جشن بهمنگان

جشن بهمنگان

هومر آبرامیان

2.jpg

بهمن نام یکی پرتوهای شش گانه ی دادار آفریدگار است که همراه با دیگر پرتوهای خداوندیاَمِشاسپندان گفته می شوند. برای شناخت بیخ و بُن بهمن، نخست باید به سراغ امشاسپندان رفت و این پرتوهای ورجاوندِ هفتگانه را شناخت.

اَمشاسپند: در اوستای نو (اَمشَ سپِنتَ Amesha Spenta  ] و در پهلوی اَمِشَ سپَند  یا اَمَهر سپَند یک واژه ی سه  بهری از زبان اوستایی است. بهر نخست آن  « اَ »  که نشان نایی است مانند: [بی] و [بدون].

بهر دوم:  مِشَmesha   از ریشه ی مَر بچم مُردن.  بهر سوم سِپنتَ Spenta به چِم ستودنی – ورجاوند.

همکرد این سه بهر می شود: ورجاوندِ جاودانه. که برنام مهین ایزدان یا گروه مینُویان در دین مزدا پرستی است.

نه تنها در گرامی نامه ی اوستا، ونکه در همه ی دیگر نامه های پهلوی از این باشندگان مینُوی که پاسداران جهان گیتی و مینُو هستند پیاپی یاد شده است . والاترین خویشکاری آنها نگاهبانی آفریدگان و نمایش نمودهای گوناگون منش اهوره مزداست

شمار امشاسپندان شش تاست که با خود هُرمَزد [خداوند جان و خرد] که در بالای همه جاگرفته شماره ی رازگونه ی هفت را پدید می آورند. پی آیی این ورجاوندان هفتگانه چنین است:

1 –  سِپند مینُو، [مینوی ورجاوند] . درگاهان، برترین فروزه ی آفریدگار جهانِ نیکی است،  ولی در اوستای نو سپِنتَ مَینیو Spenta  Mainyu  همپایه ی با اهورَه مزدا شده و گاه به جای آن می آید. اَنگرَمَینیو [اهریمن یا مینوی ستیهنده) همِستار اوست، داستان نبرد دیرپای «سپَند مینو» و «انگرَ مینو» و دستیاران و کارگزارانشان، گرانیگاه فرهنگ ایران، و بیخ و بن هستی شناسی ایرانی است. اشو زرتشت ورجاوند در سرود سی ام  یسنا در باره ی این دو مینُوی آغازین چنین می سراید:

1/30

اینک سخن می دارم،

برای شما ای خواستاران ،

و برای شما ای دانایان،

از دونهاده ی بزرگ.

و می ستایم،

اهورا و اندیشه ی نیک را ،

و دانش نیک و آیین راستی را،

تا فروغ روشنایی را در یابید ،

و به رسای و شادمانی برسید.

2/30

پس،

بهترن گفته ها را بشنوید،

و با اندیشه ی روشن بنگرید،

و هریک از شما برای خویشتن،

از این دو راه یکی را برگزینید،

و پیش از رویدادِ بزرگ،

هر یک بدرستی آگاه شوید ،

و این آیین را بیاموزید و بگسترانید.

3/30

اینک،

آن دو مینوی همزاد که در آغاز ،

در اندیشه و انگار پدیدار شدند،

یکی نیکی را می نماید و آن دیگری بدی را

و از این دو

دانا راستی را بر می گزیند و نه نادان.

 4/30

و آنگاه ،

که در آغاز ،

آن دو مینو بهم رسیدند،

زندگی و نازندگی را پدید آوردند.

و تا پایان هستی چنین باشد که

بدترین منشهااز آن پیروان دروغ ،

و بهترین منشها از آن پیروان راستی خواهد بود .

5/30

از این دو مینو ،

پیرو دروغ بدترین کردارها را بر می گزیند،

و آنکه پاکترین اندیشه ها را دارد،

وآراسته به فروغ پایدار است ،

و آنکه با باور استوار و کردار درست،

مزدا اهورا را خشنود می سازد،

راستی را.

5/30

از آن دو،

کژ اندیشان راستی را بر نمی گزینند،

زیرا هنگامی که دو دلند،

فریب بر آنها فراز آید،

از این رو،

به بدترین اندیشه ها می گرایند،

و به سوی خشم می شتابند،

و زندگی مردمان را به تباهی می کشانند.

 

در اوستای نو، گاه بجای سپند مینو، «هُرمَزد» یا «اهورا مزدا» و گاه «ایزد سروش» آمده است.

2 – بَهمن. در اوستا وهومَنَه Vohu manah یا وُهومنَنگه،  و گاه  وَهیشت منَ،  در پهلوی وَهمَن به چمِ: منش خوب یا نهاد نیک و بهترین منش.   در گاهان، یکی از فروزه های مزدا اَهورَه، و در اوستای نو یکی از امشاسپندان و نماد اندیشه ی نیک و خرد و دانایی آفریدگار به شمار می رود.

بهمن آدمی را از دانش و بینش و منش نیک بهره مند، و او را با خواست آفریدگار همساز می سازد. اوست که زرتشت را هنگام زادن، از دستبرد اهریمن و دیوان پاسداشت و روان زرتشت را در خواب به بارگاه اهورایی رهنمون شد. اوست که در روز پسین کردار مردمان را می سنجند و هُرمَزد ارزش کار مردمان را به یاری و میانجی او در می یابد.

در دیگر بخشهای اوستا، اَهورَه مزدا به دستیاری بهمن جهان را می آفریند، بهمن است که نیکوکاران و اَشَوَنان [راستکرداران] را به بهشت رهنمون می شود. ایزدان ماه و گوش و رام از همکاران و یاران بهمن،  و « اَکَ مَنَ » یا « اَکَ مَنَنگَه» از کماله دیوان ( دیوان بزرگ و مهین کارگزاران انگرمینیو) همِستار(دشمن) اوست.

خویشکاری بهمن در جهان اَستومند، پرورش و نگاهداری همه ی جانوران سودمند است . خروس که سپیده دم به بانگ خویش، مردمان را از خواب بر می انگیزد و به نیایش و کار و زندگی فرا می خواند، و نیز جامه سپید و گل یاسمنِ سپید ویژه ی امشاسپند بهمن اند . دومین روز ماه، و یازدهمین ماه سال را بنام این امشاسپند نامیده اند.

بهمنگان جشنی است که در بهمن روز از ماه بهمن [دوم بهمن ماه] بر گزار می شود. ابوریحان بیرونی آن را بهمنجه خوانده و در باره ی آن نوشته است:

              « بهمنجه، بهمن روزی است از بهمن ماه و بدین روز بهمن سپید (1) به شیر خالص پاک خورند و گویند حفظ آید مردم را و فرامُشتی برود. و اما به خراسان مهمانی کنند بر دیگی که اندر او از هر دانه ی خوردنی که خورند ، کنند و گوشت هر جانوری و حیوانی  که حلالند و آنچه  اندر آن وقت اندر بقعه یافته شود و از تره و نبات.»

  • بهمن سپید بیخی است سپید رنگ یا سرخ رنگ مانند زردک ( بهمن سرخ و بهمن زرد)، نام فرانسوی آن (بِهِنBehen نیز از همین ریشه ی پارسی است . ( دانشنامه مزدیسنا- دکتر جهانگیر اوشیدری)

اسدی نیز در باره ی این جشن نوشته است:

          « بهمنجه رسم عجم است . چون دو روز از ماه بهمن گذشته بودی، بهمنجه کردندی و این عیدی بودی و طعام پختندی و بهمن سرخ و بهمن زرد  بر سر کاسه ها بر افشاندی.»

فرخی سیستانی در باره ی جشن بهمنجه سروده است:

فرّخش باد و خداوندش فرخنده کناد     عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

انوری نیز از این شاد روز ایرانی یاد کرده . گفته است:

اندر آمد ز در حجره ی من صبحدمی     روز بهمنجه ، یعنی دوم بهمن ماه

3- اُردیبهشت، در اوستا  اَشَه وَهیشتَ Asha vahishta در پهلوی اشاوَهیشت . در گاهان اردیبشهت بیشتر بگونه ی اَشَه آمده و یکی از فروزه ها یا پرتوهای اهوره مزداست. اهوره مزدا او را از نیروی خِرَد خویش آفریده است . اردیبهشت نگاهبان مرغزارها و گیاهان روی زمین است و پرهیزگاران در مرغزارهای او بسر می برند.  به یاری او بود که اهوره مزدا هنگام آفرینش، گیاهان را نیروی رویش و بالش بخشید .

در یشتها، اردیبهشت زیباترین امشاسپند و دشمن دیو خشمِ خونین درفش، و از میان برنده ی بیماری و مرگ، و جادوان و خرفستران است. در ویسپرد می خوانیم که اهوره مزدا آنچه را که به دست بهمن آفریده است ، به دستیاری اردیبهشت نیروی زایش و بالش و افزایش می بخشد.

در ادب پهلوی هُرمَزد با بهمن و اردیبهشت به همپرسگی می نشیند، اردیبهسشت است که آتش را می پاید. از میان کُماله دیوان ( دیوان بزرگ و مهین کارگزاران انگرمینیو) « ایندر» که به نوشته ی بندهشن دیو فریفتار و گمراه کننده است، همستار(=دشمن) اردیبهشت است .

در بندهشن می خوانیم:

            « اردیبهشت را خویشکاری این است که دیوان را نهلد تا روانِ دروندان  را اندر دوزخ ، بیش از گناهی که ایشان را هست، پاد افره کنند و دیوان را از ایشان باز دارد.»

باز در همانجا آمده است:

            « اردیبهشت را به گیتی آتش خویش است . آن که آتش را  رامش بخشد، یا بیازارد، آن گاه اردیبهشت از او آسوده یا آزرده بود.»

ایزدان آذر و سروش و بهرام از یاوران و همکاران اَمشاسپند اردیبهشت اند. سومین یَشت اوستا ویژه ی ستایش و نیایش  این امشاسپند، و دومین ماهِ سال، و سومین روز ماه به نام اوست، و به نوشته ی بندهشن گل مرزنگوش ویژه ی اوست . نیایش شناخته شده ی (اَشِم وُهو) را نیز نماز اَشَه می خوانند و به این امشاسپند نسبت می دهند.

اوستا شناسان چم اردیبهشت یا «اشا» را:  هنجار هستی – ریتم کیهانی –  نیروی پیشرفت دهنده ی جهان –  بهترین راستی –  نیروی سامان بخش جهان – سامان سپهر- دستور جاودانه ی آفرینش – دادگری… و جز اینها دانسته اند.

اشا در میان امشاسپندان در پایگاهی پایین تر از بهمن جاگرفته و نگاهبان آتش است. یشت سوم یا اردیبهشت یشت ، دومین ماه، و سومین روز از هرماه بنام او و سومین روز از ماه اردیبهشت جشن اردیبهشتگان است. اردیبهشت از پرتوهای نرینه، و نماد پدرخدایی اهوره مزداست.

4- شهریور ( در اوستا خشَثرَ وَئیِریَه Khshathra vairya در پهلوی شَهروَر ، از ریشه  خشَی Khshai به چم:  توانمندی آرمانی – آرمانشهر- فرمانروایی بر خویشتن –  پادشاهی خداوندی –  فرمانروایی اندیشه –  نیروی خواست و کوشش –  کشور بر گزیده ی اهورایی – نیروی سروری –  نیروی هماهنگی  و جز اینها برگردان شده است.

در گاهان یکی از فروزه های مزدا اهورَه و در اوستای نو ، نام یکی از امشاسپندان است که در جهان مینُوی نماد شهریاری و فرّ و فرمانروایی اهوره مزدا و در جهان اَستومَند نگاهبان توپالها[فلزات] و پاسدار فرّ، و پیروزی شهریاران دادگر، و یاور بینوایان و دستگیر مستمندان است. او را مینوی مهربانی و جوانمردی هم خوانده اند .

شهریور در گروه سه گانه ی امشاسندان نرینه ( بهمن، اردیبهشت، شهریور) است که نماد پدر خدایی اهورا مزدا به شمار می آیند.

در گاهان آمده است که اهوره مزدا پاداش و پاد افره واپسین را به میانجی شهریور به مردمان می دهد.

ایزدان «مهر» ، «خورشید،  «آسمان»، «انیران، «سَوکَ»،  «اردویسور آناهیتا»، «هوم»، و «اَپم نَپات» از یاران شهریور و «سَورو» کُماله دیو،  نماد پادشاهی بد و آشوب و مستی، همِستار بزرگ اوست . چهارمین روز ماه و ششمین ماه سال  را به نام این امشاسپند می خوانند.  سپرغم( ریحان) گیاه ویژه ی اوست.

5 – اسفند: در گرامی نامه ی اوستا سپِنتَ آرمیتی Spenta armaiti در پهلوی سپندارمَت یا سپندارمَد در پارسی امروز سپندارمذ و اسفندارمذ یا اسفند .

بهر نخست این واژه سپنتَ به چم: افزاینده – ستودنی- ورجاوند… و  بهر دوم آرَمیتی بچم: آرامش –  هماهنگی – مهربانی – درست اندیشی – تراز منشی – مهر به هستی –  مهر جهانی –  فروتنی – خرد ستوده و آرامش- اندیشه و از خود گذشتگی و بردباری و سازگاری و فروتنی  است.

درگاهان، بیشتر پاره ی دوم آن « آرمَیتی» به تنهایی آمده و یکی از فروزه های اَهورَه مزداست، ولی در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه ی امشاسپند بانوان (اسفند، خرداد، اَمُرداد) – جای دارد و از نمادهای مادرخدایی اَهورَه مزدا به شمار می آید. این امشاسپند بانو در جهان مینُو نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهورا مزدا،  و در جهان اَستومند، نگاهبان زمین، و پاکی و باروری و سرسبزی آن است.  او دختر اهوره مزداست و ایزد بانوان آبان[اردویسورآناهیتا] و «دین» و «اَشَی» از همکاران اوهستند، و یکی از کُماله دیوان بنام«ترومَیتی» که دیو نا خشنودی و خیره سری است، همِستار اوست.

  در گاهان از  سپِنتَ آرمَیتی چون نیروی پرورش دهنده ی آفریدگان یاد می شود،  بدستیاری اوست که مردم رامش و فزونی می یابند . مزدا اهوره او را آفریده است تا رَمه ها را  مرغزارهای سر سبز و خرم بخشد. در اوستای نو ، او دارنده ی ده هزار داروی درمان بخش  است و نام او ( بویژه در وندیداد) بیشتر همپایه ی زمین است . دکتر مهرداد بهار نوشته است :

      « در وداها aramati آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند . مولتن بر این گمان است که این نام در اصل ara-mata بوده است که به معنی مادر زمین است . ا.چ. گری گمان می کند که در اساطیر ایرانی « اَرَمَتی» همسر خدای آسمان بوده که برابر آن در وداها daya prthvi است و سپس چون هرمزد خدای بزرگ شده است، این استوره در ادبیات پس از زرتشت به صورت دختر هرمزد در آمده است . »

موسس خورناسی نوشته است:

       « واژه ی ساندارامِت به معنی اندرون زمین  در زبان ارمنی ، چهره یی از سپندارمذ است» (تاریخ ارمنستان، برگردن گ. نعلبندیان ، نشریات دانشگاه یران/ 1984 رویه های 322-23)

اسفند از پرتوهای مادینه ی اهورا مزدا و همراه با «خرداد» و «اَمُرداد» نماد مادر خدایی اَهورَه مزدا، و سرپرست زمین است. پنجمین روز هر ماه، و دوازدهمین ماه سال بنام اوست،  روز پنجم اسفند جشن اسفندگان و گل بیدمشک ویژه ی اوست.

6 – خرداد در گرامی نامه ی اوستا  هَه اوروَتات Haurvatat  در پهلوی خُردات یا هُرداد . در گاهان ، یکی از فروزه های مزدا اهورَه  و در اوستای نو یکی از امشاسپندان و نُماد رسایی آفریدگار است که با سپَندار مَذ و اَمُرداد گروه سه گانه ی امشاسپند بانوان را پدید می آورند، گروهی که نمایشگر سرشت مادر خدایی اهوره مزدا دانسته می شوند. نام این امشاسپند بانو همواره همراه با امشاسپند بانو اَمُرداد می آید. نگاهبانی آب در جهان اَستومَند بدست اوست.  چهارمین یشت از یشت های بیست و یک گانه ی اوستا ویژه ی ستایش و نیایش خرداد، سومین ماهِ سال،  و ششمین روز از هر ماه به نام او، و ششم خرداد ماه شاد روز بزرگ خردادگان برگزار می شود.

ایزد تِشتر، فروردین، وباد از همکاران او هستند و تَوروی ( در پهلوی « تاریچ» یا «تریز») یکی از کُماله دیوان همِستار اوست.  گل سوسن را ویژه ی اَمشاسپند خرداد دانسته اند.

در بندهشن در باره ی این امشاسپند بانو می خوانیم:

         « ششم از مینویان، خرداد است، او از آفرینش گیتی، آب را به خویش پذیرفت. به یاری و همکاری وی تیر و باد و فروردین داده شدند که تیر، تِشتَر است که در (دوران) اهریمنی آن آب را به یاری فروردین که فَرَوَهَرِ پرهیزگاران است ، ستاند، به مینُویی به باد بسپارد. باد آن را به نیکویی به کشورها راهبر شود ، بگذارند به افزار  ابر با همکاران بباراند. ( اوستا – پوشنه ی دوم رویه 973)

7 –   اَمُرداد در گرامی نامه ی اوستا اَمِرِه تات Ameretat در پهلوی اَمُردات یا امُرداد که امروزه  به نادرست مُرداد می گوییم. آرش این واژه را: [گزند ناپذیری – نامیرایی – بی مرگی – رستگاری و جاودانگی] دانسته اند.

اَمُرداد  در گاهان یکی از فروزه های مزدا اهوراست، ولی در اوستای نو به چهره ی امشاسپند بانویی پیکر یافته و همواره در کنار و همراه امشاسپند بانو خرداد است. اَمُرداد در جهان مینُوی نماینده ی پایداری و جاودانگی اهوره مزدا، و در جهان اَستومند، نگاهبان گیاهان و خوردنیهاست.

چنانچه پیشتر نیز گفته شد، امشاسپند بانوان اُمرداد و خرداد و سپندارمذ، نماد مادر خدایی اهوره مزدا هستند.

پنجمین ماه سال، و هفتمین روز هر ماه به نام او، و روز هفتم اَمُرداد ماه جشن اَمردادگان است.  گل «چمبک» ( گلی است زرد رنگ و خوش بو که آن را  زنبق نیز می گویند) . ایزدان رَشن و ارشتات و زامیاد(زمین) از همکاران امشاسپند بانو امرداد و  زَریچ ( دیو گرسنگی) یکی از کُماله دیوان همِستار اوست.

در بندهشن در باره ی این امشاسپند بانو آمده است: « اَمُرداد بی مرگ سرور گیاهان به شمار است ، زیرا او را به گیتی گیاه خویش است . گیاهان را رویاند و رَمه ی گوسپندان را افزاید ، زیرا همه ی دامها از او خورند و زیست کنند . به فرشکرد سوشیانت و نوسازی جهان نیز اَنوش از اَمُرداد آرایند . اگر کسی گیاه را رامش بخشد یا بیازاد ، آن گاه اَمُرداد از او آسوده یا آزرده بود.»

در یشت دوم که {هفتن یشت کوچک} نام دارد اهورا مزدا و امشاسپندان بدین گونه ستوده شده اند:

 

اَهورَه مزدای رایومند فَرِّه مَند را ،

          اَمِشاسپندان را،

           بهمن را،

          آشتی پیروز را که دیده بانِ دیگر آفریدگان است،

           دانشِ سرشتی مَزدا آفریده را.

           دانشِ آموزشی مزدا آفریده را .

 

اَردیبهشت زیباتر را،

           نماز نیرومندِ مزدا آفریده « اَیریَمَن ایشیَه» را،

          « سَوک» ی نیک فراخ دیدگاه مزدا آفریده ی اَشَوَن را،

شهریور را.

           فلز گداخته را.

           مهربانی و جوانمردیِ اندوهگسار درویشان را.

سپَندارمَذِ نیک را،

          راتایِ نیک فراخ دیدگاهِ مزدا آفریده ی اَشَوَن را،

خُرداد رَد را،

           یایریه هوشیتی را،

          {ایزدان} سال ،رَدِان اَشَوَنی را،

اَمُردادِ رَد را…

           گلۀ پرواری و کشتزار گندم سود بخش را …

          می ستاییم.  (بهمن یشت کوچک برگردان جلیل دوستخواه )

بهمن [= نیک منشی] نخستین آفریده اهورامزداست. در داستان آفرینش ایرانی می خوانیم:

          «… هرمزد پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش ، خدای و سود خواستار و فرزانه و ضد بدی و آشکار و سامان بخشِ همه و افزونگر و نگران همه شد. نخستین آفرینشی را که خودی بخشید { نیکو روشی } بود آن مینُو که چون آفرینش را اندیشید، بدان تن خویش را نیکو بکرد…»

                                                                             (اساتیر ایران بکوشش مهرداد بهار – رویه 34)

بهمن آدمی را از خِرد و کاردانی بهره می بخشد و او را از ژاژگویی و هرزه سرایی باز می دارد.  خروس که در سپیده دم با بانگ خویش دیو تاریکی را می راند و مردم را به  برخاستن و کار و کوشش در راستای بهسازی و نوسازی جهان بر می انگیزد از همکاران نزدیک بهمن است، از این رو از مرغکان سپنتا( مقدس) شمرده می شود.

پس از یورش تازیان بیابانگردِ فرهنگ سوز، بسیاری از جشن ها و شاد روزهای ایرانی از میان رفتند و سوگواری و سینه زنی و قمه زنی و اندوه پراکنی در مرگ بزرگترین دشمنان میهن  برجای آنها نشستند، با اینهمه هنوز هم نشانه هایی از چگونگی برگزاری  بهمنگان را در نوشته های فرزانگانی مانند اسدی توسی  – ابو ریحان بیرونی  و منوچهری داریم.  آنچه که از این نوشته ها دانسته می شود این است که این شاد روز خُجسته، در گرامیداشت همه ی جانوران سود رسان و پیروی از خرد و اندیشه و گفتار و کردار نیک برگزار می شود.  پوشیدن جامه های سپید در جشن بهمنگان، بگونه ی نمادین نشان بیزاری از هرگونه آلودگی و نا پاکی است، در این روز با پوشیدن رختِ سپید و در دست داشتن گلهای یاسمن سپید به دیدار دوستان و خویشان و همسایگان می روند و اگر تنشی در میان بوده باشد با مهر و آشتی از میان بر می دارند.

جشن بهمنگان بر همه ی آزاده زنان و بزرگ مردان ایرانی خجسته باد .

پاسخی بگذارید