به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

جُستارها در زبان، ادب و تاریخ فرهنگ پارسی

C:\Users\Al\Desktop\ممم.jpg

 

جُستار ها در زبان، ادب و تاریخ فرهنگ پارسی

دکتر مسعود میرشاهی

نام مجموعه مقالاتی است که در آنها کوشش شده است در 21 جستار به بخشهای ناشناخته زبان، ادب و تاریخ فرهنگ پارسی بپردازد. در نخستین جستار به پوشاک بانوان در ایران زمین، از آغاز شهر نشینی تا پایان دوره ساسانیان پرداخته است. برای پژوهش در باره پوشاک بانوان نخست باز مانده آثار چهره بانوان در طول تاریخ را بررسی و در آن به لباس، آرایش مو، آرایش چهره، پوشش سر، پوشش پا، آرایش دست و دستینه ها، آرایش گردن و گردنبندها، آرایش لباسها و سینه ریزها، آرایش گوش و گوشواره ها، آرایش دندان، لب ، بینی و…….. توجه شده و پس از آن به ساخت پوشاک پرداخته و نمونه های آن بررسی شده است.

در جستار دوم، سرگذشت دو شاهزاده پارسی که اکنون در جنوب کشور فرانسه، در کوه های پیرنه شرقی مورد احترام هستند آمده است. این نوشته بر اساس روایت رهبران کلیسایی که تندیس و نمونه استخوان آنها را نگهداری میکنند، گزارش شده است. این دو شاهزاده که در حقیقت دو سرباز که در جنگ میان پارسی ها و رومی ها اسیر شده اند، داستان ویژه خود را دارند. سرگذشت این دو اسیر نشان می دهد که تاریخ ایران کهن انباشته از رازهایی است که هنوز آشکار نشده اند. آنچه در اثر کشمکشهای سیاسی و جنگ ها توسط تاریخ نگاران ثبت شده و در دسترس همگان قرار دارند، بارها تأثیر آنها در تمدن بشری بررسی، نقد و بحث شده است. ولی گاهگاهی، در تاریخ نانوشته گمنامان، قهرمانانی وجود دارند که در لابلای ذهن مردم میتپند، اسرار خود را آشکارا از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند، با اینکه در خانه مادری خود فراموش شده اند دنیائی را به جوش آورده اند و سبب سرافرازی مردم ایران زمین در گوشه و کنار جهان گشته اند و نمونه ای از آنها، سرگذشت این دو اسیر پارسی میباشد.

جستار سوم به کهن ترین نمایشنامه در باره ایرانیان که پیشتاز سناریوی فیلمهای “300”، و “تولد یک امپراطوری” است، میپردازد. فیلم “300” که در سال 2006 به پرده آمد و در سراسر جهان پخش شد ، کاری از “زاک سیندر” و تولید استودیوئی دو کشور امریکا و انگلستان است که از روی داستان کارتونی “فرانک میلر” ساخته شده بود. داستان فیلم در سال 480 پیش از میلاد و در زمان خشایارشاه ، پادشاه هخامنشی میگذرد. با اینکه این فیلم بنیاد تاریخی ندارد و آنچه در آن آورده شده است تا اندازه ای خیالی است ، در دنیا زبانزد و نام آور شد و از آنجا که حکومت های ایران و امریکا راه های سازش را بر خود بسته بودند ، این فیلم نمادی از اینگونه ناسازگاری ها گردید. به همین سبب دو باره همین داستان و سناریو به نام ” تولد یک امپراطوری”، توسط “نوام مورو” ساخته شده و در سال 2014 به روی پرده آمد. این فیلم ها بر اساس نمایشنامه ایرانیان اثر ائیسخلوس، که یکی از قدیمی ترین نمایشنامه هائی است که در ادبیات امروزی جهان وجود دارد (حدود 2500 سال پیش)، نوشته شده است، در این جستار فشرده سناریوی ائیسخلوس یونانی و رابطه آن با سناریو های فیلمهای “300”، و “تولد یک امپراطوری” بررسی شده است.

جستار چهارم در باره هزاره شاهنامه فردوسی که در سال 1994 در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان برگزار شده بود میپردازد. نویسنده در این سفر به تاجیکستان گفتگو ها و خاطرات خود را با یکی از شاهنامه شناسان بزرگ جهان که عثمان نوریف نامدارد و یکی از مولفین شاهنامه چاپ مسکو است، آورده است. عثمان نوریف از اهالی داغستان بود و لی برای تحصیلات دانشگاهی به مسکو آمد و پسانتر مسولیت چاپ شاهنامه “مسکو” به عهده او بود.

جستار پنجم به یکی از پدیده های نا شناخته در شاهنامه شناسی میپردازد و آن گزارش وجود یک شاهنامه فردوسی که در سالهای 1501-1516 در سرزمین تونس امروز، به زبان قپچاقی ترجمه شده است، می باشد. در گنجینه دستنویسهای کتابهای خطی فرهنگستان علوم تاجیکستان کتابی وجود دارد که در نوع خود بی نظیر است. این کتاب در دوجلد به شماره 1032 ، شاهنامه فردوسی نامدارد که به ز بان قپچاقی ترجمه شده است. دکتر قربانعلی ادریس اف، یکی از ادیبان تاجیکستان، در کشور قزاقستان از پی چاپ این نسخه بر آمده و پس از اجازه رسمی از سوی انستیتوی دستنویسهای کتابهای خطی فرهنگستان علوم تاجیکستان، از این نسخه عکسبرداری شده و با مقدمه علیمردان اوف به کوشش ادریس اف و با همکاری سفارت جمهوی تاجیکستان در قزاقستان و، انجمن تاجیکان مقیم در قزاقستان به ویژه کمک رولان سیسن‌ بایف نویسنده معروف کشور قزاقستان و رئیس کلوب بین‌المللی «آبای» در ترکیه به چاپ میرسد.

جستار ششم بررسی ریشه های تاریحی شیر و خورشید را در بر میگیرد. شیر و خورشید در نزد ما ایرانیان، دو واژه ای هستند که به سبب های گوناگون چه به عنوان علامتی در پرچم ایران و یا نام سازمان امدادی ایرانی همیشه با هم می آیند. و ما ایرانی ها به این دو واژه نه تنها عادت کرده ایم، بلکه دل بسته ایم. در باره شیر و خورشید سخنها و نوشته های فراوانی در طی سالهای گذشته آمده است ولی ادیبان و نویسندگان در دو مقطع زمانی بیشتر به آن پرداخته اند. شیر و خورشید که از زمان سلطان مسعود غزنوی بر روی پرچم نقش گرفته بود ، نخست در زمان محمد شاه قاجار و قانون مشروطیت، پرچم سه رنگ ایران با نشان شیر وخورشید به تصویب مجلس رسید، ودیگری در پایان دوره پهلوی بود، که پس از انقلاب اسلامی این نقش را از پرچم ایران برداشته اند و نام شیر و خورشید همچون یک سازمان امدادی، هلال احمر نام گرفت. دو فرهیخته ایرانی ، احمد کسروی و به ویژه مجتبی مینوی در این باره بر اساس داده های ادبی تقریبا بر این باور هستند که نماد های شیر و خورشید از روی بوالهوسی بر سکه و یا پرچم ها نقش بسته است. در این جستار، نویسنده با استفاده از آثار دوره هخامنشی، به ویژه در مصر نشان میدهد که چگونه هم شیر و هم خورشید در خط هیروگلیف برای نوشتن آنچه مربوط به پارسی ها بوده است همچون حروف الفبا استفاده میشده است. برای نوشتن نام پادشاهان هخامنشی مانند داریوش و یا خشایارشاه، نیز شکلهای شیر و خورشید بکار رفته اند. همه اینها گواه بر اهمیت شیر و خورشید در گستره فرهنگی ایرانی میباشد.

جستار هفتم در باره كلوچه شاهی يا Gâlette de Rois میباشد. كلوچه شاهی نوعي شيريني است كه در روزهاي آخر ماه دسامبر هرسال و نزديك به شب تولد مسيح به همراه با يك تاج مقوايی طلايي در شيريني فروشی ها در فرانسه به فروش مي رسد. خوردن اين شيرينی نزد كاتوليك ها رواج دارد . باری، مردم فرانسه، اين نان شيريني رابه افتخارسه نفر ( نمايندگان شاه ) می خورند كه از مشرق زمين به ديدن مسيح ومادرش مريم رفته بودند. به همين جهت هم به نام شيرينی يا كلوچه شاهی معروف است. همه تاریخ نگاران گزارش داده اند که این سه مغ برای رسیدن به اورشلیم بدنبال ستاره ای به راه افتاده اند. در این جستار نویسنده به سرگذشت این سه مغ پارسی پرداخته است و خاطر نشان میکند که ” پاپ بنوا شانزده” در جلد سوم کتابی در باره حضرت عیسی مسیح نوشته است چنین میآورد: مغهای پارسی که هم فیلسوف بودند و هم ستاره شناس و از بابل ” عراق امروزی” برای دیدن پادشاه یهودیان آمدند، روشنائیی را در آسمان دنبال کردند که ترکیبی از نور ژوپیتر و ساتورن در نشانه “زودیاک ماهی” بود. این ترکیب نوری در 6 یا 7 سال پیش از مبدأ تاریخ کنونی مسیحی اتفاق افتاده است. پاپ بنوا شانزده در این کتاب بر اساس این داده ها معتقد است که حضرت عیسی مسیح 6-7 سال پیش از تاریخ رسمی اعلام شده توسط “دیونیسیوس اگزیگوس – سده 4 میلادی ” بدنیا آمده است و مینویسد ” آشکار است که دیونیسیوس اگزیگوس چند سال در محاسباتش برای تعیین زاد روز مسیح اشتباه کرده است”.

جستار هشتم به این پرسش که چرا شجاع الدین شفا مقدمه ای بر کتاب اسیر فروغ فرخزاد نوشت؟ پاسخ میدهد.

نویسنده می آورد: پرسیدم گه چگونه شد شما با فروغ آشنا شدید؟ گفت روزی در خانه بودم که صدای زنگ در آمد، در را باز کردم دیدم دختری با یک یا دو دفتر و کتاب در چند متری در خانه ایستاده است. گفتم بفرمائید، گفت من آمده ام شما را ببینم. هنوز از او پرسشی نکرده بودم که گفت نامش فروغ است، فروغ فرخزاد. اورا به درون خانه فرا خواندم. پس از تعارفات گفت که آمده ام کتابم را به شما نشان دهم و در این میان از اینکه ناشران بر او سخت میگیرند و یا اینکه مجلات و روزنامه ها کمتر به او اعتنا میکنند سخن گفت. گفت به شعر و سبک شعریم ایراد میگیرند ولی من چه کنم ، من همینم و نمیتوانم کس دیگر باشم. دفتر شعرش که همین کتاب اسیر هست را نشانم داد و گفت که اینرا برای شما آورده ام، ناشری بمن گفته است که شما اینرا ببیند ، اگر بر این کار مقدمه ای نوشتید، ناشر کتاب را چاپ میکند.

جستار نهم در باره افشین، بابک، استروشن و کاخ فرهنگ آریائی به نام دکتر آبتین و مهر افزون ساسانفر می باشد. استروشن نام شهری در شمال تاجیکستان است که از اهمیت ویژه ای در تاریخ سیاسی و فرهنگی ایرانی برخوردار است. نخست اینکه در مرکز شهر امروزی ، تل خاک بزرگی به مساحت شش هکتار به نام “مغ تپه” وجود دارد و میگویند که این تل خاک از بقایای دژی با آتشکده ای بزرگ از زمان داریوش بجای مانده است. دیگر اینکه افشین از این شهر برای نابودی خلفای عباسی حرکت کرد و سپس بدام تزویر آن ها افتاد تا جائی که قهرمانان ایرانی از جمله بابک را ازبین برد. ” …………….بدین گونه افشین با غدر و حیله بابک را بگرفت و بند برنهاد…. دیگر روز معتصم عباسی بر نشست…..معتصم میخواست تا مردم بابک را بر رسوائی و خواری ببینند. از کسان خویش پرسید که اورا بر چه باید نشاند. گفتند هیچ چیز مناسب تر از فیل نیست. بفرمود تا فیلی بیاوردند و بابک را لباس زیبا برپوشیدند و کلاه سمور بر سر نهادند و او را با انبوه مردم بر درگاه امیر المومنین، بدار العامه در آوردند. امیر المومنین دژخیم خواست تا دست و پای او را ببرد…. نویستده این جستار را به افتخار و خانم و آقای ساسانفر که برای بزرگداشت آتشکده ای که در بیش از 2500 سال در این دیار فروزان بود، یک فرهنگسرا ی بسیار زیبا ساخته اند ، نوشته است و به همراه آن چکامه زیبای مسعود سپند را در باره بابک آورده است.

جستار دهم به سرگذش و کارنامه یک شخصیت فرهنگی معاصر به نام منوچهر فرهنگی میپردازد. منوچهر فرهنگی از زمان فروپاشی شوروی با فرهيختگان تاجيکی در ارتباط و از بنيانگذاران انجمن پيوند در تاجيکستان بوده است. وی به اين کشور و باشندگانش عشق ميورزيد و به همين سبب خانواده او ، پس از درگذشت منوچهر فرهنگی، یک بنیاد فرهنگی را به نام ” بنیاد منوچهر فرهنگی” سازمان داده اند. بنياد فرهنگی جايزه ای ويژه اين مرز و بوم، برای باز شناخت فرهنگ پارسی پيشنهاد نموده است. اين جايزه زير نظر اکادمی علوم تاجيکستان و انجمن پيوند در تاجیکستان و انجمن رودکی در پاریس همه ساله به بهترن کار در اين راستا سپاريده میشود.

جستار یازدهم به رابطه فردوسی با رودکی که هر دو از پیشتازان زبان و ادب پارسی هستند را از ورای چگامه هایشان بیان میکند. نویسنده یاد آوری میکند که رودکی و فردوسی فرزندان یک مکان و یک زمانند. آنها فرزندان دوران بیداری و نو پائی زبان و ادب و فرهنگ مردمی هستند که کم کم از زیر یوغ بیگانگان رهائی یافته و در اندیشه چاره جوئی می باشند. رودکی در ورز رود، در میان امیران و دبیران فاضلی مانند ابو نصر سامانی و ابوالفضل بلعمی قرار داشت و در دری می سفت و سالها پس از او فردوسی در توس، در جمعی از سلسله نجیب زادگان و آزادگان در اندوه ایران از دست رفته، در پی افکندن کاخی بلند از نظم بود که با آن عجم را با زبان پارسی زنده کند. در زمانی که فردوسی شاهنامه را میسرود بخوبی از سرنوشت ابونصر و بلعمی و رودکی که چگونه از دم تیغ دژ خیمان گذشتند آگاه بوده است و نمونه کارهای رودکی و احتمالأ بلعمی را نیز در اختیار داشته است. نویسنده برای نمونه به تأثیر یک بیت از منظومه کلیله ودمنه رودکی در کارهای فردوسی میپردازد که آن 36 بار بگونه های گونگون در شاهنامه آمده است.

جستار دوازدهم داستان کشف سنگ نوشته “قوانین حمورابی” در شهر شوش در ایران را به تفسیر بیان می کند. بدون شک سنگ نوشته قوانین حمورابی یکی از بهترین و بزرگترین باز مانده های دوره آشوریان است و بهترین نماینده قانون و تمدن اجتماعی میانرودان در سده 13 پیش از میلاد میباشد. این سنگ نوشته اکنون در موزه لور پاریس قرار دارد ودر این موزه بگونه یک کار هنری، ادبی و قانون گذاری دوره باستانی در میان دیگر بازیافته های شوش میدرخشدو خود به تنهائی، یکی از بهترین اثرهای باستانی در این موزه میباشد. سنگ نوشته حمورابی ” سنگ سیاه بزرگ” که در سال 1902 از ایران به پاریس آورده شده است ، در نمایشگاه 1902 پاریس بعنوان کشفی بزرگ در تاریخ باستانشناسی جهان معرفی میگردد وپس از آن در موزه لور در پاریس قرار گرفته و هرسال ملیونها نفر به تماشای آن میروند.

جستار سیزدهم گزارش کوتاهی در باره نمایشگاهی در باره 400 سال تاریخ جلفای اصفهان در پاریس میباشد. سال 2007 را در فرانسه سال دوستی با ارمنستان و ارمنی های جهان اعلام کرده بودند. سبب این بزرگداشت وجود نخبه های هنری، علمی، ادبی و سیاسی در این کشور میباشد که در طی چندین دهه توانسته اند جامعه منظم و ابرومندی را بوجود آورند و مورد تحسین فرانسویان و مهاجرین آن قرار گیرند. در حدود 400 سال پیش بود که موج مهاجران ارمنی به سبب های سیاسی از جلفای ارمنستان به ساحل زاینده رود در اصفهان منتقل شدند و در آنجا جلفای اصفهان و یا جلفای جدید را ساختند.

جستار چهاردهم در باره نمونه های برجسته ازآثار هنری موزه آقاخان در نمایشگاهی در موزه لور پاریس میباشد. از جمله آثار های شکوهمند این نمایشگاه، شش نمونه از مینیاتورهای شاهنامه فردوسی مشهور به شاهنامه شاه طهماسب (1532 م) است. این مینیاتورها تصویرهای: فردوسی و سه شاعر دربار غزنوی، سلم و تور در حال دریافت کردن پیام فریدون و منوچهر، بردن هدیه توسط سیمدخت به سام، رستم در تعقیب دیو، صحنه ای از جنگ ایران و توران، و کشتن اژدها توسط گشاسب را نشان میدهند.

جستار پانزدهم در باره یکی از دژ های تاریخی بخارا می باشد. امیران بخارا که خود در بخارا ساکن بودند، ولیعهدشان در ناحیه حصار( امروزه در بیست کیلومتر شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان) زندگی میکرد. گابریل بون ولو جهانگرد فرانسوی ، در کتابی به نام ” از قفقاز تاهند از راه پامیر” که در سال 1888 منتشر شده است در ماه سپتامبر * 1887 از حصار میگذرد. وی در سفرنامه خود در چندین صفحه خاطرات خود را مینویسد که در این جستار ترجمه آن آمده است.

جستار شانزدهم به نام در دری در سمرقند و بخارا، به نشیب و فراز زبان پارسی دری در سده بیست در این بخش از آسیای میانه میپردازد. نامهای سمرقند و بخارا از جمله واژه هائی هستند که در ادبیات فارسی در کنار خجند ، استروشنه، مرو، خوارزم و فرغانه جایگاه ویژه ای را دارا میباشند و پیش از همه دوره پربار و پر افتخار سامانیان را تداعی میکنند. نویسنده در این جستار درد دل یکی از بانوان شاعر را بر اساس نامه مفصلی که گویای دشواریهای آنها برای تدریس زبان فارسی تاجیکی در ازبکستان میباشد یاد آوری کرده است که شعر امروزه سمرقند و بخارا را نباید با شعر نیاکان آنها و شعر ایران و افغانستان و تاجییکستان مقایسه کرد، و اشاره نموده است که با وجود همه دشواری ها، بانوان شعرگو چمنزار بی آب و خشکیده ادبیات فارسی در ازبکستان را با اشکهایشان آبیاری میکنند.

جستار هفدهم “نگاهی به رباعیات سعدالدین حموی” نام دارد. نویسنده بر اساس نسخه خطی که در کتابخانه ملی پاریس مطالعه نموده است چنین می آورد: در کتابخانه ملی پاریس در بخش نسخه های خطی خاورزمین یک نمونه از کتاب قاسم انوار که به شماره 1777 Sup. Pers به ثبت رسیده است وجود دارد. در پایان این اثر 43 رباعی از سعد الدین حموی آمده است. بیش از ده رباعی در این نسخه به خیام نیز منسوب است. نویسنده در این باره چنین آورده است: ظاهرأ در زمان زندگی سعد الدین، رباعیات او زبانزد مردم بوده اند و به همین سبب شاه داعی رساله ای در باره رباعیات وی نوشته است. احتمالأ کسی مانند سعد الدین در سن 35 سالگی توانسته است رباعی هائی که در این نسخه ما به خیام نسبت داده ایم را سروده باشد.

جستار هژدهم در باره شعر زنان افغانستان است. در این جستار، نویسنده خواسته است از وراء شعر معاصر زنان افغانستان، با چکامه هائی از بانوان چکامه سرای افغانستان، نپتون رئوفی، نادیا انجمن، فائقه جواد مهاجر، هما آذر، ضیا گل سلطانی، ثریا واحدی، لیلا صراحت روشنی، فرزانه فارانی، سعدیه دهاتی، عزیزه عنایت، خالده لهیب نیازی، فروغ کریمی، انوشه پولادیان ، نادیا فضل، صالحه رشیدی، فوزیه رهگذر، زرغونه عبیدی، خالده بارش، طیبه سهیلا، حسنیه حسنی انوری، لینا روزبه حیدری، راحله یار، امجد رضایی، بهار سعید، بی بی شاه ناله، ماهرخ نیاز، ساجده میلاد، حمیرا نگهت دستگیر زاده، حمیده میرزاده حسینی، پروین پژواک و خالده فروغ، فریاد و انتظار آنها را بیان کند و آورده است: در این جستار که به زنان مبارز و آزادیخواه افغانستان تقدیم شده است ، هدف بر آن است که فریاد زنان افغانستان، از آئینه شعر چکامه سرایانش نشان داده شود، وضعیت بانوانی که هنوز از نور خورشید نیز محرومند و در این برزخ شب در انتظار سحرند…

جستار نوزدهم به گستره جهانی نوروز میپردازد. نویسنده آورده است که امروزه جشن نوروز نه تنها از آن ایرانی تباران است. بلکه این روز در نزد قومهای گوناگون در سراسر جهان با زبان و آداب و رسوم مختلف نیز جشن گرفته میشود. به همین جهت در 2 دسامبر سال 2009 در جلسه عمومی سازمان یونسکو، روز “نوروز، 21 مارس” بنا به پیشنهاد کشورهای: ایران، افغانستان، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکیه و ترکمنستان، در فهرست گنجینه های میراث فرهنگی جهانی ثبت گردیده است. امروزه در گوشه و کنار دنیا، نوروز در بیش از 100 کشور جهان بگونه های جشنهای بزرگ و کوچک برگذار میگردد. در برخی از کشورها مانند کانادا (30 مارس 2009) و امریکا (15 مارس 2010) نوروز را جزو جشنهای ملی خود قبول نمودنده اند.

جستار بیستم به خاطره ای از سفر نویسنده به دیار رودکی و بزرگداشت سال زبان فارسی- تاجیکی در تاجیکستان که در سال 2011 برگزار شده است میپردازد و می آورد امسال(2011م) در تاجیکستان بمناسبت هفدهمین سال استقلال این کشور ، دولت تاجیکستان سال را بنام رودکی و بزرگداشت زبان تاجیک و فارس اعلام کرده است و بنابراین دولت کوشش خواهد کرد که زبان فارسی تاجیکی در سراسر سرزمین تاجیکستان بگونه ای یکنواخت در نزد قومهای ساکن در تاجیکستان آموزش داده شود. به همین جهت در شهرهای مختلف تاجیکستان با برگذاری جشن ها در ماه سپتامبر، تندیس های رودکی پرده برداری شد و نامهای بسیاری از خیابانها، گلگشت ها و دبستان و دبیرستانها بنام رودکی بازگشائی گردید.

جستار بیست و یکم به پژوهش در باره جغرافیای اوستا و بازمانده های واژه های قدیمی در دره آمودریا پرداخته است. نویسنده به یکی از این واژه ها که یم است پرداخته و مینویسد: از ویژگیهای این سرزمین، استفاده از واژه “یُمً” میباشد. یم که به عبارتی جُمً است (در زبان قدیم ی و ج را بجای هم استفاده میکرده اند مانند یهود و یا جهود)، و یم همان نام جمشید است. در این دره مکانهای زیادی با واژه یم بگونه پیشوند مانند یُمًگان، یُمًکً ، سر یُمًکً ، یُمًچون ، یُمًچی ، یُماکً ، یُمدُک ، یُمان ، یُمًچً ، یُمور و یا بگونه پسوند مانند اشکاشیم (اٍشکاش یُم) را دارند. نام یما (برای دختران و پسران) نیز در این سرزمین و به ویژه در افغانستان رایج است. در ادبیات ما به واژه یمگان در رابطه با ناصر خسرو برمیخوریم. ناصر خسرو در یکی از دره ها که نام یمگان را دارد، و در افغانستان است کارهای ادبی و فلسفی خود را نوشت و آرامگاه او نیز در دره یمگان است. و ادامه می دهد که با سفر به این دیار، با تعجب دریافتم که پس از هزاران سال نام یمًک، که نام خواهر یُمً یا جمشید بوده است، را مانند زمان پیشین تلفظ میکنند. در ناحیه یُمًک به چیزی عجیبی روبرو شدم. یک رصدخانه ابتدائی برای پیدا کردن روز نوروز و روز سده و چله ها. در میان کوه های سر به فلک کشیده ، مردمی که در ناکجا آباد دنیا زندگی میکنند برای تعیین روز نوروز سالها است که رصد خانه خود را ساخته اند که با مطالعه حرکت ستارگان روز نوروز را پیدا کنند.

انتشارات مهری

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »