به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

سر چشمه ی اسلام در مسیحیت

سرچشمۀِ اسلام در مسیحیت
Peter J. Leithart
برگردان: جاوید نامجو

برپایۀِ گُزارش های سُنتی مسلمانان، «قرآن دربرگیرندۀِ وحی و پیام های آسمانی است که الله به کمک فرشته ای به نام جبرئیل در سال های میان 609 تا 632 به محمد رساند. این پیام های آسمانی در زمان خلافت عثمان در سده هفتم میلادی در یک کتاب نوشتاری به نام قرآن گردآوری شُدند.» ولی اسلام پژوه پُرآوازه به نام «کریستُف لوکزنبرگ (Christoph Luxenberg)» که نام مُستعار اوست، به این گُزارش ها شک دارد و آنها را نمیپذیرد. در این پیوند در سال 2000، «کریستُف لوکزنبرگ» کتابی به نام «خوانش سریانی/ آرامی قرآن (The Syro-Aramaic Reading of the Koran)» به زبان آلمانی انتشار داد که خرید و فروش آن در بسیاری از کشورهای اسلامی جُرم شناخته میشود [1].
یکی از مُهمترین دلیل های «کریستُف لوکزنبرگ» این است که قرآن ترجمۀِ عربی از یک نوشته ای است که در بُنیادش به زبان سریانی/ آرامی بوده است. «کریستُف لوکزنبرگ» میتواند نشان دهد که گُنگ و نامفهوم بودن آیه های قرآن به دلیل ترجمۀِ اشتباهِ آیه هایِ این کتاب از زبان سریانی/ آرامی به عربی است [2]. او همچنین نشان میدهد که معنی بسیاری از واژگانِ بیگانه که سرچشمۀِ عربی ندارند ولی در قرآن بکار گرفته شده اند، ترجمه های اشتباه آمیز، پُر از کاستی، درهم برهم و آشفته از واژگانی هَستند که در زبان سریانی/ آرامی گُسترده و متداول میباشند. «کریستُف لوکزنبرگ» حتی در خودِ قرآن نشانه های روشن برای اثبات ادعایش پیدا میکند که میگویند: این کتاب تنها ترجمه ای از نوشته های پیشین است. در این پیوند برگردانی که این پژوهشگر آلمانی از سورۀِ 44 آیۀِ 58 انجام داده است، میگوید: «ما این قرآن را به زبان تو ترجمه کردیم تا وسیله ای برای یادآوری آنها شود.»
یکی از دلیل های بدنام و همزمان پُرآوازه شدن «کریستُف لوکزنبرگ» در نزد مسلمانان به چالش گرفتن ترجمۀِ «حوری» از سوی اوست. مترجمین مسلمان «حوری» را دختران باکره با بدن های لخت و تحریک کُننده ترجمه کرده اند که پاداش مردان مسلمان دینباور در بهشت میباشند. «کریستُف لوکزنبرگ» بر این باور است که این حوری های بهشتی دختران باکرۀِ دُرُشت چشم نیستند، بلکه آنها انگورهای سفید هستند؛ مترجمان سُنتی آیه 52 از سوره 38، «ص» را اینگونه ترجمه میکنند: «زنانی هم سن و سال گرداگرد آنها (مردان بهشتی) هستند.» و «کریستُف لوکزنبرگ» سورۀِ «ص»، (سوره38) آیۀِ 52 را اینگونه ترجمه میکند: «میوه های آبدار که آمادۀِ چیدن هستند، به سوی پایین آویزانند.» و این ترجمۀِ «کریستُف لوکزنبرگ» دقیقا هماهنگ با همان پنداشت از بهشت است که در سُرودۀِ چکامه سرای (شاعر) مسیحی در سده چهارم میلادی به نام «افرم سوری (Ephrem the Syrian)» بازتاب یافته است: «درختان تاک (انگور) در بهشت آرزوی کسی را دارند، که در این جهان از نوشیدن می خودداری میکُند. هرکدام از این درختان یکی از شاخه های آویزانشان را به او میرسانند.»
اشارۀِ «کریستُف لوکزنبرگ» به چکامه سرای سوریه ای، «افرم سوری (Ephrem the Syrian)» بختکی نیست، بلکه او با استناد به این سروده نشان میدهد که قرآن سرچشمه در کتاب مقدس یک کیش مسیحی از سوریه دارد. و همۀِ این نشانه ها در دسترس هستند. اسلام پژوهان بگونۀِ روامند پذیرفته اند که واژۀِ قرآن به معنی «خواندنی» است، ولی برخی از این پژوهشگران از این معنی قرآن نتیجه گیری بحث انگیزی میکنند. آنها میگویند: «ترجمۀِ واژۀِ قرآن به معنی «خواندنی» سبب این گمانه زنی میشود که هدف نویسندۀِ قرآن پیش از همه این بوده است که نشان دهد که آیه های قرآن سُروده های گُزینش شده از کتاب های تورات و انجیل هستند و قرآن هیچگاه ادعا نکرده است که جانشین کتاب های تورات و انجیل شود و یا کتابی تازه و خودسالار (مستقل) از تورات و انجیل باشد.»
نویسندگان کتاب «آغاز ناروشن دین اسلام (The Hidden Origins of Islam)» با نگاهی ژرفتر از «کریستُف لوکزنبرگ» تاریخ اسلام را بازنگری میکنند [3]. «کارل هاینس اوهلیگ»، یکی از نویسندگانِ این کتاب خوانندگان را با این حقیقت آشنا میکند که بیشتر داده ها و اطلاعاتی که ما امروز دربارۀِ زندگی محمد میشناسیم، از قرآن سرچشمه نگرفته اند، بلکه این داده ها 200 سال پس از مرگ محمد سرهم بندی شده اند. نُخست، پس از سدۀِ نهم میلادی بود که نویسندگان مسلمان ادعا کردند که قرآن دربرگیرندۀِ پیام های آسمانی است که به محمد رسیده است. راستی این است که سال 622 میلادی که مسلمانان از آن به نام سال هجرت و سفر سرنوشت ساز محمد از مکه به مدینه یاد میکنند و باید یک رویداد بسیار مهم در تاریخ اسلام باشد، هیچ پیوندی با محمد ندارد. سال ها پیش از اینکه مسلمانان سُخنی از تاریخ هجرت به میان بیاورند، مسیحیان عرب سال 622 را آغاز دوران فرمانروایی عرب نام نهادند، زیرا در این سال بود که آنها توانستند به دلیل شکست شاهنشاهی ساسانی از فرمانروایی بیزانس در جنگ های 30 ساله و فروپاشی ایران، به خودسالاری (استقلال) دستیابند.
دیگر نوشته هایی که از نُخستینِ دوران پیدایش اسلام سرچشمه میگیرند، تایید میکنند که اسلام در آغاز به نام یک دین تازه نمایان نَشُد بلکه اسلام یک نوآوری (آیین نو، بِدعَت) در یک پیرامونی مسیحی در میان مسیحیان سوریه بود. «کریستُف لوکزنبرگ» در کتاب «آغاز ناروشن دین اسلام» روش پژوهشی خودش را برای ترجمۀِ نوشته های دیواری پرستشگاه «قبه الصخره» در اورشلیم بکار میگیرد [4]. او این نوشتۀِ دیواری را بدینگونه ترجمه میکند: «هیچ خُدایی بجز خُدا وجود ندارد…مُحَمَد خدمتکار خُدا و رسول اوست.» «کریستُف لوکزنبرگ» میگوید اگرچه نام مُحمد به یک شخصیتِ افسانه ای نسبت داده شُده است، ولی این نام در نزد مسیحیان سوریه ای (نستوری) یک پاژنامی (لقبی) به معنی «بلندمرتبه» و «ستایش شونده» است که آنها به مسیح داده بودند. مسیحیان نستوری در مخالفت با بیانیۀِ «Nicene» [5] ، از مسیح به نام «عیسی» یاد میکردند که به معنی «خدمتکار» است. «کریستُف لوکزنبرگ» بر این باور است که این نوشتۀِ دیواری قبه الصخره باید اینگونه ترجمه شود: «خُدایی بجز خُدا وجود ندارد….ستایش بر خدمتکار خدا و پیامبر او.» این ترجمه در هماهنگی با دیگر نوشته های دیواری در این پرستشگاه است و به آنها معنی میبخشد که بگونه روشن از «مسیح به نام پسر مریم» و به نام «پیامبر خُدا و گفته های او» یاد میکُنند. سپس تر یکی از این نوشته های دیواری که دربارۀِ مسیح است به اینگونه تفسیر کردند که گواهی یا شهادتی برای وابسته بودن به یک دین کاملا متفاوت، یعنی اسلام، باشد.
هنگامیکه آیه های قرآن در پیوند با گفتگوهایی ترجمه شوند که در این سده ها در یک پیرامون مسیحی در سوریه دربارۀِ باورهای کیش های «آریان (باور داشتند که ذات مسیح خدایی است ولی از ذات خدا جداست)»، نستوری (باور داشتند که مسیح تنها پیامبر خداست)، و «مونوفیزیت (باور داشتند که ذات مسیح و خدا بهم آمیخته است)، در جریان بود، وابستگی آن به مسیحیت روشن تر میشود. برای نمونه قرآن دارای آیه هایی است که بازتاب دهندۀِ دُشمنی مسیحیان سوریه ای (نستوری) با مسیحیان «مونوفیزیت» است. «کارل هاینس اوهلیگ» در کتاب «آغاز ناروشن اسلام» اینگونه نتیجه گیری میکند که «بیشتر سُخنانِ دینی قرآن دربارۀِ اندیشۀِ باور به خدا، مسیحیت، و روز رستاخیر سرچشمه در باورهای مسیحیان سوریه ای دارد.»

یاداشت ها
[1] https://www.thalia.de/s…/home/artikeldetails/ID14180788.html
[2] با آنکه نویسندۀِ قرآن ادعا میکند که قرآن کتاب «مُبین» است، یعنی متن آن روشن و آشکار است، ولی راستی این است که متن قرآن آنچنان گُنگ و نامفهوم است که بسیار کم پیش میآید که دو مترجم یک آیه قرآن را همانند ترجمه کُنند.
[3]
Karl-Heinz Ohlig, The Hidden Origins of Islam: New Research into Its Early History
[4] به واژگونه گزارش نویسندگان مسلمان امویان مسلمان نبودند. بلکه آنها مسیحی بودند. و قبه الصخره یک پرستشگاه اسلامی نیست، بلکه در آغاز یک پرستشگاه مسیحی بود که بدست عبدالمک مروان در سال 691/692 ساخته شد.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »