به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکسشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

خلقیات زشت ما ایرانیان –  بخش سوم

  دکتر روزبه آذر برزین

ایرانی جماعت ادعا می کند که ده هزار سال تاریخ دارد .او مدعی داشتن فرهنگ چند هزار ساله است  ، ولی چه شده که جهان سومی باقی مانده است  ؟ با این همه کبکبه ، چرا در سده  بیست و یک ، دهشتناکترین رژیم عالم که همانا ولایت فقیه است ، حاکم بر سرنوشت و جان و مال خود کرده  ؟ کجای کار ما می لنگد ، به قول ایران یار بزرگ هومر آبرامیان : بیآئید این بار خودمان را بشکنیم و کاری به آینه نداشته باشیم . بیآئید صادقانه خلقیات زشت اخلاقی خود را بررسی و برای همیشه آنها را به دور بیندازیم . بیآئید ساختار اجتماعی و ویژگی اخلاقی خودمان را زیر ذره بین بگذاریم که در تسویه آنها چیزی از قلم نیفتد . به عوامل تولید استبداد که عامل اصلی آن خودما هستیم توجه نشان دهید . بیندیشیم ، چه عاملی موجب رکود فکری ما شده است . براستی که ما حقیر تر از کرم و پروانه هستیم . کرم بدور خود پیله ای درست می کند ولی راه تکامل و آزادی را میداند . پیله را سوراخ کرده و پرواز می کند . هم میهن چهارده سده است که در پیله باور های مومیائی – مذهبیت گرفتاری . چه زمانی می خواهی تا خود ت را آزاد کنی ؟ آیا به راستی یکبار هم که شده به آزادی و پرواز فکر کرده ای ؟

در هر اجتماعی ، منجمله در ساختار اجتماعی ایرانیان ، کار های اجتماعی نه عمومی است و نه انفرادی که بتوان آنها را مجزا دانسته تا مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم . بر خورد تحلیلی با رفتار اجتماعی بیانگر این نکته است که عمل اجتماعی ، عمل ساخت یافته ای است که در یک نظام  با روابط متقابل شکل میگیرد . از راه بررسی تحلیلی نظام ، میتوان به کنه ، کار کرد و تغییرات یک نظام اجتماعی واقف شد . بیآئید با مشکلات خودمان یک برخورد تحلیلی ، نه عوام فریبانه داشته باشیم . با کار تحقیقی – تحلیلی میتوان علل عدم توفیق یک فرهنگ کهن که به دریوزگی افتاده را در به دست آوردن فروزه های انسانی از دست رفته و حقوق فردی یغما شده ، آنهم با نیت خواستن به تغییر و پاک کردن ذهن از مهملات خرافی ، دنبال کنیم . اندیشه مرسوم جامعه ما ، نا خود آگاه ، اول خود را تبرئه می کند و سپس تمام جنایات و واپسگرائی ها را به گردن استعمار آمریکا و انگلیس می اندازد !!!!!  در حالیکه باور من این است : اگر ژلوز که ماده غذائی برای رشد میکروب است در اختیار میکروب نگذاریم ، میکروب رشد نمی کند . ساختار اجتماعی و خلقیات ما همان ژلوز است که موجب رشد دسیسه های دول خارجی میشود . هم میهن بیا و این بار کاری به نقش ایوان نداشته باش ! بیا این بار به پی پوسیده خانه ات فکر کن . هم میهن کار تو از بنیاد خراب است . باور کن که تنها عامل استبداد توئی . تا زمانیکه تو خودت را اصلاح نکنی ، خمینی ها و سید علی خامنه ای ها و ده ها دستار بند بی وطن تازی پرست در صف سوار شدن بر گرده تو ایستاده اند . برخورد تحلیلی و سوراخ کردن پیله ، کار فکری سنگین ، خصوصا نویسندگان و روشنفکران واقعی  می خواهد . شوربختانه عده ای به صرف چند سال دانشگاه رفتن و ادای روشنفکری در آوردن سنگین ترین ضربات را بر پیکر جامعه خود وارد کردند . نمونه بارز آن موج ویرانگر و ایران نابود کن سال 57 بود که این افراد عامل آن بودند . حقایق را باید پذیرفت ، اگر چه شرمندگی و خجلت به دنبال دارد . ایرانی فکر نمی کند ، چون مشکلترین کار برایش فکر کردن است ! ایرانی در دام فرهنگ پوسیده ای گرفتار است که غیر مولدی و جبر اندیشی را تبلیغ می کند ، باور او ، یعنی اسلام ، گدا پروری و فقر را تبلیغ می کند . احمق بودن و دام بودن را رواج میدهد . کورکورانه از الاغی که در مغزش حتی یک شیار ندارد و مغزش بخاطر دستاری که دورش پیچیده آتروفیه شده و نام آخوند دارد تقلید می کند . فکر و ذکرش را در سکس و نحوه مستراح رفتن صرف می کند . هم میهن چهارده سده است که در جا میزنیم ، بدون اینکه عامل آنرا بدانیم و یا آنکه بخواهیم بدانیم . گناه 14 سده تیره روزی و بدبختی را به گردن استبداد و استعمار و تازگی ها مد شده : تک محصولی نفت !!!!! می اندازیم . تز شوم هر آنکس که دندان دهد نان دهد ، ما ها را مسخ کرده . افکار پوسیده : هر آنچه خدا بخواهد ، همان میشود ، ما را در لجنزاری فرو برده که بیرون آمدن از آن به این راحتی ها نیست . در جوامع پیشرفته ، کسی نمی گوید : اختیار من دست خداست . کسی حکومت را از آن خدا نمی داند . کسی چشم رزق و روزی به موجودی تخلیلی و ساخته ی  دست بشر شارلاتان نمی دوزد .

فرهنگ زشت اسلامی حاکم بر ایران و ایرانی برای تحلیل های خود از اوضاع اجتماعی از مدل های صدر اسلام استفاده می کند . ایرانی تمام نارسائی های جامعه اش را  را در استبداد و استبداد را در خود خواهی های فردی و قدرت

طلبی خلاصه می کند . بدون فکر و بینش ، یک ملای ابله و عقب مانده را حاکم بر سرنوشت خود می کند

و آن وقت از جنایات و احمق بودن او مثنوی هفتاد من می نویسد و پخش می کند . کدام بینشی را در میان نویسندگان سال 57 سراغ دارید که دو خط در نکوهش انتخاب خمینی نوشته باشند ، کدامین آنها به نفع جامعه قلمی زدند و اقدامی کردند  خام اندیشی این گروه ، جامعه را به تباهی کشاند .

آنها مجرمانی هستند که آزادانه راه میروند ، آنهم بدون کوچکترین مجازاتی و چه دردناک است که برخی از آنها ، هم چنان بر باور های ویرانگر خود استوار  بوده و قلم های مسمومشان هم چنان در راه نابودی ایران وایرانی می چرخد .

ایرانی از بافت و ساختار اجتماعی اش نا آگاه است . این عدم آگاهی پاسخ گوی درک قانون مندی جامعه اش نیست . ایرانی از درک توفیقات اقتصادی و دفاعی و ضعف و سلطه پذیری بیگانه و سر خوردگی و نابودی سرمایه هایش بی اطلاع است . برای غارت مزرعه گندمش اعتراض می کند ولی همین که غارتگر لقمه نانی جلویش انداخت خاموش و شکر گزار میشود . خوی بردگی و بندگی در ایرانی بشدت وجود دارد و دلیل عمده آن این است که ایرانی با مطالعه بیگانه است . اگر غیر از این بود ، هیچگاه کسی نمی توانست به دست و پایش زنجیر ببندد .

مطالعه،  هراسناک ترین کابوس برای تمام دیکتاتور های عالم است . ایرانی اگر کور نبود ، ابلهان بر او حاکم نمی شدند .

ایرانی اگر آگاه بود ، در طول تاریخ صد ها بار تن به خفت نمی داد . سر مایه هایش به باد نمی رفت ، و روزی نظیر امروز همه چیزش را به حراج نمی گذاشتند : حراج شرف ، غیرت ، ناموس ، وطن ، سر مایه های ملی ، اعتبار ، صداقت و راستی ، پایمردی و…..

همانطوریکه اشاره کردم ، نیاز به بازسازی فکری و داشتن تحلیل منطقی و مدل های تحلیلی واقعیت اجتماعی ، حدا اقل برای روشنفکران متعهد ، نه خود فروخته و مزدور ، بیش از همیشه حس میشود .روشنفکرانی راستین که همراه با مردم سالها در جنگ فرسایشی علیه نظام پوسیده و موریانه خورده جمهوری اسلامی شرکت کرده و در این راه جان خود را فدا کرده اند . افتخار من این است که مدت بیست سال در کنار بزرگانی چون سردار کورش آریا منش و زنده یاد، ایران یار بزرگ دکتر مسعود انصاری و آله دالفک ، چرخ روشنگری پیام آزادگان را به حرکت در آوردیم و به شهادت آرشیو پیام آزادگان هیچگاه به مردم خود دروغ نفروختیم و از راه ایران دوستی حتی یکبار هم به بیراهه نرفتیم . تا آیندگان چگونه در باره ما قضاوت کنند .

یکی از نشانه های پیشرفت فکری – علمی جامعه ، قطع رابطه با تحلیل های ساده و عامیانه و بریدن رشته های فرهنگ مومیائی – مذهبی ماست که شوربختانه آنطوریکه در ایران اینکار صورت گرفته در خارج از میهن دارای کارنامه ردی است . نویسندگان ، بر نامه سازان و مجریان رسانه های نوشتاری و تصویری و شنوائی لس آنجلس در این چهل سال ، کار شایسته ای انجام ندادند . بی تفاوتی آنان نسبت به تعهد شان که به راحتی توسط نخود و لوبیا خریداری میشده و میشود باعث شده تا دامنه فعالیت خرافه پرستان در اینجا گسترده تر شده و رشد سرطان گونه ای پیدا کنند . شرکت پخش محصولات غذائی ایکس به مدیر تلویزیون ایگرگ زنگ میزند : اگر برنامه آگاهی دهنده و ضد خرافی فلان قطع نشود ، دیگر به شما تبلیغ رب گوجه فرنگی ام را نمیدهم !!!!

به جامعه برون مرزی اشاره کردم ، بگذارید از شهری که مدت 32 سال است در آن زندگی می کنم ، شروع کنم ، از شهر فرشتگان !!!!! لس آنجلس .

در این شهر ، فرهنگ را در شکل نمایشی آن سالی یکی دو بار می بینیم . فرهنگی که خون ندارد و در رگ و پی آن پیشاب روان است . فرهنگ به مفهوم پوسته ای بی بنیاد ، صرفا برای مال اندوزی عده ای شارلاتان . در این شهر که بیش از هر جای دیگر جهان به غیر از ایران رسانه و رادیو تلویزیون و نشریه دارد ، غم نان ، تعهد و اندیشه و هنر را تحت الشعاع خود قرار داده و چهل سال است که شاهد مرگ خلاقیت و آگاه سازی هستیم . در این شهر ، تلاش نویسنده و هنر مند برای منطبق کردن خود با معیار های موجود ، باعث شده یا نویسنده منزوی شده و گوشه عزلت بر گزیند و یا بخاطر اجاره خانه و پول بیمه خود و ماشینش تن به هر خفتی بدهد . در این شهر تنها باید به دنبال آسان طلبی رفت .

نشریات این شهر در این زمان طولانی ، چه آگاهی های لازمی را به مردم دادند ؟ کدامشان دشمن واقعی ایران و ایرانی را که همانا اسلام است به توده ها شناساندند ؟ دو نشریه بیداری و پیام آزادگان ، که تازه بسیاری از کسبه حاضر به قبول و پخش آن نیستند ، چه کاربرد بنیادی میتوانند داشته باشند .  جامعه مطبوعاتی اینجا ، بیمار است . رگ و ریشه آن در دست مشتی دلال است که با هر گونه آگاه سازی مخالفند . کار به جائی کشیده شده که جمهوری اسلامی علنا برخی از رسانه های اینجا را خریداری و تحت کنترل دارد که یکی از آنها رادیو 670 لس آنجلس است و مامور اعزامی آن ، علیرضا حکمت شعار . فقر مطلب ، همراه با نداشتن امکانات باعث شده تا برنامه های تلویزیونی به شو آگهی تبدیل شوند . یک مجری و یک تلفن با عده ای بیننده حرفه ای !!!!!! کسانی در این تلویزیون ها برنامه دارند که دایر کننده فسادکده های مذهبی و تشویق کننده خرافات و تازی پرستی هستند . ما در شهری زندگی می کنیم که در آن فرهنگ مفهوم گنگی دارد . آسان طلبی و تنها به فان و تفریح فکر کردن ، باعث شده تا رابطه نویسندگان متعهد با مردم قطع شود . مردم اینجا با هرگونه پیوستگی عاطفی با وطن و خانه بیگانه شده اند و دیگر به ایران و ایرانی فکر نمی کنند .

در اینجا ایرانی بی هویت و شناسه ، بطور کامل از وطن بریده است . دلالان حرفه ای این شهر با بی خبر گذاشتن مردم از حقایق تا آنجا که ممکنست به نفع اربابان دستار بند عمل می کنند . کلام شنونده ای را قطع می کنند که برنامه ما سیاسی نیست !!!!!!  مجریان با اعتراض میگویند : بگذارید مردم زندگی کنند !!!! مگر ما چند بار به دنیا می آئیم !!!!!!!! خلایق هر چه لایق !!!!! می خواستند ، آنها نیز مثل ما ایران را ترک کنند !!!!1 در کوران شهر ما و در بن بست شهر فرشتگان ، در زمانی که فرهنگ تنها در واژه فرهنگ رشد می کند ، هر کسی به فکر راندن خر خویش است .  اینجا فربهی و تجمل و شب زنده داری حاکم است . مردم اینجا با تشویق سوداگران مال و اندیشه به فکر انداختن سفره فاطمه زهرا ، یا رقیه هستند . در این شهر، فریب را حاکم کرده اند تا هدف گم شود . ده ها تن از فرهیختگان و میهن دوستان اینک کنج خانه را به نشستن روبروی دوربین و پشت میکروفن ترجیح میدهند . در این شهر تلویزیون آزادی را جمهوری اسلامی به بهای دو میلیون دلار میخرد تا به تعطیلی کشیده شود و یا صدای ملی ایران که صاحبش آنرا به قیمت پانصد هزار دلار به جمهوری اسلامی فروخت تا بطور کامل تعطیل شود . فرهنگ لس آنجلسی با دستهای سودا گران حرفه ای و آخوند های کراواتی شکل گرفته و میگیرد که هدفش دور کردن ایرانی از واقعیت های تلخی است که اسلام بر سر مردم ما و سرزمینمان آورده و در نهایت تشویق به تازی پرستی و فکر نکردن به هویت ملی مان .  در اینجا تلاش بر آنست که تاریخ را وادار به ایست کنند و کوچکترین جابجائی در ابر سنگین اسلامی که 1400 سال است باعث شده که ما خورشید تابان مجد و شکوه گذشته خود را نبینیم ، صورت نگیرد . جامعه فرهنگی برون مرز نیاز به چریک فرهنگی دارد !

نارسائی فرهنگی را نمی توان حاصل استبداد و استعمار دانست . هنوز دیکتاتور های مذهبی به آن قدرت نرسیده اند که شماره نفس های شما به اراده آنها باشد . این تفکر مشابه آنست که بگوئیم : زلزله و آتشفشان و خشکسالی بخاطر چند تار موی خانم هاست که از زیر روسری بیرون آمده . مسئله ای که همواره مورد استفاده آخوند های هفت خط شارلاتان قرار گرفته .

ایرانی درد بزرگی دارد و آن احساساتی بودنش است . جائی که عقلش باید کار کند ، احساساتش تصمیم میگیرد . با دیدن دختری زیبا ، یک روزه عاشقش میشود

بدون توجه به شناخت او و خانواده اش و اینکه آیا با او تفاهم دارد یا خیر ، قدم پیش گذاشته و چند سال بعد با یکی – دو کودک از هم جدا میشوند . به جرات میتوان گفت که یکی از خلقیات مخرب و ویرانگر ایرانی احساساتی بودن اوست . برخی ها احساساتی بودن را به حساب رو مانس و رو مانتیک بودن میگذارند که این ویژگی در ایرانی مطلقا وجود ندارد . امتحان بفرمائید : جواب سلام نزدیکترین فرد به خودتان را ندهید . به خونتان تشنه میشود ! با نظر همسرتان مخالفت کنید ، دعای به حق علی بری زیر ماشین و گوشت کوبیده ات را به خانه بیآورند ، بدرقه راحتتان خواهد شد . ایرانی جماعت ، حرمت عشق را با شارلاتانی از بین برده است . امروزه دوستی واقعی را تنها در میان اوراق کتاب میتوانید بیآبید. آنچه حاکم بر عشق است ، منافع شخصی است و بس . به قول دوستی ظریف که میگوید : در فاحشه خانه و جنتلمن کلاب ها را  ببندید ، تمام مردان عاشق زن خود میشوند !!!!!!!!!

در کدام کشوری شما کثرت شاعران را مثل ایران خودمان سراغ دارید که هزاران شاعر داشته باشد . به قول استاد آناتومی دانشکده پزشکی حتی یک کلمه فارسی برای برخی از اعضائ بدن نداریم ، ولی تا دلتان بخواهد هزاران معنی و مثال و کنایه و تشبیه و…. برای کمان ابرو و خال گوشه لب داریم !!!

تازه 99 درصد شاعران ما دو گونه شعر میسرایند : یکی برای تحمیق و گول زدن مردم و دومی برای دریافت صله و انعام .

مایه های عاطفی ، حجم مغز ایرانی جماعت را پر کرده که حاصلی جز عقب ماندگی در حیات ملی و بین المللی او  ندارد .

ایرانی تنها با ظاهر پدیده استبداد آشنائی دارد . او حتی استبداد را هم نمی شناسد !

سالها از رضا شاه بزرگ به عنوان دیکتاتور و مستبد یاد کرده و برخی هم چنان می کنند ، ولی وقتی به اصلاحات بنیادی این مرد بزرگ نگاه می کنند ، کلمه مستبد جای خود را با دلسوز عوض می کند . ایرانی از بستر زایش استبداد در جامعه اش بی اطلاع است ، اگر نبود ، مستبد ترین و ظالم ترین فردی که تا امروز تاریخ ایران بخود دیده ، یعنی خمینی را انتخاب نمیکرد . خشک شدن ریشه های استبداد و استعمار در شکوفائی و نوزائی عقلانی ایرانی است و بس .

مجموعه های فرهنگی ، تصادفی و اتفاقی به وجود نمی آیند : استبداد ، استعمار ، هرج و مرج و بی قانونی ، دزدی و رشوه و اختلاس ، فحشا و اعتیاد و کودک آزاری و… همه حاصل فعالیت های اجتماعی تحت استیلای مشتی عقب مانده و دزد و جنایتکار است .

عقب ماندگی ما ریشه های تاریخی دارد . با مراجعه به گذشته و شناخت دقیق آنها میتوان به درمان آن امید وار بود .

فعالیت های اقتصادی و کار  ، یکی از اساسی ترین رکن های حیات بشر است ، حال چرا ایرانی به تنبلی و کم کاری و عدم خلاقیت متهم است ، تمامی آنها را باید در ریشه های سنتی جستجو کرد . برای ریشه یابی باید  به بررسی تاریخی

و شناخت بافت اقتصادی و سیاسی – اجتماعی خودمان بپردازیم . نزدیکترین راه بررسی پنج سده گذشته تا به امروز است . چرا پانصد سال را میگویم ، چون از پانصد سال پیش تا امروز میتوان دو نظام غرب و شرق را با هم مقایسه کرد .

ایرانی در تمام این سالها ذوق مصرف را بر رنج تولید تر جیح داده و حاصل این عملکرد ، محرومیت از قدرتی است که از پیشرفت و صنعت به دست می آید . ایرانی همواره مجذوب محور های دارنده قدرت بوده است . این چرخ لنگان با آمدن دستار بندان بکل از حرکت ایستاد . آخوند ها که منافعشان در وارد کردن بنجول های چینی است ، با تعطیلی تمام مراکز تولید صنعتی ، ایران را بصورت بزرگترین جامعه مصرفی خاور میانه در آوردند . امروزه از صنایع سنگین تا سوزن چرخ خیاطی ودسته بیل و کلنگ را از چین وارد می کنند . مواد غذائی و گوشت یخ زده هم از خارج وارد میشود . ایرانی در راه فرهنگ اقتصادی ، از درگیری عقلانی بخاطر طاقت فر سا بودنش ، شانه خالی نموده و راحت طلبی و سود جوئی را به سخت کوشی و در گیری ترجیح داده است . مردم ما بجای اینکه روی به خلاقیت و سخت کوشی بیآورند باز به استناد جبر اندیشی اسلام به انتظار الطاف و امداد های غیبی چشم به آسمان دوخته اند . ایرانی در حال سکرات و فرار از زندگی ، آنهم با تسلیم بدون چون و چرا ، دست و پا میزند . ایرانی هیچگاه نفهمید و نمی خواهد که بفهمد که پیشرفت صنعتی ، توسعه ، رفاه و هویت ملی چه معنی میدهد . یاد کلام احمد شاملو می افتم که گفته : درد است فهماندن  چیزی به کسی  که برای نفهمیدنش پول میگیرد !

ایرانی روزگار را به شکل روز مردگی و با اعتقاد به فاتالیسم یا جبر اندیشی مخوف اسلامی سپری می کند .

از دست دادن حاکمیت ملی و گردن نهادن به رژیم ماقبل تاریخ جمهوری اسلامی و ولایت فقیه ، علیرغم تحقیر و خوار شدن بین المللی ، ایرانی را متاثر نساخته .

سلاح چوب پنبه ای ایرانی در مصاف با دشمن ، لعن و نفرین و دخیل بستن و نذر کردن است  . واگذارت می کنم به حضرت عباس !!!!!!!حضرت ابوالفضل خودش تقاص کارتو میگیره !!!!!!

فرهنگ مصرفی ایرانی ، انگل وار از دستاورد دیگران در تمام زمینه ها استفاده کرده و در انواع مقولات مادی و معنوی از علم تا ادبیات و هنر و صنایع و تجارت ، این اندیشه را بسط داده است .. با چیرگی تازیان یکباره ادبیاتش را پیشکش صحرا نشینان می کند . با آنکه پس از دویست سال که از استیلای اعراب گذشته و دیگر خلفای عرب در ایران قدرتی ندارند ، ایرانی جماعت و خصوصا دانشمندان آن کتب علمی خود را به زبان عربی می نویسند !!!!!!

تا بعد ها تازی پرست وژنی بنام سید حسین نصر بگوید : آنچه که ما داریم از فرهنگ عرب و اسلام است !!!!  آیا این هفت خط شارلاتان و سر سپرده تازیان شعور آنرا ندارد که بفهمد : هیچ تمدنی از دل ریگزار شکل نگرفته است .

ایرانی مانند یک هرجائی خیابانی که پاهایش را بسوی افراد مختلف باز می کند ، در فرهنگش را به یکباره برای مشتی عرب بیابانگرد باز می کند . هنرش به یک باره میشود هنر اسلامی !!!!! اسلامی که که از بطن ریگزار و شمشیر و شهوت بر خاسته ، چه هنری میتواند داشته باشد ؟

با سقوط سلسله خوارزمشاهیان و استیلای مغول ، سیاست های اقتصادی – سیاسی به شکل مالیات های سنگین و تجارت انحصاری دولتی و اعمال حاکمیت سیاسی با خشن ترین نوع آن ، وضع اقتصادی ایران را به رکود کامل کشاند .

در زمان مغول ها ، ابریشم ، محصول عمده ایران  بود که تازه انحصار آن با ونیزی ها بود که در تبریز کنسولگری داشتند . در سال 1320 میلادی بین سلطان ابو سعید بهادر خان و میشل دولفینو ، سفیر دولت ونیز ، قرار دادی بسته شد که به موجب آن : تمام تجار ونیزی حق داشتند در سراسر خاک ایران سفر کنند و راه داران موظف به حفظ جان و مال آنها بودند . در آن زمان تجار ونیزی حق کامل کاپیتو لاسیون داشتند . سده 16 در اروپا انقلاب اقتصادی آغاز میشود . فرهنگ و روحیه سر مایه داری که اساس پیشرفت صنعتی است کم کم شکل میگیرد . در زمینه دانش های اجتماعی ، نقطه های عطفی ، چون پیچ های بزرگ تاریخ به چشم میخورد . اروپائیان با حرکت سازنده خود مطمئن بودند که بر امواج و بادها سوار خواهند شد و طبیعت را به فرمان خود در خواهند آورد و جسورانه پای بر نقاط مختلف گیتی و سایر کرات خواهند گذاشت و دیدیم که چنان شد . پرتغالی ها در سال 1507 با 6 کشتی و 460 مرد جنگی با سی هزار مرد جنگی ایران به نبرد پرداختند ، حاکم هرمز را اسیر خود ساخته و در تمام سواحل جنوب ایران به کشتار و غارت پرداختند . شاه اسماعیل صفوی نماینده خود را به بندر عباس می فرستد تا مالیات بگیرد و پرتغالی ها توپی شلیک می کنند که تا آنروز نماینده شاه اسماعیل صدای آنرا نشنیده بود . نماینده شاه را ترسی بزرگ فرا گرفته و فرار می کند ! اروپا در تحولات چشم گیر روز به روز به پیشرفت های گوناگون دست می یابد و در ایران هیچ نشانه ای از تحول به چشم نمی خورد . آنچه بر ایران حاکم است افکار سیاه و پوسیده دستار بندان شیعه است .

اروپائیان دست ستمگر کلیسا را از سر خود کوتاه می کنند و خط بطلان بر جوکهای مذهبی می کشند و در ایران مردم روز به روز در لجنزار خرافات اسلامی فرو میروند .

از کمبود های تاثر انگیز در تمام طول این سالها می بایستی به عدم امنیت قضائی – سیاسی و اجتماعی اشاره کنم . عدم امنیتی که امروزه در رژیم جهل و جنون و جنایت اسلامی به مخوفترین شکل خود در آمده است . حاکمیت نظم و قانون موجب امید به آینده و در نتیجه موجب رشد فعالیت و خلاقیت میشود . در جمهوری اسلامی به جرات میتوان نیرو های انتظامی را مسئول بی قانونی و عدم امنیت دانست . بنام گشت ارشاد سالیانه یک میلیون زن و دختر ایرانی را گرفته و نظیر افراد قاتل و دزد بگردن آنها شماره انداخته و ازشان عکس میگیرند . بنام قانون ، رئیس پلیس یکی از شهرهای لرستان ، اتوموبیل ها  را نگهداشته و به سر نشینان زن آن در مقابل چشم شوهرانشان تجاوز کرده است . امروزه ترس مردم ایران از گرگ های درجه دار ول شده در جامعه بیشتر از دزدان و قاتلان است !!

نیروهای افسار گسیخته ی انتظامی حاکمیت و امنیت را در سخت گیری ، بی حرمتی ، ضرب و شتم شهروندان و زندان و شکنجه عوضی گرفته اند . البته این فرمانی است که از سوی سران کشور به آنها داده میشود که تا میتوانید از مردم زهر چشم بگیرید . اصولا بقای حکومت های پوپو لیستی در ایجاد ترس و وحشت عمومی است .

حقوق چیزی نیست که مشتی حقوقدان راجع به آن سخن بگویند . مفهوم حقوق از مفهوم فرهنگ جامعه جدا نیست . فرهنگ جامعه نیز ، عبارت از مجموع الگو های رفتاری و فکری یک جامعه است که افراد آن جامعه موظف به حفظ و ملزم به رعایت آن باشند . قانون در رابطه با تعهد ، معنی میدهد . این تعهد را نمی توان با ضرب قوانین قرون وسطائی اسلامی و ضرب تیر و تفنگ و دشنه و زنجیر بر مردم حاکم کرد . پس از تعهد ، نوبت به خود افراد میرسد و در آخرین مرحله دستگاه قضائی است که باید کم ارزش ترین معیار برای یک جامعه سالم باشد . در ایران اسلام زده دو فاکتور سازنده نخست وجود ندارند ، لذا مورد آخر که به شدید ترین شکل  ، آلوده به انواع فساد است ، خود نمائی می کند .

برای ایرانی جماعت ، همواره قانون شکنی ، زرنگی تلقی میشود و سایه این زرنگی را روی اعتقادات ، هنر ، حقوق ، اخلاق ، سنن و هر گونه قابلیت و عادات میتوان دید .

در ساختار اجتماعی ما ، اجرای قانون و عدالت واقعی اجتماعی ، تنها در ماده قانون های کپک زده اسلامی نهفته است . امروزه قوانین تار عنکبوت بسته اسلام را به مرحله اجرا ء در می آورند و نام آنرا عدالت اجتماعی میگذارند !!!!! زمانی که در اروپا ، متقابل بودن حقوق و تعهدات قرار دادی طبقات مختلف ، دولت و پایگاه فئودال – آریستوکراتیک آن وجود داشت ، در ایران اسلام زده ، حکومت چماق حاکم بود . تاریخ پس از اسلام ، حکایت غم انگیز تجاوز های متعدد و مداوم بر جان و مال مردم خود را  دارد . ایران کشوری است که شاهان و شاهزاده های آن نه تنها توسط دشمنان ، بلکه توسط بستگان خود به قتل رسیده ، کور و یا اخته  میشدند  ! ایران کشوری است که آخوند سبک مغز ، با دست های خودش ، پسر برومند ش را بخاطر افکار پویا یش اعدام می کند . در 38 سال حکومت مردان خدا !!!!!!!!!  چه فجایعی دیدیم که زبان از بیان آن شرم دارد . تاریخ صفوی ، سر گذشت بی پایانی از قتل و کور کردن خاندان سلطنت است .

به دستور شاه اسماعیل دوم : سلیمان میرزا 21 ساله ، مصطفی میرزا 20 ساله ، محمود میرزا 18 ساله ، امامقلی میرزا 14 ساله ، احمد میرزا 13 ساله ، حسن میرزا ، برادر زاده اسماعیل و برادر بزرگتر شاه عباس اول به تیغ جلاد سپرده شدند و علی میرزا 14 ساله را کور کردند . خود شاه اسماعیل هم در سن 42 سالگی به دست خواهرش پریخان خانم ، به قتل رسید . محمد خدابنده را کور کردند . شاه عباس اول تمام پسران خود را کشت و یا اخته کرد . نادر شاه افشار ، فرزند خود را کور کرد . آغا محمد خان قاجار به هنگام فتح کرمان ، تمام مردم آن شهر را کور کرد . سلاطین زندیه در برادر کشی و خیانت به اعضای خاندان خود شهره عام بودند . وزیر کشی هم که در ایران و تاریخ آن ، دارای فصل های ننگین و خونین بسیاری است ، نظیر قتل : مجد الملک یزدی ، خواجه شمس الدین جوینی ، خواجه رشید الدین فضل الله به دست ایلخانان مغول . قتل عام شاه صفی از خاندان امامقلی خان . سرنوشت دهشتناک حاج ابراهیم کلانتر ، اعتماد الدوله  به دست فتح علی شاه ، قتل قائم مقام و امیر کبیر به دستور محمد شاه و پسرش ناصر الدین شاه ، قتل تیمور تاش و نصرت الدوله  به فرمان رضا شاه و کشتار بی حساب دولتمردان رژیم پهلوی به فرمان خمینی . شاید بتوان با جرات گفت : آن میزان خونی که از ایرانیان توسط خودی ها ریخته شده ، قابل مقایسه با خونی که توسط دشمنان و بیگانگان ریخته شده ، نیست .

با نگاهی به تاریخ چند سال گذشته و زمان فعلی ، واژه امنیت اجتماعی بیشتر به جوک شبیه است تا واقعیت . سئوال من این است : آیا این کشتار ها و جنایات وارداتی هستند  و یا از بطن و متن فرهنگ زشت اسلامی تراویده اند ؟ اگر ننگ آور است ، اگر مشمئز کننده است و اگر مقصری دارد ، تنها باید به خودمان رجوع کنیم . هم میهن درد و عامل درد تنها خود تو هستی !

در زمان شاه طهماسب صفوی  ، 114 هزار قزلباش وجود داشت که آنها به مدت چهارده سال هیچ حقوقی از دولت دریافت نکردند !!! با یک حساب ساده و سر انگشتی میتوان متوجه شد که آنها در این سالها با غارت مردم به چنان رفاهی رسیده بودند که شرمشان می آمد ، تا از دولت درخواست حقوق کنند . آیا فکر می کنید ، تغییری از آن زمان تا روزگار فعلی رخ داده است ؟ خیر . به جمهوری اسلامی نگاهی بیندازید ، به سپاه پاسداران ، به بسیجی ها و به نیروهای مزدور انتظامی . آیا اینها تفاوتی با قزلباش ها دارند . آیا اینها تفاوتی با چگینی های آدمخوار صفوی دارند ؟ تماشای ویدئو کلیپ هائی از ایران که بر روی یو تیوب و یا کانال تلگرام است ، دهشتناک و رعب انگیز است . در زمان صفوی با الهام از فرامین محمد ، پیامبر خونخوار اسلام در مورد کافران ، و قتی ایرانیان به گرجستان حمله کردند ، به دلیل آنکه مردم آن دیار مسیحی بودند ، به زنان و دختران آنها تجاوز کردند و صد ها هزار زن و دختر را به اسارت در آوردند . آنها را به ایران آوردند و فروختند ! این اقدام ، باعث شد که روسپیگری شدت یابد . در آن زمان در اصفهان ، 15 هزار فاحشه داشتیم ( سیاست و اقتصاد عصر صفوی . محمد ابراهیم باستانی پاریزی رویه 251 ) . آیا آنروز اصفهان با امروز مشهد تفاوت دارد ؟ پرتغالی ها یک صد سال  در جنوب ایران تاخت و تاز کردند . دریغ از کوچکترین مقاومت و مقابله با آنها . عجز و تسلیم در مقابل بیگانگان از ویژگی های اخلاقی ایرانیان است . ایرانی ترسو و  بزدل است .

رشادت و شجاعت را در ایرانی جستجو نکنید ، نمی یابید . یک سال پس از پیروزی انقلاب مشروطیت ، وقتی سربازان روس ، تبریز را اشغال کردند ، دست به کشتار آزادی خواهان زدند . در عاشورای آن سال ، سربازان روس فردی را بنام ثقه الاسلام تبریزی و شیخ سلیم نامی را پای چوبه دار بردند . یکی از آزادگان تبریز خودش را به مسجد رساند که تعداد بسیاری در آن مشغول قمه زدن و شکافتن سر خود بودند . او فریاد زد : حسین را 1300 سال پیش کشتند

حال شما به سر و سینه خودتان میزنید ، در حالیکه همین حالا کفار روس چند تن از فرزندان رسول خدا را به پای چوبه دار برده اند . بشتابید و آنها را نجات دهید که سر دسته عزاداران گفت :   اولارن اسلحه سی وار !!!!!!!!!!!! ( آنها اسلحه دارند ) . ایرانی هیچگاه نفهمید و نخواست بفهمد که این مبارزه است که نامش زندگی است . دنیا در حیطه زندگی مادی ، چیزی جز کارخانه ای نیست که اگر تولید نکنی ، تبدیل به مواد اولیه برای دستگاه گوارش تولید کننده خواهی شد .

ایرانی جماعت رشوه گیر و رشوه دهنده است . او از اقتصاد سالم گریزان است فرق نمی کند اینجا زندگی کند و یا در داخل ایران . کسبه اینجا بیشتر فکر و ذکرشان این است که پول نقد بگیرند تا مالیات در آمد خود را به دولت ندهند و ایرانی خریدار هم خوشحال است که پول تکس نزدیک ده در صد  را نداده است.

بیشتر کسبه اینجا ، دارای دو دفتر هستند که در آمد خود را به میزان خیلی پائین به آی آر اس نشان دهند . رشوه گیری در بین تمام طبقات مرسوم است . از شاه گرفته تا دربان دم در . روس ها به شاه  عباس دوم صفوی یک کالسکه 6 اسبه همراه با 5 هزار تومان وام !!! رشوه دادند تا اجازه دریافت تجارت در اصفهان را گرفتند . آنها در همان سال 80 هزار تومان پوست خز و سمور فرو ختند .

کریم خانی که این همه راجع به سجایای او سخن میگویند ، از انگلیس ها 20 هزار و 500 روپیه رشوه و برادران او 3 هزار روپیه رشوه گرفتند .

در جمهوری اسلامی ، تنها یک قلم هاشمی رفسنجانی در معاملات اسلحه با اسرائیلی ها در زمان جنگ ایران و عراق بیش از 600 میلیون دلار رشوه گرفت .

ملاحان اروپائی دنیا را دور زدند . از ماشین بخار کار کشیدند . معادن را زیر و رو کردند .آهن و چدن را تبدیل به ابزار کردند . مطبوعات را وسیله نشر افکار و ترقی دانش عمومی ساختند و در سرزمین ما ، سنت جهل آور همراه با خمودگی و اعتیاد ، مشتی عاطل و باطل ساخته بود و باز می پرسم : آیا شما تفاوتی بین آن زمان و روزگار کنونی که دولت جمهوری اسلامی انحصار پخش مواد مخدر را به دست گرفته می بینید ؟  آیا این تز شوم روزی در ایران رنگ می بازد که : نفت داریم …… تکنولوژِی میخریم !!!!!!!       ادامه دارد

ه

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »