجیس یا مشتری را  همایون بزرگ  یا سعد اکبر  دانسته است.

(ابوالقاسم پرتو  فصلنامه ره آورد شماره  18 بهار 1367)

مولوی بلخی در دفتر یکم مثنوی در پیوند سرنوشت آدمیان با ستارگان می گوید:

هر که را با اختری پیوستگی است    مه ورا با اختر خود هم تکی است

 

این که از دیر باز برخی از روزهای هفته را برای انجام کاری شایست و برای انجام کاری نا شایست دانسته اند در پیوند هریک از روزها با یکی از هفت روشنان است . گویا مهریان باورداشته اند که روشنایی هر اختر در روز ویژه یی بیشتر به زمین می رسد و از این روی روزهای هفته را در پیوند با اختران بگونه ی زیر نام نهادند:

مه شید که همان دو شنبه  و در پیوند با تابش ماه است ، در زبان انگلیسی هم Monday نشان دهنده همین پیوند است.

بهرام شید: سه شنبه

تیر شید:که چهار شنبه

برجیس شید:  پنجشنبه ( در برخی از گاهشمارها اورمزد شید آمده است)

ناهید شید: آدینه

کیوان شید:  شنبه

و مهر شید که همان یکشنبیه و آسوده روز مهریان بود هنوز هم آسوده روز مسیحیان است ، در زبان انگلیسی هم Sunday   یا خورشید روز است.

پس از روشنان آسمان می رسیم به زمین  که در سنجش با جانوران گاو ماده است :

من گاو زمینم که جهان بردارم      یا چرخ چهارمم که خورشید کشم ؟!

(پانویس برهان قاطع)

             خون قربان رفته از زیر زمین تا پشت گاو     گاو بالای زمین از بهر قربان آمده

گاو بالای زمین اشاره به ماه است ( خاقانی)

شاه بود آگه که وقت ماهی و گاو زمین     کلی اجزای گیتی را کنند از هم جدا

(خاقانی)

حمل سپاه ترا خاک چو طاقت نداشت    گاو زمین آمدش چون سپر اندر جبین

(خواجه سلمان)

این همان گاو است که در شاهنامه بنام گاو برمایون – یا گاو پرمایه  فریدون را با شیر خود پرورش داد.

از سوی دیگر « گاو» نُماد ماه و نماد زمستان هم هست.

درپیکره ی که از مهرابه های اروپایی بدست آمده و در گنج خانه ی واتیکان نگهداری می شود،  مرد جوانی زانوی چپش را بر پشت گاوی فشارداده و دشنه ی خود را در گردن گاو فرو برده است، این پیکره همانندی بسیار با سنگ نگاره های پلکان تخت جمشید دارد که شیری بر پشت گاوی پریده و در کار دریدن او است، بی شک میان پیکره ی واتیکان و سنگ نگاره ی تخت جمشید پیوندی در میان است که نگاه مهربان پژوهشگری را در خواست می کند.

پیش تر گفتیم که  مهر یا خورشید در سنجش با توپالها زر ،  و در سنجش با جانوران شیر است.

این همان شیر است که در سنگ نگاره ی تخت جمشید بر پشت گاوی پریده و در کار پاره کردن او است.

در اینجا گاو نماد زمستان است، و اسب و شیر هر دو نماد تابستان، این شیری که در نگاره ی تخت جمشید بر پشت گاوی جهیده، بگونه ی نمادین  چیرگی تابستان =) شیر)  را بر زمستان (=  گاو ) نشان می دهد .

2.jpg

نگاره ی تخت جمشید

در پیکره ی گنج خانه ی واتیکان هم، آن مرد جوانی که زانوی خود را بر پشت گاو فشرده و دشنه را در گردنش فرو برده است  همان بغ مهر، یا خورشید است.

3.jpg

مهر – گاو ( = خورشید و زمین )

دشنه یی که در گردن گاو فرو رفته بگونه ی نمادین  پرتو خورشید است که بر زمین تابیده و آن را بارور کرده است.

در این پیکره و پیکره های دیگری که در گنج خانه های اروپا نگهداری می شوند یک سگ و یک مار و یک خرچنگ  در پیرامون گاو دیده می شوند.

 سگ از جانورانی است که ایرانیان باستان از دیرزمان ارزش آن را دریافتند و در کار و زندگی  یار و یاور خود کردند، با اینکه ایران سرزمین بهترین گربه هاست، ولی این جانور هرگز نتوانست جایگاه والایی در فرهنگ ایران برای خود دست و پا کند، ولی سگ که جانوری است دلیر و وفادار و پاس دارنده ی خوبی، بیش از هر جانور دیگری توانست خود را به ایرانیان نزدیک کند . گفته اند که نیروی شنوایی سگ هشتاد برابر بیش از آدمی است،  و در نیروی بویایی هیچ یک از جانداران بپایش نمی رسند. در اوستا سگ در کنار اسب و شتر و گاومیش و خروس ستوده شده است، و در (دینکرد) که یکی دیگر از نامه های دینی ایرانیان است  می خوانیم:

        « سگی که همیشه پاسبان گله است خوب می داند که بره یی در میان گله از آن کدام مادر است! هرچند هوا ناسازگار باشد و باد و دمه رنج رساند، سگ از نگاهداری گله روی بر نگرداند و آسیب ناگهانی را دریافته گوسپندان را از گزند توفان برهاند. در هنگام روز گله را بچراگاه راهنمایی کند و پاس دارد که گوسپندی از چراگاه بیرون نشود و یا بچراگاه همسایه در نیاید. در شب هنگام کارش دشوارتر و سخت تر است شب را بیدار می گذراند ، بجایگاه خود نمی رود و هیچگونه آسایش نمی پذیرد…

شوربختانه پس از اسلام سگ از جایگاهی والایی که نزد ایرانیان داشت فرو افتاد و در رده ی باشندگان ناپاک یا نجس ها جا گرفت!

در این پیکره بودن سگ در کنار میترا نشان دهنده ی نیروهای نیک مزدایی برای پاسداری و نگاهبانی از داده های زمین است که در پی فرو رفتن دشنه ی میترا در گردن گاو یا  تابش پرتو خورشید بر زمین پدیدار می شوند.

ههه.jpg

جانور دوم مار است که چندین ویژگی دارد ، نخست اینکه همه ساله پوست کهنه را از خود دور می اندازد و پوستی نو به تن می کِشد، در فرهنگ ایران این پوست اندازی نماد نو شوندگی و نوزایی،  و بگفته اشو زرتشتِ ورجاوند فرش کرت Frash Kart  و بگفته ی اروپاییان رنسانس Renaissance است.

نوشوندگی و نو سازی جهان،  بنیاد آموزه های زرتشت و فرهنگ ایران است. دراین جهان بینی، آفرینش فراگردی است نا ایستا، نه آغازی دارد و نه فرجامی. و از آنجا که آدمی دستیار اهورا مزدا در کار آفرینش است، پس کار آدمی همان کار خداست.  اَشَوَن (= راستکار – پیرو اشا) کسی است که بتواند مارگونه باشد،  نه تنها اندیشه و گفتار و کردار خود را نو به نو بگرداند، بلکه در نو سازی و بهسازی جهان نیز بکوشد و هر روز جهان نو تری برای خود و فرزندان خود و روستا و شهر کشور، و جهان پیرامون خود فراهم بیاورد:

هرزمان نو می شود دنیا و ما            بیخبر از نو شدن اندر بقا

(مولوی بلخی)

زرتشت این گوهر نو شوندگی را می شناخت، همچنانکه نگارگرانی که پیکر میترا را می ساختند آن را می شناختند، هنرمندان فرزانه یی که تندیس فروهر کوروش بزرگ را  در پاسارگاد بر روی سنگ می کندند، با آگاهی از اینگونه نُماد ها بود که دو مار به نشان نوشوندگی و داشتن چشمان خورشید گونه، بر دو سوی تاج شاهنشاهی کوروش بزرگ گذاشتند، مار در کنار میترا جا داده شد تا نشان دهنده ی نوزایی و نو شوندگی زمین و پویش نا ایستای آفرینش باشد.

دوم اینکه مار با چشمان خورشید گونه ی خود می تواند راه خویش را در ژرفای تاریکی دریابد . این بزرگترین آرمان ایرانی بوده است که بتواند همانند مار با چشمانی دور نگر و همیشه بیدار شایست از نا شایست باز شناسد و در چاه نادانی نیافتد .

سوم اینکه مار  با همه ی تن بر روی زمین می خزد،  به سخن دیگر با همه ی اندامهای تن با زمین در پیوندی همیشگی است، نه مانند ما آدمها که تنها دو کف پای خود را برزمین داریم و آنها را هم در  موزه فرو کرده ایم تا پیوند خود را با زمین  یکسره از میان برداریم و خود را از دهش های زندگی بخشش بی بهره بگذاریم.

نیچه فرزانه ی بزرگ نام آلمانی هم در سر آغاز  چنین گفت زرتشت  به این مار نمارش می کند آنجا که می گوید:

 زرتشت سی ساله بود که زادبوم و دریاچه ی زادبوم خویش را ترک گفت و به کوهستان رفت. اینجا با جان و تنهایی خویش سر خوش بود و ده سال از آن آزرده نشد. ولی سراجام دلش دگر گشت – و بامدادی با سپیده دم برخاست، برابر خورشید گام نهاد و با او چنین گفت: ( ای اختر بزرگ ، تو را چه نیک بختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان می بخشی! تو ده سال اینجا به غارم برآمدی، اگر من و (عقاب) و (مارم) نمی بودیم تو از فروغ خویش و از این راه سیر می شدی، لیک ما هر بامداد چشم براهت بودیم، سر ریزت را از تو بر می گرفتیم و تو را بهر آن سپاس می گذاشتیم…

بروشنی پیدا است که عقاب  همان فروهر یا ارتا فرورد – و مار  همان فرش کرت Frash Kart  است  که جانمایه ی آموزه های زرتشت است .

برخی از مهر شناسان مار را در این پیکره،  نماد گذشت زمان،  و برخی دیگر مانند زنده یاد احمد حامی  نماد زایندگی و باروری نیز دانسته اند .

جانور سوم کژدم است که بیشک یک باشنده ی اهریمنی است. در این نگاره  کژدم بر زُهار(= آلت تناسلی)  گاو چسبیده و می خواهد با نیش زهر آگین خود زمین را از باروری و آبادانی باز بدارد.

در این نگاره سگ و مار از یاران نزدیک و همکاران مهر،  و کژدم از یاران اهریمن است ، ولی نکته ی بسیار شایان ژرف نگری اینجاست که دُم کژدم رو ببالا و آماده ی نیش زدن نیست، پایین و در راستای زمین است ، این نشان می دهد که اهریمن نیروی خود را از دست داده و توان آسیب رساندن بر زهار گاو و باز داشتن زمین را از باروری ندارد.

در برخی از نگاره ها از جای دشنه ی مهر بر پشت گاو  یا از برخورد تیغه ی آفتاب بر زمین  خوشه  گندم و بوته ی مو روییده و باروری زمین آغاز گشته است.

در نگاره یی که در رومانی یافته اند در نمایش بارور کردن زمین پنج تن همراه مهر هستند، یکی از مهربانان شماله ی خود را رو ببالا و دیگری رو به پایین دارد ( که نشان فرا شد و فرو شد خورشید اند)، دو ستاره روشن همانند فرشتگان در آسمان دیده می شوند.

در نگاره یی که در گنج خانه ( = موزه) ی کارلسروهه نگاهداری می شود، « بغ مهر» یا میترا با کمان خود ابرها را نشانه گرفته تا ببارند و بر سرسبزی و خرمی زمین بیافزایند.

5ر.jpg

در سوی راست آسمان در این نگاره ، نیم تنه ی زن بسیار زیبایی در میان کمان دیده می شود، آن کمان، ماه نو ، و آن زن زیبا ماه پُر،  و در سوی چپ آسمان در بالای سر مهربان خور آیی (= مشرقی) زن دیگری است که فرشته وار بال گشوده  انگاری که می خواهد همه را بهم همبسته کند.

6.jpg

در این نگاره باز هم  مهر، پرتو خود را دشنه وار بر پُشت گاو ( زمین) فرو کرده، مهربانان خورآیی و خوربری شماله های خود را رو ببالا و روبه پایین دارند ، باز همان سگ و مار و ماه و ستاره…

7.jpg

یکی از آیینهای جشن یلدا پاره کردن  انار است، چه پیوندی میان انار و خورشید می توان یافت؟ آیا پوست کلفت انار نمایانگر همان سنگ مرمر در درون گاباه نیست؟

آیا دانه های سرخ انار همان سرخی آسمان پیش از فرا شد خورشید و بهنگام فرو شد خورشید نیستند؟

آیا این همان سرخ نیست که خود بر جامه ی کاردینالها گسترده است؟

آیا میان این (سرخ) و (عقل سرخ) سهروردی پیوندی در میان نیست؟

8.jpg

نگاره ی دیگری از مهر

10.jpg

این آتش که نماد مهر است در سینه ی عیسا چه می کند؟ هنرمندی که این نگاره را آفریده از آیین مهری چه می دانسته است؟

در پشت آن دل که مسیح به آن نمارش می کند، آن فروغ شادی بخش خورشید چیست؟ آیا پیوندی میان عیسا و بغ مهر  نمی توان دید؟

ووو.jpg

نگاره های دیگری از مهر در بارورکردن زمین

در بخش پنجم این جستار را ادامه خواهیم داد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »