اُمان

اُمان(عُمان)

photo_2017-09-21_13-39-24-2

فرتوری از پایتخت اُومان

  واژه ی «عُمان» تازی شده ی [اُوّمان = اُ ـ مان]  پارسی و چم آن را می توان:« درگير با آب» ، «دريا نورد» و از اين مایه ها دانست. « اُوّ» همان آب است، هنوز هم در روستاهای نیمروزی و نیمروز خاوری ايران، آب را «اُوّ»  می گویند، ولی برخی از کارنامه نویسان عرب واژه عُمان را در پیوند با «عُمان بن سبأ بن یغثان بن ابراهیم» دانسته اند(1)

    سرزمین باستانی اُومان از سوی نیمروز(جنوب) با کشور یمن، از سوی باختر با عربستان سعودی و امارات متحده ی عربی همسایه است. بخشی از آن درست در کرانه ی جنوبی تنگه ی هُرمُز در برابر آبخوست لارک وکرانه ی جنوبی ایران در دهانه ی تنگه هرمز جا گرفته و از ارزش راهبردی بسیار بالا برخوردار است.

گستره ی این کشورنزدیک به سیسد هزا کیلومتر چهار پهلو و شمار مردم آن برابر واپسین برآوردها، بیش از سه میلیون تن و پایتخت آن شهر مسقط  است. بیشینه ی مردم آن مسلمان  و پیرو مذهب  اباضی و سُنی هستند.

     اُومان  با در آمد سرانه ی 14000 دلار که بیشترینه ی آن از  راه فروش نفت و مس و دستاوردهای کشاورزی فراهم می شود در رده ی کشورهای توانمند جا گرفته است.

     در ایران باستان، فرمانده دولت بومی اُومان «بُلند»  به چم نامیده «بلند پایگاه » خوانده می شد. این کشور از هنگام پدید آمدن شاهنشاهی هخامنشی گاه بخشی از ساتراپی(2) مُکران(3) و زمانی وابسته به ساتراپی کرمان، و همواره بخشی از خاک ایران، و یکی از کانونهای کلانِ بازرگانی و رفت و آمد کشتی ها در راستای شاخاب پارس و پهناب هند بوده است.

      اُومان در گذرگاه زمان نامهای گوناگون داشته و شناخته ترین آنها مگان است که تازی گویان مجان گویند. مگان در روزگار باستان نام استانی در نیمروز ایران بود که سپس تر «مکران» گفته شد.

     سرزمین اُومان در روزگار اشکانیان و ساسانیان نیز بخشی از فرمانرو شاهنشاهی ایران بود.

در سال 1507 ترسایی پُرتُگالی ها به بندر مَسقَط  یورش بردند، و پس از یکسال، پایداریِ  مردم را در هم شکستند و در سال 1508 بندر مَسقَط، و در پی آن سراسر اُومان را گرفتند و نزدیک به یک سد و پنجاه سال برآن چیره گشتند.

       در سال 1659 عثمانیها مَسقَط را گرفتند ولی در روزگار پادشاهی نادرشاه افشار از این سرزمین رانده شدند.  نیروهای ایران یکبار دیگر در سال 1742 به مَسقَط و اُمان درآمدند و بخش کلانی از سرزمین کنونی اُومان را بچنگ آوردند، ولی محمد تقی خان، سپهسالار فارس، از این پیروزی دچار گرانسنگی و خود شیفتگی شد و با چیره گشتن بر کرانه های نیمروزی ایران و استان فارس، درفش جدا سری برافراشت و خواست که با جدا کردن آن سرزمین از پیکر ایران، دولتی جدا سر برای خود پدید بیاورد، ولی نادرشاه افشار با سرکوب کردن او مزد خود شیفتگی را کف دستش گذاشت!   با کشته شدن نادرشاه و آغاز کشمکش های درونی در ایران، اُومان هم از پیکر ایران جدا شد.

      فرمانروایان مسقط و اُومان از سالهای پایانی سده ی هژدهم با پشتیبانیهای بی دریغ دولت بهره کش انگلیس چنان گستاخ شدند که به بندرها و کرانه های نیمروزی ایران نیز دست یازیدند، بگونه یی که در آغاز پادشاهی آقا محمد خان قاجار، بندرعباس و جاسک و چابهار و گواتر، و همچنین آبخوست های هُرمُز و قشم نیز بدست « سید سلطان بن احمد»، امام مسقط و اُومان افتاد. پس از نیرو گرفتن پایه های فرمانروایی آقا محمد خان قاجار، سید سلطان ابن احمد به هراس افتاد و به میانجیگری فرماندار فارس از آقا محمد خان خواست که بندرهای نیمروزی ایران و آبخوست های هُرمزو قشم را در برابر دریافت سالبها به او واگذارد. آقا محمد خان این درخواست را پذیرفت و بندرعباس و آبخوست های هُرمُز و قشم را برای 75 سال در برابر دریافت هر سال شش هزار تومان به سید سلطان و فرزندان او واگذاشت.

بازیگریهای دولت بهره کش انگلیس

انگلیسی ها از آغاز سده ی نوزدهم پایه های فرمانرویایی خود را در مسقط و اُومان استوار کردند.  « سرجان ملکوم» نخستین فرستاده ی دولت انگلیس به ایران، در سر راه خود به مسقط رفت و یک کارد پزشک انگلیسی را که بهمراه داشت بنام  نماینده ی سیاسی دولت انگلیس  در مسقط گذاشت. در روزگار فرمانروایی سید سلطان فرمانرو دولت مسقط و اُومان تا کرانه های خاوری آفریقا و زنگبار گسترش یافت. سید سلطان به بحرین نیز دست انداخت ولی نتوانست آن را در چنگ نگهدارد. سید سلطان در راه باز گشت از بحرین در بندر لنگه کشته شد و فرزندش سید سعید بر جای او نشست.  در این هنگام  ناصرالدین شاه برکرسی پادشاهی و میرزا آقاخان نوری بر جای میرزا تقی خان امیر کبیر بر کرسی نخست وزیری نشسته بود. تهماسب میرزا فرمانفرمای فارس، بندرعباس را از چنگ امیر مسقط و اُومان بیرون کشید.  سید سعید به پیروی از پدر راه نیرنگ پیش گرفت و با فرستادن نماینده یی به تهران همراه با پیشکش های گرانبهایی برای میرزا آقا خان نوری که خود از مزد بگیران فرومایه ی دولت انگلیس بود،  خواست که  بندر عباس با سالبهای بیشتری به او واگذار شود. این درخواست نیز از سوی ناصرالدین شاه  و وزیر انگلیس پناه او پذیرفته شد و بندرعباس برای یک چرخه ی بیست ساله در برابر سالانه دوازده هزار تومان به سید سعید و فرزندان او  واگذار گردید. میرزا آقاخان نوری و فرماندار فارس و بوشهر نیز سالانه چهارهزار تومان کارمزد دریافت کردند.

     مرگ سید سعید در سال 1856 فروپاشی دستگاه فرمانروایی مسقط و اُومان را در پی آورد.  نخست، سرزمینهای بچنگ آمده در خاورآفریقا از دست رفتند و سپس امام اُومان بیاری وهابی های عربستان در برابر امام مسقط بپا خاست. امام مسقط  از انگلیسی ها درخواست یاری کرد، نیروهای انگلیس در سال 1864 بیاری او به مسقط رسیدند و شورش امام اُومان را خواباندند. امام مسقط بیاری نیروهای انگلیس بر هماورد خود امام اُومان پیروز شد، ولی دشمنی و تنش میان امامان مسقط  اومان تا نیمه های سده ی بیستم دنباله یافت. مردم اُومان که از [خوارج] و از تبار[ اباضی] هستند خواهان گزینش امام از سوی مردم اند،  پادشاهی واهشته از پدر به پسر را نمی پذیرند، ولی در سال 1920 در پی خیزش دیگری از سوی امام اُومان در برابر امام مسقط که به شکست و کشته شدن امام اُومان انجامید، پیمانی میان امام مسقط و پیشوای نوخاسته ی اُومانی ها{ عبدالله ابن محمد الخلیلی } بسته شد و برابر آن پیشوای دینی اُومان فرمانروایی مسقط را پذیرفت. در سال 1954 در پی گزینش {امام غالب ابن علی} به رهبری دینی اُومان،  نا سازگاری بر سر فرمانروایی  واهشته یا گزینشی در مسقط و اُومان از سرگرفته شد و{امام غالب}با بهره گیری از تنش هایی که میان عربستان و مسقط و مصر پیش آمده بود، به مبارزه با امام مسقط برخاست، دفتری در قاهره برپا کرد و در خواست هموندی در جامعه ی عرب و سازمان ملل متحد نمود، ولی در برابر دولت انگلیس که پشتیبان امام مسقط بود کاری از پیش نبرد. نیروهای سلطان سعید ابن تیمور بیاری دولت انگلیس سراسر اُومان را بزیر فرمان خود درآوردند.

سعید ابن تیمور به درازای 38 سال ( از سال 1932 تا 1970) بر اُومان فرمان راند. او را یکی از خودکامه ترین و بد اندیش ترین فرمانروایان عرب دانسته اند. با اینکه دانش آموخته در آموزشکده های  انگلیس بود ولی با هرگونه پیشرفت و نوگرایی سرناسازگاری نشان می داد، سرانجام  انگلیسی ها نیز از او به ستوه آمدند و پسر بزرگش [ سلطان قابوس ابن سعید] را به کودتا برانگیختند. سلطان قابوس نیز مانند پدر که در دانشکده های انگلستان دانش آموخته و از پشتیبانی دولت انگلیس برخوردار بود، در سال 1970 پس از کوتاه کردن دست پدر از کار کشورداری، خود بر جای او نشست. در آغاز با شورش رزم آوران تفنگدار در جنوب کشور[ استان ظفار] روبرو شد. این شورش از سوی دولت مارکسیست یمن جنوبی رهبری و از سوی چین و شوروی  پشتیبانی می شد. سلطان قابوس از محمد رضا ضاه پهلوی شاهنشاه آریامهر در خواست یاری کرد، ارتش شاهنشاهی ایران بیاری او شتافت و اُمان را از فرو افتادن در کام اتحاد جماهیر شوری و چین کمونیست رهایی بخشید.

سلطان قابوس وارون پدرش که نمی خواست در سد ناچیزی از در آمد نفتی کشور را در راه نو سازی کشور و آسایش مردم هزینه کند، بخش بزرگی از درآمد نفت کشور را در راه نوسازی کشور و بهزیوی مردم بکار گرفت بگونه یی که تنها در زمینه ی بهداشت و درمان سدها بیمارستان، درمانگاه  و کانونهای درمانی در گوشه کنار کشور ساخته شدند. شمار دانش آموختگان کشور که در زمان پادشاهی پدرش کمتر از دو در سد بود به بیش از چهل در سد رسید. آموزش دبستانی رایگان و همگانی شد. بخش بزرگی از درآمد کشور هزینه ی راه و ساختمان می شود.

photo_2017-09-21_13-39-24-2

پانوشت:

  • العوتبی، سلمة، بن مسلم، الصحاری، (الأنساب) ، چاپ چهارم، سال ۱۹۹۴.
  • [ساتراپ] سیمای دگرگون شده ی [خشترپاون xšaθrapāwn] در پارسی باستان است و در زمان هخامنشیان به فرماندار یا استاندار یکی از بخش های شاهنشاهی گفته می شد. خشترپاون در پهلوی [شهرب] و در پارسی هم [شهرب] و چم آن [شهربان] است. در زبان اوستایی [خشَترَوَیریه] و در پهلوی [شهروَر] و در پارسی شهریور یا [شهریر]  بچم [شهریاری آرمانی ]است. خشترپاون پس از یورش اسکندر و روی کار آمدن سلوکیان با زبان یونانی سازگاری پیدا کرد و به  ساتراپ دگرگون شد. سلوکیان ایران بزرگ را به 72 استان بخش کردند و برای هر بخش یک شهربان یا ساتراب گماردند.
  • مَکران، مُکران یا مکوران، از دیدگاه تاریخی نام سرزمینی درنیمروزخاوری ایرانو نیمروز باختری پاکستان است که در راستای شاخاب اُومان از رأس الکوه در باختر جاسک تا لاس بلا در نیمروز باختری استان بلوچستان گسترده است. مکران در همیشه ی تاریخ بخشی از فرمانرو ایران بوده است،  ولی در سده ی هجدم ترسایی امپراتوری بریتانیا آن را به هند پیوند زد و بخشی از ویرانگاههای خود شمرد. سرزمین مکران همه ی بلوچستان ایران و پاکستان و بخشی از استان هرمزگان کنونی را در بر می گرفت . بلوچستان در سنگ نشته های هخامنشی در بیستون و تخت جمشید [ماکا] یا [مَکَه maka] نوشته شده و ساتراپ چهاردهم ایران بوده است.

اشتراک گذاری