به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکسشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

بیستم اسفند، جشن گلدان و درختکاری

بیستم اسفند [بهرام روز] جشن گلدان و درختکاری

«هومر آبرامیان»

Image result for ‫گلدان‬‎

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد

                                                                                                                                   حافظ

http://azaretfa.ir/Portals/0/2015/6/Sarv.jpg

سرو آزاده و گل )نیلوفرآبی (Lotus، دو نماد بسیار ارزشمند در فرهنگ ایران

لغت نامه دهخدا در زیر واژه ی پردیس نوشته است:

« پردیس، لغتی است مأخوذ از زبان مادی (پارادئزا) بمعنی باغ و بستان. و از همین لغت است  پالیز فارسی و فردوسی (معرّب ). کزنفون گوید: «در هر جا، که شاه (هخامنشی ) اقامت کند و به هرجا که رود، همیشه مراقب است ، در همه جا باغهایی باشد ُپر از چیزهای زیبا، که زمین میدهد. این باغها را پردیس می نامند. اگر هوا مانع نباشد، شاه اکثر اوقات خود را در اینگونه باغها بسر میبرد.» اردشیر دوّم در کتیبه یی در شوش این جمله را نقش کرده است : «اردشیرشاه گوید: به فضل اهورمزدا این قصر پردیس زندگانی را من ساختم . اهورمزدا و میثره (مهر) مرا از هر بدی بپایند و آنچه را که کرده ام نگاهدارند».

آنگونه که از شاهنامه در می یابیم، بسیاری از جشنها و شاد روزهای ایرانی در کنار درختان برگزار می شدند:

درختی زدند از بَرِ گاه شاه         کِجا سایه گسترد بر تاج و گاه

بیامد نشست او به زرینه تخت        به سر برش ریزنده مُشک از درخت

سرو در فرهنگ ایران

http-1doost-com-files-pictures-1392-01-11-136473.jpeg

در شاهنامه ی فردوسی [که آیینه ی تمام نمای فرهنگ ایران است]، درختِ «سرو» نماد آزادگی، بالندگی، بلند پایگی، و والامنشی است. بسیاری از پهلوانان آزاده خوی ایرانی «سرو آزاده» نامیده شده اند. پیر شهنامه گوی توس، این درخت همیشه سبز و راست رُسته را چنان گرامی می دارد که شاهنامه ی خود را نیز سرو سایه فکن می نامد:

توانم مگر پایگه ساختن       بر شاخ آن سرو سایه فکن

سرو کاشمر

« …گویند زرتشت، پیامبرِ زرتشتیان دو درخت سرو به طالع سعد در دو محل به دست خود کاشت، یکی در قریه کشمر (کاشمر) و دیگری در قریه ی فریومد از قرای توس خراسان. به مرور این درخت بلند و ستبر و پرشاخ شده و دیدن آنها مایه ی تعجب بینندگان می شد.چون وصف این سروها در مجلس متوکل عباسی، خلیفه عهد، مذکور شد، او که مشغول به عمارت در «جعفریه سرمن رای»، مشهور به سامره بود به خاطرش افتاد که آن سرو را قطع کرده، به بغداد بیاورند. حکمی به طاهربن عبدالله بن طاهر ذوالیمنین نگاشت که آن درخت را قطع کرده ، در گردون ها نهند، شاخهای آن را در نمد گرفته، بر شُتُران بار کرده و به بغداد برسانند. چون جماعت زرتشتیان از این حکم مستحضر شدند ، پنجاه هزار دینار به طاهر پیشنهاد کردند که درخت را قطع نکند ، چرا که نشانی است آشکار بر بزرگواری زرتشت . عبدالله قبول نکرده به قطع درخت حکم کرد، و استاد حسن نیشابوری مأمور بریدن سرو شد . دور آن درخت بیست و هفت تازیانه و هر تازیانه ارشی و ربع ارشی بوده . و گفته اند که در سایۀ آن درخت، زیاده از ده هزار گوسفند قرار می گرفتند . و چون آن درخت بیافتاد ، در آن حدود زمین بلرزید، و به کاریزها و بنا ها خلل راه یافت. و اصناف مرغان بیرون از حد و حَصر از شاخسار آن درخت پریدن کردند، چنانکه آسمان پوشیده گشت و مرغان به انواع اصوات خویش نوحه و زاری می کردند و صدای مختلف بر می آوردند».

ابوالحسن علی بن زید بیهقی، درتاریخ بیهق چنین ادامه می دهد:

« وقتی که آدمی نبودی و گوسفند و شبان نبودی ، وحوش و سباغ آنجا آرام گرفتندی و چندان مرغ گوناگون بر شاخها مأوای داشتند که اعداد ایشان کس در ضبط حساب نمی تواند آورد . چون بیوفتاد، زمین بلرزید ، و نماز شام، انواع و اقسام و اصناف مرغان بیامدند ، چندان که آسمان پوشیده گشت و به انواع اصواتِ خویش نوحه و زاری می کردند، بر وجهی که مردمان از آن تعجب کردند و گوسفندان که در ظلال [سایه] آن آرام گرفتندی همچنان ناله و زاری آغاز کردند. پانصد هزار درم صرف افتاد در وجوه آن ، تا اصل درخت از کشمر به جعفریه بردند . و شاخها و فروع آن بر هزار و سیصد اُشتُر نهادند . آن روز که به یک منزلی جعفریه رسیدند، آن شب غلامان متوکل را بکشتند. آن اصل سرو ندید و از آن برخوردار ی نیافت، و آن، بر یک منزلی جعفریه بماند تا عهدی نزدیک. و در آن سال والی نیشابور، که آن فرمود- ابو الطیب طاهر- ، و هر که در آن سعی کرده بودند ، جمله پیش از حَوَلان [گذشت زمان] حَول [یک سال] هلاک شدند[در کمتر از یکسال همه هلاک شدند) . درودگر و آهنگر و شاگردان و اصحاب نظاره و ناقلان آن چوب هیچکش زنده نماندند. «و این از اتفاقات عجیبه است». (دکتر جهانگیر اوشیدری – دانشنامه ی مزدی یسنا رویه 386)

سرو کاشمر

(سروده ی حمید مصدق)

گفتند با خلیفه ی خود سر

از سرو کاشمر

وز اعتقاد مردم ایران

از نذر و بذل و بخشش آنان

در پای سرو…

در خشم شد خلیفه و فرمان داد

تا سرو کاشمر را

از بُن برآورند

و قهر و خشم مردم کشور را

به هیچ نشمرند

باری خلیفه ی بغداد

آن برگزیده شیوه ی شدادی

بر باد رفت،

حتی

نام خلیفه ی خود خواه خود پرست

از یاد برفت،

اما

در کاشمر هنوز

در ذهن هر خرد ورز ایرانی

سروی به پاست

آن سرو

سر افراز تر از هرچه سرو

پا بر جاست.. ( حمید مصدق)

سرو کاشمر در شاهنامه

چو یکچند گاهی بر آمد بر این        درختی پدید آمد اندر زمین

از ایوان گُشتاسپ تا پیش کاخ         درختی گَشَن بیخ و بسیار شاخ

همه بَرگ او پَند و بارَش خِرَد       کسی کز خِرد بَر خورد کی مَرَد
خُجسته پی و نام او زَردهِشت         که آهِرمَنِ بد کُنش را بکُشت
به شاهِ جهان گفت پیغمبرم        ترا سوی یزدان همی رَهبَرَم
یکی مِجمر آتش بیاورد        باز به گفت از بهشت آفریدم فراز
جهان آفرین گفت بپذیر این         نگه کُن در این آسمان و زمین

که بی خاک و آبش بر آورده ام        نگه کُن بدو تاش چون کرده ام

نگر تا تواند چنین کرد کس        مگرمن که هستم جهاندار و بس

گُشتاسب دین زرتشت می پذیرد:

پس آزاده گشتاسب بر شد به گاه فرستاد هر سوی ی کشور سپاه

پراگند گِردِ جهان موبَدان نهاد از بَر آذران گنبدان

نُخُست آذر مهر بُرزین نهاد به کشور نگر تا چه آیین نهاد

یکی سرو آزاده را زردهِشت به پیشِ درِ آذر اندر به کِشت

نبشتش بر آن زاد سرو سهی که پذرفت گشتاسب دینِ بهی

گوا کرد مر سرو آزاد را چنین گستراند خِرد داد را

چو چندی برآمد بر این سالیان سر سبز بگذشت از آسمان

چنان گشت آزاد سرو بلند که بر گردِ او بر نگشتی کَمَند

چو بالا بر آورد و بسیار شاخ به کرد از برِ او یکی خوب کاخ

چهل رَش ببالا و پهنا چهل نه کرد از بنه اندر او آب و گل

چو ایوان بر آوردش از زرّ پاک زمینش همه سیم و عنبرش خاک

بر او بر نگارید جمشید را پرستنده ی ماه و خورشید را

فریدون اَبا گُرزه ی گاو سار به فرمود کردن بر آنجا نگار

همه مهتران را بدانجا نگاشت نگر تا چنین کامگاری که داشت

چو نیکو شد آن نامور کاخِ زر بر ایوان ها در نشانده گُهر

به گِردش یکی باره کرد آهنین نشست اندرو شهریار زمین

فرستاد هر سوی کشور پیام که چون سروکشمر به گیتی کدام

ز مینو فرستاد زی من خدای مرا گفت از ایدر به مینُو گرای

کنون جمله این پند من بشنوید پیاده سوی سرو کشمر روید

به گیرید یکسر رهِ زردهُشت به سوی بتِ چین بر آرید پشت

به بُرز و فرِّ شاه ایرانیان به بندید کُشتی همه بر میان

به آیینِ پیشینیان مگروید بدین سایه ی سرو بُن به غنوید

سوی گنبدِ آذر آرید روی به فرمانِ پیغمبرِ راستگوی

پراکند گفتارش اندر جهان سوی نامداران و سوی مِهان

همه تاجداران بفرمانِ اوی سوی سرو کشمر نهادند روی

پرستشکده گشت ازیشان بهشت به بست اندرو دیو را زردهِشت

بهشتیش خوان ار ندانی همی چرا سرو کشمرش خوانی همی

چرا کش نخوانی نهال بهشت  که چون سرو کشمر به گیتی که کشت

آیین آذین بندی سرو مهر در جشن یلدا (1)

«دکتر شاهین سپنتا»

« درخت سرو در فرهنگ ایران جایگاه ویژه یی دارد و از هزاران سال پیش تاکنون مورد علاقه ایرانیان بوده است. گرامی داشت درخت سرو در فرهنگ ایران با گسترش آیین مهر در ایران کهن در پیوند است.

نیاکان هوشمند ما که در طبیعت و با طبیعت زندگی می کردند، پس از مشاهده خورشید و ماه و ستارگان و تجربه تغییرات طبیعی فصول و کوتاهی و بلندی روز و شب، فعالیت های روزانه خود را بر بنیان این پدیده های طبیعی و دگرگونی های آن ها تنظیم کردند و از آن ها بهره های فراوان بردند. از این روی “زندگی بخشی” این پدیده های طبیعی را ستودند و از میان این پدیده های طبیعی، خورشید که با پرتوهایش (مهر) به این زمین و همه زیستمندان روی آن گرمای زندگی می بخشید، بیش از همه مورد ستایش قرار گرفت.

سپس نیاکانمان با ژرف نگری در بزرگترین سرچشمه نور مادی (خورشید) و با شناخت اثرات زندگی بخش پرتوهای آن (مهر) به شناخت درونی بزرگترین سرچشمه نور مینوی (خداوند) دست یافتند و فروزهای پاک و جاودانش همچون مهر مینوی را ستودند و کوشیدند تا برترین صفاتی را که برای او متصور بودند همچون مهرورزی و پیمان داری و میانه روی و دادگستری را در نهاد خود نیز پرورش دهند و آن آیین را « آیین مهر» نامیدند.

C:\Users\Karmina\Desktop\سرو_ابرکوه (1).JPG

سرو ابرکوه یزد، یکی کهنسال ترین درختان سرو  ایران

آیین مهر در ایران و بسیاری از کشورهای جهان هزاران سال پایدار ماند و پیروان فراوان یافت چنان که در سده  نخست پیش از میلاد، این آیین توسط رومی ها در سراسر قاره اروپا، غرب و شمال آفریقا و آسیای کوچک و پیرامون دریای سیاه منتشر شد و طی پنج سده در بخش بزرگی از جهان گسترش یافت.

به نظر می رسد که آیین مهر را می توان «مادر همه آیین ها» دانست و هنوز نیز بسیاری از نمادها و سنت های این آیین کهن به صورت های گوناگون در باورها و سنت های پیروان آیین های دیگر (از جمله دین زرتشتی و دین مسیحی)، در میان ایرانیان و دیگر ملت های جهان زنده مانده که یکی از آن آیین ها «جشن یلدا» است.

یلدا، جشن زایش مهر است. چون نیاکان ما می دانستند که از آغاز دی ماه، روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود و خورشید هر روز بیش تر در آسمان می ماند و نور و گرمی می پراکند. از این روی در آخرین شب پاییز (درازترین شب سال) و پیش از آغاز نخستین روز زمستان، برآمدن «نخستین پرتوهای خورشید تابان» را که «مهر» می نامیدند، به عنوان لحظه «زایش مهر» جشن می گرفتند که جشن «یلدا»  و یا جشن «شب چله» نامیده شد. (2)

در باور پیروان آیین مهر، درخت سرو و صخره های کوه جایگاه زایش مهر است، توگویی مهر را در حالی تصور می کرده اند که در سپیده دم از قله کوه پدیدار می شود و از فراز درختان همیشه سبز به هستی نور می تاباند.

بر پایه این باور، سرو که درختی همیشه سبز و با طراوت است و در برابر سردی و تاریکی پایداری می کند، درخت زندگی است و نماد مهر تابان و نشانه نامیرایی و آزادگی و پایداری در برابر نیروهای مرگ آور است.

در آثار برجای مانده از دوران گسترش آیین مهر در خاورمیانه و اروپا، بسیاری از نمادهای مهری را که نزد مهربانان بسیار گرامی بود، می توان یافت و سرو یکی از آن نمادهاست.

چنان که بر فراز سرو  به نشانه خورشید یا مهرتابان ستاره‌ای زرین یا سرخ برمی افراشتند و شاخه های درخت سرو را با دو رشته زرین و سیمین به نشانه خورشید و ماه می آراستند ( این ماه و خورشید در سنگ نگاره های برجای مانده از نیایشگاه های مهری، نماد هایی از سُل یا خدای خورشید و لونا یا خدای ماه  هستند که با میترا یا مهر هم پیمان شدند.) همچنین جوانان آرزومند به امید برآورده شدن آرزویشان، به گونه ای نمادین پارچه‌ای ابریشمی یا سیمین بر شاخه‌های سرو می‌آویختند و در پای سرو نیز هدایایی می گذاشتند. (3)

از این روی به نظر می رسد که در شب زایش مهر، «سروِ مهر» را با نمادهایی می آراستند که هر یک نزد مهریان نشانی ویژه با پیامی رازگونه بود و هدایایی در پایش می نهادند و با خود پیمان می بستند که برای سال دیگر  نیز سرو همیشه سبز دیگری بنشانند.

http://s3.picofile.com/file/8227768884/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%85%D9%87%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%B3%D8%B1%D9%88.jpg

نگاره مهر (میترا) در هنگام زاده شدن از زادسنگ  Rock birth و درخت سرو cypress tree در کنار خورشیدخدا Sol در مهرابه ای در روستای  Hawarti / Huarte در منطقه افامیا در شهر قلعه المضیق سوریه که در سال 1996 میلادی در زیر یک کلیسا که بخشی از کف آن فروریخت، کشف شد. (4)

A mithraeum was discovered at Hawarti in Syria in 1996-7, underneath a ruined church, when part of the church floor collapsed into it.

http://s3.picofile.com/file/8227769034/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%D8%AA%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg

طرحی از سرو در کنار آتشدان در نیایشگاه مهر در شهر کهن “دورا اروپوس”

( روستای صلاحیه امروزی در مرز جنوب شرقی سوریه با عراق)

در این صحنه هفت درخت سرو نشان داده شده است. در کنار یکی از شاخه های درخت سرو شکلی صورتی رنگ بود که شاید یک کودک در حال زایش از درخت (تولد میترا) باشد. (5)

To the right and left of this scene were represented seven cypress trees and seven burning altars. In the branches of the cypress tree nearest to the right dadophore was painted a little pink figure of a child as if emerging from the tree” (Mithras’ birth).

سرو در فرهنگ ایران

در باورهای ایرانی سرو درختی بهشتی است که زرتشت با خود به ارمغان آورد و بر زمین کِشت. درخت سرو از دیرباز عضوی جدانشدنی از باغ های بهشت گونه ایرانی است که یادگار آن باغ های بهشتی هنوز بر روی سنگ نگاره های شهر پارسه (6) و نقش های ابریشمی قالی های باغی ایرانی و بسیاری دیگر از آثار هنری دوره های مختلف تاریخی از گبه و گلیم و ترمه گرفته تا مینیاتور و کاشی کاری در بناهای مختلف و در نیایشگاه های مهری خاورمیانه برجای مانده است.

بُته یا به صورت متداول تر آن «بُتِه جِقه» یکی از رایج ترین نگاره های ایرانی است که از روزگار قدیم تقریبا در همه انواع دست بافت ها به خصوص ترمه و قالی و قلمکار متداول بوده است و تقریبا محقق است که بُتِه در اصل سرو بوده است؛ سروی که تارک آن از باد خم شده است. سرو به عنوان درخت مقدس و یک مظهر رمزی مذهبی و نمادی از خرمی و همیشه بهاری و نیز مردانگی. سوابق برخی از نقوش قالی ایرانی همچون گلستان، هراتی، شکارگاه،و محرابی نیز نشان می دهد که ریشه در آیین و اعتقادات ایران باستان به ویژه آیین مهر دارد. (7)

درخت سرو نزد مهربانان با صفاتی چون آزاد، راستین، بلند، سرفراز، سرکش ، تازه، جوان، جوانه، نوخاسته، سایه دست،سایه گستر، سهی، پابرجای،. پادرگل، پایدار، چمن زاد، بستانی و بوستان آرای شناخته می شد و به کنایه از معشوق با صفاتی چون موزون،. سیمین، سیم اندام، گل اندام، بهاراندام، لاله رنگ، سمن بار، سهی بالا، طوبی خرام، خوش خرام ، پریشان خرام، قیامت خرام، بی پروا خرام، قیامت قیام، خرامنده، خرامان، چمان، ،سبک جولان، هوادار، خوش رفتار، روان، دلجوی ، قباپوش ، سبزپوش، یکتاپوش  و … به ادبیات مردمان این سرزمین راه یافت(8):

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند  همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی ‌کند

حافظ

سرو بالای کمان ابرو اگر تیر زند عاشق آن است که بر دیده نهد پیکان را

سعدی

آن میر غوغا را بگو، وان شور و سودا را بگو  وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می ‌کنند.

مولوی

گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

سعدی

سرو شو از بند خود آزاد باش شمع شو از خوردن خود شاد باش

نظامی

یکی بخرام در بستان که تا سرو روان بینی   دلت بگرفت در خانه برون آ تا جهان بینی

خاقانی

به نظر می رسد که بر بُنیاد همان باورهای مهری که در فرهنگ ایرانی گسترده شده، نیاکانمان نام هایی چون «سرو ناز» را بر فرزندان خود می نهادند و در هنگام زایش فرزندانشان به جای قربانی کردن، به نام نوزاد درخت سروی می کاشتند تا سرو آزاد و فرزندشان باهم بزرگ شوند و زندگی سبز و سرنوشتی روشن داشته باشند.

درخت سرو و جایگزین شدن با کاج در اروپا:

برخی بر این باورند که سنت تزیین درخت کاج در شب کریسمس، رسمی نوپا و متاثر از سنت لوتریسم آلمانی است و استدلال می کنند که اگر این سنتی بود که از فرهنگ میترایی به مسیحی به ارث می رسید، باید در میان مسیحیان کاتولیک و ارتدکس رایج می بود. (9)

ولی پژوهش در فرهنگ مردم نواحی مختلف پیش از گرویدن به آیین مسیح و حتی پس از مسیحیت، خلاف آن را ثابت می کند، چنان که برای نمونه «ارداک مانوکیان» اسقف اعظم ارامنه ایران در کتاب ” اعیاد کلیسای ارمنی” با اشاره به اعیاد کهن ارمنی ها پیش از مسیحیت و امتداد آن سنت ها پس از مسیحی شدن ارامنه، درباره سنت دیرین تزئین درخت «گالاندار» در شب سال نو بین ارامنه به نکات جالب و مهمی اشاره می کند که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است. او به نقل از کتاب “ادبیات شفاهی” نوشته واهان وارتابد میناسیان، می نویسد:

« تا چندی پیش در شب عید سال نو که به شب “کاقاند” معروف بود (معنی آن آغاز ماه و سال می باشد) اعضای خانواده ها دور هم جمع می شدند و با خوردن میوه و خشکبار فرا رسیدن سال نو را جشن می گرفتند… از این ها گذشته، مردم عامی در قدیم آداب و رسومی داشتند که حالا از میان رفته و فقط در کتب و تواریخ می توان اثری از آن ها یافت… در ناحیه پونتوس، کاقاند را گالاندار می گفتند. یک روز مانده به گالاندار کیک بزرگی را به همراه هفت ظرف پر از میوه تهیه می کردند. بزرگ خانواده یک شاخه زیتون را به خانه می آورد تا درخت گالاندار را تزئین نماید. به علاوه رسم بود که از درخت بلوط و خود بلوط نیز استفاده شود و آن هم فقط در روز گالاندار.. صبح روز بعد بزرگ خانواده به کلیسا نزد کشیش می رفت و پس از تعمید درخت گالاندار به خانه برمی گشت و از موی سر اعضای خانواده تارهایی گرفته ، برای شگون به درخت گالاندار می بست…»(10)

مانوکیان در ادامه با اشاره به اشتراکات سنت های ایرانی و ارمنی، سابقه تزئین درخت را بسی کهن تر دانسته و می نویسد:

«…این موضوع نشان دهنده تشابه و وحدت رسوم ایرانیان و ارمنیان است… اکنون از آن همه آداب و رسوم گذشته چیزی جز تزئین درخت کاج باقی نمانده است. اما تزئین درخت کاج امکان دارد از زمان های باستان در آن هنگام که از درخت نیز پرستش می کردند، باقی مانده باشد… چون تقدیس درخت جزئی از پرستش طبیعت است و درخت به طور کلی مظهر زندگی و جنبش شناخته می شد و به همین سبب هنوز هم بر قبر مردگان درخت می کارند. در کتاب مقدس درخت حیات و درخت دانش و غیره بارها یاد شده است… در ارمنستان پرستش درختان رواج داشت… پرفسور ن. آدونتس در تحقیقاتی که پیرامون پرستش درختان نموده می نویسد: در بامداد روز جشن آدیس ( خدای طبیعت) مردم به جنگل ها می رفتند و از میان انبوه درختان، درختی را که دارای شاخ و برگ های فراوان  و موقعیت خاصی بود انتخاب می کردند و با تشریفات ویژه ای آن را می بریدند. سپس در جای معینی قرار می دادند و با تزئینات مختلف که نشان گر البسه ” گیبل” معشوقه آدیس بود، آن را می آراستند و در روز سوم جشن آدیس که مصادف با روز 24 ماه مارس می باشد، مراسم تشییع درخت آدیس انجام می گرفت و پیش از آن که درخت آدیس به خاک سپرده شود، آن را روی آتش نگاه می داشتند ، آنگاه به خاک می سپردند…»(11)

مشابه همین سنت ها که مانوکیان از آنها یاد می کند در روم باستان نیز مرسوم بوده است. در روم باستان در جشن بزرگ بهار، ازدواج میان خدای باروری آسیا یا ایزدبانوی مادر قوم فروگیا به نام کوبله (Kubele) و عاشق جوانش که آتیس چوپان است، گرامی داشته می شود. کوبله آنچنان دیوانه وار آتیس را دوست می داشت که او را وادار ساخت  خود را عقیم سازد تا فقط متعلق به او باشد. آتیس زیر یک درخت کاج چنین کرد و پس از خونریزی بسیار جان داد و روحش در آن درخت مسکن گزید.

در روز 22 مارس در روم، درخت کاجی را قطع می کردند و به معبد مقدس کوبله می آوردند. سپس دور آن را همانند جسدی با نوارهای پشمی می پیچیدند  و بر رویش حلقه های گل بنفشه می گذاشتند زیرا عقیده داشتند که بنفشه ها از خون آتیس می رویند. همچنین به ساقه آن تمثال آتیس را می بستند  و آن گاه طی مراسمی آن را درون معبد می بردند. در 24 مارس، مرگ آتیس در یک تعزیه آیینی اجرا می شد. سپس در میان ناله و فغان تمثال او را در مقبره ای به خاک می سپردند. پس از روزه و شب زنده داری مقبره را می گشودند و آن را خالی می یافتند به نشانه این که خداوند نجات پیدا کرده است. از آن لحظه به بعد غم و اندوه به شادی تبدیل می شد و آن روز جشن شادی یا هیلاری روم نام گرفت که روز جهانی رهایی و آزادی از قید و بندهاست. هنوز در بخش هایی از اروپا، هنگام بهار اوایل یا نیمه تابستان، رسم بیرون آمدن از خانه و رفتن به جنگل پابرجاست و طی آن درخت صنوبری را می برند و به دهکده می آورند سپس آن را همانند درخت آتیس تزئین می کنند.

مانوکیان در ادامه با اشاره به سنت های عید کهن زاغگازارد ارمنی (عید بهاران) و تزئیین درخت در این جشن می نویسد:

«… در گذشته های دور، رسم بر این بود که هنگام عید زاغگازارد، شبستان کلیساها را با درخت تزئین کرده و با شمع آن را روشن می نمودند… در بعضی نقاط رسم بود که به این مناسبت در خود کلیسا درخت تزئین کنند و مراسم بخصوصی را اجرا نمایند. جالب آن که رسم مزبور پیش از مسیحیت نیز معمول بوده و بعدها کلیسا آن را پذیرفته و در عید زاغگازارد گنجانیده است… البته در حال حاضر رسم تزئین درخت در کلیسا منسوخ شده ولی آراستن درخت کاج در سال جدید مسیحی را می توان بازمانده از آن رسم کهن دانست..» (12)

http://s3.picofile.com/file/8227768418/%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C.jpg

سرو در کاشیکاری صفوی

درباره تاثیر باورهای مهری بر فولکلور ارمنی، ” جان اندرو بویل” در پژوهشی که در دومین کنگره جهانی مطالعات مهر شناسی ارائه کرد، می نویسد:

«این که میترا (مهر) در ارمنستان پیش از پذیرش مسیحیت مورد پرستش قرار داشته، واقعیتی کاملا تائید شده است. ارمنیان کافر( غیر مسیحی)  دستگاه ایزدان ایرانی را “دربست” پذیرفته بودند و پرستشگاهی در باگایاریچ واقع در ارمنستان بالا (پکریچ امروزی در ایالت ارزروم ترکیه) به مهر اختصاص داشت…» (13)

http://s1.picofile.com/file/8227769268/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_2.jpg

http://s3.picofile.com/file/8227769318/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg

سرو ناز و سرو خمره‌ای همراه با صلیب مسیحی در تزیئنات کاشیکاری نفیس تاق‌نمای بیرونی بیمارستان عیسی بن مریم اصفهان (مسیحی ها) اثر استاد عیسی بهادری (فرتورها از دکترشاهین سپنتا)

بر این پایه، به نظر می رسد که پس از گسترش آیین مسیح در ارمنستان و اروپا، اگرچه پیروان این آیین به بسیاری از سنت های میترایی رنگ و روی مسیحی دادند اما کلیسای متعصب برای مستقل نشان دادن مسیحیت از کیش مهر کوشید تا برخی از نمادهای مشهود مهری همچون سرو مهر را به فراموشی بسپارد اما با این همه چنان که می دانیم با رشد فرقه های اصلاح طلب و نواندیش مسیحی مثل لوتریسم و جدا شدن آنها از کلیسای متعصب و ایجاد کلیسای پروتستان، رفته رفته سنت گرامی داشت درخت زندگی یا درخت میترا در گوشه و کنار اروپا به صورت آذین بندی درخت کاج که در اروپا و آمریکا در دسترس تر بود، دوباره زنده شد و به سراسر جهان گسترش یافت و سرانجام کلیسای کاتولیک روم و ارتدکس شرقی نیز به آن تن در دادند و امروز آیینی فراگیر بین اکثر مسیحیان است.

با این همه، نظر به ویژگی هایی که درخت سرو نسبت به کاج دارد، چند سالی است که در اروپا و آمریکا رویکردی دوباره به کشت سرو به عنوان درخت کریسمس آغاز شده است و برخی از گونه های سرو همچون Cypress  Leyland را که از تراکم شاخه ها و تقارن شکل، تاج کشیده، رنگ شاداب برگ ها و تناسب خوبی بین  ارتفاع و پهنا برخوردارند، به عنوان درخت کریسمس کشت می کنند.(14)

درخت همیشه سبز در باورهای مانوی

ردپای درختی ستوده را که از نظر جایگاه و تعابیر شباهت زیادی به «سرو مهر» دارد در باورهای مانی که از کیش مهر و مسیحیت تاثیر پذیرفته، نیز دیده می شود.

ظهور مانویت در سده سوم میلادی به عنوان باوری نواندیش و عرفانی در صدر مسیحیت، ریشه در کیش گنوسی (معرفتی) دارد. (15) می دانیم که بیشتر آثار مانی و مانویان به زبان های ایرانی میانه از جمله فارسی میانه و پارتی اما به خط مخصوص مانویان ( مشتق شده از خط سُریانی) نوشته شده است. (16)

مانی زمانی خود را از حواریون مسیح معرفی می کرد اما کلیسای ارتدکس او را مرتد خواند با این همه اندیشه های مانی بر باورهای مسیحی تاثیراتی داشت.

مانویان برای درک زیبایی شناسی ویژه خود و برای انتقال درون مایه های زیبایی شناسانه از یک زبان نمادین بهره گرفتند که دو جلوه تصویری و بیانی دارد. (17)

در برگه های پراکنده ای از متون مانوی که در اوایل قرن بیستم در ویرانه های یک مانستان (نیایشگاه مانوی) در تورفان واقع در ترکستان چین به دست آمد،(18) یک نمونه از منظومه های مانوی به صورت 12 هجایی و بدون قافیه بازمانده است که محمد تقی بهار نظر به محتوا، عنوان «در ستایش درخت نور» را برای آن برگزید.(19)

در این چند بیت به درختی اشاره می شود که خورشید تابان و ماه کامل از فراز تنه تناور آن روشنی می بخشند و برازندگی می کنند. در چنین لحظه شادی افزایی، مرغکان سحری و دخترکان، سرودگویان و آوازخوانان شادی می کنند و همگی آن درخت تناور را ستایش می کنند:

در ستایش درخت نور:

خورخشیت ی روشن اُد پور ماهی برازاگ

روژِند اُد برازند از تَنواری اوی درخت

مُروانی بامیوان اوی وازند شادی ها

وازند کبوتر {اُد} فَرِشه مُروی وَسپ {گونک}

سراویند اُد آواژند ….ی کنیکان

یِستایند {هماک}  تنواری اوی  {درخت}

برگردان فارسی :

خورشید روشن و بدر برازنده

روشنی دهند و برازندگی کنند از تنه آن درخت

مرغان روشندل سحری سخن گویند از روی شادی

سخن سرکنند کبوتران و طاوووسان و همه گونه مرغان

سرود گویند و آواز برکشند… دختران

بستایند همگی پیکر آن درخت را (19)

این صحنه که در سروده مانوی به تصویر کشیده می شود، شباهت زیادی به لحظه زایش مهر از فراز سرو و در کنار ماه و خورشید دارد. از دیدگاه نگارنده، درخت مورد ستایش در سروده مانوی که آن را درخت زندگی نامیده اند می تواند تعبیری شاعرانه از «سرو مهر» باشد و خورشید و ماه می تواند یادآور یا تجسمی از خورشیدخدا و خدای ماه در کیش میترا باشند.

در کیش مانی همواره سروده هایی در ستایش «والاترین خداوند» یا «زروان»، «الهه طلوع آفتاب» یا «بام» و «خداوند آفتاب» یا «مهر یزد» (/مهر ایزد/میترا) سروده شده است. (20)

در آیین مانی روان درگذشتگان پاک و فروزه های نورانی با هدایت «ستون روشنایی» به سوی ماه و سپس خورشید و سرانجام «بهشت روشنی» می روند. (21)

درخت زندگی یا شجره الحیات منقوش بر یکی از دیوارنگاره های پرستش گاه مانوی در بزلیق واقع در تورفان چین،  که مورد ستایش نیایشگران قرار دارد، درختی پرشاخ و برگ و سبز که نماد طبیعت سرزمین نور است درخت زندگی مانی شکوفا، زیبا، و سرسبز است؛ درختی استوره ای است که همه مظاهر هستی و طبیعت به مثابه شاخه ها و میوه های آن هستند. درختی تناور با سه شاخه اصلی که نموداری از سه دوره آفرینش یا سه دوره کیهان شناخت مانوی است. (22)

شاید این درخت یکی از پنج درختی باشد که در بهشت روشنی جای دارد و در تابستان و زمستان سبز و بارورند و روح القدس در آنها می دمد و با روشنی خویش آن ها را تغذیه می کند. این درخت همان درختی است که نماد شهریار بهشت روشنی یا «پدر بزرگی» است که چون درخت نیکو و باروری است که هرگز میوه بد نداده است

و مطلق  روشنی و زیبایی جاودانی است. (23)

در یک متن مانوی چینی، «در ستایش عیسی» این درخت همیشه بارور نماد عیسی است:

« با احترام نیایش می کنم و می ستایم آن درخت همیشه بارور را با گنجینه های بسیار، متعالی، ارجمند و شادی بخش. شاخه ها، برگ ها، گل ها، و میوه هایش با کیفیتی متعالی جهان را پر می کنند. همه بوداها (ایزدان و پیام آوران روشنی) از گل های این درخت سرچشمه می گیرند. همه خردها و مهربانی ها از میوه های این درخت اند که می توانند بر پنج گونه آز چیره گردند؛ شهریار اندیشه پاکیزه و ناب و همیشه هشیار است.»(24)

در متن مانوی دیگر نیز «شهریار روشنی» را به درخت زندگی مانند کرده و آمده است: « شهریار روشنی را بشناختم که درخت زندگی است…» و شهریار روشنی عنوانی برای فرمانروای سرزمین نور یا پدر بزرگی یا زروان است. (25)

در دیگر استوره های ایرانی نیز درخت زندگی، درختی همیشه سبز، همواره شکوفا، همیشه پرلطافت است که میوه های ابدیت و بی مرگی را همراه دارد؛ درخت بزرگی که هستی همه درختان است. در دوره های مختلف، درختان متفاوتی به عنوان نماد درخت زندگی تعریف شده اند. در دوره هخامنشی و ساسانی، درخت سرو درخت زندگی به شمار می رفته است. (26)

درخت سرو در طبیعت ایران

درخت سرو هزاران سال است که به عنوان گونه ای بومی در ایران کاشت می شود. سروها از گونه‌های گیاهی رایج در باغ‌های ایرانی هستند و در اکثر باغ های تاریخی به ویژه در باغ های شیراز، باغ فین کاشان و باغ شازده ماهان و بافت تاریخی شهرهایی همچون یزد و کرمان و روستاهایشان مشاهده می‌شوند. اکنون نیز نمونه های کهنسالی از درخت سرو در برخی از نقاط ایران همچنان استوار است که برای نمونه می توان به سرو کهنسال ( از گونه زربین) در شهرستان ابرکوه در استان یزد اشاره کرد.

سرو یا Cypress گونه‌ای از درختان همیشه‌سبز، از دسته مخروطیان  (Pinophyta) است. سرو معمولی یا Common cypress با نام علمی Cupressus sempervirens از نظر گیاه شناسی، به واسطه رنگ و فرم سه واریته بومی در ایران دارد.(27):

1- سرو ناز یا C. sempervirens var. cereiformis

شاخه ها با زاویه 80 و یا 100 درجه از تنه قرار می گیرند. تاج آن از تاج زربین و سرو شیراز باریک تر و به شکل مخروط و سر آن رو به بالاست.

2- سرو شیراز یا C. sempervirens var. fastigiata

درختی است بلند و باریک که از سطح زمین دارای شاخه هایی با برگ های متراکم به رنگ سبز تیره است. تنه ای باریک به رنگ قهوه ای مایل به خاکستری دارد.

3- سرو زربین  یا C. sempervirens var. horizontalis

گونه‌یی از سرو با ریختی مخروطی که گسترش افقی دارد. دارای مخروط فلس دار به شکل تخم مرغی تا گرد به طول 2 تا 3 سانتیمتر است.

آذین بندی سرو در ایران امروز

ایرانیانی که در سال های اخیر بازگشتی دوباره به آیین های کهن دارند، در جستجوی بن مایه های سرو مهر در پیوند با شب یلدا برآمده اند و ایرانیان مهاجر در اروپا و آمریکا نیز به دنبال همنشینی با جوامع مسیحی، رویکردی دوباره به زنده کردن درخت سرو ایرانی یا سرو مهر در شب یلدا که به زمان میلاد مسیح نزدیک است به جای آذین بندی درخت کاج دارند.

پس بر این پایه می توان در نظر گرفت که با بهره گیری از نمادهای ویژه آیین مهر، آراستن و آذین بندی درخت سرو نیز انجام شود و خانواده های ایرانی نیز این آیین را به عنوان بخشی از مراسم جشن یلدا در خانه های خود گرامی بدارند.

از نمادهایی که می توان برای آذین بندی سرو مهر یا درخت یلدا استفاده نمود، می شود به این نمادها اشاره کرد:

خورشید، شیر (نام و نشان مرحله چهارم ورود به آیین مهر، و نماد آتش/خورشید) و یا شیر و خورشید، هلال ماه و ستاره ای میان آن (نشان پارسی یا مرحله پنجم در آیین مهر)، کلاغ (پیک مهر و نام و نشان مرحله ششم ورود به آیین مهر)، تندیس زن (نماد ناهید مادر مهر)، حلقه (نماد مهر و نشان پیوند با مهر و مرحله هفتم) ، صدف (زایشگاه مهر)، دلفین (پروراننده مهر)، گل نیلوفر آبی (نگهدارنده مهر)، مروارید (به نشانه مهر)، خروس سپید (نماد مهر/ سروش)، سگ (یاور مهر)،  نوارهای سرخ و زرد و آبی (رنگ های شاخص به نشانه مهر، در تن پوش مهریان).(28)

امروزه در سراسر ایران و در همه فصول سال از جمله در شب یلدا، می توان نهال های گلدانی گونه های مختلف سرو را با بهای مناسب از گلخانه ها تهیه نمود و لازم به یادآوری نیست که دوستداران فرهنگ ایران و آیین مهر که از پاسداران زمین و محیط زیست نیز هستند از آسیب رساندن به این درختان همیشه سبز و یادگاران کهن فرهنگ ایران زمین در چنین مراسمی پرهیز می کنند و می کوشند تا پس از پایان جشن شب یلدا، در صبح روز بعد (جشن خرم روز) این درختان زیبا را به خانه اصلی خود در طبیعت بازگردانند و در باغ و باغچه و بوستان ها به خاک بنشانند.

http://s3.picofile.com/file/8227770134/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87_%D8%B4%D8%A8_%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7.jpg

پی نوشت:

1- این نوشتار نسخه ویراسته یی از نوشتار دیگر نگارنده با عنوان ” سرو مهر یا درخت یلدا” است که پیش تر منتشر شده بود.

2 – از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه که 40 روز است “چله بزرگ”  نامیده می شود و از دهم بهمن ماه تا آخر بهمن ماه نیز “چله کوچک”  نامیده می شود، چون در این مدت از شدت سرما نسبت به چله بزرگ کاسته می شود، چله کوچک نامیده می شود.

3- مهره مهر، پوران فرخ زاد، نگاه، تهران، 1386.

4 http://www.tertullian.org/rpearse/mithras/display.php?page=supp_Syria_Hawarte_Mithraeum

5- http://www.tertullian.org/rpearse/mithras/display.php?page=cimrm

6- اگرچه برخی بر این باورند که نظر به شکل مخروط (Cone) روی درختان نقش شده بر سنگ نگاره های تخت جمشید، این درختان بیشتر به کاج شباهت دارند تا سرو، ولی به استناد گزارش های باستان شناسی و دانشنامه های مرجع ایرانیکا و بریتانیکا، به نظر می رسد که در این مطالعات فرم ظاهری درخت و تناسب آن اهمیت بیشتری نسبت به شکل مخروط در تعین نوع درخت دارد و بر این پایه، درخت های نقش شده در کاخ پارسه را غالبا سرو دانسته اند و از دیدگاه نگارنده از بین گونه های بومی ایران به گونه سرو ناز شبیه ترند. در ضمن به گواهی مراجع گیاهشناسی هیچ کدام از گونه های کاج بومی ایران نبوده و کاج در فرهنگ ایران جایگاهی در قد و قامت سرو ندارد. (17) درضمن در برخی گونه های سرو مخروط های ماده فرمی تخم مرغی و پولک دار و برخی سرشاخه ها شکلی مخروطی دارند.

http://www.britannica.com/place/Persepolis

http://www.iranicaonline.org/articles/persepolis

http://s3.picofile.com/file/8227776918/Cupressus_sempervirens_24.jpg

http://s1.picofile.com/file/8227770800/%D9%85%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B7.JPG

http://s3.picofile.com/file/8227771026/depositphotos_11577594_Cypress_cone_01.jpg

http://s1.picofile.com/file/8227771534/1777680_cypress_cones_isolated_on_white_background.jpg

7 – پژوهشی در فرش ایران، تورج ژوله، ناشر: یساولی، تهران،  1381 خورشیدی.  صص 33 و 226

8- گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی تا ابتدای دوره مغول، غلامحسین رنگچی، ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1389 خورشیدی. صص 212-201

9 –  http://pajuhesh-iranshenasi.blogfa.com/post-30.aspx

10 – اعیاد کلیسای ارمنی، آرداک مانوکیان، ترجمه: هرایر خالاتیان، ناشر: شورای خلیفه گری ارامنه ایران، چاپ نایری، تهران، 1360 خورشیدی. صص 29-25 و 73 و 74

11- همان. ص

12- همان. ص

13 – دین مهر در جهان باستان، مرتضی ثاقب فر، تهران، ناشر: توس، 1385خورشیدی.  هلال ص 633- 631

14 – http://www.christmastreehome.com/leyland

http://www.bugwood.org/christmas/pdf/97013.pdf

15 – فرهنگ نام های گیاهان ایران، ولی الله مظفریان، ناشر: فرهنگ معاصر، تهران، 1386 خورشیدی. ص 169.

16 – برای آشنایی بیشتر نمادهای مهری نگاه کنید: آیین مهر ( تاریخ آیین راز آمیز میترایی)، هاشم رضی، تهران، ناشر: بهجت، 1381خورشیدی.

17 – فرهنگ نام های گیاهان ایران…، ص 414

18- زبان پهلوی ادبیات و دستور آن، ژاله آموزگار و احمد تفضلی، انتشارات معین، تهران، 1382 خورشیدی. صص 42 و 46

19- سبک شناسی (تاریخ تطور نثر فارسی)، محمد تقی بهار، ج اول، سازمان کتاب های پرستو وابسته به انتشارات امیرکبیر،  2525 شاهنشاهی. ص 108-107

20 – اسطوره آفرینش در آیین مانی، دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات کاروان،۱۳۸1 خورشیدی. صص 14-13و 42 و 47 و 289 و 103 و 243 و 291.

21. درآمدی بر اسطوره ها و نمادهای ایران و هند در عهد باستان،  دکتر ابوالقاسم دادور و الهام منصوری، انتشارات دانشگاه الزهرا و انتشرات کلهر، تهران، 1385 خورشیدی. صص 102- 100

22- مانی و تعلیمات او، گئو ویدن گرن، ترجمه: دکتر نزهت صفای اصفهانی، نشرمرکز، 1376 خورشیدی. صص  75 و 113.

23- فروگیا (Phrygia) منطقه ای در غرب بخش مرکزی فلات آناتولی که در حال حاضر بخشی از ترکیه است. این نام پس از مهاجرت اقوام هندو اروپایی غربی از اروپا به آنجا در حدود 12000 پیش از میلاد بر این منطقه گذاشته شد.

24- درخت زندگی،  راجر کوک، ترجمه: سوسن سلیم زاده و هلینا مریم قائمی، انتشارات جیحون، 1387 خورشیدی. ص 31-30

درخت چنار در هستی شناسی ایرانی

Image result for ‫درخت چنار‬‎

درخت دیگری که در شکوهمندی و رازوارگی با سرو پهلو می زند چنار است. چنار از بزرگترین و پُر زندگی ترین درختان ایران است.

نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بُنی بر رُست و بردوید برو بر به روز بیست؟

پرسید از آن چنار که تو چند ساله‌ای؟ گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»

خندید ازو کدو که من از تو به بیست روز بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست؟

او را چنار گفت که: امروز ای کدو با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست

)ناصر خسرو (

ایرانیان چنار را شاه درختان می دانند. برتری این درخت تنها در داشتن زندگانی درازش نیست، ویژگی دیگر آن پوست اندازی مارگونه و همه ساله است که در پی آن شاخه های تنومندش به رنگ سبز روشن می گرایند. این جوانی دوباره و نوشوندگی همه ساله است که چهره ی راز آمیز و سپنتایی به چنار می بخشد.

securedownload

چنار 1700 ساله در شهر خامنه در استان آذرآبادگان خاوری که کهن سال ترین درخت چنار

در جهان شناخته شده است

در ایران باستان چنار نماد پادشاهی دانسته می شد. همان گونه که شاه (سایه ی خدا) و نماد دهش خداوندی بود، چنار نیز نماد دهش آسمان بشمار می رفت .

شهریاران هخامنشی، پاسداری و پرورش چنار را یکی از بایسته ترین خویشکاریهای خود می دانستند، نوشته اند که شاهان هخامنشی همواره یک درخت کوچک چنار ساخته شده از زر، همراه با یک تاک زرین را که بر پیکر چنار پییچده بود در خوابگاه خود می گذاشتند، برخی از پژوهشگران مانند زنده یاد دکتر مهرداد بهار می گمانند که این تاک نماد خون، و دوام پادشاهی بوده که از راه زن به فرزند می رسیده است.

هَوم

هَوم یا سوم ( Hum-Sum ) نام دانشیک گیاهی است بنام Ephedra. از این گونه گیاه در بسیاری از جاهای ایران که هوای خشک دارد چند درختچه و بوته دیده می شود- آنچه که تاکون بر رسی شده چنین است:

Ephedra Ciliata در خراسان و بلوچستان( خاش – ایرانشهر – چاه بهار ) و فارس( تخت جمشید- کازرون- نیریز) بندرعباس و خوزستان ( برازجان- کمارج – کنارتخته) کوههای میان غزوین و لنگرود دیده می شود . تنه ی این درخت باریک و درهم است و گل زیاد ندارد. در پارسی امروز آن را بُز ریش، و در برخی جاهای ایران « اُرمک»، و در زبان انگلیسی Skrubby horse tail می گویند.

Ephedra Geradtana – در دره ی هزار در، در بلندای 1300 متری دیده شده و اَرمک نامیده می شود

Ephedra Intermedia بوته های کوتاه دارد، در پیرامون نیریز و تخت جمشید و بلوچستان و خراسان در کوه بی بی شهربانو و کرج به فراوانی می روید. در هزار مسچد و چناران و دامغان و شهمیرزاد و ورامین یزد نیز دیده شده است . این بوته میوه های سرخ رنگ بسیار دارد.

http://liveblack.persiangig.com/kalagh/Ephedra_distachya3.jpg

گیاه هوم – بز ریش یا اُرمک

Ephedra Pachyclada در سروستان و راه شیراز به کازرون و دشت ارژن و راه غُم و دلیجان وکلاک کرج دربلندیهای دوهزارمتری کوهها می روید و آن را بز ریش می گویند.

Ephedra Procera درختچه یی است سبز رنگ رو به آبی که در بلندیهای البرز وآذر آبادگان و همدان

و اراک و غوچان فراوان است و بیشتر آن را بنام اُرمک می شناسند.

Ephedra Strobilata در سپاهان و شیراز و یزد وکرمان و سبزوار و نیشابور و کوههای جنوب خاوری تهران به فراوانی یافت می شود و آن را ارمک و ریش بز می گویند.

در گونه ی چهارم و بویژه پنجم Ephedra Proceraماده یی از گروه الکالوییدها بنام Ephedrin یافت می شود. این ماده ی شیمیایی دارای ویژگیهایی بسیار ارزشمند است و در کار دارو سازی بکار می رود. سوزاندن شاخه های اُرمک و دود دادن آن گند زدا و آرام بخش است.

به نوشته ی «بندهش» هوم {سرور و شهریار گیاهان} است، و در فرشکرد، بی مرگی( = انوش) را از او می آرایند.

Related image

Image result for 5- Ephedra Procera

زرتشتیان از اَفشره ی این گیاه گونه یی آشامیدنی آیینی بدست می آورند. در گرامی نامه ی اوستا از این نوشابه مستی بخش با فروزه ی « دور دارنده ی مرگ» یاد شده است.

در سرودهای اشو زرتشت ورجاوند {گاتها} دو بار از نوشابه ی مستی بخش این گیاه آن یاد شده است، بار نخست در یسنا 32 که سراسر در نکوهش کیش بانان و آموزگاران دینهای پیش از زرتشت است، در بند چهاردهم این سرود می خوانیم:

از دیرباز «گرهما » (ازدشمنان سرسخت زرتُشت)

با یاری کاویها (کیش بانان دشمن زرتشت)

خرد و نیروی خود را

برای به ستوه آوردن زرتشت

به کار انداخته اند.

آنان

از دُروندان (ناراستکاران) یاری می جویند و می گویند:

جهان را باید به تباهی کشاند.

تا هوم جاودانه به یاری آنان آید.

بار دوم در یسنا 48 بند 10 می گوید:

ای مزدا،

کی مردم آیین ترا در خواهند یافت؟

کی این زهرابه ی دیوانگی آور بر خواهد افتاد؟!

چیزی که کرپنهای تبهکار،

با آن مردم را می فریبند.

و شهریاران ستمکارِ بد اندیش

با آن بر کشورها فرمان می رانند.

نکوهش های روشن آن بزرگمرد تاریخ اندیشه، از سوی کیش بانان و موبدان زرتشتی نا دیده گرفته شد و در اوستای نو از «هوم» و نوشابه ی مستی بخش آن با نیایشی بسیار پر شور سخن به میان آمد و کار آماده سازی این نوشابه از بهترین و پاداش مندترین کارها شمرده شد.

در یسنا ( هاتهای 11-9) که « هوم یشت » نام دارد می خوانیم:

در هاونگاه که زرتشت ( پیرامون ) آتش را پاک می کرد و می آراست، و «گاهان» می سرود، « هَوم» نزد وی آمد و خود را بدو بنمود.

زرتشت از او پرسید: کیستی ای مرد که با جان تابناک و جاودانه ی خویش ، به دیدگان من نیکوترن پیکری می نمایی که در جهان استومند دیده ام؟

آنگاه هَومِ اَشَوَنِ دور دارنده ی مرگ، مرا پاسخ گفت:

ای زرتشت!

منم هومِ اَشَوَن دور دارنده ی مرگ.

ای سِپتمان!

به جستجوی من برآی و از من نوشابه برگیر!.

مرا بستای، آنچنان که واپسین سوشیانتها مرا خواهند ستود!..

بدینگونه چیزی را که زرتشت نکوهیده بود، موبدان زرتشتی اینچنین با شور و شیوایی ستودند!

در شاهنامه «هوم» نام مرد پرهیزگاری است که در کوهساران می زید و افراسیاب و گرسیوز را به بند می کشد و به کیخسرومی سِپارد تا آنان را بگناه کردارهای نا روایشان بکُشد.

بی گمان «هَوم» شاهنامه آمیزه یی است از گیاه هوم که بر کوهها می روید و ایزد هوم که یاور و پشتیبان پاکان و راستان، و نیز « مرگ زَدای » و آراینده ی بی مرگی است و به کیخسرو یاری می رساند تا خود از جاودانگان به شمار می آید، و افراسیاب و گرسیوز را به بند می کِشد، که نماد کشتار و خونریزی و مرگ اند. سرشت اساتیری و آیینی هوم در شاهنامه به منش و رفتار مردمی دگرگون شده است.

درخت گوکرن -درخت بس تخمه – درخت زندگی

در اساتیر ایران از درختی بنام (بس تخمه) « بسیار تخمه!» سخن بمیان آمده که مادر همه ی درختان و گیاهان روی زمین است، برابر داده های زاد اسپرم، سیمرغ، پرنده ی اساتیری و زن خدای ایران، بر این درخت آشیان دارد، و هر سال آن را می تکاند و تخمهایش را بر زمین می افشاند، تخمهای فروریخته به آب سپرده می شوند، تِشتر «ایزد باران» آنها به ابر می آمیزد و بر سرزمینها می باراند، بدینگونه در پی همکاری سه ایزد بانوی ایرانی «سیمرغ » (زن خدای خردمند) – «اردویسور آناهیتا» (ایزد بانوی آبها) و «تشتتر » (ایزد باران)، همه گونه گیاه بر زمین می روید و زمین به جامه ی سبزگون زیبا آراسته می گردد:

« از آن گیاهان اصلی ( نخست) ده هزار گیاه و (سپس) یک سد و سی هزار سرده گیاه بر زمین رُسته است. از این همه تُخم ، درخت بس تخمه در دریای فراخکرد رُسته است که این همه گیاهان را تخم بدو است، با آن ( تخم ها که از ) گاو یکتا آفریده پدید آمد هر سال سیمرغ آن درخت را بیفشاند، آن تخمهای ( فرو ریخته) در آب آمیزد، تیشتر ( آنها را ) با آب بارانی ستاند، به کشورها باراند. نزدیک درخت هوم سپیدِ درمان بخش پاکیزه در کنار چشمه اردویسور رُسته است ، هر که آن را خورد بی مرگ شود، و آن را درخت کوگرن خوانند . چنین گوید که هَومِ دور ( دارنده ی) مرگ ( که) به هنگام فرشگرد، انوشکی را از او آرایند گیاهان را سرور است (فرنبغ دادگی، بندهش، بکوشش مهرداد بهار، رویه 86 )

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »