به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکسشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

خلقیات زشت ما ایرانیان – بخش پنجم

خلقیات زشت ما ایرانیان بخش پنجم

«دکتر روزبه آذر برزین»

روزبه آذربرزین.jpg

درد امروز ما دنباله درد دیروز ماست !

این بار بر خلاف اندیشمندانی چون محمد علی جمالزاده ، صادق هدایت ، محمد مسعود ، احمد کسروی ، بزرگ علوی ، صادق چوبک ، فراست خواه ، علی رضا قلی ، کاظم علمداری که تنها به خلقیات زشت ایرانیان اشاره کرده و درمانی برای آن خصوصا با در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی و ترس از جان ارائه نداده اند ، تلاشم این است که ضمن بر شمردن خلقیات زشت ، درمان آنرا ارائه دهم . در این خصوص بطور علمی و آکادمیک بیماری را نام برده ، عامل مرض را معرفی کرده ، ویژگی های فرد بیمار را مورد بررسی قرار داده و به درمان اشاره می کنم . برای مثال به دروغ گوئی به عنوان بزرگترین و نکوهیده ترین ویژگی اخلاقی ایرانیان اشاره می کنم . چه چیزی باعث شده تا ایرانی دروغگو باشد :

البته دروغگوئی در تمام جوامع بشری به عنوان یک صفت زشت وجود دارد

در تاریخ کشور خودمان نیز با این پدیده کهن آشنا هستیم . اگر در زمان اشو زرتشت بزرگ دروغگوئی و سایر صفات نکوهیده وجود نداشت ، این معلم بزرگ مردم را به گفتار نیک ، کردارنیک و رفتار نیک تشویق نمی کرد .

اگر دروغگوئی وجود نداشت ، داریوش شاه ایران از اهورامزدا نمی خواست تا کشورش را از شر خشکسالی و دروغ محفوظ دارد . بنابراین دروغ همواره وجود داشته و دارد ، نکته در اینجاست که آن زمان معلم هائی داشتیم که مردم را به راستگوئی تشویق کنند ، نه مثل امروز که پیامبر باور مردم ایران به آنها پروانه دروغگوئی بدهد و آنها را برای دروغگوئی تشویق کند . مردم بلا زده ایران با صد ها هزار دستار بند دروغگو که پوشش معلمین اخلاق !!!!!!!!! به تن دارند ، طرف هستند .وظیفه امروز ما این است که معلم واقعی ارزش های اخلاقی را پیدا ویا تربیت کنیم .

زمانیکه کار مقایسه پیش می آید ، بررسی این ویژگی زشت آسانتر میشود .

درجوامع غرب بررسی های علمی زیادی راجع به دروغگوئی صورت گرفته است که در اینجا به تحقیقات دکتر کنگ لی ، استاد پسیکولوژِی دانشگاه تورنتو اشاره می کنم : دکتر لی ضمن تحقیقات خود در باره دروغگوئی به رقم 22 درصدی کسانیکه مرتکب اشتباهی شده و با دروغ خواستند که بر آن پوشش بگذارند، بر خورد نموده است . 16 درصد افراد ی که مورد آزمایش قرار گرفته اند ، بخاطر منافع مالی عموم دروغ گفته اند . در جهت منافع مالی شخصی 15 درصد متوسل به دروغ گفتن شده اند . 8 درصد افراد روی باور غلط و گمان و خیال دروغ میگویند . 5 درصد دروغ میگویند تا دیگران را به خندانند . 14 درصد برای نشیندن سرزنش از دیگران دروغ میگویند . 5 درصد در جهت کمک کردن به نیاز مندان دروغ گفته و 4 در صد مردم دروغ میگویند که طرف آنها رنجیده خاطر نشود . 2 درصد افراد مورد آزمایش ذاتا دروغگو هستند و به قول معروف یک روده راست در بدن آنها پیدا نمی شود . 2 درصد ، دروغ میگویند که خود را مودب و با اتیکت نشان دهند . 7 درصد موارد نیز ناشناخته مانده است .

بررسی های دکتر لی نشان میدهد که 36 درصد از افراد بخاطر محافظت شخصی و فرار از مجازات دروغ میگویند . 44 درصد افراد بخاطر منافع مالی و بر خورداری از شرایط برتر دروغ میگویند . 11 درصد در رابطه با دیگران به دروغ روی میآورند و 9 درصد که به درستی روشن نیست .

میزان دروغ گوئی در سنین مختلف فرق می کند . اساس این بررسی بر دو محور قرار دارد : کسانیکه در روز یک تا پنج دروغ میگویند و افرادی که بیش از شش دروغ در روز میگویند . 29 درصد کودکان بین 6 تا 8 سال روزانه یک تا پنج دروغ و 7 در صد آنها بیش از پنج دروغ در روز میگویند . 43 درصد کودکان بین 9 تا 12 سال ، در روز تا پنج دروغ و 14 در صد آنها بیش از پنج بار و بیشترین رقم و درصد دروغگوئی را باید در نو جوانان 13 تا 17 سال با درصد 59 برای یک تا پنج و 15 برای بیش از پنج دروغ در روز دنبال کرد .

افراد 18 تا 44 سال ، به میزان 45 درصد تا پنج دروغ و 9 درصد با میزان بیش از پنج بار دروغ در روز مورد بررسی قرار گرفته اند . در صد دروغگوئی تا پنج بار در روز افراد بین سن 45 تا 59 سال ، 39 درصد و بیش از پنج بار 11 درصد بوده است . در بین افراد مسن نیز درصد دروغگوئی تا پنج بار در روز 34 درصد و بیش از پنج بار 10 درصد میباشد .

بررسی های انجام شده نشان میدهد که دروغگویان برای پوشش دروغ نخست خود ، مبادرت به گفتن دروغ های دیگر میشوند . حال بررسی های انجام شده در دانشگاه تورنتو را با ساختار اجتماعی کشور خودمان مقایسه می کنیم .

نخست ،باور مذهبی ( بنای اعتقادی ایرانی مسلمان بر تقیه یا دروغ استوار است تا جائی که میگوید : دروغ مصلحتی بهتر از راست فتنه انگیز است !!)

با این شکل ، اسلام پروانه و جواز دروغگوئی را به دست پیروانش میدهد .

چگونه میتوان انتظار داشت ، الله مکار و حیله گر و دروغگو باشد و پیروان دین او آدمهائی راست گو از آب در آیند . آیه 183 سوره اعراف و آیه 45 سوره قلم که در هجو نامه قرآن دوبار تکرار شده میگوید : و روزی چند به آنها مهلت دهیم ، همانا که مکر ما بسیار شدید خواهد بود !»

و یا آیه 30 سوره انفال : هنگامی که کافر بر تو مکر می کند ، خدا هم مکر می کند و خدا بهترین مکار هاست!!

در هجو نامه قرآن در آیات 54 سوره آل عمران و 142 سوره نساء ، الله به عنوان موجودی حیله گر و دروغگو معرفی شده است .

زمانیکه در هجو نامه قرآن ، الله را یک ذات مکانیکی ، غیر قابل انعطاف و گمراه کننده شناسائی می کند ، که تمام اختیار بندگانش به دست اوست و اوست که تصمیم میگیرد من دروغگو باشم و حسن ،علی و جعفر راستگو ! دیگر علمی بنام علم اخلاق وجود ندارد که ما بخواهیم راجع به دروغ و راست بحث کنیم. الله خواسته که ما دزد و بد کاره شویم و جالب اینجاست که همین موجود مشنگ ، افرادی را که خود باعث به انحراف رفتن آنها از خط راستی و درستی شده به آتش دوزخ می اندازد . آیه 143 سوره نساء میگوید : هر کسی را که خدا گمراه کند ، هیچکسی نمی تواند او را هدایت کند… یعنی دانش جرم شناسی ، جزا شناسی ، اصلاح مجرمین و آموزش های ویژه برای خلافکاران همگی کشک، یعنی بازسازی شخصیت بزهکاران را بنا به گفته کتاب مقدس مسلمانان ، باید ندیده بگیریم . آیه 33 سوره رعد و آیات 23 و 36 سوره زمر میگوید : الله هر کسی را گمراه کند ، هرگز او به راه راست بر نمی گردد !!

ایرانی را با غل و زنجیر مزخرف نامه ای بنام قرآن چنان پیچیده اند که نفس به سختی می کشد . در آیه 43 سوره عنکبوت می خوانیم : فقط افراد دانشمند قادر به فهم و تعقل قرآن هستند !! این باعث میشود ، آن گروه از بندگان الله که دارای فهم عادی بوده و ذهنیتشان از حد متوسط بالاتر نرفته ، بعلت عدم فهم احکام الهی به آتش دوزخ بسوزند ، و یا الله قادر نیست که احکام و فرامین خود را به شکل ساده و قابل فهم همگان ارائه دهد ! با خواندن قرآن به راحتی پی میبرید که الله چاخان گو و مکار ، چقدر خالی بند است . در مبحثی جداگانه به ویژگی خالی بندی ایرانیان اشاره خواهم کرد .

تا این لحظه با عامل بزرگ دروغگوئی ، یعنی باور مذهبی آشنا شدید .

اصولا تمامی ایرانیان درو غ میگویند . ایرانی در دروغگوئی به درجه فوق تخصص دست یافته است . از خواب دیر بلند میشویم و دیر سرکار می رسیم آنرا به حساب تصادف و ترافیک به خورد سوپر وایزر خود می دهیم . تنبلی کرده و جواب تلفن دوستی را نداده ایم ، وقتی با او تماس میگیریم از بستری شدن مادرمان و اینکه سه هفته است در بیمارستان هستم و در ضمن نوه ام پنومونی گرفته بود و خدا خواسته !! بهبود پیدا کرده و …. هزار دروغ و قصه بافتن که چی ، جواب یک تلفن را با تاخیر دادن ، توجیه کنیم .

دروغگوئی در ایرانیان در سنین پائین آغاز میشود . مادر به کودک سه ساله اش میگوید : مبادا به بابات بگی به دیدن خاله بتول رفتیم ! باشه ! برات اون عروسک باربی را که دوست داری می خرم ! تو دروغ بگو ، من بهت رشوه میدم . بیشتر کودکان برای اینکه تنبیه نشوند ، دروغ میگویند . شیشه را چه کسی شکسته ؟ من نبودم ، ولی فکر میکنم داداش اکبر بود ، اون امروز با قلاب سنگش بازی میکرد !! تنبیه را به عنوان بزرگترین عامل دروغگوئی در بین کودکان بین 4 تا 6 سال میتوان شناسائی کرد و این تنبیه است که از کودکان دروغگویان ماهر میسازد . بنابراین اگر این فاکتور حذف شود . کودکانی راستگو بار آورده ایم .

می خواهیم به دیگران حال بدهیم ، کودکان را طمعه قرار میدهیم : بگو عمه خانم هر شب خوابتو می بینم، دلم برات یکذره شده ، چه لباس قشنگی پوشیدی ، آرزومه تو سن شما ، مو هام مثل شما پر پشت باشه و…

دروغ میگوئیم ، چون شهامت نداریم ، ترسو هستیم . دروغ میگوئیم چون فکر می کنیم خود را محافظت کرده ایم . ایرانی با دروغ بزرگ میشود و وقتی به سن بلوغ رسید ، دروغ یکی از اجزای جدا نشدنی طبیعت و خلق و خویش میشود .

در سنین بالا ، دروغگوئی به منظور تنبیه شدن نیست ، رنگ دروغ عوض میشود ، حال استفاده های شخصی و منظور های فراتر از تبیه مطرح است .

مردی به زنش خیانت می کند و دست به دامان دروغ میشود . برای دیدن انواع و اقسام دروغ ، کافی است چندتا فیلم سینمائی ساخته شده در جمهوری جهل و جنون و جنایت اسلامی را تماشا کنید .درست مثل آنست که چند واحد دروغگوئی در یک مرکز آموزشی بر داشته اید !

امروزه برای ایرانی این تصور پیش آمده : اگر دروغ بگوید ، در نزد دیگران برتر و مهم تر جلوه می کند . بنیان جمهوری اسلامی بر اصل دروغ است ، بنابراین هر کس دروغ های شاخدار ببافد ، به مقام بالاتری دست می یابد .

با مروری بر گفتار های روح الله خمینی ، سید علی خامنه ای ، محمود احمدی نژاد ، شیخ حسن روحانی و تمامی سر کردگان رژیم می بینید که این عده ، دروغ را به سرنگ کشیده و روزی چند بار به پیکر ملت تزریق می کنند . بنابراین از بین بردن و اوت کردن این عده از واجبات است .

ایرانی جماعت برای هر موردی دروغ میگوید ، برخی اوقات این دروغ ها آنقدر بی مایه و احمقانه است که موجب تعجب میشود : راننده کرایه فریاد میزند : دو نفر …دونفر و وقتی دوتن سوار شدند ، فریاد میزند یک نفر …یک نفر … و تا تعداد مسافرانش تکمیل نشود حرکت نمی کند . راننده دروغ میگوید و مسافران هم دروغ را می پذیرند و کوچکترین اعتراضی به آن ندارند .

به سبزی و میوه فروش محلتان مراجعه کنید . سبزی و میوه هائی که در معرض دید قرار دارند با سبزی و میوه هائی که به مشتری داده میشوند ، متفاوت است .

برخی اوقات دروغ گوئی ایرانیان جنبه قومی به خود میگیرد . یک تهرانی به تبریز و یا شمال میرود و می خواهد مثلا یک کیلو انگور بخرد . فروشنده انگوری را که به خودی کیلوئی 3000 تومان می فروشد ، به تهرانی به قیمت 6000 تومان عرضه می کند .

امروزه دروغ گوئی جایگاه رفیعی در بین اهل ادب و علم باز کرده است : جعل مدرک ، انجام تز یا پایان نامه دانشجوئی!! چاپ مقالات علمی بنام شما !!

استاد هم که ترجمه فلان پژوهشگر غربی را خوب می شناسد به روی مبارکش نمی آورد و به شما نمره قبولی داده و هر سه شارلاتان خوشحال و راضی هستند که کار پایان یافته .

ایرانی دروغ گو ، دروغ پذیر هم هست . او در مقابل دروغ نه تنها واکنشی نشان نمی دهد ، بلکه آنرا تائید هم می کند .

به برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی کمی توجه کنید ، نود درصد موارد مجریان و برنامه سازان دروغ میگویند . به سخنان سران رژیم گوش دهید صد در صد حرفهایشان دروغ است ، مثلا احمدی نژاد در ده دقیقه سخنرانیش بیش از صد بار دروغ میگوید : ما یک دانش آموز 13 ساله داریم که در آشپز خانه منزلش اورانیوم غنی می کند !!! یعنی مشکل مملکت ما حجاب و پوشش و آرایش جوانان است !!! نفت یا پول آنرا سر سفره شما می آوریم !!! آقای کردان دارای مدرک دکتری است ، من خودم آنرا دیده ام !!! در کشور ما سانسور وجود ندارد ، همانطوریکه ما گی نداریم !!! ما اصلا زندانی سیاسی نداریم !!! ایران آزاد ترین کشور جهان است !!!! هاله نور دور سرم هست !!!

در نیویورک یک بچه سه ساله آمریکائی که بغل مادرش بود مرا نشان داد و گفت : محمود …محمود … کشور های پیشرفته به ما مراجعه می کنند و از ما می خواهند تا تجربیات اقتصادی خودمان را در اختیار آنها بگذاریم !!! چون مملکت ما امام زمانی است ، در اوج و محبوب ترین کشور جهانیم !!! ما خودمان بنزین تولید می کنیم و نیازی به وارد کردن آن نمی بینیم !!! ما اصلا فرار مغزها نداریم ، این دروغ محض است !!! نرخ تورم در زمان من ، بسیار پائین تر آمده است !!!گوجه فرنگی را میوه فروش محل ما 3400 تومان می فروشد ، خوب از سر پل تجریش میوه و گوجه فرنگی نخرید !!!

تحریم ها به لطف خدا هیچ اثری در وضع مردم نداشته است !!! ما به جائی رسیده ایم که میتوانیم اورانیوم غنی شده صادر کنیم !!! دوتا کشور قدرتمند در جهان وجود دارد : یکی آمریکا و دیگری ایران !!! منوچهر متکی پیش از سفر به آفریقا از بر کناری خود مطلع بود !!! ما به هیچ وجه دانشجوی ستاره دار نداریم !!!

رهبر فعلی جمهوری اسلامی ، سید علی خامنه ای نیز دروغگوی بزرگی است :

موضوع ولایت مطلقه فقیه در قانون اساسی ما نبود و امام خمینی آنرا اضافه کرد !!! خوب میدانیم که آخوند وژن خمینی که خود نیز خدعه کار و دروغگوی بزرگی بود ، در تغییر قانون اساسی نقش نداشت . قانون اساسی جمهوری اسلامی با هماهنگی احمد خمینی ، هاشمی رفسنجانی و علی خامنه ای با دسیسه هاشمی رفسنجانی و کنار گذاشتن احمد خمینی و به قدرت رسیدن خامنه ای در 6 مرداد 1368 ، حدود دو ماه پیش از مرگ خمینی به تصویب رسید ، و تمام این باز نگری ها در راستای منافع سید علی خامنه ای رقم خورد . حذف شرط مرجعیت برای مقام رهبری ، افزایش اختیارات رهبری ، تغییر نام ولایت فقیه به ولایت مطلقه فقیه ، افزایش اختیارات شورای نگهبان منتخب رهبر، حذف پست نخست وزیری ، تغییر نام مجلس شورای ملی به اسلامی ، اجرای سیاست محو هر آنچه نام ملی داشت . رهبر فعلی جمهوری اسلامی را به عنوان یکی از بزرگترین دروغ گو ها میتوان شناسائی کرد . زمانیکه رهبر و رئیس جمهور دروغگو باشند و رسانه های دولتی بیست و چهار ساعته دروغ به خورد مردم بدهند ، برای پاک کردن جامعه از دروغ ، قدم اول حذف جمهوری اسلامی و اسلامش میباشد .

ایرانی فکر می کند با دروغ گفتن برای خودش عزت نفس می خرد !!! ما در بورلی هلیز زندگی می کنیم !!!آقا جونم یک قصر توی لواسان دارد !!!

در آمد من ، ماهی 45 میلیون تومانه وامثالهم . ایرانی نه تنها به دیگران ، بلکه دائم به خودش هم دروغ میگوید . شما در بین ایرانی ها کسی را که لااقل با خودش صادق باشد نمی یابید . درد بزرگ ما ایرانی ها این است ، چون خودمان دروغ میگوئیم ، هر دروغی را باور می کنیم ! این از عجایب روزگار است

ولی واقعیت دارد : خاک کردن یک شارلاتان دروغگو توسط شارلاتان و دروغگوئی با درجه بالاتر ، درست مثل درجات در ورزش های رزمی .

ایرانی به افراد نزدیک و خانواده به مراتب بیشتر از غریبه ها دروغ میگوید . پدر به همسر و فرزندانش دروغ میگوید . مادر به شوهرش و بچه هایش دروغ میگوید . بچه به هم دروغ میگویند .و بدون استثنا ء همگی در محیط کار و آموزشی دروغ میگویند .

ایرانی دروغگوئی را در حد مرضی بودن آن دنبال می کند تا خود را موجه نشان دهد .به منافع مادی بیشتری دست یابد و یا موقعیت اجتماعی بهتری برای خود دست و پا کند .تعدادی از ایرانی ها با دروغگوئی جزو شخصیت های ضد اجتماعی جمع بندی میشوند .این عده بیشتر با پلیس و دادگاه و زندان سر و کار پیدا می کنند که شوربختانه امروزه صدها هزار پرونده در این خصوص در بیداد گاه های جمهوری اسلامی که خودش به عنوان دستگاه دروغ معروف است در جریان است .

علائم زیر را همواره میتوان در بین ایرانیها دید : وقتی یک ایرانی با شما صحبت می کند به چشم شما نگاه نمی کند . او دائم به زمین و یا اطراف چشم دوخته است . در هنگام صحبت کردن ، آهنگ صدایش با هر دروغی که میگوید تغییر می کند .مرتب وول میخورد و آرام و قرار ندارد . کنترل روی حرفهایش نداشته و تناقض گوئی در گفتارش هویدا است .

جمع بندی دروغ گفتن :

ترس از پیش آمد کاریست که در انتظار ماست . خطائی از ما سر زده که برای فرار از مجازات به دروغ پناه می بریم .

باور های مذهبی و پیروی از هجو نامه قرآن

خالی بندی

عدم اعتماد به نفس و ضعف شخصیتی

پناه بردن به دروغ برای راه اندازی کار

دروغ به منظور سلب مسئولیت

فرار از تبیه های فیزیکی در دوران کودکی

کسب موقعیتی که لیاقت آنرا نداریم .

جلوگیری از در گیری و خشم و احتمالا صدمه وارد شدن به کس یا کسان

جهت تضعیف روحیه و یا ترور شخصیتی

جلب احترام و تحسین دیگران

جلب قدرت

اعتراف نکردن به گناه و اشتباه

ماست مالی کردن موضوعات

دروغ بخاطر فقر مالی

پنهان کاری ( در این خصوص جداگانه بحث خواهم کرد )

درمان :

تمرین برای راست گوئی با کنار گذاشتن الگو های فرار از حقیقت و تلاش برای ایجاد یک رابطه سالم با اطرافیانمان .

کنار گذاشتن باور های مذهبی و دوری از مذهبی که بنیاد آن بر اصل دروغ استوار است .

تغییر ذهنیت از دروغ گوئی به راست گوئی.

تنبیه نکردن کودکان.

تشویق به راست گوئی ( اگر حقیقت را بگوئی در مجازات تو تخفیف خواهیم داد ) .

چون دروغگو ، بخاطر فقدان مهارت ، دست به نوعی انتخاب غلط میزند و از بین راست و دروغ ، دروغ را انتخاب می کند ، این مسئله را همواره باید در مد نظر داشت و از آن بخاطر کم اهمیت بودن دروغی که گفته ، صرف نظر نمود .

آموزش از مقطع ابتدائی و عادت دادن کودکان به تفکر .با اینکار از رنگ جامعه دروغ باور و دروغ پذیر می کاهید ، با اینکارتان جلوی رشد دروغ را خواهید گرفت .

باید کاری کرد که اعتماد به مردم بر گردد . بی اعتمادی از عوامل گسترش دروغ است .

به فقر به عنوان عامل بزرگی در دروغگوئی باید نگاه کرد و انسان فقیر برای رهائی از چنبره فقر و نجات از نداری ، دروغ میگوید . دروغ این طبقه بیشتر بر اصل بر انگیختن حس ترحم و گرفتن کمک مالی است . اجرای قانون عدالت اجتماعی و تامین آن میتواند نقش بزرگی در کاهش دروغ بازی کند .

امید وارم با این روش به نتایجی رسیده و از خلقیات زشت خود فاصله بگیریم .

به دنباله بحث راجع به خلقیات زشت ما ایرانیان ادامه میدهم :

ایرانی از 500 سال پیش راه انحطاط و نیستی را بر گزیده و کماکان در این راه شتاب آلود قدم بر میدارد . جامعه نخبه کش ما ، قائم مقام و امیر کبیر را می کشد و با میرزا آقاسی میسازد . هم وطن بیماری یکایک ما باعث شده که در خواری و زبونی و در غل و زنجیر استعمار و استثمار و بیداد گرفتار شویم . آنچه بر سر ما و کشورمان آمده و می آید نشانگر بیماریهای کهن و مزمن در روابط اجتماعی ماست . تما م ما ، در بافت این روابط ناسالم عامل هستیم . این پدیده ها ی مجرد ذهنی نیستند ، این روابطی است که مردم ما ، بازیگران آنند .با بررسی خلقیات خود ، میبایستی در درمان آنها بکوشیم . باید عامل بدبختی و زوال اخلاقی را از بین برد . با پاک کردن ایران از وجود اسلام نجاست آلود و انگل های دستار بند با اطمینان و قاطعیت میگویم که بالغ بر هفتاد درصد مشکلات زشت خلقی ما حل خواهد شد .

وقتی محمد شاه در گذشت ، به دستور میرزا آقاسی ، تمام رجال ایران از جمله مستوفی الممالک که در کشتن قائم مقام دست داشت به سفارت انگلیس در زرگنده رفته و از سفیر اجازه خواستند !!! تا آمدن ولیعهد ، ناصر الدین میرزا از تبریز زمام امور مملکت را بر عهده بگیرند و سفیرانگلیس و روس به مهد علیا ومیرزا آقا خان نوری این اجازه را دادند . در این زمان بود که ستاره ای در آُسمان کور و غم گرفته ایران تابید و امیر کبیر به صدارت رسید . هم زمان اروپائیان در عرصه علوم ، صنعت و فنون نظامی می تاختند .مخترعین از حمایت کامل دولت ها بر خوردار بودند و در علم به مسائلی پرداخته میشد که تجربه بر دار بوده و سودی از آن حاصل میشد . آنها دریافته بودند که تجربه ، آزمایش ، روش ریاضی و برداشت منطقی اساس پیشرفت است . اروپا حق حاکمیت بدون قید و شرط مردم را جایگزین سلطنت های موهبتی و الهی کرد و شاهان خود را موظف به رعایت حقوق مردم و حفظ منافع ملی نمود . سیاست گذاری کشور ها به دست پارلمان افتاد نه نمایندگان ولی فقیه ! اروپائیان دریافته بودند که نفع جامعه صنعتی به نشر دانش بستگی دارد ، لذا در آموزش و پرورش و طبع و نشر اندیشه ، تجدید نظر کردند و کتابهای درسی را از کثافت های مذهبی پاک نمودند . بجای آن اوهام و مزخرفات ، مطالبی گنجاندند که به دردشان می خورد . در کنار آموزش و پرورش ، بلند پروازی ، قدرت طلبی و ماجراجوئی را چاشنی پیشرفت خود نمودند .آنها با کشیدن یک ضربدر بزرگ روی فاتالیسم یا جبر اندیشی مذهبی ، نان خود را از راه تلاش و همتشان بدست آوردند ، نه اینکه روی به آسمان کنند و از موجودی افسانه ای و دست ساز خودشان ، خدا طلب روزی کنند .

C:\Users\Ruzbeh\Desktop\download.jpg

این زمان اوج فعالیت ولتر ، دشمن قسم خورده دین فروشان است ، مردی که از نظر بی باکی و جسارت در مبارزه با روحانیون دین فروش و شیادان مذهبی در سراسر تاریخ بی مانند است . هیچ اندیشمندی نظیر ولتر ، دین و مذهب را آنهم در 170 سال پیش نکوبیده و به مانند او پرچم شورش را علیه روحانیون مسیحی بلند نکرده است . ولتر با آرزوی بر قراری عدالت اجتماعی چشم از جهان فرو بست . زمانیکه امیر کبیر روی کار آمد ، به غیر از ولتر بزرگانی چون مونتسکیو ، دیدرو ، دالامبر ، ژان ژاک روسو ، هیوم و آدام اسمیت با کم و بیش اختلاف رو به پیشرفت نسبی گام بر میداشتند .

ولتر در حقیقت نماینده بزرگ جنبش فکری و روشنگری در سراسر اروپا به ویژه فرانسه بود . او رهبران روحانی را شارلاتان و دستگاه دین و مذهب را دکان شیادان شناسائی میکرد . به راستی میبایستی مقایسه ای بین 170 سال پیش اروپائیان با امروز خودمان بکنیم و عرق شرمی که بر پیشانیمان جاری میشود را پاک گنیم .

زمانیکه امیر کبیر روی کار آمد میرزا یوسف مستوفی الممالک و دیگر رجال با کسب اجازه از سفرای روس و انگلیس و تمام گله داران ایل قاجار در اندرونی ، در حال تقسیم پوست و روده به جا مانده از کالبد ایران بودند که توسط درندگانی چون انگلیس و روس پاره پاره شده بود . ناصر الدین میرزای 17 ساله با تربیت ایلاتی تنها در فکر عیش و هم خوابگی با زنان اندرونی بود . اهل علم و صنعتی در کار نبود . کشاورز از ظلم خان و خان از ستم خان خانان جرات جیک زدن نداشتند . تمامی تجار با اجازه سفرای روس و انگلیس آب می نوشیدند .و شغل پر رونق آن زمان ، نظیر امروز ایران ، دعا گوئی به حضرت غائب ، مهدی موعود بود . کشور قبضه دست آخوند های بی وطن و تازی پرست و بازار خرافات گرم درست مثل اینکه از امروز ایران کپی برداری کرده بودند !!!

جالب اینجاست که در کشور های مختلف ، امروزشان با دیروزشان فرق دارد و ایران تنها کشوری است که گذشته پنجاه سال پیشش ، رویای آینده برای مردمش میباشد ! در آن زمان از مردم نه پوست مانده بود و نه گوشت . علوم روز عبارت بود از : جن گیری ، رمالی ، دعا نویسی ، آداب طهارت و فنون صیغه . ایرانی که در جهل و فلاکت و عقب ماندگی و نا امنی دست و پا میزد . درست مثل امروز ایران و در هر دو دوره دشمنان ویژگی واحد داشتند : مسلح به مغز ، دانش و تیر و تفنگ و سلاح های پیشرفته . امیر کبیر تافته جدا بافته ای بود . اهل رشوه نبود . دروغ نمی گفت .خوی پول دوستی نداشت . با عشوه کسی فریفته نمی شد . امیر کبیر غیرت مسئولیت داشت که در نزد ایرانیان حکم کیمیا دارد . امیر کبیر مظهر میهن پرستی بود ، چیزی که در وجود ایرانی نمی توان یافت . در س هائی که امیر کبیر به ما داد و ما زود آنها را فراموش کردیم عبارت بودند از : میهن خواهی ، نو آوری در راه نشر فرهنگ و صنعت . پاسداری از هویت ملی و استقلال سیاسی ایران و مبارزه با فساد سیاسی و اخلاقی . کلاه خود را قاضی کنید و بگوئید : آیا ما پاسدار اندیشه های امیر کبیر بودیم ؟ ایرانی زبون و خوار دست آورد های امیر کبیر را به شیشه ای ساندیس و یک پاکت سیگار و دو سه عدد پرتقال فروخت ! زهی تاسف .

در ایران اسلام زده هیچ چیزی تغییر بنیادی پیدا نمی کند ، دلیل آن بسیار روشن است : روشنفکران ! و سیاستمداران ایران همگی دست پرورده و دست نشانده فرهنگ مومیائی – مذهبی اسلام هستند . این عقب مانده های ذهنی ، پیشرفت غرب را مدیون تکنولوژِ ی میدانند و ساده لوحانه میگویند : پول داریم و آنرا میخریم !!!! این افراد از درک این نکته عاجزند که : پیشرفت و توسعه صنعتی غرب با قالب های اجتماعی خاصی توام بوده و تحولات فرهنگ سیاسی – اقتصادی – اجتماعی ، همراه با بافت و ساختار و شرایط خاص آن رشد نموده است . شاید افتخار این منگول های سیاسی ، ساخت اتو موبیل پراید و یا ساختن سد گتوند و جاده کشی از میان دریاچه رضائیه و در نهایت فنی آوری اتمی آنهاست ؟ شوربختانه جامعه شبه مدرنیزم ما با وجود ابزارهای پیشرفته و تکنولوژِ غرب ولی سطح فکر 1400 سال پیش ، تبدیل به یک جامعه صد درصد مصرفی شده است . امروزه ایرانی از تولید بیزار است و از مصرف مسرور و خوشحال . وقتی میتواند با دلالی و رشوه و اختلاس و دزدی زندگی راحتی داشته باشد ، چرا باید تن به کار های توان فرسا بدهد . تولید کار می طلبد ، تولید همت می خواهد ، غیرت می خواهد ، مسئولیت می خواهد . کدامیک از این ویژگی ها را در ایرانی سراغ دارید ؟ سران رژِیم که خود فروخته هستند . یکی آخورش در غرب است و دیگری در شرق و بیشترشان کارگزاران سفارتخانه های خارج . نیروهای مسلح هم کارشان چپاول و غارت ایران است نه حفظ تمامیت ارضی آن . ایرانی با شعار زنده است ، نه با شعور . هر روز فریاد مرگ بر آمریکا ومرگ بر اسرائیل و مرگ بر انگلیس گوشها را کر می کند . اگر در لیست ایرانیهای خرد گم کرده ، نام چند کشور عقب مانده را حذف کنیم ، شاهد شنیدن شعار مرگ بر دنیا خواهیم بود ! امروزه در سرزمین اسلام زده ما شاهد زهر خند تاریخ هستیم که چطور پس از یکصد و پنجاه سال بازگشته . دید ابلهانه خمینی از اقتصاد که آنرا از آن خر دانست ، ایران در به پرتگاه سقوط کشاند . امروزه کم ارزش ترین پول جهان ، پول ایران است . در هیچ دوره ای از تاریخ ایران فساد همه جا گیر و تباهی اخلاقی را نظیر امروز ندیده ایم . خرافات چون سدی رفیع جلوی علم و دانش قد علم کرده است .

امیر کبیر بر این نکته تاکید داشت : عقلانی نشدن حیات اجتماعی ایران که یکی از زشت ترین چهره های فرهنگ ایران است ، عامل بدبختی و خفت ایرانی است او با سیستم فاسد قاجار همراه نشد و جان خود را بر سر آن گذاشت . ایرانی بجای درس گرفتن از تاریخ و روشنی فکر ، با خودکشی میلیونی سال 57 ، خود و فرزندانش را در چنان چاه ویلی انداخت که بیرون آمدنش بسیار دشوار است .

امیر کبیر برای تمام مردم ایران با هر مرام و مسلک و باور حقوق اجتماعی یکسان طلب میکرد و چه دردا که امروز رژیم خود کامه جمهوری اسلامی نه تنها حق و حقوقی برای اقلیت های مذهبی قائل نیست ، بلکه به راحتی آنها را می کشد ، مغازه آنها را پلمب می کند و آب از آّب تکان نمی خورد . امیر کبیر شکنجه را قدغن نمود و امروز در جمهوری جهل و جنایت و جنون اسلامی ، ارکان اصلی رژیم را تشکیل میدهد .

یکی از خصوصیات زشت ما ایرانیان ، برتری رابطه بر ضابطه است . از این ویژگی اخلاقی زشت به عنوان پارتی داشتن هم یاد می کنند . این درد بزرگ باعث شده که در مملکت ما بی خردان و بی لیاقتان مصدر تمام مشاغل کلیدی باشند . این درد تنها مختص امروز نیست که خانواده آخوند ها چون اختاپوس دست روی تمام مراکز اقتصادی گذاشته اند . در زمان شاه فقید ، همین مشکل را به شکل بسیار سبکتری داشتیم و می دیدیم که اگر فردی لیاقت داشته باشد به هر مقامی میتوانست برسد . برای مثال میتوانم به دانشجویان دانشگاه تهران که خود من تحصیلکرده آن هستم اشاره کنم که 95 درصد بچه ها که بیشترشان شهرستانی بودند ، به حق وارد دانشگاه شده بودند و زمانیکه فارغ التحصیل میشدند در کار خود مهارت کافی را داشتند، نه مثل امروز که مدرک را چارکی می فروشند .

در زمان مصدق ، این درد به شکل بسیار حادی وجود داشت . برای آندسته از پیشوا پرستان ، مشاغل کلیدی آن زمان و متصدیان آنرا بازگو می کنم :

ليست كارگزاران دولت مصدق ، شايد در تاريخ سياسي جهان كمتر ديده شده كه رئيس دولتي در این حد از اقوام و خويشان خود را بر مسؤليتهای رده بالای حكومتی بگمارد

دكتر غلامحسين مصدق ـ فرزند ـ مشاور سياسی و اداری مالی دولت

مهندس احمد مصدق ـ فرزند ـ معاون وزير راه

ابوالفتح والاتبار ( حشمت الدوله ) ـ برادر ـ نماينده در وزارت دربار

ابوالحسن ديبا ( ثقه الدوله ) ـ برادر ـ مسئول و برنده مناقصات دولتی

دكتر متين دفتری ـ برادرزاده و داماد ـ عضو كميسيون تعيين غرامت

دكتر دفتری ـ برادر زاده ـ رئيس كل بازرسی كشور

سهام السلطنه بيات ـ خواهر زاده ـ مدير عامل شركت نفت

محمد بيات ـ خواهر زاده ـ رئيس بانك كشاورز

ضياء فرمانفريان ـ خواهر زاده ـ استاندار فارس

جمشيد فرمانيان ـ خواهر زاده ـ مدير كل وزارت كشور

سرتيپ دفتری ـ برادر زاده ـ رئيس شهربانی كل كشور

ابو نصر عضد ـ خواهر زاده ـ مديركل سازمان جنگلباني

محمد مهدی قهرمانی ـ پسر عمه ـ مدير كل گمركات كشور

شمس الدين ميرعلايی ـ پسر خاله ـ وزير كشور

علی امينی ـ پسر خاله ـ وزير اقتصاد

سرتيپ امينی ـ پسر خاله ـ فرمانده كل ژاندارمری

ابوالقاسم امينی ـ پسر خاله ـ كفيل وزارت دربار

سرتيپ مظفری ـ برادر همسر غلامحسين مصدق ـ مدير كل دارائی تهران

حسين كی استوان ـ برادر زاده همسر ـ استاندار خوزستان

منابع

مصدق در آئينه تاريخ ـ مرادعلی توانا ص47 ـ 46

ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ـ جلد اول ـ خاطرات فردوست ـ ص 169 ـ 168

حقوق بگيران انگليس در ايران ـ اسماعيل رائين ـ انتشارات جاويدان ـ چاپ نهم ص 453 به نقل از كيهان فرهنگی شماره 148

خاطرات و تالمات مصدق ـ ايرج افشار ـ انتشارات علمی سال 1365 ـ ص 188

تاريی عصر حاضر ـ يحيی دولت آبادی ـ انتشارات ابن سينا ـ ص 343 ـ 337

سی و هفت سال ـ احمد سميعی ـ ص19 ـ نشر شباويز دی ماه 67

حال متوجه رابطه بجای ضابطه شدید ؟

جمهوری اسلامی که رکورد دار این پلیدی و زشتی است، با انتخاب نزدیکان که ه را از ب تشخیص نمی دهند ، مملکت را به نابودی کشانده است . فتحعلی شاه 270 بچه داشت که ایران را بین خود تقسیم کرده بودند . حسن مستوفی الممالک معروف به آقا در سن 9 سالگی وزیر مالیه شد !!

در تمام طول تاریخ کشورمان شرط احراز سمت در کلیه سطوح ، وابستگی و خویشاوندی است .

آغاز کار امیر کبیر از دربار و پاک سازی آن بود ، درست بر خلاف امروز که فساد ترسناک و دهشتناک را باید در بیت رهبری دید . او مبادرت به آبله کوبی نمود ، درست بر خلاف امروز که بیماران را به ضریح فلان امامزاده زنجیر می کنند . امیر ، گدایان را جمع کرد ، بر خلاف امروز که سطح شهر ها از گدا و کودکان کار انباشته شده است . وقتی این بخش را می نویسم ، چنان احساس بدی به من دست داده است که بازگو ناکردنی است . کار من مقایسه امروز کشورم با 170 سال پیش است . امیر به حفظ آثار باستانی توجه خاص داشت ، بر خلاف امروز که آب به آرامگاه کورش بزرگ می بندند . کتیبه های بیستون را سیمان اندود می کنند و قلم مزد بگیران توده ای با تحریف تاریخ ، به فرهنگ گهر بارمان توپ می بندند .

امیر کبیر خوب میدانست که تامین عدالت و حقوق اجتماعی افراد ، جدا از اقدامات بنیادی دیگر نیست . او باور داشت که بنای قانون عدل را نمی توان با خطبه و خطابه و منبر رفتن و در روزنامه ها نوشتن به دست آورد .حرفی که امیر کبیر در 170 سال پیش زد ، برای مردم امروز ایران و سران دستار بند آن بیگانه است . مردم خرد گم کرده امروز پای حرف های مفت خمینی نشستند ، چیزی جز بدبختی عایدشان نشد . دل به عدالت اجتماعی خاتمی بستند ، جز سرکوب و شکنجه و اعدام سهمی نبردند . به حرف های صد من یک غاز احمدی نژاد گوش دادند ، بی آبروئی نصبیشان شد . به دروغ های خامنه ای گوش میدهند که شاید معجزه ای در راه باشد و آنها شانس ربایش آنرا از دست بدهند !

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »