به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

استوره ی هند و ایرانی آفرینش (2)

اسطوره ی هند و اروپایی آفرینش (2)

بوریس لینکلن

برگردان: سیده اعظم جعفری رستگار*

هم اکنون به بررسی شخصیت مانو می پردازیم. از لحاظ ریشه شناسی، نام او از manu (مرد) پیش هند و اروپایی مشتق شده است، و با کلمه ی manwaz (مرد) در پیشا آلمانی (مشابهMann در آلمانی و man در انگلیسی و…) و () در کلیسای عتیق اسلواکی و منوش () در اوستایی مطابقت دارد. در اسناد هندی مانو به عنوان اولین قربانی کننده ظاهر می شود ( بنگرید به ریگ ودا 10.63.7;10.70.8; 8.10.2و …). به او گفته شد تا آگنی را به آتش قربانی کنند ( ریگ ودا 5.21.1; 8.23.13; 10.69.3, و…) و آنگاه که مردان قربانی می کردند به آن ها گفته شد تا مانند مانو عمل کنند ( ریگ ودا 6.4.1; 1.76.5; 4.34.3;و 1.5.1. 7). علاوه بر این همراهی با قربانی آنقدر مهم است که کسانی که در این قربانی شرکت نمی کنند   یا غیرمانویی (non-Manu’s)  خوانده می شوند(ریگ ودا 8.70.11; 10.22.8) اصطلاحی که به معنای “غیر انسان” و همچنین “بی شباهت به مانو” است.

با این حال یک ارتباط نا متناقض بین مانو و یمه به عنوان اولین قربانی کننده، اولین پادشاه وجود دارد و این ارتباط چیزی بیش از یک ارتباط گونه شناختی است. پیش از این در ریگ ودا آن ها به عنوان دو برادر، پسران ویواسوات(Vivasvat)، شناخته شده بودند(ریگ ودا 9.11.8; 10.58.1; 8.52.1 ). در تفکر متاخر که اسطوره تغییرات فراوانی یافته و فهم کامل آن ناممکن شده، آن ها به عنوان نیمه برادرانی که فقط در پدر مشترکند معرفی می شوند، و در نتیجه ی این موضوع، خیلی ها بر آن بودند تا آن ها را به عنوان قرینه ای ببینند که در یک علت شناسی ساختگی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. اما حقیقت این است که مانو و یمه معادل هایی در نسخه ی آلمانی این اسطوره دارند که ما را مطمئن می سازد هر دوی این ها به نسخه ی پیش هند و اروپایی باز می گردد. بنابر رای پاول(1932، Puhvel)؛ آن دو برادر اند، و این فقط یک اجتناب ودایی عمومی از بانو انگاری(matronyms) است که اجازه می دهد تفکر متاخر از آن ها نیمه برادر بسازد. ما بعدا درباره ی اهمیت نام یمه ( جفت) و ارتباط آن با مانو بحث خواهیم کرد. در این جا با یک پس زمینه ی اسطوره ای که متناوبا تکرار شده مواجه هستیم ( جفت ها در ابتدای زمان)، که از یک مفهوم هند و اروپایی گونه شناختی برخوردار است، برادری اولین روحانی و اولین پادشاه.

در ایران شخصیت مانو به خوبی پنهان شده است، اما با این وجود قابل تشخیص است. قبلا اشاره کرده ایم که در سنت پهلوانی، ییما توسط برادرش اسپیتیورا تکه تکه شده است. پشنهاد ما این است که اسپیتیورا بازتابی از مانو است، و این داستان پهلوانی، نسخه ی تغییر یافته ی اسطوره ی مذکور است. اما شاهد دیگری نیز وجود دارد.

احتمالا نقش اساسی تغییرات زرتشت این بود که  فرهنگ رشد یافته پیرامون قربانی گاو در ایران پیش از خود را محکوم کرد. در نتیجه ی این موضوع اسطوره ای که آفرینش جهان را ناشی از قربانی اولیه یک انسان و یک گاو می دانست به طور کامل مترود شد. با این حال این اسطوره به طور کامل حذف نشد و توانست در متونی که پس از مرگ زرتشت نوشته شد، دوباره ظهور کند. این اسطوره تا جایی تغییر کرد که با فلسفه ی دوگانگی عصر خود مطابقت یافت، اما با این وجود کاملا قابل تشخیص است. متن بندهش که به آن اشاره شد، چنین متنی است؛ در آن اولین مراسم قربانی ( مرگ کیومرث و گاو نر او) به اهریمن ( در زبان اوستایی انگره مینو روح شیطانی) نسبت داده شده است. بنابر این عمل کشتن بشیوه ای بسیار فلسفی محکوم شده، در حالیکه نتایج سودمند این کشتار مورد پذیرش واقع شده است. بنابراین آفرینش تحت اصطلاحاتی تقریبا کنایی فهمیده می شود، به شکلی که ویرانگری اهریمن همواره توسط قدرت برتر اورمزد(Ohrmazd) (اهورا مزدا :سرور دانا)  به پایانی خوش می انجامد.

همانطور که اهریمن از مفاهیم بنیادین فلسفه ی زرتشت است، بعضی شخصیت های دیگر نیز باید همین نقش را در نسخه ی پیشا زرتشتی این اسطوره بازی کنند. اگر مدارک هندی قابل استناد باشند، باید انتظار داشته باشیم شخصیتی ایرانی نقشی مطابق با مانو را در سانسکریت بر عهده بگیرد . از نظر آوا شناختی نام چنین شخصیتی می باید منوش  باشد. در تمام متون ایرانی که ما در اختیار داریم، لغت منوش اصلا دیده نشده، اما هم در زبان اوستایی و هم فارسی میانه شخصیتی وجود دارد که ما را از وجود منوش مطمئن می سازد. این شخصیت منوچهر (در زبان اوستایی: ) است که در لغت به معنی تخمه یا پسر منوش است، اما در تبار نامه صریحا به عنوان یکی از نیاکان زرتشت آورده شده است(GBd. 35.52-53).

همچنین در[GBd] 35.55 بیان شده:

تمام مغان پارس(بالاترین مقام روحانی ایران) از تبار  منوچهر ند.

علاوه بر این کریستزنسن تشریح کرده که نیای منوچهر در این تبارنامه چیزی بیش از بازتاب خود منوش نیست، بنابر این آشکارا منوش به عنوان اولین روحانی معرفیشده است، اما از آنجایی که او لز جمله اساطیری بود که طی انقلاب زرتشت مترود شدند، نام او از سنت خارج و در سه شخصیت دیگر جایگزین شد: 1)اهریمن که نقش اولین قربانی کننده را بازی می کند. 2) منوچهر که در نقش نیای روحانیون است. 3)زرتشت که بواسطه ی شایستگی خود نقش روحانی را گرفت. این شخصیت ها همگی به تکامل متاخر ایرانی متعلق اند. در راستای این اهداف ، ما منوش را به عنوان کسی در نظر گرفتیم که این نقش ها  را در نسخه ی هند و اروپایی برعهده داشته است، اگر بتوانیم معادلی آلمانی برای آن پیدا کنیم، آنگاه می شود ثابت کرد او شخصیتی هند و اروپایی است.

آیا چنین مطابقتی وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش باید متن دیگری، این بار از تاسیتوس (117-56ب.م)(18) را مورد بررسی قرار دهیم:

ژرمنیا(GERMANIA)، بخش2:(19)

در ترانه های باستانی(تنها شیوه ی ثبت و یادآوری گذشته) آن ها خدایی را که از زمین متولد شده توئیسکو(Tuisco)، و منوش پسر او را به عنوان پدید آورنده و منشا تبار خویش تقدیس می کردند. آن ها برای منوش سه پسر می گماشتند، که بر اساس نام آن ها قبایل ساحلی را (lngaevones ) ، قبایل داخلی تر را (Herminones ) و قبایل دیگر را (Istaevones ) نام گذاری کرده بودند.

باری دیگر با شخصیتی مواجه می شویم که نام او از واژه ی مانو ی پیش هند و اروپایی مشتق شده ، کسی که به عنوان اولین انسان توصیف شده است. این نام، نامی اصالتا آلمانی است که توسط دیگر شواهد تایید می شود، دلیلی وجود ندارد به گفته ی تاسیتوس مبنی بر اینکه؛ این نام در ترانه های باستانی آلمانی ثبت شده، شک کنیم. منوش ارتباط نزدیکی با نام کسی دارد که به معنی جفت است ( بر اساس ریشه شناسی(etymology) صحیح واژه ی توئیسکو)، علاوه بر  این او مسئول تقسیم زمین به سه بخش است، که مستعد تفسیر سیر طبقات و کارکردها می باشد. گرچه آن ها وجهه ی تاریخی به خود گرفته اند اما طبیعت اصیل آن ها، همچنان به سادگی از زیر پوشش تاریخی پیداست.

در رم تاریخی سازی مشابهی از این اسطوره رخ داده ، طرح اسطوره ای قربانی کردن یکی از دو عضو جفت اولیه توسط دیگری در داستان رمولوس و رموس  پیداست.

لیوی(LIVY)، 1.6.3-7.3:(20)

ایالت آلبان (Alban) موجود بود از آن رو که برای نومیتور (Numitor) ساخته شده بود. رومولوس و رموس تمایل بسیار داشتند تا شهری بسازند در منطقه ای که در آن رها شده و بزرگ شده بودند. و این حقیقتی بود که جمعیت آلبان و لاتین ها بسیار زیاد بود؛ علاوه بر آن چوپان ها نیز بودند. آن ها همه باهم ، تعدادشان آنقدر بود، که مردمش امید داشتند در مقایسه با شهری که آن ها خواهند ساخت، آلبا (Alba)و لاوینیوم (Lavinium) شهرهای کوچکی باشند. اما جنگی که  بخاطر حرص و طمع قدرت شاهانه بر سر این موقعیت عاری از تهدید رخ داد، این ملاحضات را متوقف کرد. از آنجایی که این دو برادر دو قلو بودند، سن ملاک خوبی برای انتخاب یکی از آن دو برای فرمانروایی نبود،پس قرار شد تا خدایانی که این منطقه تحت حفاظت آن ها بود، به قید قرعه مشخص کنند کسی را که شهر جدید پس از ساخته شدن، به نام او و تحت فرمان روایی اش خواهد بود. در این قرعه کشی روملوس پالاتین(Palatine ) و رموس آونتین(Aventine ) را برگزید. رموس اولین کسی بود که یک امتیاز از پرواز شش کرکس دریافت کرد. سپس این نشانه دوبار برای رومولوس پیش آمد. پس از آن هر یک از فرمانروایان توسط پیروانشان مورد احترام قرار گرفتند، گروهی معتقد بودند که اولویت تعیین کننده ی فرمان رواست و گروهی دیگر تعداد پرندگان را تعیین کننده می دانستند. سپس آن ها درگیر جنگی لفظی و سرزنش آمیز شدند که نهایتا منجر به خورنریزی شد، و رموس در این جنگ شکست خورد. داستانی عامیانه در این باره می گوید: ” رموس برای مسخره کردن برادرش روی دیوارهای شهر جدید پرید که رومولوس با عصبانیت تمام او را در همان جا کشت و با زیرکی گفت: ” از این پس هر که بر روی دیوار من بپرد کشته خواهد شد!” بنابر این رومولوس قدرت بی همتا را کسب کرد و شهر تاسیس شده به نام سازنده اش نامیده شد.

تفاوت های بین دو نسخه از مرگ رموس ، حقیقتا تاثیراندکی بر روی موضوع مورد مطالعه ی ما دارد، همانطور که دیده می شود آن ها به بحث و جدل سیاسی رم در دوره های بعد مرتبط اند. اما در هر دو نسخه بنیان اسطوره شناختی یکسان است: یکی از اعضای جفت کشته می شود تا شهر بوجود آید. تاسیس شهر در مضمون خود بسیار شبیه عمل آفرینش است (پایه گذاری قوانین ، مراسم مذهبی و ساختار طبقاتی که بی درنگ پس از آن می آید)، بنابر این مرگ رموس می تواند به عنوان قربانی برای آفرینش در نظر گرفته شود. رمولوس شخصیت بسیار پیپچده ای در اسطوره ی رم دارد، اما اینجا در نقش مانو، اولین قربانی کننده، فرض می شود. نام او از نام قدیمی شهر رم، رمای (Ruma) سابق، برگرفته شده است، بنابر این شباهتی با مانو ندارد اما نام رموس مستقیما از واژه ی پیش هند و اروپایی یمو (Yemo) مشتق شده است. حرف ابتدایی (y) متاثر ازRuma, وبه (r) تبدیل شده است، وگرنه این واژه همانیست که انتظارش را داشتیم. با توجه به این حقیقت که رموس ،همچون یمو صراحتا به معنای جفت است، نتیجه غیر قابل اجتناب می شود.

اگر این نیز کافی نباشد، نقش زن-گرگ، عامل دیگری است که تعلق این گونه را به اسطوره های قربانی آغازین تایید می کند. با توجه به افسانه ی رمولوس و رموس، این جفت گرگ در هنگام طفولیت به وسیله ی یک زن-گرگ پرورش یافتند، که به آن ها شیر می داد و از آن ها مراقبت می کرد(بنگرید به Livy 1.4.6 ). البته این زن-گرگ یک معادل مستقیمی است برای گاو آوملا  در اسطوره ی یمیر اسکاندیناوی باستان ، که غول را در ابتدای جهان شیر می داد .روحیه جنگاور رومیان، گاو منفعل را با شخصیت وحشی زن-گرگ به منظور تاکید بر نیروی نظامی رم، جایگزین می کند، اما متون موازی هند و اروپایی ما را مطمئن می سازد که شخصیت اصلی گاو است.

در واقع به ناگزیر دو اسطوره را بازسازی کردیم، یکی اروپایی و دیگری هند و ایرانی، که هر دو کاملا مشابه و بسیار مرتبط بودند. در هر دوی آن ها جهان با یک جفت شروع می شود، مانو (مرد) و یمو (همزاد یا جفت)، یمو به عنوان اولین پادشاه تشخص می یابد، در حالیکه مانو به عنوان اولین روحانی یمو را به عنوان اولین قربانی پیشنهاد می کند. در نتیجه ی این قربانی جهان آفریده می شود و مانو زمین و بهشت را همانند سه طبقه ی اجتماعی از بدن برادر خود شکل می دهد. در نسخه ی هند و ایرانی یک گاو نر در کنار یمو قربانی قرار دارد که از بدن این حیوان همه ی گونه های گیاهی و حیوانی دیگر آفریده می شود. اما در نسخه اروپایی یک گاو ماده صرفا به جهت تغذیه و مراقبت از جفت، پیش از عمل آفرینش حضور می یابد. بر اساس این باز تعریف ، حالا بشکل صحیحی می توانیم معنی اسطوره را مورد بررسی قرار دهیم. به منظور راحتی کار، عناصر مختلف راهگشای این بازتعریف در جدول شماره ی 1 فهرست شده، در حالیکه تجزیه تحلیل تغییرات مختلف در جدول شماره 2 ارایه شده است.

جدول شماره 1

جدول شماره 2

مفهوم اسطوره آفرینش

البته مساله همچنان باقی است، اسطوره ی بازسازی شده را چگونه می فهمیم؟ حقیقتا هیچیک از تئوری های دوجنسه گونتر و ریزجهان-ابرجهان گوتز تلقی چندان رضایت بخشی از جامعیت این اسطوره نیست. این اسطوره آنگونه که گوتز می گوید، بخشی از تفکری فلسفی نیست ، بلکه اسطوره ای است که ماهیت دوگانه ی ویژه ای دارد. این اسطوره در واژگان پتازونی (Pettazzoni) هم کیهان شناختی است و هم اسطوره ی آغازین هاست، یا همانطور که الیاده (1986-1907 ، Eliade) اخیرا بیان کرده؛ این اسطوره، اسطوره ایست که با رویداد های پیرامون اولین و دومین موجود آغازین سر و کار دارد و پیدایش جهان و همچنین خاستگاه مهمترین آیین بشری، قربانی کردن، را بیان می دارد. در حقیقت این دو خاستگاه هایی مجزا نیستند، بلکه در اصل یکی هستند. اولین قربانی عامل پیدایش جهان است و قربانی های بعدی به بازآفرینی آن کمک می کنند. قربانی کردن، کنش مذهبی اصلی همه ی اقوام هند و اروپایی و همچنین نیای پیش هند و اروپایی آن ها بوده است. دلیل این ادعا در اسطوره ای نهفته که در هر عمل قربانی بازنمود می یابد.

گونتر پیشتر این مطلب را تشخیص داده بود. او توانست این جریان را به عنوان یک اسطوره بپذیرد و ارتباط آن را با قربانی دریابد، اما با اصرار بر شخصیت دوجنسه ی اولین قربانی، برخی از مهمترین عناصر اسطوره را از دست داد. از آنجا که او تمایل داشت حضور ماده گاو آوملا  را به عنوان عنصری مازاد در طرحواره ی اسکاندیناوی باستان قلمداد کند، آن را به عنوان بخشی از اسطوره ی پیش هند و اروپایی نپذیرفت. اما بر اساس شواهد رومی صحت نقش آوملا ثابت شده است، و به عقیده ی من مهمترین عنصر تفسیر این اسطوره در هر دو نسخه ی متفاوت همین است.

به منظور درک این موضوع می بایست تفاوت های فرهنگی بین شاخه های اروپایی و هند و ایرانی خانواده ی هند و اروپایی را یاد آوری کنیم. بر اساس شواهد واژه شناختی، از میان این دو شاخه ، بنظر می رسد اروپاییان بیشتر به فرهنگ کشاورزی و هند و ایرانیان به فرهنگ دامپروری تعلق داشته باشند. هرچند برای همه ی هند و اروپاییان ، احشام به عنوان تامین کننده ی میزان قابل توجهی از نیاز های غذایی و همچنین به عنوان مبنای دارایی اقتصادی نقش حیاتی داشته است.

اما شاید نخستین اهمیت آن در تلقی احشام به عنوان عنصر اساسی نظم اجتماعی – جامعه تنها به معنای اجتماعی از انسان ها نبوده ، بلکه ترکیبی از انسان ها و احشام آن را شکل می داده است- بوده که اینچنین در عبارات پیش هند و اروپایی بازتاب یافته است: “انسان و احشام”،”انسان و حیوانات” و “حیوان دو پا و حیوان چهارپا” که به بهترین نحو توسط واکرنگل(Wackernagel) و بنونیست ( 1976-1902،Benveniste) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

با این وجود احشام در زندگی کشاورزی و دامپروری جایگاه متفاوتی دارند، ارزش حیوانات در دیدگاه کشاورزی بخاطر شیرشان و در دیدگاه دامپروری به خاطر چیزی بیش از ارزش غذایی صرف است. دامپروران تنها از شیر و گوشت احشام استفاده نمی کردند، بلکه از چرم حیوانات برای تهیه لباس، خورجین و چادر، از استخوان آن ها برای تهیه ابزار، فضولاتشان برای سوخت و حتی از ادرار به عنوان ضدعفونی کننده استفاده می کردند. احشام برای آن ها منبع تمام چیز های خوب و تماما سودمند بودند و این عامل شکل گیری نسخه های متفاوت این اسطوره بوده است: در نسخه ی اروپایی (نسخه ی کشاورزی) گاو ماده به عنوان عنصر تغذیه کننده ظاهر شده، آنچه که اولین انسان برای تغذیه خود به آن وابسته است، در حالیکه در نسخه ی هند و ایرانی ( نسخه ی دامپروری) گاو نر در جایگاهی برابر با انسان و به عنوان منبع حیاتی کل آفرینش حضور یافته است.

اساسا دو عامل موجب این تفاوت در اقوام اروپایی و هند و ایرانی شده است، یکی اینکه هند و ایرانیان از اولین اقوامی بودند که موطن هند و اروپایی خود را ترک کردند (آن ها پیش از آشنایی گروه های بازمانده با کشاورزی، مهاجرت کردند). در ثانی ویژگی های سرزمین اصلی، استپ های روسیه، موجب شد اروپاییان پس از ورود به اروپا با کشاورزی آشنا شوند، این آشنایی به واسطه ی کشاورزانی که پیش تر آن جا زندگی می کردند و یا به عنوان نتیجه ای از شرایط زیست محیطی اروپا صورت گرفت، چرا که فضا و امکان کمتری برای زندگی دامپروری وجود داشت.

هدف این مقاله قضاوت درباره ی این دو دیدگاه نیست، اما باید به این نکته اشاره کرد که اقتصاد و فرهنگ هند و ایرانی از فرهنگ اروپایی به ابتدایی ترین مرحله پیش هند و اروپایی نزدیک تر است. هر دو فرهنگ هند و ایرانی و پیش هند و اروپایی دامپروری هستند، در حالیکه فرهنگ کشاورزی اروپا جدیدتر است. با توجه به این امر، بر آنم تا نسخه ی هند و اروپایی آفرینش را به نسخه ی اصلی هند و اروپایی شبیه تر بدانم.

پس این اسطوره یک اسطوره ی دامپروری است. در اولین قربانی، یک مرد و یک گاو نر قربانی می شود. این زوج مرد، مرد-حیوان، مرد اولیه-حیوان اولیه، اجتماع کاملی را تشکیل می دهند که از آن جهان فیزیکی و اجتماعی آفریده می شود، جهان اجتماعی از انسان ها در سه طبقه و از همه ی گونه های حیوانات اهلی شکل می گیرد. همانطور که این دو موجود اولیه تکه تکه می شوند، جامعه شکل می گیرد: از مرد، انسانها و از گاو نر، حیوانات. بنابر این کل جهان اجتماعی در اولین قربانی ساختار خود را می یابد. در قربانی های بعدی الگویی که در اسطوره بیان شده، تکرار می شود؛ مرد و حیوان قربانی می شوند تا انسان ها و حیوانات بیشتری آفریده شود. این قربانی، تنها یک مبادله ی ساده نیست اگرچه عنصر تبادل در آن وجود دارد، اما در مقیاسی بزرگتر این قربانی یک واحد حداقلی اجتماع  است برای سود رسانی به جامعه ای در ابعاد بزرگتر.

در حقیقت وجود این فرم از قربانی به اثبات رسیده است. شواهد باستان شناختی نشان می دهد قربانی انسان و حیوان به کرات بین اقوام هند و ایرانی در هزاره ی چهارم و پنجم قبل از میلاد وجود داشته است. اما به مرور زمان این اقدام تقبیح شده و قربانی انسان-حیوان، جای خود را به قربانی حیوان و در بعضی جوامع به پیش کش گیاهان و مایعات داده است. رد پای این صورت اولیه همچنان در نواحی آلمانی قابل تشخیص است، همانطور که به واسطه ی آدام از برمن(21) قربانی در آپسالا (Uppsala) توصیف شده است، همانگونه که این ساختار در ریگ ودا و اوستای متاخر، در فراخوانی احشام و پسران برای اعاده ی قربانی تکرار شده است، قربانی ای که عناصر توصیف شده در اسطوره ی آفرینش را در مراسمی مذهبی تکرار می کند.

پی نوشت ها:

*Email: rastegar.a.j@gmail.com

 Bruce Lincoln, “ The Indo-European Myth of Creation”,  History of Religions, Vol. 15, No.2 (Nov, 1975), 121-145

Purusa-hymn ، یکی از سرود های روحانی ریگ ودا درباره ی آفرینش جهان از اعضای بدن انسانی کیهان مرد

Rig Veda، مجموعه‌ای از اشعار و سرودهای مذهبی آریاییان و کهن‌ترین بخش کتاب وداها است. این کتاب در دوره ودایی که ایرانیان و هندیان با هم می‌زیستند، نگاشته شده است؛ و از نظر لفظ و معنا شباهت بسیاری با اوستا دارد.

Manichaeans ، پیروان آیین مانی که در ایران دوران ساسانیان مخصوصا در دوره شاپور یکم و پس از آن پادشاهی یکساله هرمز گسترش فراوانی داشته‌است. مانی آیین خود را حتی در چین و هندوستان نیز عرضه می کند. اما تحریکات کرتیر موجب شد که بهرام یکم ساسانی فرمان کشتن و دارآویختن مانی را در جندی شاپور صادر کند. بدنبال این حادثه مانویان از ایران به سوی چین و روم و ممالک دوردست مهاجرت می کنند.

Cosmogonic Myths

خدایان  سراینده ی سرود های ریگ ودا

Yajus، دانشی که از قربانی کردن حاصل می شود.

 ، نسخه ی ایرانی کتاب آفرینش بنیادین به زبان پهلوی که تدوین‌ نهایی آن توسط «فَرْنْبَغ» در سده ی سوم ه.ق صورت گرفت.

Ahriman ، اهریمن (از اوستایی انگره‌مَینیو) بدنهاد است.اهریمن پلیدی است و برای از بین بردن نیکی تلاش می‌کند ولی چون دون و پست مایه‌است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است پس سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره می‌شود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید.

Ohrmazd ، اَهورامَزدا نامِ خدای یکتا در مزدیَسنا (آیین زردشتی) است. دیگرگویشهای این واژهی دینی، اهوره مزدا، هُرمُزد، هُرمَزد، هورمَزد و اَهُرمَزد و اورمزد هستند.

کیومرث یا گیومرث در فارسی، گیومرت یا گیومرد در پهلوی، گَیومَرَتَن در اوستایی نام نخستین نمونه انسان در جهانشناسی اساطیری مَزدَیَسنیان و نخستین شاه در شاهنامه است.گیومرث در زبان اوستایی از دو جز گَیو (به معنی زندگانی) و مَرَتَن (به معنی میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته‌است.

Avesta ، اوستا نام فراگیر مجموعه ی کهن‌ترین نوشتار و سروده‌های ایرانیان است، که همانا دانشنامه ی ایرانیان بوده و در روزگار باستان بیست و یک نسک (کتاب) داشته و هم‌اکنون دارای پنج بخش است. بخش‌های اوستا بر این پایه‌اند: یَسنه که سخنان زرتشت٬ شناخته شده با نام گاهان در آن گنجانده شده، یشت‌ها (سرودهای نیایشی)، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستا.

Spendarmat ، این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می‌باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است.

بخش اول SnorriSturluson’s Prose Edda که درباره فریب گیلفی پادشاه اسکاندیناوی توسط یک الهه و  ایجاد و تخریب جهان  است . در این بخش گیلفی فریب می خورد و دارد قصری می شود و به مردی به نام گنگلری معرفی می شود که از او سوال هایی می پرسد  درباره ی  یمیر ، انسان اسطوره ای آغازین  اسکاندیناوی که با شیر گاو تغذیه می شود و چگونگی آفرینش جهان.

YASNA ، بخشی از کتاب اوستا که در مراسم مذهبی چون قربانی خوانده می شود و شیوه نامه ی اجرای مراسم را در بر دارد.

YAST  ،نام بخشی از کتابِ اوستا، کتاب دینی زرتشتیان است. یشتن در زبانِ پهلوی، بمعنای ستودن و عبادت کردن است. در اوستا، ۲۱ یشت و به نام‌های گونه‌گون وجود دارد و در آنها عناصرِ مهم از دیدگاهِ مزدیسنا ستوده می‌شوند.

،یکی از متون منثور آیین ودایی

Tacitus ،سناتور و تاریخ نگار رومی که در دو اثر مهم باقی مانده اش، سالیانه و تواریخ به بررسی زمامداری روم می پردازد.

GERMANIA ،یکی از آثار تاسیتوس که در اثنای یک دیالوگ وار به مردم نگاری اقوام ژرمنی خارج از امپراتوری روم پرداخته است.

LIVY ،تاریخ بیاد ماندنی روم و مردمانش که توسط لویوس پاتاوینوس(59 BC – AD 17، معروف به LIVY) نوشته شده است.

Adam of Bremen ، آدام تاریخ نگار قرن 11 که به دعوت اسقف اعظم به معبد بزرگ برمن می رود و در آنجا تاریخچه ی

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »