به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

سینماتوگرافی – بخش هفدهم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتوگرافی در ایران

بخش هفدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

سال 1378 خورشیدی را سینمای جمهوری اسلامی با دستمایه های تکراری و گاه گاهی انتقادی آغاز می کند . به نظر میرسد که حالت گیجی برخی از کارگردانها بر طرف شده و میتوانند انتقاد های خود را از سران ویرانگر جمهوری اسلامی به عناوین مختلف نشان دهند .

در کار کارگردان سر سپرده جمهوری اسلامی ، مسعود کیمیائی هیچ نو آوری به چشم نمی خورد . فیلم اعتراض او نیز دنباله داستان کهنه قیصر است . ناموس ، دشنه و جنایت . برادری ، نامزد برادرش را که رابطه نامشروع با جوان دیگری دارد می کشد و چون مسئله ناموسی است به او 12 سال حبس میدهند و اینک او آزاد شده است . در بیرون از زندان متوجه میشود که برادرش بر اثر اصابت باتوم ماموران حکومت شاه به هنگام تظاهرات به نفع خمینی به سرش ضربه وارد شده و در آسایشگاه روانی بستری است !! دیگر برادر او که بخاطر کشتن نامزداو به زندان رفته ، عاشق یک دختر پولدار شمال شهری است . در پایان فیلم دوست پسر دختر کشته شده در خیابان او را دیده و با ضربات چاقو اورا می کشد .

در این سال عباس کیارستمی فیلم باد ما را خواهد برد را میسازد .یک اکیپ فیلمبرداری برای ضبط مراسم عزاداری مرگ یک پیرزن !!!!! به روستائی در کردستان میروند . ایران در سایه رژیم گریه و مویه غرق شده است. رهبر عقب مانده جمهوری اسلامی گریه و زاری را عامل حفظ نظام میداند و در تمام نقاط ایران برای حسین تازی عزاداری می کنند ، تمام اینها کافی نیست ، حال یک اکیپ فیلمبرداری باید به روستائی دور افتاده بروند تا مراسم سوگواری مرگ یک پیرزن را به تصویر بکشند .کسی از جناب کیارستمی نمی پرسد : هر روزه هزاران تن در ایران فوت می کنند ، مرگ یک پیرزن در روستائی دور افتاده چقدر باید مهم باشد که تلویزیون دولتی ایران یک گروه فیلمبردار را به روستای سیاه دره کردستان بفرستد . تلفن زدن سرپرست گروه که باید بکرات به گورستان ده که بالای تپه است برود ، ملال انگیز است . تکرار چند باره یک صحنه فیلمبرداری را تنها از یک فیلمساز آماتور تازه کار میتوان توقع داشت .

در کمال تعجب مشاهده می کنیم که این فیلم به عنوان یکی از پنجاه اثر برتر سینمای جهان توسط جشنواره فیلم تورنتو انتخاب میشود . حال نظام آخوندی چگونه سبیل هیت داوران را چرب کرده است بماند . این گونه وقایع را بکرات در این سالها شاهد بوده ایم که چطور هیت داوران اسکار به فیلم بی ارزش و هجو فروشنده اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم خارجی را میدهند .

فیلم بادام های تلخ ساخته کاظم معصومی در زمره فیلم هائی است که از زیر تیغ سانسور حکومتیان بخاطر نفهمیدن منظور کارگردان رد شده و اکران پیدا کرده است . مهندس زرین که در کارخانه پارس الکتریک با ساختن قطعات داخلی در راستای خود کفائی کشور !!!!!!!! می کوشد با قاقچیان ارز که در کار واردات قطعات بنجول چینی ، یعنی آقا زاده ها در می افتد .عمال حکومتی سه تن از اطرافیان مهندس زرین را می کشند و مهندس زرین خود را پنهان می کند و از دخترش ترگل می خواهد تا محل اختفای او را بکسی نگوید . آقا زاده ها که تمام منافعشان در تعطیلی کامل کارخانه پارس الکتریک و دیگر کارخانجات و کارگاه های تولیدی است در بدر به دنبال مهندس زرین گشته تا او را بکشند . جوانی بنام تاری سر راه ترگل قرار گرفته و او را به خود علاقمند می کند . تاری در نظر دارد به وسیله ترگل از محل اختفای پدراو مطلع و جای او را به آقازاده ها بگوید . در لحظات پایانی فیلم تاری که محل اختفای مهندس زرین را به دولتیان داده ، مقابل آنها می ایستد و ماموران انتظامی سر رسیده و بخش پایانی – تخیلی فیلم با دستگیری آقازاده ها پایان میگیرد .

فیلم بچه های نفت به کارگردانی ابراهیم فروزش ، صدای اعتراض فیلم نامه نویس و کارگردانی بنام ابراهیم فروزش از یغماگری منابع ملی و فقر فزاینده مردمی است که بر روی دریائی از طلای سیاه زندگی قیر گونه ای دارند . اسماعیل هر روز راه بین روستا تا مدرسه را با رفتن بر روی لوله نفت طی می کند . پدر برای یافتن کار به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس رفته و مادرش برای گذران زندگی دست به هر کاری میزند تا بتواند نزول پولی را که شوهرش از نزول خواری بنام خیرالله گرفته پس بدهد . برای تامین هزینه زندگی اسماعیل در یک شرط بندی می خواهد از روی لوله نفت که از روی یک دره عمیق قرار دارد رد شود و او اینکار را انجام میدهد .

بوی کافور عطر یاس .ساخته ی بهمن فرمان آرا .

بهمن فرمان آرا ، متولد 1321 خورشیدی در اصفهان . فارغ التحصیل رشته ی کارگردانی از آمریکا .در سن شانزده سالگی به لندن میرود تا در رشته ی کارگردانی تحصیل کند ولی به هنرپیشگی علاقمند میشود . علاقه او با مخالفت پدرش مواجه و او به کالیفرنیا رفته و رشته کارگردانی را تمام می کند . در سال 1345 به ایران بر گشته و برای روزنامه تهران ژورنال نقد و گزارش فیلم می نویسد . با کمک هژیر داریوش به تلویزیون رفته و به مدت سه سال برنامه ای هفتگی در خصوص سینمای جهان میسازد .آغاز فیلمسازی او با فیلم کوتاه نوروز و خاویارشروع میشود .در سال 1351 فیلم خانه قمر خانم را می سازد .

پس از فتنه ی خمینی به کانادا مهاجرت می کند و در سال 1369 فیلمسازی برای ملایان را بر ریاست جشنواره فیلم کودکان کانادا ترجیح داده و به ایران بر میگردد . از تنها ترین فیلم این کارگردان در زمان شاه فقید میتوان به شازده احتجاب اشاره داشت و او بود که در سال 1358 فیلم سایه های بلند باد را در ضدیت با رژیم پهلوی ساخت .

اما فیلم بوی کافور ، عطر یاس . مرگ ، غم ، مویه ، سوگواری و مرثیه سالهاست که اساس سینمای جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد . بنا به گفته نیچه : افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد ، بنابراین انسان را برای اینکه نادان بماند باید غصه دار و اندوهگین ساخت .با اساس این تز شوم جمهوری اسلامی ، کارگردان تحصیل کرده آمریکا فیلم بوی کافور عطر یاس را میسازد . بهمن فرجامی فیلمساز ، سفارشی از تلویزیون ژاپن مبنی بر ساختن فیلم مستندی راجع به مراسم و آداب و رسوم مرگ در ایران گرفته و اکیپ خود را به بهشت زهرا میبرد . حال چگونه تلویزیون ژاپن با دسترسی به هزاران ویدئو و مستند راجع به سوگواری در ایران اسلام زده به این کار علاقه نشان میدهد ، باید از جناب فرمان آرا پرسید ؟ در بهشت زهرا متوجه میشود که در آرامگاه خانوادگی او در کنار گور زن متوفی اش ، مرد دیگری را بخاک سپرده اند !! حال فرجامی دست به دامان قانون میشود که چرا مرد دیگری را در گور او خاک کرده اند . آخر این فیلم مشخص میشود که تمام افکار فرجامی کابوس بوده !!!!!!!!!!! این فیلم در جشنواره بیمار فجر ، هشت جایزه سیمین بلورین میگیرد .

محسن مخملباف که وجودش برای سینمای جمهوری اسلامی گوهری است تابناک ! در راه آوردن دخترش سمیرا و بند کردن دست او به دوربین تلاش می کند و با نوشتن فیلمنامه ای بس کودکانه بنام تخته سیاه ، دخترش را به عنوان کارگردان به مردم ایران زور چپان می کند .

چند آموزگار با بستن تخته سیاه به پشت در جاده های کوهستانی کردستان در بدر به دنبال کسانی هستند که به آنها سواد خواندن و نوشتن بیآموزند !!! فکر بیمار محسن مخملباف و چشمان کم سوی او قادر به دیدن شش میلیون کودکی که بخاطر فقر ترک تحصیل کرده اند نیست . نبود معلم ، نبود کتاب درسی و کمبود مدرسه و مکانیکه بچه ها در آن درس بخوانند را که عامل اصلی آن رژیم جاهل پرور جمهوری اسلامی است را رندانه پنهان کرده و چند معلم را با تخته سیاه به پشت در جاده ها میگرداند که صدای التماس آنها که ایهاالناس بیآئید تا شما را باسواد کنیم ، گوش فلک را کر می کند .

جالب اینجاست که تصویر بردار پشت صحنه هم فرزند دیگر مخملباف ، میثم است . در این خصوص رقابت سختی بین این تحفه ی سینمای جمهوری اسلامی با علیرضا داود نژاد وجود دارد .

صحنه ای از فیلم تخته سیاه

علی حاتمی با ساختن فیلم تهران روزگار نو به سر شماری شهریور 1320 زمان رضا شاه بزرگ می پردازد که برای این سرشماری که الگویش از ترکها و کمال آتاتورک گرفته شده ، تمام مردم باید در خانه بمانند . از این عدم تردد ، ماموران نظمیه شاه سود برده و جواهر فروشی بزرگ پایتخت را خالی می کنند !!

جعفر پناهی با ساختن فیلم دایره به زندگی فلاکت بار زن ایرانی و بی سر پناهی آنان می پردازد . این کارگردان توسط ملایان ممنوع کار شد .

زمانی برای مستی اسبها ، کاری ارزشمند از بهمن قبادی که در آن به زندگی سخت کولبران کرد پرداخته و از روی ننگ جمهوری اسلامی در قلع و قمع زحمتکشان کرد که در این سالهای دراز خونشان توسط مزدوران رژیم آخوندی ریخته شده است ، پرده بر میدارد .در این فیلم بینده با چهره ترسناک فقر روبرو شده و عواطف خواهر و برادری را برای نجات جان کودکی بیمار که نیاز به عمل جراحی دارد نشان میدهد . در این فیلم بهمن قبادی از اهالی محل سود جسته و نقش های این فیلم را به عهده ایوب احمدی ، روژین یونسی ، آمنه اختیار دینی ، مهدی اختیار دینی ، کلثوم اختیار دینی وکریم اختیار دینی سپرده است .

از فیلم های با ارزشی که در این سال ساخته شد ، یکی فیلم عروس آتش ساخته ی خسرو سینائی بود که دست روی یکی از مشکلات اجتماعی مربوط به زن در جامعه ی اسلام زده ایران گذاشته بود . احلام دختری که از کودکی زادگاهش را که یکی از شهرهای جنوب کشور است ترک گفته و در تهران و در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران تحصیل می کند ،میبایستی بنا به سنت زن پسر عمویش فرحان شود . محور فیلم بر اساس ضرب المثل ابلهانه : چون حضرت علی و فاطمه پسر عمو و دختر عمو بوده اند ، بنابراین عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمانها بسته شده است استوار است . حال اگر بخاطر ازدواج فامیلی ، بیماریهای نهفته ارثی سلامت کودکان خانواده را تهدید کنند که البته مهم نیست !!!!! و آنچه اهمیت دارد ، پای بندی به سنت های ابلهانه است ، احلام علیرغم علاقه اش به استادش دکتر پرویز ، بایستی با پسر عموی قاچاقچی اش پیوند ازدواج ببندد . فرحان که مخالفت احلام را می بیند ، قتلش را بخاطر پشت کردن به سنت های قبیله واجب دانسته و بر اثر فشار ریش سفیدان قبیله احلام را به حجله فرحان می فرستند و او با به آتش کشیدن حجله ، خود را از بین میبرد . خسرو سینائی با فدا کردن احلام ، در حقیقت تسلیم خود و زن ایرانی را در مقابل سنت به تصویر کشیده و بخش پایانی فیلم در واقع ضعف فیلم است .

داریوش مهرجوئی با نیت مطرح کردن مشکلات زیادی که برای فیلمسازان ایرانی در جمهوری اسلامی مطرح است ، فیلم کم مایه و خسته کننده میکس را میسازد .

خسرو ( خسرو شکیبائی ) کارگردانی که چند روز دیگر فیلمش باید در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شود ، در مرحله صدا گذاری مشکل دارد . فرسودگی دستگاه ها ، قطع و وصل مکرر برق ، آماده نبودن موسیقی متن فیلم عواملی است که داریوش مهرجوئی بدانها می پردازد . کارگردان نقص فنی را عامل اصلی ضعف فیلم و آماده کردن آن در سینمای جمهوری اسلامی میداند . مهرجوئی در فیلم میکس به غل و زنجیر کشیدن فکر و قلم که باید فیلمنامه را با آنها نوشت اشاره نمی کند . مهرجوئی به تیغ سانسور و محدودیت های فیلم سازی که در فیلمی شوهری حق گرفتن دست زنش را ندارد ، نمی پردازد . مهرجوئی به دعوای دو هنر پیشه که با هم قهر کرده اند و انگار قرار دادی بین آنها با کارگردان امضاء نشده دل نگرانی نشان میدهد . بخش کمدی فیلم در آخر آنست . بوبین فیلم در خیابان رها میشود و وقتی آنرا جمع می کنند و به سینمای نمایش دهنده فستیوال میرسانند ، آپارات خراب است !

کارگردانی بنام پرویز شیخ طادی فیلمی بر اساس تفکرات بیمار خود می میسازد بنام دفتری از آسمان . در ایران اسلام زده ،امام زمان را کم داریم که حال وعده برگشت هزاران شهید بسیجی و پاسدار کشته شده در جنگ را میدهند که روزی تمامی آنها باز خواهند گشت و به دیدار خانواده خود میروند . زنی بنام طوبی ( رویا تیموریان ) با دستیبابی به نام کشته شدگان جنگ برای خانواده آنها نامه میفرستد که من از رازی آگاه هستم که میتواند شهید شما را به خانواده بر گرداند !!!!!!!!!!!!!!!!!!

فیلم های سال 1378 سینمای جمهوری اسلامی

آسمان پر ستاره : حسن قلی زاده

اعتراض : مسعود کیمیائی

باد مارا خواهد برد : عباس کیارستمی

بادام های تلخ : کاظم معصومی

بازیگر : محمد علی سجادی

بچه های نفت : ابراهیم فروزش

بوی کافور عطر یاس : بهمن فرمان آرا

بیگانگان : رامین بحرانی

تخته سیاه : سمیرا مخملباف

تلفن : شفیع آقا محمدیان

تورا دوست دارم : عبدالله باکیده

تهران روزگار نو : علی حاتمی

جمعه : حسن یکتا پناه

چریکه هورام : فرهاد مهرانفر

چشمهایش : فرامرز قریبیان

دارا و ندار : فریدون حسن پور

دایره : جعفر پناهی

دختران انتظار : رحمان رضائی

دختران خورشید : مریم شهریار

دستهای آلوده : سیروس الوند

دفتری از آسمان : پرویز شیخ طادی

دلباخته : خسرو معصومی

دوستان : علی شاه حاتمی

رنجر : احمد مراد پور

رویای سبز : حسین محجوب

زمانی برای مستی اسبها : بهمن قبادی

سحرگاه پیروزی : حسین بلنده

سهراب : سعید سهیلی

شب بی پایان : حمید تمجیدی

شراره : سیامک شایقی

شوخی : همایون اسعدیان

شیرهای جوان : محسن محسنی نسب

صنم : رفیع پیتز

عروس آتش : خسرو سینائی

عشق شیشه ای : رضا حیدر زاده

عشق طاهر : محمد علی نجفی

عینک دودی : محمد حسین لطیفی

غاز مهاجر : سیروس حسن پور

کودک و سرباز : رضا میر کریمی

لانه عقابها : منوچهر عظیمی

متولد ماه مهر : احمد رضا درویش

مثلث آبی : هادی صابر

مرد بارانی : ابوالحسن داودی

مومیائی 3 : محمد رضا هنرمند

میکس : داریوش مهرجوئی

نجوا : پرویز شهبازی

نسل سوخته : رسول ملاقلی پور

نیمه گمشده : محمد علی آهنگر

واهمه های حضور – آینه ها : مهدی صفر خانی

واهمه های حضور – اپیزود سوم : محمد ذرقانی

واهمه های حضور – موج و دریا : اردشیر شلیله

یک روز بیشتر : بابک پیامی

سینمای جمهوری اسلامی در سال 1379:

کم کم سایه فیلمهای تبلیغاتی جنگی که در آن تنها بسیجی ها قهرمان واقعی جنگ ایران و عراق بوده و ارتش ایران در آن جای ندارد بسر آمده و دیگر تماشاگران ایرانی علاقه ای بدین گونه فیلم ها نشان نمیدهند . کارگردانهای قدیمی بار دیگر قد علم کرده و علیرغم سانسور شدید وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد گاه گاهی از سر اعتراض و انتقاد حرفهای خودشان را می زنند . آواز قو ساخته ی سعید اسدی ، سگ کشی ساخته ی بهرام بیضائی و باران ساخته ی مجید مجیدی از زمره فیلم های برتر این سال است .

عباس کیارستمی ، فیلم آ.ب.ٍ ث افریقا را میسازد . این بار دوربین عباس کیارستمی از محدوده رودبار بیرون رفته و به کشور آفریقائی اوگاندا میرود . در این فیلم سازمان بهداشت جهانی از فیلمسازان ایرانی دعوت می کند تا به اوگاندا رفته و از کودکانیکه از پدران و مادران مبتلاء به ایدز به دنیا آمده اند فیلم مستند تهیه کنند . عباس کیارستمی که توان و اجازه نمایش فقر و درماندگی مردم ایران را ندارد ، در اوگاندا میدان عمل پیدا می کند . دوربین کیارستمی بجای ضبط تصاویر مدارس کپر نشین ایران ، روی مدارس صحرائی اوگاندا متمرکز میشود . خانه های ویران اوگاندا اساس فیلم کیارستمی است در حالیکه ویرانه های جنوب پس از گذر یک دهه که از جنگ ایران و عراق باقی مانده است ترمیم نشده است . تنها نکته مثبت فیلم که داغ ننگ جمهوری اسلامی را تازه می کند ، صحنه ای است که زن و شوهر اتریشی ، تعدادی از بچه ها را به فرزند خواندگی قبول کرده و از جهنم اوگاندا خارج می کند و این زمانی است که در بیمارستانی در شیراز کودک افغانی که وضعیت مهاجرت او مشخص نیست ، درمان نشده و روی دستان پدر و مادر خود میمیرد .

عباس کیارستمی

آواز قو ساخته ی سعید اسدی و باشرکت بهرام رادان فریاد نسل جوانی است که از سخت گیری های رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی جانشان به لبشان رسیده و فرار از جهنمی که آخوند ها ساخته وغیر قانونی رفتن به ترکیه را به قیمت جانشان خریدارند . این فیلم در ضمن تبلیغات نیم بندی در خصوص وجود تک و توک مامور به اصطلاح انسان و دلسوز دررژیم جمهوری (سرگرد فتاح ) است که درد جوانان را حس می کنند .

چهره مبارز و مطرح امروز در جمهوری اسلامی ، محمد نوری زاد ، منتقد رژیم آخوندی و شخص سید علی خامنه ای در مقام کارگردان ، فیلم انتظار را با شرکت محمد علی کشاورز می سازد . گلنسا ( زهرا امیر ابراهیمی ) فارغ التحصیل رشته فلسفه و کامپیوتر در اداره ای مشغول کار میشود که طبق معمول سینمای جمهوری اسلامی رئیس شرکت به او نظر دارد . در اکثر فیلم های جمهوری اسلامی ، صیغه شدن منشی رئیس بشکل قانونی در آمده و منشی هر اداره ای جزو مایملک جناب رئیس است .

محمد نوری زاد

مجید مجیدی که بعد ها داغ ننگ تازی پرستی را به قیمت ریخت و پاش های میلیاردی جمهوری اسلامی برای فیلم هجو محمد رسول الله خرید ، ان زمان که هنوز خود را نفروخته بود ، دست روی یکی از زشتی های جمهوری اسلامی در پایمال کردن حق و حقوق انسانها میگذارد . او در فیلم باران از دختر افغانی ( زهرا بهرامی ) که پدرش بر اثر حادثه ای زمین گیر شده ، با پوشاندن لباس مردانه کارگر ساده ساختمانی می سازد که باید آجر و گچ به دست معمار برساند .

مسعود تکاور کارگردانی فیلم پروانه های پشت دیوار را که فیلمنامه آنرا ارد عطاپور نوشته به عهده میگیرد . گروهی نابینا و ناشنوا در آسایشگاهی ویران شده بر اثر بمباران گرفتار شده اند و گروه های امداد برای نجات آنها تلاش می کنند .

مرضیه مشکینی با ساختن فیلم ، روزی که زن شدم در دو بخش نخست فیلم به مقابله و مبارزه علیه زن ستیزی در جمهوری اسلامی و اسلام میرود و در بخش سوم بی هدف و کنگ تنها دقایقی نوار متحرک فیلم می سازد . فیلم او حاوی سه بخش است . در بخش نخست ، پیام این است که دختر وقتی 9 ساله شد ، دیگر حق بازی با پسر ها رانداشته و باید چادر بسر کند ! در بخش دوم شوهر آهو ، بانوئی که در مسابقات دوچرخه سواری کیش شرکت کرده از دست زنش سخت عصبانی است .او و برادران آهو سوار بر اسب ، مانع ادامه مسابقه آهو میشوند . بخش سوم فیلم ، پیرزنی را نشان میدهد که لوازم بزرگ خانه از قبیل یخچال و گاز و جارو برقی خریده از پسران باربر فرودگاه کیش می خواهد اثاث او را به ساحل انتقال دهند . اثاثیه در ساحل چیده میشود !!!!!!!! و پیرزن از بچه ها می خواهد که فرزند او شوند !!!!!!!!!! و بچه ها قبول نمی کنند . پیرزن اثاثیه را سوار قایقی کرده و دور میشود !!!!

شوهر و برادران آهو، لخت سوار بر اسب که مانع انجام مسابقه دوچرخه سواری او شدند !

محسن مخلمباف نیز با ساختن فیلم سفر قندهار به وضعیت زن مسلمان در افغانستان که زیر سلطه اسلامگرایان طالبان دست و پا میزند ، می پردازد . نفس ، زن افغانی مقیم کانادا ( نیلوفر پذیرا ) ، عازم قند هار میشود تا شاید خواهرش را که قصد خودکشی دارد نجات دهد . در این فیلم ، محسن مخملباف از تروریست سیاه پوستی که نام مسلمانی بر خود گذاشته ( داود صلاح الدین ) ) که در آمریکا بنا به دستور سران جمهوری اسلامی مخالفی بنام علی اکبر طباطبائی را ترور کرده و از آمریکا گریخت ، نقش پزشکیار میدهد . در آخر فیلم ، نفس توسط طالبان به اسارت در آمده و زندانی میشود .

داود صلاح الدین

دیوید تئودور بیلفیلد در نوامبر ۱۹۵۰ در شهر روونووک رپید، ایالت کارولینای شمالی آمریکا به دنیا آمد. او فرزند سوم یک خانواده هفت نفره مسیحی از پدری سیاه‌پوست و مادری سفیدپوست است. وی در سن ۱۹ سالگی مسلمان شده و نام داوود صلاح الدین را برای خود برمیگزیند. این نام برگرفته از نام صلاح الدین ایوبی جنگجوی مسلمان قرن دوازدهم است. او ابتدا به سازمانی به نام ارتش داوطلب سیاهپوستان برای رهایی می پیوندد. این سازمان سیاهپوستان شهرنشین را تشویق می کرد تا به آفریقا بروند و کشاورزی کنند اما پس از چند ماه، وقتی که پی برد این گروه قلابی است و رهبرش برای پلیس خبرچینی میکند از آن بیرون آمد.
صلاح الدین پس از آن با سعید رمضان وکیل و محقق اسلامی تبعیدی

اهل مصر و داماد بنیانگذار اخوان المسلمین آشنا میشود و ویراستار یک روزنامه کوچک اسلامی در واشتنگتن میگردد و بیشتر وقت خود را در مسجد میگذراند. رفته رفته سعید رمضان تبدیل به رهبر مذهبی صلاح الدین میشود و زمینه ساز آشنایی و ملاقات او با انقلابیون مسلمان ایران میگردد و به یک مرکز دانشجویان ایرانی که توسط بهرام ناهیدیان اداره می شد رفت و آمد پیدا میکند. ناهیدیان از عوامل اصلی آیت الله خمینی در آمریکا بود. این مرکز که محلی برای نشست‌ها و برنامه ریزی تظاهرات طرفداران خمینی بود، دیر زمانی است که تعطیل شده و اکنون خانه ای شخصی است. در حال حاضر بهرام ناهیدیان امام مسجد شیعیان شهر مناسس ایالت ویرجینیا در نزدیکی واشنگتن است و به تجارت فرش هم ادامه میدهد. ناهیدیان در تشکل های اسلامی منطقه واشنگتن همچنان حضور فعال دارد و از اعضای موثر برگزار کننده بزرگداشت روز قدس در پایتخت آمریکاست .

بهرام ناهیدیان ، سر سپرده جمهوری اسلامی در آمریکا

همچنین در اوایل دهه هفتاد میلادی صلاح الدین به ملاقات زندانیان سیاهپوست در واشنگتن و اطرافش میرفته است. هدف وی رساندن پیام اسلام به گوش زندانیان سیاهپوست است. در این رابطه یک مقام پلیس به ایرا سیلورمن تهیه کننده سابق شبکه ان بی سی میگوید: “زندانیان علاقه مند یک دوره مختصر درباره اسلام می دیدند ولی ملاقاتها برای یافتن عضو جهت فعالیتهای سیاسی و اعمال خشونت صورت می گرفت.”
ایرا سیلورمن بعدها زمینه ساز آشنایی باب لوینسون و داوود صلاح الدین میشود.
در تابستان ۱۹۷۵ رمضان و صلاح الدین در خانه ای واقع در یک کیلومتری دانشگاه “هوارد” در واشنگتن زندگی کرده اند. آنها غالبا تمام شب صحبت می کردند. صلاح‌الدین میگوید: “فکر نمی‌کنم هیچ کسی حتی پدر و مادرم بهتر از او مرا بشناسد.” یکی از موضوعاتی که دربارۀ آن صحبت می کردند، شخصیت صلاح‌الدین و بویژه قابلیتش برای اعمال خشونت آمیز بود. به گفته صلاح الدین، رمضان به او اطمینان داده بود که اگر از او چنان عملی سرزند، از نظر احساسی دچار ترس نخواهد شد. آنرا “انجام داده و به سادگی فراموش خواهد کرد.”
هنگامیکه شاه، در نوامبر ۱۹۷۹ پس از فرار از ایران برای درمان بیماری سرطان در یکی از بیمارستان های نیویورک بستری میشود، بهرام ناهیدیان از صلاح الدین دعوت می کند به همراه او به نیویورک بروند. آنها در میان راه در جرسی سیتی، توقف و با چند تن از آشنایان ناهیدیان ملاقات می کنند. ناهیدیان به صلاح الدین می گوید که آنها قصد دارند در نیویورک، تظاهراتی علیه شاه برپا کنند. روز بعد، چهارم نوامبر، صلاح الدین به همراه پنج ایرانی در اعتراض به حضور شاه در امریکا و سیاست های آمریکا در قبال جمهوری اسلامی خود را به مجسمه آزادی زنجیر می کنند. در همین روز، چهارم نوامبر ۷۹، سفارت آمریکا در تهران به اشغال انقلابیون درمی آید و بیش از پنجاه آمریکایی به گروگان گرفته می شوند که منجر به بحرانی طولانی میان ایران و ایالات متحده آمریکا می شود و ۴۴۴ روز ادامه می یابد.
یک ماه پس از این ماجرا، علی آگاه که در سفارت ایران در واشنگتن کار میکند به صلاح الدین پشنهاد حفاظت از سفارتخانه را میدهد. صلاح الدین به رمضان تلفن می کند تا نظرش را درباره کار کردن به عنوان نگهبان برای ایرانی‌ها جویا شود. صلاح الدین در مصاحبه ای در سال ۲۰۰۲ به ایرا سیلورمن میگوید: رمضان به من گفت هر کاری به نفع خمینی می تواند انجام دهد. “لحنش محکم بود و گفته‌اش برایم حکم فرمان داشت.” صلاح الدین می پذیرد و مسئول تمام امور حفاظتی می شود، ابتدا در سفارت ایران و سپس، پس از آنکه ایران و آمریکا در آوریل ۱۹۸۰ روابط دیپلماتیک خود را قطع کردند، در سفارت الجزایر، که منافع جمهوری اسلامی را نمایندگی می کرد.
در این زمان ایران دستخوش آشوب است و بسیاری از رهبران مذهبی حکومت جدید و پیروان آیت الله خمینی ترور می شوند و صلاح الدین معتقد است که بنابر “وظیفه” اسلامی اش باید تلاش بیشتری برای انقلاب اسلامی ایران انجام دهد و این امر را با دوستان ایرانی اش در میان می گذارد. لیستی با پنج نام برای ترور در اختیار صلاح الدین قرار میگیرد. همگی این افراد از مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی بودند و در نیویورک و واشنگتن زندگی می کردند، صلاح الدین هم به دولت ایران پیشنهاد ترور هنری کیسینجر و کرمیت روزولت را می دهد اما این پیشنهاد از سوی مقام های ایرانی رد می شود و بر سر ترور علی اکبر طباطبایی توافق میشود. به صلاح الدین میگویند فرمان قتل شخصاً از سوی آیت الله خمینی صادر شده است. همچنین پنچ هزار دلار پول نقد به همراه بلیط هواپیما برای فرار از امریکا در اختیار وی قرار میگیرد.
صلاح‌الدین سحرگاه روز بعد به نماز می ایستد. سپس در خیابان ویسکانسین قدم زنان به سوی نقطه معینی میرود تا به همدستش که در خودروی کرایه‌ای منتظرش بود برسد. آن دو به سمت شمال غربی تا مرز مریلند میروند. صلاح‌الدین در راه تغییر لباس میدهد و یونیفرم پستچی‌ها را میپوشد و دستکش کتانی به دست کرده و اسلحه را داخل یک پاکت پستی بزرگ جای میدهد. در خیابان آیداهو همدست دیگر که پستچی است با ماشین پست، منتظر است. صلاح‌الدین به تنهایی با ماشین پست تا “بتزدا”ی مریلند میراند و مقابل یک تلفن عمومی توقف میکند تا به خانه علی اکبر طباطبایی زنگ بزند. طباطبایی وابسته مطبوعاتی پیشین سفارت ایران در واشنگتن به مخالف صریح‌الهجه آیت الله خمینی تبدیل شده بود. وقتی طباطبایی پاسخ میدهد، صلاح الدین گوشی را میگذارد و مطمین میشود که وی در خانه است. دقایقی بعد، حدود یازده و چهل دقیقه او ماشین پست را مقابل خانه طباطبایی در یک بن بست خلوت پارک میکند و با دو بسته به ظاهر پستی به طرف درب خانه میرود. بسته‌ای را که با روزنامه پر کرده بود طوری در دست گرفت که بسته دوم دیده نشود. در این بسته، صلاح‌الدین اسلحه را با دست راست گرفته بود و انگشتش روی ماشه قرار داشت. این خانه برای نشست‌های “بنیاد آزادی ایران” که یک گروه “ضد انقلابی” بود، مورد استفاده قرار می گرفت. وقتی یکی از همکاران طباطبایی درب را باز میکند، صلاح الدین به بهانه اینکه باید امضا بگیرد، خود طباطبایی را میخواهد و زمانی که او می آید، صلاح الدین سه گلوله به طرف شکم او شلیک کرده و فرار میکند. چهل و پنج دقیقه بعد، در ساعت ۱۲ و ۳۴ دقیقه، طباطبایی در بیمارستان جان می سپارد..

علی اکبر طباطبایی

علی اکبر طباطبائی

صبح روز بعد از قتل، مقامات بخش “مونتگومری” ایالت مریلند حکم جلب “دیوید تیودور بلفیلد” را به اتهام قتل در دست داشتند. چگونگی این توطﺋه که افراد متعددی در آن دست داشتند خیلی زود برملا شد. گزارش قتل، این واقعه را به عنوان ترور سیاسی توصیف کرده و یادآور شده است که مقتول بنیانگذار سازمانی در خدمت براندازی رژیم ایران بوده است. روزنامه واشتنگتن پست در سرمقاله روز ۹ مرداد ۱۳۵۹، نوشت قتل در “بتزدا” بخشی از طرح گسترده تری است که بر مبنای آن دولتهای متزلزل خلیج فارس برای خلاصی گریبان خویش از دست مخالفان به سیاست ترور روی آورده‌اند. یازده روز پیش از آنکه علی اکبر طباطبایی به قتل برسد، مردان مسلح در پاریس زیر پوشش خبرنگار کوشیده بودند تا شاپور بختیار آخرین نخست وزیر ایران در زمان شاه را به قتل برسانند. (تلاشی که سرانجام، در سال ۱۳۷۰ به نتیجه رسید.) همچنین در آذر ماه ۱۳۵۸ یکی از برادر زاده های شاه در پاریس ترور شده بود.

صلاح الدین در همان مصاحبه به ایرا سیلورمن میگوید: “از چیزی که پشیمانم، نقشه به دردنخوری بود که دوستانم را پشت میله ها قرار داد.” پلیس و اف بی آی دریافتند که علاوه بر راننده خودروی کرایه‌ای و پستچی، صلاح‌الدین دست کم سه نفر دیگر را نیز به خدمت گرفته است. یک نفر که خودروی فرار را کرایه کرده بود، فرد دیگری که بعدا اثر انگشت‌ها را از آن پاک کرده بود. در کل ده نفر از همکاران صلاح‌الدین بازداشت و محاکمه شدند. بیشتر آنها سیاهپوستان مسلمانی بودند که همانند صلاح‌الدین ایرانیان انقلابی را در مسجد و یا سایر اجتماعات مسلمانان در واشنگتن ملاقات کرده بودند. از این افراد پنج نفر به جرم همکاری با صلاح‌الدین در قتل و بقیه به جرمهای دیگری نظیر دزدی بانک و تملک غیرقانونی اسلحه، دادگاهی شدند.

صلاح الدین پس از ترور طباطبایی بلافاصه به کانادا و از آنجا به سفارت خانه ایران در ژنو سویئس می رود. دیپلمات های سفارت ابتدا نسبت به اظهارات او شک می کنند و او مجبور می شود برای اثبات هویت خود گزارش روزنامه هرالد تریبیون بین المللی درباره ترور و مشخصات قاتل را به آنها نشان دهد. اما آنها از صدور ویزای ورود به ایران برای او امتناع می کنند. صلاح الدین از ژنو تلفنی با سعید رمضان تماس می گیرد و رمضان به پسر آیت الله خمینی، سید احمد خمینی، تلفن می زند، و چند روز بعد ویزای او برای ورود به ایران صادر می شود.
نه روز پس از ترور طباطبائی، صلاح الدین در یازدهم مرداد ۱۳۵۹ وارد فرودگاه مهرآباد تهران می شود. یک گروه از افراد سپاه پاسداران به او خوش آمد می گویند و او را از راه سالن ویژه دیپلماتها خارج کرده و مستقیما به دیدار وزیر امور خارجه وقت، صادق قطب زاده ، می برند.
پس از این دیدار، افراد سپاه او را به یک خانه امن برده، یک اسلحه در اختیارش می گذارند و نه ماه تحت حفاظت دائمی خود قرار می دهند. از همان ابتدای اقامتش در ایران همه، و از “کار بسیار خوب او” سخن می گویند.

صلاح الدین ، پس از ورود به ایران بلافاصله به دیدار صادق قطب زاده میرود .
در سپتامبر ۱۹۸۰ پس از حمله عراق به ایران صلاح الدین داوطلب می شود به جبهه برود و در جنگ علیه عراق شرکت کند اما به او اجازه داده نمی شود. در اواخر سال ۱۹۸۰ وی به دیدار آیت الله خمینی، درخانه اش در قم، می رود. صلاح الدین تنها بخش اندکی از گفتگوهایش در این ملاقات ۳۵دقیقه ای با خمینی را بازگو میکند. بویژه آنجائی که آیت الله خمینی “موضوع آن ‘جنتلمن’ در بتزدا را مورد تأیید قرار می دهد و در برابر درخواست او برای ملاقات با رهبر مذهبی اش در واشنگتن، سعید رمضان، موافقت می کند اما این ملاقات هرگز صورت نمیگیرد.
در ایران به صلاح الدین پیشنهاد می شود به عنوان معلم زبان برای برخی سپاهیان به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بپیوندد و پس از آن در سال ۱۹۸۱به عنوان عضو هیئت تحریریه خبرگزاری دولتی ایران مشغول به کار میشود. یکسال بعد او مدیر هیئت تحریریه روزنامه انگلیسی زبان “کیهان بین المللی” می شود و در این روزنامه، نویسندگی و گزارشگری جنگ هم میکرده است. صلاح الدین به ایرا سیلورمن میگوید که در فوریه ۱۹۹۱ برای گزارش جنگ خلیج به عراق رفته و توانسته است که مصاحبه ای هم با “ابو عباس”، تروریست فلسطینی داشته باشد که در سال ۱۹۸۵رهبری ربایندگان کشتی ایتالیایی “آشیل لارو” را به عهده داشته است.

در سال ۲۰۰۷ داود صلاح الدین به شبکه پرس تی وی میپیوندد و دو سال بعدی را به عنوان مجری و سردبیر در این شبکه سپری میکند. نویسنده این وبلاگ در سال ۲۰۱۰ یکی از مترجمان و خبرنگاران امریکایی-ایرانی پرس تی وی را در واشنگتن دی سی ملاقات کرد. این شخص پیش از پیوستن به پرس تی وی کارمند سازمان هوایی و فضایی امریکا ناسا بوده است و از دوستان دختر داود صلاح الدین است، وی به سبب همین دوستی توسط صلاح الدین در پرس تی وی استخدام شده است.

داود صلاح الدین در تهران .

داود صلاح الدین در تهران

به گفته برخی دیگر شاهدان صلاح الدین در ایران با وجود روابط و کار جدید منزوی و ناآرام است و همزمان توهماتش درباره انقلاب اسلامی از میان رفته و معتقد است که روحانیان ایران ارزشهای اسلام را قربانی علائق و منافع حکومت خود کرده اند. در اوایل سال ۱۹۸۲ حکومت اسلامی ایران از کشتار حافظ اسد و بمباران اخوان المسلمین سوریه در شهر ‘حما’ پشتیبانی و دفاع می کند و این اولین شوک به باورهای صلاح الدین است. در کشتار حما بین بیست تا چهل هزار نفر از اعضای اخوان المسلمین سوریه به قتل رسیدند. سپس ماجرای ایران- کنترا و خرید اسلحه توسط ایران از امریکا و اسراییل او را به این نتیجه میرسد که انقلاب اسلامی به ارزشهایش خیانت کرده است. صلاح الدین از دسامبر ۱۹۸۶ تا می ۱۹۸۸ به افغانستان میرود و به عنوان سرباز در کنار مجاهدین میجنگد..
در سال ۱۹۹۳ میلادی اندکی پس از اولین بمب گذاری در مرکز تجارت جهانی، یک کارآگاه اطلاعاتی سابق به نام “کارل شوفلر” که به همراه ماموران فدرال در یک نیروی متشکل از چند سازمان برای مبارزه با تروریسم در واشنگتن خدمت میکرده، با صلاح‌الدین تماس برقرار میکند. کارآگاه “تام کافیل” از اداره پلیس محلی بخش “مونتگومری” به ایرا سیلورمن میگوید: “کارل به این نتیجه رسید که داود ممکن است یکی از معدود افرادی باشد که بداند این بمب گذاری برای چه بوده و اینکه چه اعمال و یا اهداف دیگری، در دستور کار بوده است.”
این حمله در ۲۶ فوریه سال ۱۹۹۳ به مرکز تجارت جهانی شش کشته و بیش از ۱۰۰۰ نفر زخمی بر جای گذاشت. در این مورد یک کامیون کوچک حامل حدود ۵۰۰ کیلوگرم مواد منفجره، در پارکینگ ساختمان تجارت جهانی منفجر میشود. این انفجار، گودالی به قطر ۳۰ متر ایجاد و ۳ طبقه را در زیر ساختمان تخریب کرد. خطوط مترو و راه آهنی که از زیر این برج عبور می‌کردند نیز آسیب دیدند.
پس از این تماس صلاح الدین شروع به برقراری ارتباطی مخفی با مقامات آمریکا کرد تا به ایالات متحده برگردد اما برای قتل طباطبایی محاکمه نشود. او تایید میکند که در آن زمان جدی بودم و کارل تنها کسی بود که می توانست مرا به خانه بازگرداند.
کافیل به ایرا سیلورمن گفته است: “برنامه این بود که از ابزار اعمال فشار قتل برای پی بردن به میزان اطلاعات او استفاده شود.” صلاح‌الدین به “شوفلر” میگوید که بمب گذاری با حضور نظامی ایالات متحده در عربستان سعودی ارتباطی مستقیم دارد واین موضوع در میان افراطیون مسلمان آتش افروز است و بمب گذاری اخطاری برای اینکار بوده است.
در ماه مارس ۱۹۹۴ بنابر توصیه “شوفلر”، صلاح‌الدین نامه‌ای به “ژانت رینو” دادستان کل وقت مینویسد. او در این نامه شرایط خود را برای “میانجیگری میان ایالات متحده و برخی شخصیتهای کلیدی جنبش های اسلامی خاورمیانه” و همچنین فراهم آوردن اطلاعات درباره فساد اقتصادی آیت الله های ایرانی به بهای رهایی از هر نوع پیگرد قانونی در رابطه با اتهاماتی است که در پرونده قتل به او وارد شده است. ژانت ریو هرگز پاسخی به صلاح الدین نمی دهد.

یک سخنگوی وزارت دادگستری در آنزمان اعلام میکند که اثری از نامه صلاح‌الدین وجود ندارد و با این جواب دریافت نامه را نه تایید و نه تکذیب میکند. مذاکرات با لوینسون تا سال ۱۹۹۶ادامه پیدا میکند اما با مرگ “شوفلر” در اثر تورم لوزالمعده متوقف میشود و علاقه صلاح‌الدین برای تسلیم شدن نیز رنگ می بازد. او خبر مرگ شوفلر را از طریق یک پست الکترونیکی که توسط یک عضو سابق سیا بنام “جک پلات” فرستاده شده بود، دریافت کرد. پلات به او میگوید: “در میان پرونده‌ها می‌گشتم که آدرس پست الکترونیکی مورد استفاده کارل را پیدا کردم.” او گفت: “صلاح‌الدین نامه‌ای به او فرستاد و بعد زنگ زد. خیلی پریشان بود. دوبار گفت که: نمی‌توانم باور کنم! و من گفتم که: به هر حال باید باور کنی
صلاح الدین در ماه می ۲۰۰۱ به شکلی غیر منتظره مجددا ظاهر میشود. وی به عنوان بازیگر در فیلم “سفر قندهار” به کارگردانی محسن مخملباف حضور می یابد. این فیلم در فستیوال کن نشان داده میشود و اندکی بعد در سرتاسر جهان به نمایش در می آید. “سفر قندهار” مجادلات بسیاری در داخل و خارج ایران برانگیخت. در داخل ایران به خاطر تأکید بر ناکارآیی دولت در فراهم آوردن مدرسه برای کودکان پناهنده افغانی، و در اروپا و آمریکا به خاطر دادن نقش اصلی به فردی که متهم به آدمکشی است. در تیتراژ این فیلم صلاح الدین با نام حسن طنطائی معرفی میشود. محسن مخملباف در بیانیه‌ای که در سایت اینترنتی‌اش منتشر شده می‌گوید که او دوست دارد از بازیگران غیر حرفه‌ای در فیلمهایش استفاده کند و هیچ مسـؤلیتی را درباره گذشته صلاح الدین نمی‌پذیرد. او می‌نویسد: “درباره زندگی آنها فضولی نمی‌کنم. من یک هنرمند هستم و نه قاضی، پلیس و یا مامور اف بی آی. ” صلاح‌الدین که نمی‌خواهد بگوید چطور این نقش را به دست آورده است، نقش یک دکتر دلسوز آمریکایی را بازی می‌کند که دوست زنی افغان می‌شود. در غالب مدت فیلم، این دکتر یک ریش کامل قلابی دارد تا شبیه مردان افغانی شود. اما در یک صحنه کوتاه بدون ریش است. در این صحنه بود که یکی از دوستان خانوادگی طباطبایی صلاح‌الدین را شناسایی می‌کند و بلافاصله به محمد رضا طباطبایی برادر دوقلوی علی اکبر زنگ می‌زند. محمدرضا طباطبایی بعد از دیدن فیلم میگوید: “وحشت کردم. صلاح الدین با این کار میگوید بله، مردی را در امریکا کشتم اما اینجا یک ستاره سینما هستم و هیچکس نمی‌تواند کاری بکند.

صلاح الدین همچنین به ایرا سیلورمن درباره حملات یازدهم سپتامبر به برج های مرکز تجارت جهانی می گوید: “اگر من حق انتخاب هدفی را داشتم، کاخ سفید را انتخاب می‌کردم و ادامه میدهد “گمان می‌کنم جامعه مصر به طور ویژه و عربستان سعودی تا درجه‌ای کمتر، برای دهه‌ها شخصیتهایی نظیر محمد عطا یکی از خلبانانی که هواپیما را به برجها کوبید را پرورانده‌اند اما ایران کوشیده است تا برای فعالیتهای تروریستی خود از سازمانها و عوامل خارجی استفاده کند.

تا دسامبر ۲۰۱۳ افکار عمومی تصور میکردند باب لوینسون پس از بازنشستگی از اف بی آی به عنوان کاراگاه خصوصی مشغول تحقیق درباره قاچاق سیگار به ایران بوده است و گمانه زنی ها بر این بود که او رد پای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در این موضوع کشف کرده است و پس از ارتباط با داود صلاح الدین خواستار همکاری وی شده است و صلاح الدین با وعده کمک او را از دوبی به جزیره کیش کشانده تا سپاه او را در کیش بازداشت کند

داود صلاح الدین

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷ در زندان های ایران در گزارشی در اواخر سال ۱۳۸۹ می نویسد: مسعود صدر‌الاسلام (طاها طاهری) در دوران ریاست خود بر شرکت دخانیات روابط گسترده‌ای با شرکت آمریکایی انگلیسی بی ای تی که مخفف شرکت قدرتمند بریتیش – آمریکن – تباکو است برقرار کرد. بی ای تی دومین شرکت بزرگ دخانیات در سطح بین‌المللی است که دارای ۶۰ هزار کارمند می‌باشد

وی ادامه میدهد: در شهریور ماه سال 82 مدیران شركت مزبور پس از آن که با سه فروند هواپیما جت فالكون وارد کشور شدند توسط عملیات ویژه یكی از ارگانهای مسؤول دستگیر و سپس آزاد می‌شوند. این شرکت تولید سیگار مونتانا را در دستور کار داشت و دارای چنان سرمایه‌ای است که با دادن میلیون‌ها دلار رشوه به سران جمهوری اسلامی و نیرو های انتظامی بطور غیررسمی انحصار فروش سیگار در ایران را در اختیار خود دارد. این شرکت با اجاره کردن انبارهای بزرگ و استاندارد در نقاط مختلف ایران و وارد کردن تنباکو از کشورهای آمریکای جنوبی و مخلوط کردن آن با تنباکوهای غیرمرغوب و صدور آن به کشورهای منطقه و در انحصار قراردادن بازار داخلی سودهای نجومی به جیب می‌زند. مدیر این شرکت که یک انگلیسی است صدر‌الاسلام و مسئولین مملکتی را زیر پر وبال اقتصادی خود قرار داده‌ است.

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷

بنا بر نوشته آقای مصداقی، صدرالاسلام بعد از کنار گذاشته شدن از شرکت دخانیات ایران به دوستان خود اعلام کرد که می‌خواهد بازنشسته شود و دیگر کار اجرائی دولتی انجام ندهد ولی دوباره با سفارش دوستان و شخص احمدی‌نژاد که نظر مثبتی به او داشت با حکم اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی جانشین او در اداره مبارزه با موادمخدر ریاست جمهوری شد و دفتر کارش به خیابان نفت در بلوار میرداماد انتقال یافت. در واقع وی که تا پیش از این مسئول فروش هرچه بیشتر سیگار و مواد دخانی به مردم بود به سمت مسئول مبارزه با مواد مخدر انتخاب شد.

وی در حالی مسئولیت مبارزه با مواد مخدر را به عهده میگیرد که یک محموله ۲۹ تنی تریاک ارسالی از چین که در بمبئی بارگیری شده و با یک هواپیمای اختصاصی به ایران حمل شده بود در فرودگاه «امام خمینی» تهران کشف شد که ظاهراً دستگاه‌های امنیتی آن را سفارش داده‌ بودند.
پس از کشف این محموله عظیم ابتدا سرتیپ دوم نبی‌الله حیدری رئیس پلیس فرودگاه‌های کشور مقدار تریاک مکشوفه را به ۲۰ تن تقلیل داد و سپس احمدی مقدم که صدرالسلام پست جانشینی او را در ستاد مبارزه با مواد مخدر در دست دارد مقدار آن را به ۱۷ تن تقلیل داد و تأکید کرد که محموله بصورت قانونی و برای تهیه دارو وارد کشور شده است.
مصداقی میگوید: یکی از مسائل مطرح بین ایران و آمریکا در این روزها موضوع مفقود شدن رابرت لوینسون یک مأمور سابق اف بی آی است که در ارتباط با قاچاق سیگار در ایران تحقیق می‌کرد و در اسفند ۸۵ در کیش ناپدید شد. رد پای صدرالسلام (طاها طاهری) در این پرونده بخوبی دیده می‌شود
صدرالاسلام به واسطه‌ی حضور مستقیم‌اش در سه دهه فعالیت اطلاعاتی و امنیتی و به ویژه سابقه چند ساله‌اش در بخش امنیت خارجی وزارت اطلاعات و پست‌های حساسی که در زمینه اطلاعاتی و امنیتی داشته توطئه‌های امنیتی زیادی را طراحی و اجرا کرده است. وی به خاطر سابقه‌‌ی مدیریتش در شرکت دخانیات با باندهای قاچاق سیگار و محافل حامی آن‌ها از نزدیک آشناست. او بدون شک یکی از کسانی است که از سرنوشت رابرت لوینسون باخبر است؛ به ویژه که مسئولیت عناصر تحت امر او در ربودن لوینسون و به دردسر انداختن آمریکا مسجل است.

مسعود صدرالسلام - طاها طاهری

مسعود صدرالسلام – طاها طاهری

هنگام مفقود شدن رابرت لوینسون، فرماندهی انتظامی جزیره کیش را که دارای فرماندهی مستقل و تحت امر تهران است، فریبرز حاج اسماعیلی یکی از عناصر اطلاعاتی و عملیاتی بعهده داشت. وی پیش‌تر یکی از دوستان نزدیک و عناصر تحت امر مسعود صدر‌الاسلام بود. در دوران معاونت صدر‌الاسلام وی رئیس اداره عملیات معاونت اطلاعات ناجا بود و نقش مهمی در سرکوب جنبش ۱۸ تیر ۷۸ داشت. وی یکی از دست‌اندرکاران اصلی ربایش لوینسون است و از محل اختفای او با خبر است.
بنا بر نوشته ایرج مصداقی، آقای لوینسون شب قبل از ناپديد شدنش با داوود صلاح‌الدین ملاقات کرده و هر دوی آنها در یک هتل در کیش به سر برده بودند. این دو ظاهراً قبلاً در دوبی نیز با هم دیدار داشته‌اند.
تردیدی نیست که دستگاه امنیتی و اطلاعاتی، داوود صلاح‌الدین را در مسیر تحقیقات لوینسون قرار داده بود و وی ساده‌انگارانه در دامی که برای وی پهن کرده بودند افتاد.
فردای دیدار با صلاح‌الدین، لوينسون هتل محل اقامت خود در جزيره کيش را ترک کرده و راهی فرودگاه شد، اما بين فرودگاه و هتل ناپديد شد. محمد حسین آقاسی وکیل مدافع خانواده لوینسون می‌گويد: «من با اين آمريکايی ملاقات کردم، او را به جايی در تهران دعوت کردم. چون خود اين فرد در نزديکی تهران زندگی می‌کند. طی اين ملاقات من متوجه شدم که اين شخص مطالبی را بر خلاف واقعيت مطرح می‌کند. بعد، من درباره صحبت‌های ايشان هم در جزيره کيش و هم در تهران تحقيق کردم و به اين نتيجه رسيدم که او دروغ می‌گويد. البته اين شخص من را نيز به طور غيرمستقيم تهديد می‌کرد
وی می افزاید :تصور اوليه من اين است که او (لوينسون) به وسيله افرادی که در ايران قدرتی دارند و احتمالا در قضايايی مرتبط با قاچاق سيگار و يا موضوع‌های ديگری که ايشان آمده بود درباره‌اش بررسی کند، دست دارند- ربوده شده و بايد هنوز در اختيارشان باشد
نوشته آقای مصداقی درباره مسعود صدرالسلام و ارتباط وی با مضوع ناپدید شدن باب لوینسون در اینجا پایان میابد.

در اوایل سال ۲۰۱۰ شخصی که خود را از اعضای عالیرتبه سپاه پاسداران در استان بوشهر معرفی میکند با یک روزنامه نگار ایرانی ساکن واشنگتن دی سی که از دوستان نگارنده وبلاگ است با ایمیل تماس میگیرد و ادعا میکند در سال ۲۰۰۷ مدت کوتاهی پس از ناپدید شدن آقای لوینسون جنازه بی جان او را برای دفن به صورت محرمانه به بوشهر آورده اند و او تصویری از برگه پزشک قانونی بوشهر مبنی بر تایید مرگ آقای لوینسون بر اثر سکته قلبی را اختیار دارد. فرد تماس گیرنده از روزنامه نگار ساکن واشنگتن میخواهد تا در قبال ارسال تصویر پزشک قانونی به وی باید کمک کند تا دولت امریکا به این عضو سپاه و خانواده اش به سرعت پناهندگی اعطا کند و پس از آنکه روزنامه نگار به وی پاسخ میدهد نمیتواند اینکار را بکند تماس قطع میشود.
در دوازدهم دسامبر ۲۰۱۳ خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام میکند که در تحقیقاتش مشخص شده رابرت لویسنون شهروند آمریکا که در سال ۲۰۰۷ میلادی در جزیره کیش ناپدید شده بود، برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) جاسوسی می‌کرده است.

پس از انتشار این خبر دولت باراک اوباما با انتقاد از آسوشیتدپرس از انتشار این گزارش ابراز تاسف میکند. کیتلین هیدن، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در کاخ سفید در واکنش به این خبر میگوید که دولت باراک اوباما مصرانه از آسوشیتدپرس خواسته بود که به خاطر نگرانی از جان رابرت لوینسون این گزارش را منتشر نکند.

آنچه در این گزارش خواندید به یک طرف و انتخاب مهره جنایتکاری چون صلاح الدین برای بازی در فیلم سفر قندهار توسط محسن مخلمباف ، طرف دیگر . چگونه مخملباف میتواند بگوید : من به گذشته ای هنر پیشگانم کاری ندارم . آقای مخملباف شما به پیشینه و گذشته خودت هم میتوانی بی تفاوت باشی ؟

در این سال شاهد ساخته ی بهرام بیضائی ، سگ کشی هستیم . گلرخ کمالی ( مژده شمسائی ) و مشکلات زن بودن او در جامعه زن ستیز ایران اسلام زده محور اصلی داستان بهرام بیضائی است . گلرخ کمالی ، پس از یکسال دوری از همسرش به تهران بر گشته و متوجه میشود که شریک همسرش با تقلب ، هفت صد میلیون پول شوهرش را بالا کشیده و متواری است . شوهر او بخاطر چک هائی که دست مردم دارد ، عنقریب است دستگیر و به زندان بیفتد . گلی با طلبکاران تماس گرفته و سعی بر جلب رضایت آنها دارد . او با تحمل تحقیر ها ، تهدید ها و تجاوزی که به او شده موفق به راضی کردن طلبکاران میشود . در پایان فیلم با دیدار اتفاقی گلی و شریک شوهرش مشخص میشود که تمام برنامه ها زیر سر شوهر بوده و او با پولها به اتفاق منشی اش قصد فرار از کشور را دارند .

بهرام بیضائی با به تصویر کشیدن و ساختن این فیلم به فساد گسترده و سستی بنیاد خانواده ها در ایران می پردازد . فسادی که در هیچ دوره از تاریخ ایران نظیر و مانند نداشته است .

فیلم های سال 1379 سینمای جمهوری اسلامی

آ.ب.ث. آفریقا : عباس کیارستمی

آب و آتش : فریدون جیرانی

آبی : حمیده لبخنده

آخر بازی : همایون اسعدیان

آقای رئیس جمهور : ابوالقاسم طالبی

آواز قو : سعید اسدی

آوازخوان : کاظم معصومی

ابر و خورشید : محمد حسین حقیقی

از صمیم قلب : بهرام کاظمی

از کنار هم میگذریم : ایرج کریمی

ازدواج غیابی : کاظم معصومی

انتظار : محمد نوری زاد

باران : مجید مجیدی

بچه های بد : علیرضا داود نژاد

بچه های دریا : محسن شاه محمدی

بهشت از آن تو : علیرضا داود نژاد

پارتی : سامان مقدم

پر پرواز : خسرو معصومی

پروانه های پشت دیوار : مسعود تکاور

ترکش های صلح : علی شاه حاتمی

تکیه بر باد : داریوش فرهنگ

تو آزادی : محمد علی طالبی

چتری برای دو نفر : احمد امینی

چوری : احمد اردکانی

خاکستری : مهرداد میر فلاح

خوب می رونی کاکو : سید رحیم حسینی

دبستان شوک : کاظم معصومی

دختری بنام تندر : حمید رضا آشتیانی پور

دعوت به شام : داود موثقی

دلبران : ابوالفضل جلیلی

راز شب بارانی : سیامک اطلسی

رقص با رویا : محمود کلاری

رقص شیطان : اسماعیل براری

رنگ شب : محمد علی سجادی

روزی که زن شدم : مرضیه مشکینی

زندان زنان : منیژه حکمت

زیر پوست شهر : رخشان بنی اعتماد

زیر نور ماه : رضا میر کریمی

سام و نرگس : ایرج قادری

سفر سرخ : حمید فرخ نژاد

سفر قندهار : محسن مخملباف

سفره ایرانی : کیانوش عیاری

سگ کشی : بهرام بیضائی

سمفونی تاریک : محمد عرب

شب زیر آسمان : غلامرضا رضوی

شب های تهران : داریوش فرهنگ

شور عشق : نادر مقدس

شهرت : ایرج قادری

شیفته : محمد علی سجادی

صدای سخن عشق : رضا شالچی

عقل سرخ : بهرام توکلی

علی و دنی : وحید نیکخواه آزاد

فوتبالیست ها : علی اکبر ثقفی

قطعه ناتمام : مازیار میری

قلعه یاسین : اسماعیل رحیم زاده

لوکوموتیوران : اصغر نصیری

مارال : مهدی صباغ زاده

مانی و ندا : پرویز صبری

مریم مقدس : شهریار بحرانی

مسافر ری : داود میر باقری

موج مرده : ابراهیم حاتمی کیا

مونس : حمید رخشانی

نوبت دوم : احمد حیدری

هزاران زن مثل من : رضا کریمی

هفت پرده : فرزاد موتمن

همسر دلخواه من : افشین شرکت

یاد و یادگار : مصطفی رزاق کریمی

یکی بود یکی نبود : ایرج طهماسب

ادامه دارد

.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »