به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکسشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

بانوانی که سر فراز و بی نوايانی که سرافکنده اند

مردو آناهید

جای بسی خرسندی است که بانوان ايران در هفتاد سال گذشته با شتابی شگف انگيز در راه گسستن بند های پسماندگی خود در اجتماع پيش می روند. در حکومت اسلامی هم از شتاب اين نيروی پيشرونده کاسته نشده حتا اندکی اسلام را هم به دنبال خود پيش برده است. واليان اسلامی در حکومت مجبور شدند کاستی هايی که، ناخواسته از سوی الله، در خلقت زن به وجود آمده با دروغ و فريب پنهان کنند تا جايی برای شرکت زنان در اجتماع داشته باشند. همکاری و همياری بانوان در گرداندن چرخ های جامعه نه تنها نياز اجتماع و سودبخش است بلکه برای حکومت اسلامی پوششی است بر زن ستيزی و پسماندگی اسلام.

هنگامی که در اجتماع، آزادانديشيدن کفر است و مردان هم در يوغ شريعت اسلام گرفتار هستند، گمان نمی رود که از همکاری زنان  به ديوارهای تنگ حصار اسلام خراشی وارد آيد. البته برای حکومت اسلامی شرکت زنان در اجتماع همان شرکت آن ها در نماز جمعه، جهاد، زيارت قبرهای مردگان، عزاداری و از همين نمونه ها بوده است. ولايت فقيه برای شرکت زن ها در اين سرگرمی ها نجس بودن آن ها را، در روزهای بازسازی زنانگی، نديده گرفت. البته در حکومت الله، همين اندک بی حرمتی به احکام الهی، پيآيند هولناکی را در بر خواهد داشت. الله کسانی  که، با عقل ناچيز خود، آيه های او را تعبير و تحريف می کنند به عذابی عظيم وعده می دهد. باشد که الله همين زنان را بر واليان نابکار خود حاکم گرداند.

                                                                 گوييا باور نمی دارند روز داوری

                                                      کاين همه قلب و دغل در کار داور می کنند  (حافظ)

واليان اسلام اگر ايمان به اسلام داشتند، بايستی که همه ی مردم را کافر اعلام کنند و امر به کشتار همگان دهند، پس  کمتر مسلمانی برای اجرای اوامر و کمتر کسی برای بارکشی اميران زنده می ماند. از سويی، ديرگاهی بود که بانوان در راه پيشرفت اجتماعی گام می گذاشتند. برگرداندن آن ها را از اين راه نه تنها بسيار دشوار بود بلکه خدعه های دکانداران اسلام فروش را هم آشگار می ساخت و اسلام عزيز در خطر می افتاد. آن ها در اين مورد مجبور به تقيه کردن بودند تا اسلام خود را از راه اين گريزگاه نجات دهند و در بهای آن جولان زنان مسلمان را تنها در تاريک خانه ی اسلام مجاز دانستند.

زنان ايران با بردباری، در جامعه ی ستمکاران که خود هم از آن ها جدا نبوده اند، از کمترين گشايشی سود برده و به گرداندن چرخ های اجتماع دست  دراز کرده اند. بانوان به کردار توانايی و دانايی  خود را در همان اندک رهايی از شريعت، با همه ی گران باری زنجيرهای مشروع، نشان داده اند. اين کردار، بيشتر ناخواسته، نشان دهنده ی نادرستی و نامردمی بودن احکام اسلام است که سال ها زنان را در خانه زندانی می داشته. البته زنان تنها به برداشتن بخشی از کارهای اجتماع رنج نبرده اند بلکه در زمينه ی پژوهش و بررسی پديده های هستی هم کوشيده اند و گاهی در اين راه پيشرو بوده اند. اين جهش فرهنگی که در انديشه ی بانوان، بيشتر از مردان، آفريده شده است تنش و ناهمآهنگی هايی در جامعه ی پسمانده ی (از ديدگاه فرهنگی) ايران ايجاد کرده است. سخن اين نوشتار تنها ستايش از پيشرفت بانوان نيست بلکه بيشتر بررسی در مورد پسماندگی جامعه ی زن ستيز اسلامی است.

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق، گفتگو از مرگ انسانيت است ( فريدون مشيری)

در اجتماعی که ترس حاکم باشد، دروغ در هر بخشی از آن گسترش دارد و روند هر پديده ای از جامعه به ساختار همان اجتماع ترسزده بستگی پيدا می کند. در جامعه ای ايران که با قهر الله ميدان گسترش انديشه ی مردم ويران شده است با آسانی می توان نيروی ترس را در مردم استوار نگه داشت. در هر جامعه ای تنش هايی در برخورد پديده ها به وجود می آيند که گاهی می توانند با خروش ناگهانی دگرگونی هايی بنيادی به دنبال بياورند. در جامعه ی زور، به ويژه آن زوری که بر پسماندگی فرهنگی مردم تکيه دارد، همه ی واکنش ها و تنش های اجتماع به سادگی مهار پذيرند. خشم حزب الله، گروهای فشار، کميته های اسلامی و مجاهدين وارداتی از ابزارهايی هستند که حکومت اسلامی از آن ها نيرو می گيرد. با همآهنگ ساختن فشار اين زورآوران، بر ناهمآهنگی های درون پديده های جامعه، حکمرانی در ايران برای حکومت اسلامی بسيار آرام و پر دوام می باشد. ناهمآهنگی ها و تنش هايی که از برخورد پديدها در درون مردم بوجود می آيند بيشتر به دشواری های خود مردم می افزايند و کمتر پايه های حکومت را می لرزانند. زيرا که پايه های حکومت زور بر نادانی انبوه مردم نهاده شده اند و تا زمانی که ميزان آگاهی اجتماع بر عقيده ی آن ها افزون نگشته است، اين پايه ها پابرجا خواهند ماند.

رشد فرهنگی و دانش در بانوان ايران يکی از ناهمآهنگی هايی است که دشواری های اساسی را در پديده های جامعه ی اسلامی بوجود آورده است و نمی توان، با کاستی و آلودگی ی ديدگاه مردان، آن ها را شناسايی کرد. ديدگاه و اندازه های سنجش بيشتر مردان اجتماع چندان گشوده نگشته است، آن ها ناخودآگاه از پشت  نقاب اسلامی به جهان هستی می نگرند، حتا اگر برخی از آن ها عقيده ی خود را از اسلام جدا کرده باشند.

مردسالاری در جامعه با بی چارگی، بردگی، خفت و سرافکندگی زنان همآهنگی دارد. در اين جامعه مرد حاکم و زن محکوم، مرد بينا و زن بی نوا، مرد زورمند و زن ناتوان است، با چنين معيارهای سنجشی بلند پايگی مرد و فرومايگی زن از بديهی های است که در ذهن همگان نقش بسته است. درست است که، مردان ايران هم به همکاری و همياری زنان ايران نيارمند هستند، دانش و کوشش زنان بارگران زندگی را بر دوش مردان سبک می کند، ليک اين به آن معنی نيست که خرد مردان هم، که در ايمان به اسلامی خشکيده است، به همان نسبت نيرو گرفته و آفريننده ی ارزش های فرهنگی بشود. شرکت زنان در بيشتر کارهای اجتماعی و رشد فرهنگی در انديشه ی بانوان به ارزش اجتماعی آن های افزوده و از پسمانگی آن ها کاسته است. ولی اين پيشرفت چندان کمکی به بلند داشتن ارزش انسانی و زنانگی آن ها در گنجينه ی فکر جامعه نيافزوده، چون معيارهای سنجش اين ارزش ها از احکام شريعت در نهاد مردم نقش بسته است.

زنان در اجتماعی که در آلوگی انديشه فرو رفته است با مردان همگام می شوند، بيشتر مردان همگامی زنان را خوش آمد گفته و از فرآوره ی کار آن ها بهره مند می شوند، برخی يا اندک شماری از مردان هم با نيرنگ يا با درخواست می توانند از زنانگی آن ها کام به جويند. خرده گيری بر اين شيوه و کردار نيست، بسان اين برخوردها به گونه ای در جامعه ی آزاد هم وجود دارد. خرده گيری در اين است که اين مردان کامجو، به زنانی که، خود به نيرنگ از آن ها بهره گرفته اند، به خواری می نگرند و آن ها را پليد می شمارند. آن ها راستکاری برخی از بانوان را، در برابر دروغوندی اجتماع، از کم خردی می دانند. از کردار و رفتار چنين مردانی می توان برداشت کرد که در فکر آن ها هرگز زن برابر با مرد و برای آن ها هيچ زنی ” همسر” نخواهد بود. برای اين گونه مردان سبک مغز، که شوربختانه در شمار کم نيستند، زن پديده ای است برای سرگرمی و فرونشاندن خواسته های مرد که در آميزش با مرد پست، پليد و از گروه انسان ها بريده خواهد شد. اين مردان نه تنها از تجاوز به زن ها بلکه از هر گونه ستمکاری به آن ها شرمسار نمی شوند.

سوره ی نساء، آيه ی 24: تجاوز به زنان شوهر دار مجاز نيست، مگر آنکه مالک آنها شده باشيد.

ما اگر بخواهيم می توانيم نهاد اين آلودگی ها را حتا در کردار کسانی هم ببينيم که از بند حکومت اسلامی گريخته و به اجتماع کافران پناه آورده اند. برخی از اين کسان، آنگاه زنی را همسر مردی می دانند که ملايی با جمله های عربی صيغه ی عقد آن ها را جاری کرده باشد. يعنی زن بايد هميشه از مالک خود اجازه ی آميزش شرعی داشته باشد، به جز اين آن زن نابکار است. البته اين مردان از ” همسر” تنها نامی و کامی و يک گوش به فرمانی را می شناسند نه همياری و همگامی و در دوگانگی، يگانگی را. همچنين عيال های اين موالی ها خود بيشتر از اين نيستند و آن ها هم برای زاييدن فرزند پسر دست به دامن ابالفضل يا زاهدان وردنويس می شوند.

بانوان آزاده خود را کمتر از مرد نمی دانند، هرچند که شرع آن ها را پست تر از مردان شمرده است، اين بانوان فراتر از احکام اسلام انديشه کرده اند يعنی انديشه ی آن ها ورای ميدانی، که الله به آن ها امر کرده است، در جولان است ليکن انديشه ی بيشتر مردان اجتماع در همان تاريک خانه ی اسلام گرفتار مانده است ولی حکمرانی در خانواده تنها در دست همين مردان مانده است.

تن فروشی دختران جوان در ايران تنها پيآيند ناداری، بی کاری، پول پرستی و ساده پنداری آن ها نيست بلکه بيشتر پيآيند افکار کهنه و پسمانده ی جامعه ی ما است. شوربختانه بيشتر روشنفکران هم بدون کمترين پژوهشی به نادرستی در مورد پديده ی تن فروشی در ايران داوری می کنند.

بيشتر دخترانی که، در رنجکده های زنان يا عشرت خانه های مردان که حکومت آن ها را خانه های فساد می نامد، تن به خواری سپرده اند، آنگاه که آن ها گرفتار پاسدارن حکومت اسلامی و برای زدن حد روانه ی زندان می شوند، به اين سان رنجنامه ی خود را بيان می کنند: آن روز خواستم که من هم دوست پسری داشته باشم و اندکی به نيازهای ناگفته ی درون خود پاسخ گويم. به جوانی که مرا در دام انداخت، و من می پنداشتم که او مرا پسنديده يا دستکم انتخاب کرده است، همراه شدم. آنگاه که او و دوستانش به من تجاوز کردند ” دانستم که ديگر راه بازگشت به خانه ندارم” اين بود که در خدمت اين کسان به کار تن فروشی گماشته شدم. در گوناگونی رنجنامه های اين غنچه های پژمرده، برای بررسی فکر اجتماع، يک سخن کوبنده است: دانستم که ديگر راه بازگشت ندارم.

چرا راه بازگشت آن ها بسته شده است؟ شايد اين سخن تنها پنداری خام و ترسی بی بنياد است؟، شايد اين دختران از خانواده هايی جدا از مردم ايران هستند؟ شايد هم جامعه ی ما راه را برای بازگشت آن ها بسته است و اين دختران را چون ميوه ی نارسی به دور می اندازد و لگدمال می کند. به هرروی بسياری ديده شده که بازگشت آن ها به خانواده با مرگ برابر است. ديده شده که در بازگشت، پدر، برادر يا يکی از بستگان نزديک حکم غيرت شرعی را در مورد آن ها اجرا کرده است. با هر جهان بينی که به اين پديده نگاه کنيم می بينيم که شکاف بزرگی ، در ميان معيارهای پسمانده ی اجتماع و اندازه های سنجش انديشه های پيشرفته، ايجاد شده است. اين شکاف دوزخساز جامعه ی ما  گشته است و بخشی از زنان بند گسيخته ی ايران روزانه در آتش آن می سوزند.

کمتر دختری را، که از آزار خانواده ی خود فرار کرده است، می توان يافت که روزانه بر او تجاوز و ستم از سوی مردم وارد نشده باشد. جای بسی شرمساری است که چنين دخترانی بايد برای رهايی از نيش کژدم های جامعه به مار های شريعت پناه ببرند که يعنی ملايان آن ها را به تن فروشی شرعی به گمارند.

البته حکومت اسلامی برای هر مشکلی آيه ی مشکل گشايی هم دارد ولی هر گره گشايی شايسته ی انسان نيست.

در سوره ی نور، آيه 33  نشان داده می شود:

کنيزانتان را که می خواهند عفيف باشند، به ٍطلب مال دنيا به زنا  وادار نکنيد، وچون کسی به اين کار دست

زند، الله غفور و رحيم است.

درست است که بيشتر زنانی که در دود زهرآگين ترس در خيانان های شهرها تن فروشی می کنند به پول نيازمند هستند، ولی آن ها هنگامی نيازمند نامردمان بيگانه شدند که خويشان ناجوانمردانه آن ها را به دور انداختند. در جامعه ی ما، اگر زن جوانی از خانواده اش رانده شود، در مردمان انساندوست هم کمتر پناهی پيدا می کند، ناگزير در پناه نامردمان انسان ستيز به تبکاری و حتا به ستمکاری دست می زند. شايد شنيدن يا ديدن حتا سوداگری در اين بازار “خريد” و “فروش” برای نابخرادان چندان جانگداز نباشد، که زن جوانی همراه کودک خردسالش با ترس و لرز به دنبال شکارچی می گردد. ولی اين ننگ بشر است که  در اين نخجيرگاه شکار به بخشايش مجبور و شکارچی در ستم کردن آزاد است. همچنين در محکمه ی الله، اين بخشايش در خور نکوهش و اين ستم شايسته ی ستايش است.

سوره ی البقره، آيه ی 178:

ای کسانی که ايمان آورده ايد، برائ شما مجازات قتل چنين نوشته شده است: آزاد به جای آزاد، برده به جای

برده، زن به جای زن،  و چنانچه برادر مقتول از مجازات قاتل در گذرد، او را مورد احسان قرار دهيد (به او پول

بپردازيد)، و اين تخفيف رحمتی است برای سروران شما و هر کس از اين موازين تجاوز کند برای او عذابی

هولناک خواهد بود.

جامعه ی اسلامی و جامعه شناسان اسلام زده درد را بر پيکر جامعه و خود را برون از جامعه می پندارند آن ها سر خود را در تاريکی ايمان فرو کرده اند و ناپاکی، پليدی و پستی های اجتماع را نمی بينند. اين گروه از شيشه ی عقيده ی خود به جهان هستی می نگرند ولی عقيده ی خود را نمی بينند. پس چگونه بپذيرند که بخشی از اين آلودگی ها از نادرستی معيارهای عقيده ی همين مردم پاک، يعنی خودشان، تراوش می کند. شايد بهتر باشد که برخی از انديشمندان زاينده و پرورنده ی آلودگی های اجتماع را بررسی  کنند تا بتوانند چشمه ی آن پليدی ها را بخشکانند. سر چشمه ی اين پليدها بيشتر در عقيده ها و معيارهای سنجش مردم نهاده شده است.

دروغ، تزوير و رياکاری در نمايش زهد و تقوا برای فريب دادن مردم ابزارهای گرانکاری هستند که به مسلمان در جامعه ی ايران برتری می بخشند. کاربرد اين ابزارها، برای نمايش های پيشرفت دروغين، تنها عقيدهای کهنه و پوسيده را کم رنگ نشان می دهند ولی بنياد فرهنگی آن ها را دگرگون نمی سازد. انسان می تواند آگاهانه از عقيده ای ببرد تا انديشه ی خود را آزاد کند يا خود را در بند عقيده ی ديگری گرفتار سازد. تا انسان انديشه ی خود را از عقيده آزاد نکرده، عقيده بر فکر او حاکم است. چون عقيده پديده ای است سخت که، دارنده ی آن عقيده، پيشرفت روش های توليد و شيوه ی زندگانی را به آن می چسبانند نه اينکه عقيده ی پسمانده ی خود را با پيشرفت همگام می سازد.

زمينه ی برخورد و پيوند زنان و مردان را می توان در مفهوم کلمه های قانونی و اسلامی زير روشن ساخت: عقد، مهريه، عده، حيض، نفقه، تمکين، تمرد، وکيل، موکل، صيغه، مدت، مبلغ، طلاق از کلمه هايی هستند حقوقی که من از بررسی مفهوم آن ها خودداری می کنم. اگر خردمندی به احکامی اين کلمه ها، که در رساله های واليان فقيه نوشته شده اند، اندکی انديشه کند از پسماندگی جامعه ی ايران شرمسار می گردد.

زنان را در فرهنگ کهن ايران کم خرد و ناتوان (ناقصالعقل، ضعيفه، نفقه گير و مملوک مرد) نمی دانستند بلکه آن ها را در ارزشمندی، بن هستی و شکوه زندگی، ستايش می کردند. اين ارزش ها را می توان در خود واژه هايی که از آن فرهنگ هنوز بر جای مانده اند بررسی کرد. برای نمونه: واژه ی “بانو” يعنی نور = روشنايی و کدبانو يعنی چراغ خانه، که کلمه ی نور در عربی از اين واژه گرفته شده است. از اين گذشته واژه هايی به گوش می رسند که، ناجوانمردانه آن ها را زشت ساخته اند، پيش از اين در فرهنگ ايران آن واژه ها را خردمندانه می ستودند، امروز گفتن يا شنيدن آن ها برای ما شرم آور شده است. اندام پيکر انسان، حتا جانوران، زيبا و شايسته ی ستايش بوده است، اندام انسان که از هستی ی پديده های ديگر، خدايان، آفريده شده هرگز زشت و شرم آور نبوده است. نمونه : کمربندی را که موبدان زرتشتی با سرفرازی بر کمر خود می بندند ” کُستی ” می نامند که برخی به نادرستی يا برای رازپوشی آنرا کُشتی گويند. اين کمر، که معرب آن قمر شده است، از 33 رشته بافته شده نماد زهدان ماه بوده که خورشيد يا، در برخی باورها، ستارگان هم از آن زهدان زاييده می شده اند. گويند حافظ در ستايش زرتشت می گويد:

ياد باد آنکه نگارم چو کمر بر بستی           در رکابش مه نو پيک جهان پيما بود

( گرچه بررسی اين کمربند بسيار پر ارزش است ليک در اين نوشتار نمی گنجد)

شايد موبدان از آن روی اين کمربند، کُستی همسان هستی،  را می بستد که به اين گونه  کاستی و ناتوانی خود را در زاييدن بپوشانند و برای خود در برابر زنان برتری بسازند.

سرفرازی در بستن اين کمر که از نام آفرينش گاه بانوان گرفته شده، در نزد نياکان ما بسيار ارجمند بوده است. در شاخه های زبان های لاتين، امروز هم اين واژه را، بدون آنکه به ژرف ريشه ی آن انديشه کنند، به کار می برند. مانند واژه ی کُسموس = بن کيهان = بن آسمان = بن هستی و نيز در روسيه به ” آسمان پرواز” کُسمنات می گويند. ميدانيم که، پيش از پيدايش الاهان خالق، در باورهای آزاد، آسمان بن هستی بوده است هنوز هم بيشتر مردمان فرنگ واژه ی آسمان را به جای بهشت و آفريدگار به کار می برند.  بن نهاد نيايش به سوی آسمان، از نيايش ” کسموس” = زاينده ی کيهان، به جای مانده است. آفرينش گاه بانوان نامی بس ارجمند بوده که بسان آسمان با آفرينش و گذرگاه هستی انسان همانی داشته است.

کشش زن و مرد به سوی يک ديگر، در فرهنگ ايران، نيرويی خدايی بوده است که دلداگان، آن نيرو يا آن خدا را، با آميزش در وجود خود می آفريدند. خدايان هم تنها در مهرورزی و آميزش با يکديگر آفريننده بوده اند نه در خشم و زورآزمايی.

به هر روی مردان از دروغوندی ستمگر شده اند و در درازای زمان، برای سرکوبی بانوان و سروری خود، آنچه را که می پرستيدند به دروغ زشت و شرم آور ساخته اند. اگر چه در نهاد خود دست از پرستش آن پديده ها بر نداشته اند ولی ارزشمندی و سنجش آن ها را فراموش کرده اند.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »