به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

برخوردی به عقيده‏ ها از پوسته تا هسته

مردو آناهید

بسيار شماری از روشنفکران، سياست پيشگان يا آزادیخواهان به سخن خواهان و در تکاپوی پديده‏هايی دلخواه هستند که درونمايه‏ی آنها را در پندار ِ خود نگاشته‏اند. ولی هرگز به ژرفای آن پديده‏ها يا به زمينه يا تنگه‏ی نگرش ِ مردم نينديشيده ‏اند. اين کسان هميشه ديدگاه يا عقيده های مردم را پديده‏ای روبنايی و پندارهای آزموده نشده‏ی خود را زيربنای دگرگونی‏ در سامان ِ شهروندی می‏دانند.  با وجودی، که زاويه‏ی ديد و سوی نگرش ِ اين گروه‏ها گوناگون هستند، همه‏ی آنها، در سخن، خود را پيام آور ِ آگاهی و دلباخته‏ی دادگری در سامان ِ کشور می‏پندارند.

روشن است در پندار ِ هر يک از اين گروه‏ها، آگاهی يا شناخت، برداشت از رويدادهايی است که در ديدگاه ِ آنها درخشان و پُر ارزش نگاشته شده‏اند. درونمايه‏ی دادگری هم در همان سامانی است که در نگرش ِ آنها رنگ گرفته است. اين خوشباوران راستی و درستی را تنها در آرمان ِ خود می‏پندارند، بر آن کوشنده هستند، با هر نيرويی که در دسترس دارند، نگرش و پندار ِ خود را بر همگان فرود آورند.

همه‏ی اين کسان ريشه‏ی پسماندگی و کوتاه خردی‏ی مردم را در نداشتن ِ آگاهی‏هايی می‏دانند که آنها می‏شناسند و برآن هستند تا مردم را با دانستنی‏های خود به دانايی و بينای راهنمايی کنند. اين خوشباوران هيچگاه، در هيچ کجا پندارهای خود را آزمون نکرده و هرگز با رويدادهايی همسان نسنجيده‏اند. زيرا آنها، در هيچ زمانی، نه انديشه‏ای، نه شيوه‏ای برای آزمون و نه ترازويی برای سنجش داشته‏اند.

چون هر کدام از اين گروه‏ها تنها نگرش و آرمان خود را راست و درست می‏پندارد، هر نگرش و روند ِ ديگری  را کژروی و گمراهی می‏شمارد. از اين روی هر گروه برای رسيدن  به آرمانش به ناچار بايد از برخورد ِ نگرش‏های گوناگون با عقيده‏های مردمان پيش گيری کند. در اين جاست که هر يک از اين گروه‏ها، در هنگام ِ توانايی، برای دست يافتن به فرمانروايی، نياز به خشم و کشتار برای سرکوب ِ دگرانديشان دارند تا بتوانند پندارهای کژ و سُست ِ خود را، در جايگاه ِ ناب و راستين برای مردم به نمايش بگذارند.

خواه ناخواه بيشترين، پيش از يافتن ِ پيوندی با مردم، می‏کوشند که کاستی‏ها و زشتی‏های ديگر گروه‏ها را رسوا کنند تا مردم به کاستی‏ها و زشتی‏هايی، که آنها، در پندارهای ديگران، شناسايی کرده‏اند، آلوده نشوند. اگر بتوانيم خردمندانه به کاستی‏ها و زشتی‏هايی بنگريم، که هر گروه برای ديگر ِ گروه‏های سياست پيشه می‏شمارد، به اين برآيند می‏رسيم که هر گروه کژی و گمراهی‏ی ديگر گروها را، با سنجه‏ی پندار ِ خود، به درستی بررسی کرده است. هم چنين روشن است که پيروان ِ هر عقيده و هر ايدئولوژی نمی‏توانند کژی و کاستی‏های پندارهای خود را  بررسی کنند.

از اين روی می‏توان به راستی پذيرفت که همه‏ی اين گروها در تاريکی و در کژروی از پای مانده‏اند و نمی‏توانند کاستی‏های سنجه‏ی خود را شناسايی کنند. پس با دورانديشی می‏توان دريافت که هيچ کدام از از اين گروه‏های سياست پيشه يا روشنفکر به آرمانی، که از آن سخن می‏گويند، نخواهند رسيد. زيرا آرمان ِ خوشتراش اين کسان در هيچ نگرشی به چشم ديده نمی‏شود و هيچ کدام راه رسيدن به چنين سرابی را آزمون نکرده است.

اگر سياست پيشگانی از يک گروه‏، در ويژگی‏هايی، به حاکميت بر مردم دست يابند، بی گمان ابزارهای حکومت آنها دروغوندی، خشمآوری و ستمورزی خواهند بود.

با اين وجود هموندان هر يک از اين گروه‏ها، در راه ِ دست يافتن به پديده‏هايی، که تنها در پندار ِ آنها هستی بافته است، با يکديگر همنوا،  به سخن هميار، در کردار سُست و با درونمايه‏ی آرمان‏های پندار ِ خود بيگانه هستند.

آرمان‏های اين گونه کسان ، مانند ِ حوريان ِ الله ناديدنی، ولی آن چنان زيبا و دلربا نگاشته شده‏اند، که هر يک از آنها آرزومند است، تا روزی بتواند به کردار از هستی‏ی اين نگاره‏های نا شناخته کامياب شود. کردار ِ اين دلباختگان هم، در جايگاه زورمندی، کم و بيش مانند ِ کردار ِ جهادگران خواهد بود.

هر گروهی در درازای زمان، از کورانديشی، نه تنها سخنان ِ خوش و آرمان‏های پندار ِ خود را به فراموشی می‏سپارد وآنکه سرنيزه‏ی پيکار ِ خود را به سوی گروه‏های ديگر، که آنها هم پای در گِل مانده‏اند، نشانه می‏رود. به زبانی ساده: همه‏ی اين گروه‏های ندانسته، شايد هم دانسته، از پيکار با مردم ستيزان، به سود ِ حکومت اسلامی، چشم می‏پوشند و اندک اندک دشمنان خود را در پيکر ِ کسانی می‏بينند که پندارهای آنها را نمی‏پذيرند.

نمونه‏ای از کوتاهنگری اين سياست پيشگان در هنگام بيعت گيری در حکومت اسلامی است. آنها از بُن فراموش می‏کنند که بينش يا خواسته‏های آنها با بُنياد ِ ولايت فقيه، که حکومت شبان بر گوسپندان می‏باشد، ناسازگار بوده است. بيشتر اين دار و دسته‏ها، کورانديش هستند، از ننگين ترين ستمکاران عربزده، که بر ايران حکمران شده‏اند، نه تنها شرمنده نيستند وآنکه همراه نابخردان ديگر، گوسپندوار، گوش به فرمان ِ چوبدار، در شوره زارهای شريعت اسلام بع بع کنان می‏چرند.

روشنفکرانی که از “تحريم انتخابات” يا ” شرکت در انتخابات” سخن می‏رانند و خود را بيزار از “حکومت ولايت فقيه” می‏پندارند يا خردخشکيده هستند، يعنی انديشه‏ای از خرد ِ آنان نمی‏رويد، يا خودفريب و مردم فريبند. زيرا در “ولايت فقيه” چيزی برای برگزيدن نيست، در شريعت اسلام، احکام الهی به مسلمانان امر می‏شوند، آنها محکومند که اطاعت کنند. در ولايت فقيه، پست ترين احکام اسلامی، بر مردمان فرود می‏آيند نه اين که به رای مردم گذارده می‏شوند.

اسلامزدگان و گاوهای حکومتی تنها با سگهای گله و چوبدارانی، به امر فقيه، بيعت می‏کنند تا احکام شريعت ِ گله داری را بر آنان پياده کنند.

کسانی که “تحريم” می‏کنند، از اسلامزدگی نه جايگاه خود را می‏شناسند و نه معنای تحريم را می‏دانند. اين کسان گوسپند بودن ِ خود و مردم را می‏پذيرند ولی با چراهگاه و چوبداران ِ حاکم ناخشنود هستند.

کسانی که ” شرکت کردن” را سودبخش می‏دانند، از نادانی به درونمايه‏ی حکومت ” ولايت فقيه” پی نبرده‏اند. آنها نمی‏دانند در سامان “ولايت امام زمان” تنها فقيه‏ی ولايت دارد که پايبند به احکام شريعت ِ جهادگران باشد و ديگران همگی محکوم به اطاعت از اوامر ِ او هستند. يعنی چوب بدستان مانند سگهايی هستند که گله را به چراهگاه يا کشتارگاه می‏رانند. در اين سامان همه گوسپند يا بالاترين آنها شتر يا گاو به شمار می‏آيند.

اين کژروی يا گمراهی‏های روشنفکری برآيند ِ اسلامزدگی، يا بهتر بگويم برآيند ِ دينزدگی است. زيرا همه‏ی دينداران گوسپندوار خواسته‏های پيشوايان خود را دنبال می‏کنند. ولی مسلمانان کورانديش تر از مسيحيان ِ اروپايی و شيعيان پست ترين اسلامزدگان هستند. از شوربختی حکومت ِ ولايت فقيه هم ننگين ترين حکومت ِ جهان و پيروانش به درستی نابخردترين دينزدگان جهان هستند.

در همين روند ديده می‏شود که کوتاهنگران، در اندک زمانی، آرمان و انگيره‏ی آزادگی را فراموش می‏کنند و هر خواری و سرکوبی را پذيرا می‏شوند. نمونه‏ی آن پديده‏ی انسان ستيزی به نام ِ حجاب است که سرشت ِ آزادگی‏ را در انسان سرکوب و از بروز زيبايی و ايجاد شادمانی در زيست سرای آدم  پيشگيری می‏کند. برخی که مايه‏ی زهر آلود و زشتی را در پوشاک اسلامی فراموش کرده‏اند يا هرگز نشناخته‏اند و از ناچاری خواهان ِ “حجاب ِ اختياری” شده‏اند.

برای نشان دادن ِ پستی در پذيرفتن پديده‏ی حجاب چه “اجباری” و چه “اختياری بخشی از جستار ِ مردو آناهيد را با فرنام ” زيبايی شادی بخش و حجاب ننگين است” بازگو می‏کنم:

“حجاب نشانی از ايمان ِ پسمانده و پليدی است که، در احکام ِ آن، سرشت ِ انسان لگدمال می شود. زيرا حجاب انگيزه ی خودآرايی را در زنان سرکوب می کند و درنده خويی را در مردان برمی انگيزد. حجاب، يا پوشاک ِ اسلامی، ستمی نيست که تنها زنان را می فرسايد وآنکه پندار ِ شومی است که زنان را به پستی و خواری به مردان ِ کورانديش واگذار می کند.

پوشاک ِ اسلامی ننگ ِ جامعه و سياهی ی ديدگاه ِ فرومايگانی است بيمار. اين فرومايگان از آزردن و رنجاندن ِ زنان سرمست می شوند. مردان ِ مسلمان به بيماری یِ دزدمنشی و برده منشی آلوده هستند. آنها هر گوهری را که در ديگران ببينند برای دزديدن يا شکستن ِ آن گوهر بر انگيخته می شوند.

از اين بيماری است که، جهادگران دارايی ی ديگران را، به همراه ِ زيبارويان، می دزدند و نشانه  های هنری و فرهنگی ی مردمان را ويران می سازند. زيرا آنها زنان را هم گوهری از دارايی ی مردان می پندارند و در زيبايی ها زشتی های عقيده‏ی خود را می بينند.

در لجنزار ِ اين دزدان، ديدن ِ زنان تنها برای تن خران (خريداران) و برای تن فروشان ( فروشندگان) آزاد است. خريدار مردی است که برای همخوابگی مزد (مَهريه) می پردازد و فروشنده پدر يا ارباب ِ زنی است که او را برای نکاح واگذار می کند. (فروشندگان بيشتر محرم و خريداران تا پيش از عقد ِ همخوابگی نامحرم هستند)

در شريعت اسلام، حجاب زشت ترين و ننگين ترين نشانه ای است که، در پيوند ِ زن و مرد، گذارده شده است. گرچه هيچکدام از احکام شريعت با سرشت انسان سازگار نيست، ولی پوشاک ِ اسلامی به کردار زهری است، از ژرفای نابخردی، که مسلمانان ِ با ايمان را با سرشت ِ انسان بيگانه ساخته است.

پذيرفتن ِ حجاب، با هر نام و با هر شيوه ای، چه آن را “اختياری” و چه آن را ” اجباری” بپوشند، پذيرفتن ِ حاکميت ِ بندگان ِ نرينه بر زنان است. “

يکی از بيماری‏های دينزدگی، به ويژه اسلامزدگی، ستم پذير شدن ِ پيروان است. نمونه‏ی روشن ِ اين بيماری پيروان ِ اسلام هستند: که آنها الله را عادل، رحمان و غفور می‏دانند، الهی که خالق ِ جهنم و بالنده‏ی سخت ترين شيوه‏ای از شکنجه‏‏ها است، که آن شکنجه‏ها در پندار ِ هيچ آدمی نمی‏گنجند. الله که برای کوچکترين نافرمانی، يا کمترين انديشه‏ی خردمندانه، شکنجه‏هايی آتشين و جاويدان آماده ساخته است. الله که برای کوتاهی در عبوديت يا اندکی شادمانی شهرها و شهروندانی را شبانه با نيروی زمين لرزه نابود می‏کند، الله، يک چنين ناموجودی ترسناک، برای مسلمانان رحيم است. الله مزد و پاداشی که بر جهادگران ِ اسلام ارزانی داشته است، آخور و آبشخوری از شير و عسل و حوريانی نرم و بی رنگ برای جماع ِ پی در پی و بدون ِ انگيزه هستند. (مرز ِ نادانی تا کجاست؟ جهادگران می‏توانند در همين جهان با سد دلار از يک لگن ِ شير و عسل و يک حوری‏ی چند سوراخه برخوردار بشوند تا ديگر نيازی به آدم کشی و خود کشی نداشته باشند)

همه‏ی مسلمانان، بدون ِ کم و کاست، خود را گناهکار و سزاوار ِ عذاب می‏پندارند. از اين روی هر ستم و خشمی که بر آنها وارد آيد، آن را، نشانی از رحمت ِ الله می‏دانند. زيرا هر ستم و بيدادگری در برابر عدالت ِ الله نوازش و بنده پروری شمرده می‏شود. اين پستی و خواری تا جايی است که شيعيان از نابخردی برای مردگان هزار ساله گنبد ِ زرين می‏سازند و از گورهايی، که خودشان به نام آنها، ساخته‏اند، ياری می‏جويند.

اگر بتوانيم برخی از رويدادها يا کژروی‏ها را، ورای ايمانی يا عقيده‏ای، يعنی خردمندانه، بررسی کنيم به اين برداشت می‏رسيم: سرچشمه يا ريشه‏ی هر گونه رويداد يا دگرگونی که در جهان هستی پيش آمده يا پيش بيآيد به يک پديده‏ی تنها و بريده از هستی بند نبوده و نيست وآنکه سر نهاد ِ آنها با بسيار پديده‏هايی پيوند داشته و دارند و نمی‏توان ريشه‏ی آنها را تنها در يک پديده بررسی يا شناسايی کرد.

برای نمونه: واليان مذهبی يا آخوندهای بی مخ خوبی يا بدی، زشتی يا زيبايی را تنها با معيارهای شريعت اسلام می‏سنجند. در شريعت اسلام نيکويی يا بدی، راستی يا کژی، زيبايی يا زشتی در خور ِ شناسايی نيستند وآنکه در احکام شريعت از حلال يا حرام، از عبادت يا معصيت، از عذاب يا رحمت سخن رانده شده است. انديشيدن در پيرامون ِ خوبی يا بدی‏ی احکام شک ورزی شمرده می‏شود و الله از رحمت و عدالت خود عذابی بسيار دردناک برای شکاک آماده ساخته است. احکام شريعت از پندارهای قبيله‏های بيابانگرد و خشمآوران راهزن برداشت شده‏اند.

از آنجا که بيشترين مردم هم کوتاهنگر و مذهبی هستند، از ترس ِ عذاب ِ الهی، به آسانی سخنان سُست و بی هسته‏ی واليان ِ فريبنده را می پذيرند. برآينده کوتاه خردی، در بيشترين شمار از مردمان، و دروغوندی، در هر دينی، را می‏توان به روشنی در کردار شش يا هفت ميليارد مردمان ِ جهان ديد. مسلمانان در منجلاب ِ احکامی از جهادگران ِ انسان ستيز فرو رفته‏اند و توان ديدن ِ پسماندگی‏های شريعت را ندارند.

اشاره‏ای به چند رويداد: جوانانی خردسوخته و دانش ديده، از سرزمين‏های گوناگون، همرای و هم آرمان شدند و کشتار يازده سبتامبر را به انجام رسانند. از اين نمونه جوانان، گروه گروه، در هر کجای گيتی به هم پيوستند و شماری آدمهای ناشناس، دگرانديشان، را کشتار کردند. کسانی از پاکستان و از افغانستان در انگستان، در کانادا، در آمريکا بيش از هزار دختربچه را با دلسختی و به زور به تن فروشی به بهره کشی بند کردند. در عراق و سوريه گروه‏هايی به نام دولت اسلامی، کشتار و گردن زدن ِ نامسلمانان را نمايش دادند. دختران و زنهای جوان را در بازارهای عربی به فروش گذاردند.

در اين روند جهانداران، حکمرانان، سياست پيشگان، دينمداران و ديگر ِ نامردمان ِ فرومايه به دروغ زبان به بررسی و ريشه يابی از اين رويدادها گشودند، شيوه و راه‏های گوناگونی را برای پيشگيری از اين انسان ستيزی‏ها پيش گرفتند يا تنها پيشنهاد کردند.

از همه زشت تر کردار ِ مردم رانان، يعنی حکمرانان ِ انسان ستيز بود که همه بی شرمانه زبان به دروغوندی و مردمفريبی گشودند و پيوند ِ جهادگران را با شريعت اسلام، از ديدگاه ِ جهانيان پنهادن داشتند.

آيا همه‏ی اين گروه‏های گوناگون، که از سرزمين‏های گوناگون، به آدمکشی کوشيده‏اند مسلمان نبودند که تنها در راه الله و برای خشنودی الله و به امر الله به جهاد پرداخته‏اند؟ آيا عقيده‏ی همه‏ی اين جهادگران در احکام شريعت اسلام ريشه ندارد؟ آيا کشته شدگان و ستمديدگان همگی نامسلمانان نبوده‏اند؟

آيا دستکم بيشترين ِ مسلمانان به الله و حکم جهاد ايمان ندارند، که خود را، با سخنان ِ رسانه‏های جهانی، فريب می‏دهند و دانسته پيوند ِ اين کشتارها و انسان ستيزی‏ها با اسلام پنهان می‏کنند. آيا اين مسلمانان تا اين اندازه نادان و با ايمان خودشان بيگانه هستند که نمی‏دانند جهاد يکی از احکام ِ الهی است که به مسلمانان امر شده است تا نامسلمانان را در راه ِ رسيدن به الله گردن بزنند؟

برآيند: اگر مسلمانان براستی نمی‏دانند که همه‏ی اين آدمکشی‏ها از سوی مسلمانان با ايمان و به امر الهی انجام شده‏اند و پس از اين هم خواهند شد. پس بايد بسيار نا‏بخرد باشند که سالهای سال گوسپندوار، بدون ِ شناخت، از اميران ِ جهاد پيروی کرده‏اند. چنان که اين مسلمانان به احکام شريعت اسلام آگاهی دارند و می‏دانند اسلام به کردار از راه جهاد، آدمکشی و دزدی، گسترش يافته و نيرومند گشته است. پس چرا با رسانه‏ها هم آوايی می‏کنند و از بن لادنی‏ها، طالبانی‏ها، تروريست‏ها، تندروها، سلفيست‏ها و داعشی‏ها (دولت‏های اسلامی) سخن می‏رانند.

می‏بينيم که ايمان به دروغ، ايمان به نيستی به همراه ترس انگيزه‏ی جويندگی و توان ِ انديشيدن را از مسلمانان ِ راستين گرفته و از آنها جاندارانی خود ستيز، خشمآور، برده منش و ستم پذير ساخته است. روشن است که اين ويژگی‏های زشت و بيماری‏های خردسوز در شيعيان گسترده تر و ژرفتر هستند.

سخن از زشتی‏های عقيده‏های اسلامی است نه از کژروی و کوتاهنگری‏ی مسلمانان.  زيرا پسماندگی و برده منشی‏ی مسلمانان برآيند ِ زهر ِ احکام انسان ستيز ِ شريعت اسلام هستند که شيره‏ی آنها، از کودکی، در بينش و منش مسلمانان آميخته شده‏اند و آنها را از آزادگی و به بردگی دگرگون ساخته‏اند.

سخن از اين است: آدمی که به زهر ايمان بيمار شده باشد هرگز، از خرد ِ او، انديشه‏ی روشن و سازنده تراوش نمی‏کند، زيرا خرد پيروان ِ مذهبی در تاريکخانه‏ی ايمان می‏خشکد. دينمداران به جای پيروان، همسو و همآهنگ با ايمان ِ آنها، می‏انديشند و از نابينايی و نابخردی‏ی آنها بهره برداری می‏کنند.

سخن از درونمايه‏ی يک سامانه، يک پندار يا يک عقيده است نه از واژگانی که، از سوی دروغوندان، بر آن گندزار پوشانده‏اند. سخن از انديشه‏ی من يا رنجش ِ تو نيست، سخن از يک زهر، از يک ويروس يا از يک اوپيون است که خرد آدمی را به گروگان گرفته و در زندان ِ ايمان به بند کشيده است.

اشاره: آن کس می‏تواند کژروی و برده منشی را در رفتار و کردار ِ مردمان جهان ببيند که ديدگاه ِ خودش به زهر ِ هيچ دينی تاريک نشده باشد.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »