جدایی بحرین از ایران

نویسنده : هومر آبرامیان

 

بحرین، آبخوستان یا [مجمع الجزایری] است که از یک آبخوست بزرگ بنام منامه و 32 آبخوست کوچک دیگر که بیشینه ی آنها ریگزار و بیابانی هستند، در بخش جنوبی شاخاب پارس،  درشاخاب کوچکتری که کشور قطر را از کرانه ی خاوری عربستان جدا می سازد پدید آمده، و چون در میان دو آب جا گرفته است آن را بحرین یا دو دریا نام داده اند.

گستره ی این آبخوستان 665 کیلومتر، و کلان آبخوست آن منامه 560 کیلومتر چهارسو، و بلندترین جای آن 122 متر بالاتر از دریا، و زبان مردم آن عربی است. آب و هوای آن در زمستان بسیار خوش و در تابستان گرم و نمناک است. شمار مردم بحرین برابر واپسین سرشماری، اندکی بیش از هفت سد هزار، و شمار مردم پایتخت آن [منامه] نزدیک به سد وپنجاه هزار تن است . هفتاد درسد مردم آن پیرو مذهب شیعه و سی درسد دیگر سنی مذهب اند.

سازمان فرمانروایی بحرین نیز مانند دیگر شیخ نشین های جنوب شاخاب پارس وابسته به یک خاندان بزرگ بومی است که در بالاترین پایگاه آن شیخ حامد ابن عیسی آل خلیفه نشسته و از سال 2002 خود را سلطان بحرین نام داده است.

درآمد مردم بحرین پیش از پیدایش نفت، از راه شکار ماهی و فراوری مروارید بود ولی پس از روانه شدن انبوه مروارید ساختگی از سوی ژاپن، بحرین بازار خود را از دست داد. در آمد بحرین از نفت به شوند کمی ذخیره های نفتی آن اندک است، این کاستی در آمد با سرمایه گذاری در کارهای فراوری مانند ساخت آلومینیوم و پلاستیک تا اندازه ی زیادی بازنهش می شود.

سرگذشت بحرین

بحرین کارنامه یی بسیار کهن دارد. از پیرامون پنجهزار سال پیش، همبودگاهِ ریخت یافته یی درآن پدید آمد و با روی کار آمدن شاهنشاهی هخامنشی در پیکر ایران بزرگ جا گرفت.

در یورش تازیان از ایران جدا شد و بدست عربان افتاد.  در سده شانزدهم پُرتگالیها بحرین را گرفتند و پایگاههای رزمی خود را در آنجا استوار کردند.

شاه عباس یکم در سال 1602 ترسایی پرتگالیها را از بحرین بیرون انداخت و بار دیگر درفش ایرانزمین را بر خاک بحرین برافراشت.

پس از فروپاشی دولت صفوی، بحرین دوباره بدست عرب های بومی افتاد، و با روی کارآمدن نادر شاه افشار بار دگر به خاک ایران پیوست.

در آغاز سده ی نوزدهم زایشی، دولت بهره کش انگلیس همزمان با دست اندازی بر کرانه های جنوبی شاخاب پارس و بهره گیری از ناتوانی دولت قاجار، بر بحرین نیز چنگ انداخت و خاندان های بزرگ بومی را به جدایی از ایران برانگیخت( کاری که هم اکنون در کردستان و بلوچستان و آذرآبایجان می کنند.)

در سال 1861  برابر پیمانی که میان شیخ بزرگ بحرین و نماینده ی دولت بریتانیا بسته شد، بحرین نیز مانند دیگر شیخ نشین های جنوب شاخاب پارس به فرمانبرداری از دولت بریتانیا تن سپرد.

در سال 1880 انگلیسی ها شیخ بحرین را به پذیرش پیمانی واداشتند که در آن آمده بود:

«من عیسی بن علی آل خلیفه، شیخ بحرین، پیمان می بندم  که از هرگونه گفتگو و بستن هرگونه پیمان با هر کشوری بجز بریتانیا خود داری کنم، جانشینان من نیز باید این پیمان را پاس بدارند و بکار بندند!».

با روی کار آمدن رضا شاه بزرگ کوشش در برگرداندن بحرین به آغوش مام میهن آغاز شد. این کوشش از یک سو بر گرایش مردم بحرین به پیوستن به ایران و از سویی دیگر برنگرانی دولت انگلیس افزود.

در سال 1923 انگلیسی ها شیخ عیسی بن علی را از کرسی فرمانروایی بحرین پایین کشیدند و یکی از کارگزاران خود بنام چارلز بلگریو را با نام رایزن امیر بحرین برسرکار گذاشتند. کرد و کار بیشرمانه ی این رایزن انگلیسی بر بیزاری مردم بحرین از انگلیسی ها افزود و بگلریو در نخستین رویارویی با مردم، از بحرین گریخت.

پس از پایان جنگ جهانی دوم، شورش های فراگیر مردم بحرین به یک جنبش همگانی در دشمنی با بهره کشی های دولت انگلیس دگرگون شد.

انگلستان می دانست که اگر بحرین را از دست بدهد، دیری نخواهد پایید که سراسر شاخاب پارس را نیز از دست خواهد داد، از اینرو کوشید تا با سرکوب جُنبش های آزادیخواهانه ی مردم بحرین پایه های فرمانروایی خود را استوار نگهدارد. در این راستا بیش از هر چیز به شیوه ی همیشگی خود[اختلاف بیانداز و حکومت کن] روی آورد و با افشاندن تخم دشمنی میان پیروان شیعه و سنی به پاره پاره کردن مردم از یکدگر و جلوگیری از همبستگی آنان برخاست. تنش های بد هنجار میان شیعه و سنی آنچنان بالا گرفت که آرمان رهایی از بند ستمبارگی های دولت انگلیس از یاد ها برفت و نبرد های خونین شیعه و سنی جای آن را گرفت.

یورش نیروهای انگلیس از راه کانال سوئز به مصر، بر بیزاری عربهای شاخاب پارس، بویژه مردم بحرین نسبت به دولت فزونخواه انگلیس افزود و انگیزه ی پیوستن آنها به دولت شاهنشاهی ایران را در پی آورد، ولی هر گونه جنبش آزادیخواهانه از سوی مردم  بحرین با نیروی پلیس که بیشینه ی آن از فلستین یا دیگر سرزمینهای عرب زبان بود سرکوب ‌گردید.

در زمان محمد رضا شاه پهلوی، تنش بر سر بحرین میان ایران و بریتانیا بالا گرفت، نخستین بار هنگام ملی شدن صنعت نفت ایران بود که دولت انگلیس بر فشار خود بر جدایی بحرین از ایران افزود تا ایران از ملی شدن نفت خود چشم بپوشد! دومین بار در سال 1336 بود که سگالشگاه ملی ایران، بحرین را استان چهاردهم  کشور شمرد و چون نماینده یی از بحرین نداشت، دو کرسی بدون سرنشین بنام نمایندگان بحرین در سگالشگاه  گذاشت.

در سال 1346 دولت انگلیس به آگاهی همگان رساند که تا سال 1350 نیروهای خود را از خاور سوئز و شاخاب پارس بیرون خواهد بُرد.

بار دیگر تنش هایی میان ایران و انگلیس پدید آمد، انگلیسی ها برای جلوگیری از بازگشت بحرین به ایران امارات متصالحه (1) که بحرین هم بخشی از آن بود را پدید آوردند و خواستار آن شدند که انجمنی از بلندپایگان قطر، بحرین، و هفت امیر نشین دیگر در کرانه های جنوبی شاخاب پارس، بحرین را اداره کنند. در این راستا کوشش بسیار بکار بردند تا همه ی کشورهای عربی دور و نزدیک را به پشتیبانی از این اندیشه وا بدارند.

این کوشش با واکنش های بسیارتُند و پرخاش گرانه از سوی دولت ایران روبرو گشت. محمد رضا شاه پهلوی در پیامی به مردم جهان گفت: ایران نه تنها استقلال بحرین را به رسمیت نمی‌شناسد بلکه در صورت عضویت آن در سازمان ملل، از این سازمان خارج خواهد شد. ولی این پیام نتوانست از کوشش دولت بریتانیا در جداسری بحرین بکاهد.

در روز چهارم ژانویه سال  1969 محمدرضا شاه پهلوی بهنگام دیدار خود از کشورهند، درگفتگو با خبرنگاران

رسانه های همگانی، نرمش بیشتری از خود نشان داد و خواستار «همه پرسی» از مردم بحرین شد وگفت:

       «… اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند هرگز به زور متوسل نخواهیم شد و هر کاری که بتواند اراده ی مردم بحرین را به نحوی که نزد همه جهانیان به رسمیت شناخته شود، نشان دهد خوب است‌.»

برای سپردن سرنوشت بحرین بدست مردم، راهی جز همه پرسی نبود. انگلیسی ها که در بحرین و دیگر سرزمینهای خاورماینه دستی دراز داشتند،  دهها هزار تن از مردم عرب زبان را از سرزمینهای دور و نزدیک، بویژه از فلستین به بحرین بردند تا  بر شمار عرب گرایان نسبت به ایران گرایان بیافزایند.

      اوتانت دبیرکل سازمان ملل متحد، انجمنی از برگزیدگان را به بحرین فرستاد تا زمینه ی همه پرسی را فراهم آورند. این انجمن در پی ساخت و پاخت های پنهانی، بجای همه پرسی به گفتگوهای خیابانی با چند تن ازکسانی که پیشاپیش برای این گفتگو نامزد شده بودند بسنده کرد و در گزارش خود نوشت:

مردم بحرین خواهان جداسری هستند!

این گزارش در سگالشگاه سازمان ملل پذیرفته شد و خود گردانی بحرین در روز چهاردهم اوت سال 1971 به آگاهی جهانیان رسید.  دولت شاهنشاهی ایران به این داوری تن داد و از بحرین چشم پوشید.

پا نوشت:

الإمارات العربيّة المتّحدة،  که پیش از سال 1971 امارات متصالحه نام داشت، یک پادشاهی فدرال در جنوب باختری خشکسار آسیا و خاور آبخوست عربستان در خاور میانه است که از جنوب با قطر وعربستان سعودی، از خاور با اُمان ، و از شمال با شاخاب پارس همسایه است.  امارات عربی نیروی همبسته یی  پدید آمده از هفت شیخ نشین کوچک به نام‌های ابوظبی که پایتخت امارات است، و دبی، شارجه، عجمان، فجیره، راس الخیمه و ام القوین است.

این نیروی همبسته بکوشش دولت بهره کش انگلیس در راستای فزنخواهی و بهره کشی بیشتر، در دوم دسامبر سال 1971 زایشی پدید آمد و در گیتا شناسی جهان جا گرفت.  امارات یکی از بزرگترین انبارهای نفتی جهان را در دامن خود دارد.

نوزده درسد از مردم این سرزمین، اماراتی هستند و بیست و سه درسد از ایران و عربهای دیگر کشورها و نزدیک به پنجاه درسد از مردم آن از جنوب آسیا هستند. زبان همگانی در امارات، عربی است ولی انگلیسی، پارسی، اردو و هندی نیز کاربرد فراوان دارند.

پیوندهای رامیاری امارات و ایران بر سر آبخوست تُنب کوچک و بزرگ و ابو موسی در شاخاب پارس پر تنش است .

بنمایه ها:

  • دانشنامه ی ایرانیکا
  • دانشنامه ویکی پدیا
  • دانشنامه تاریخ ( گردآوری محمود طلوعی)

اشتراک گذاری