به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

در باران ترس ميوه ی انديشه های شيرين، تلخ است

مردو آناهید

روشنفکر گرداننده ی جامعه نيست ولی، اگر انديشه ای توفانی بيافريند، می تواند برانگيزنده ی جامعه باشد. در جامعه ای که ترس حاکم است امکان اينکه انديشه ای تازه پرورش يابد بس ناچيز است و افکار کهنه از روان جامعه کندتر و پسمانده تر هستند، چنين مردمی در تنش پسماندگی فکری گرفتار می ماند.

هيچ پديده ای نمی تواند در جامعه ای وجود داشته باشد که در برخورد، با پديده های ديگر اجتماع، کنش و واکنش ايجاد نکند. از برآينده نيروهای ايجاد شده، چه دلخواه و چه ناگوار، آن بخشی که درخور پيش بينی و بررسی بوده، می تواند درستی يا نادرستی ديدگاه جامعه را نمايان سازد. ولی يک پديده  تنها پديده هايی را، که با او برخودر می کنند، دگرگون نمی سازد بلکه خود پديده و همچنين پديده های ديگری را که با او بر خورد نداشته اند دگرگون می سازد. چون پديده های دگرگون شده پديده های ديگری را دگرگون می کنند.  اين روند دگرگون شدن پيوسته در زمان جريان خواهد داشت حتا اگر آن پديده ی برانگيزنده از بين رفته باشد. بنابراين هميشه يک جامعه در سوی دگرگون شدن است ولی هيچگاه يک جامعه ی دگرگون شده به بنياد پيشين خود برگشت نمی کند. ديگر اينکه يک پديده ی برانگيزنده در هر زمانی بازده و برآيند ديگری خواهد داشت. همچنين دانش، انديشه، فلسفه و تجربه ای، که سرآغاز يک جنبش پيروزمندانه برای رسيدن مردمی به جامعه ای آزاد بوده است، نمی تواند همان پديده در زمان ديگری يا برای مردم ديگری همان گونه پيروزمند باشد. البته بررسی و يافتن ريشه و بن دگرگونی در جامعه بسيار دشوار است ولی از زمينه ی انديشه ی انسان بيرون نيست. برای روشن شدن اين گفتار چند پديده ی آشنا را مرور می کنيم.

نمونه ی جهانی: يافتن دانش و روشهای پيشگيری از آبستن شدن، سيمای خانواده را در اروپا دگرگون کرد، ميزان انبوه مردمان را با گنجايش سرزمين ها همآهنگ ساخت،  از سويی اروپا را با اجتماعی،  که در شمار جوانانی کم و پيرانی بسيار دارد، روبرو کرده است. در حاليکه همين دانش و روشها، با همه ی تلاشهای جهانی، نتوانستند در کشورهايی، بسان پاکستان و بنگلادژ، که مسلمان هستند، بازدهی داشته باشند که از رشد انبوه مردم کاسته شود. يعنی درد هر جامعه تنها با دارويی مداوا می شود که در خور ساختار همان اجتماع باشد. به همين سان می توان به اين برداشت رسيد، آن فلسفه و انديشه ای که توانسته است در زمانی جامعه ی اروپا را به دموکراسی برساند نمی تواند در جامعه ی ايران به همانگونه کارگر باشد.

نمونه ی ايرانی: حکومت اسلامی پديده است که در پيايند فشار، نبودن آزادی و نداشتن آگاهی، پيدايش يافته است. پيشرفت در شناخت و کاربرد ابزارهای تازه، رشد دارايی و زور توانگران حکومتی، رشد آگاهی جوانان، پسماندگی در شناخت انديشدن آزاد، ناداری و ستمکشی ناتوانان، رشد تبهکاری و زشت کاری ، گمگشتگی و سرگردانی و از خود بيگانه شدن برخی از روشنفکران و هر خوبی يا بدی که می توان نام برد، همه برآيندی هستند که خواسته يا ناخواسته از حکومت اسلامی روييده اند. دشواری هايی، که امروز گريبانگير حکومت اسلامی شده اند، فراورده هايی هستند که اين حکومت ناخواسته به وجود آورده است. پديده های ناگواری که، در پيآيند حکومت اسلامی در جامعه ی ايران، پيدا شده اند حتا با برکناری اين حکومت ازکارآيی آنها کاسته نخواهد شد. همانگونه که پديده ی اسلام، که در هزار و چهارسد سال پيش با ستمکاری در ايران پيدايش يافته است، با بريده شدن دست تازی ها از حکوت بر ايران، از شتاب گسترش در آلوده کردن پديده های ديگر کاسته نشده است. يعنی آلودگی هر پديده در جامعه، برانگيزنده ی آلودگی در پديده های ديگر می شود تا جايیکه پديده های آلوده شده ساختار جامعه را می سازند.

اين پنداری است خام که اگر در ايران حکومت آخوندی برکنار شود و حکومتی بر پايه ی حقوق بشر روی کار بيايد آنگاه ايرانيان به حقوق بشر می رسند. مردمی که بندگان الله هستند، حقی بر صاحب خود، الله، ندارند و اين الله است که وظيفه های آن ها را امر کرده است. آن عبدها حقوقی ندارند که به آن ها برسند، آن ها وظيفه هايی دارند بسان زکات، خمس، عبادت، جهاد، امر به معروف و نهی ازمنکر که اگر در اين دنيا به آنها نپردازند مجازات می شوند.

البته مردمی که آزاد زاييده شده اند و بتوانند آزادانه در مورد هر پديده ای بينديشند نيازی به منشور حقوق بشر ندارند که دامنه ی آزادی آنها را نوشته باشد. کسانی که بشر را مخلوق پديده ای دهنی می پندارند، که او قدرتمند و خالق و صاحب هستی است، آن کسان درازای زنجيرهای بردگی را حقوق مخلوق می دانند تا مبادا بشر در ورای ميدانی که خالق به او امر کرده است تاخت و تاز کند. حق بشری که خلق شده اين است که او اجازه دارد خالق خود را انتخاب کند و انديشه ی خود را به بردگی به آن ايمانی که بر او غالب شده است بسپارد.

يک مسلمان تنها وظيفه اش به او امر شده او حقی به جز مرگ ندارد که در باره اش فکر کند يا برای گرفتن آن حق بکوشد. اين است که هر پديده ی اجتماعی که در ايران پديدار شده است بر آلودگی فکری و اسلام زدگی بنياد يافته، در انديشه ی مسلمانان خواری و خفت و ناچيز بودن انسان در برابر الله نمايان است. اين پستی و نادان بودن انسان، در فلسفه ی خالق و مخلوق، در هر بخشی، سازمانی  و هر نشانه  ای که از مسلمان با ايمان پديدار شود به چشم می خورد. پس چگونه بايد يک چنين عبد الله ی بتواند مفهوم آزادی و آزادگی را درک کند. کسیکه خردش در زندان ايمان گرفتار است هرگز توان انديشيدن ندارد تا در مورد آزادی انسان تفکر کند.

البته اين هم سخنی بسيار خام است اگر کسی بگويد که، ما متفکر نداريم، يا در فرهنگ ايران انديشمند پيدا نمی شود. شايد بتوان گفت که بيشتر متفکرين ايران با زمينه های انديشه، که به اسلام آلوده شده اند، انديشيده اند يا برخی تنها در مورد انديشه های ديگران تفکر کرده اند و کمترين آن ها توانسته اند انديشه ای را بپرورانند که جامعه را به لرزه بيندازد. بديهی است که در ايران، نه تنها پيش از اسلام بلکه پس از اسلام هم، متفکرين گران مايه ای وجود داشته و هم امروز هم دارد ولی بيشترين آنها در تاريکخانه ی اسلامی انديشه کرده اند، اندکی از آن شمار هم که گستاخی داشتند، راه گريز از اين سياهچال را با اشاره و رمز نشان داده اند. می بينيم انديشه ی آنکدام متفکرينی چون حافظ، که انديشه اش از دامنه ی تنگ اسلام فراتر رفته، انديشه ی متفکرين جهان را به شگفتی برانگيخته است.

اين از آلودگی تفکر اسلامی است که روشنفکران ايران به جای اينکه از انديشه ی حافظ برانگيخته شوند، می کوشند تا انديشه ی او را در حقه های اسلام پنهان سازند.

انديشمندان اروپا هم هرگز نمی توانستند از جامعه ی امروز يونان به انديشه های کهن آنها پی ببرند، زيرا پديده های جامعه ی يونان هم آلوده ی مسيحيت شده اند، لزا از راه بررسی استوره های يونان به انديشه ی گمشده ی پيشينيان آن ها رسيده اند. می بينيم که نه متفکرين امروز يونان از متفکرين ايران پيشرفته تر هستند و نه استوره های کهن ايران از استوره های يونان کم ارزش تر. پژوهشگران اروپا توانستند برتر بودن بنياد انديشه های، که از استوره ها برداشت می کردند، بر تفکر برده ساز مسحيت نشان بدهند. آرمان آن ها بهتر ساختن و سازش با مسيحيت نبود بلکه رهايی انسان از ايمان به برده بودن خود بوده است. ولی چون انديشه ی بيشتر روشنفکران ايرانی آزاد نيست، آن ها می کوشند تا اندکی آزادی انسان را در پديده ی اسلام جاسازی کنند آرمان آن ها آزاد شدن انسان نيست.

درست است که زيبايی طاووس از پرهای اوست ولی با پيوند پرهای زيبا بر پيگر گرگی درنده آن جانور طاووس نخواهد شد.

پديده ی اسلام راه انديشه را بر مردم سرکوب شده می بندد، با خشم فرهنگ و نشانه های انديشه ی پيشينيان آن ها را نابود می سازد، به تاراج می برد يا آن ها را با دروغ و نيرنگ به آنگونه زشت می سازد که کاستی ها و پستی های اسلام در ديدگاه مردم زننده نباشند. از بازده ی ستمهای اسلامی است که برخی روشنفکران از خويش بيگانه به اين نتيجه می رسند که، ما متفکر نداريم، بايد فکر را هم از متفکرين بيگانه بخريم و وارد کنيم.

چون در جامعه ی اسلامی کمتر اين امکان وجود دارد که مسلمانی هويت فرهنگی خود را بشناسد به ويژه آنکه هويتش، بسان هويت فرهنگی ايرانيان، بسيار ارزنده و بر ضد شريعت اسلام باشد. پس بايد ايرانی را از فرهنگش، که هويت او را می سازد، جدا کرد و شرمگين ساخت تا مسلمان بماند و ستمگران اسلام را ستايش کند.

اين است که کمتر روشنفکری در مورد فرهنگ ايران، دور از ديدگاه اسلامی، پژوهش کرده يا به ارزش بررسی  استوره های ايران، برای رسيدن به آزاد انديشی، پی برده است. اگر کسی هم چون استاد منوچهر جمالی، بر اين باور است که راه رسيدن ايرانيان به آزادی تنها از راه شناخت فرهنگ خودشان می گذرد، و در فرهنگ ايران به پژوهش می پردازد، يافته های او، در کمتر روشنفکری، ايجاد نياز به شناختن اين ارزش ها می کنند. چون معيار سنجش ارزشها در انديشه ی آنها به اسلام زدگی آلوده شده است. بديهی است  فرهنگی که انسان را همگون و همتای خدايان می شمارد در سنجش اسلامی کفر و شرک است. برای مردمی که معيار ارزشيابی آن ها عبادت و تقوا است نه تنها آزاد بودن و ارجمند بودن انسان ننگين و شرم آور است بلکه دارنده ی چنين فرهنگی را در خور نابود کردن می دانند.

بيشتر انديشه ی متفکرين ايران در راه نجات يا سازگار ساختن پديده ی اسلام به کار گرفته می شود. آن ها در اين پندارند که بايد نخست خود را از اين نابسامانی برهانند و سپس در مورد انديشه ای تازه بکوشند در حاليکه آن ها نمی توانند  بدون داشتن انديشه ای نو از اين بن بست بيرون بيايند. تا زمانی که انسان به درستی عقيده ی کهنه ی خود ايمان دارد هرگز به کاستی و نادرستی آن عقيده  فکر نمی کند پس چگونه بايد انديشه ای تازه بيافريند.

دانشدانان يهودی که به توفان نوخ و حکومت سليمان ايمان دارند، دانش خود را در جستجوی يافتن کشتی نوح و کاخ سليمان به کار می بندند ولی دانشمندانی که باور نمی کنند، که پيدايش هستی به اراده ی خالقی بوده است، بن هستی را می جويند و گام به گام به بخشی از دانش هستی پی می برند.

متفکر در هر کجای گيتی وجود دارد، هر انسانی که زاييده می شود به خرد آراسته است و می تواند متفکر باشد. ولی اگر خرد انسان گرفتار ايمان اسلامی يا عقيده ای ديگر بشود، گستره انديشه ی او تنها در تنگ حصار ايمان اسلامی يا عقيده ی او بسته خواهد بود. افزوده بر اين، با شناخت پسماندگی و کاستی های پديده ی اسلام، آسمان پرواز انديشه، برای ايرانی  گسترده نمی شود چون ساختار آسمان انديشه را انبوه پديده های جامعه می سازند. بال های انديشه ی ايرانی در آسمان آلوده شده به پديده ی اسلام از پرواز باز می مانند و خرد او آشفته، افسرده در چاه ايمان پروبال می زند. با پوزش بسيار از استاد بزرگ فردوسی بايد بگويم: اگر درختی که با نيکی و شيرينی هم سرشته شده باشد، و آنرا در شوره زار با آب زهراگين بپرورانند، ميوه ی شيرين به بار نياورد.

فرآورده های انديشه ی خردمند، تنها در آزادی و بدون ترس، می توانند راهگشا و زاينده ی راستی باشند و گرنه، در زير فشار ترس، دروغ و باز دارنده ی اجتماع می شوند.

گستردن ترس يکی از ابزارهای نيرومند اسلام است که برای آلوده ساختن جهانيان به پديده ی اسلام به کار برده می شود . آتش خشم در اسلام يک پندار يا هيولای ذهنی نيست بلکه حقيقتی است که به کردار انجام می شود. اوامر زير، برخی از آيه های قرآن هستند، که روند جهاد را تعيين می کنند، قاعده های جهاد که جهان ترس زده امروز آن ها را ” القاعده” می گويد. ” القاعدة الجهاد”، سازمان بن لادن نيست که در بيابانی پنهان باشد، در قرآن آشگار هستند.

سوره ی 9 آیه  ی123  : بکشید کافران را از پس هم, تا جد یت و خشم شما را احساس کنند.

سوره ی 47 آیه ی 35 : سستی نکنید, به صلح تن در ندهید, چون الله شما را قویتر و بی نقص گردانده است.

سوره ی 22 آیه ی 39 : اجازه دارید بکشید, هر که را که بشما ستم کرده است, الله پشتیبان شماست.

سوره  ی 9 آیه  ی  29 : بکشید کسانی  را که به الله و احکام (…) او ایمان ندارند, همچنین آن د سته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذیرفته اند, مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه(جریمه ی دگراندیشی در اسلام) بپردازند.

سوره  ی 47 آیه  ی 4 : کفار را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون آنها رنگین شود. اسیران را محکم ببند ید که قادر به گریز نباشند.

پديده ی اسلام نه تنها، از راه گستردن ترس، درمهار کردن انديشه های مردم سرکوب شده پيشرفت بسيار داشته است بلکه توانسته است که انديشه های مردمان کشورهای آزاد* را هم باژپرداز خود سازد. به روشنی آشگار است که مجاهدين اسلامی، از راه کشتار انبوهی از مردم، حقيقت ترس را در مردم آمريکا و اروپا به وجود آورده اند. حکومت های* اين کشورها همراه با نکوهش کردار مجاهدين اسلامی، که آن ها را تروريست می نامند، دهان به ستايش از اسلام گشوده و راه گسترش عقيده ی اسلامی را هموار می سازند. البته پرداختن اين باج و خراج های فکری، از سوی کشورهای ترس زده، از آن رو ست که آن ها می پندارند که با اين ستايش ها می توانند مردمان را با اسلامی که آنها نيکی هايش را می شمارند فريب دهند. باج پردازی تنها با پول يا کالا انجام نمی شود بلکه خاموش ماندن در برابر ستمکاری و لب فرو بستن از بيان احکام اسلام، زشتی را با دروغ  پوشاندن يا آنرا نيک جلوه دادن، به ننگ تن در دادن و شرمسار نبودن از کردار خود، باج هايی هستند، که مردم ترس زده به واليان اسلام می پردازند. در سی سال گذشته شمار زيادی از مسلمانان به کشورهای اروپا و آمريکا روانه و در پناه آن ها و مهمان يا شهروند اين کشورها شده اند. چون سامان دموکراسی، راه پيشگيری از عقيده ها ی ضد آزادی را نمی شناسد، اين کشورها راه را برای پيشرفت عقيده اسلام، که ضد دموکراسی است، هموار ساخته اند. از اين روی در اين کشورها شمار فرزندان مسلمان، کژکاری، تبهکاری و ديگر منشهای اسلامی گسترش پيدا کرده است. ولی سامان دموکراسی نتوانسته است از پسماندگی و کاستی فکر اين مسلمانان به کاهد. در اينجاست که دمکراسی و آزادی، در کاستی های ماهيتش، ريشه ها و فرزندان خشم را پرورش می دهد و اندک اندک خود از درون می خشکد و درهم می شکند.

اين است که برخلاف پيشرفت اسلام در اروپا، در اين سی سال، از پيشرفت آسايش اجتماعی و آزادی مردم اين کشورها کاسته شده است و روز به روز هم به پذيرفتن ستمی، افزون بر آنچه که وارد آمده است، مجبور می شوند.

احکام و قوانين اسلامی الهی هستند و هيچگاه در برابر سامانی که مردم انسان دوست و آزاد نوشته اند سر خم نمی کنند و حتا مجازات زندان برای مسلمان با ايمان اندوخته ای است که الله پس از مرگ به او خواهد داد.

کشورهايی* که، سامان آن ها بر اساس آزادی و منشورحقوق بشر بنا شده است، در برابر پديده ی اسلام سرگشته و ناتوان مانده اند. چون دموکراسی انديشه و انسان را آزاد يا دربند می شناسد و آن ها را مهار شده می پندارد ولی برای مداوای، ايمان به جهاد بر ضد کافر، شيوه ای ندارند که سازگار با زمينه ی بنيادی حقوق بشر باشد.

پرسش من از روشنفکران انديشمند اين است: چگونه می توان با مردم مسلمان ايران، که از حکومت دلايت فقيه شرمسار نيستند، به دموکراسی رسيد؟ در جاييکه می بينيم جامعه ی آزاد*، شايد هم برای مردمان ديگر ستمکار، می تواند با ورود مسلمانان و گسترش ترس به جامعه ای ستمکش، از سوی اسلام، برگشت کند.

به هر روی يا الله سالار است يا مردم،

يا انسان آزاد يا عبد الله است،

يا انسان خود دارای خرد است يا به عقيده ای ايمان دارد،

يا هر باور و انديشه ای که از خرد انسان برخاسته شود بايد آزاد باشد يا عقيده های مذهبی، که برای انسان انديشيده اند، بايد آزاد باشند.

البته درست است که اروپا و آمريکا در راه سودپرستی خود به ماهيت خشمگين اسلامی نيرويی داده اند که امروز اندکی از زهر آنرا می چشند ولی آفريننده ی خشم اسلامی انگليس نيست بلکه او سامان دهنده ی نيروهای خفته  در اين پديده است.

*(بايد اشاره کرد که حکومتهای کشورهايی که در اين نوشتار” آزاد” ناميده شدند خود از ستمگرانی هستند که برای رسيدن به سود و سرمايه هر گونه شيوه ی ضد انسانی را به کار می برند به ويژه مردمان بيرون از اروپا و امريکا را شايسته ی آزادی نمی دانند. ولی در اين نوشتار تنها سخن از انديشه سوزی بود نه از خانمان سوزی)

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »