به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

سینماتوگرافی در ایران، بخش سیزدهم

سینماتو گرافی در ایران

بخش سیزدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

پس از روی کار آمدن رژیم خون و جهل و وحشت اسلامی ، مشتی فرصت طلب که تا دیروز تنها به هل دادن دالی فیلمبردار اشتغال داشتند با ضرب الله اکبر فیلمساز شدند . برخی از آنها به آرشیو سینمای ایران دسترسی یافته و کار دزدی از فیلم های قدیمی را به نام خود به خورد مردم ما آنهم با نظارت کامل آخوند ها دادند ، که در شماره پیش به محسن مخلمباف اشاره کردم . فیلمسازی که پیش از فتنه ی خمینی نه سینما را می شناخت و نه سر از کار فیلمسازی در می آورد . ابراهیم حاتمی کیا در حقیقت روضه و سوگواری را به سینمای جمهوری اسلامی آورد . دوربین در دستهای این تازی پرست درست مثل قمه و زنجیر عزا داری است . سینمای جمهوری اسلامی مثل خود مذهب اسلام ، من در آوردی است . سینمائی که مرد حق لمس حتی دست زنش را ندارد ، در حالیکه تمام مملکت تبدیل به بزرگترین فحشا ء خانه ی عالم شده است .

نمونه دیگر این قماش ، ناصر تقوائی است که با ساختن فیلم ای ایران ، بزرگترین ضربه را به فرهنگ ما وارد ساخت . دست بردن در سرود ای ایران گل گلاب و پیاده کردن تز شوم خمینی وژن تا جائیکه در این فیلم فرزند خواهان اعدام پدرش میشود . حسین سرشار بازیگر این فیلم مزد خوش رقصی اش را خیلی زود گرفت . او را به زندان انداختند ، در زندان حافظه اش را از دست داد ، او را در آبادان با یک تصادف ساختگی به قتل رساندند . بهرام بیضائی سازنده فیلم های غریبه و مه ، باشو غریبه کوچک و رگبار ، برای ادامه کار تسلیم ملایان میشود و فیلم روز واقعه را با شرکت جمشید مشایخی میسازد . سینمای جمهوری اسلامی ، سینمای خرافه ، دروغ ، بد آموزی ، جاهل پرور و بنیان بر کن است . سینمای تازی پرستی و دور شدن از فرهنگ ایرانی است . سینمای جمهوری اسلامی سینمای صیغه و خیانت است . سینمای ازدواج پدر بزرگ با نوه است ، شاید در هیچ دوره ای از تاریخ ایران ، زن ستیزی بشکل مدهش امروزی آن وجود نداشته است . سینمای فیلمسازانی است که تا دیروز سجده بر خاک درگاه شاه پهلوی می سائیدند و امروز بوسه بر نعلین آخوند میزنند . خیلی راحت بنویسم : سینمای جمهوری اسلامی ، سینمای حرامزاده است . سینما گر پیشروی ما که جوایز بین المللی را یکی پس از دیگری درو می کند و نام پر آوازه عباس کیارستمی دارد در فیلم ایستگاه متروک با شرکت لیلا حاتمی ، برای حفظ جنین لیلا خانم دست به دامان امام رضا میشود و در همان فیلم از معلم روستا که در ضمن مکانیک هم هست می پرسند می پرسند : میخواهی نماینده مجلس شوی و او جواب میدهد : نه !!! چون اگر نماینده مجلس شوم ، تنها مدرسه ده تعطیل میشود !!!! فستیوالهای جهانی که هرکدام آنها توسط جریانهای سیاسی دنبال و راهنمائی میشوند ، میبایستی به تفکر سینما گر پیشرو ی ما جایزه بدهند که نمی تواند بیندیشد که کسی که نماینده مجلس شود لااقل برای روستای خودش میتواند چند مدرسه با تعدادی معلم دست و پا کند . بنازم به این تفکر !! در فیلم دیگر این فیلم ساز استثنائی ” باد ما را خواهد برد ” یک گروه فیلمبردار برای ضبط مراسم عزاداری سید الشهدا به روستائی اعزام میشوند و به مدت دو هفته در ده مشغول عکس و فیلم از مراسم عزاداری و گریه و زاری مردم میشوند . آنهم در مملکتی که بنیاد آن بر اصل گریه و زاری نهفته است و تمام کشور زیر پوشش مرگ و عزای حسین تازی قرار گرفته ، اعزام یک گروه فیلم بردار به دهی برای ضبط عزاداری تنها از جناب عباس خان کیارستمی بر می آید . سینمای جمهوری اسلامی در حقیقت سینمای عربهای فلسطینی و لبنانی است . سینمائی است که در آن شعار جای شعور را گرفته است .

سال 1366 خورشیدی را با فیلم مقاومت ساخته احمد نیک آذر شروع می کنیم .

احمد نیک آذر ، متولد 1333 در تهران .از فعالان سینما تاتر کوچک تهران در زمان شاه فقید .

از نخستین روزهای حمله عراق به ایران و محاصره آبادان ، گروهی می خواهند برای یاری رساندن و شکستن محاصره به آبادان بروند و چون از راه زمینی امکان پذیر نیست ، آنها از راه دریای عمان و تنگه خلیج فارس می خواهند خود را به آبادان برسانند که گرفتار طوفان میشوند و فیلم در یک سردر گمی خاص مبارزه علیه طوفان را پیش کشیده و رسیدن به آبادان منتفی میشود.

منصور تهرانی و محمد حسن زاده ، همزمان دست به ساختن دو فیلم با یک سوژه مشترک که حول قاچاق عتیقه میگردد میزنند . منصور تهرانی گرفتار را میسازد و محمد حسن زاده فیلم گودال را .

سینمای جمهوری اسلامی ، سالهاست که دستمایه ای از فساد رژیم پهلوی را سوژه فیلم های خود قرار داده است . جهانگیر جهانگیری با ساختن فیلم سفارشی مزدوران به مسئله اعتیاد جوانان در زمان شاه پرداخته که با قیام مردم مواجه میشود . ایکاش این سر سپرده ملایان نگاهی به ایران امروز زیر سلطه آخوند ها بیندازد که چگونه قیمت هروئین از پنیر ارزان تر بوده و صرف چند دقیقه میتوان آنرا یافت . ایکاش این کارگردان نیم نگاهی به سپاه پاسداران به عنوان بزرگترین عامل پخش هروئین و مواد مخدر در ایران اسلام زده میکرد .

حسن جوانبخش هم با ساختن فیلم سازمان 4 ، به دنبال سوژه فیلم جهانگیری است . یک دلال مواد مخدر تحت رهنمود های اسلام !!!

از کار خود پشیمان شده و توبه می کند ! او با همکاری کمیته انقلاب اسلامی موفق به پاشیدن تشکیلات بین المللی مواد مخدر میشود .

فیلم هائی که در جمهوری اسلامی از سال 58 تا 1366 اجازه نمایش پیدا نکردند :

تپه 303 ( جانبازان ظفار ): امان منطقی

انفجار : ساموذل خاچیکیان

شجاعان ایستاده میمیرند : عباس کسائی

خبیث : جلال مهربان

مفسدین : امان منطقی

قلب من قدس : فتح الله منوچهری

چریکه تارا : بهرام بیضائی

تب مرگ : امان منطقی . این کارگردان که چند فیلم قبلی او تو قیف شده بود ، این فیلم را نیمه کاره رها کرد . پیش از رها کردن ، یکبار نامش را به افیون تغییر داد دلی بی ثمر بود .

منافق : اسماعیل پور سعید

خشم الهی : عزیز رفیعی

تاریخ سازان : هادی صابر

پیکر تراش : محمد رضا مسجد . بنیاد مستضعفان که هزینه این فیلم را قبول کرده بود در اوائل کار مانع از ساختن این فیلم شد .

بند : غلامحسین طاهر دوست . با اینکه هزینه این فیلم از سوی سیمای جمهوری اسلامی پرداخت شده بود ولی بخاطر صحنه های شکنجه در داخل زندانهای رژیم ، فیلم تو قیف شد .

مسافر شب : منصور تهرانی

حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق : داریوش مهر جوئی

گفت هر سه نفرشان : غلامعلی عرفان

آقای هیرو گلیف : غلامعلی عرفان

سیم خار دار : مهدی معدنیان

پنجمین سوار سرنوشت : سعید مطلبی

گرداب : حسن دوانی . این فیلم نیز محصول بنیاد مستضعفان بود که خود رژیم آنرا توقیف کرد .

بنفشه زار : محمد باقر خسروی

نوری در ظلمت ( محکومین ) : ناصر محمدی

عفریت : فرشید فلک نازی

فصل خاکستری : شهرام شبیری

حماسه مهران : حمید طاهریان . این فیلم با پول وزارت کشور جمهوری اسلامی در سال 1363 ساخته شد و خود رژیم آنرا توقیف کرد . در تمام طول این سالها کسی نبود که پاسخگوی این نکته باشد : چطور با هزینه دولت این فیلم ها ساخته شد و بعد خود دولت آنها را توقیف کرد ؟

شکار در شب : شهرام شبیری

جنجال بزرگ : سیاوش شاکری

در طول سالهای بین 1358 تا 1366 تعداد نه فیلم مشترک با کشور ترکیه ساخته شد که هیچگاه اجازه نمایش به آنها در ایران داده نشد .

در سال 1366 شاهد نمایش فیلم های دیگر سینمای جمهوری اسلامی بودیم .

آشیانه مهر به کارگردانی جلال مقدم و با پول مجتمع فرهنگ و هنر اسلامی ساخته میشود .

ایستگاه ساخته یدالله صمدی برای بنیاد مستضعفان آذر بایجان غربی است . در این فیلم به ماجرای بمب گذاری در ایستگاه راه آهن پرداخته میشود

این بار علی اصغر شادروان فیلم تبلیغاتی بحران را برای سازمان تبلیغات اسلامی می سازد . تعدادی از افراد سر شناس رژیم شاهنشاهی در کاخ به محاصره در آمده و خود کشی می کنند . یکی از آنها فرار کرده و اسناد محرمانه ای را به دست مقامات امنیتی آمریکا میرساند !

سیمای جمهوری اسلامی با قرار دادن هزینه ساخت فیلمی بنام بوعلی سینا به کیهان رهگذار و با شرکت امین تارخ در نقش بوعلی سینا ، از این دانشمند ایرانی ، یک اندیشمند عرب تحویل جامعه اسلام زده ی ما میدهد . البته اینکار را پیش از کیهان رهگذار رئیس دفتر علیاحضرت فرح پهلوی ، سید حسین نصر وژن کرده بود .

امین تارخ در نقش بوعلی سینا

سینمای آلمان نیز فیلمی در این زمینه بنام مدیکومیسازد که در آن بن کینگزلی در نقش بوعلی سینا بازی می کند .

بن کینگزلی در نقش بوعلی سینا

محمد علی نجفی به سفارش بنیاد مستضعفان که اینک به بزرگترین تولید کننده فیلم در جمهوری اسلامی تبدیل شده ، فیلم پرستار شب را میسازد . یک مجروح جنگی را به بیمارستانی انتقال میدهند که پرستارش یک مسیحی است . چهره مجروح جنگی برای پرستار درست مثل مسیح است !!!

پوران در خشنده ، متولد 1330 خورشیدی در کرمانشاه . فارغ التحصیل مدرسه عالی تلویزیون و سینما در سال 1352 . فعالیت در سینمای حرفه ای در سال 1350 با بازی در فیلم خانه آقای حقدوست .

پرنده کوچک خوشبختی نام فیلم پوران درخشنده است که در آن امین تارخ و هما روستا بازی می کنند . داستان فیلم بر محور روابط یک معلم روانشناس با کودکی ناسازگار است .

 

پوران درخشنده

ترن ساخته امیر قویدل در زمره فیلم های بی ارزشی است که جمهوری اسلامی صدها مشابهش را ساخته . در سال 57 و در اوج فتنه ی خمینی یک قطار حاوی سوخت به مقصد اصفهان توسط انقلابیون به فرمان خمینی وژن ربوده میشود تا سوخت آنرا در اختیار مردم نیازمند قرار دهد !! رژیم شاه هم با انفجار ترن نمی خواهد که سوخت در اختیار مردم قرار گیرد !!!!

آنچه در سال 1366 از سینمای جمهوری اسلامی دیده میشود ، منهای چند مورد در جنگ و خشونت و مرگ خلاصه میشود . اینک تفکر بیمار گونه آخوند ها بر روی مسائل پزشکی و ژنتیک سایه گسترشده و آنها دست به یک تبلیغات بزرگ برای ازدواجهای نزدیک فامیلی زده اند و ضرب المثل عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمان بسته شده را که در زمان شاه فقید بخاطر بیماریهای نهفته ارثی کمرنگ شده بود ، بار دیگر پر رنگ کردند .

شکار نام فیلمی از محمد جوانمرد با سرمایه گذاری سازمان سینمائی فجر است که در آن پرویز پرستوئی و خسرو شکیبائی بازی می کنند . یک تریلی حامل گوشت به طرف تهران حرکت می کند . بین راه یک چریک پنهانی سوار تریلی میشود . راننده تریلی با چریک ارتباط معنوی پیدا کرده و خودش انقلابی میشود !

سقوط یک هواپیمای عراقی در کوهستانهای غرب کشور ( ارتفاعات کانی مانگا ) سوژه فیلمی به همین نام میشود که توسط سیف الله داد ساخته شده است . سپاه پاسداران وارد عمل شده و آنچه مورد نظر کارگردان جمهوری اسلامی است ، جنگ با کردهای مزدور !!!!!! که دست در دست عراقی ها دارند شروع میشود .

در سرزمینی که جان آدمها پشیزی ارزش ندارد و روزانه ده ها تن جان خود را از دست میدهند و روزانه ده ها تن را به دار می کشند ، ساخته کیومرث پور احمد برای سیمای جمهوری اسلامی بنام گاویار ، خنده دار و مضحک است . یک راننده کامیون باعث مرگ گاوی که به داخل جاده آمده میشود و پسر چوپان تلاش می کند تا راننده را یافته و او را تسلیم نیروی قضائی کند !!!!!!!!!

مازیار پرتو فیلمبردار مشهور زمان شاه در کمک به نصرالله زمردیان کارگردان فیلم خبر چین ، بار دیگر به نوزائی عقلانی منحرفین دوران شاه که یک شبه نور الهی به قلب آنها تابیده و در راه اسلام جانفشانی کرده اند می پردازد . اصغر زاغی ، سیاهی لشگر تاتر های لاله زار شغل دیگری هم دارد و آن خبر چینی برای ساواک است . او یک خانه تیمی را کشف کرده و می خواهد با فروش آن به خواسته های مادی خود برسد . ماموران ساواک او را تحویل نمی گیرند و او در یک چرخش صد و هشتاد درجه ای با تابیدن نور حق به قلبش تصمیم میگیرد که به چریکهای مسلمان کمک کند .

اوج هرج و مرج و بی برنامه گی در جنگ هشت ساله ایران و عراق را به وضوع در فیلم گشتی های جواد مرادی که هزینه ساخت آنرا سیمای جمهوری اسلامی داده ملاحظه می کنید . یک گروه گشتی سپاه پاسداران بین نیرو های خودی و عراقی قرار گرفته و از صحنه نبرد فرار می کنند و با گم شدن ، خود را در خاک عراق می یابند . آنها طی عملیات رامبو وار قرار گاه دشمن را منهدم کرده و زمانیکه قصد بر گشت به داخل خاک ایران را دارند با تیر بار نیرو های خودی مواجه و کشته میشوند !!

سوژه فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در حد فهم و شعور آخوند های مغز فندقی و کارگزاران آنهاست . گردو نام فیلمی از سیمای جمهوری اسلامی است که حسن دلیر ساخته است . محمد ، وقتی پی میبرد که درخت گردوی ده متعلق به فامیل اوست ، تلاش می کند که دو دانگ درخت را بخرد !!همین .

گل مریم ساخته حسن محمد زاده نیز به یکی از احمقانه ترین پروژه های جمهوری اسلامی که موجب نابودی اکو سیستم دریاچه رضائیه شد و آن جاده کشی وسط دریاچه است با دید موافق می پردازد .

فیلم های سال 1366 سینمای جمهوری اسلامی

آشیانه مهر : جلال مقدم

آن سوی آتش : کیانوش عیاری

ایستگاه : یدالله صمدی

با من از فردا بگو : فریدون کوچکیان

بحران : علی اصغر شادروان

بوعلی سینا : کیهان رهگذار

بهار در پائیز : مهدی فخیم زاده

پائیزان : رسول صدر عاملی

پرستار شب : محمد علی نجفی

پرنده کوچک خوشبختی : پوران در خشنده

تحفه ها : محمد ابراهیم وحید زاده

ترن : امیر قویدل

جنگلبان : منوچهر حقانی پرست

جهیزیه برای رباب : سیامک شایقی

خارج از محدوده : رخشان بنی اعتماد

خانه ای مثل شهر : حجت الله سیفی

خانه در انتظار : منوچهر عسگری نسب

خبر چین : نصرالله زمردیان

در انتظار شیطان : حمید الدین صفائی

رد پائی بر شن : محمد رضا هنرمند

زمزمه : خسرو ملکان

سایه های غم : شاپور قریب

سرزمین آرزوها : مجید قاری زاده

سفر غریب : ایرج صغیری

سازمان 4 : حسن جوانبخش

سیمرغ : اکبر صادقی

شاید وقتی دیگر : بهرام بیضائی

شرایط عینی : احمد رضا گرشاسبی

شکار : محمد جوانمرد

شکوه زندگی : حسن محمد زاده

شناسائی : محمد رضا اعلامی

شیرک : داریوش مهرجوئی

صعود : فریدون جیرانی

غریبه : رحمان رضائی

کانی مانگا : سیف الله داد

کمینگاه : محمود کوشان

گاو یار : کیومرث پور احمد

گردو : حسین دلیر

گرفتار : منصور تهرانی

گشتی ها : جواد مرادی

گل مریم : حسن محمد زاده

گمشدگان : محمد علی سجادی

گنج : محمد علی سجادی

گودال : محمد حسن زاده

مار : سیروس مقدم

محموله : سیروس الوند

مزدوران : جهانگیر جهانگیری

مسافران مهتاب : مهدی فخیم زاده

مقاومت : احمد نیک آذر

مکافات : منوچهر مصیری

وکیل اول : جمشید حیدری

ویزا : بهرام ری پور

هراس : شهریار بحرانی

یار در خانه و … : خسرو سینائی

سال 1367 سینمای جمهوری اسلامی

سیمای جمهوری اسلامی هزینه ساخت فیلم آب ، باد ، خاک را در اختیار امیر نادری قرار میدهد .

درسالهای 1347 تا 49 خورشیدی بخاطر خشکسالی شدید ، مهاجرت از زابل به نقاط دیگر شکل جدی بخود گرفت . دریاچه هامون در حال خشک شدن بود که شوربختانه در جمهوری اسلامی بکل از بین رفت و تبدیل به بیابان برهوت شد ، درست مثل ده ها دریاچه و مرداب و تالاب که روی بی سیاستی دولتمردان مغز فندقی جمهوری اسلامی نابود و خشک شدند . این فیلم سیمای جمهوری اسلامی – شبکه اول بشکل توهین آمیزی از جشنواره فیلم فجر خارج شد . مهاجرت مردم زابل دستمایه امیر نادری شد که این فیلم را بسازد . فیلمی بدون سناریو و سیر دراماتیک که بیشتر به عکاسی شباهت دارد . در نگاه امیر نادری آنچه به چشم میخورد مرگ و نابودی یک جامعه است

امیر نادری بنا به کینه و عنادی که با رژیم شاهنشاهی داشته و دارد دست به تحریف حقایق زده و در فیلمش کوچکنرین اشاره به کمک های شیرو خورشید سرخ و گروه های امداد زمان شاه فقید نمی کند . در تمام طول فیلم ، بینده نه دکتری می بیند و نه امکانات درمانی ، نه داروئی و نه خوراک و آب آشامیدنی که سازمان شیر و خورشید سرخ ایران همواره در اختیار حادثه دیدگان قرار میداد . به باور من ، امیر نادری و دیگر فیلمسازان جمهوری اسلامی با روانشناسی ، شخصیت پردازی و پرداخت میزانسن بیگانه اند . از دید من ، امیر نادری یک عکاس است ، نه سینما گر . کودکی از کار شهر به دهش بر میگردد و دهکده راخالی می بیند .

او برای یافتن خانواده اش سر به بیابان میگذارد . در تمام طول فیلم موزیک خوفناک واویلا شنیده میشود و در آخر فیلم ،کودک والدین خود را نیافته و میمیرد . اوج تازی پرستی امیر نادری را در کوچ مردم ده که با آهنگ تعزیه امام حسین تازی همراه است می بینیم . امیر نادری تلاش دارد تا آوارگی اهل بیت حسین تازی را با مردم زابل یکی کند . فیلم از تشنگی و شهادت میگوید .نکته دیگری که کارگردان به آن توجه نداشته است این است که در زابل و اطراف دریاچه هامون کسی چاه حفر نمی کند ، چون رودخانه هیرمند تنها سر چشمه آب و زندگی اهالی است .بنابرانی فیلم آب، باد ، خاک نادری با واقعیت سرزمین سیستان و بلو چستان رابطه ای ندارد . فیلم آب ، باد ، خاک را میتوان برداشت امیر نادری ازفیلم مشهورو قدیمی باد ،ساخته ویکتور شوستروم دانست.

سیمای جمهوری اسلامی که انحصار ساخت فیلم های رژیم را به دست گرفته ساخت فیلم آری این چنین بود … را به داود اسماعیلی می سپارد . مردی آرزوی دیدار پسرش را که به جبهه جنگ رفته دارد و همراه با پسر دیگرش که استاد دانشگاه است به جبهه برای دیدن او میروند .

باشو غریبه کوچک ساخته بهرام بیضائی در این سال به روی پرده میرود . باشو کودکی جنوبی که خانواده و کاشانه اش را بر اثر بمباران از دست داده ناخواسته سر از شمال ایران در می آورد . نائی ، زن روستائی که شوهرش به سفر رفته او را می پذیرد .

عدنان عفراویان در نقش باشو

در سال 1367 شاهد نمایش یکی از احمقانه ترین فیلم های محسن مخملباف هستیم ، بای سیکل ران ! سرمایه گذار این فیلم بنیاد مستضعفان است . نسیم ( محرم زینال زاده ) مهاجر افغانی به پول برای درمان زن مریضش نیاز دارد ( در ایران مراکز درمانی مجانی وجود ندارند ) او در یک شرط بندی قرار میگذارد که یک هفته روی دوچرخه پا بزند !!!!! کسانیکه روی کار نسیم شرط بندی کرده اند هیچگاه مشخص نمی شوند . فیلم با تلخ خیالی و فانتزی های سیاه و ساده اندیشانه مخملباف شروع و پایان میگیرد . این فیلم از نور پردازی و فیلمبرداری ضعیفی بر خور دار است . با زی با عدسی دوربین ، یکبار وایدانگل و بار دیگر تله در برداشت صحنه های دور زدن دوچرخه سوار بسیار ناشیانه است که تنها میتوان از فیلمبردارانی که دوربین سوپر 8 به دست گرفته اند توقع داشت ، نه علیرضا زرین دست . طراحی صحنه آنقدر ابلهانه است که انسان را غرق در حیرت می کند ( استفاده از پنبه ، بجای ابر آسمان ) . به باور من ، مخلمباف در پله نخستین سینما هم قرار ندارد . کار او تنها نوشتن سیاه مشق هائی است که از ذهن بیمار او تراوش می کند . اگر به فیلم های مخملباف جایزه میدهند ، صرفا بخاطر ترحم است . به راستی کسانیکه این فیلم هجو را دیده اند بمن بگویند : چه فروزه مثبتی در این فیلم جلب نطر شما را کرد ؟ کدام خلاقیت و مفهومی در پس این نوار متحرک وجود دارد ؟ به راستی افرادی که به دور زدن نسیم می خندند ، چه کسانی هستند ؟

سوژه های احمقانه اینک حجم سینمای جمهوری اسلامی را پر نموده است . بنیاد شهید فیلم تا غروب را به کارگردانی جعفر والی می سازد . اهالی آبادی از تازه واردی می خواهند تا دور آبادی و مزارع آنرا در طول یکروز خط بکشد !!!!! آخر روز غریبه از پای در می آید و فاصله دو سر دایره به اندازه طول نعش اوست !!!! و یا در فیلم برهوت ساخته ی محمد علی طالبی ، تمام دلخوشی یک معلم ساختن یک باغچه با بچه هاست که با آمدن باد ویران میشود !!! . دوران سربی هم از همین قماش است که به کارگردانی خسرو معصومی ساخته شده است . چمدان ساخته جلال مقدم نیز دارای سوژه ای است به غایت آبکی . خانواده ای در راه شمال یک چمدان پیدا می کنند . دو ساعت بر سر تصاحب و یا باز کردن آن به بحث می نشینند . چون باد ، فیلمی است از محمد علی سجادی که تمام محور فیلم بر خرید یک دوچرخه استوار است . حسین محجوب نیز بر اساس فیلمنامه کودکانه و عقب مانده علی ژکان ، کسیکه در سینمای ایران ازدواج دختر نه ساله با مرد 55 ساله را تشویق میکرد ، فیلم چوپانان کویر را میسازد . فیلم بعدی سلام سرزمین من است . شکوه دکتر تحصیلکرده خارج در نظر دارد کلینیکی در شهر خود باز کند و زمانیکه هیچ پزشکی حتی حاضر نیست از خیابان عباس آباد و وزرا پائینتر برود . خبر دار میشود که عمویش در یک دهکده دور افتاده مرزی طبابت می کند !!. برای دیدار عمویش به آنجا میرود و همان جا ماندگار میشود !!

جعفر خان از سفر برگشته ساخته علی حاتمی و محمد متوسلانی با بازیگری عزت الله انتظامی ، محمد علی کشاورز و حسین سرشار . جعفر خان پس از سالها اقامت در خارج و تحصیل به میهن باز میگردد ولی با محیط سنتی ایران بیگانه است . رفتارش را مردم شهر نمی پسندند . او ناچار به برگشت به فرنگ میشود . نکته مثبت در این فیلم این است که جعفر خان بر خلاف تمام کسانی که با بورسیه دولت رضا شاه برای تحصیل بخارج رفته و در برگشت در خدمت روسها و آمریکائی ها در آمدند و خنجر خود را در قلب ملت ایران فرو بردند ، اینکار را نکرد .

در راستای ضدیت نظام آخوندی با اسرائیل و یهودیان ، سر سپرده ی نظام مسعود کیمیائی فیلم سرب را میسازد . فیلمی کاملا تبلیغاتی و عاری از حقیقت ( عموی هنر پیشه اول فیلم در زمان جنگ جهانی دوم ، چهار خانواده ی پنهان شده کلیمی را لو میدهد و پول کلانی از فاشیست های هیتلری می گیرد !!! بخاطر این مسئله اجازه ورود به هنر پیشه اول فیلم و زنش را از ایران به اسرائیل نمیدهند .

پوستر فیلم عروسی خوبان

حاجی ( محمود بی غم ) که در جبهه دچار موج انفجار شده از آسایشگاه روانی مرخص می شود تا در محیطی آرام سلامت خود را بازیابد. نامزد او، مهری ( رویا نونهالی ) ، دختر تاجر ثروتمندی شده است. شعبان پدر دختر با ازدواج آن دو مخالف است. حاجی با تعارض با ناگواری های محیط اطرافش دچار حمله های شدید عصبی می شود. او در یکی از روزنامه ها به عنوان عکاس شروع به کار می کند و عکس هایی نیز از معتادان و افراد دوره گرد برای چاپ به مدیر روزنامه می دهد. عکس ها چاپ نمی شوند. حاجی بنا به اصرار مهری ازدواج می کند و در مراسم ازدواج پدر دختر و امثال او را به ریشخند می گیرد و پس از حمله شدید عصبی بار دیگر او را به آسایشگاه می برند. حاجی از آسایشگاه می گریزد و سپس به مهری تلفن می کند و با قصد رفتن به جبهه از او حلالیت می طلبد.

عروسی خوبان که خلاصه داستان آن در بالا نوشته شد ، در زمره آثار بیمارگونه کارگردانی است که تنها سوژه فیلمسازیش مرگ و نیستی است . محسن مخملباف با پول بنیاد مستضعفان پریشانی فکرش را به تصویر می کشد .

مخملباف در عروسی خوبان بر خلاف منتقدان سینمای جمهوری اسلامی که نوشته اند : فیلم ساز از جنگ خانمانسوز ایران و عراق انتقاد کرده است ، به هیچ وجه چنین کاری را نکرده و از پول بنیاد مستضعفان برای کوبیدن افرادی که بی خیال جنگ هستند و به زندگی خود ادامه میدهند پرداخته است . هدف مخملباف این است که بگوید : اگر حاجی به جبهه رفته ، بجایش شعبان خان پروار شده . مخلمبافی که با یاری دستار بندان ، فیلمساز سینمای جمهوری اسلامی شد ، جرات آنرا ندارد که مخالف خمینی وژن که جنگ را موهبت و نعمت خوانده به انتقاد از جنگ بر خیزد . سینمای دروغ ، نیاز به منتقد دروغگو دارد . عروسی خوبان از نظر تکنیکی و پرداخت فیلمی است بسیار ضعیف . مخلمباف دزدی است سر گشته که از هر فیلمساز صاحب سبک ، دزدی می کند که نتیجه آن ناهمگونی در کارهایش میباشد . مخملباف نه میزانسن را می فهمد و نه فضا سازی را . در صحنه دفتر خانه ، دو دلال در دو سوی حاجی نشسته و از پول و معامله صحبت می کنند . حرف های آنها چکش وار بر مغز حاجی فرود می آید . این نحوه فیلمسازی را حتی در کار فیلمسازان مبتدی هم شاهد نیستیم . مخملباف دروغگوئی است که می خواهد زشتی های جامعه آخوندی را پوشانیده و بگوید در این سالها ما عدالت اسلامی داشته ایم و آنرا کم کم از دست میدهیم . انتقاد مخملباف از مردمی است که شور انقلاب را از دست داده و به سوداگری پرداخته اند . ایکاش این فیلمساز به اشتباهش پی برده باشد که برای رژیمی فیلم میساخت که تا مغز استخوانش در فساد و تباهی ، دزدی و اختلاس و جنایت فرو رفته بود .

حسن هدایت با ساختن فیلم گراند سینما با شرکت عزت الله انتظامی به روایت طنز آلودی از نخستین دوره سینمای ایران می پردازد . دو سینما دار خارجی ( روسی و انگلیسی ) می خواهند فرهنگ کشور خود را در جامعه ایران پیاده کنند .

سال 1367 را باید سال فعالیت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان دانست . در این سال فیلم هائی چون : مدرسه ای که می رفتیم ، ساخته داریوش مهرجوئی . مشق شب ، ساخته ی عباس کیارستمی . مهمان ناخوانده ، کار گروهی . و فیلم های گلنار و ماهی که توسط کامبوزیا پرتوی ساخته شدند ،و هم چنین کارآگاه 2 ، ساخته ی بهروز غریب پور قابل ذکرند .

فیلم های سال 1367 سینمای جمهوری اسلامی

آب، باد، خاک : امیر نادری

آخرین لحظه : فرخ انصاری بصیر

آری این چنین بود … : داود اسماعیلی

ارثیه : کاظم بلوچی

افسون : محمد رضا صفوی

افق : رسول ملاقلی پور

انسان و اسلحه : مجتبی راعی

باد سرخ : جمشید ملک پور

باشو غریبه کوچک : بهرام بیضائی

باو : فتحعلی اویسی فردوئی

بای سیکل ران : محسن مخلمباف

برهوت : محمد علی طالبی

پنجره : امیر توسل

تا غروب : جعفر والی

تفنگهای سحرگاه : بهروز افخمی

جعفر خان از فرنگ بر گشته : علی حاتمی ، محمد متوسلانی

جمیل : احمد بخشی

چمدان : جلال مقدم

چون باد : محمد علی سجادی

چوپانان کویر : حسین محجوب

در مسیر تند باد : مسعود جعفری جوزانی

دلار : ناصر مهدی پور

دوران سربی : خسرو معصومی

دیده بان : ابراهیم حاتمی کیا

روز با شکوه : کیانوش عیاری

روزنه : جمال شورجه

زرد قناری : رخشان بنی اعتماد

سالهای خاکستر : مهدی صباغ زاده

ستاره و الماس : سیامک شایقی

سرب : مسعود کیمیائی

سفر عشق : ابوالحسن داودی

سلام سرزمین من : اکبر خامین

شاخه های بید : امرالله احمد جو

شب حادثه : سیروس الوند

صخره سبز : عباس ناصری

طپش : مهدی فخیم زاده

طوبی : خسرو ملکان

عبور : کمال تبریزی

عروسی خوبان : محسن مخلمباف

کارآگاه 2 : بهروز غریب پور

کشتی آنجلیکا : محمد رضا بزرگ نیا

گال : ابوالفضل جلیلی

گراند سینما : حسن هدایت

گرداب سکندر : امیر خوش خرام

گل : رجب محمدین

گلنار : کامبوزیا پرتوی

لنگر گاه : کیومرث پور احمد

ماهی : کامبوزیا پرتوی

مدرسه ای که می رفتیم : داریوش مهرجوئی

محکومین : ناصر محمدی

مشق شب : عباس کیا رستمی

مهمان ناخوانده : کار گروهی

نار و نی : سعید ابراهیمی فر

هی جو : منوچهر عسگری نسب

یاد و دیدار : رجب محمدین

سال 1368

اولین فیلمی که در این سال به روی پرده میرود ، آب را گل نکنید ساخته ی شهریار بحرانی است . فرزانه صالح آبادی معلم نهضت سواد آموزی به روستای محروم توپ چنار خراسان میرود . در آنجا به بیماری سختی دچار میشود . برای درمان به شهر رفته و می خواهد پس از بهبودی بار دیگر به ده مراجعه کند که بخاطر سرما و یخبدان پنو مونی گرفته و میمیرد . جسدش را روزی که دفن می کنند ، معلم جدید روستا وارد میشود . او خواهر فرزانه است !

سید احمد رضا درویش ، متولد 1340 خورشیدی ، فارغ التحصیل رشته ی گرافیک و معماری . فعالیت هنری : خبرنگار و تصویر بردار جنگ .

او با ساختن فیلم آخرین پرواز گروگان و گروگنگیری را به سینمای جمهوری اسلامی می آورد ، آنهم نه در داخل ایران ، بلکه در کشور فرانسه . این فیلم با هزینه بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی ساخته میشود . ناصر خرسندی خلبان نیروی هوائی سپاه پاسداران ، کودک فلج خود را برای درمان ، همراه مادرش به فرانسه می فرستد . یک گروه تروریستی وابسته به صدام حسین زن و بچه او را گروگان گرفته و از او می خواهند تا هواپیمایش را در عراق فرود بیآورد . او بجای اینکار پادگان عراقی را بمباران می کند و پلیس فرانسه زن و بچه او را نجات میدهند .

آنچه در خلال فیلم های جنگی سینمای جمهوری اسلامی به چشم میخورد ، تنها پیروزی است ! حال با این همه پیروزیهای فیلمی چرا جنگ هشت سال طول کشید از آن حرف هاست . سینمای دروغگوی جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته هیچگاه به سینمای واقع گرا نزدیک نشده است . آخرین مهلت و الماس بنفش از این مقوله است .

ناصر تقوائی با ساختن فیلم ای ایران ، اوج رذالت ، ناسپاسی ، خیانت و دم جنبانی برای دستار بندان اشعالگر را به نمایش میگذارد .

تهاجم ناجوانمردانه ناصر تقوائی به فرهنگ ملی ، شکاف انداختن بین اعضای خانواده تا جائیکه فرزند خواهان اعدام پدرش شود . دستاورد این اثر مسموم است . دست کاری و عوض کردن سرود ای ایران ، کلام گل گلاب و موزیک روح الله خالقی حکایت از سر سپردگی این کارگردان دارد .

ناصر تقوائی که در سینمای دیروز ایران رشد کرده و افتخاراتش مربوط به آن زمان است در یک چرخش ناباورانه کمر بخدمت آخوند های تازی پرست می بندد .

یوسف سید مهدوی برای سیمای جمهوری اسلامی فیلم 53 نفر را میسازد .

اصل ماجرای پنجاه و سه نفر مربوط به گروهی از زندانیان سیاسی زمان رضا شاه بزرگ است که از شاخص ترین افراد زندانی میتوان به تقی ارانی ، علی اکبر شاندرمنی ، احسان طبری ، عبدالصمد کامبخش ، خلیل ملکی ، ایرج اسکندری ،بزرگ علوی و رضا روستا اشاره داشت . حال ببینیم که سینمای جمهوری اسلامی چه میگوید ؟ یک گروه مبارز مسلمان در سال 1355 اسناد وزارت امور خارجه را بسرقت میبرند . آنها در نظر دارند که اسناد را بخارج انتقال دهند !! ساواک وارد ماجرا میشود ولی ناکام مانده و اسناد به دست گروه پنجاه و سه نفر مسلمان می افتد !

تا مرز دیدار ساخته ی حسین قاسمی جامی نیز در زمره فیلم های تبلیغاتی جمهوری اسلامی است . سید مصطفی به عضویت تیم ملی فوتبال انتخاب میشود و بنا است که برای مسابقه به خارج برود ، ولی تصمیم او اینست که به جبهه برود ، جائیکه هم پدر و هم برادرش آنجا هستند .

کارگردان برجسته تاتر ایران حمید سمندریان به اتفاق همسرش هما روستا و رضا کیانیان فیلم تمام وسوسه های زمین را میسازند .

سنجر پزشک روستا در آشنائی با مردی ثروتمندی روستا و اهالی آنرا رها کرده و به شهر میرود . مردم ده که از بیماری میمیرند !!!!! خانه ی مرد ثروتمند را آتش می زنند . سنجر سر خورده در آخر فیلم خود را می کشد !!

با دیدن فیلم وسوسه های زمین به این نتیجه رسیدم که وقتی سقف شعور و خواسته و درک مردم کوتاه باشد ، حمید سمندریان هم باید دولا دولا راه برود .

جمال امید ، حسن هدایت و بهرام ری پور با تماشای مجدد فیلم هفت دلاور با شرکت یول براینر دست به نوشتن فیلمنامه ساوالان میگیرند .

ساوالان روستای سر سبزی در آدربایجان است که مورد دستبرد راهزنان قرار میگیرد . مردم روستا بفکر استخدام تفنگچی می افتند . فیلم ساوالان را یدالله صمدی کارگردانی می کند . نقش یول براینر را به مجید مظفری سپرده اند .

حوزه سازمان تبلیغات اسلامی از محمد کاسبی می خواهد با خراب کردن چهره پهلوی ها به سم پاشی خود ادامه دهد . شنا در زمستان نام فیلمی است به مفهوم کامل دروغگو ، بی محتوا ، پست و غیر شرافتمندانه . در زمان شاه آموزگاری به یکی از مدارس جنوب شهر رفته و به دانش آموزان بی بضاعت کمک می کند . ساواک او را دستگیر کرده و دیگر کسی نیست که دانش آموزان فقیر توجهی داشته باشد !!!!!! آنهائیکه سیستم آموزشی زمان شاه را : آموزش مجانی ، کتاب مجانی و تغذیه رایگان را بیاد داشته باشند به روی محمد کاسبی تف بزرگی خواهند انداخت . در جمهوری اسلامی بالغ بر شش میلیون کودک بخاطر فقر از تحصیل محروم هستند .

در جامعه ی اسلام زده که بخاطر دزدی سرانش به همراه بذل و بخشش سر مایه های ملی به تروریست های عرب ، مردمش به زیر خط فقر کشیده شده اند ، سرقت یک تلویزیون در خانه ای مثل خانه قمر خانم ، دستمایه ساخت فیلمی میشود بنام صنوبر های سوزان !!!!! ( حال این نام با محتوای فیلم چه ارتباطی دارد ، بماند ) . کارگردان این فیلم پریشان روایانه عباس شیخ بابائی است .

کلوز آپ ، فیلم دیگری از سینما گر پیشروی ما عباس کیارستمی است با سوژه ای بس آبکی . شارلاتانی که شباهت به محسن مخملباف دارد با خانواده ای آشنا میشود که با پول آنها فیلم بسازد !!!! پدر خانواده متوجه شده و مرد شارلاتان را تحویل پلیس میدهد !!!!

آخرین فیلمی که در سال 1368 به روی پرده رفت ، فیلم هامون داریوش مهرجوئی است . این فیلم محصول 26 سال پیشینهی کارگردانی بنام داریوش مهرجوئی است . شاید 26 سال قبل اثری نوآوری بوده ،و ما چوب نوآوری فیلمسازان دهه 47 تا 57 را سخت خوردیم ، اما امروز در مقایسه با فیلمهای امروزی کاملا یک فیلم بد ، زشت و زننده است و متاسفم برای کسانی که امروز هم این فیلم را خوب می دانند .

اول از همه خط داستان و فیلم نامه فاجعه است . فیلم ازدواج شکست خورده یک زوج را نشان میدهد واز اول فیلم تا انتها ارتباط خسرو شکیبایی را با اطرافیانش بشکلی غیر منطقی شاهدیم . از همان سکانس اول شاهد ناتوانی فیلم هستیم، که شکیبایی خواب می بینه که روی بیل بورد بزرگی بشکل پرده سینما ،عده ای کوتوله و افراد روستایی دارن جشن می گیرن و همسرش هم (عروس) به طرف شیطان میره. جلوه ویژه و صحنه پردازی که فاجعه است .

فیلم همان کپی فیلم های هندی 70 سال پیشو یا فیلم های سینمای ایران در زمان گنج قارون است . شوهر پول دار اما بی سواد، یا شوهر بی پول اما تحصیل کرده و عاشق! که شکیبایی قراراست دومی باشد. مهرجوئی به زور القا می کندکه هنر پیشه اولش ، فردی روشن فکر و تحصیل کرده است. اما چه تحصیل کرده ای که حداقل حقوق همسرش و زنان را به رسمیت نمیشناسد و نمی تواند با همسرش ارتباط برقرار کند

فیلم پر از سکانس های بی ربط و زننده است . مثلا سکانس خون دادن شکیبایی و غش کردنش یا سکانس سینه و قمه زنی حسینیه ای ها. اصلا این سکانسها چه دلیلی داشت که در فیلم باشند؟ فقط برای اینکه فیلم را خاص و عمیق نشان بدهند ؟ ویا اینکه خواست ملایان اجازه دهنده برای فیلمسازی بود ؟ یا سکانسی که اسلحه بر می دارد و به پنجره همسرش شلیک می کند.هامون را میتوان بد ترین فیلم مهرجوئی شناسائی کرد .

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال1368

آب را گل نکنید : شهریار بحرانی

آخرین پرواز : سید احمد رضا درویش

آخرین مهلت : پرویز تائیدی

الماس بنفش : رحیم رحیمی پور

ای ایران : ناصر تقوائی

بازی تمام شد : مهدی صباغزاده

باغ سید : محمد رضا اسلاملو

بچه های طلاق : تهمینه میلانی

پاتال و آرزو های کوچک : مسعود کرامتی

پرواز پنجم ژوئن : علیرضا سمیع آذر

پنجاه و سه نفر : یوسف سید مهدوی

پول خارجی : رخشان بنی اعتماد

تا مرز دیدار : حسین قاسمی جامی

تماس : خسرو ملکان

تمام وسوسه های زمین : حمید سمندریان

تولد : عبدالرحیم شرفی فریمانی

جستجو گر : محمد متوسلانی

خواستگاری : مهدی فخیم زاده

دخترم سحر : مجید قاری زاده

در جستجوی قهرمان : حمید رضا آشتیانی پور

دزد عروسکها : محمد رضا هنرمند

دستمزد : مجید جوانمرد

دل نمک : امیر قویدل

دندان مار : مسعود کیمیائی

دو سرنوشت : مهران تائیدی

رانده شده : جهانگیر جهانگیری

ریحانه : علیرضا رئیسیان

زمان از دست رفته : پوران در خشنده

زیر بام های شهر : اصغر هاشمی

ساوالان : یدالله صمدی

شب دهم : جمال شورجه

شب مکافات : فرامرز باصری

شما فرشته اید : محمد علی میاندار

شنا در زمستان : محمد کاسبی

شنگول و منگول : پرویز صبری

صنوبر های سوزان : عباس شیخ بابائی

عبور از غبار : پوران در خشنده

غفلت : کامران ملکی

فانی : افشین شرکت

کاکلی : فریال بهزاد

کلوز آپ : عباس کیارستمی

گل سرخ : حمید تمجیدی

مادر : علی حاتمی

مرگ پلنگ : اسماعیل فریبرز صالح

مهاجر : ابراهیم حاتمی کیا

وسوسه : جمشید حیدری

هامون : داریوش مهر جوئی

سال 1369 سینمای جمهوری اسلامی

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »