به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

استاد احمد حامی

این مملکت عاشق می خواهد، هرگز نگویید نمی شود، بگویید چگونه می شود؟ 

«زنده یاد استاد احمد حامی»

     استاد احمد حامی، در یکم مهر ماه سال 1286 خورشیدی در یکی از برزن های دیرینه ی تهران چشم به جهان گشود، پس از پایان آموزش دبستانی، کار آموختن را در دبیرستان دارالفنون پی گرفت و در سال 1308 همراه با نخستین گروه دانشجویان ایرانی به برلین رفت.

     یک سال پس از آن به تهران بازگشت و این بار راهی سویس شد و دانشنامه ی دکترای مهندسی راه و ساختمان را از پلی تکنیک زوریخ بدست آورد. استاد احمد حامی نخستین دانشجوی ایرانی بود که توانست میان دانشجویان کشورهای دیگر، رشته ی راه و ساختمان را با برترین درجه به پایان رساند و پاداشِ [دانشجوی برتر] را از آنِ خود کند.

      استاد احمد حامی در سال 1315 به ایران بازگشت و همزمان با گذراندن چرخه ی سربازی در ارتش، در وزارت راه بکار گمارده شد و در همان هنگام در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران بکار پرداخت و تا 46 سال پس از آن از کارِ آموختن و آموزاندن در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران- دانشگاه امیرکبیر- دانشکده ی فنی تبریز- دانشگاه فارابی اسپهان و پرورش دانشجویان و کارشناسان کشور باز نماند.

    استاد احمد حامی افزون بر کار پرورش مهندس و کارشناس در دانشگاههای کشور، به کارهای اداری نیز مانند: سرپرستی اداره ی ارتباطات درسازمان برنامه، سرپرستی راههای کشور در وزارت راه،  دستیار فنی وزیر راه، همکاری در بسیاری از برنامه های سازندگی مانند: راه آهن میانه و شاهرود (که از شاهکارهای مهندسی ایران بشمار می رود)، همکاری تنگاتنگ با مرکز مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه و سازمان برنامه و بودجه در نوشتن برنهاده ها و شناسه های فنی، بنیادگذاری مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن روز آورد و کارهای بسیار شایسته به فرجام رساند و در بنیاد گذاری «سازمان برنامه و بودجه » همکاریهای بسیار ارزشمندی انجام داد.

    همکاری های شایان ستایش او در ساخت و راه اندازی بسیاری از شاهراههای ایران، پلها – راههای آهن، فرودگاه ها و بندرهای کشور آنچنان بود که او را پدر راههای ایران نام دادند. استاد چنان مهری به آموختن و آموزاندن داشت که بارها پیشنهاد وزارت راه را نپذیرفت تا بتواند به کار پرورش دانشجویان بپردازد. نویسنده که خود دست اندرکار راهسازی بوده است، بارها از سرریز دانش و مهر آن بزرگوار بهره برده و کلاه گرامیداشت در برابرش از سر برداشته است.

     در میان کوههای ایران کوهی نیست  که استاد حامی تیشه بر پبکرش نزده باشد، چشمه یی نیست که استاد حامی از آن ننوشیده باشد، دشتی نیست که استاد حامی پنجه در خاکش فرو نکرده باشد، در پرتو همین مهر به میهن و دلباختگی به آب و خاک ایران بود که توانست به بسیاری از کانهای ارزشمند ایران مانند: سیمان جاجرود و آبگرم، ماسه سیلیسی در فیرزکوه، قیر در بهبهان و کانولن در جاجرود و میانه پیدا کند و به بهره برداری برساند. افزون بر اینهمه، پژوهشهای بسیار فراخدامنی در زمینه ی تاریخ و آیین های شهریگری ایران پیش از اسلام انجام داد. یکی از پرآوازه ترین نوشتارهای تاریخی او نامه ی ارجمندی است زیرنام:

«سفر جنگى اسكندر مقدونى به درون ايران و هندوستان بزرگترين دروغ تاريخ است».

در پیشگفتار این گرامی نامه می نویسد:

         « … از سال 1316 خورشيدى كه به خدمت وزارت راه درآمدم، بر آن شدم كه راه سفر جنگى اسكندر را در ايران از نزديك بررسى كنم راهى را كه به نوشته اسكندرنامه، اسكندر و سپاهش در ايران پيموده اند، از كنار كرخه، به شوش، به دزفول، به شوشتر، به هفتگل، به رامهرمز، به بهبهان، و از خرمشهر به ماهشهر، به آغجرى، به بهبهان، و ارغون، به دوگنبدان، به فهليان، به ممسنى، به كازرون، به شيراز، و از شيراز، به اردكان فارس، دوباره از شيراز به مرودشت، و از بند امير تا تخت جمشيد را پيموده و بررسى كرده ام.  بارها ساختمان تخت جمشيد را از ديد طرح، جنس سنگ و روشِ ساختن بر رسیده ام. راه تخت جمشيد به اصفهان را ده ها بار پيموده ام. مسير راه تابستانى شيراز به اصفهان، دنبال رود كُر به رامگرد، به خسروشيرين، به قلعه گبرى، به ايزد خواست را بررسى كرده ام. ساختن راه اصفهان به داران به ازنا به دورود را سرپرستى كرده ام.در راه دورود به بروجرد به همدان دهها بار رفت وآمد كرده ام. راه باستانى همدان به ساوه به تهران را مسير يابى و ساختن آن را سرپرستى كرده ام و نوسازى راه تهران به ايوانكى و ارابه رو كردن راه ايوانكى به سردره خوار به سمنان را سرپرستى كرده و از سمنان به دامغان، چه در راه و چه دنبال راه آهن بارها رفت وآمد كرده ام. راه از دامغان به كلاته به قلعه به رادكان به كردكوى و به گرگان را براى ساختن ، مسيريابى كرده ام. راه گرگان به گنبد كاوس و گرگشان به مينودشت را خوب مى شناسم. راه گنبد كاووس به مينودشت به بجنورد به شيروان به قوچان به مشهد را مسيريابى كرده و ساختن راه گنبد كاووس به بجنورد را سرپرستى كرده ام. راه بجنورد به اسفراين، به سبزوار، به نيشابور، به فريمان، و به راه مشهد به فريمان، به تربت جام به تايباد، به مرز افغانستان خوب آشنا هستم. راه ميرجاوه به زاهدان، به كرمان، به رفسنجان، به شهر بابك را مى شناسم و راه شهر بابك به هرات، به خوانسار، به ارسنجان، به مرودشت را براى ساختن بررسیده ام، راه چابهار به نيك شهر، به اسپكه، به بمپور ،به ايرانشهر، به دلكان، به زهكلات، به جيرفت، به سيرجان را براى ساختن راه آهن بررسى كرده و راه كرمان به بندرعباس را هم از سيرجان و از جيرفت براى ساختن راه آهن و راه بررسى كرده ام. راه همدان به كرمانشاه به قصرشيرين به مرزعراق، و با راه بروجرد به خرم آباد به اهواز به خرمشهر و به سربندر خوب آشنايى دارم. با آنچه دربالا خوانديد، در ايران راهى نيست كه اسكندرنامه نويسان وستايشگران اسكندر، او را از آن راه گذرانده باشند ومن آن راه را نپيموده باشم و نشناسم. با اين آگاهى به خواننده اطمينان مى دهم كه اسكندر در تنگ بوان در كهگيلويه شكست خورده، پس نشسته و به سوى باختر  باز گشته و به درون ايران راه نيافته است…

      گمراهى همه اسكندرنامه نويسان، اسكندرشناسان، ستايشگران اسكندر وغربزدگان پيرو آنها در اين است كه هندِ جنوب خوزستان را، هندوستان پنداشته اند. اين گمراهى گريبانگير «مانى» شناسان و «توماس» شناسان هم شده است ناپلئون بناپارت، امپراتور فرانسويان هم كه در آغاز گمان كرده بود، اسكندر از مصر به هندوستان رفته است، براى يورش بردن به هندوستان از راه ايران، با فتحعلى شاه قاجار پيمان بست. پس از آنكه به مصر رفت تا از آنجا مانند اسكندر، راهى هندوستان شود، در مصر دروغ بودن «سفر جنگى اسكندرمقدونى به درون ايران و هندوستان» را دريافت و از مصر به كشور فرانسه بازگشت و زير پيمانش با شاه قاجار زد…

استاد دكتر احمد حامى يكى از گمراه کننده ترین انگیزه ها در رویدادنویسی اسكندرنامه نويسان را كار برد و دریافت نامهاى نادرست می داند. برای نمونه  وى [گوگه مله] که کارنامه نویسان آن را آوردگاه سومین و بزرگترين جنگ داريوش سوم با اسكندر دانسته اند نه در 84 كيلومترى خاور موصل ونکه در 195 كيلومترى خاور موصل مى داند و نویسد: جاى گوگمل كه اسكندرنامه نويسان نشان داده اند بايد در كوهستان سردشت و قلعه ديزه كنونى باشد .

     وى سرزمین هند را که نویسندگان یونانی از آن نام برده اند همان هنديجان امروزى مى داند و نه هندوستان بزرگ. استاد حامى بر این باور است كه اسكندر پس از شكست در دره بوان (از ممسنى ها) به سوى باختر بازگشته و به هندوستان رفته است. وى از 21 بخش نام مى برد كه با پيشوند هند آغاز می شوند، مى گويد: كلمه هند در فرهنگ ايرانى بسيار به كار گرفته شده در زير نام جاهايى در ايران كه با پيشوند هند آغاز مى شوند مى خوانيد

هند زمين ـ دهى در تارم پايين، زنجان
هند كندى ـ دهستانى در تارم بالا، زنجان
هنده خاله ـ دهى در شهرستان فومن
هندوكلا ـ در شهرستان آمل
هندو مرز ـ در بخش نوشهر
هندآباد ـ در بخش سردشت
هندوآباد ـ درقتور، خوى
هندمينبى ـ در شهرستان ايلام
هندى من ـ در شهرستان سنندج
هندى بلاغ ـ در شهرستان سنندج
هنده ـ در شهرستان بروجرد
هندى ـ درشهرستان خرم آباد
هنديجان ـ در جنوب باخترى بهبهان
هندآباد ـ درشهرستان نيشابور
هندوارك ـ در شهرستان سبزوار
هندو الان ـ دهى از دهستان طبس هنديز ـ شهرستان سيرجان
هند چوب ـ در شهرستان نايين
هندوآباد ـ شهرستان اردكان
هندوكش ـ در شهرستان فريدن
هندرابى ـ جزيره اى در خليج فارس

دكتر احمد حامى همچنين بر این باور است كه «باكتريا» که اسكندرنامه نويسان از آن نام برده اند بلخ نيست، ونکه جايى در پیرامون دُن امروزى و در سرزمين سكاها بوده است:

          «.. شهر تاريخى بلخ، باكترياى اسكندرنامه ها نيست، بلخ در شش كيلومترى شمال باختر مزارشريف و در كنار رود بلخاب و در 70 كيلومترى جنوب آمو دريا جا دارد و از سطح دريا 350 متر بلندتر است. بلخاب يكى از پرآب ترين شاخه هاى «آمودريا» است كه در بهار سال 1967 سيلابش 1752 مترمكعب در ثانيه اندازه گيرى شده است. درازى بلخاب نزديك به 350 كيلومتر است كه پس از گذشتن از كنار بلخ، به سوى شهر آقچه روان گشته و سپس به آموى مى ريزد. دره بلخاب آباد است و از بلخ تا كنار آمو آبادى زياد است مانند: ديوالى، خيرآباد، غرچينگ شهر باستانى «ترمذ» دركنار شمالى رود آموى، روبروى بلخ جا دارد، اين مى رساند كه: باكتريا، شهر باستانى بلخ نيست. اكسوس هم كه به نوشته اسكندرنامه ها از كوههاى قفقاز سرچشمه گرفته و به درياى كاسپيان مى ريزد، آموى نيست. رود «آموى» كه رودكى درباره آن گفته است: «ريگ آموى و درشتى هاى آن، زيرپايم پرنيان آيد همى» شهر باستانى سغد (سوغود، در سنگ نوشته نقش رستم) كه از بلخ بيش از 400كيلومتر دور است هم سغديان يا soderes اسكندرنامه ها نيست.

همچنين آمودريا نيز اوكسوس نيست زيرا به نوشته اسكندرنامه ها سرچشمه اين رود قفقاز است كه به كاسپيان (درياى مازندران) مى ريزد. سرچشمه آمودريا در پاميراست و به درياچه آرال مى ريزد و هيچگاه به درياى كاسپيان نمى ريخته، چون كه بستر آمودريا از كناره هاى خاورى، درياى كاسپيان پايين تر است و آب آمودريا به آنجاها سوار نمى شده است…»

      نوشته های استاد احمد  حامی دامنه ی بسیار  فراخی از جُستارهای گوناگون را در بر می گیرد که از آن میان می توان نامه های زیر نام برد:

«مصالح ساختمانی» –  «سیمان های طبیعی» –  «نسوز» –  «آسفالت گوگردی»-  «راههای ایران در گذشته و آینده»-  «روسازی آسفالتی خیابان های تهران» – «ماشین های متراکم کننده زمین های خرده سنگی»- «برآورد ساختمان ها» –  «آب یابی، آب رسانی، آب یاری، آب سنجی در ایران باستان» –  «سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ است» و «هلنیسم دروغی بزرگ در باره فرهنگ ملتی کوچک» – «خط فارسی»- «کیش مهر یا بغ مهر» و… بسیاری دیگر.

استاد احمد حامی، سرانجام پس از سالها کار و کوشش در راه سربلندی ایران و مردم ایران  در روز دهم بهمن ماه 1379 چشم از جهان فرو بست  و در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

در راستای گرامیداشت استاد احمد حامی روز شانزدهم مهر ماه روز بتُن  نامگذاری شده است.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »