به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکسشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

خانه ی دشمن کجاست؟

مردو آناهید

چیزی که بیشتر آزادیخواهان ایران خواهان آن هستند سرنگونی ی حکومت اسلامی است. البته آرمان آنها، که در پی آیند این سرنگونی نگاشته می شود، بسیار گوناگون است. بیشتر آنها گمان می برند که راه رسیدن به این آرمان  را بررسی کرده اند و از نشانه های پیروزی در این راه سخن می رانند. با این وجود همه یا بیشتر گروه های سیاسی پشت دیوار شهر زورمندی ایستاده اند و در آرزوی فروریختن این دیوار روزشماری می کنند. چون آنها برنامه هایی برای فرمانروایی آماده کرده اند که، پس از گشودن این دیوار، آنها را به جریان بیندازند.

بیشتر برنامه های این آزادیخواهان برای زمانی است که این حکومت یا این دیوار فروریخته باشد. زیرا در پندار آنها با سرنگونی ی حکومت اسلامی مردم ایران هم آزاد می شوند و می توانند با اندیشه ی روشن از دروغوندان دور و به راستکاران نزدیک شوند. شگفتی در این است که کمترین آنها در مورد زمینه و چگونگی  ی سرنگون کردن این حکومت اندیشه ای دارد که بتوان راستی و درستی آن اندیشه را بررسی کرد.

برخی از این آزادیخواهان به این امید دلخوشند که به نیروی بیگانه یعنی با زور آمریکا این حکومت کنار زده شود و راه ورود آنها به ایران هموار گردد. این گروه براین باورند که آرمان آمریکا بدست آوردن بازاری سودآور است نه حکمرانی بر ایران. بنا براین سود آمریکا به زیان آزادی نیست یا آزادی ی ما از سود آمریکا نمی کاهد.

برخی دیگر از آزادیخواهان پشتبانی آمریکا را که با زور سپاه باشد نمی پذیرند. زیرا آنها براین باورند که با ورود نیروی آمپریالیسم آمریکا استقلال سیاسی و اقتصادی ایران از دست می رود و پس از آن ایرانیان گرفتار و بدهکار نیروهایی خواهند شد که به نام نیروی آزادی بخش فرماندار گشته اند. از این روی بهتر است که ما اکنون با زندانبان خود بسازیم؛ زیرا از همه ی جهان بزرگ و آزاد همین زندان مال ماست که ما به دیوار آن زنجیر شده ایم.

اگر اندکی ژرفتر به برخوردهای فرمانروایان جهان بیندیشیم می توانیم دریابیم که آرمان های آزادیخوان در برنامه های جهانداران جایی ندارند. درست است که آمریکا خواهان بازاریابی در جهان به ویژه در ایران است ولی سرنگون کردن حکومت اسلامی تنها و بهترین راهی نیست که او را به این بازار برساند. نه تنها آمریکا نیاز به بازار ایران دارد بلکه آخوندها برای پایداری حکمرانی ی خود نیاز به کالا و کمک های آمریکا دارند که هم اکنون هم تا اندازه ای از آنها برخوردار هستند. آمریکا خواهان حکومتی است که مردم را مهار شده در دست داشته باشد نه خواهان کسانی است که شاید روزی آنها بتوانند مردم را همراه خود سازند. جهانداران می دانند: مردمی که هرگز آزادی ندیده اند در آزادی به هرسویی می جهند، ولی نه همآهنگ بلکه ناهنجار، پس آنها به آسانی سازمان پذیر نیستند.

برخورد به دیدگاه دوم: مگر امروز استقلال سیاسی و اقتصادی ی ایران به دست مردم ایران است؟ شاید به راستی الله گوش برخی از روشنفکران را قفل کرده است که سخنان رسول او را نشوند. ولایت فقیه به چه زبانی باید بگوید که او حکومت اسلامی را در ایران اجرا می کند نه کشور ایران را می آراید. حکومت اسلامی یعنی گسترش حکمرانی ی والیان اسلام بر مردمانی که هزار و چهارسد سال پیش با شمشیر مجاهدین سرکوب شده اند. والیان این شریعت چگونه باید برای برخی روشنفکران آشفته فکر روشن کنند که آرمان آنها پایداری و سرفرازی اسلام است. نشان سرفرازی اسلام حکمرانی ی الله و خاکساری بندگان در برابر او می باشد.

از آن روی ایران یکی از پایگاه های اسلام است که مردمی از این مردم رام تر و خودباخته تر و بخشنده تر و فراموشکارتر در جهان یافت نمی شود. این پایگاه غنیمتی است که از هزار و چهارسد سال پیش بر گورستان ایران دوستان بنا شده است و تا کنون هم خود ایرانیان از این پایگاه برای سرافکندگی ی ایرانیان و سر بلندی مسلمانان پاسداری کرده اند. این مهاجمین حتا برای کسانی که زبان اسلام را نمی فهمند با گذاشتن عمامه ی سیاه برتری خود و خفت ایرانی را به کردار نشان داده اند تا این مردم خاکساری و پستی خود را در برابر عربزادگان فراموش نکنند.

بی خبری و از خود بیگانگی ایرانیان از این آشگار است که از حکمرانی ی بیگانگان عمامه سیاه و ولایت فقیه شرمسار نمی شوند و حتا بر جهادگران و غارتگران و ویرانگران کشورشان نماز می گذارند. شگفتی در این است که کسانی که بیش از هزار سال به خفت امیران اسلامی تن در داده اند از سروری آمریکا بر ایران ننگ دارند و آزرده می شوند. شاید این کسان فراموش کرده اند که بیش از دویست سال است که حکومت های بیگانه به ویژه حکومت انگلیس بر روند و کارکرد امیران اسلامی در ایران فرمانروا هستند.

رجزخوانی آمریکا هم تنها برای ترساندن حکومت آخوندها یا پشتیبانی از مردم ایران نیست بلکه بیشتر برای تهدید انگلستان است تا شاید انگلیس از پی آیند سرنگونی ی حکومت اسلامی نگران شود و بخشی از بازار ایران را به او واگذار کند.

رشته ی گفتار از دست بگریخت. سخن از این بود که برخی از آزایخواهان در این پندارند که روزی آمریکا مهرمی ورزد و آخواندها را ناپدید می سازد و ما همگی آرام آرام به چشمه ی آزادی خواهیم رسید. برخی دیگر براین باورند که اگر آمریکایی بخواهد به زور وارد ایران شود باید به یاری ی آخوندها بر خاست تا از گسترش آمپریالیسم جهانخوار پیش گیری کرد.

به هر روی بررسی این پندارها بسان داستان چوپانی است که کوزه ی روغنی داشت و برای زنش امیدهای خود را بدین گونه بازگو می کرد: که او به شهر می رود و از پول فروش روغن بُزی می خرد که در هرسال دو بُزغاله می زاید، پس از زمانی، از پرورش آنها صاحب دارایی خواهد شد و نیز اسب تیزپایی می خرد که با آن به گردش در جهان می تازد. زنش که از این اندیشه های زیبا شاد گشته بود می گوید:هنگامی که تو از جهان گردی برگشتی منهم بر آن اسب سوار می شوم و یک بار دور باغچه می رانم. چوپان با چوبدستی خود زنش را به باد کتک می گیرد که چرا این زن بی مروت می خواهد اسب خسته را سوار شود. البته چوبدستی به کوزه می خورد و کوزه می شکند و روغن به خاک می ریزد. تفاوت این داستان با نابسامانی ایران زمین در این است که “ایران اسب” نه در پندار بلکه به کردار هزار و چهارسد سال است که به دشمن سواری می دهد.

اگر از آرزو و پندارهای نیک اندیشان چشم بپوشیم به پدیده ای برخورد می کنیم که به راستی وجود دارد و آن پدیده پایگاه هزار و چهارسد ساله ی آخوندهای مسلمان یعنی ایران ستیزان است. گرچه در گذشته خود آخوندها کمتر خلیفه بوده اند ولی خلیفه، سلطان و شاهان به دلخواه آنها گماشته می شده اند و به امر آنها حکمرانی می کرده اند. اکنون که والیان اسلام در ایران مزه ی حکمرانی را هم چشیده اند، شمار آنها هم از شمار همه ی گرگ های جهان گذشته است، چگونه باید امیدوار بود که روزی مردم ایران در هوایی که، به زهر نفس آخوندها، آلوده نباشد دم بزنند.

چندسدهزار آخوند که یکباره حتا با نیروی سپاه آمریکا هم ناپدید نمی شوند. اگر هم آنها در پندار برخی کسان ناپدید شوند زهر هزار ساله ی آنها که در عقیده و ایمان مردم فرو رفته است برجای می ماند. مگر زور و زیان امام غایب کمتر از آن رنجی است که مردم از امام آشگار می کشند؟

البته داشتن آرزوی سرنگون کردن حکومت اسلامی و پروراندن آرمان آزادی بسیار نیک و پسندیده است. آرمان و آرزو هر اندزه هم که دور و راه آن دشوار باشد شکوهمند است و روزی انسان بر دشواری های راه پیروز می شود و آرمان خود را در بر می گیرد. ولی در جنبش و آزمون و شناخت گام به گام است که انسان می توان راه رسیدن به آرمان خود را پیدا کند.

حکومت اسلامی تنها با عمامه ی آخوندها نمی چرخد بلکه بیشتر به عقیده هایی بستگی دارد که در ذهن مردم فرورفته اند. مسلمانان مجبور به اطاعت از اوامر الله هستند و مسلمان در مورد نیکی یا بدی آنها نمی اندیشد. بنابراین کسی که از راه بدگمانی زن خود را می کشد و در تنگدستی دختر خود را به بازار صیغه واگذار می کند اندیشه ای از خود ندارد بلکه او مطیع شرع اسلام است.

بهتر است که اندکی به پایه هایی بپردازیم که حکومت اسلامی بر آنها استوار شده است.

حکومت اسلامی بر سه ستون کُهن برپا شده است. این ستون ها بر یکدیگر تکیه دارند و از یکدیگر نیرو می گیرند. بسان اینکه اگر ایمان اسلامی به درون کسی وارد شود او آبستن جهادگری می شود و برای اسلامفروشان زور و پول می زاید. با این وجود در کاستی یا ویران شدن، هریک از این ستون ها، حکومت اسلامی سرنگون خواهد شد. گرچه این ستون ها ساختار پیچیده ای دارند ولی می توان آنها را در واژه های ” زور”، ” پول” و “ایمان”  بازگو کرد. تکیه گاه این ستون ها در ذهن مردم فرو رفته و توان گستاخی را از آنها گرفته است.

زور که با خشم بر مردم وارد شود ترس را در آنها گسترش می دهد. انسان در ترس به هر خواری و پستی تن درمی دهد و هستی و توانایی خود را به زورآوران پیش کش می کند. پدیده ی ترس از آغاز ابزار زورمندی در اسلام بوده است.

>>سوره ی التوبه، آیه ی 123 :

بکشید کافران را از پس هم، تا جد یت و خشم شما را احساس کنند.

سوره ی محمد، آیه ی 035 :

سستی نکنید، به صلح تن در ندهید, چون الله شما را قویتر و بی نقص گردانده است.

سوره ی محمد، آیه ی 004 :

کفار را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون آنها رنگین شود. اسیران را محکم ببندید که قادر به گریز نباشند.<<

ستون زور:

با “زور” سرکشان سرکوب می شوند، توانمندان ناتوان می شوند، خردمندان نابخرد و ستمگران نیرومند می شوند، غارتگران توانگر و راستکاران دروغ کردار می شوند. سیه دودی که امروز بر سرتاسر ایران سایه افکنده است برآیند زوری است که در درازای هزار و چهارسد سال توان اندیشه ی همگان را سوخته است. حکومت اسلامی چکیده ی ستمی است که از پسمانده ی مرداب دروغ بر مردم ایران فروریخته شده است.

بنا براین بدون شراره ای که خرد همگان را برانگیزد و اندیشه ی آنها به شکوفایی وادار کند مردم نمی توانند بر ترس خود پیروز شوند و تا زمانی که اندیشه ی آنها در سیاهچال ترس زندانی است زور ستمکاران شکست ناپذیر خواهد بود.

ستون پول:

گرچه “پول” از راه زور افزایش می یابد یعنی پول فرآورده ی زور است ولی زورمندی و زورآوری به پول نیاز دارد. گسترش ترس بدون فرودآوردن خشم جهادگران بر مردم دشوار است و نگهداری ی پاسدارن جهاد خرج دارد. نه تنها جهادگران بلکه پاسداران و پرورندگان آنها نیز به پول نیاز دارند. آخوندی که از راه اسلامفروشی به دارایی و توانایی نرسد چندان انگیزه ای برای پرورش پیروان جان برکف ندارد. درست است که جان برکف ها در میان مردم درمانده و بی چیز بیشتر به وجود می آید ولی آنها باید امیدوار باشند که در آن اجتماع دستکم به سربلندی خواهند رسید. نمایش این دروغ ها و جاسازی کردن آنها در ذهن مردم به پرداخت پول بستگی دارد. اسلام و آخوند  کارکرد کشور و حکومت را به مفهوم کشورآرایی نمی شناسند. آنها که جهادگر و جهادپرور هستند درآمد کشور را بسان غنیمت در جهاد از آن خود می دانند و از این دیدگاه هم اکنون آخوندها درآمد ایران را در دست دارند.

می بینیم که آنها با پول مردم ایران به نام خود در کشورهای بیگانه سرمایه گذاری می کنند در حالیکه می دانند که مردم ایران بیشتر از مردمان دیگر به این سرمایه گذاری ها نیازمند هستند. آخوند می داند که دارایی و توانایی او از سرسپردگی ی او به اسلام رشد کرده است پس او برای بازاری ساختن و بزک کردن اسلام کوشا است و در آرمان ها و کردار او نشانی از مردم و کشور ایران دیده نمی شود. ایرانی و ایران برای آخوند تنها ابزار و چشمه ی درآمدی هستند که اسلام را استوار می سازند.

والیان اسلام، با دست یافتن بر سرزمین ایران، چنگال های ستمگر خود را در هستی ی این مردم فرو کرده اند و هرچه که به چنگ می آورند در جان فرتوت اسلام می ریزند تا آن را زنده نگهدارند. توانایی ی اسلامفرشان، به ویژه اسلام راستین فروشان، به نیرمندی ی  اسلام و این نیرومندی به سرمایه  و نادانی ی مسلمانان بستگی دارد. آخوندها ایران را غنیمت جهاد اسلامی می پندارند و برای غارت و چپاول آن حمکرانی می کنند.

ستون ایمان:

به هر روی “ایمان” نیرومندترین ستونی است که حکومت های اسلامی بیش از هزارسال بر آن استوار شده اند.   ایمان به یک مذهب، براین زمینه بنا شده است که انسان نادان و گمراه است و نیاز به راهنمایی رسولی دارد که از سوی خالق انسان فرستاده شده است. چون مسلمان هم توانایی برای شناسایی نیکی و زشتی را ندارد او ناچار است هر چه را که رسول الله امر کرده است بدون شک و اندیشه بپذیرد. کاستی و زشتی هایی را که انسان در احکام اسلام شناسایی می کند، هرچند که خردمندانه باشند، آنها را وسوسه ی شیطان می دانند.

با سخنی کوتاه می توان گفت انسان با ایمان  کسی است که مهار خرد و اندیشه خود را به والیان دین سپرده و با خوداندیشی بیگانه است. انسان مهار شده پیروی است که، خود را به دنبال پیشوا می بندد تا راه را گم نکند، پیشوایان برای کشیدن او به ریسمانی نیاز ندارد. کردار انسان با ایمان نادانسته است از همین نادانی است که او با توان خود می کوشد تا فرزندان خود را چشم و گوش بسته تربیت کند که خودسرانه پدیده ای را شناسایی نکنند و به احکام کهنه ی شریعت و گفتار فقها ایمان بیاورند.

اگر کسی ریشه ی نادانی و پسماندگی مسلمانان را بشکافد این کردار نشانی بر نکوهش کردن مسلمانان نیست بلکه  نمایان ساختن زهری است که هستی آنها را بیمار کرده است. بیماری ایمان نه تنها خرد انسان را می خشکاند نه تنها آزاداندیشی را از او می گیرد بلکه جامعه و نسل های آینده را عبد الله و از خود بیگانه می کند.

روش آسانی که برخی برای رام کردن فیل های آزاد به کار می برند بسان همین روشی است که مردم ایران را مسلمان کرده اند. برای رام کردن یک فیل  آزاد نخست او را به زنجیر می کشند و بسختی می زنند ” تا جدیت و خشم آنها را احساس کنند”. پس از زمانی که فیل بی چاره خوب گرسنه شد او را با زور ابزار نوک تیزی به سوی حصاری، که در آن فیل های رام شده خورد و خواب دارند، روانه می کنند. فردای آن روز کودکی بر گردن آن فیل که اکنون رام شده است، یعنی ایمان آورده است، می نشیند و با زدن چکش او را به انجام کارهای دشوار وادار می کند. برخی به دروغ به ” فیل های آزاد” فیل های وحشی و به ” فیل سرکوب شده” فیل رام شده می گوید. همین سان هم آخوندها به انسان آزاداندیش جاهل و به کسی که عبد الله شود عاقل می گویند.

کسانی که گمان می برند که می توان با برخی از آخوندها هم در مورد کشورآرایی و مردمسالاری گفتگو کرد آنها تفاوت مفهوم  “عقیده” با “دانش” را نمی شناسند. آخوند از سرشتش دروغوند و فریبکار است؛ او دانشی ندارد که پدیده ای را بشناسد؛ او تنها به اسلام و نادانی ی مردم ایمان دارد و این عقیده را بارها و بارها آزموده است؛ او اگر به خرد و دانش انسان تکیه کند به کردار باید از اسلام روی بگرداند و از وجود خودش ننگ داشته باشد.

شیره ی این جستار در این است که حکومت اسلامی پایگاه هزار و چهارسد ساله ای دارد که با  زور و به نیروی ایمان، که در ذهن مردم فرو رفته است، بر مردم ایران ستم می راند. پول و زور او را خود مردم فراهم می کنند چون آنها از خود بیگانه شده اند و مهار روند آنها در دست والیان اسلام است. شاید با وجود رسانه های نو نیازی به هزاران مسجد و سدهاهزار آخوند نباشد ولی کارکرد و برآینده پایگاه ایران ستیزان با گذشته تفاوتی ندارد. یعنی از حاکمان قم اوامر سرکوب کردن دگراندیشان صادر و در اندک زمان در سراسر شبکه ی ایران از سوی آخوندها اجرا می شود. به زبانی ساده: ایمان، نیروی مردم را در راه رسیدن آنها به آزادی از کارکرد می اندازد. تخم این پسماندگی ها به خواست والیان اسلام در ذهن مردم کاشته و آبیاری می شود و برآیند آن در درون خود مردم پرورش می یابد. اسلامفروشان راستین، یعنی آخوندهای پیشرو و اصلاح طلب، برای اینکه ریشه ی این تخم در ذهن مردم نخشکد از هر راهی  و به هر زبانی می کوشند که تلخی ی مزه ی اسلام را با دروغ های گندیده بپوشانند.

زیرا اسلامفروشان از زشتی یا پستی ی کرداری سخن نمی گویند بلکه تلاش می کنند که زشتی و پستی ی آن کردار را در اسلام پنهان کنند. یعنی آنها می خواهند که در این اجتماع هر نیکی و بدی با معیار اسلامی سنجیده شود. از این روی هر پدیده ی زشتی را که مردم از آن گریزانند با دروغ در قرآن می پوشانند و هر نیکی را که مردم خواهان باشند به دروغ به اسلام پیوند می زنند تا هیچگاه دانایی و خرد انسان معیار سنجش قرار نگیرد.

انسان یا از خرد گسسته است یا از ایمان. آرایش کردن ایمان نشان خوار ساختن خرد انسان است.

کسانی می توانند ایرانیان را در سرنگون ساختن حکومت اسلامی یاری دهند که بتوانند بر پایگاه ایران ستیزان، که گرداندگان آن در قم و نجف خانه کرده اند، پیروز شوند. پس آنگاه می توانند پیوند هسته ی فرماندهی را با آخوندهای زیرفرمان پاره کنند. تا زمانی که والیان اسلام دارای سازمانی هستند، که می توانند پیوسته دود سیاه نادانی را بر سراسر ایران بپوشانند، هیچ حکومتی به جز احکام ایران ستیزی و انسان ستیزی بر ایران حکمفرما نخواهد شد.

شریعت اسلام در احکامی تعریف می شود که، در اجرای اوامر الله، حکومت الله را در جهان پیاده می کند. خلیفه مامور اجرای این اوامر و امیرالمومنین است. اجرای احکام اسلامی بدون داشتن سازمان حکمرانی، بدون داشتن مجاهدین، بدون سرکوب دگراندیشان، بدون مسجد و آخوند و از همه مهمتر بدون پسماندگی ی فرهنگی در مردم، که آنرا ایمان به اسلام می نامند، امکان پذیر نیست. روشنفکرانی و آزادیخوانی که می خواهند، در کنار آخوند و در میان مسلمانان، به آزادی و مردمسالاری برسند کسانی هستند که تفاوت آزاده با عبد الله را و تفاوت مردمسالاری با حاکمیت الله را ندیده می گیرند.

در ایران الله حکومت می کند نه مردم، شریعت اسلام قانونگزار است نه آخوند، مردم در ایمان به اسلام گرفتارند نه در زندان پس باید دست های ضحاک را در پایگاهش بست و او را در کوه البرز میخکوب کرد تا پیوند او با خویشانش گسسته شود و مردم از ستم هزار و چهارسد ساله او رهایی یابند.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »