دانشکده باستان شناسی

همه چیز باطل است* انسان را از تمامی مَشِّقَتش که زیر آسمان می کشد چه منفعت است* یک طبقه می روند و طبقه ی دیگر می آیند و زمین تا به ابد پایدار می ماند* آفتاب طلوع می کند و آفتاب غروب می کند  بجاییکه از آن طلوع نمود می شتابد* باد بطرف جنوب می رود و بطرف شمال دَور میزند،  دَور زنان دَور زنان می رَوَد و به مدارهای خود باز می گردد* جمیع نهرها بدریا جاری می شوند ولی دریا پُر نمی گردد، به مکانی که نهرها از آن جاری شدند به همانجا باز می گردد* همه چیز پُر از خستگی است که انسان آنرا بیان نتواند کرد، چشم از دیدن سیر نمی شود و گوش از شنیدن مملو نمی گرد* آنچه بوده است همان است که خواهد بود و آنچه شده است همان است که خواهد شد،  در زیر آفتاب هیچ چیز تازه یی نیست* آیا چیزی هست که در باره اش گفته شود ببین! این تازه است!… در روزگاران کهن، آن چیز کهنه بوده است!..( تورات، کتاب جامعه، باب اول)

هنگامی که در ۱۷۲۵ پیش از میلاد زرتُشت در چهل و دو سالگی در رصد خانه ی گنگ دژ در نیمروز در آمدن خورشید را به برج بره رصد می کرد و پایه ی گاهشماری آینده را استوار ساخت، و حسابهای گذشته را درست و میزان کرد، جهان ایرانی و فرهنگ آن کهنه بود . ایرانیان سراسر جهان آن زمان را زیر پاگذاشته بودند و دریافته بودند که شهرستان نیمروز( نصف النهار) درست در میان جهان باستان در نیمکره ی شمالی قرار دارد و آن را برای رصد خانه ی مبداء حسابها برگزیده بودند .

از اشاره یی که در اوستا داریم یک سده پیش از زرتُشت، کیخسرو کشورهای ایرانی را یکی ساخته و بُنیاد امپراتوری ایران را  پی گذاشته بود. فرهنگ ایرانی در کران تا کران پُشته ی ایران و شیب های پیرامون آن گسترده شده بود.

با آمدن زرتُشت و آوردن دین بهی و آرزوی برپا ساختن شهر اَهورمَزد( ملکوت خدا) جنبش نوینی در میان تیره ها و کشورهای ایرانی پدید آمد .

در پایان سده ی هجدهم و در سده ی نوزدهم پیش از میلاد، کاشی ها از فلات به سرزمین بابل( دو دریا) فرود آمدند و هوکسس ها ، چنانکه از نام آنها پیداست( هوخشسه، شهر بهی) ، برای بر پا کردن «شهریاری نیکو» در سرزمینهای دورتر، به مصر تاختند و همراه با دین و فرهنگ و دانش و هنر برای نخستین بار اسب و گردونه ی ایرانی را به مصر بُردند. ایرانیانِ دیگر در آسیای کهین و سوریه پادشاهی های بزرگی بر پا ساختند. جهان باستان در واقع یک جهان ایرانی بود.

داد و قانون باستانی ایرانی که پژواکی از آن را در وندیدادِ اوستا و دنباله ی آن را در قانونهای بابل و در داد داریوش و در نوشته های او می بینیم با اندک دگرگونی. پرورشهای محلی در سراسز جهان باستان روان بود. شمارگری و ستاره شناسی ، پزشکی و دانشهای دیگر پیشرفتهای زیادی کرده بود.

زبان ایرانی پرورده شده و به پایگاه بلندی رسیده بودکه نمونه ی عالی آن را در گاهان یا سرودهای زرتُشت می یابیم. زرتُشت دبیره ی وات گروه (الفبایی) را ساخته بود  که پایه ی پیشرفت آینده ی فرهنگ در جهان گشت.

چند سده پس از آن ایرانیان باختری که کشور پادشاهی بزرگی در باختر فلات داشتند و بنام میتنی خوانده می شدند با پیوند زناشوی با خاندان مصر جنبش نوینی در دین و فرهنگ و هنر در سده ی چهاردهم پیش از میلاد پدید آوردند. اخن اتن دین یگانه خدایی اش را که نماد یزدانی آن گرده ی خورشید و تابش آن بودو از دین ایرانی و زرتشتی سر چشمه می گرفت بر پا کرد . اندیشه های نوین، ادب و هنر و زندگانی مصریان را دگرگون ساخت، ولی پس از مرگ اخن اتن پیشوایان و پریستاران مصری به آیین کهن باز گشتنند و دین اتن(خورشیدپرستی) را برانداختند…

در سده های هفدهم و هجدهم میلادی نوشته های کتاب مقدس زیر نکته سنجی و خرده گیری پژوهندگان و فرزانگان اروپا قرار گرفت و در همین هنگام پاره یی از نویسندگان بزرگ اروپا به نوشته های باستانی و دین و فرهنگ ایران و هند روی آوردند. برای جلو گیری از پیشرفت و گسترش این شیوه ی اندیشه دستگاههای دینی و سیاسی اروپا و سپس آمریکا کوشش و هزینه ی بسیار کردند تا از راه پژوهشهای تاریخی، بُنیاد نوینی برای تاریخی جلوه دادن داستانهای دینی (تورات) استوار سازند.  کاوشهای فراوان در سرزمینهای کتاب مقدس پی در پی انجام گرفت. روی سرزمینها و تبارها و ماندمانهایی که یافت می شد نامهای کتاب مقدس می گذاشتند. اگر چیزی وارون خواستشان بدست می آمد،  یا بدست فراموشی می سپردند، یا تعبیر دلخواهی از آن می کردند…( فرازی از پیشگفتار «تاریخ شاهنشاهی هخامشنی) ،دکتر محمد مقدم، دانشگاه دولتی یوتا)

هنگامی که کورش در ۵۳۹ پیشازایش به بابل در آمد جهان کهنه بود. پُر معناتر  آن که جهان گهنگی خود را می دانست. دانشمندان پهرست های بالا بلندی از خاندان پادشاهی گرد آورده بودند و افزودن ساده ی این پهرست ها به یکدیگر نشان می داد که پادشاهانی که یادمانهای آنان هنوز در پیش چشمها بود بیش از چهار هزاره ی پیش از آن زمان فرمانروایی می کردند. باز هم پیش از آن پادشاهان دیگر بودند، فرزندان بغان(خدایان)، که خود نیز نیمچه بغ شده بودند، که پادشاهی هر یک از آنها چند نسل کوتاه زندگی آن زمان را فرا می گرفت. حتی پیش از آنها چنانچه مصریان باور می داشتند، خود بغها زمانهای بیکرانی فرمانروایی داشتند، پیش از توفان جهانی،  بابلیها از ده پادشاه یاد می کردند که کوچکترین آنها ۱۸,۶۰۰ و بزرگترین آنها ۴۳,۲۰۰ سال فرانروایی کرده بودند. مردمان دیگر از این توفان آگاه بودند و از پادشاهانی – مانند ناناکوسپادشاه ایکونیوم– سخن می گفتند که در زمان پیش از توفان پادشاهی می کردند. تاریخ مقدس یهودیها تا چهار هزار سال کشیده شده بود، با آنکه رقمهای آنها در کنار رقمهای بابلی و مصری از اندازه بیرون نبود، آنها نیز یکی از نیاکان پیش از توفان که پیش از مرگش به حد هزار رسیده بود یاد می کردند. سرایندگان یونانی افسانه یی می سرودند که به زمانی بر می گشت که نسب قهرمانان به  خدایان می رسید

آنچه این مردمان در باره ی گذشته ی خود می اندیشیدند یک بخش زنده از تاریخ ماست…(آلبرت تن آیک اُمستد( تاریخ شاهنشاهی هخامنشی)

این بخش از تارنمای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ به اینگونه جستارها خواهد پرداخت. نا گفته پیداست که بدون همراهی فرزانگان و باستانشناسان ویژه کار، این کوشش بَر و باری که شایسته ی نام ایران باشد نخواهد داشت. از این رو  همه ی دانشیاران و دانش آموختگان این رشته را به همازوری و همگامی فرا می خوانیم تا زمینه را برای ساختن ایرانی آزاد و آباد، و استوار بر پیشینه ی و کارنامه ی چندین هزار ساله ی نیاکان فراهم آوریم .

[siteorigin_widget class=”WP_Widget_Media_Image”][/siteorigin_widget]