به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

خلقیات زشت ما ایرانیان   بخش چهارم

خلقیات زشت ما ایرانیان   بخش چهارم

دکتر روزبه آذر برزین

روزبه آذربرزین.jpg

بخش چهارم نوشتارم را با سوگ نامه ایران یار دکتر سیروس هخامنش و شرح غم انگیزی که استاد هومر آبرامیان برای آن نوشته اند آغاز می کنم .

مرثیه ای در سوگ شرافت و شهامت ایرانی

بر ماچه گذشته است که اینگونه دو رنگیم

از چه رو چنین بزدل و مزدور و دبنگیم

وارونه  بالیدنما ن  به  رستم  و    سام

خائن به وطن ، رفیق  پوتین و  پشنگیم

ضحاک  زمان  به  خون  کشد کاوه ما را

 ما شاهدجان دادنش،استاده چون سنگیم

ما  از  چه   همیشه چاکر  ستمگرانیم

 ما  کی ز  تبار  بابکیم ، تخمه ننگیم

دیوی که به خود دختر شش ماهه روا داشت

در مذهب ما ، امام و  ما  لشگر جهلیم

با مُهر دروغین به جبین داغ گذاریم

در پساب این دین ریا ، هم چو نهنگیم

هر لرزش اندام زنی به زیر چادر

در باورمان زلزله افکند ، چه منگیم

اما نه گناه است لواط و بنگ و افیون

در جنگل بی شرافتی  شرزه پلنگیم

کفتار صفت بر سر مردار خدائیم

حلوا پز و نذری خور و بشفاب به چنگیم

در پوشش صیغه ، جاکشی پیشه نمودند

مردان خدای ما ، که هفتاد و دو رنگیم

در پرده کنیم همسر خود را که نجیبیم

در گائیدن همسر همسایه  نلنگیم

اسطوره بسازیم ز شیاد و هر انگل

استاد بنامیم ، چه خود ابله و منگیم

در حرفه خود ، چو خر به گل مانده به بازار

اما به سیاست همه استاد جفنگیم

با این همه پستی و خرافات و جهالت

شاید که سزاوار چنین خواری و ننگیم

ما میهن خود را به اراذل بنهادیم

حقا که همه در خور رگبار فشنگیم

به راستی که معجزه نظم را اینگونه میتوان باور کرد که پوشینه 200 برگی را در یک شعر  میتوان بیان داشت .

ایرانیاران گرانمایه و دوستان بسیار ارجمندم درود بر شما

در چند روز گذشته سروده ی پیوست را سه بار برای گیرندگان پست خود فرستادم و هرسه بار همگی باز گشتند، هنوز شوند آن را نمی دانم. امیدوارم  این باربتوانم این سروده ی اندیشه انگیز را بدست شما برسانم.

یار ارجمندی بنام دکتر سیروس هخامنش از اندیشه و گفتارو کردار زشت ما ایرانیان به ستوه آمده و خروش خشم خود را در سروده یی بنام مرثیه فرو ریخته و از من خواسته است تا آن را با شما در میان بگذارم.

چندی پیش از این،  یارارجمند دیگری بنام دکتر آذربرزین هم سخنانی درهمین مایه و شاید درشتناک تر از اینها نوشت، من آن نوشته را نیز برای گیرندگان پست خود (که بس بسیاران اند) فرستادم با این امید که در میان آنهمه گیرنده، جوانزنی یا جوانمردی بپا خیزد و نا درستی سخنان دکتر آذربرزین را نشان دهد، دریغا که کسی پیدا نشد! انگاری همه ی ما  سرشت و سیمای زشت خود را در آن نوشتار دیدیم واز شرم کردار خود به گوشه یی خزیدیم، بگفته ی زنده یاد مهدی اخوان ثالث:

 گر تقدیر نفرین کرد یا شیطان فسون، هر دست یا دستان

سدایی بر نیامد از سری زیرا همه ناگاه سنگ و سرد گردیدند

امروز نیز با همین امید مرثیه را برای شما می فرستم با این امید که از میان اینهمه گیرنده کسی بپاخیزد و در برابر استاد سیروس هخامنش بالا برافرازد و بگوید:

استادا!

این درست است که ما در سایه سار دین بیابانی اسلام، خوی بیابانی پیدا کرده و مردم بدی شده ایم…

این درست است که دو رویی و دروغ و ریا و پستی و فرومایگی و فرهنگ ستیزی برما چیره گشته است…

این  درست است که دشمنیاری و زانوسایی در برابر دشمنان میهن لایه یی از خوی و سرشت زشت ما شده است…

این درست است که:

 فروزه های نیک مانند خُجَستگی نهاد و برتری خِرَد- استواری رای– جوانمردی- راستی در سخن- گسترش داد- مهربانی- دستگیری- بخشش- خویشتن داری- دانش دوستی- گرامیداشتِ دانشمندان- گُزینِش فرزانگی و فرزانگان- زبون سازی بیدادگران و پرورش کارگزاران و  پشتیبانی از ستمدیدگان به فراموشی سپرده شده است!

کردار ستوده و خوی پسندیده کهنه گشته است، راست راه بسته و کژ راه گشاده، دادگری ناپیدا و بیداد گری هویدا است. دانش بدور افتاده است و نادانی خواستار بسیار دارد! پستی و فرومایگی بر همه فرمانروا گشته و بخشایش و جوانمردی گریزان! دوستی ها سُست و دشمنی ها نیرومند گشته است، نیکمردان رنجور و خوارند و بد کاران آسوده و گرامی، نیرنگ بیدار است و پیمانداری و نیک منشی در خواب، دروغ هنایده و پر بار است و راستی از یاد رفته و دور افتاده، هوده گریخته است و بیهوده پیروز، پیروی از خواهش های تن خویی پسندیده است و بی ارزش گردانیدن  دستور های خرد روشی ستودنی، ستمدیده ی  بیگناه پست شده است و ستمگر گناهکار گرامی! آز چیره است و خرسندی در شکست، جهان فریبکار با این نهاد ها شاد است و با گشایش این درها تازه روی و خندان…

ولی استادا،  سرشت و سیمای ما به اینهمه زشتی که شما نمایانده اید نیست!

آیا کسی را این دلیری هست؟

 از دکتر آذربرزین گرامی و یاربسیار گرانمایه سیاوش لشکری خواهش می کنم به کسی که بتواند نادرستی سخنان ایشان و دکتر سیروس هخامنش را نشان دهد یک شماره پیام آزادگان و یک شماره از  گرامی  نامه ی بیداری را رایگان بدهند، اگر چه این رسانه ها همیشه رایگان بوده اند ولی این بار رایگان تر بدهند!

پاینده ایران – هومر آبرامیان

به ریشه یابی خلقیات زشت خود ادامه میدهم :

در ایران اسلام زده تولید تریاک برای صدور به خارج ، جانشین تولید ابریشم شد و این آغاز شکل گیری و الگو برداری از نیاز غرب بود که به زور سر نیزه تحمیل شد . هیچ چیز تغییر پیدا نکرد ، صنعتگر ایرانی تحت فشار و تاجر ایرانی دست به گریبان با عدم امنیت . شعار ایرانی و سر کردگان رژیم همواره یکی بود : آسایش برای بیگانه . آخوند شیاد برای رد گم کردن از آنجا که ملت خرد گم کرده ایران را می شناسد فریاد مرگ بر آمریکا ، مرگ بر انگلیس و سابقا مرگ بر روسیه سر میداد و میدهد ، ولی سر مایه گذاری خصوصی اش ، تفریح و لذتش ، تحصیل آقا زاده هایشان و درمان اهل خانه  اش همه در آن کشورها صورت میگیرد . آیا تا بحال دیده شده که آخوندی با زنجیر خودش را به ضریح رضا و یا معصومه ببندد ؟ این شیادان تازی پرست ، همواره از بهترین امکانات پزشکی درمانی سود برده اند که رفتن خود را به بهشت به تاخیر بیندازند!

در سال 1835 میلادی ، سالی که قائم مقام فراهانی را کشتند ، صادرات ایران به روسیه 369 هزار فرانک و واردات کالا از روسیه به ایران 2 میلیون فرانک بود .

نخست وزیران دربار قاجار ، منهای قائم مقام و امیر کبیر و حاج ابراهیم کلانتر که بنا به گفته محمود محمود با دسیسه خارجی به دست فتح علیشاه و پسرش ناصر الدین شاه کشته شدند ، مابقی نظیر : میرزا شفیع ، صدر اعظم فتح علیشاه که انگلیسی بود به کمک عبداله خان مستوفی اصفهان با تحریک انگلیس ها از فعالیت توپ ریزی فابویه فرانسوی جهت ارتش ایران جلو گیری کردند .

ایرانی برای خوش خدمتی و خوش آمد خارجیان تن به خفتی میدهد . ایرانی اصلا نمی فهمد که منافع عموم و ملی چیست ! دم جنبانی و گاز زدن یک تکه استخوان که جلویش می اندازند ، برایش کافی است .

حاج محمد حسین خان اصفهانی ، نخست وزیری بود که از انگلیس ها حقوق می گرفت . در زمان او با قرار دادی که با انگلیس ها بست ، 120 هزار تومان رشوه نصیب شاه ایران کرد !!!!!!

آصف الدوله که بنام آصف الدوله انگلیسی در تاریخ ننگ آور قاجار ، شهرت دارد در تمام عمر پر نکبتش جز خیانت به ایران و ایرانی کاری نکرد . این بی وطن هم ، از انگلیس ها حقوق میگرفت .

ایرانی تنها ملتی است که از خانه خودش می دزدد و مال خود را در بانک های خارج نگهمیدارد . دزدی ایرانی را امروز تنها با ضرب المثل عقرب که میگویند : نیش عقرب نه از ره کین است ، اقتضای طبعیتش این است ، میتوان مقایسه کرد . امروزه 70 میلیون دزد در کنار هم زندگی می کنند و به زدن جیب همدیگر مشغولند . دزد های بزرگ موسئسات مالی درست می کنند ، سپس پول مردم را بالا کشیده و زمانیکه ملت به جان آمده در مقابل این موسئسات تجمع می کنند ، نیر و های مزدور نظام با گاز اشک آور و اسپری فلفل و باتوم به آنها حمله می کنند . این قصه دردناک ملتی است زود باور ، بی بینش و مفت خور  .

به مفت خوری بارها اشاره کرده ام که چطور این ویژگی زشت چگونه ایرانی را به خاک سیاه نشانده . فلان موسئسه مالی و اعتباری نظیر کاسپین یا پدیده به مردم مفت خور ما وعده سود 25 درصدی میدهند و پس از آنکه تمام مال مردم را گرفتند با حمایت دولت تدبیر و امید غیبشان میزند .

ایرانی ریشه ندارد . روی هیچ چیز ایرانی نمی توان حساب کرد ، نه روی دوستی اش و نه روی دشمنی اش . در شبی  نادر شاه افشار را می کشند و در صبحگاه همان شب از سرا پرده و تیرک چادر او خبری نیست . دودمان پهلوی سقوط می کند و روان پریشی بولدوزر به جان مقبره رضا شاه بزرگ می اندازد . در این آشفته بازار جهل و خاموشی و رندی اگر از میان یک میلیون تن ، فرد وطن دوستی قد علم کند ، همین مردم او را می کشند . ایرانی عاشق استبداد است . ایرانی هیچگاه معنی دموکراسی و آزادی را نمی فهمد . عامل بقای ایرانی آنارشیسم و هرج و مرج است . ایرانی به هر کجای دنیا که برود با خود هرج و مرج را سوغات میبرد . ایرانی برای دفاع از کشورش به سرباز کارآموزده فکر نمی کند ! برای او دعا گو ارجعیت دارد !!!!! محمود افغان به دروازه های اصفهان نزدیک شده بود و شاه سلطان حسین و درباری هایش ، قصر را با پارچه سیاه پوشانده و آش نذری میدادند تا دشمن دفع شود !!!!درست عین ماجرای جنگ هشت ساله ایران و عراق که با روضه خوانی جوانان ما را در میدانهای مین رها میکردند .

ایرانی تنها ملتی است که عقربه های ساعتش بر خلاف تمدن و پیشرفت می چرخد . در زمان شاه فقید ، مطالب کتابهای درسی به آهستگی  ، دانش روز جهان را در خود جای میدادند . ایرانی انقلاب کرد تا دانش روز جهان را از کتابهای درسی پاک کند و بجای آنها مهملات مذهبی بگذارد . ایرانی همواره از قافله تمدن جهانی عقب است . انگشت روی چند تن نخبه که شکوفائی شان در ساختار اجتماعی  خارجی میسر شده نگذارید . به اکثریت فکر کنید . به هفتاد درصد کادر آموزشی دانشگاه های ایران که لقب استادی را یدک کشیده ولی تا مغز استخوان در خرافات و تازی پرستی فرو رفته اند فکر کنید .

در جوامع صنعتی به تناسب تحولاتی که در متن جامعه در زمینه صنعت و تجارت و یا بطور کلی توسعه و پیشرفت اقتصادی انجام میشود ، اندیشمندان و دگر اندیشانی پا به میدان گذاشته که در اوج قله دانش ، نوشتار هائی مبنی بر زندگی اجتماعی جامعه خود را ارائه میدهند . شوربختانه در جامعه ما چنین چیزی وجود ندارد . اصولا کیفیت ارتباط علوم انسانی و بطور کلی ، علوم و پیشرفت آن با قالب های اجتماعی آن نه تنها برای اکثر دولتمردان و روشنفکران و اهل علم پوشیده است ، بلکه دسته کوچکی که از اهمیت این موضوع آگاه هستند ، نسبت به نابودی آن می کوشند که نمونه بارز آن جمهوری اسلامی است . اکثر روشنفکران ، پیشرفت غرب را مدیون علم میدانند . اشتباهی که زمان شاه فقید رخ داد . کشور را به آخرین پبشرفت های علمی مجهز کردند ، غافل از آنکه مردم ما توان هضم آنها را نداشتند . درست مثل بزک کردن یک زن روستائی بشکل مریلین مونرو !!!!

پس از فتنه خمینی تا سال 1985 میلادی در زایشگاه حمایت مادران به کار رسیدگی به بیماران ارثی و نقایص ژنتیکی مشغول بودم . این افتخار را داشتم که برای اولین بار در ایران عمل آمنیو سنتز را انجام و به پیشگیری از سندرم های نقایص کروموزومی اقدام کنم . پس از آزمایشات موفق آمیز ، حاصل کار آن شد که پزشکی قانونی و قوه قضائیه نامه ای برای من بفرستند که کارم دخالت در کار خدا بوده هر چه زودتر باید  دکان خود را ببندم !!!!!!

اینجا بود که دریافتم کار علمی بر بستر خرافه رشد نمی کند . امروزه جامعه ما با یک تراژدی بزرگ آموزشی مواجه است و آن دانشگاه های آزاد است . فارغ التحصیلان دانشگاهی که ترجمه آخرین دستاورد های علمی جهان را می خوانند ، کوچکترین کارائی را ندارند . در دزفول سیل می آید . پل 1500 ساله زمان ساسانی آخ نمی گوید ، ولی پل ساخته شده در زمان محمود احمدی نژاد را سیل با خود می برد . واقعیت آنست که پیشرفت علمی توام با تحولات اجتماعی و اندیشه و فکر ، و یا ساده تر بگویم : نوزائی عقلانی نتیجه مثبت میدهد . در ایران اسلام زده بدون توجه به قالب های اجتماعی ، اقدام به انتقال علوم می کنند . نمونه مضحک و خنده دار آن فن آوری اتمی است !! ایرانی مصرف کننده به علم نیز از زاویه مصرف نگاه می کند . اگر در اروپا معرفتی رشد و فوران زد در رابطه با نوزائی عقلانی بود . تصور امروز ایرانی این است که با پول نفت میتوان تکنولوژِی خرید .

دستار بندان رژیم آخوندی که خواب تسلط بر منطقه را می دیدند ، بفکر انتقال تکنولوژِی هسته ای افتادند و پس سالها خرج و تحمل تحریم با خفت و خواری مجبور به پر کردن راکتور ها با سیمان شدند .  تعجب من از این است : مملکتی که رهبرش میگوید : اقتصاد مال خر است ، چگونه میتواند خواهان انرژی هسته ای شود ؟

ایرانی مذهب زده باید از اروپا الگو بگیرد . باید رنسانس را مرور کند . وقتی اروپائیان معتقدات بی پایه و خرافی کلیسا را دور ریختند و خود را با صنعت و بازرگانی و تحولات اقتصادی آَشنا کردند ، آن موقع بود که موفقیت را به آغوش کشیدند . شوربختانه ایرانیان مهاجر به اروپا و آمریکا بجای الگو برداری از تمدن غرب ، اقدام به نابودی جامعه میزبان کرده اند . هزاران ایرانی  زده شده از اسلام ، اینک به کام مسیحیت فرو رفته و هر کدامشان لقب چوپان را یدک می کشند . در حال حاضر ، روی سیاست خاصی که برای من روشن نیست در هر خیابان شهر های بزرگ اروپا ده ها مغازه و فروشگاه را مزگت کرده اند . دایناسور های مسلمان روز های جمعه با حمایت پلیس میدانها و خیابانها را می بندند که مثلا نماز جماعت بخوانند . امروزه جوامع غربی عرصه تاخت و تاز قشریون خاور میانه شده است . در نیویورک دسته های عزا داری راه می اندازند و در جنوب کالیفرنیا قمه میزنند .

میگویم نوزائی عقلانی تنها راه نجات ماست ، از آن طرف کاری که سده ها پیش اروپائیان کردند و سیاست را از دین جدا کردند و  نتیجه گرفتند را به کل نادیده گرفته و در سده 21 با دست خودمان پیوند نا میمون دین و سیاست را صورت داده ، به خیابانها ریختیم و بین خود شیرینی پخش کردیم .

مردم اروپا دریافتند ، هر آنچه که ذهن را مسموم  می کند باید به دور ریخت .

در نخستین گام برای نیک بختی ، ایرانی باید آموزش های مذهبی را که اساس تیره روزی او بوده و شکاکیت و نوآوری را در او کشته ، بطور کامل کنار بگذارد ، نه اینکه از طرفی بخواهد ادای روشنفکری در بیآورد و از طرفی به لاس زدنهای خود ادامه دهد : من کاری به آخوند های مفت خور جنایتکار ندارم ، اینها اسلام را خراب کرده اند !!!!!  هم میهن خودت را سر کار نگذار ، اسلام از بیخ و بن نجاست آلود است .

ایرانی باید بفهمد که نمی توان بر طبیعت مسلط شد ، مگر اینکه طبیعت را به فرمان خود در آورد . در کالیفرنیا زلزله 7 ریشتر می آید . نزدیک به سی تن جان خود را از دست میدهند . در فردوس یا لار و یا بم زلزله 6 ریشتر می آید ده ها هزار تن جان خود را از دست میدهند . از روی حماقت چاه های عمیق می زنیم ، سطح آبهای زیر زمینی را پائین میبریم و صعنت قنات که هزاران سال از آن بهره بردیم را نابود می کنیم . کنار کوه های نمک آغاجاری ، سد گتوند را میزنیم و خوزستان را زیر نمک دفن می کنیم . وسط دریاچه رضائیه جاده می کشیم . و…. وتازه تمام این کثافت کاری های خود را به حساب بیرون آمدن تار موئی از یک بانوی ایرانی ثبت جهل نامه خود می کنیم .

ایرانی تیره روز اگر تلاش کند و بجائی برسد ، آنرا به حساب خوش شانسی میگذارد و اگر شکست بخورد ، بد شانس است !!!!!! سر نوشت پیش تعین شده او افسار زندگیش را می کشد و همواره برای رزق و روزی چشم به آسمان دارد و از گودالهای ژرفی که جلوی پایش دهان باز کرده اند ، غافل است .

ایرانی باید به عقل گرائی روی کند و دور احساس گرائی را یک خط قرمز بزرگ بکشد .

ایرانی باید سنگ زیر بنای مذهب واپسگرای اسلام را که چهارده سده است از او برده و بنده و ربات ساخته بشکند .

سده نوزده ، قرن یکسره کردن کار بود . انگلیس ها با کمک آخوند ها ، کار ایران را مثل هندوستان یکسره کردند . زمانیکه داروین اندیشه کهن و داستان مسخره خلقت آدم و حوا را به لرزه در آورد و کتاب اصل انواع او انتشار یافت ، مصادف با زمانی بود که چاکران آستان ملائک و فراشان بارگاه شهریاری ، تیغ به رگ حیات فرهنگی ایران کشیدند .

ایرانی جماعت هیچگاه مفهوم زندگی را ندانست و نمی داند ! در باور ایرانی همه چیز در دست موجود خیالی و دست ساز بشر ، یعنی خدا است . اوست که برای او تصمیم میگیرد و بدون خواست او برگ از درخت پائین نمی افتد !!!!!!

ایرانی در تمام عمر پر ذلت خود ، شکر مسمومی  را که به دستش داده اندبا اشتیاق خورده و از طعم شیرین آن اظهار خشنودی کرده است .

تاریخ غم گرفته سرزمین من ، پس از یورش اعراب چیزی غیر از درد ، دزدی ، جنایت ،فریب ، و فساد اخلاقی و خودکشی دسته جمعی و میلیونی سال 57 نبوده است ، و چه خوش باور کسانی که سر به زیر برف کرده و به امید گشایش با نیایش و دعا و حواله دادن تقاص خود به ابوالفضل و حضرت عباس هستند .

خفت امروز ما ، دنباله خواری و زبونی دیروز ماست . برای یک جامعه قضا قدری بهتر از این نمی توان انتظار داشت .

سده نوزده در اروپا ، عقل و کار و تلاش دست به دست هم میدهند و دکان  جهل و خواب و انحطاط را تخته می کنند . در آن زمان ایرانی به خواب زمستانی رفته بود . با حملات انگلیس ها تمامی به مزگت ها خزیدند و با گفتن  بیست هزار بار بسم الله الرحمن رحیم خواستند تا دشمن از سرزمینشان بیرون برود .

دیری نگذشت که جنگ ایران و روس هم در گرفت و بر سر ایرانیان همان رفت که نیچه گفته بود : ای نژاد کوته روز رقت انگیز ، ای زادگان غم و اندوه و روضه ، بهترین تقدیر آنست که در دسترس شما نیست ، یعنی نزادن و نبودن ، پس از آن ، بهترین تقدیر مردن شماست !!!

روزگار غم انگیزی بود ، هر گاه دری به تخته میخورد ، آخوند ها و پیروان کور آنها بست نشین سفارت خانه ها دول بیگانه میشدند تا تقاص ظلمی که به آنها وارد شده را خارجی برای آنها  بگیرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به جائی که زندگی می کنم بر میگردم ، به لس آنجلس و جامعه  ایرانی دلال آن .

وقتی می نویسم که دلالی در رگ و پی و خون ماست ، عده ای بر آشفته میشوند .

به کسبه معرفت فروش خیابان وست وود اشاره می کنم . کتابفروش ها و تک و توک ناشر که ادعایشان خدمت فرهنگی است !!!! در این کتابفروشی ها ، کتابهائی را می یابید که تیغ سانسور جمهوری اسلامی آنها را صد پاره کرده است . انتشار سالی یک کتاب از نویسندگان خارج نشین نمی تواند ملاک سنجش من باشد . ارائه کتابهای چاپ شده در ایران اسلام زده با تائیدیه وزارت ارشاد و سانسور خانه مبارکه ، به دو علت صورت میگیرد : نخست ارزانی کتاب در ایران نسبت به خارج ، و دوم در نیفتادن با جمهوری اسلامی و مزدوران خارج نشینش ، نظیر بنیاد ایمان و یا جوانان مسلمان بورلی هلیز و معلوم الحالی بنام تهرانی در اورنج کانتی . بیشتر کتابهای چاپ شده در ایران قیمتی بین 8 تا 20 هزار تومان دارند ، یعنی بین دو تا پنج و نیم دلار . حال این کتابفروشی  ها با خرید کلی و حمل کتابها با کشتی مال مفتی به دستشان میرسد و کتابها را با بهائی بیش از سی دلار به خواننده عرضه می کنند . در وست وود موسئسه وجود دارد که قیمت کتاب را بر حسب نیاز شما تعین می کند !!!!! اول میگوید : نایاب است …. پیدا نمی شود … حالا ببینم چکار میتوانم برایتان بکنم . یک کتابفروشی آشنا در تایباد خراسان دارم باید امشب نیمه شب بلند شوم و به دوستم تلفن بزنم . دعا کنید که کتاب را داشته باشد !!!!!!! جالب اینجاست که فردا غروب به شما زنگ میزند که کتابتان رسید !!!!!  البته کمی گران برایتان در آمد ،85 دلار !!!! جامعه برون مرزی که از خفقان حاکم بر ایران فرار کرده ، نیاز به کتابهای آگاه کننده دارد . اگر در این بین نویسنده ای چون زنده یاد دکتر مسعود انصاری پیدا شود و تمام زندگی و هستی و ما ل و منالش را صرف آگاهی توده ها کند ، حاصل کار و دسترنجش به جیب ناشر مال پرست وست وودی میرود . ناشری که در آمریکا گاهشمار یا تقویم جمهوری اسلامی را چاپ می کند .

همزمان با انتشار گاهشمار جمهوری جهل و جنون و جنایت اسلامی در آمریکا ، راد مردی پاک نهاد در فرهنگستان جهانی کورش بزرگ ، گاهشمار ملی را تدوین و تنظیم می کند .

دوم آبان ، بزرگداشت روز آزادگان ، نماد حریمی ، متوکلی ، بشار برد و تخارستانی

گاهشمار ناشر لس آنجلسی

در چهل سال گذشته ، تعداد کتابهای آگاهی دهند ه منتشر شده در آمریکا شرم آور است .

بیشتر نویسندگان بخاطر آرمان والای خود هزینه چاپ کتابها را میدادند و میدهند و کتابفروش ها پس فروش کتاب ، حتی حاضر نیستند که هزینه چاپی که نویسنده داده به او بر گردانند .

ایرانی با آگاه شدن بیگانه است . با کتاب خواندن میانه ای ندارد ، از این روی تعدادی پا به سن گذاشته که هنوز بند نافشان با مولانا و سعدی و حافظ و نیما یو شیج قطع نشده ، مشتریان کتابفروشی های لس آنجلس هستند . بعید به نظر میرسد که نسل جوان هویت گم کرده خارج از کشور تمایلی به مطالعه کتابهای پارسی داشته باشند . در خارج از ایران هیچ ناشر و هیچ نویسنده ای نمی یابم که برای جوانان هزینه خرج کرده و راجع به ایران و فرهنگ آن به زبانهای مختلف کتاب چاپ کرده باشد .در درون مرز هم تمام نشانه ها نا امید کننده است .  لطفا به تحقیق  انجمن دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی مرکز آموزش عالی علمی کاربردی فرهنگ و هنر اصفهان توجه کنید :

کم ترین مطالعه کتاب، به افراد دارای تحصیلات ابتدایی (6 دقیقه در روز) و بیشترین به تحصیلات عالی (38 دقیقه) باز می‌گردد. در سنجش ارتباط مطالعه روزانه با درآمد ماهیانه خانوارها،  این نتیجه به دست آمده که خانوارهای با درآمد کمتر از 500 هزار تومان، 96 دقیقه ،500 هزار تومان تا یک میلیون تومان 23 دقیقه و بالای  یک میلیون تومان نیز 32 دقیقه کتاب می‌خوانند.

به گفته دبیر کل نهاد کتابخانه‌ها ،رمان و داستان با 6/58 درصد پرطرفدارترین موضوع برای مطالعه کتاب است. پس از رمان و داستان‌ ،دین، قرآن و ادعیه، شعر و روانشناسی قرار دارند

وی با بیان این مطلب که مطالعه روزنامه ،دیگر شاخص سنجش در این بررسی بوده است، افزود: 5/47 در صد ایرانیان در روز 6/0 عنوان روزنامه و افراد اهل مطالعه نیز 44/1 عنوان روزنامه می‌خوانند. همچنین متوسط ساعت مطالعه روزنامه در هر روز 44 دقیقه است

واعظی گفت: بیشترین حجم مطالعه در روز، به گروه سنی 12تا 30 سال با 49 دقیقه و کمترین به بالای 51 سال با 31 دقیقه اختصاص دارد. افراد با تحصیلات ابتدایی و کمتر،11 دقیقه در روز روزنامه مطالعه می‌کنند. این آمار برای افراد ابتدایی تا دیپلم، 56 دقیقه و بالای دیپلم 65 دقیقه در روز است.

دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، خاطرنشان کرد
خانوارهای با درآمد ماهانه زیر 500 هزار تومان، 41 دقیقه در روز، روزنامه می‌خوانند؛بین 500 هزار تا یک میلیون تومان، 60 دقیقه و بالای یک میلیون تومان 77 دقیقه مطالعه روزنامه دارند. حوادث، ورزش و سیاست به ترتیب موضوع‌های مورد علاقه مخاطبان روزنامه‌ها به شمار می‌روند

وی گفت: در سنجش نشریه‌های غیر روزنامه 8/41 درصد ایرانیان اهل مطالعه این نشریات بودند. ایرانیان در هفته به طور متوسط 546/0 نسخه نشریه مطالعه می‌کنند. همچنین متوسط ساعت مطالعه ایرانیان( ساکن اصفهان )  9 دقیقه است. افراد 12 – 30 ساله، 11 دقیقه در روز، 31 – 50 سال، 9 دقیقه و بالای 51 سال نیز 3 دقیقه نشریه می‌خوانند

افراد دارای تحصیلات ابتدایی و کمتر، یک دقیقه در روز، ابتدایی تا دیپلم 10 دقیقه و بالای دیپلم نیز 14 دقیقه در روز نشریه می‌خوانند.

آمار به دست آمده بالا ، بر اساس 500 خانواده در 28 مرکز استان اصفهان به دست آمده و نمی تواند معیاری برای سنجش میزان مطالعه در کل ایران باشد . برای مثال وقتی در استان سیستان و بلوچستان مدرسه و آموزگار و کتاب نداریم ، چگونه میتوانیم راجع به درصد افراد مطالعه کن اظهار نظر کنیم ؟

شاخص سرانه مطالعه ، یکی از شاخص های توسعه یافتگی هر جامعه است . برای مردم هندوستان این افتخار بزرگی است که در روز نزدیک به دوساعت مطالعه می کنند و در جهان مقام اول را دارند . این رقم را در کنار میزان مطالعه در کل ایران که 12 دقیقه است بگذارید ، آنوقت متوجه رکود فکری هم میهنان خود میشوید ، تا جائی که ایران را یک جامعه بدون مطالعه باید شناسائی کرد . ایرانی با کتاب قهر است . ایرانی دهان بین بجای مطالعه و تجزیه مطالبی که می خواند ، ترجیح میدهد که بیشتر بشنود . گوش به مهملات و یاوه گوئی های مسئولان و دستار بندان تازی پرست بر بالای منبر دهد . چندی پیش رئیس کتابخانه ملی ایران اظهار داشت که : میزان مطالعه ایرانی ها در شبانه روز دو دقیقه است ! این زمان را با کشور هائی چون ژاپن و یا انگلیس مقایسه کنید که 90 دقیقه است . مردم مالزی در روز 55 دقیقه مطالعه می کنند . کتاب های نشر یافته با تیتراژ ماکزیمم 3000 کپی ، باید سالها در قفسه کتاب فروش ها خاک بخورند ، شاید که به فروش بروند . این مطالب را از آن جهت می نویسم که مبادا تصور کنید که دشمنی خاصی با کتاب فروش های لس آنجلسی دارم . درد ما ، مردم ما هستند .

اگر سرانه مطالعه در ایران در حد فاجعه است ، آنرا باید از چشم غاصبان دستار بند آن کشور دید . چپاولگرانی که مردم را فقیر کرده اند و ایرانی برای اینکه خود و خانواده اش را زنده نگهدارد مجبور است که چند شیفت کار کند . آخوند هائی که در مزگت ، کلاس قرآن ، کلاس های  دانشگاه و روی منبر ، تنها از سکس حرف میزنند ، جامعه را تنها بسوی لذایز جنسی سوق میدهند .

آزمایش ساده ای را انجام دهید . از دوستان و آشنایان خود بپرسید : فکر می کنید که نیاز به کتاب دارید ؟ جواب اکثر آنها  همراه با پوزخند بسیار روشن است : نه . جواب نه ایرانی بدان جهت است  که نمی داند چه میخواهد ! ایرانی مسخ شده خواب آلود ، تشنه نیست که آب خنگ و گوارای مطالعه را بخواهد . اگر تشنگی نباشد ، آب خواهی و اصولا نشان دادن لیوان آب چه لزومی دارد ؟ ایرانی از کتاب گریزان است ، چون درون بی پرسشی دارد . در او پرسیدن و شک کردن را کشته اند . او میمونی است که باید تقلید کند آنهم از گاوی دستار بندی  با سطح مغز بی شیار . ایرانی بی پرسش و تسلیم ، تیره روزی است زبون و خوار با جنسی از جهل مرکب . ایرانی از موهبت فکر کردن محروم است .

در فیلم های خبری که از ایران اسلام زده به خارج می آیند ، جمعیت چند هزار نفری را که پای منبر یک آخوند کلاش و حقه باز نشسته اند را نظاره کنید . حرف های آخوند را بشنوید و عکس العمل مردم را تجزیه و تحلیل کنید . آخوند میگوید : مریم خواست زایمان کند ، نزدیک کعبه آمد ، راهش ندادند !!!!! فاطمه بنت اسد ، مادر علی آمد تا در خانه کعبه زایمان کند ، دیوار کعبه از وسط باز شد !!! صدای مردم : یا علی  … یا علی ….

پیامبر بچه را از مادرش گرفت و نوزاد گفت : یا رسول الله برایت از تورات و انجیل بگویم !!!!!  صدای مردم توام با گریه      یا علی …. یا علی …… به راستی راجع به این مردم چه فکر می کنید ؟

ایرانی تشنه معرفت و آگاهی نیست . اگر در بین ایرانی ها بچه درس خوان زیاد پیدا میشود ، بخاطر بهره وری از مدرک کسب شده است . برای فرار از خراب شده اسلامی است . داریم کسانی چون پروفسور سمیعی جراح مغز با شهرت جهانی که وقتی پایش به ایران اسلام زده میرسد ، در مقابل سئوال مجری تلویزیونی که می پرسد : چرا نام امام رضا را برای مرکز درمانی خود انتخاب کردید ، در حالیکه این همه ادیب و دانشمند ایرانی داریم و او با گفتن اینکه : وقتی نام امام رضا می آید تمام دانش جهان رنگ می بازند ، به گاو سور میزند !!

ایرانی از دانش خود ، صرفا بخاطر بهره مندی شخصی سود می جوید . ایرانی شعور آنرا ندارد که علم و دانشش را در راه توده های مردم صرف کند ، نه برای خوش آمد دستار بندی که   “ه  “را از ” ب  ” تشخیص نمی دهد .

اگر ایرانی اهل مطالعه و کاووش نیست ، همه را از مذهب نجاست آلود اسلام ببینید .

این اسلام است که شرط اول دینداری را خر بودن و سئوال نکردن قرار داده . فرد مومن سئوال نمی کند ، فقط فرمانبرداری می کند !!! فقط تقلید می کند !!!! سئوال فرد مسلمان عرش کبریائی را میلرزاند !!!

ایرانی درست مثل چاه مستراحی است که در او می رینند . چاه ویلی که نیاز به تخلیه ندارد .

ایرانی خود شیفته است و شاید باورتان نشود که این عیب به فرهنگ نیم بندش هم راه پیدا کرده . یک بیت شعر از حفظ می کند و آن موقع احساس خیام بودن و حافظ بودن به او دست میدهد . خود شیفتگی فرهنگی و قومی باعث شده ، نوعی احساس سیری و اشباع شدگی کاذب وجود ایرانی را فرا بگیرد و با وقاحت بسیار بگوید : ما برتریم و مثل ما آدم با هوش در جهان  پیدا نمی شود !!!! و یا اینکه : هنر نزد ایرانیان است و بس !!!

بنابراین ما که برتریم و علم و هنر نزد ماست، پس  چه نیازی به مطالعه داریم !!!!

کار این بیماری بدانجا می کشد که برخی از ایرانیان میگویند : دانش دنیا مدیون تمدن اسلامی است !!!!!!  حال چگونه از دل ریگزار و شن های صحرای حجاز تمدن تراوش کرده ، از آن حرفهائی است که تنها در تنبان ایرانیان تازی پرست و از کنار تخمشان به بیرون درز پیدا می کند .

ایرانی توان خالی کردن چاه مستراح مغزش را ندارد . فضولاتی که 1400 سال در مغزش خالی کرده اند ، چنان فشرده و سخت شده است که تنها باید به کاسه سرش مته اسفالت شکافی گذاشت . کتاب نمی خواند ، چون ترس آنرا دارد ، مبادا در باور احمقانه اش درزی باز شود ، و نظم سنتی و تار عنکبوت گرفته اش از هم بپاشد . در ذهن ایرانی چاپانده اند : به کسی که یک کتاب دارد و کتابش مقدس است بسنده کن و دنبال کسانی که کتابخانه دارند نرو ، که آرامشت را از دست میدهی !!!!

آیا کسی میتواند تصور کند : حرف هزار و چند ساله پیش که : آنچه علوم است همه در قرآن است، بنابراین به کتابهای دیگر نیازی نیست ، آنها را بسوزانید و یا به آب بیندازید تا امروز استمرار داشته باشد و ایرانی خرد گم کرده در هزاره سوم هم چنان به حفظ آن کوشا باشد.

ایرانی در زندان پاسخ های کلیشه ای – مذهبی گرفتار است . سئوال امروز او همانی است که اجدادش در هزار سال پیش پرسیده اند : با پای راست باید به مستراح وارد شد ، یا پای چپ . ایرانی پشت تاریخ گم شده است . مغزش منجمد و یخ زده است و چه خوش باورم من که از مغز های پوسیده انتظار نوزائی عقلانی دارم !

ایرانی کتاب نمی خواند ، از تاریخ راستین سرزمین خویش بی اطلاع است و آن زمان مزدوران بی وطن و تازی پرستی چون مجید مجیدی با هزینه 200 میلیارد تومان فیلم پیامبر گردنه زن ، جنایتکار و زنباره اسلام ، محمد را میسازد و به خورد ملت ما میدهد .

تلویزیون آخوندی سریال پر خرج دژخیم محمد ،امام  علی را میسازد . سریالی به کارگردانی تازی پرستی بنام داود میر باقری که از آن نسخه سینمائی هم ساخته شده . هنر پیشه های ایرانی چون عروسک های خیمه شب بازی  که نخ آنها را می کشند ، بدون لحظه تفکر  و دانستن واقعیت ها در راه تحمیق مردم سرزمین خود می کوشند . روی سخنم با کثافتی بنام محمد رضا شریفی نیا است که ضمن بازیگری ، افتخار سر گروهی هنرمندان برای رفتن به مکه و زیارت کعبه را به عهده دارد . آیا کسی هست که : داریوش ارجمند ، مهدی فتحی ، بهزاد فراهانی ، پرویز پرستوئی ، سیروس گرجستانی ، ویشکا آسایش ، عنایت بخشی ، اصغر همت ، کریم اکبر مبارکه و فرهاد فخرالدینی و حرامزاده ای چون محمد بیک زاده را به زیر سئوال بکشد ؟

داود میرباقری که جهل مردم ما را در کنار ریخت و پاش های رژیم آخوندی برای جایگزینی فرهنگ زشت اعراب بجای فرهنگ راستین ایران می بیند ، دست به ساختن سریال دیگری بنام مختار نامه میزند . او 240 هزار متر مربع زمین با 7 هزار متر مربع دکور را با هزینه 10 میلیارد تومان بر پا می کند. 9 کارگاه ساخت وسائل و لباس و به کار گیری هزاران نیرو و… برای ساختن فیلم جنایتکار اسلام : مختار ثقفی ، که میگویند به خونخواهی حسین بر خاست !!  و سر از تن سران بنی امیه جدا و به نزد خانواده های بنی هاشم فرستاد تا آنها را ازغم حسین برهاند !!!!!! هزینه کرد . به راستی شرم بر یکایک ما ،که زنده کننده تاریخ ویران کنندگان سرزمین خود و تاراج گران فرهنگ خویشیم . داود میر باقری در توجیه کار زشت خود گفته : انگیزه من برای ساختن مختار نامه این بود که در سال 57 حکومت شاه را مشابه بنی امیه دیدم که در مقابل حضرت امام خمینی !!! ( بنی هاشم ) ایستاده است .

 فرتور نجاست آلود داود میر باقری برای ثبت در تاریخ ننگ آور ایران در دوره زمامداری آخوند ها .

آیا روزی را خواهیم دید که از داود میر باقری و فریبرز عرب نیا و مهدی فخیم زاده سئوال شود : چگونه این چنین ناجوانمردانه پشت به فرهنگ سرزمین خود نمودید ؟

اگر ایرانی از ماهیت نجاست آلود مختار ثقفی  آگاه بود ، آیا پای تلویزیون آخوندی می نشست ؟ اگر ایرانی راجع به نماد شیعه گری ، علی خون ریز مطلع بود ، آیا به ساختن سریال امام علی اعتراض نمی کرد ؟ کدام از رسانه های خارج از کشور در نکوهش این قبیل ساخته های ضد ایرانی اعتراض و سخن گفتند . پیام آزادگان ، نشریه ای بود که در زمان ساختن فیلم محمد ، شدید ترین حمله ها را به مجید مجیدی و سازندگان این فیلم نمود .

تنبلی تاریخی ما را به امتناع در اندیشه کشانده . ایرانی کرخت و بی تفاوت از آنچه در اطرافش میگذرد ، تنها منگول وار به نظاره نشسته است .

در این سالهای پر نکبت ، در کنار سریال های مخرب فرهنگ بر باد ده ساخت خودی  ، ایرانی راحت طلب روی به دیدن سریال های ترکی نموده است . امروزه ساعت ها از وقت ایرانی ها در سنین مختلف صرف دیدن سریال های 700- 800 قسمتی ترک ها میشود .

غم انگیز این جاست که خانواده های ایرانی ، خصوصا خانم ها ، یکساعت از سریالی را تماشا و ساعت ها راجع به آن بحث و تبادل نظر می کنند !!!!  کار تخریب فرهنگی و ضایع کردن افتخارات ملی بشکل نامحدودی ادامه دارد . اشاره به عمل ناجوانمردانه تازی پرست دیگری بنام محمد ورزی است که فیلم معمای شاه را ساخته است . در این سریال 85 بازیگر اصلی و 540 سیاهی لشگر و رویهم رفته 850 تازی پرست بی وطن با هزینه 200 میلیارد تومان دست به تخریب چهره شاه فقید میزنند . آیا در فردای آزادی ایران کسی این تاراج گران فرهنگ ایران را به پای میز محاکمه خواهد کشاند ؟

ایرانی ساده انگار و سطحی است . ساده انگاری و ساده خری چون خوره تمام وجود ایرانی را خورده و ایرانی را  صاحب یک مغز پوسیده نموده است . سیاست زندگیش را یک ملا ی سر منبر با اراجیفی که به هم می بافد ، مشخص می کند . دینداریش را در استفاده از فندک و داغ کردن پیشانیش و گذاشتن یک تپه ریش و پوشیدن پیراهن لبه آخوندی و بلغور کردن چند جمله عربی ، توجیه می کند . تمام این علائم دال بر آنست که ایرانی از فهم مسائل عاجز است . او قادر به درک پیچیدگی ها  نیست ، ار این روی خریدار تفکرات اهل خرد نیست . ایرانی از آگاهی گریزان است ، چون آرامش او را بر هم میزند . ایرانی همواره دوست دارد که در سایه حرکت کند . وحشت سوختن پوستش در  زیر آفتاب از او موجود هجوی ساخته است .

این نیز بگذرد !!! حالی خوش باش و عمر بر باد مکن !!!!!!دم را  غنیمت !!!!! بی خیالش باش !!!! آب از سر ما گذشته !!!! چه یک گز  چه صد گز !!!!! آب به هاون کوفتن !!!! آب تو دلش تکون نمی خوره !!!! آخر سرانجام جز خاک نیست !!! آدم گرسنه سنگ هم می خورد !!!!آسمان که به زمین نمی آد !!!!! آسوده کسی که خر ندارد … از کاه و جویش خبر ندارد !!!!!! سر بزرگ بلای بزرگ دارد!!!!!! هر که تهی کیسه تر ، آسوده تر !!!!و…  چند صد ضرب المثل رایج در زبان پارسی برایتان بزنم که باورتان بشود : برای ایرانی جماعت هیچ چیز جدی نیست . ایرانی برای زندگی کردن انگیزه وهدف ندارد . برای ایرانی آنهم با تجویز شاعران بزرگ و کوچکمان نشتن لب جو و تماشای گذر عمر را عشق است ! غیر جدی بودن را آخوند های زن قحبه و صوفیان بدتر از آنها چون زهری کشنده در کام ملت ما ریختند . اصولا جبر اندیشی اسلامی و تسلیم شدن بدون چون و چرا به عنوان بزرگترین عامل تیره روزی ایرانی باید مورد مطالعه قرار گیرد . اسلام اهریمنی از ایرانیان دو گروه غیر برابر ولی با دو ویژگی متفاوت ساخت : گروه ابلهان با درصد نود و گروه شیادان و ریا کاران با درصد ده .

1400 سال است که گروه ده درصدی بر گرده نود درصدی سوارند و خیال پیاده شدن هم ندارند ، چون گروه سواری بده ، خویشاوندی نزدیکی با الاغ پیدا کرده است .

می بینید که ایرانی جماعت خواهان حتی شنیدن حرف جدی نیست ، لودگی و مسخرگی را ترجیح میدهد . اینها نشان از غیر جدی بودن ایرانی دارد . همه چیز را با تقلب و شارلاتانی و اگر اینها کارساز نشد با مسخرگی و خنده به خورد طرف میدهد . ماست مالی کردن موضوعات مختلف از تخصص های ایرانی هاست .

ایرانی چیزی بنام پیمانه معرفت ندارد . ذهن ایرانی آنقدر بسته و حقیر است که با خواندن کتاب طب الصادق ، خود را مستحق دریافت جایزه نوبل در پزشکی میداند . بسیاری از روشنفکر نما های ما به سختی در طول عمرشان صد کتاب خوانده اند .

بدبخت و حقیر ملتی که از یک ملای کودن که توان صرف یک فعل را هم ندارد ، تقلید می کند . تنها صفت و نامی که برای ملت ایران میتوان استفاده کرد : جامعه گوسفندی است !

دید بسته گوسفندان این جامعه باعث شد ، بر خلاف تصور که فکر میکردند ، خمینی آنها را به مرغزار سبز و خرمی برده تا یک شکم سیر علف و آزادی بخورند ، به کشتار گاه برد .

میمون مقلد ، نه نیازی به تفکر دارد ، نه اندیشه و رای و تصمیم . ایرانی از کتاب گریزان است ، چون کتاب به عمر گوسفندی او پایان میدهد .

ایرانی چنان بار آمده و چنان خواهان وضع فعلی است که نیازی به دانائی و آگاهی حس نمی کند .

اجازه میدهید تا فرار از کتاب  و مطالعه را به حساب یکی از خلقیات زشت ما ایرانیان بگذارم !!!

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »