اُستوانه ی کورُش بزرگ

استوانه ی کورش بزرگ

«هومر آبرامیان»

C:\Users\Al\Desktop\رررر.jpg

استوانه ی کوروش بزرگ در دیرین کده ی لندن

کورش بزرگ در روز بیست و نهم اکتبر سال 539 پیشازایش با سپاهی بزرگ و پیروزگر به بابل در آمد و رویداد نگاران بابلی را فرمود تا چگونگی این پیروزی بزرگ، و پی آیندهای خُجسته آن را بنویسند و برای آیندگان به سینه ی زمین بسپارند.

این فرمان بر روی استوانه یی گلین با زبان و دبیره ی میخی اکدی ( بابلی نو) به نگارش در آمد و پس از پخته شدن در کوره های ویژه به خاک سپرده شد تا برای دودمانهای آینده بیادگار بماند، و سر انجام در ماه مارچ سال 1879 میلادی (برابر اسفند – فروردین سال 8-1257خورشیدی) بدستیاری هرمز رسام، باستان شناس آشوری تبار ایرانی در نیایشگاه « اِسَگیلا Esagila » از زیر خاک بیرون کشیده شد و هم اکنون در دیرینکده ی لندن نگهداری می شود. این گل نوشته ی گرانبها نشان دهنده بینش و منش نیاکان فَرمَند ما در بامدادان تاریخ است.

پیشینه:

دبیران و رویداد نویسان بابلی در نوشتن این فرمان شاهانه از آیین هزار ساله ی سنگ نبشته های ساختمانی پادشاهان آشوری و بابلی پیروی کردند. پادشاهان آشور و بابل در اینگونه نوشته ها نه تنها از باز سازی پرستشگاه ها، کاخ ها، برج و باروها، آبراهه ها، کانال های آبیاری و زهکشی و دیگر کارهای نیک خود یاد می کردند، ونکه در شناساندن تبار، و نشان دادن پشتیبانی خدایان از شیوه ی فرمانروایی خود بهره می گرفتند و آن گل نوشته ها را در شالوده ها و پایه های ساختمانهای بزرگ جا می دادند به امید اینکه شاهان آینده آن نوشته ها را بیابند و شیوه ی فرمانروایی و کشور داری را از آنها بیاموزند.

C:\Users\Karmina\Desktop\jjj\250px-Nabonidus_cylinder_sippar_bm1.jpg

استوانه نبونید Nabonidus

اینگونه بُنچاک های بجا مانده از جهان باستان، با گزارش کرد و کار فرمانروایان بزرگ آن روزگار، غبار از چهره ی تاریخ کنار می زنند و ما را با سرگذشت نیاکانمان آشنا می سازند.

استوانه ی گلی بُشکه مانندی که از کوروش بزرگ بر جای مانده، همانند دیگر نوشته هایی است که از دوران فرمانروایی پادشاهان آشور و بابل از سده ی هشتم پیشازایش برجای مانده اند. اینگونه استوانه های گلین بُشکه مانند تنها برای نوشتن فرمانهای شاهان به کار می رفتند و پس از پخته شدن در کوره های ویژه، در پی ساختمان های بزرگ به خاک سپرده می شدند. استوانه ی کوروش بزرگ نیز در بستر همین آیین بدست کاهنان نیایشگاه مردوک و رویداد نگاران بابلی نوشته و به سینه ی خاک سپرده شد.

اینگونه گل نوشته های باستانی، به ویژه در آشور و بابل ، با چند واژه ی همیشگی: « آنگاه که من…» آغاز می شد، وبا گزارشی از کرد و کار پادشاه و رُخداد های نیک و بد سالهای پادشاهی او پی گرفته می شد، در این میان پادشاه هرگز از یاد نمی بُرد که خود را برخوردار از پشتیبانی های بیدریغ خدایان بداند و در گرامیداشت آنها بکوشد. استوانه ی کوروش بزرگ یکی از واپسین نمونه های اینگونه فرمانهای تاریخی است.

هرمز رسام در یاد داشت های خود استوانه ی کوروش بزرگ را [گرانمایه ترین دستاورد کاوش های باستانشناسی] دانسته است. این گرانمایه ترین دستاورد کاوندگان زمین در ویرانه های« جیمجیما» در میانرودان پیدا شد و«هنری راولینسون» با خواندن آن دریافت که این گِل نوشته گزارش چگونگی گشودن بابل بدست کورش بزرگ است. هرمز رسام تا پایان زندگی، دریغاگوی آن بخش از این استوانه بود که شکسته و از میان رفته است.

ویژگی های استوانه ی کورش بزرگ

استوانه ی کوروش بزرگ در گذر زمان به دو پاره از هم شکسته شد، پاره ی نخست همان تکه یی است که هرمز رسام آن را در پی کند و کاو خود در جیمجیما بدست آورد، این تکه در بر گیرنده ی 35 رَج از فرمان کورش است، این تکه در همان سال (1879) به دیرینکده ی لندن رفت و با شماره BM90920 در آن دیرین کده جا گرفت. پاره ی دوم تکه ی کوچکتری به ‌اندازه ی ۸٫۶ در ۵٫۶ سانتی‌ متر است که تنها ده رَج ( از 36 تا43 ) را در بر دارد و پیش تر در دیرینکده ی دانشگاه{ ییل Yale} در آمریکا نگهداری می شد. در سال 1971 « پاول – ریچارد برگر» در بر رسیهای خود دریافت که این تکه بخشی از همان استوانه ی کورُش بزرگ است، در پی این دریافت، تکه ی کوچکتر به آیین سپردگانی به دیرین کده ی لندن فرستاده شد تا به تکه بزرگتر بپیوندد.

C:\Users\Karmina\Desktop\jjj\Hormz.jpg

هرمز رسام باستان شناس آشوری تبار ایرانی، کسی که استوانه کورُش بزرگ را از زیر خاک بیرون کشید. درازای این استوانه ۲۲٫۸۶ سانتی ‌متر و پهنای آن ۱۱ سانتی ‌متر است و نزدیک به بیست رج از 45 رج آن ساییده و یکسره از میان رفته اند.

C:\Users\Karmina\Desktop\jjj\کوروش14.jpg

استوانه ی کوروش بزرگ از سوی راست.

زبان و دبیره

زبان و دبیره یی که فرمان کورُش بزرگ با آن نوشته شد « اکدی» ( بابلی نو ) است که در آن روزگار در آشور و بابل زبان ِ ادب و دانش و فلسفه بود.

نویسنده ی فرمان کورُش به این زبان چیرگی بسیار داشته و شیوه ی بکار بردن واژه های بنیادین آن را بخوبی می دانسته است.

جانمایه ی فرمان کورُش بزرگ که خود را {پیام آور شادی و گسترش دهنده ی هنجار زندگی} می شناساند، نشان دهنده ی خویشکاری «شهریار» در فرهنگ جهان آرای ایران است.

C:\Users\Karmina\Desktop\jjj\600px-Cyrus_cylinder_extract.png

نمونه ی از دبیره ی میخی استوانه از رج 15 تا 21

 

تاریخچه ی برگردان فرمان کوروش بزرگ

C:\Users\Karmina\Desktop\jjj\Sir_Henry_Rawlinson.jpg

هنری راولینسون، کسی که برای نخستین بار فرمان کورُش بزرگ را از روی استوانه ی گلین به زبان انگلیسی برگرداند.

پس از پیدا شدن استوانه و جا گرفتن آن در دیرینکده ی بریتانیا در سال ۱۸۸۰ زایشی تئوفیلوس پینچز  نخستین نسخه ‌برداری از روی نوشتار آن را انجام داد و دریافت که این استوانه باید در بر دارنده ی فرمان تاریخی کورُش هخامنشی باشد و بخشی هم از زبان خود اوست که گزارش چگونگی در آمدن او و سپاهیان بی شمارش به بابل است. پس از او هنری راولینسون بر پایه ی این نسخه‌ برداری، در همان سال برای نخستین بار فرمان کورُش بزرگ را به زبان انگلیسی برگرداند و در ماهنامه ی انجمن پادشاهی آسیایی بچاپ رساند. (ابرهارد شرادر Eberhard Schrader‏) نیز در سال 1890 زایشی بر گردانی از نوشتار این استوانه را انجام داد. در آغاز سده ی بیستم میلادی، فرانتس هاینریش وایسباخ آوا نگاری و برگردان آن را در سال 1911 زایشی به‌ همراه دیگر نوشته‌ های شاهان هخامنشی به‌ چاپ رساند. پس از وی نیز کسان دیگری مانند لئو اوپنهایم، ویلهلم آیلرز و هانشپتر شادویگ به کار برگردان این استوانه دست زدند.

در سال 1975 ، پاول ریچارد – برگر، استاد پیشین دانشگاه مونستر نخستین کس بود که رج ۳۶ گل‌ نوشته را خواند زیرا که تا آن زمان به‌ شوند آسیب ‌دیدگی آن رج خوانده نشده بود. پژوهش‌های وی نشان داد که تکه گل ‌نوشته ‌که تا آن زمان در دانشگاه ییل، نگهداری می شد و همگان آن را بخشی از فرمان نبونید پادشاه بابل گمان می بردند، بخشی از استوانه ی کورُش است. او این بخش از نوشته ی فرمان کوروش را آوا نویسی کرد و پیشنهادهایی برای بازسازی برخی از افتادگی ‌ها به‌ زبان آلمانی نوشت.

واپسین برگردان ها از استوانه ی کورش را میکالووسکی و ایروینگ فینکل انجام داده ‌اند.

در ایران این فرمان برای نخستین ‌بار بدستیاری استاد عبدالمجید ارفعی، استاد فرهنگ و زبان ‌های خاور نزدیک باستان، به پارسی برگردانده شد و به ‌تازگی استاد شاهرخ رزمجو  برگردان نوینی از آن را بر پایه ی یافته‌های نوین انجام داده و به چاپ رسانده است .

درونمایه ی فرمان

نوشته ی این استوانه را می توان به دو بخش از هم جدا کرد.

بخش نخست آن است که از نبونید و کوروش بزرگ بگونه ی سوم کس یاد شده است ( رج های یک تا نوزده) کارشناسان نویسنده ی این بخش را یکی از رویداد نویسان (یا کاهنان بابلی) گمان می برند.

بخش دوم، هم درازتر، و هم از زبان کورش گفته می شود( از رَج بیستم تا پایان) . کارشناسان بر این باورند که این بخش از سوی کسی که به هر دو زبان چیرگی بسیار داشته فرا دست نویسنده ی بابلی گذاشته شده و آن نویسنده ، فرمان شاهانه ی کورُش بزرگ را به شیوه ی دبیران و ادیبان آن روز سامان بخشیده است.

سخن با پیشگفتاری آغاز می شود که شوربختانه رَج های نخستین آن از میان رفته اند.

درونمایه ی سخن در رج های 45 گانه بدین گونه است:

رج های ۱–۲: شکسته و از میان رفته اند، کارشناسان گمان می برند که در اینجا سخن از بابل و ستایش مردوک خدای بابل در میان بوده است.

رج های ۳–۸: گزارش کارهای ناشایست نبونید هستند.

رج های ۹–۱۱: نگاه خدایان به رفتارهای ناشایست نبونید و مهر ‌آوردن بر بابلیان.

رج های ۱۲– ۱۵: شناساند کورش و گزینش او از سوی خدایان.

رج های ۱۶–۱۷: گشایش بابل.

رج های ۱۸–۱۹: ستایش مردمان و بزرگان از کورُش و شادمانی آنان از تخت نشینی او.

رج های ۲۰–۲۲: شناساندن کورُش، فرنام ها- و نیاکانش از سوی خود او.

رج های ۲۲–۲۶: گزارش رفتار و کردوکار کورُش در بابل.

رج های ۲۶–۲۷: پشتیبانی مردوک خدای بابلیان از کورُش، کمبوجیه و سپاهیانش.

رج های ۲۸–۳۰: فرمانبرداری مردمان و سرزمین ‌های دیگر از کورُش.

رج های ۳۰–۳۶: بازگرداندن مردمان و خدایان شان به سرزمین‌های خود.

رج های ۳۷–۳۸: افزایش پیشکشی برای خدایان.

رج های ۳۸–۴۳: گزارش کارهای ساختمانی و آباد سازی کورُش در بابل.

رج های ۴۳–44: (شکستگی).

رج 45 شکسته، شاید آرزوی دیر زیوی و پیروزی برای کورُش و خاندانش.

دیرینکده ی بریتانیا این استوانه را « نخستین بیانیه حقوق بشر» نام داده است.

در سال 1971 زایشی، سازمان ملل متحد، یک نسخه ی ساختگی از آن را در جایگاه همیشگی این سازمان در شهر نیویورک جا داد و آن را به شش زبان دیگر برگرداند.

برگردان فرمان کورُش بزرگ بزبان پارسی

این فرمان نزدیک به 30 سال پیش به دستیاری دکتر «عبدالمجید ارفعی» و با یارمندی های بسیار کار ساز «دکتر پرویز ناتل خانلری» به زبان پارسی برگردانده شد. شایان یاد آوری که برگردانهای دیگری که در بازار امروز پراکنده اند هیچیک دارای ارزش دانشیک نیستند.

پیشگفتاری از دکتر پرویز ناتل خانلری

« نوشته‌یی که به زبان بابلی نو، روی استوانه ی گلی در سال های آخر قرن نوزدهم کشف شده و متضمن فرمان کورُش بزرگ هخامنشی هنگام تسخیر شهر بابل است، کهن ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ ایران و مایه‌ ی سرافرازی ایرانیان است.

این سند تا کنون مورد تحقیق دانشمندان کشورهای بیگانه قرار گرفته و به چندین زبان ترجمه شده و بحث های علمی درباره ی آن انجام گرفته است. اما نقل آن به فارسی همیشه از روی ترجمه های دیگران صورت پذیرفته است، لازم بود که پژوهنده یی ایرانی اصل این سند مهم را مورد مطالعه قرار دهد و به فارسی نقل کند، و فرهنگستان ادب و هنر ایران که به لزوم و اهمیت این کار توجه داشت توفیق یافت که این کار را بر عهده ی همکار دانشمند آقای عبدالمجید ارفعی قرار دهید و اینک نتیجه ی تحقیق ایشان منتشر می شود.

C:\Users\Karmina\Desktop\jjj\2029552.jpg

دکتر عبدالمجید ارفع

پیشگفتار استاد عبدالمجید ارفع

« لوحه ی استوانه یی کورُش بزرگ در سال 1879 میلادی توسط « هرمز رسام » در شهر بابل یافته شد. نخستین آوانویسی لوحه توسط ( سر هنری راولینسون (Sir H.C. Rawlinson در « مجله ی انجمن سلطنتی آسیایی» (Journal of the Royal Asiatic Society) سری جدید شماره ی 12 (سال 1885) به چاپ رسید.

نخستین نسخه برداری توسط « تئوفیلوس گ. پینچس » (Theophilus G. Pinches) در کتاب «سنگ نبشته های آسیای غربی» (Cuneiform Inscription of Western Asia) معروف به «پنج راولینسون» در مجلد پنجم شماره 35 در سال 1882 میلادی به چاپ رسید.

در این اواخر تحقیقات جدید نشان داد که قسمتی از یک لوحه ی استوانه یی که آن را نبونئید پادشاه بابل می دانستند و در موزه ی دانشگاه (ییل (Yale در آمریکا نگهداری می شد و در کتاب سنگ نبشته های بابلی در مجموعه ی: «ج.ب. نیس» (Babylonian Inscription in the Collection of J.B. Nies) مجلد دوم شماره 32 به چاپ رسیده است، جزئی از لوحه ی کورش بزرگ از سطر 36 تا 43 می باشد. از این رو قطعه مزبور به انگلستان برده شد و به لوحه ی اصلی ملحق گردید. متن این قطعه همراه با متن لوحه ی اصلی یکجا در سال 1975، به همراه تصحیحات و یاد داشت های بسیار سودمند آقای پروفسور «پاول ریچارد برگر» (Paul Richard Berger استاد دانشگاه «مونستر» (Munster)آلمان در مجله ی آشورشناسی (Zeitehrift für Assyriologie) مجلد 64 (جولای 1975) به چاپ رسید.

به سبب آنکه در نسخه برداری چاپ شده در سال 1882 اشتباهاتی موجود بود از برای برطرف کردن آن اشتباهات و نیز افزودن قطعه ی تازه یافته شده، نسخه برداری جدیدی توسط این جانب انجام گرفت. با این امید که خالی از نقص باشد.

بر خود فرض می داند که از مهربانی های استاد ارجمند جناب آقای « پرویز ناتل خانلری» که از هیچ یاری و یاوری در انجام این کار دریغ نفرمودند، سپاسگزاری کنم.

همچنین از آقای پروفسور برگر سپاسگزارم که نه تنها شفاها راهنمایی بسیار به اینجانب فرمودند بلکه تصحیح نقل به تلفظ لوحه را نیز بر عهده گرفتند. هرچند ایشان به تمامی در انجام این قول کوشیدند اما دریغا که آن یادداشت های تصحیح شده به همراه یاد داشت ها و مقالات مورد نیاز دیگر که ایشان برای اینجانب فرستاده بودند، هیچگاه به دست اینجانب نرسید.

چون تمامی کارهای کتاب انجام گرفته و آماده ی انتشار شد، از اقبال نیک آقای پرفسور برگر به ایران آمد و فرصتی دست داد تا تمامی لوحه را از آغاز تا انجام با یکدیگر بررسی کنیم.

در این بررسی بخش « نقل به تلفظ » که توسط اینجانب انجام گرفته بود، تصحیح شد. همچنین اشتباهاتی که به سبب پاره یی اشتباهات موجود در نسخه برداری رخ داده بود تصحیح گردید. به علاوه ما موفق شدیم قسمت هایی از سطر 36 را بازسازی کرده و بر دانستنی های خود بر این لوحه بیافزاییم.

نکات دستوری این لوحه که توسط آقای پرفسور برگر تهیه شده و هنوز به چاپ نرسیده است، پس از آنکه به فارسی ترجمه شد در چاپ دوم، ضمیمه ی این کتاب خواهد شد.

همچنین بر خود لازم می دانم از هیات امنای موزه ی بریتانیا به ویژه آقای پروفسور «ادموند سولبرژه» (Endmond Sollberger) نگهدارنده ی الواح بابلی آن موزه که در کمال لطف عکس های لوحه و بدل لوحه را در اختیار این جانب گذارده و اجازه ی چاپ آن ها را داده اند سپاسگزاری کنم.

از دوستان و همکاران گرامیم خانم دکتر «مهین صدیقیان» که متن فارسی را تصحیح کرده اند و آقای «بهنام خلیلی» که موارد مشکل مقالات آلمانی را ترجمه کرده، خانم «مهری رحمانی» که نسخه برداری لوحه را آماده چاپ کرده، و آقای «علیرضا رضایی» که در تهیه ی نقشه ی شهر بابل مرا یاری کردند بسیار سپاسگزارم.

C:\Users\Karmina\Desktop\jjj\images (1).jpg

فرتور دیگری از استادعبدالمجید ارفع

متن کامل فرمان کورُش بزرگ

1……………………………………………………………………………………….. [ بنا کرد ] (؟).

2…………………………………………………………………………………………. گوشه ی جهان.

3…………………………………..ناشایستی شگرف بر سروری [1]↓ کشورش چیره شده بود{2}↓

4………………………………………….(فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند {3}↓

5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esagila [ بنا کر] د … از برای او ur و دیگر جای های مقدس

6. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بد کرداری از بهر خوار کردن (خدایان){4}↓

7. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.

8. کسی که همواره به شهر وی = شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.

9. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد ]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.

10. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (نبونئید Nabunaid ) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [ آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،

11. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkad که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، [5]↓ آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.{6}↓

13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همۀ جهان.

13. او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)، [7]↓ را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[8]↓ او (مردوک) – (واداشت تا) – مردم، سیاه سران،[9]↓ به دست کورش شکست داده شوند.

14. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.

15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.

16. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او [10]↓ که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند،[11]↓ پوشیده در ساز و برگ جنگ،[12]↓ در کنار وی گام برمی داشتند.

17. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را – پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد – به دست او (= کورش) سپرد.{13}↓

18. همۀ مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان [14]↓ به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.

19. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان،

21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی [15]↓ کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند [16]↓ (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش)‌ آشتی خواهان به بابل اندر شدم،{17}↓

23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.{18}↓

24. (و آنگاه که) سربازان بسیار [19]↓ من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

25. من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی [20]↓ داده بود (؟) نه در خور ایشان،

26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.{21}↓ مردوک، خدای بزرگ

از کردارهای من شاد شد و

27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِ زاده شده ی من و همگی سپاهیانم را

28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی [22]↓ [ خدائیش ] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

29. و همگی (شاهان) جهان [23]↓ از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری،[24]↓ باشندگان در چادرها همه ی آن ها

30. باج و ساو بسیارشان [25]↓ را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. از … تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan

31. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه – تورنو Mê – Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،[26]↓ (از نو باز ساختم).

32. (و نیز پیکرۀ) خدایانی را که در میانۀ آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همۀ آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.

33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم – جای هایی که دل آن ها شاد گردد -باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند [27]↓ و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند … با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

37. [ ……………………. یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)

38. [……………بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور – انلیل Imgur – Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم [28]↓ و. […………….]

39. دیوار کناره ای (ساخته از) آجر  را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،

40. [ بدانسان که ] بر پیرامون [ شهر (به تمامی) برنیامده بود ]،[29]↓ آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،

41. [ ….. از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن [30]↓ [ را به انجام رسانیدم. ]

42. [ دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ……. و درهایی از چوب سدر ] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده …… هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،

43. [ استوار گردانیدم ………………………………………………………………………. نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur – bāni – apli شاهی پیش [31]↓ از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.

44……………………………………………………………………………………………………….

45…………………………………………………………………………………… تا به روز جاودان.

C:\Users\Karmina\Desktop\jjj\800px-London_307.JPG

جایگاه استوانه ی کوروش بزرگ در دیرینکده ی لندن

پانوشت ها:

[1] استفاده از واژه ی enūto «سروری» (صفت از واژه ی EN سومری به معنی خداوند، صاحب) احتمالا نمایانگر آن است که هنوز اعتقاد ابتدایی راجع به نزدیکی بسیار بین قدرت حیاتی فرمانروا و ترقی و پیشرفت کشور در میان نویسندگان بابلی رواج داشته. نقل از مرحوم پروفسور «ا. لئو اوپنهایم»(A. Leo Oppenheim) رجوع كنید به :

Anceint Near Eastern Texts Related to Old Testament, ed. James B. Pritchard, 3rd ed. With Supplement (Priceton: Princeton University Press, 1696), P. 315, n. Ι.

[2] معنی لغوی : قرار گرفته بود.

[3] پیش از دوباره خوانی لوحه توسط آقای پروفسور «Paul Richard Berger» به جای واژه ی (؟) buli واژه tamšili بازسازی شده بوده است و از این رو این سطر به گونه ی زیر ترجمه شده بود :[ «… نبوئید راستین پیکره های خدایان را از اورنگ هاشان برداشته و ] (دیگران را) بر آن واداشت تا پیکره های (دروغین) بر آن ها (=  اورنگ ها) جای دهند.»نسخه برداری اینجانب وجود bu را تایید نمی کند و آنچه باقی مانده به ši شباهت بیشتری دارد.

[4] در بازسازی پایان سطر 6 اختلاف نظرهایی وجود دارد. در بازسازی پایان سطر 6 اینجانب نظر شادروان اوپنهایم و فرهنگ آشوری شیکاگو را نقل کرده است. در فرهنگ آشوری شیکاگو (Assyrian Dictionary Chicago) جلد سوم D ص 11 شماره ی 3 در ذیل واژه ی «dabābu» این عبارت به صورت زیر بازسازی شده است. Umišamma iddinibub šipr{I m}agritim««هر روز از رفتارهای خوار کننده سخن می گفت» و این بازسازی در ترجمه ی شادروان پروفسور اوپنهایم نیز آشکار است.

آقای پروفسور برگر این شکستگی را «u ana magriti» بازسازی کرده که با بررسی های دوباره توسط اینجانب و خود آقای برگر، به جهت نبودن فضای کافی برای واژه ی «ana» این بازسازی کنار نهاده شد.

[5] معنی لغوی : درست، با تقوی

[6] شادروان اوپنهایم از آن جهت که شاه می بایست در هنگام انجام آیین های سال نو دست خداوند مردوک را بگیرد این قسمت را چنین ترجمه کرده : « شاهی که درآیین سال نو akîtu) ) یاری اش کند»

[7] واژه یی که به «ماد» باز گردانیده شده به دو صورت «Ummānmanda» ماد و  «Umman Manda» سپاهیان ماد خوانده و ترجمه شده است.

[8] معنی لغوی : آن ها را واداشت تا (در برابر) دو پایش نماز برند.

[9] واژه ی «şalmat qaqqadi» به معنی سیاه سران استعاره ای شاعرانه است برای مردم به طور کلی به سبب آفریده شدن از جانب خدایان و شبانی – نگهبانی – شدن از جانب شاه.

[10] معنی لغوی : به گونه ی وسیعی گسترده.

[11] معنی لغوی : شمارش آن ها غیر قابل شناخت و فهم است.

[12] معنی لغوی : سلاح هایشان بسته شده.

[13] معنی لغوی : دستانش (= دستان کوروش) را از او (= نبونئید) پر کرد.

[14] واژه ی «šakkannakkî» که در این جا به «فرمانروایان» بازگردانیده شده، حکمرانان محلی به ویژه امرای دست نشانده ای بوده اند که در سرزمین های فتح شده از سوی پادشاه پیروز به حکمرانی منصوب می شده اند.

[15] معنی لغوی : پسر ِپسر.

[16] واژه ی «EN = bēl» به معنی مطلق «خداوند» در این زمان تنها برای خداوند مردوک بکار برده می شده است.

[17] در سال هفدهم نبونئید سپاهان کوروش در ماه تشریتو Tašrîtu (شهریور- مهر سال 539 پیش از میلاد) برای نخستین بار سپاهان بابل را به فرماندهی پسر نبونئید در محلی به نام اپیس Opis شكست می دهند. در این هنگام مردم بابل بر (نبونئید) سر به شورش برمی دارند، اما این شورش را نبونئید با کشتاری سهمگین سرکوب می کند. روز چهاردهم تشریتو (10 مهر ماه) شهر سیپر sippar در شصت كیلومتری شمال بابل به دست سپاهیان كورش گشوده می شود. روز 16 تشریتو (= 12 مهرماه) گبریاس فرمانده سپاهان گوتی (= آشور) از راه بستر رود فرات وارد بابل می شود و شهر را بی خونریزی تصرف می کند. روز سوم ماه Arahsamnu ارخسمنو (= 18 آبان) کورش به بابل می آید.
رجوع کنید به : سیدنی اسمیت

Sidney Smith, Babylonian Historical Texts Relating to the Capture and Downfall of Babylonian. London: Methuen and Co. Ltd. 1924.

[18] معنی لغوی : جستجو کردم.

[19] رجوع کنید به زیر نویس 10.

[20] منظور از «یوغ» بیگاری است.

[21] جمله ی  «anhussn upasih usaptir sarbasunu» به گونه های مختلفی ترجمه شده از آن جمله :

a. Weissbach: Verfall besserte ich aus, liess aufgraben ihren Einsturz.

b. Schrader: ihr Schaden besserte ich aus: ihre sarbu liess ich ofnen.

c. oppenheim: I brought relief  to their dilpidated hausing, putting (thus) an end to their (main) complaints.

A. Leo Oppenheim, Ancient Near Eastern Texts. P 316.

d. Paul Richard Berger : schaffte ich Erholung von ihrer Erschopfung, liess ihre fron losen.

P. R. Berger “der Kyros – Zylinder mit dem Zusatzfragment BIN II Nr. 32 und die akkadischen Personennamen in Danielbuch”. Zeitchrift fur Assyriologic, 64 (Juli, 1975), 199.

e. The Assyrian Dictionary, Chicago, Vol. 1/11, p. 120, sub anhutu: I relieve their weariness, unfastening the ropes (they pulled).

در این مرجع به جای واژه ی «sarbasunu» به اشتباه «sardisunu» به چاپ رسیده.

[22] معنی لغوی : مقام اول.

[23] معنی لغوی : تمامی سرزمین های مسکون.

[24] واژه ی Amurru «آموری» چون به قومی اطلاق می شده که در آغاز هزاره ی دوم پیش از میلاد از سوی غرب رود فرات به بین النهرین مهاجرت کردند، به معنی مطلق «غرب» نیز آمده از این رو گروهی این واژه را در این متن غرب نیز معنی کرده اند.

[25] معنی لغوی : سنگین.

[26] معنی لغوی : پایین افتاده شده بود، رها شده بود.

[27] معنی لغوی : گفتگو کنند.

[28] رجوع کنید به زیر نویس16.

[29] معنی لغوی : سبب حصار شدن به تمامی نشده بود.

[30] معنی لغوی : [ کارهایشا]ن.

[31] معنی لغوی : شاهی که پیش من رونده است.بند و شیوه ی فرمانروایی و کشور داری را از آنها بیاموزند.

پاسخی بگذارید