ریشه واژه ی بحرین

«دکتر ناصر انقطاع»
بحرین نام «آبخوست» (جزیره) یی در بخش جنوبی شاخابه ی پارس میان«قَطَر» و سرزمین عربستان سعودی است، که شهر بزرگ آن «منامه» نامیده می شود.
نام «بحرین» در دوران کهن « میش ماهیک» که یک واژه ی پهلوی ساسانی است بود و سپس آن را «اوال» نامیدند. که بتی بود که مردم این آبخوست آن را می پرستیدند.
اما تنی چند از دیگر واژه شناسان برآنند که این آبخوست، نام خود را از «وال» ( که بزرگترین ماهی دریاهاست و بنادرست آن را «نهنگ» می نامند) گرفته است.
در تاریخ ها، نامهای دیگری نیز به آن آبخوست( جزیره) داده شده است مانند: ( سابور، بارنجان، مرزی عنک، کرخ میان، تیماو، تربال، آغاز، آوار، اوجار).
روانشاد دهخدا در «لغت نامه» می نویسد:
« ساکنان نخستین این جزیره گروهی ایرانیان مجوس- (زرتشتی) بودند. و این جزیره از نظر تقسیمات کشوری، جزو استان بنادر محسوب شده است.»
بهر روی، انگیزه های نامگذاری های پیشین هر چه بوده ، امروز آن را «بحرین» می گویند.
واژه ی « بحرین» که واژه ای است تازی، تا پیش از تاختن تازیان به ایران، به همه سرزمین های جنوبی شاخابه های پارس، از شهر بصره در عراق ، تا شیخ نشین های عمان گفته می شد، و این واژه بمعنای«سرزمین میان دو دریا» است. زیرا آبخوست بحرین نیز، در میان آبهای خلیج فارس و خلیج بحرین است.
شهر بزرگ بحرین، «منامه» نامیده می شود، که در زبان تازی بمعنای « خوابگاه و جای خفتن» است.
گویا کاروان سراها و لنگرگاه و خوابگاه های فراوانی، در این شهر بوده است ، که کشتی نشینان را که از ایران، به سوی حجاز و سرزمین های تازیان می رفتند، و در این آبخوست پیاده می شدند، برای یکی – دو شب در خود جای می داده ، و آنها در آنجا خستگی در کرده و خوابیدند. از این روی آن را «منامه» گفتند. یعنی «خوابگاه»
تا آنجا که در تاریخ ها آمده است، بحرین همیشه یک سرزمین ایرانی بشمار می رفته و بانگیزه هیچ جنگ، یا پیمان نامه، و یا شورشی، از ایران جدا نشده است.
بدبختانه در رژیم پیشین با یک نمایش سیاسی بنام «همه پرسی»! آن را از ایران جدا کردند.