به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

باور خردمند: ايمان نياوردن است

 

 

مردو آناهید

 

در جهان امروز ديدگاه کسانی را، از هنگام زادن در تنگنای مکتبی به نام دين، زندانی می سازند، به طوريکه دراين کسان امکان رُشد انديشه ، فراسوی آن زمينه ی فکری، بسيار نا چيز است.  سخن از پيروی بی چون و چرا از رهبر، پيشوا، مرشد يا ايدئولوژی و مکتبی است که اين کسان به آن ايمان دارند. البته مفهوم ايمان با باور داشتن گفتاری در مورد پديده ای برابر نيست. ايمان با ارج نهادن به گفتار خردمندانی که با آگاهی در درون کسی جايگزين می شود و پرورش می يابد يکسان نيست، زيرا که فرد آن گفتار را سنجيده و باور خود ساخته است. همان سان که ساختار جهان بينی خردمندان از ارزشهايی است که او از گفتار ديگران برداشت کرده  و درانديشه ی خود پرورش داده است.

انسانی را که الله از لجن خون خلق می کند تاريک و نابخرد است. بديهی است که چنين موجودی خود توانايی و حتا اختيار سنجش ارزشها را ندارد و نياز به رسول الله دارد تا او را به راهی که خالق او می خواهد براند. اين است که اين کسان بايد به احکام و شريعتی که به آنها امر می شود ايمان بياورند.

برخی از اين کسان که ننگ بردگی الله را نمی پذيرند، چون به ديدگاه تنگ ايمان خو گرفته اند، از گسترش نيروی  انديشه ی انسان بی خبرند. آنها برای رهايی از بردگی الله خود را در دام ايدئولوژی ديگری، که پيش نويس شده باشد، گرفتار می کنند. به زبانی ديگر : اين کسان به سبب تنگ نگری و ناتوانی خود، به انديشه و گفتار کسانی ديگر، آزادانه، ايمان  می آورند و جهان را با چشمان کسان ديگری می بينند، يعنی پيرو مکتب و مسلک پيشوايی می شوند.

انسان با ايمان به پيروی از ايمانش می انديشد و نهال خود انديشی در درون او می خشکد. او به جهان هستی از راه ايمانش می نگرد، دورنمای جهان را تنها در راستای اين روزنه می بيند و پديده های هستی را با معيارهای ايمانش ارزشيابی می کند.او تنها بخشی از هستی را آنهم به کاستی، در اين سو و راستا، می بيند ولی از پهنه ی هستی بی خبر می ماند. کسی که برای ارزشيابی پديده ای از پيشوايی ترازوی سنجش خود را وام گرفته است، سنجشگری است فرمانبردار، نيازی به برانگيختن خرد خود ندارد، او با انديشه ی خودش پديده ای را ارزشيابی نمی کند.

از آن روی که هيچ شريعت يا ايدئولوژی هم بدون کاستی  وجود ندارد، تا هميشه پاسخگوی نيازهای همگان باشد، اين است که پيروان هر ايمان گسترش انديشه را کفر يا دشمن خود می پندارند. چون هر نوآوری، که زاييده خرد باشد، با ايمان آنها سازگار نيست. انسان با ايمان توانايی آن را ندارد که معيارهای ايمان خود را بسنجد و بدون ايمان، خود را سرگردان و گم گشته می بيند. همه ی تلاش روشنفکر باايمان بر آن است که معيارهای سنجش خود را، که از ايمانش برآمدند، نجات دهد. او انگيزه و آرمانهای خود را، در روند دگرگونی جهان، فراموش می کند يا نديده می گيرد.

مردمی که بازار سودآور خود را در ناتوانی و نابودی سوداگران ديگر می بينند، کشتار دگرانديشان را نيز با همين ميزان می سنجد. هر پديده ای که به سود آنها بيفزايد نيک و هر چه که از سود آنها بکاهد بد می پندارند. پس جای شگفتی نيست که جهان امروز هم در شناسايی بنيادهای ترور در شريعت اسلام ناتوان مانده است.

کشورهای ” آزاد” يا کشورهای “آزاد انگار وآزادگردان”، به دم بينی، خودبينی، سود جويی و ساده انگاری مردمان ايمان دارند. حکومتهای اين کشورها بر آن گمانند که می توانند همگان را از راه سودبخشی به گماشتگی خود برگمارند. اين کشورها از پنجره های ايمان خود، به گفتار و رفتار مردمان ديگر می نگرند، هر پديده و کرداری را تنها در راستای پندار خود بررسی می کنند. آنها از شمشير اسلام بر ضد سوسياليسم و کمونيسم استفاده می برند ولی انگيزه ی مجاهدين را با خواسته های خود برابر می پندارند. اکنون که خود را  با همان شمشيری که خود تيز کرده اند روبرو می بينند به دنبال دشمنان ناديدنی، که در اصل در ايمان مسلمانان نهفته است، می گردند و برای مبارزه با آنها به پرورش مارهای ديگری در آستين خود می پردازند.

اگر اندکی به بيانيه های مجاهدين اسلامی، در سرزمينهای روسيه، افغانستان، عراق، عربستان و ديگر کشورهای اسلامزده بنگريم  می بينيم که فرياد، کردار و خشم مجاهدين در همه جا بر ضد مشرکين و کسانی است که به اسلام ايمان نياورده اند. با سخنی کوتاه می توان گفت، آنها از اوامر قرآن اطاعت و در اجرای آن اوامر ايمان خود را نشان می دهند. سخن مجاهدين از الله، اسلام ، مسلمان و از کافر و مشرک است و گفتگويی از مليّت، کشور، فرهنگ، زبان يا انسان و انسانيت نيست. در حاليکه گزارشگران جهان دمکراسی، گفتار مجاهدين را از راه ايمان خود می شنوند. اين گزارشگران که مفهوم جهاد در اسلام را نمی فهمند از کشور، حکومت، مليّت و مردمانی سخن می گويند که از ديدگاه خود می بينند. آيا اين کشورها، که با ترور اسلامی درگير هستند، با همه ی توانايی  که ، در بررسی  کردار مردمان، دارند از فهم احکام اسلامی و شعارهای مجاهدين ناتوانند؟ يا شيوه ی مجاهد پرور به کردار تروريست ساز، اسلام را در سوی خواسته های خود می دانند؟  آيا اين مردمان دموکرات، شعار ” لا اله الا الله” و نقش شمشير را روی بيرق عربستان نمی بينند؟ آيا نعره ی ” الله اکبر” مجاهدين را هنگام کشتار کودکان و سنگسار زنان نمی شنوند؟

بلی  گردانندگان کشورهای ” آزاد” آزادانه می بينند، می شنوند و بررسی می کنند ولی از ديدگاه ايمان خودشان. آنها در سامان شهروندی کشوری دخالت نمی کنند، مگر آنکه با سود يا زيان خودشان برخورد داشته باشد. چون هر کدام از اين کشورها، آزادند، جنگ و کشتار ديگران را در ايمان خود آميخته اند، با ايمان خود برای سودآوری، سرکوب ديگران را خلاف آزادی نمی دانند. اکنون هم اين کشورها، انگيزه ی هر کردار نامردمی را، کشتار جمعی مردمان را بدست مجاهدين شهادت طلب، با خواسته های پنهانی خود، که سود پرستی است، برابر می پندارند. آنها ايمان دارند که همه ی پديده های اجتماعی را می شناسند. آنها هجوم مسلمانان باايمان را، که” جهاد” به امر الله عليه کسانيکه به الله ايمان نياورده اند است، با پيکار مردمی که برای آزادی يا استقلال تلاش می کنند يکی می پندارند.  آنها در ذهن خود تفاوتی بين مفهوم ” لا اله الا الله”( نيست الهی به جز الله)   با ايمان به يکتاپرستی نمی بينند. اين است که می گويند:  هر کس آزاد است به هر چه که می خواهد ايمان داشته باشد. اينکه دراسلام، آزادی ايمان و انديشه ی ديگری به جز ايمان به اسلام وجود ندارد برای کشورهای” آزاد” و آرزومندان دمکراسی در خور پژوهش و بررسی نيست.

آنها می پندارند که گروهی تندرو  برای بيرون راندن ارتش بيگانگان، ازعراق، گروگانها را سر می برند يا برای رسيدن به استقلال در چچين جان کودکان را به آتش می سپارند. آنها نمی توانند درک کنند که هرآنکس به الله ايمان نياورده کافر و مشرک است و ريختن خون کافرها بخشی از عبادت الله است. آنها نمی دانند که اگر مسلمانان توانايی داشتند همه ی نامسلمانان را گردن می زدند.آنها مفهوم شمشير اسلام را نمی دانند و آنرا به مسخره می گيرند چون خود را صاحب جنگ افزارهای نيرومند تری می دانند.

روشنفکران به روشنی می بينند که حکومت عربستان و ايران کردار تروريستها را سازمان می دهند. چرا از خود نمی پرسند که آيا عربستان قصد استعمارگری و بهره گيری از مردمان ديگر را دارد؟ آيا حکومت ايران قصد تصاحب اسرائيل را دارد که که جوانان فلستين را برای مردن و کشتن می پروراند؟ البته در اينگونه ستمکاریها هميشه آز و نياز پول پرستان نهفته است ولی نادانی مجاهدين، که ابزارهای جاندار آنها هستند، به ماهيت اسلام بستگی دارد.

اگر به برخی از منشورهای گروههای آزادی خواه ايرانی بنگريم، می بينيم که بيشتر آنها آرمان خود را بر آزادی برای همه ی دينها، آزادی بيان، آزادی قلم و آزادی در گسترش هرانديشه بنا نهاده اند. اين روشنفکران اميدوارند که مردم بتوانند، به کمک آگاهی های خود،  نيک و بد را شناسايی کنند و در اين پندار هستند که دين پديده ای شخصی و جدا از حکومت خواهد بود.

اگراندکی به  گفتار آنها نگاه کنيم می بينيم که هنوز همه ی خواسته های اين آزادی خواهان  حتا در زهدان آرزو هم پرورش نيافته اند. برای نمونه: ” آزادی برای همه ی دينها”، آيا همه ی دينها باورهای يکديگر را تحمل می کنند، آيا دين اسلام هستی دين و يا خدايی را به جز الله می پذيرد، آيا اسلام که بر ما ايرانيان حکم می راند آماده ی کناره گيری از حکومت می شود. “آزادی بيان”، آيا ” بيانی” که برای سرکوبی “آزادی بيان” بلند می شود ” آزاد” است. آيا فتوای فقيه که برای کشتار دگرانديشان صادر می شود يک بيان است يا امر به کشتن آزادی است. ” آزادی قلم”، آيا قلمی که در دروغ و مردم فريبی کوشا است آنهم بايد آزاد باشد. آيا در هزار و چهارسد سال گذشته قلمی که قرآن را نقد کند آزادی داشته است. چگونه می توان نرمی گفتار پيروان اسلام را باور کرد که آزادی را تنها برای يک دين (اسلام)، يک خدا( الله)، يک انديشه( احکام شريعت) سزاوار می دانند. چگونه می توان چنين خودبينی و خود پرستی را در جامعه ی دمکراسی تصور کرد. چگونه می توان با چنين پيروانی هم پيمان شد، پيروانی که در ايمان آنها نيرنگ و دروغ  در راه الله  ستايش می شود.

تا زمانی که روشنگران، آزادیخواهان و نيکوکاران جهان، به بُن داده ها و پيامدِ نظرگاه اسلامی توجه نکنند و راست منشی را  برای برانداختن خودکامی و انحصار طلبی الله به کار نبندند از کشتار غير مسلمانان بدست مجاهدين مسلمانان کاسته نخواهد شد.

 

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »