کارنامک(تاریخ)

کارنامک یا «تاریخ» آیینه یی است در برابر ملتها تا خود را در آن بنگرند و زشتی ها و زیبایی های خود را در آن دریابند.
آیینه تنها برای این نیست که آراستگیها و برازندگیهای خود را در آن ببینیم و دلباخته ی خود شویم، آیینه بیشتر برای این است که کاستی ها و زشتی ها و نا آراستگیهای خود را بشناسیم و در از میان برداشتن شان بکوشیم.
مردمی که کارنامه ی پُر فراز و فرود نیاکان خود را نشناسند، ناگزیر دچار همان لغزش ها خواهند گردید که نیاکانشان شدند و زمینه ی سیه روزگاری آنها را فراهم آوردند.
مردمی که در برابر آیینه ی تاریخ نایستند و بالای بلند خود را در آن نبینند، به سادگی دردام فریب دیوزادگانی مانند علی لاریجانی خواهند افتاد. دیو زاد اهرمن خویی که در دانشگاه شریف رو در وری دانشجویان ایرانی ایستاد و دهان به یاوه گشود و گفت:
«متاسفانه امروزه دروغ های بسيار زيادی در مورد ايرانيان قبل از اسلام، ميزان فرهنگ و تمدن آن ها و هم چنين آتش سوزی کتابخانه ها در زمان حمله مسلمانان گفته می شود، حقیقت این استکه ايرانيان قبل از اسلام مردمانی بی سواد، بی فرهنگ و در کل وحشی بودند كه درعين حال خود نيز علاقه داشتند که بی سواد باقی بمانند»
پذیرش اینگونه یاوه ها، برای دانشجویانی که از پیشینه ی نیاکان فَرمَند خود آگاهی ندارند، همان اندازه آسان است که گفتن آن برای ایران ستیز دشمنیاری مانند آن دیو زاد بد سرشت .
دانایان از دیرزمان گفته اند «مردمی که گذشته ی خود را ندانند ، آینده ی خود را تباه می گردانند» و این سخنِ بسیار درستی است.
در پی یورش تازیان بیابانگردِ بی فرهنگ به نیابوم اهورایی ما، همه ی نامه های دانشیکِ ایران که دستاورد سدها سال کار و کوشش و پژوهش نیاکانِ فَرّمند ما بود دستخوش آب و آتش گردیدند و نامه سراهای بزرگ مانند نامه سرای دانشگاه گندی شاپور و دیگر کانون های دانش همگی به ویرانی نشستند. ایرانیان اندک اندک گذشته ی خود را بگونه یی از یاد بردند که بزرگمردی مانند فردوسی توسی هم نیاکان اشکانی خود را نمی شناسد و می گوید:
از ایشان جز از نام نشنیده ام نه در نامه ی خسروان دیده ام
ما شاهزادگانی بودیم که روزی دزدان بیابانی با بهره گیری از خواب نا بهنگام نگهبانان، به کاخ پدر یورش آوردند، پدر را در برابر دیدگان ما کشتند ، به مادر و خواهرانمان در برابر دیدگان ما دستیازی کردند و آنان را در بازارهای برده فروشان جهان برای کامجوییهای جنسی فروختند، و ما را بزورِ تازیانه و تیغ واداشتند که روزانه چندین بار در برابرشان زانو بر زمین زنیم و پیشانی بر خاکشان بساییم و بجای آن خوراک ها و نوشاک ها و پوشاک های شاهانه، نیم خورده های گندیده ی آنها را بخوریم و پساب زهرآگینشان را بنوشیم، و جامه های بیابانی شان را بپوشیم و خود را «غلامِ حسن» « غلامِ حسین» غلامِ علی» و «عَبد» و «عبید» و جز اینها بنامیم.
چنین شد که اندک اندک نامهای خوش آهنگ ایرانی مانند رستم، سیاوش، کیخسرو ، گیو، گودرز، سهراب، فریدون، منوچهر، سیندخت، کتایون، رودابه، همای،گُردیه، ایراندخت، و گردآفرید از یاد رفتند و نامهای بزرگترین دشمنان این آریابوم اهورایی مانند: علی، حسن، حسین، خالد، اسکندر، چنگیز، تیمور، هلوکو و مرتضی بر جای آنها نشستند، تا اینکه:
یکی پهلوان بود دهگان نژاد دلیر و بزرگ و خردمند و راد
پژوهنده ی روزگار نُخُست(1) گذشته سَخُن ها همه باز جُست
ز هر کشوری مُوبَدی(2) سالخورد بیاورد و این نامه را گِرد کرد
بپرسیدشان از نژاد کیان وزان نامداران فَرّخ مهان
که گیتی به آغاز چون داشتند که ایدون(3) بما خوار بگذاشتند
چگونه سرآمد(4) به نیک اختری (5) بر ایشان همه روز گُند آوری (7)
در این بخش از تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ می خواهیم به جستجوی پاسخِ به این پرسش اندیشه انگیزِ بپردازیم. می خواهین بدانیم:
که گیتی به آغاز چون داشتند که ایدون بما خوار بگذاشتند
در این راستا همه ی استادان و دانشیاران و دانشبانان و کارشناسان و فرهیختگان ایرانی را به همازوری فرا می خوانیم تا به جویندگان دانش و جوانان این سرزمین بگویند :
چگونه سرآمد به نیک اختری بر ایشان همه روز گُند آوری

روزگار نخست: کارنامه و سرگذشت پیشینیان
مُوبَد: دانشمند، کارشناس
ایدون: اینچنین
سرآمدن: پایان یافتن، به فرجام رسیدن
گُندآوری: دلاوری، نیرومندی، توانمندی

نوشته ها

اشتراک گذاری