فلستین

فلستین تاریخی

« قاموس کتاب مقدس »

ترجمه و تألیف : مستر هاکس

انتشارات اساطیر

فلسطین(1) ( مملکت غربا) و آن مملکتی است که در مشرق دریای متوسط واقع و در نزد یهود و نصاری و مُسلم مقدّس می باشد.

این اسم اولاً اختصاص بزمین فلسطینیان داشت:  (خروج 14:15 و 31:23 ) – (مزامیر8:60 و 9:108) – (ارمیا20:25) از آن پس بر تمامی اراضی اسراییلیان اطلاق شد (اول پادشاهان 21:4 ) و (مزامیر 7:83 و 4:87 ) و (اشعیا 29:14 و 31).

اما در تفصیل اراضی اسراییلیان آنکه: بخش غربی اُردُن را اصلاً کنعان می گفتند( پیدایش 5:12 و 3:16)  – (خروج 15:15 ) – (داوران 1:3 ) و فلسطین به اراضی مقدسه نیز معروف بود (زکریا12:2) و آنرا اراضی اسراییل ( اول سموئیل 19:13) و زمین موعود (عبرانیان9:11) و یهودیه (لوقا5:1) نیز می گفتند.

این مملکت در ساحل شرقی دریای متوسط(نام دیگری برای دریای فلستین در تورات)، در میانه ی دشت نهرین(در بخش باختری دمشق) و دریای مسطور، و فیمابین دو قطعه آسیا و آفریقا واقع و فیمابین آشور و مصر و بلاد یونان و فارس می باشد و بدین لحاظ است که میدان جنگهای بسیار با دول مذکوره گردید. و همچنانکه مرکز فلسطین از برای اقتباس فواید تمدن و صنایع و علوم از طوایف عظیمۀ همجوار در نهایتِ مناسبت بود به همان مقدار دخول عبادات فاسده و بُت پرستی در میان ایشان در کمال سهولت و آسانی صورت می بست .

البته بسی واضح است که معرفت حدود فلسطین از برای ما بسیار مشکل است زیرا با وجود شروح مفصّله از حدودی که در میان یک سبط(تبار- تیره)  و سبط دیگر فاصله باشدباز  از کتاب مقدس حدود اُمَم و طوایف اطراف فلسطین را نمی توان فهمید ، از قرار معلوم حدود مذکور هم طبقه به طبقه (زمان به زمان) تفاوت می کرد و عوض و بدل می شد.

اما زمین موعوده به ابراهیم خلیل که در نوشتجات موسی مشروح و مفصل است از کوه هور تا به مدخل حماة (یکی از شهرهای باستانی شام و از کهن ترین شهرهای جهان)  و از نهر صغیر  که عریش است تا به نهر کبیر که فرات است امتداد داشت(پیدایش 8:15 – اعداد 12:34 )–( تثنیه7:1 ) و اکثر این اراضی و املاک در تحت سلطنت و اقتدار سلیمان بود، علیهذا حدود شمالی در آن وقت،  سوریّه و شرق فرات و دشت سوریّه بود، و حدود جنوبی دشت تپه  و ادوم و غرب دریای متوسط، و طول مملکت در آن وقت تخمیناً 160 میل و عرضش تخمیناً 90 میل بود، و رود اردن آن را بدو نصف شرقی و غربی قسمت نمود و مساحت هر یک از آن قسمتها تخمیناً شش هزار میل مربع می بود.

اما خواص طبیعی این مملکت آنکه فلسطین از حیث طول منقسم به چهار قسمت می شود:

اولاً، ساحل دریا که کرمل (کوه کرمل) آن را بدو نیم می کند.

2،  سلسله کوهستان فیمابین ساحل و غور اُردُن که مرج بنی عامر آن را بدو قسمت مینماید یعنی جلیل و سامره و یهودیه.

3، عربه اردن که در تحت مساواة دریای متوسط است .

4، کوهستان و همواریهای شرقی اردن که شامل دشت مواب  و کوهستان جلعاد و دشت حوران که در مشرق کوه دروز که کوه باشان است و شرح آنها از قرار تفصیل ذیل است:

1، ساحل دریا که از عریش تا به کرمل امتداد دارد و در نهایت بار آوری و حاصل خیزی است و آن شامل بلاد اصلی فلسطینیان  و دشت شارون می باشد که ارتفاع  آنها از سطح بیش از 300 قدم نیست و کلیه بواسطه صخره های عمودی شکل یا ساحل ریگزار بدریا منتهی می شود و عرضش فیمابین 2 الی 8 میل می باشد . آب در این دشت غالباً نزدیک به سطح زمین و در بعضی مواضع دارای نهرها می باشد.

و چون بنظر دقّت در مساحت اراضی و زارعی که در آنها گندم کاشته می شود ملاحظه نماییم و نیز خشکیدن و زرد شدن زراعات را در موسم حصاد ملاحظه نماییم شررهای عمده یی که شمشون(نام یکی از داروان بزرگ یهود که بیست سال بر اسراییل داوری کرد، داستان زندگی او  بنان سامسون و دلیله در هالیود بر پرده ی سینما کشیده شد) بواسطه سیصد شغال بر آنها وارد آورد کاملاً معلوم می شود (داوران 4:5 و 5.) اما سواحل که در دوم تواریخ ایام( 18:28) مذکور است فیمابین ساحل حقیقی و ارتفاعات سفلی در نزد دامنۀ کوهستان یهودیه می باشد که بیت شمس و ایلون و تمنه جمزو در آنها واقع بود.

اما ساحل شمالی کرمل بسیار تنگ و غالباً در دست فلسطینیان بود.

2، سلسله کوههایی که در مغرب اردن واقعست: عرض این قیمت 25 میل است و از برج عیون و بلاد نباطّیه  که در شمال واقع است تا به کوهستان جلیل که در جنوب واقع است امتداد دارد، و در آنجا همواری چمن بنی عامر واقع می باشد که از آن به بعد متدرجاً ارتفاع یافته بکوهستان سامره و نابلس و قدس شریف  و الخلیل منتهی شود و بدشت تپه موسی رسد. ارتفاع مواضع مشهوره مسطوره از سطح دریای متوسط از قرار ذیل است:

الخلیل 2840 قدم

بنی شموئیل 2900 قدم

کوه عیبال 3077 قدم

بنی اماعیل 1790 قدم

کوه جمرق 3934 قدم

و باوجودیکه این کوهها چندان ارتفاع ندارند و قلّه های آنها منظرهای  بسیار نیکو دیده شود، و مشهور ترین آن مناظر آنستکه از سر کوه دوحی و عیبال و بنی اسماعیل که در نزد ناصره است دیده شود.

راه از قدس بشمال جلیل طولاً از پشت این کوهها عبور نموده بدامنه ی آنها گذرد و در این جاها موقع بیشتر شهرهای مشهوره ی یهودا و اسراییل است و ناچار همین راهی است که از قدیم الایام و خداوند ما (عیسی) و حواریان و اسباط اسراییل از آن عبور نمودند، و همین پُشته که مذکور شد فوراً به اُردن سرازیر می شود اما از طرف مغرب متدرجاً بساحل منتهی می گردد، و دره هایی که بواسطۀ سرازیر شدنِ آب احداث گردیده است بطوری چال و عمیق است و اطراف آنها مرتفع است که عبور از جانبی بجانب دیگر بسیار مشکل و دشوار می نماید و نزدیک است بگوییم که عبور و مرور بساحل و سر بالای پُشته مذکور در فوق منحصر به فیمابین جنوب و شمال است جز مرج بنی عامر که آن از این حکم مستثنی است و همان وادی یزرعیل است و همواری وسیع و فراخ قلیل الأنحداری است و آنچه در طرف جنوبی اورشلیم واقع است ، پُشتۀ مسطور فوق متدرجاً ارتفاع یافته قلّه های سنگی آن زیاد می شود و دارای دره های  عمیقه می باشد. و اما در جنوبِ الخلیل همواره ایست که دارای وادی می باشد که از الخلیل بطرف بئرشبع (نام چاهی که ابراهیم کند) سرازیر شود و بر نزدیکی غَزّه منتهی گردد و این پُشته غالباً سنگلاخ و بی آب است ، لکن در بعضی از جاها که خاکهای بارآور مجتمع گشته از برای کاشتن زیتون و مو و گندم بسیار نیکوست.

2، گودی اُردُن است که از مرج بنی عیون به جنوب دریای لوط امتداد دارد، عرضش از 5-12 میل است و ارتفاع آن در نزد دامنه  جبل شیخ 1000 قدم فوق سطح دریای متوسط است، و چون به حوله رسید بمساوی سطح دریای مسطور فوق پست می شود، از آن پس چون به دریای طبریه رسد 682 قدم از سطح دریای روم یا متوسط پست تر می باشد و چون به دریای لوط بطرف جنوب کوه اصدم که تپۀ نمک می باشد واقع است، ارتفاعش 200 قدم طولش 7 قدم و عرضش یک الی سه میل می باشد و بر بالای آن نمک یا جبین است که آن را از آبهای زمستانی محافظت می نماید و خود دریا دارای  زفت و کبریت است.

در جانبین  این غور کوههایی است که ارتفاعشان تخمیناً 2000 قدم است لکن در نزدیکی اریحا و سلط به 4000 قدم می رسد. درجه حرارت در غور اردن و ارتفاعات کوههای مجاوره باختلاف است، حتی اینکه در بعضی از نقاط غور اردن علفهایی که از اختصاص بگرمسیرات دارد می روید.

4، اراضی شرق اردن . معّدل ارتفاع دشت اُرُدن 2000 قدم و در بعضی جاها به 3000 هم می رسد و دفعةً بطرف غور اُردُن سرازیر می شود و در بعضی از اوقات برخی از قله و برآمدگیها که ارتفاعشان به 4000 و 4500 قدم می رسد یافت می شود، و بیشه های مشهورۀ باشان در این قسم واقع بود، چراگاهها و مراتع که سبب جذب انظار و قلوب بنی جاد و بنی رأوبین و نیم سبط منسّی گردیده بود در این حدود می بود.  این دشت متدرّجاً بطرف مشرق و دشت سوریه و عربیه منتهی می شود و فیمابین تپه های آهکی و ریگ زار آن سنگهای آتشفشانی یافتن شود و تمام حوران مرکب از آتش فشانهای خاموش شده و سنگهایی است که از آتش فشانهای آنجا بیرون افتاده .

کوههای فلسطین

 مهم ترین کوههای فلستین کرمل است که بطرف جنوب شرقی حیفا ممتدِ طولش 12 میل الی 18 میل می باشد و بلندترین قله اش 1750 قدم است و ارتفاع کوهی که فوق حیفا است تخمیناً 600 قدم. و از کوههای جلیل، کوه دحی و تابور و جرمق و قورن، حطّین و کوه اسماعیل در نزدیکی ناصره و کوه جلبوع است.

و از کوههای سامره کوه عیبال (کوه اسلامیّه) و کوه جرزیم( کوه طور) و بنی شموئیل و کوه زیتون است. از جملۀ کوههای شرقی اردن  کوه سعیر و کوه مصلوبیه  و کوه نبو و سر فسجه و کوه هوشیع و کوه ایض و کوه جلعاد و فلیب و جوالیل است.

رودها و دریاچه ها  چشمه ها

بزرگترین نهرها و رودهای فلسطین رود اردن است که مملکت را بدو قسم متساوی قسمت مینماید و از جملۀ فروعات مغربیش در وادی و نهر جلود و وادی فاریه و از فروعات مشرقیش وادی زعاره(یرموق) و زرقا ( یبوق) و زرفا ( معّین) و معجب ارنون و نهر کرک است. از رودهایی که بدریای متوسط جاری شود قاسمیّه و مقطع قیشون و زرقاء معین که در نزدیکی قیصریّه می باشد و عوجاء که در نزدیکی یافاست. و از نهرهای دمشق بردی یعنی ابانه و اعوج یعنی فرفر، و دریاچه هایش هیجانه و حوله و دریای طبریّه و دریای لوط است.

اما چشمه هایش:  چشمه های اردن است که در نزد تلّ جاصبیا و چشمه ی مقطع که در وادی یزرعیل می باشد و منبع های ناصره و طیّبه و طبریّه و اُمّ قیس و بیسان و چشمه های اطراف اورشلیم است که سی تا می باشد، و عین السّلط در نزدیکی اریحا و عین جدی و امّ بعنک و چشمه های زرقاء معین است.

بعضی از این چشمه ها کبریتی می باشند( چشمه های آب گرم و دارای گوگرد) مثل چشمه های طبریه  و ام قیس و زرقاء معین و وادی حمد. و برخی دیگر شورند مثل چشمه های وادی نمک در نزدیکی بیسان و بعضی از چشمه های نزدیکی بحیره الموت همچو عین المریّسه در بیروت و غیره و بعضی از اینها گرمابه می باشند، چنانچه دریچه حرارت گرمابه های طبریه  به 144 درجه فارنهایت  و زرقا معین 137 و امّ قیس 119 و چشمه های وادی نمک 98 و عین جدی 82 می رسد.

اما معرفت طبقات الأرض فلسطین تا کنون بطور یقین معلوم نگشته است لکن آنچه که از تدقیقات علماء مستفاد می شود از اینقرار است که لبنان و کوهستان شرقی مرکب از طبقات آهکیّه می باشد که روی آنها را طبقات طباشیّری پوشیده است و در آنها دفاین بسیار از قبیل ماهیهای محجّره یافت می شود چنانکه در ساحل علماء و معاقل و غیره موجود است، و در جلیل بر زَبَر طبقه ی آهکی موجود است و رنگ سنگهای آهکی باختلاف دیده می شود. دفاین  چندی نیز در آنجا می باشد و بسیار از اوقات طبقات مستوره از خط افقی منحرف گشته کج می شوند چنانکه فیمابین قدس و اریحا و کوه تربل که در نزدیکی طرابلس است مشاهده می شود.

گاهی از اوقات احجار آهکی متدرّجاً به « دولومت» که سنگ آهکی مغناطیسی باشد مبدل گشته چنانکه در کوههای مغرب دریای لوط دیده شود، و در بسیاری از جاها فیمابین طبقات آهکی طبقه از ریگ قرمز دیده می شود خاصه در لبنان که اماکن بیشتر است . گاهی از اوقات در بعضی از نقاط لبنان یک ورقه ذغال سنگ و خشبیّت یافت شود، و در حوالی صفد و بعضی از نقاط لبنان فیمابین طبقات آهکی سنگهای آتشین و آتش فشانی و مواد مذابه و «بسالط» که در مشرق اردن بسیار یافت شود، خاصّه در حوالی حوران و لجا و جولان در نزدیکی گرمابه های زرقاء معیّن طبقات سنگهای آتشین بر زبر طبقات آهکیه می باشد. در شرق بحیرة الموت و عربه جنوبی سنگهای که مرکب از ریک می باشند و آنها را نوبی گویند یافت می شود و در زیر اینها سنگ «پورفیری» است که در وادی موسی واقع است.

اما شبه جزیره سینا مرکب از «گرانیت» و «پورفیری» و «دبوریت» و سایر سنگهای آتش فشانی می باشد که از طرف شمال سنگ ریک نوبی آنرا فرا پوشیده است و چون به دبّه و الّرمله رسد سنگهایش آهکی می باشد. اما دشت تیه بنی اسرائیل  غالباً دارای سنگهای طباشیریّه است و سنگهایش از قبیل صّوان و در بعضی جاها شامل کوههای ریک سیاه و قرمز و زرد و سفید می باشد. و در سواحل آنجا ریگی جدید یافت می شود که همواره از برای بنای اکثر عمارات سواحل مثل صور و صیدا و بیروت  و جبیل و طرابلس و لادقیه درکار است. اما گودی دریای لوط و عربه ناشی از کرچی و اجتماع قشر زمین است و بدان لحاظ است که طرفی پست و طرف دیگر بلند است و از آنجهة است که طرفین آن وادی عظیم بی نظیر در نهایت اختلاف، و انخفاض دریای لوط ناشی از انقلاب مداین مؤتفکات می باشد.

امّا هوای فلسطین و سایر شهرهای مجاور آن از قرار تفصیل ذیل است که در رصد خانه آمریکایی که در بیروت است در مدت 11 سال که ابتدای آن از حزیران  1876 و انتهایش در کانون اول 1885 بوده است امتحان شده است.

1، روبرو شدن یا جهة وزیدن هوا، که در ظرف سال 16 روز از طرف جنوب، و از جنوب غربی 137، از مغرب 49، از شمال غربی 36، از شمال 46، از شمال شرقی 46، از مشرق 9، و از جنوب شرقی 26 روز می باشد.

2، میزان باران که در آنجا می بارد 2566 قیراط است

3، میزان و معّدل حرارت بر حسب مقیاس الحراره «فارنهایت»

کانون ثانی 06،81      تموز 83،10  است

شباط 60،8             آب 84،14

اذار 61،66            ایلول 81،16

نیسان 65،76           تشرین  الاول 86،86

ایار 62،76             تشرین الثانی      96،18

حزیران 80،44         کانون الاول   62،81

معدل حرارت  در تمام سال 71،20

سردترین ماههای سال غالباً کانون ثانی و گرم ترین آنها ایست و  البتّه در تابستان در دشت و همواری های داخلیّه گرما شدت نموده در سایه تا بدرجه 105 «فارنهایت» می رسد. در زمستان هم سرما شدّت می نماید که بسیار از اوقات آبهای ایستاده کم عمق یخ می کند و البته سرما در موهستان برحسب ارتفاع و انخاض کوهها شدّت نموده در قلّه های سینا غالباً تا ماه نیسان برف موجود است و در تابستان حرارت در وادی اردن و عربه و دشتهای جنوبیه شدت می نماید به حدیکه در سایه زیبق بدرجه 110 می رسد . اما میزان و مقدار بارندگی البته بسته به اختلاف مقام است چونکه در سینا و دشت تیه بنی اسراییل بسیار کمتر از طرف شمال جنوبی فلسطین بسیار کمتر از طرف شمال است . میزان بارندگی در سارونه که در جوار یافاست در مدّت ده سال 66،و21 قیراط و در قدس شریف در ظرف 32 سال 33 و 25 قیراط بوده است در صورتیکه در بیروت تخمیناً 36 قیراط بود و بسا می شود که در لبنان به 50 – 60 قیراط می رسد. اما علفها و نباتات فلسطین – از جملۀ درختهایی که چوب آنها کثیر الاستعمال و پُر منفعت است، سرو آزاد، چنار، سندیان، ملول، صنوبر، سرو، شربین، شوح، بطم، گردو ، حور، دردار، گز و غیره است.

و درختهایی که مثمرند و ثمرهای آنها خوردنی است : انجیر- زیتون- آلو- سیب- به – شفتالو- آلوبالو- توت- بادام- انار- موز- پرتقال- لیمو- گباد و خرما است .

و سبزیجات آن از این قرار است: خیار سبز- خیار چنبر، جنط- کدو- کاهو- پیاز – بادنجان- قنّبیط – ارضی شوکی– سیب زمینی- بامیه- لوبیای سبز، لوبیا بانواع و اقسام آنها – عدس- باقلا- قلقاس – چغندر- گندم – جو – کنجد – نیشکر و گشنیز.

و از جمله نباتات آنجا و علفهایی که در طب در کار است :

سقمونیا- قثاء الحمار – حنظل- خشخاش – ناروج- خروع – خردل – انیسون- و دودی می باشد. گلهای آن نیز مینوع است.

حیوانات فلسطین مثل ایّام سلف اند لکن شیر و گاونر و حشی و گورخر منقرض گشته است، و تخمیناً هشتاد نوع از حیوانات پستاندار در آنجا یافت می شود که این عدد و مقدار نسبت بقلّت نفوس آن مملکت بسیار است. تاریخ فلسطین را به پنج قسمت منقسم توان نمود بدین تفصیل:

  • قبل از آنکه اسرائیلیان آن را مفتوح سازند.
  • در ایامیکه در تحت حکومت و تسلط داوران بود.
  • مدت اسیر و زمان مکابیان
  • مدت تسلط رومانیان
  • مدت تسلط و اقتدار اسلام

اولاً قبل از آنکه اسرائیلیان آن را مفتوح سازند اهالی فلسطین سابقاً نسب به حام می رسانیدند و از کنعان متسلسل بودند که منقسم به یازده سبط(تبار) یا بیشتر شده آنها را کنعانیان می گفتند. مشهورترین این قوم در اول تاریخ فلسطین یبوسیان و اَموریان و جرجاشیان و حویّان بودند، از آن پس در ایّام ابراهیم خلیل حتیّان نیز یافت شدند، و بر دیوارهای هیکل کرنک که در صعید است نوشتۀ موجود است که ششمین ثالث لشکر بفلسطین کشیده یکصد و نوزده شهر آنجا را که بیشترش در کتاب مقدس مذکور است مفتوح ساخته از آن به بعد در فتوحات یوشع گشته در میان اسباط(تیره های) اسراییل تقسیم یافت.

(2) ایامیکه در تحت حکومت و سلطنت داوران بود. مخفی نیست که در ایّام داوران حکومت منحصر بفرد نبود و بدان لحاظ تغییرات بسیار در آن یافت می شد و داوران نیز متّعدد بودند مثل شمشون و جدعون و یفتاح تا وقتی که قوم متفق الکلمه گردیده خواستند پادشاهی بر خود نصب نمایند.

 بدینواسطه خداوند تبارک و تعالی اولاً ایشان را بتوسط سموئیل نبی انذار و تخویف فرموده مآل حال ایشان را بدیشان واضح فرمود، پس از آن پادشاهی بر ایشان مقرر داشت. علی الجمله چون داود و بعد از وی پسرش سلیمان بر تخت مملکت ایشان ترقی نموده عدد ساکنانش نیز بیفزود بحدیکه می توان گفت که کمتر از چهار میلیون نبودند، اما چون سلطنت سلیمان منقرض گشت و پسرش رحبعام بتخت نشست مملکت منقسم شده یکی به مملکت اسرائیل و دیگری یهودا نامیده شد، و حالت آنها رفته رفته دگرگون شده رو به انحطاط و تنزل نهادند تا آشوریان اسرائیل را و بابلیان یهودا  را اسیر نمودند. مدت بقای مملکت از سلطنت داود تا به اسیری بابل پانصد سال شد.

(3) مدت اسیری و مکابیان .

به هر حال اغلب قوم اسرائیل در اسیری ماندند و بدینواسطه اخبار و اطلاعات نسبت بایشان در پردۀ خفا ماند لکن از سبط یهودا بعضی در ایّام کورش فارسی بعد از مرور هفتاد سال اسیری بابل مراجعت نموده در طرف  جنوبی فلسطین سکونت اختیار نمودند، در حالتیکه شهریار آن قومیرا از جانب اقوام متفرقه ترتیب داده در اواسط فلسطین سکنی داده به اسم سامریان شهرت یافته بودند. و فلسطین بدین حالت مذکور فروق تا زمان فلپوس مانده ، اولاً فیلپوس و پس از وی پسرش اسکندر کبیر آن را مفتوح ساخت و در سال 333 پیش از مسیح آن را از دست اهالی فرس بدر برد. پس از آنکه مملکت اسکندر نیز منقسم گشت فلسطین بدست انطاکیه افتاده همواره در تصرف ایشان می بود تا زمانی که مکابیان آن را مفتوح ساخته از دست آنان بدر بردند.

(4) در مدّت سلطت رومانیان ، در این وقت پمپیوس کبیر آن را مفتوح ساخته در سال 40 قبل از مسیح پارت ها آن را غارت نمودند از آن پس در سال 37 قبل از مسیح هیرودیس کبیر از جانب رومانیان بر آن شهریاری یافت و در سال چهارم قبل از مسیح جهان را بدورد گفته مملکت در میانه  اولادش تقسیم یافت و حکّام رومی بر آن حکمرانی نمودند که هیرودیس انتیپاس و پیلاطس از آن قبیل بودند، لکن یهودا را در آن مملکت امتیاز مخصوصی نسبت بسایرین بود. در سال 70 میلادی بعد از قتل و غارت بسیاری رومانیان اورشلیم مفتوح ساخته فلسطین جزو مقاطعات رومانیان گشت و یهودا را از سکونت آنجا منع نمودند تا زمان قیاصره مسیحیین که فلسطین بدرجات عالیه ترقی نموده معابد و کنایس بسیاری در آن بر پا کردند.

(5) مدت تسلط اسلام

در سال 634 میلادی بعد از جنگ یرموق مسلمانان فلسطین را مفتوح ساخته و بالأخره در تصرف ممالک همیَ بود تا وقتیکه عثمانیان بر آن دست یافتند. فلسطین بیش از 800000 نفوس دارد که اکثر ایشان مسلمان اند.

فلسطینیان

ساکنان ساحل و هامونی می باشند که فیمابین یافا و وادی شریع در جنوب غزّه در میانۀ دریا و مرتفعات یهودیّه واقع است. عرض این ساحل  در نزدیکی یافا ده میل و در نزدیکی غزّه بیست میل می باشد اما طولش از قرار معلوم در قدیم الأیام تا به بئرشبع امتداد داشته است (پیدایش33:21 و 34 و 33:26) و از طرف شمال بساحل شارون و از جنوب به اراضی  جنوبی (پیدایش 1:20) و از طرف مغرب به دریای فلسطین (خروج 31:23) و از مشرق بکوهستان محدود است.

و در ساحل دریا تّل و تپّه های ریگ سفید است و بعد از آن دشتی است که از پنجاه الی سیصد قدم از سطح دریا مرتفع است. خاکش بسیار حاصل خیز و بارور است. در مشرق این دشت دامنه هایی است که بعضی اماکن 1200 قدم ارتفاع دارد، و از کوهستان یهودا درّه های عمیقه تشکیل می یابد که آب بسیاری در فصل زمستان از آنها جاری شود امّا در ساحل آبها فراهم شده چالابها و مستنقعات از آنها تشکیل می یابد و متدرجاً ریگهای ساحل می افزاید. گاهی از اوقات اراضی فلسطین در بعضی موارد شهرها هامون (دوم تواریخ ایام1:26 و 18:28 و 27:9) و (ارمیا 26:17) و همواره هامون خوانده شده است.

تاریخ فلسطینیان   

عبرانیان فلسطینیان را از جمله کفتوریان (مردم آبخوست کریت) می شمردند ( تثنیه 23:2) و (ارمیاء 4:47) و(عاموس7:9)

و بموافق پیدایش فصل 10:14  بعضی را گمان چنان است که فسطینیان از کسلوحیم(دشت مصر) و از کفتوریم که بگمان اغلبی همان جزیره کریت است بیرون آمده اند. برخی را اعتقاد آن است که کفتوریم اهل کپدوکیه  اند و برخی آنها را اهل قپرس و جمعی ایشان را اهل  دشت مصر می دانند. و از قرار معلوم اراضی فلسطینیان که ابراهیم خلیل در آنجا غربت اختیار کرد (پیدایش 14:21) که ابی ملک در آن سلطنت می نمود  تا به غزّه یا شهرهای پنجگانه که در ازمنه بعد بتصرف ایشان در آمد امتداد نداشت، و چنانچه از پیدایش 19:10 مستفاد می شود غزّه در حدود جنوبی کنعانیان بود قبل از آنکه کفتوریان عویان را از آن اخراج نمایند (تثنیه 23:2) و دور نیست که آیه آخری دلالت بر لشکری از فلسطینیان کفتور کریت یا قپرس نماید که چندی قبل از موسی بودند و ابراهیم آنها را در جنوب یافته با ابی ملک شهریار ایشان در بئرشبع معاهده نموده اسحق آن معاهده را تجدید نمود(پیدایش32:21 و 33 و 12:26 -23) لکن در زمان خروج بنی اسرائیل از مصر فلسطینیان قومی قوی و طایفه یی عظیم بودند به حدیکه خدایتعالی بنی اسرائیل را با وجود قُرب مکان اذن نداد که از ممالک ایشان گذر کنند و بزمین معوده داخل شوند مبادا بأس و هیبت و جنگجویی و دلیری ایشان را دیده پشیمان گشته بمصر مراجعت نمایند (خروج17:13)

و باید دانست که فلسطینیان از دشمنان سر سخت اسرائیل بودند و سیصد مرتبه در کتاب مقدس عهد عتیق مذکورند، و اگر چه اراضی فلسطینیان از جمله اراضی موعوده بود( خداوند وعده آنها را به بنی اسرائیل داده بود) ( اعداد 5:34 و 6 و خروج 17:13 و 31:23) و هنگام تقسیم در نصیب سبط( تبار) یهودا و دان واقع گشت (یوشع 41:15  – 47 و 41:19 – 46 ) با وجود آن یوشع در خیال زیر دست نمودن و فتح کردن آن ، نبود و در میان غزّه  و اشدود و اشقلون و جت و عقرون  معاهده بود. پس از آنکه یوشع سرای فانی را بدرود گفته بود غزّه و اشقلون و عقرون مفتوح گردید (داوران(18:1) لکن بعد از چندی فلسطینیان باز آنها را بتصرف خود در آوردند و پس از مرور این مدّت فلسطینیان قوّت یافته اسرائیلیان را میازردند، بدین لحاظ خدای قادر اعلی الأطلاق داوران را بر می انگیخت که رفع حکم اقتدار ایشان را نموده دست ظلم ایشان را از سر اسرائیلیان کوتاه می نمودند مثل شمجر(داوران 31:3) مقابل 7:10 و شمشون (داوران16:13)  چون ایام قضاوت شمشون سپری گشت مجدداً فلسطینیان ساخت بغی و ظلم خود را خالی از معارض دیده اسرائیلیان را ذلیل ساخته در افیق ایشان را شکست داده سی هزار از ایشان را بقتل رسانیده تابوت خداوند را نیز گرفتند ( اول سموئیل1:14 – 11) لکن  چون سموئیل بقضاوت و پیشوایی قوم اسرائیل مقرر گشت دو باره قوت یافته بر فلسطینیان چیره گردید (اول سموئیل 11:7 – 14) و چون شاؤل به شهریاری آل اسرائیل نامزد گشت آتش جنگ را اشتعال داده با فلسطینیان داد حرب همی داد چنانکه واقعه پسرش یوناتان و سلاحدارش که چگونه بر اردوی فلسطینیان حمله ور گشته ایشان را تا به مخماس منهزم گردانیدند در اول سموئیل 13 : و 14 :

مذکور است و از آن پس جلیات را بقتل رسانیده اسرائیلیان ، فلسطینیان را تا به دروازۀ جت و عقرون تعاقب نموده خلقی بسیار از ایشان طعمه  شمشیر گشتند، یوسیفوس گوید سی هزار تن از ایشان مقتول و شصت هزار مجروح گردید ( اول سموئیل:17) و هر چند داود مکرر فلسطینیان را منهزم گردانیده شکست داده بود(اول سموئیل1:23 – 5 ) با وجود آن از حسد بدیشان پناهید ( اول سموئیل 1:27- 7 و29 : ) و از آن پس فلسطینیان شاؤل و اولاده اش را در کوه جلبوع مقتول ساختند ( اول سموئیل :31 و یکم تواریخ ایام:10) . چون داود بر مسند حکمرانی نشست فلسطینیان بر وی هجوم آور گشته ولی ایشان را در وادی رفائیان و بعل فراصیم هزیمت داد ( دوم سموئیل17:5 – 25 و اول تواریخ 9:14 -16). ودر زمان سلطنت سلیمان فلسطینیان ویرا مطیع بودند( اول پادشاهان 21:4) بدین وسیله شهر جازر و غیره  را در حدود واقع بودند حصار دار نمود.

چون مملکت اسرائیل منقسم گشت( پس از سلیمان اسراییل دو پاره شد) فلسطینیان گاهی با قسمی و وقتی با قسم دیگر محاربه می داشتند( این تنش هنوز هم همچنان دنباله دارد و این بار رنگ و بوی اسلامی به خود گرفته است)  و وقتی یهوشافاط(یکی از سرداران اسراییل)  بر ایشان چیره گردید( دوم تواریخ 11:17) و زمانی عزّیا (نام سردار دیگری از مردم اسراییل) بر ایشان غلبه یافت و گاهی حزقیا بر آنها دست یافت(دوم پادشاهان8:18) . با وجودیکه اراضی ایشان بر راه مصر و آشور واقع بود اغلب اوقات در جنگهائیکه در میان آن قوّات واقع می شد چنانکه ترتان سپه سالار عساکر سرگون شهریار آشور پس از آنکه مدت سه سال به محاصره گذرانید بلأخره اشدود را مفتوح ساخت ( اشعیا1:20) و فرعون هم غزّه را فتح نمود(ارمیا1:47) قبل از اسیری مملکت بابل فلسطینیان منقرض گشته چندان از شهرهای آن باقی نماند، بعد از آنکه یهود از اسیری مراجعت نموده بودند زنان از برای خود از اشدود تزویج نمودند (نحمیا 23:13) در ایام اسکندر کبیر فلسطینیان را قوّه و اقتداری نبود و اراضی ایشان فیمابین مصائب و زحماتیکه بر کل اراضی یهودیه بواسطه جنگهای آشوریّه و مصریُه و مکابیّه و رومانیّه واقع می شد اشتراک می داشت.

اما عقاید و عادات این طایفه آنکه در مدنیّت و وضع رزم آزمائی و جنگ جوئی از اسرائیلیلن پیش بودندو ایشان را عرابه ها و سواران بسیار بود ( اول سموئیل 5:13 ) و سربازهای پیادۀ ایشان را خودها و زره ها و سر موزه های برنجین بود، از جمله اسلحۀ آنها حربه و نیزه است و هر یک از ایشان را سلاحداری نیز بود، چنانکه یونانیان را عادت این بود و در  اشعار هومر شاعر یونانی مذکور است. پیادگان ایشان در تیر اندازی مهارت تامّی داشتند و در وقت جنگ اردوی خودشان را محصون می ساختند و شهرهای خود را حصار دار و صاحب برج و بارو می نمودند و تجارت بحر و برّ نیز می داشتند، و خدای اعظم ایشان داجون نام داشت (داوران 23:16 و اول سموئیل 1:5 – ) و خدای دیگری بنام هیئتاً که شبیه ماهی بود چنانکه هیئت خدای مؤنث ایشان درست هم شبیه ماهی می بود، و بعل زبوب خدای مگسها خدای عقرونیان بود( دوم پادشاهان 2:1 و 3  و 6 و 16) چون بجنگ می رفتند خدایان خود را نیز همراه می بردند ( دوم سموئیل21:5 و اول تواریخ ایام 12:14) و ایشان را پیغمبران نیز بود. و حالت حالیۀ مملکت فلسطینیان آنکه شهرهای معروف ایشان همچنان بر اسم سابق خود باقی است مثل غزّه و اضقلون و یافا و اشدود و جت وبیت جبرین.

پانویس:

  • فلستین برآمده از زبان تازی نیست و نباید فلسطین نوشته شود.
  • نام دیگری برای دریای فلستین

اشتراک گذاری