به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

اندیشه های اُوروِِلی، نخستین کاربردشان در آمریکای امروز

اندیشه های اُوروِلی

نخستین کاربردشان در امریکای امروز

رمان ″″۱۹۸۴ نوشته George Orwell

سازگار با اندیشه ها، رفتارها و کردارهای

ایرانیانِ خودکامه دوست و دیکتاتور پرست

« دکتر بهروز تابش»

80-سالگی-1.jpg

به سال ۱۹۰۳ زایش، در یک خانواده ی انگلیسی ماندگار در موتی هاری در اِستان بنگال هندوستان جایی که پدر خانواده در زاوریِ (خدمت) امپراتوری انگلستان کارمی کرد، پسری زاده شد که او را اِریک آرتور بلِر نامیدند. اِریک پسری بود لاغر، بلندبالا، هوشمند و تهیدست. اِریک که برنده ی بورس آموزشیِ کالج ایتِِن Eton شده بود با آرمان فراگیری به شهر ایتن انگلستان روانه شد و در آنجا لاد( بنا) بر گفته ی خود، پسری زشتروی بود که با رویای پیوستن به رسته ی بزرگان بسر می برد. او در آن هنگام که سال ۱۹۳۰ بوده نام خود را به جورج اوروِل George Orwell می گرداند.شَوَند(علت) ش آنکه، او انگلیسی بودن جورج را می پسندیده و شیفته ی رود اورول بوده، رودی که در آن زمان در نزدیکی اش می زیسته است. جورج اورول سپس به هندوستان باز می گردد و پنج سال در هندوستان در راستای گروهبانی در پلیس امپراتوری که نماد راستین بهره کشی ( استعمار) بشمار می رفت، دستیاری می کند. آنگاه بار دیگر به اروپا باز می گردد و آگاهانه از خانواده و گذشته ی خود می بُرد و به انگیزه های واخودانه، گدایان و کارگران را در خانه ی خود جای می دهد و بسان سوسیالیستی بینوا در لندن و پاریس، روزگار می گذراند. در سال ۱۹۳۶ برای گرداوریِ گزارش جنگ های درونیِ به اسپانیا می رود و در آنجا با آسیب ِخراش برخوردِ گلوله به گردنش زخم برمی دارد. این بار، پس از بازگشت به انگلستان در سال ۱۹۳۷، برای بی بی سی کارمی کرده و تا سال ۱۹۴۴ سردبیر ادبیِ گاهنامه ی سوسیالیستیِ لندن تریبیون بوده و در درازای این زمانه کتاب پُرآوازه سیاست و زبان انگلیسی را نوشته که تا کنون دارای بالاترین شمار بازچاپ یک نوشتار انگلیسی است.

جورج اورول هنگامی به ناموری جهانی رسید که مردم در راستایی گسترده از بودِش رُمان او آگاه شدند و در پیِ آن دستکم در کشورهایی که مردم آزادند نبیگ ( کتاب) های خواسته خویش را بخوانند میلیون ها تن به خوانش داستان او روی آوردند.

سال نگارش داستان جورج اورول ۱۹۴۸ بود. وی دو شمار پایانی سال ۱۹۴۸ را از ۴۸ به ۸۴ دگرگون نمود و آن را برای سرنام رمان خود برگزید. آرمان اورول از این دگرگونی چنین بود که بنمایاند چگونه تنها در درازای زندگانیِ یک پشت (نسل) که ۳۶ سال باشد هستیِ دمکراسی و آزادی می تواند از تاریخ رخت بربندد و نابود گردد. او تنها می خواست به جهانیان هشدار دهد و باشندگیِ سیج ( خطر) را گوشزد کند، به جهانیانی که مزه جنگ سرد را می چشیدند، تا مردم بدانند که کشور ❞ برادر بزرگ ❝ می تواند هتا به درونی ترین کنج روان آدمی رخنه کند و آن را نابود گرداند.

۱۹۸۴، سرگذشت وینستون سمیت است، مردی سست و ریزاندام که در لندن می زیید. لندن از شهرهای بزرگ Airstrip one است( نام انگاشتیِ انگلستان در داستان) در اَبَرکشور ِ .Oceania

در این سرگذشت، سمیت که کارمندی ست در ❞ وزارت راستی و درستی ❝ به گناهی بزرگ دست می یازد، بدین سان که دلباخته ی زنی می گردد که چون خود او، پاداندیش سامانه است. سرشتی ست که چنین رخداد، پنهان نمی ماند و سرانجام داستان آشکار می شود. ❞پاسوَران اندیشه ، او را دستگیر می کنند. دلدار و دلداده از سوی ❞ وزارت شیفتگی❝(عشق) دوباره گرفتار آموزش ناخواسته می شوند و پس از سال ها، آزاد می گردند. ولی این بار به نام هموندانی از چپیره (همبودگاه، جامعه) که از نو، وَرسنگ (اعتبار) یافته اند. سمیت فرامی گیرد که برادر بزرگ را دوست بدارد و نه تنها آشکارا بگوید که ۲ افزون بر ۲ می شود ۵ ، ونکه با همه ی هَستِش خود آن را باور بدارد و بدان پایبند بماند: ❞ هرچه را جرگه (حزب)، راستینگی(حقیقت) بداند، راستینگی ست و یافتن راستینگی مگر از دیدگاه جرگه ، شدنی نیست ❝ ( آیا آشنا به نگر نمی رسد؟)

از دیدگاه کابوسی اورول ( بی گمان، در این رمان) جهان پس از یک جنگ هسته یی، به سه اَبَرکشور برده داری، بخش شده، با نام های .Eastasia, Eurasia, Oceania سه ابرنیروی نامبرده از نگرش توانمندی، برابرند و پیوسته با یکدیگر در جنگ، جنگی که هیچ یک نمی تواند در آن پیروز باشد. نیروی یَله ( مطلق) در دست دولت ها، یکپارچه به تباهی و فساد کشانده شده است. دستیازی به قدرت نه تنها برای رستگاری و سود شهروندان کشورست ونکه به انگیزه ی خودِ قدرت، قدرتی که تنها در خود پایان می گیرد. هر یک از آن فرمانروایی های خودکامه، کنترل یکسره و فراگیر رفتار گروهی را در اختیار دارد. گذشته، تنها ابزاری ست در گروگان سیاست کنونی. هر زمان فرمانروا بخواهد تاریخ را دگرگون سازد، همه ی نشریه ها و کتاب های باشنده را نابود می ـ کند و با نشریه ها و کتاب های تازه جایگزین می گرداند. سران توانمند نسبت به راستینگی، بدبین، خونسرد و بی دلبستگی اند بدانگونه که براستی نه حقیقتی و نه گذشته یی درمیان است. همین فرازها درباره ی مردم نیز جز این نیستند. اختلاف در باورها، شوند از میان رفتن حقوق و حفاظت قانونی ست. به شهروندانی که آنچنان بی باک اند که اندیشه های ضد دولت بخود راه دهند، انگ ِ نا آدمی = unpersons زده می شود و به سرزمین ِ ناباشنده = unexist گسیل داده می شوند تا با کاربرد خشونت ددمنشانه، از نو آموزش یابند.

برادر بزرگ، دیکتاتوری ست با سبیل سیاه، و چشمان سیاه رخنه کننده که همه جا روی پُستر ها گستاخانه فرومی نگرد. او راه و روشی تغییرناپذیر برگزیده است. چاپلوسان و پادوانِ حزب برادر بزرگ، از راه تلویزیون ها، دوسویه و در همه ی اتاق ها و در همه ی جایگاه های همگانی زیر دیدوَری و پایش هستند. ❞ برادر بزرگ ترا می پاید ❝. چند و چونیِ ناجور در چهره می تواند سربه نیست شدن در پی داشته باشد و چیزی به نام زندگیِ خودی ( شخصی ) بودِش بیرونی ندارد.

بر واژه ها و گزاره هایی که در یاده ( حافظه ) شهروندان پابرجا مانده برچسب ❞ اندیشه ی تبهکاری = ❝ Crimethink می زنند و بزرگ ترین اندیشه ی تبهکاری ❞ زندگی خودی = Ownlife ❝ است. اندیشه ی تبهکاری را با ❞ اندیشه ی دوچندان = Doublethink فرو می نشانند و از میان برمی دارند. اندیشه ی دوچندان، با تکراری کرخت کننده، سه آرنگ ( شعار ) حزب را می آموزاند: جنگ، صلح است

آزادگی، بردگی ست

تجاهل، توانایی ست

اندیشه ی دوچندان، ویژگانه ی آمادن برای ❞ گفته ی نو= Newspeak❝ می باشد، هَت ( یعنی ) دیسه ی دگرگون شده ی ❞ گفته ی کهنه = ❝Oldspeak که تنها از چند واژه ساخته شده تا هر اندیشه ی سازنده و درست را ناشدنی گرداند. بدین سان، اندیشه ی شهروندان از راه گرداوریِ پیاپیِ گفته های نو، پیوسته دگر گونی می یابند. وزارت راستی و درستی، و وزارت شیفتگی(عشق) ، برچسبی هستند از رده ی اندیشه ی دوچندان، برای وزارت تبلیغات و وزارت شست و شوی مغزی.

نیک بنگرید که در سال ۱۹۴۹ ینی سال انتشار این رمان، وزارت جنگ امریکا ناگهان به وزارت پدافند، تغییر نام داد.

نزد بسیاری از خوانندگان، دهشتناک ترین جنبه ی ۱۹۸۴، نمارویه(مانیتور)های تلویزیوني دوسویه و دستگاه های ویژه ی کنترل گفتار و کردار مردم نیست ونکه توانایی حکومت است در محاصره ی اندیشه ها از راه مرزین (محدود) نمودن ابزار ترابرد آن ها که زبان باشد ـــ چنانکه در ایران می بینیم. اورول همواره و همیشه بر بستگیِ ناگسستنی میان زبان و اندیشه پا می فشارد. وی می گوید: ❞ زبان پنجره ی دید ما به جهان است.❝ اگر سخنانش را بپذیریم این پیامد ناگزیر می نماید که کاهش شمار و اندازه ی پنجره ها از توانایی مان در بستگی با بینش، رفتار و کردار، می کاهد.

اکنون که سال ۱۹۸۴ راستین آمده و سپری گشته و پرده ی آهنین نیز فرو افتاده است کمینه کسانی هستند که هنایش ( تأثیر ) سرد و هراس انگیز پیشگویی ِ اورول را اندریابند. می توان گمان برد که در آن زمانه، ینی، پیرامون سال های انتشار این رمان بویژه در کشورهای باختر میلیون ها کسانی که آن را خوانده اند از هنایش ژرف آن دل آزرده و در شگفت شده اند. آنان که در آغوش آزادی می زیستند سپاسگزار ماندند و آنان که از آزادی بی بهره بوده اند به سرخوردگی و اندوهی بیش از پیش دچار گشته اند. این سرخوردگی و اندوه چیزی نیست مگر ته مانده و بهره ما و مردم مان از آزادی ِخدادادی که هُده ی (حق) بدون چون و چرای یکایک آدمیان ایران و مردم کشورهای جهان است. اگر این فراز واقعیت دارد که ما رمان اورول را نخوانده ایم و یا هشدار او را نادیده و ناشنیده انگاشتیم، ناگزیر تاوان آن را می پردازیم. اینکه شماری از پیشگویی های اورول در امریکای امروز نیز جان گرفته اند، بجا نمی دانم که دستکم اینجا به آن ها بپردازم. بویژه آنکه خود می بینید و درمی یابید. ولی ایا شما این سرگذشت را با آنچه در ایران می گذرد همسان نمی دانید؟ ولی کمتر سخنی از شما می شنویم. آیا به شَوَند و آوند نبود گرایش و شیفتگی به میهن است یا غوته ور بودن در ناز و آسایش باخترزمین؟ یا گرفتار بودن در بند کارها و سختی ِ گرفتاری ها در زندگیِ برونمرزی؟ یا دستاویز بدتر از گناه : ترس از آنچه اورول می گوید : ❞برادر بزرگ ترا می پاید ؟ به هر روی کار ما ایرانیان برونمرزی به جایی رسیده که هر کس از دیگ خود آش می خورد و به آش شله قلمکاری که با زور در کام مردم می ریزند کاری ندارد. درست که این نیز، آزادی ست و حق مسلم شما. ولی آیا هرگز از خود پرسیده اید در جای آدم اندیشه مند و متمدن، شما، آری روی سخنم با شماست، شما در درازای زندگانی خود چه گامی در راه پیشبرد و نگهبانیِ آزادی و دمکراسی، و بویژه برای تأمین آزادیِ مردم میهن خود برداشته اید؟ اکنون سدای همهمه، و بد و پرتگویی بالا گرفته و در میان آن ها بلندتر از همه، سدای کسی ست که می گوید: ❞ نه من به این کارها کاری دارم و نه این مطلب به تو مربوط است.❝ براستی که راست می گوید. آزادی، آزادی ست، و براستی پژواک آن سدا در گوشم نوای آزادی را نواخت و همانند کبوتر صلح پیام آورد که ای برادر، آزادی، آزادی ست و اگر توان فهمش را نداری، ″گناه خویشتن به پای دیگران ننویس.″

اکنون سال ۲۰۱۹ است و ما با آسودگی در دامان آزادیِ رایگان لمیده ایم و به فغان دردناک بیشینه ی مردم میهن مان که در رویای نافرجام آزادی و دمکراسی می زییند و به مردم باختر که دگربار در نگهبانی و استواریِ آزادی ِخود کرپانی ( قربانی ) می دهند و سرسختانه می جنگند با فراغ بال و نیشخند، از دور می نگریم و بیبشا نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم کشورهایی که از نعمت گرانبار آزادی بهره مندند آن را رایگان بدست نیاورده اند. آنان سده ها برای دستیابی به آزادی و دمکراسی جنگیده اند و کرپانی ها داده اند. چنانکه آشکارست، آنان آزادی را دستکم از راه جشن و کنسرت بدست نیاورده اند و آنچه را می بینیم، در باختر، با چنگ و دندان از آن دفاع می کنند. آری، ما به جنگ هفتاد و دو ملت کاری نداریم و تنها در زدن ره افسانه استادیم. حقیقت این است که برداشت مان از آزادی و دمکراسی مرزین(محدود، منحصر) به سبک ایرانیِ مستفرنگ است. آزادی و دمکراسی با اندیشه، خو، و پسند ایرانی هرگز جور نبوده و نیست.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »