به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکسشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

جایگاه آب در فرهنگ و هستی شناسی ایرانی

هومرآبرامیان

آب.jpg

گوشه یی از پهناب اتلس

نزدیک به هفتاد و یک درسد از رویه ی کره زمین را آبهای شور، با گستره یی نزدیک به 361 میلیون کیلومتر چهارسو پوشانده‌اند. این گستره ی فراخدامن به چند دریا و اَبَر دریا بخش می شود.

در این  شورآبه های پُرپهنا، نزدیک به 230000 گونه جانور آبزی شناخته شده اند، کارشناسان بر این باورند که شمار جانوران شناخته نشده در ژرفای آبها چندین برابر بیش از گونه های شناخته شده است.

اوقیانوس

واژه ی اقیانوس برآمده از نامواژه ی [اوکئانوس Ōkeanós  یا [Oceanus  اُو. سی. یِه. نِس ] نام یکی از ایزدان در اساتیر یونان است.

اوکئانوس با خواهر خود تتیس تن آمیزی کرد و سه هزار فرزند پدید آورد که اوگئانیدها [پریان دریاها و رودها و دریاچه ها] بودند، افسانه پردازان یونانی ابردریاها را اوکئانوس گفتند تا داستانهای خود را چهره یی گیتیانه بخشند. این واژ در زبان انگلیسی بگونه ی  Ocean در آمد.

فرمانروای دریاها خدای بد خو و تیز خشم دیگری بنام پوزییدون Poseidôn  بود که به نیروی نیزه ی

سه شاخه ی خود زمین لرزه ها و دریا لرزه ها و تندابه های مرگبار پدید می آورد.

2.jpg

اوکنائوس فرزند اورانوس (آسمان) و گایا  (زمین)

3.jpg

پوزییدون فرمانروای دریاها

پوزئیدون فرزند «کرونوس» و «رئا»  یکی از دوازده ایزد المپ نشین پانتئون ، ایزد هراس انگیزی که با نیروهای بد شگون خود زمین لرزه ها و دریا لرزه ها و تُندابه های مرگبار و خشکسالیهای ها پر مرگ پدید می آورد تا مردمان را بترساند و گنهکاران را به کیفر رساند. در روزگار ما ملایان شیعه آن نیزه ی سه سر را در دست الله گذاشتند و همه ی پدیده های بد شگون سپهری را پادافره بی حجابی  زنان از سوی الله بشمار آوردند.

 

جایگاه آب در هستی شناسی ایرانی

داستان پردازان خوش پرداز ایرانی در گرامیداشت آب، چندین ایزد زیبا پیکر و بلند بالا و خوش خو مانند ایزد بانو اردویسور آناهیتا و  ابم نپاتت و تِشترو خرداد آفریدند، و آنها را به نگهبانی آبها گماشتند.

آناهیتا.png

ایزد بانو اَرِدویسورهَ آناهیتا

 

اَرِدویسورهَ آناهیتا

بهرِ نخستِ این نام: [اَرِدوی] بچم افزودن و بالاندن، و نام یکی از رودهای افسانه یی است، بهر دوم: [سورهَ] بچم زورمَند – زورآور، و بهرسوم [آناهیتا] بچم پاکیزه – چرک ناپذیر – نیالوده – پاکیزه دامن و بیگناه است

ایزد بانواردویسورهَ آناهیتا ایزدی بزرگ و شهریاری شیدور با رخساری بزیبایی همه ی گلها و سبزه های روی زمین، و پیکری بزیبای زندگی، سرچشمه ی پهناب کیهانی و پاسدارهمه ی آبهای روی زمین است.

اوست که تخمه ی مردان، و زهدان زنان را پاکیزه می دارد تا فرزندان تندُرُست و زیبا پیکر و رزمنده در راه میهن پدید بیاورند.

اوست که شیر را در پستان مادران می پالاید و می افزاید.

اوست که نیک مردان را در میدان نبرد یاری می رساند تا بر دروغ و ناراستی چیره گردند.

اوست که تاج پادشاهی به شهریاران نیک سرشت می بخشد:

« می ستایم تو را ، ای اَرِدویسور آناهیتا، می ستایم تو را که نمایانگاه همه ی آبهای پاک و درخشانی، و نمازت می گزارم برا ی خشنودی اهورا مزدا که آفریده اش هستی.

بپرستیم اهورا مزدای فَرهمَند و روان اراده را، – و بستاییم همه ی آبهای پاک را که داده ی اهوراست، و آن ایزد بزرگ را که آبهای مزدا داده را زیر گام دارد و سرپرست است- و بستاییم همه ی امشاسپندان را، و ایزدان مَینُویِ سِپِهر مَنِش و گیتی مَنِش را – فرَوَهَرهای پارسایان را که نخستین گروندگان آیین بودند- و زَرتُشت را و خاندانش را .

ستایشگرم آبِ سود رسانِ زندگی ساز را، ستایشگرم آن اَرِدویسورآناهیتا را، آن نگاهبان شایسته ی آب های نیالوده ی گیتی را – و آن آب پهنه گُستر زمین را که سازنده ی زندگی است ، که چشمه ی زاینده ی نیروست از برای تندرستی- که چون فرو ریزد دیوان را نابود سازد و چون روان شود، نا پاکیها و آلودگیها را نیست گرداند.

اینک بستاییم آناهیت را، ایزد بلند پایه ی شایسته را ، که در پهنه ی سپهر جای دارد، که در بِستر زمین روان می شود، که نیرو می بخشد تن را  و  روان را ، که جُنبش و زندگی می دهد گیتی را،  می رویاند گیاهها و سبزه ها را ، که بدان گله ها و رَمّه ها افزایش می یابند، که خواسته(= دارایی)ی مردمان افزون می گردد، که کشور آبادان و نیرومند می شود.

بستاییم ایزد بغبانو اَناهیت را، که نگاهبان زنان است و در بهسازی نژاد کارساز است. که نیروی سازنده ی زندگی را در مردان پاک می کند، و در خور می سازد تا در درون زنان بارور شود.

ستایش کنیم ایزدی را که درد زایش را در زنان می کاهد، که پستان های زنان زاینده را پُر شیر می سازد، که چشمه ی زندگی است برای کودکان نوزاد، و ستایشمان بر آن ایزدی که بزرگ است ، بزرگ و پاک، چونان همه گیتی که از فرازین گاه بلندیهای زمین روان باشد.

بستاییم آن ایزدِ توانمندِ اَهورَه آفریده را – که سُتُرک است، سُتُرک چون همه ی آبهاب نا آلوده و پاک که از ابر ها سرازیر شده و بر سینه ی زمین چون رودها و چشمه سارها و دریاها و دریاچه ها آرام یافته اند. آرام در زمین های هفت کشور – و می پیرایند زندگی بالنده را ، پاک می کنند نهاد مردان را  و  زنان  را ، و توانسان می سازند شیرِ زنان را .

سرود پرستش سراییم برای اَهورَه مزدا – و بستاییم آبِ زندگی ساز را  در پیکره ی ایزدی چون آناهیتا – که می راند آبها را در بِسترهاشان بر سینه ی زمین ، چونان رگ های پرخون زنی جوان – آبهایی که روانند در زمستان و در تابستان .

باشد که فرَوَشی های پاکان، همه ی پاکانی که در گذشته بوده اند، گروهی که زاده شده اندو هستند – و

فرَوَشیان زاده نشده یی که در آینده خواهند بود، با توانمندی سَرمَدی یارمان شوند و آبهای زندگی ساز را هماره

در بِسترشان راهوار کنند.

کارسازی آب نیالوده ی اَهورَه آفریده، به بد اندیشگان و بد گفتاران و بد کرداران در نگیرد.  سودش وابسته بدخواهان نشود.

        آب، این آفریده ی نیک ترین اهورایی، گره گشای این کسان نشود:- آنانکه جاندارانِ سود رسان را گزند کنند، آنانکه با آزمندی خواسته (= دارایی)ی دیگران را برُبایند- یا مردان را بکشند- یا جادو سازند- یا پیمان شکنند و دروغ گویند- یا ستمگری پیشه کنند یا دو  رویی  و  رشک وارگی کنند- و بد فرجامی باشد برای همه آن کسانی که این چنین اند.

می سرایم سرودهای دلکش را برای آبهایِ پاکِ توانسانِ زندگی ساز، سرودهایی که سپاسگذاری بندگان را باز گوید به اهورای بی همتا – و آن زَرتُشتِ گوهرین سرشت که راهبریمان کرد به ستایش دُرُست .

ای ایزد پاک، ای آناهیتا- سرود می گویم تو را که آفریده ی اهورایی. پیشکش می سازم شایسته ترین کردارهای بجا آورده شده را – و با زبان جان می سرایم این سرود را :

خواهانم آن برترین را، تندرستی و بی آهوی در پیکر را- خواستارم آن چیزها را که به زندگی  می بخشند شکوه و آسایش ، که گلّه و رَمّه ام انبوه شوند، در خانه و کاشانه ام شادمانی و پُرخواستگی ریشه گیرد. فرزندانی زیباپیکر و نیرومند داشته باشم. و اینهمه را خواهانم نه برای بیراهگی رفتن و زیان رساندن دیگران، خواستارم برای بزرگداشت زندگی – و کامیابی دُرُست از این بهترین داده ی اهورا مزدا .

دست هایم فراروی پیکرم، و فراسوی پهنه گاه نیلگونه ی آسمان است. ای اهورا ی بی همتا به بخشای به ما همه ی نیکی ها و آسایش ها و سودها را.

ای امشاسپندان، و ایزدان و فرَوَشیان – فرا راهمان سازید آن نیکو ترن داده های اهورایی را و بپذیرید این سرودها را و توانمندمان سازید تا نگاهبان باشیم بهترین آیین راستی را . ( آب نیایشبرگردان هاشم رضی)

آبان یشت

«گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه»

1

اهوره مزدا به سِپیتمان زَرتُشت گفت:

ای سپیتمان زرتشت!

«اَردَویسورَ آناهیتا » را – که  در همه جا دامان گسترده، درمان بخش،  دیو ستیز و اهورایی کیش است به خواست من بستای.

اوست که در جهانِ اَستومَند، برازنده ی ستایش و سزاوار نیایش است.

اوست اَشَوَنی که جان افزاید و گله و رَمِّه و دارایی و کشور را فزونی بخشد.

اوست اَشَوَنی که فزاینده گیتی  است .

2

اوست که تخمه ی همه ی مردان  را  پاک کند و زهدان همه ی زنان  را برای زایش از آلایش بپالاید.

اوست که زایمان زنان را آسانی بخشد و زنان بار دار را به هنگامی که بایسته است شیر در پستان آورد .

3

اوست برومَندی که در همه جا بلند آوازه است.

اوست که در بسیاری فرّهمندی همچندِ همه ی آبهای روی زمین است.

اوست زورمندی که از کوه «هُکر» به دریای «فَراخ کَرت» ریزد.

4

بدان هنگام که اَردویسورَ آناهیتا – آن دارنده ی هزار دریاچه وهزار رود، هر یک به درازای چهل روز راه مردی چابک سوار- به سوی دریای فَراخ کَرت روان شود، سراسر کرانه های آن دریا به جوش در افتند و میانه آن بر آید .

5

از این آبی که از آنِ من است ، به هر یک از هفت کشور ، رودی روان شود، رودی از آبی که از آنِ من است و در زمستان و تابستان یکسان روان است.

او[اردوی]برای من، آب را و تخمه ی مردان را و زهدان زنان، و شیرِ زنان را پاک کند.

6

من – اَهورَه مزدا – او را به نیروی خویش هستی بخشیدم تا خانه و روستا و شهر و کشور را بپَروَرَم و پشتیبان و پناه بخش و نگاهبان باشم.

7

ای زَرتُشت،

اَردویسورَ اَناهیتا از سوی آفریدگار مزدا بر می خیزد. بازوان زیبا و سپیدَش – که به زیورهای باشکوه دیدنی آراسته است- به ستبری کِتف اسبی است .

آن نازنینِ بسیار نیرومند روان می شود در نهادِ خویش چنین می اندیشد.

8

  • کدامین کس مرا نیایش کند؟
  • کیست که مرا زَور(1) آمیخته با هَوم(2)، آمیخته به شیرِ به آیین ساخته و پالوده نیاز کند؟

چنین پیمان شناسِ نیک دلی را خوشی پسندم و خواستارم که او خُرّم و شادمان ماند.

9

او را – آن اَردویسورَ اَناهیتای اَشَوَن را – برای فَرّ و فروغش با نمازی به بانگِ بلند، با نماز نیک گزارده با زَور می ستایم.

ای اَردویسورَ اَناهیتا،

بشود که تو از پی دادخواهی مارا به فریاد رسی،

اینچنین تو بهتر ستوده خواهی شد با هَومِ آمیخته به شیر، با بَرسَم(3) با زبان خِرَد و «منثره» (4)با اندیشه و گفتار و کردار نیک ، با زَور و با سخن رسا.

کرده ی دوم

10

………………………………………………………………………………………………………..

11

اوست که بر گردونه نشسته ، لگام بر دست ، گردونه می راند و روان جویای ناموری اش، اینچنین در نهاد خویش اندیشه کنان است:

  • کدامین کس مرا نیایش کند؟
  • کیست که مرا با زَورِ آمیخته به هَوم، آمیخته به شیرِ به آیین ساخته و پالوده نیاز کند؟
  • چنین پیمان شناس نیک دلی را خوشی پسندم و خواستارم که او خُرّم و شادمان ماند.

کرده ی سوم

12

…………………………………………………………………………………………….

13

اوست که با چهار اسبِ بزرگِ سپید- یک رنگ و یک نژاد- بر دشمنیِ همه ی دشمنان- دیوان و مردمانِ دُروند(5) و جادوان و پریان و «کوی» ها(6) و «کَرَپ» های(7) ستمکار- چیره شود.

کرده ی چهارم

14

…………………………………………………………………………………………………………..

15

اوست آن زورمندِ درخشانِ بلند بالای بُرزمندی که روزان و شبان- در بزرگی همچندِ همه ی آبهای روی زمین- به نیرومندی روان شود.

کرده ی پانزدهم

16

………………………………………………………………………………………………………

17

او را بستود آفریدگار- اَهورَه مَزدا – در ایران ویچ در کرانه ی رود دایتیای نیک، با هَومِ آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان خِرَد و «مَنثَره» با اندیشه و گفتار و کردار نیک ، با زَور و با سخنِ زیبا…

18

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَ اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من پسر «پُوروشَسب» (8)- زَرتُشتِ اَشَوَن- را بر آن دارم که هماره دینی بیاندیشد، دینی سخن گوید و دینی رفتار کند.

19

اَرِدویسورَه اَناهیتا- که همیشه خواستارِ زَور نیاز کننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی ششم

20

…………………………………………………………………………………………….

21

هوشنگِ پیشدادی در پای کوهِ البرز، سد اسب، و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

22

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بزرگترین شهریار همه ی کشورها شوم، که بر همه ی دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و «کَوی» ها و «کَرَپ» های ستمکار چیرگی یابم، که دو سوم دیوان مَزَندَری(9) و دُروندانِ وَرِنَ(10) را بر زمین افگنم.

23

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

24

……………………………………………………………………………………………….

25

جمشید خوب رَمّه در پایِ کوهِ هُکَر سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

26

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بزرگترین شهریار همه ی کشورها شوم، که بر همه ی دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و «کَوی» ها و «کَرَپ» های ستمکار چیرگی یابم، که من دیوان را از دارایی و سود- هردو- و از فراوانی و رَمّه – هر دو – و از خشنودی و سرافرازی- هر دو – بی بهره کنم.

27

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی هشتم

28

………………………………………………………………………………………………………

29

«اَژی دهاکِ»(11) سه پوزه در سرزمین «بَوری» (12) سد اسب ، و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

30

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من هفت کشور را از مردمان تهی کنم.

31

اَرِدویسورَه اَناهیتا او را کامیابی نبخشید.

کرده ی نهم

32

………………………………………………………………………………………

33

فریدون پسر آتبین (آبتین) از خاندان توانا، در سرزمین چهار گوشه ی وَرِنَ سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

34

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر «اَژی دَهاکِ» سه پوزه ی سه کله ی شش چشم، آن دارنده ی هزارگونه چالاکی، آن دیو بسیار زورمَندِ دُروج(13) آن دُروندِ آسیب رسانِ جهان، و آن زورمَندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن جهانِ اَشَه(14) به پتیارگی در جهان اَستومند بیافرید- پیروز شوم و هر دو همسرش «سَنگهَوک»(15) و «اَرنَوک»(16) را – که برازنده ی نگاهداری خاندان شایسته زایش و افزایش دودمانند- از وی بِرُبایم.

35

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی دهم

36

………………………………………………………………………………………

37

گرشاسبِ نریمان، در کرانه ی دریاچه ی «پیشینگه» (17) سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

38

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر «گندروَ»ی (18) زرّین پاشنه، در کرانه ی دریای پُرخیزابِ فراخ کرت پیروز شوم، که من بر این زمین پهناورِ گوی سانِ(19) دور کرانه تاخت کنان به خانه ی استوار ِ دُروند برسم.

39

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی یازدهم

40

……………………………………………………………………………………………..

41

افراسیابِ تورانی تباهکار، در «هنگِ» زیر زمینی خویش ، سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

42

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من به آن فَرّ شناور در دریای فَراخکرت- فَرّی که هم اکنون و از این پس ، از آنِ تیره های ایرانی و زَرتُشت اَشَوَن است- دست یابم.

43

اَرِدویسورَه َاَناهیتا او را کامیابی نبخشید.

…………………………………………………………………………………….

کرده ی دوازدهم

44

…………………………………………………………………………………….

45

کاووس توانا در پای کوه « اِرِزیفیَه» (20) سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

46

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بزرگترین شهریار همه ی کشورها شوم، که بر همه ی دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و «کَوی» ها و «کَرَپ» های ستمکار چیرگی یابم.

47

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

………………………………………………………………………………

کرده ی سیزدهم

48

……………………………………………………………………………….

49

کیخسرو پهلوانِ سرزمینهای ایرانی و استوار دارنده ی کشور، در کرانه ی دریاچه ی ژرف و پهناور «چیچَست»(21) سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

50

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بزرگترین شهریار همه ی کشورها شوم، که بر همه ی دیوان و مردمان دُروند و جادوان و پریان و «کَوی» ها و «کَرَپ» های ستمکار چیرگی یابم، که من در درازنایِ راهِ تاخت و تاز، همیشه در تکاپو پیش از همه ی گردونه ها برانم، که من  و رَزم آورانم- هنگامی که دشمنِ تباهکارِ بدخواه، سواره به رزم ما شتابد- به دام او نیافتم.

51

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی چهاردهم

52

…………………………………………………………………………………………

53

توس پهلوانِ جنگاور، بر پُشتِ اسب او را بستود و خواهان نیرومندی اسبان خود و تندرستی خویش شد تا بتواند دشمنان را از دور بنگرد و هماوردانِ کینه ور را به یک زخم، از پای درافگند.

54

توس از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر پسرانِ دلیرِ خاندانِ « ویسه» (22) در گذرگاهِ «خشَثروسوَک»(23) بر فراز « کَنگِ»(24)بلند و اَشَون، پیروز شوم، که من سرزمینهای تورانی را براندازم: پنجاه هاسدها، سدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها سد هزارها.

55

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی پانزدهم

56

……………………………………………………………………………………………..

57

پسرانِ دلیرِ خاندان «ویسه» در گذرگاهِ « خشَثروسوَک» بر فراز « کَنگِ» بلند و اَشَون، سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آوردند…

58

و از وی خواستار شدند:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

ما را این کامیابی ارزانی دار که ما بر توس، پهلوانِ جنگاور پیروز شویم، که ما سرزمینهای ایرانی را براندازیم: پنجاه ها سدها، سدها هزارها، هزارها سدهزارها، ده هزارها سد هزارها.

59

اَرِدویسورَ اَناهیتا آنان را کامیابی نبخشید.

کرده ی شانزدهم

60

………………………………………………………………………………………………

61

«پا اوروَ» (25)کشتیرانِ کاردان- هنگامی که فریدون، پهلوانِ پیروزمَند، او را همچون کرکسی در هوا به پرواز واداشت- اَرِدویسورَ اَناهیتا را ستود…

62

…. او سه شبانه روز پیاپی به سوی خانه ی خویش در پرواز بود و نمی توانست در آن فرود آید.

چون سومین شبِ پرواز او به سپیدمان رسید، هنگام بامدادِ روشن و توانا، به سوی اَرِدویسورَ اَناهیتا بانگ برداشت:

63

ای اَرِدویسورَ اَناهیتا،

زود به یاری من بشتاب،

اینک مرا پناه بخش که اگر به زمین اَهورَه آفریده و به خانه ی خویش رِسَم، هر آینه ترا در کرانه ی «رَنگها»(26) هزار زَورِ به آیین ساخته و پالوده ، آمیخته به هَوم و آمیخته به شیر نیاز آورم.

64

آنگاه اَرِدویسورَ اَناهیتا به پیکر دوشیزه یی زیبا، برومَند، بُرزمَند، کمر بر میان بسته، راست بالا، آزاده، نژاده، بزرگوار ، موزه های(کفش های) درخشان تا مچ پا پوشیده و به استواری با بندهای زرین بسته، روانه شد.

65

بازوانش را به چالاگی بگرفت و دیری نپایید که به یک تاخت، او را تندُرُست و بی هیچ ناخوشی  و گزندی- همان گونه که از آن پیشتر بود- به زمین اَهورَه آفریده فرود آورد و به خانمانش رساند.

66

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی هفدهم

67

جاماسب هنگامی که از دور سپاهِ دُروندانِ دیو پرست را دید که با آرایش به پیش می آید، سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوشفند او را پیشکش آورد…

68

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من همچندِ همه ی دیگر ایرانیان از پیروزی بزرگ بهره مند شوم.

70

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیاز کننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی هجدهم

71

……………………………………………………………………………………….

72

« اَشوَزدَنگنَه»(27) پسر « پُوروذاخشتی»(28) و « اَشوَزدَنگنَه» پسر « سایوژدری»(29) نزد ایزد بزرگ و شهریار شیدوَر  اَپام نَپاتِ تیز اسب ، اَرِدویسورَ اَناهیتا را سد اسب و هزار گاو و  ده هزار گوسفند، پیشکش آوردند…

73

و از وی خواستار شدند:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

ما را این کامیابی ارزانی دار که ما در کارزارِ جهان بر تورانیانِ دانو(30) و بر «کَرَ » (31) و «وَرَ» (32) از خاندان «اَسَ بَنَ»(33) و بر « دوراکئتَ»(34) چیره شویم.

74

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- آنان را کامیابی بخشید.

کرده ی نوزدهم

75

………………………………………………………………………………

76

«ویستَورو»(35) از خاندان نوذر بر کرانه ی آب « ویتَنگوهَیتی»(36) اینچنین گفتار راست بر زبان، او را پیشکش آورد:

77

ای اَرِدویسورَ اَناهیتا،

این سخن به آیینِ اَشَه (راستی) و بدرستی گفته می شودکه من به شماره ی موهای سرم، دیو پرستان را برخاک افگنده ام. پس تو – ای ارِدویسورَ اَناهیتا- مرا گذرگاهی خُشک از یک کرانه  به دیگر کرانه ی «ویتَنگوهَیتی» پدید آور.

78

آنگاه اَرِدویسورَ اَناهیتا به پیکر دوشیزه یی زیبا، برومَند، بُرزمَند، کمر بر میان بسته، راست بالا، آزاده، نژاده، بزرگوار ، موزه های(کفش های) درخشان تا مچ پا پوشیده و به استواری با بندهای زرین بسته، روانه شد.

یک رشته از آب را از رفتن باز داشت و دیگر رشته ها را بدان سان که بود به رفتن رها کرد و گذرگاهی خشک از یک کرانه به دیگر کرانه ی «ویتَنگوهَیتی»ی نیک پدید آورد.

79

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

………………………………………………………………………………….

کرده ی بیستم

80

………………………………………………………………………………….

81

«یُوایشتَ» (37) از خاندان «فریانَ»(38) در آبخوست خیزاب شکن «رَنگها» سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

82

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر «اَختیَه»ی (39) نیرگ بازِ خیره سر چیره شوم، که من به پُرسشهای او- نود و نُه پرسش دشواری که «اَختیَه» ی نیرنگ بازِ خیره سر، به دشمنی از من می کند- پاسخ توانم گفت.

83

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیاز کننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی بیست و یکم

84

……………………………………………………………………………………

85

اَهورَه مزدای نیک کُنِش فرمان داد:

ای اَرِدویسورَ اناهیتا،

از فراز ستارگان به سوی زمینِ اَهورَه آفریده بشتاب،

به پایین روانه شو و دیگر باره بدین جا باز آی،

فرمانروایان دِلیر و بزرگان و بزرگ زادگان کشور باید ترا نیایش کنند.

86

ارتشتاران- آن دِلیران- برای دست یابی بر اسبانِ تکاور و برتری جویی در «فَرّ» باید از تو یاری خواهند.

87

از تو باید دوشیزگانِ کوشا و شایسته ی شوهر، سَروَر و خانه خدایی دِلیر خواهند.

از تو باید زنانِ جوان- به هنگام زایمان- زایشی خوب خواهند.

تویی – تو ای اَرِدویسورَ اَناهیتا- که این همه را بجای آوری.

88

ای زَرتُشت،

اَرِدویسورَ اَناهیتا از فراز ستارگان، به سوی زمینِ اَهورَه آفریده فرود آمد و اینچنین گفت:

89

ای سِپیتمان اَشَوَن،

براستی اَهورَه مزدا ترا به رَدیِ جهانِ اَستومند برگُزید و مرا به نگاهبانی همه ی آفرینشِ اَشَه بر گماشت.

از فَرّ و فروغ من است که ستورانِ خُرد و بزرگ و مردمان بر این زمین در گردش اند.

براستی من همه ی مزدا آفریدگانِ نیکِ اَشَوَن را نگاهداری می کنم، چنان که آغُلی چارپایان را در خود نگاه می دارد.

90

زَرتُشت از اَرِدویسورَ اَناهیتا پرسید:

ای اَرِدویسورَ اَناهیتا،

ای آن که مزدا ترا راهی از فراز خورشید – و نه راهی از فرود آن – آماده کرده تا مارها، «آرثِنَ»ها(40)، «وَوژکَ»ها (41)، و « وَرِنوَویشَ ها» (42) ترا گزندی نرسانند، با کدامین ستایش ترا بستایم؟

با کدامین ستایش آیین ترا برگذارم؟

91

آنگاه اَرِدویسورَ اَناهیتا گفت:

ای سِپیتمانِ اَشَوَن

براستی مرا با این ستایش بستای، با این ستایش، آیین مرا برگذار:

از هنگامِ برآمدنِ خورشید تا به گاهِ فرو رفتنِ خورشید، از این زَورِ من تو توانی نوشید و آتُربانانِ دین آگاه( آتشبانان) و خِرَدمَندانِ آزموده و تن «مَنثَرَه».

92

از این زَورِ من «هَرتَ»(43) تبدار، نارساتن، «سَچی» (44)، «کَسویش» (45)، زنِ ناپارسایی که «گاهان» (سرودهای دینی ) نمی سراید، و پیسِ جدا کرده تن ( بیمار جذامی که باید دور از دیگران نگاهداشته شود) نباید بنوشند.

93

من بدان آیین زَوری که کور و کر و کوتاه بالا و نا بِخرَد و «اَرَ»(46) و غشی و دیگر داغ خوردگان اهریمن برگذارند، پای نمی گذارم.

از این زَورِ من، گوژ سینه، گوژ پشت، کوتاه تن و تباه دندان نباید بنوشند.

94

زَرتُشت از اَرِدویسورَ اَناهیتا پرسید:

ای اَرِدویسورَ اَناهیتا

آن زَورهای ترا چه خواهد شد اگر دیو پرستان و دُروندان، آنها را پس از فرو رفتن خورشید، برای تو نیاز کنند؟

95

آنگاه اَرِدویسورَ اَناهیتا گفت:

ای سِپیتمان زَرتُشتِ اَشَوَن،

آیین زَوری که من بدان پای نگذارم، شایسته ی ستایش دیوان است.

در چنین آیینی به جای من، هزار و شش سد تن از هراس انگیزان و یاوه سرایان و هرزه درایان و فرومایگان پای نهند.

96

من کوهِ زرّینِ در همه جا ستوده ی «هُکر»(47) را می ستایم که اَرِدویسورَ اَناهیتا از آن، از بلندای هزار بالای آدمی  برای من فرود آید.

اوست که در بسیاری فَرّه مَندی، همچندِ همه آبهای روی زمین است و به نیرومندی روان شود.

کرده ی بیست و دوم

97

…………………………………………………………………………………….

98

اوست که مزدا پرستان، بَرسَم به دست به گِرداگِرد وی درآیند.

او را «هوُوَ»ها (48) ستودند.

او را «نوذریان» ستودند.

«هوُوَ» ها از او دارایی خواستند و نوذریان، اسبان تکاور.

دیری نپایید که «هوُوَ» ها به دارایی فراوان توانگر شدند. دیری نپایید که نوذریان کامروا شدند و گشتاسب در این سرزمینها بر اسبان تیز تک دست یافت.

99

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند-آنان را کامیابی بخشید.

…………………………………………………………………………………..

کرده ی بیست و سوم

100

……………………………………………………………………………………..

101

اوست دارنده ی هزار دریاچه و هزار رود، هر یک به درازای چهل روزه راه مردِ چابک سوار.

در کرانه ی هریک از این دریاچه ها، خانه یی خوش ساخت با یک سد پنجره ی درخشان و یک هزار ستون خوش تراش برپاست: خانه یی کلان پیکر که بر هزار پایه جای دارد.

102

در هر یک از این خانه ها ، بِستری زیبا با بالشهای خوشبو بر تختی گسترده است.

ای زَرتُشت،

در چنین جایی ارِدویسورَ اَناهیتا از بلندای هزار بالای آدمی فرو می ریزد.

اوست که در بزرگی همچندِ همه ی آبهای روی زمین است و به نیرومندی روان شود.

……………………………………………………………………………….

کرده ی بیست و  چهارم

103

………………………………………………………………………………

104

او را بستود زَرتُشتِ اَشَوَن، در ایران ویج بر کرانه ی رودِ «دایتیا»ی نیک با هَومِ آمیخته به شیر، با بَرسَم، با زبان خِرَد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار نیک، با زَور و با سخن رسا….

105

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من « کی گُشتاسبِ» دلیر، پسر «لُهراسب» را بر آن دارم که هماره دینی بیاندیشد، دینی سخن گوید و دینی رفتار کند.

106

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

کرده ی بیست و پنجم

107

………………………………………………………………………………………………….

108

کی گشتاسب گرانمایه بر کرانه ی آبِ « فرَزدانَو» سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

109

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من در کار زار جهان، بر « تَثرویاوَنتِ» دُژ دین و «پَشنَ» یِ دیو پرست و « ارجاسپِ»  دُروندپیروز شوم.

110

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیازکننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

…………………………………………………………………………………….

کرده یبیست و ششم

111

………………………………………………………………………………………….

112

«زَریر» رزم کنان بر پشت اسب، برکرانه ی آب « دایتیا»(51) سد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند، او را پیشکش آورد…

113

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من در کارزار جهان ، بر «هوَم یَکَ»ی (52)دیو پرستِ گشوده چنگال- که در هشت خانه بسر می برد- و بر ارجاسپِ دُروَند پیروز شوم.

114

اَرِدویسورَ اَناهیتا- که همیشه خواستار زَور نیاز کننده، و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند- او را کامیابی بخشید.

………………………………………………………………………………………..

کرده ی بیست و هفتم

115

…………………………………………………………………………………………

116

« وَندَرمَینیش» – برادر ارجاسپ- نزدیک دریای فراخ کَرت، سد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند او را پیشکش آورد…

117

و از وی خواستار شد:

ای اَرِدویسورَه اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر  کی گشتاسپِ دِلیر ، و  زَریر – سوارِ جنگاور- پیروز شوم، که من سر زمینهای ایرانی را بر اندازم: پنجاههاسدها ، سدها هزارها ، هزارها ده هزارها، ده هزار ها سد هزارها.

118

اَرِدویسورَ اَناهیتا او را کامیابی نبخشید.

……………………………………………………………………………………………..

کرده ی بیت و هشتم

119

……………………………………………………………………………………………

120

اَهورَه مزدا او را چهار اسب از باد و باران و ابر و تگرگ پدید آورد.

ای زَرتُشتِ سِپیتمان،

همیشه برای من از این چهار اسب، باران و برف و ژاله و تکرگ فرو می بارد به کسی که هزار و نُهسد تیر بخشیده باشد.

121

………………………………………………………………………………………….

کرده ی بیست و نهم

122

………………………………………………………………………………………..

123

اَرِدویسورَ اَناهیتای نیکِ پنامِ(43) زرّین در برکرده، در آرزوی شنیدنِ سرود «زَوت»(53) درآنجا ایستاده ، اینچنین در نهادِ خویش اندیشه کنان است:

  • کدامین کس مرا نیایش کند؟
  • کیست که مرا زَورِ آمیخته به هَوم، آمیخته به شیر و به آیین ساخته و پالوده نیاز کند؟

چنین پیمان شناسِ نیک دلی را خوشی پسندم و خواستارم که او خُرّم و شادمانماند.

کرده ی سی ام

125

……………………………………………………………………………………

126

اَرِدویسورَ اَناهیتا هماره به پیکر دوشیزه یی جوان، زیبا، برومَند، بُرزمَند، کمر بر میان بسته، راست بالا، آزاده، نژاده و بزرگوار که جامه ی زرّین گرانبهای پُرچینی در بر دارد، پدیدار می شود.

127

براستی اَرِدویسورَ اَناهیتای بزرگوار، همان گونه که شیوه ی اوست، بَرسَم بر دست گرفته،گوشواره های زرّین چهارگوشه یی از گوشها آویخته، گردن بندی بر گردنِ نازنین خویش بسته نمایان می شود.

او کمر بر میان بسته است تا پستانهایش زیباتر بنماید و دلنشین تر شود.

128

بر فرازِ سرِ اَرِدویسورَاَناهیتا تاجی آراسته با یکسد ستاره  جای دارد، تاجِ زرّین هشت گوشه یی که بسانِ چرخی ساخته شده و با نوارها زیور یافته، تاجِ زیبای خوش ساختی که چَنبری از آن پیش آمده.

129

اَرِدویسورَ اَناهیتا جامه یی از پوست بَبَر (54)پوشیده است، از پوست سیسد ماده بَبَر که هر یک چهار بچه زاید، از آن روی که بَبرَ ماده ، زیباترین جانوری است که مویی انبوه دارد.

بَبَر جانور آبزی است که اگر پوستش بهنگام آماده شود، همچون سیم و زر بسیار درخشان به چشم می آید.

130

ای اَرِدویسورَ اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

اینک خواستارِ این کامیابی ام که بسیار ارجمند باشم و به شهریاری بزرگی برسم که در آن خوراکِ بسیار آماده و بهره و بخش هرکس بسیار باشد، که در آن اسبان شیهه بَر کشند و گردونه ها بخروشند و آوای تازیانه ها در هوا بپیچد، که در آن هر آنچه مردمان آرزو کنند و زندگی خوش را بکار آید، پُرباشد.

131

ای اَرِدویسورَ اَناهیتا، ای نیک، ای تواناترین،

اینک خواستار دو چالاکم: چالاکی دوپا و چالاکی چهارپا (پسری و اسبی)

چالاک دو پا برای آن که در جنگ چُست باشد و در رزم گردونه را بخوبی براند.

چالاک چهارپا برای آن که هر دو سوی سنگرِ فراخِ سپاهِ دشمن را بر هم زَنَد، از چپ به راست و از راست به چپ.

132

ای اَرِدویسورَ اَناهیتا،

از پی این ستایش، از پی این نیایش، از پی آنچه ترا نیاز آورند، از فراز ستارگان به سوی زمینِ اَهورَه آفریده ، به سوی زَورِ نیاز کننده ، به سوی پیشکشِ سرشار بشتاب.

به یاری خواستاری بشتاب که ترا فراخوانَد تا تو رهایی اش بخشی.

به یاری کسی بشتاب که ترا زَور آورد و به آیین پیشکش کند تا همه ی دلاوران همچون کی گُشتاسپ به خانمان باز گردند. ( آبان یشت- گزارش و پژوهش دکتر جلیل دوستخواه)

پانویس:

 

1 .   زَور:  در اوستا«زَوثرَ) نیازها و پیشکشهای آبکی مانند شیر و نوشابه ی هوم و مانند آنهاست که به آیین نیایش می یبرند و در برابر « میَزدَ» ( نیازها و پیشکشهای خشک می گذارند.

2 . هَوم: در اوستا« هَومَ» نام گیاهی است با نام دانشیک Ephedra که در بسیاری از جاهای ایران که هوای خشک دارد می روید. از افشُره ی آن یک نوشابه ی مستی بخش بدست می آورند و در آیین های نیایش می نوشند. اشو زرتشت نوشیدن آن را سخت نکوهیده است. در بند چهاردهم از سرود سی و دوم یسنا می گوید:

از دیر باز،

گرهما با یاری کاویها ( دینکاران مردم فریب دیوخو)

خود و نیروی خود را

برای به ستوه آوردن پیام آور  (زرتشت)

به کار انداخته اند.

آنان

از دروندان یاری می جویند و می گویند

جهان را باید به تباهی کشاند

تا هَوم جاودانه به یاری آنان آید.

و در بند دهم از سرود 48 می گوید:

ای مزدا،

کی مردم آیین ترا در خواهند یافت؟

کی این زهرابه ی دیوانگی آور بر خواهد افتاد؟

چیزی که کَرَپن های تبهکار (دینکاران)

با آن مردم را می فریبند.

و شهریاران ستمکارِ بد اندیش ،

با آن بر کشورها فرمان می رانند.

وارون نکوهش های اَشو زَرتُشت، دینکاران زرتشتی نوشیدن آن را یکی از بایسته ترین آیین های دین بشمار آوردند وهَوم را با برنام « دور دارنده ی مرگ» و « سرور گیاهان» تا پایگاه ایزدان فرابردند و یشتی را ویژه ستایش او کردند. در یشت بیستم می خوانیم:

هَومِ زرّین بُرزمند را می ستاییم.

هوم، نوشیدنی ِ گیتی افزای را می ستاییم

هوم دور دارنده ی مرگ را می ستاییم.

در شاهنامه «هَوم» نام مرد پرهیزگاری است که در کوه بسر می برد، افراسیاب و گرسیوز را به بند می کشد و به کیخسرو می سپارد.

یکی نیک مرد اندر آن  روزگار      ز    تُخم   فریدون    آموزگار

پرستنده  با  فَرّ  و  بُرز  کیان      به هر کار با  شاه  بسته میان

پرستشگهش کوه بودی همه      زشادی شده دور و دور از  رمه

کِجا نام آن  پُر هُنر  هَوم بود      پرستنده دور از بر و بوم بود

هَوم شاهنامه آمیزه یی است از گیاه هوم که بر کوهها می روید و ایزد هوم که یاور و پشتیبان پاکان وراستان و نیز «مرگ زدای» و «آراینده ی بی مرگی» است.  با چنین فروزه هایی است که هومِ کوه نشین به کیخسرو یاری می رساند تا به جاودانگان بپیوندد، ولی افراسیاب  و گرسیوز را که هر دو نماد کشتار و خونریزی و مرگ اند به بند می کشد. کوتاه سخن اینکه سرشت استوره یی و آیینی هوم در شاهنامه به خوی و منش نیک دگرگون گشته است.

3 .  بَرسَم: در اوستا( بَرسمنَ) به چم بالیدن و روییدن نام شاخه های نو بریده ی درخت است که نیایش کنندگان بهنگام نیایش در دست می گیرند:

پرستنده ی آذر زردهُشت    همی رفت با باژ و برسم به مُشت

این شاخه ها از هر گونه درخت و به هر اندازه می توانند باشند:

هوشنگ پیشدادی در پای کوهِ البرز، بر تخت زرّین، بر بالش زرّین ، بر فرش زرّین، در برابر بَرسَمِ گُسترده ، با دستان سرشار او را بستود…

و از وی خواست:

ای اندروای زبر دست،

مرا این کامیابی ارزانی دار  که دو سوم از دیوان مزَندَری و دُروندانِ وَرَنَ را بر افگنم( رام یشت بند 7)

  1. مَنثَره : « گفتار ورجاوند اهورایی» ، «سخن ایزدی». مَنثره درمانی  «گفتاردرمانی» یا «روان درمانی». منثره ی ورجاوند یا ماراسپند: «سخن پاک خداوندی»
  1. دُروَند durvand در اوستا «درِگوَنت»  : پیرو دروغ – ناراستکار – فریبنده – پیمان شکن – خونریز – چپاولگر – ستمکار – نا راستکار – نا سازگار با اشا – شلخته – بهم ریخته – نا بسامان- کژرفتار- دُژ خو- دُژمنش – پتیاره.
  1. کوی ها: « دکتر مری بویس» زرتشتناس نامی در باره ی کوی ها می نویسد:

«… مقام و شخصیت « کوی Kavi» در مورد روحانیت روزگار باستان ، سبب دشواری است. در هند ودایی « کوی Kavi» شاعر لسان الغیب و خردمند و بصیر بوده است .

در ایران اصطلاح « کوی Kavi»  و مشتقات فارسی میانه مانند  « کوKav » و « کی Kay» در موارد فراوان کار برد داشته است . زرتشت از  « کوKav » ها که به تعالیم او با دشمنی نگاه می کردند  به زشتی یاد می کند. اما ویشتاسب که پشتیبان او بود و سرانجام نیز دین او را پذیرفت نه تنها خود او لقب «کوKav» را داشت بلکه نیاکان پیش از او نیز همین عنوان را دارا بوده اند.

در متن های مانوی که از نظر اصطلاحات به سختی وام دار زرتشتیان است این لقب،  هم در مورد ایزدان و هم در مورد مردم به کار رفته است.

در روایات زرتشتی بجز یک مورد نفرین، از واژه ی « کی Kay» معنای (شاه)  مستفاد می شده است، زیرا آشکار است که «کی ویشتاسب»  و پیشینیان او نمونه ی عالی ترین« کوی ها»، شاهانی بوده اند که فرمانروایی را به ارث می برده اند.

کوی هایی که در برابر زرتشت قد بر افراشته بودند خود را خردمند و بصیر می دانستند و وانمود می کردند که درکی مخصوص به خود از«غیب» دارند  و حاضر نبودند که اندیشه های نو آورده ی زرتشت را بپذیرند.

زرتشت « کوی » های عناد گر را با « کرپن Karapan» و«اوسیج UsiJ »  مربوط کرده است. از این آخری یکبار نام برده است و می توان آن را با « اوشیج » ودایی یکی دانست. در گات ها و در اوستای متاخر چند بار آمده است که همرا با «کوی» برای نفرین ولعنت دشمنان و بد خواهان زرتشت به کار رفته است. گمان می رود در اینجا مراد روحانیون فرقه ی « دیو پرست» بوده اند. هریک از این معانی در نظر گرفته شوند آشکار است مراد از«کرپن Karapan» روحانیون حرفه ای است و حال آنکه منظور از «کوی Kavi»  و « اوسیج UsiJ» کسانی بوده اند که ادعای کرامات و قدرت پیش بینی داشته اند . طبیعی است که دشمنان و مخالفان آموزشهای نو ظهور زرتشت بایستی از میان اهل دین و مذهب بوده باشند . (تاریخ کیش زرتشت – پوشنه ی یکم – برگردان همایون صنعتی زاده – رویه 25 )

واژه ی « کوی Kavi»  که در سرودهای زرتشت به زشتی از آن یاد شده برنام  بسیاری از پادشاهان ایران مانند : کیکاووس –  کی کُباد – کی گُشتاسب – کی سیاوش – کیخسرو و جز اینها است، شک نیست که این برنام یاد آور بخش شکوهمندی از تاریخ ایرانزمین است، ولی همچنانکه دکتر مری بویس نیز اشاره کرده این واژه کاربردهای گوناگون داشته است، از این رو با دلیری می توان گفت «کوی Kavi»  هایی که زرتشت با آنان می ستیزد و به زشتی از آنان یاد می کند  همان روحانیون  گروه های « دیو پرستان»  بوده اند.

  1. کَرَپ (کَرَپَن Karapan)ها گروه دیگری از کیش بانان کیش های دروغین بودند، روحانی نمایان فرومایه یی که از ژرفای پندارهای بیمار خود خدایان دروغین می ساختند و همه ی پدیده های بوم زادی و رُخدادهای سپهری را به آنان نسبت می دادند: ابر های باران زا، ابر های بی باران، آذرخش، تُندر، گِرد باد ها ، زمین لرزه ها،  دریا لرزه ها، خشکسالیها، ترسالیها، آتشفشانها، بیماریها و مرگ های نا بهنگام، همه و همه پدیده های بودند که در پی خرسندی یا نا خرسندی خدایان پنداری آنان رخ نشان می دادند.
  2. پُوروَشسبَ: به چم «دارنده ی اسب پیر» نام پدر زرتشت است.
  3. مَزَندری: در بیشتر بخش های اوستا( بویژه در یشتها) بارها از دیوان (مَزن) یاد می شود. برخی از اوستا شناسان مانند زنده یاد استاد ابراهیم پورداودآن را به « دیوان مازندران» برگردانده اند. ( دیوان مازندران در شاهنامه نیز بر همین پایه شناخته شده اند) ولی برخی از اوستا شناسان نه مازندران شاهنامه را با مازندران امروزی این همان می دانند و نه مَزندران را جایی بنام مازندران. مهرداد بهار می نویسد: « مَزَنَ» به معنای عظیم، لقب گروهی از دیوان عظیم الجثه است و « مَزَندَر » صفت تفصیلی و لقب همان گروه از دیوان است. در نامه ی دینکرددر باره ی قد و بالای مَزَندران یا « مَزَنان» چنین آمده است: ایشان را بلندی چنان است که دریای فراخ کرتتا میان ران رسدو باشد که تا ناف و آن جا که ژرف ترین جای است تا دهان آید.

ضیاء پور نیز در گفتاری به جُست و جوی جای مازندران رفته و پس از سنجش نوشته ها و دیدگاهها به این برآیند رسیده است که مازندران شاهنامه نه این مازندران کنونی، ونکه بخشی از سرزمین هندوستان و همان جای دیوان «مَزَنی» یا «مازَنی» و یا «مزندران» است ( جلیل ضیاء پور مازندران فردوسی کجاست؟ رویه ی 365)

حسین شهیدی مازندرانی (بیژن) نیز در (فرهنگ شاهنامه – نام کسان و جایها) می نویسد:

«… در شاهنامه و کتابهای هم عصر آن و مقدم بر آن ظاهراً لفظ مازندان به معنی تبرستان به کار نرفته است مگر آنکه بندرت عبارتی یا شعری  را بتوان چنین تفسیر کرد، بیشتر مازندر و مازندران بر سرزمینی در حدود مغرب زمین و بسیار دور از ایران اطلاق می شده است و دیوهای مازندران که در وندیداد(بخشی از اوستا) نام برده شده اند ربطی به ساکنین تبرستان نداشته اند بلکه در سمت شام و مصر و آفریقا تصور شده اند…».

  1. وَرِنَ: در پهلوی به چم هوس و شهوت و در ادبسار پهلوی نام دیو هوس و شهوت، و بویژه شهوت جنسی است. ولی در اوستا نام چهاردهمین سرزمینِ مزدا آفریده است که از آن با فروزه ی «چهارگوشه » یاد می شود. دارمستتر اوستا شناس نامی در بازنمود آن نوشته است: « گزارشگران در بازشناسی جای این سرزمین میان کوههای پدشخوارگر ( البرز) و کرمان سرگردانند. یکی از ملاحظاتی که در این زمینه به آسانی متبادر ذهن می شود، این واقعیت است که وَرِنَ عرصه کشمکش و درگیری میان فریدون و اژی دهاک( خداوند توفان و اژدهای توفان) است.

در وندیداد می خوانیم:

« چهاردهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اَهورَه مزدا – آفریدم « وَرِنَ» یِ چهار گوشه بود که فریدون فرو کوبنده ی اژی دهاک- در آن زاده شد.

پس آنگاه اَهریمنِ همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی، دَشتان(= دوره ی زنانگی) نابهنجار زنان و بیدادگری فرمانروایان بیگانه را بیافرید.

در اوستا بارها از «وَرِنَ» با برنامِ سرزمین دیوان و دُروندان یاد شده و یکی از آرزوهای بزرگ پهلوانان و شهریاران و نامداران ایران که از ایزدان و مینُویان خواستار برآوردن آن می شوند، برانداختن دیوان مَزَندَری و دُروندان و دیوان وَرِنَ است .

آیا میان «وَرِنَ» (دیو هوس) و نام این سرزمین پیوندی هست؟

  1. اَژی دهاک: در اوستا آزی دهاک ، در پپهلوی اَزدهاگ و در پارسی اژدها (ضحاک) نام اژدهایی است سه کله و سه پوزه و شش چشم و دارای هزار گونه چستی که می خواهد جهان را از مردان تهی کند، و انگر مَینُو (اهریمن) به پتیارگی خود ، او را بدین خویشکاری اهریمنی آفریده است. در اوستای کنونی کمترین سخن از اینکه «اژی دهاک» آفریده یی آدم گونه و نشسته بر تخت شاهی باشد در میان نیست، اگر چه او نیز مانند شاهان و پهلوانانِ ایرانی پیشکشی ها بدرگاه ایزدان می برد و از آنها خواستار پیروزی می شود، ولی کمترین نشان از اینکه او بر جای جمشید نشسته باشد در میان نیست. در ودا« ویشوَه روپه» همانند اژی دهاک، اژدهای سه کله یی است  که گاو ها را می رباید و می اوبارد. سنجش این داستان با آن بخش از داستان ضحاک در شاهنامه که گاو برمایون به دست او کشته می شود، می تواند به روشنی یاد آور بنیاد کهن و همبهره ی دو داستان ایرانی و هندی باشد.

5.jpg

اژدهایی در کار فرو بردن گاو

  1. بوری: بسیاری از خاورشناسان آن را بابل خاستگاه ضحاک دانسته اند.
  2. دُروج: (دروغ) نام ماده دیو دروغ و ناراستی و پیمان شکنی است.
  3. جهان اَشَه: «اشه» به چم راستی – هنجار هستی – سامان آفرینیش – ریتم کیهانی- دادگری – آسای همیشگی آفرینش و بخش بنیادین نام امشاسپند « اشه و هیشتَ» یا اردیبهشت است. «جهان اَشَه» جهانِ سامان یافته و بهنجاری است که از دسترس اهریمن دور مانده باشد.
  4. سَنگهَوکَ: نام یکی از دو دختر یا خواهر جمشید است که اژی دهاک پس از چیرگی بر جمشید، آنان را به شبستان خود ببرد. در شاهنامه «شهرناز» گفته است.
  5. اَرنوَک: نام یکی از دو دختر یا خواهر جمشید است که اژی دهاک پس از چیرگی بر جمشید، آنان را به شبستان خود ببرد. در شاهنامه «ارنواز» آمده است.
  6. پیشینگَه: در پهلوی «پیشانسی» یا « پیشانسِه» نام دریاچه و دشتی در کابلستان است که بیشتر رویدادهای بزرگ زندگی گرشاسب، پهلوان ایرانی در آن رخ داده اند. نام کنونی آن « پیشین » است. دشتی است فراخدامن با بیش از پنجاه کلیومتر پهنا و بیش از هشتاد کیلومتر درازا و دارای چراگاههای بسیار سرسبز . مردم آنجا به بیشتر به کار پرورش گوسفند می پردازند و گله ورمه ی بسیار دارند. بخشی از «رود لورا» که از سوی جنوب باختری آن می گذرد به نام این دشت نامیده شده و در بلوچستان به دریاچه ی « باطلاق» می ریزد.
  7. گَندَرِوَ: (گندروَ زررین پاشنه ) نام پتیاره یی است اهریمنی که گرشاسب او را در کرانه ی دریای فراخ کرت از پای در می آورد. در برخی از نامه های کهن نوشته اند که آب دریا تا پاشنه ی این پتیاره می رسیده است.

19 . زمین گوی سان: امروزه بیشینه ی مردم جهان، شناخت گردی زمین را دستاورد کار و کوشش ستاره شناسان یونانی می دانند. نیکلاس کپرنیک ستاره شناس لهستانی که میان سالهای 1473 تا 1543می ‌زیست گفت زمین گرد است و بگرد خود می چرخد. گالیله کیهان شناس ایتالیایی که میان سالهای 1564 تا 1642 می زیست دیدگاه کپرنیک را گسترش داد، ولی تا کنون کمتر کسی گفته است که ایرانیان دیرزمانی پیش از ارستو و کپرنیک و گالیله و دیگران گردی زمین را می دانستند.

  1. اِرِزیفیَه : نام رشته کوهی است که در زامیاد یشت پنجمین کوه بر آمده از زمین خوانده شده . آرش این نام «شاهین» است.
  2. چیچَست: نام دریا یا دریاچه یی است که در ادبسار پارسی میانه (پهلوی) آن را با دریاچه ی «اورمیه» یکی شمرده اند. بسیاری از رویدادهای بزرگِ زندگی کیخسرو در کنار این دریاچه رخ داده اند. «دژ بهمن» که کیخسرو در نبردی سهمگین آن را گشود ، در نزدیکی همین دریاچه است، و باز در کنار همین دریاچه است که کیخسرو، «افراسیاب» و «گرسیوز» را به خونخواهی «اغریرس» و «سیاوش» می کشد.
  3. خاندان ویسه: یکی از خاندان های بزرگ و بلند آوازه ی تورانی است که پسران دِلیر آن هماوردان «توس» پهلوان ایرانی به شمار می روند. در شاهنامه از فرزندان خاندان ویسه بویژه سه تن از آنان بنامهای: پیران و هومان و بارمان نام برده شده و هر سه تن در رویدادها و نبردها نخش های سرنوشت ساز دارند. پیران ویسه از تکدانه پهلوانان بزرگ و خردمند تورانی است.
  4. 23. خشَثروسوکَ: به چم «روشنی شهر» یا «فروغ شهریاری» نام گذرگاهی بر فراز کوهِ بلند و سپنتای «گنگ» ( گنگ دژ) آوردگاه توس سردار و سپاهبد ایرانی با «ویسه» پهلوانان نامدار تورانی.
  5. گنگ: نام کوهی افسانه یی و سپنتا ( گنگ دژ)
  6. پا اورو: نام کشتی ران کاردانی که فریدون او را به پیکر کرکس در می آورد و سه شبانه روز در هوا سرگردان نگهمیدارد. نام و داستان «پا اورو» هیمن یکبار در اوستا آمده، در نامه های پهلوی و در شاهنامه نشانی از او نیست، می توان گفت که این بخش از افسانه ی ایرانی گم شده است.
  7. رَنگها: نام یکی از دو رود بزرگ و سپنتا در افسانه های ایرانی است، رویدادهای بسیار سرنوشت ساز در کرانه ی این رود رخ داده اند ولی جای آن تا کنون شناخته نشده است.

27- 28 – 29 . اَشَوَزدَنَگَنه:  به چم « از اشه پایدار» نام دوتن از پارسایان نامدار در آیین مزدا پرستی است که یکی پسر « پوروذاخشتی» و دیگری پسر «سایوژدری» خواهنده شده اند.

  1. دانو : نام یکی از تبارهای تورانی است که بسیاری از سرداران و دلاوران ایرانی آروزمند چیرگی و پیروزی بر نام آوران و جنگ جویانی از آن تبار می شوند. .
  2. کَرَ: نام کسی از تورانیهای «دانو» از خاندان «اَسَ بَنَ»
  3. وَرَ: نام کسی از خاندان تورانی «اَسَ بَنَ»
  4. اَسَ بَنَ: نام یک خاندان تورانی از تبار «دانو»
  5. دورَاِکئِتَ: به چم «دارنده آرزوهای دور و دراز » نام یکی از تورانیانِ دیو پرست از تبار « دانو»
  6. ویستور: نام یکی از نامداران و بزرگان خاندان «نوذر» . برخی از اوستا شناسان او را همان گُستهم شاهنامه می دانند.

36 . ویتَنگوهَیتی: به چم (فراخ- پهن) نام رودی است که جای آن تا کنون شناخته نشده است.

37 . یوایشتَ: نام یکی از نامدارن تورانی از خاندان «فریانَ»

38 . فرَیانَ: نام یکی از خاندانهای بزرگ و بلند آوازه ی تورانی است که ناوران آن از دوستان زرتشت بوده اند. در گاهان از این خاندان به نیکی یاد شده است.

39 . اَختیَه : نام یکی از دیو پرستان است که «یُواشت» از خاندان «فریانَ» نود و نُه چیستان او را گشود و بر او که می خواست شهری را به آتش و خون کشد چیره گشت و او را کُشت.

  1. اَرثن : نام گونه یی از جانوران گزند رسان اهریمنی (خرفستران) از تیره ی ماران.

41 . وَوژَکَ: نام گونه یی از جانوران گزند رسانِ اهریمنی ( خرفستر)

42 . وَرِنَوَیشَ: نام گونه یی از جانوران گزند رسانِ اهریمنی ( خرفستر)

43 . 44 . 45 . 46. هَرِتَ، سچی، کسویش، اَرَ : کسی که دچار یکی از بیماریهای یا نارساییها تنی باشد.

47 . هُکَر: به چم «خوب کنش» نام بلند ترین چکاد «هرابِرِزَیتی» (= هَربُرز یا البُرز)

48 .هَوُوَ: نام خانوادگی «فرَشوشتَر هوُگوَ». درگاهان و در اوستای نو به چم (دارنده ی شترکارآمد و راهوار) ، نام یکی از نخستین پذیرندگان و پیروان دین زرتشت و پدرزن اوست.

49 . تثریاونتَ: به چم « تیره منش» نام یکی از دشمنان گشتاسب است که از او با برنام «دُژ دین» یاد شده و سرانجام بدست گشتاسب کشته می شود.

50 . پِشَنَ: نام یکی از هماوردان گشتاسب، از تورانیان خیوه ، کسی که از او با برنام« دیو پرست » یاد شده است.

51 . دایتیا: «دایتی» نام یک رود افسانه یی در ایرانویج است، برخی از پژوهشگران آن را «رود ارس» و برخی دیگر «رود زرافشان» دانسته اند . در روزگار ساسانیان «رود سند» را دایتیا می گفتند. در اوستا  این رود همواره با فروزه ی « ونگوهی» (= وه، به، نیک)  همراه است. این رود یکی از مهندترین و ورجاوندترین جاها در گیتاشنای اساتیری و دینی ایرانیان است.  بسیاری از رویدادهای بنیادی دین مزدا پرستی در کرانه ی آن رخ داده اند.

52 . هومَ یَکَ: نام یکی از تورانیان دیو پرست است که بدست زریر ، پهلوان ایرانی کشته می شود.

53 . زَوتَ: در اوستا « زَوتَرَ» برنام بزرگترین پیشوای دینی است که یَزِشنَ( آیین ستایش و نیایش) را راهبری می کندو هفت موبد دیگر او را در این کار یاری می رسانند.

54 . بَبَر: در اوستا« بَوری» جانوری آبزی همانند گربه ی دشتی است که آن را « وَبَر» هم گفته اند. در لاتینیfiber   و در انگلیسی beaver گفته می شود. پوست این جانور بسیار گرانبهاست و از آن جامه های بسیار ارزشمند می سازند.

 

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »