سینماتوگرافی در ایران – بخش دهم

سینماتوگرافی در ایران

بخش دهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

در پایان سال 1354 سخنان آخوند ارتشی و سناتور مجلس سنا ، دریابد فرج الله رسائی همه را شوکه می کند .

تیمسار دریابد فرج الله رسائی

در اجلاس مجلس سنا در تاریخ هفده دیماه 1354 ساعت 9:30 بامداد نوبت سخنرانی سناتور دریابد رسائی میرسد :

بسم الله الرحمن الرحیم !!!!!! سخن خود را به نام خدا و با اشعار آقای سهیلی آغاز می کنم :

سپاس ای خداوند بالاو پست       خداوند بود و خداوند هست

سپاس تو ای پاک پروردگار       که دادی به من نعمت روزگار

به من جان تابنده بخشوده ای        مرا با پلیدی نیالوده ای

زبان داده ای تا نیایش کنم        قلم داده ای تا ستایش کنم !!!!

سپاس فراوان و درود بی پایان بر شاهنشاه سترگ رضا شاه بزرگ سر دودمان پهلوی و شاهنشاه اسلام پناه!!!!! محمد رضا شاه آریامهر را باد که با ترویج علم و دانش در این مرز و بوم ملت را از جهل و نادانی رهانید و به مرتبتی که شایسته ملت نجیب ! و عفیف ! ایران است رسانید.

زنان ایران در پرتوی عنایات شاهنشاه با سواد شدند تا بتوانند کتاب آسمانی و اصول دین مبین اسلام را خوانده و درک کنند !!!!!!! باشد با همین شیوه مرضیه روزی تمام زنان ایران با سواد گردیده و بتوانند منشا اثرات بزرگی در کشور ما گردند . پیشرفت زنان ما در تمام زمینه ها موجب افتخار است . حال ببینیم موجد تمام این پیشرفت ها ی زنان و دختران ایرانی کیست ؟ حضرت محمد ( ص ) پیامبر اسلام فرمودند : طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه . ببینیم در تاریخ 1300 و اندی سال که اسلام عزیز به ایران آمده کدام دودمان از پادشاهان ایرانی این فرمایش پیامبر اسلام را در ایران اجراء نموده و اگر به وجدان خودمان رجوع کنیم و از روی عدل و انصاف قضاوت کنیم ، تنها دودمانی که از صمیم قلب و علاقه تام و تمام این فرمایش پیامبر اسلام را در ایران اجراء کرده ، دودمان پهلوی است . ما از هفت هزار سال پیش تا کنون به زنان احترام گذاشته ایم . بنا به نوشته آقای آموزگار زن دارای مقام زن سالاری بوده و ایرانیان در قدیم بجای خانم به زنان کدبانو می گفتند !!!! می گفتند زن بهار خانه است !! خدا نکند هیچ خانه ای بدون بهار شود !!

زن ایرانی نشانه عفت و نجابت بوده است . اگر تمام آثار باستانی ما را کاووش کنید یک زن لخت و بدون پوشش نمی بینید !! این دال بر آنست که زن ایرانی مظهر عفت و نجابت بوده . حتی مجسمه ناهید ، مظهر طبیعت را که پیدا کردند ، دیدند به علامت عصمت ، دستهایش را روی سینه هایش قرار داده !!! ما زن بدکاره نداشته ایم !!!!!!!!!!! در زمان اسکندر او با زنان بدکاره به ایران آمد و پرسپولیس را آتش زد !!!!!!!

در رم قدیم وقتی شهر پمپی را از زیر خاکستر آتش فشان بیرون آوردند ، آثار خانه های زنان بدکاره دیده شد!!! ما در ایران هرگز محله هائی که زنان خودشان را بفروشند نداشته ایم !!!!! تمام رقاصه های ما پوشش داشتند !!! پس از اینکه ملت ما اسلام آورد ، ایرانیان با حفظ این سنت در حفظ آداب و رسوم ایرانی کوشیدند و خوشبختانه در مذهب اسلام عزیز نیز زن مقام ارجمندی دارد !!!!!!!!!!!!!!!

کما اینکه پیامبر فرمود : بهشت زیر پای مادران است . پیامبر فرمود : زنان امانت خداوند هستند که به مردان سپرده شده اند !! نبایستی آنها را مورد آزار قرار بدهیم . مولایم علی !!!!! به دخترش حضرت فاطمه فرموده : یا حبیبی ( ای دوست من ) نمی گفته دخترم و یا مادر حسن و یا حسین !!!!!!!!!! در کلام الله مجید یک سوره بنام النساء برای زنان وجود دارد !!!!!! ولی سوره ای بنام المر و یا الرجل وجود ندارد !!!!!!!! مهمتر از همه اولین کسی که اسلام آورد یک بانوی مکرمه حضرت خدیجه بود !و اولین خانمی که در راه اسلام عزیز شهید شد ، یک بانوئی بود بنام سمیه مادر عمار . در دین مبین اسلام اموال زن بخودش تعلق میگیرد .در حالیکه در آمریکا و اروپا که ادعای تساوی دارند . در صورت طلاق اگر زن بیشتر پول داشته باشد باید نصف آنرا به مرد بدهد !!!!!!!

سعدی می فرماید :

زن خوب فرمانبر پارسا       کند مرد درویش را پادشاه !!!!!

پس مقام زن در ایران و اسلام بسیار ارجمند است . در قرآن کریم بالغ بر دویست آیه راجع به زن وجود دارد .حال با این مقدمه که عرض کردم ، آیا صلاح است در مملکت ما مقام زن به تقلید از دیگران تا مقام عروسک کوکی پائین بیآید ؟ نمی دانم آقایان !! ( در مجلس سناتور زن نداشتیم !! ) بعضی از فیلم های فارسی و خارجی را دیده اید ؟ من دوتای این فیلم ها را در سینما شهر قصه با نام انسان و حیوان و در سینما ونک دیده ام که چطور صور قبیحه را با نهایت بی پردگی روی پرده می آورند ، چرا ؟ ما چه احتیاجی به این برهنگی ها داریم ؟ این اعمال در قوانین ما که اسلامی است جرم است !!!!! چند روز پیش فیلمی را دیدم که واقعا شرمنده شدم !!

(تنها تصور آن روز سناتور ها میتوانست این باشد که شخصی مثل خمینی در مجلس سنا سخنرانی کند ، شوربختانه از میان آن همه سناتور کسی بر نخاست و به یاوه های آخوند ارتشی اعتراض کند . تمام سناتور ها در پایان یاوه های این امیر ارتش که دریابدی را یدک می کشید ، احسنت احسنت سر دادند . آنوقت ما دنبال ریشه های سقوط پنجاه و هفت میگردیم! )

چرا جوانان را با اشاعه اینگونه فیلم ها گمراه کنند ؟ ما نباید اجازه بدهیم تا در سینمای ما فیلم های بد آموز نشان دهند . کارگردانهای ما از پوشش زنان فیلم میکاهند تا پول بیشتری بگیرند ! من از دولت می خواهم تا جلوی این بی بند و باری را بگیرد . اگر در ممالک غرب این بی بند و باری وجود دارد ، ما که در یک مملکت اسلامی زندگی می کنیم نباید تقلید کنیم . وقتی شهبانوی ایران مانند یک فرشته آسمانی به درد جذامیان می رسند ، وقتی والاحضرت اشرف می فرمایند : زن ایرانی ، اگر باسوادی به دیگران سواد یاد بده و.. این اقدامات خیر خواهانه مایه افتخار است . پیامبر عظیم الشان اسلام میفرماید : ایمان مانند درخت تناوری است که توحید شاخه اصلی آن و حیا یکی از شاخه های آنست !!!! با توجه به مسائل فوق چرا باید عکس زنان شوهر دار!! بدون پوشش جلوی در سینما ها باشد !!!!!!! تا حواس رانندگان پرت و تصادف بکنند !!! کارگردانهای این فیلم ها دین و مذهب ندارند !!!! اینها می خواهند با حربه سکس گرائی افکار و عقاید افراد این کشور را مسموم کنند !. صدای نمایندگان مجلس که احسنت احسنت میگویند . سخنان این آخوند دریابد که ایکاش دانش نظامی اش به اندازه یاد گیری مهملات مذهبی میبود ، به نخست وزیر انتقال و امیر عباس هویدا از طریق سید ضیاء الدین شادمان وزیر مشاور و معاون پارلمانی نخست وزیر به مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و تیمسار سپهبد صمد صمدیان پور رئیس شهربانی کل کشور دستور میدهد تا پوستر فیلمهای لختی را از سر در سینما ها پائین بکشند !!!!

سال 1355 خورشیدی با تغیر گاه شمار خورشیدی به شاهنشاهی بر می خوریم . اقدام زیبا و تحسین بر انگیز دولت امیر عباس هویدا . با این کار مبنای تاریخ ما که از فرار پیامبر اسلام از مکه به مدینه رقم خورده بود به دودمان پر افتخار هخامنشیان بر گشته و سال 2535 شاهنشاهی را آغاز می کنیم . این اقدام بزرگ ملی با روی کار آمدن ملایان بار دیگر کنار گذاشته شده و دوباره تاریخ ما با فرار دزد ، جنایتکار و زنباره عرب از مکه به مدینه گره خورد .

در اردیبهشت سال 2535 افتضاح دیگری در خصوص سینما و دخالت آخوند ها رخ میدهد . مصطفی عقاد ، تهیه کننده فیلم ها ترسناک هالوین ، ترسناک ترین فیلم تاریخ را میسازد :پیام که در ایران با نام محمد رسول الله ، با شرکت آنتونی کوئین و ایرن پاپاس ، آنرا نشان دادند .

فیلم پیام مصطفی عقاد

شورای عالی جهانی مساجد که در مکه قرار دارد از دولت ایران می خواهد بخاطر اینکه این فیلم به شکل توهین آمیزی به حیثیت شریف ترین !!و مقدس ترین !! فرد عالم لطمه وارد آورده و بر هر مسلمان واقعی و غیرتمند واجب است که جلوی نمایش آنرا بگیرند ، این فیلم در ایران به نمایش در نیآید .شورای عالی مساجد خوب دریافته که مردم جهان پس از دیدن این فیلم به ماهیت شریف ترین مرد عالم !!! در قالب یهودی کشی ، آتش زدن نخلستانها ، پر کردن چاه های آب با خاک پی خواهند برد . نصرت الله معینیان رئیس دفتر شاه ، از نخست وزیر امیر عباس هویدا و ساواک کسب تکلیف می کند . غلامرضا کیانپور وزیر اطلاعات و جهانگردی در نامه ای به هادی هدایتی وزیر مشاور و معاون اجرائی نخست وزیر می نویسد : علی الاصول تهیه فیلمی از زندگی حضرت رسول مورد تائید نبوده و نمایش آن در کشورهای اسلامی قابل قبول نیست !!! ولی دستور مطاع ملوکانه است که این فیلم در ایران نمایش داده شود یا خیر .

همانطوریکه همه میدانند این فیلم علیرغم مخالفت انجمن جهانی مساجد و آخوند های ریز و درشت ایران به نمایش در آمد . نکته جالب اینجاست که در جمهوری اسلامی که تا دیروز آخوند های آن مخالف نمایش فیلم محمد رسول الله بودند با هزینه 62 میلیارد تومان ، کارگردان تازی پرست و سر سپرده سینمای ایران ، مجید مجیدی این فیلم را میسازد . برای فیلمبرداری این فیلم از ویتوریو استورارو ، فیلمبردار ایتالیائی که تا کنون سه جایزه اسکار گرفته بهره میگیرند .

بنیاد مستضعفان !!! 62 میلیارد تومان را صرف ساختن زندگی شرور ترین ، زنباره ترین ، جنایتکار ترین و فاسد ترین موجود عالم که ایران و فرهنگ آنرا نابود ساخت می کند . فیلمبردار ایتالیائی می آورند . موسیقی متن فیلم را به ی . آر. رحمان هندی و برنده جایزه اسکار می سپارند . جلوه های ویژه فیلم محمد رسول الله را اسکات . ی. اندرسون انجام میدهد که کار های او را در فیلم های ترمیناتور 2 و کینگ کنگ دیده ایم .طراحی دکور محمد رسول الله هم به عهده میلژن کرکاکلژاکویچ فرانسوی است . پول از بیت المال خرج میشود تا سر سپردگی به تازیان به زیباترین و با شکوه ترین فرم ممکنه به نمایش در آید . برای این فیلم مکه و مدینه را در اطراف قم میسازند . سران جمهوری اسلامی برای بازار گرمی دکانشان 62 میلیارد تومان خرج می کنند و این زمانی است که نیمی از مردم ما زیر خط فقر بوده ، بیست میلیون نان آور ندارند و حقوق چند ماهه کارگران پرداخت نشده است .

شهرک سینمائی برای فیلم محمد رسول الله

در اجلاس نوزده تیرماه 2535 نخست وزیری ، تهیه کنندگان ، کارگردانها ، هنر پیشه ها و صاحبان سینما ها گرد هم آمده تا شرایط بهتری را برای سینمای ایران و گردانندگان آن پیش بیآورند .

اولین درخواست اهالی سینما از دولت این بود :

شرکت در مراسم سلام های رسمی

بیمه درمانی

ایجاد صندوق بیکاری و بازنشستگی

تامین بودجه برای انجمن

بورس تحصیلی برای بازیگران و کارگردانان

ایجاد بانک سینمائی با سرمایه دولت

صنعتی شناختن حرفه فیلم سازی به منظور بهره گیری از کمک دولت

ایجاد شهرک سینمائی

ایجاد تسهیلات و معافیت گمرگی و سود بازرگانی مربوط به کالاهای فیلم و سینما.

تقلیل عوارض شهرداری

کنترل فیلم ها با وزارت فرهنگ و هنر بدون دخالت سایر ارگانها

ممنوع کردن کشیدن سیگار در سالن نمایش فیلم

اخذ پنج درصد از فروش فیلم های فارسی و خارجی برای بهسازی و نوسازی سینما های در حال تعطیل

تخصص اعتباری کافی برای تهیه فیلم های ملی – میهنی و آموزشی .

در بررسی اسناد طبقه بندی شده در سال 2535 به سندی بر می خورم که نورالدین آشتیانی ، مهدی میثاقیه و بهروز وثوقی برای شاه عریضه نوشته اند:

پیشگاه مبارک بندگان اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر

شاهنشاها ، عنایات و توجهاتی که ذات اقدس همایونی و علیاحضرت شهبانوی محبوب ایران به کار فیلم و سینماو صنعت فیلمسازی تا کنون مبذول فرموده اند از هر حیث موجبات تشویق و دلگرمی این بخش خصوصی را فراهم نموده . به موازات جنبش و تحرکی که در کلیه شئون اقتصادی و اجتماعی کشور به وجود آمده است در ده سال گذشته پیشرفت های موثر و چشمگیر در این رشته به بار آورده است ، به قسمی که بخش خصوصی سینمای ایران امروزه با به کار بردن سرمایه ای بالغ بر بیست هزار میلیون ریال ، ضمن تامین یک وسیله تفریح سالم ، مفید و ارزان قیمت برای تعداد سالیانه حدود یک صد و بیست میلیون بیننده در سطح کشور که متجاوز از هفتاد و پنج درصد این عده را نو جوانان و جوانان تشکیل میدهند و برای یک عده بیست و پنج هزار نفری ایجاد کار نموده که با احتساب خانواده های آنها مجموعا بیش از هفتاد و پنج هزار نفر از این راه اعاشه و زندگی می کنند . امروزه سینمای ایران به صورت یک مسئله قابل طرح در سطوح جهانی در آمده است .

متاسفانه در یک و نیم سال اخیر در نتیجه تزلزل و مشکلاتی که در راه تحرک و پیشرفت این بخش خصوصی به وجود آمده ، تعداد محصول فیلم سازی ایران که فقط در بخش خصوصی به مرز نود فیلم در سال رسیده بود در وضع حاضر پیش بینی میشود به مرز زیر پنجاه فیلم برسد و در نتیجه بسیاری از هنرمندان ، گویندگان و سایر کسانیکه در رشته های مختلف این صنعت فعالیت داشته اند بیکار و یک بحران بزرگی آینده سینمای ایران را تهدید می نماید . از آنجا که رهبری های اندیشمندانه ی آن رهبر عالیقدر در کلیه موارد نتایج بسیار نیکو و کاملا مثبت و شگفت داشته است ، جان نثاران به نمایندگی صفوف مختلفی که در کار فیلم و سینما فعالیت دارند ، از خاک پای همایون استدعا دارند با تعین وقتی چاکران به افتخار شرفیابی مباهی گردیده و مراتب گرفتاری های این بخش خصوصی را به شرف عرض مبارک برسانند . جان نثاران : نورالدین آشتیانی ، مهدی میثاقیه و بهروز وثوقی .

وزارت دربار برای دیدار این سه تن با شاه فقید زمانی را مشخص می کند و این سه تن مشکلات سینمای ایران را با شخص شاه در میان میگذارند : از سیاست های نادرست وزارت فرهنگ ، رقابت های نامشروع سازمانهای دولتی با بخش خصوصی در مورد تهیه فیلم و نمایش آنها در سینمای عمومی ، نبود ضابطه خاصی در خصوص بررسی فیلم ها و سانسور ، معایب و نواقص جشنواره فیلم تهران در مورد عدم توجه به تولیدات داخلی و ضرری که از این راه به دارائی و حیثیت کشور وارد میشود . فیلم ایرانی را به جشنواره فیلم تهران راه نمی دهند ، ولی همان فیلم در جشنواره های فیلم جهان چند جایزه را نصیب خود می کند . در این نشست ، وزارت فرهنگ در راس انتقاد های مطرح شده است که چگونه این وزارت خانه به شش کارگردان مبلغ ده میلیون تومان پول میدهد که پنج تن از شش تن آنها از سینمای خصوصی کشف و شناخته شده اند و بودجه و هزینه شناخت آنها را بخش خصوصی پرداخته . امروزه وزارت فرهنگ و هنر کار سختگیری از صدور پروانه نمایش را بدانجا رسانده که غیر قابل تحمل است ، و این زمانی است که سینما های ما در انحصار فیلم های مبتذل کاراته ای ، هندی و ایتالیائی در آمده اند . اگر سیاست خاصی در خصوص از بین بردن صنعت سینمای ایران در بین نباشد ، در اثر ندانم کاری و اشتباه کاری چه ضربه هائی بر پیکر سینمای ایران وارد شده و میشود . ما در بخش خصوصی انتظار نداریم تا دولت بما کمک کند، ما تنها توقع و انتظار حمایت دولت را داریم . سینماگران ایران نیاز به تشکل های صنفی مستقل خود را دارند نه اینکه وزارت فرهنگ و هنر هر زمان خواست انجمن را منحل ، هیت مدیره را تعویض و یا هر اساسنامه ای که خواست تغیر دهد . امروزه رادیو و تلویزیون دولتی ایران علنا دست به یک رقابت نامشروع با بخش خصوصی زده اند . سانسور فیلم موجب دلسردی و عدم اطمینان در بین تهیه کنندگان و کارگردانها شده است .

جشنواره فیلم تهران فیلم تنگسیر را به فستیوال راه نداده و بجای آن به تبلیغ فیلم های خارجی می پردازد. تعداد زیادی از این فیلم ها بخاطر تبلیغ کمیته داوران به ما فروخته شد در حالیکه ما نتوانستیم فیلم هائی چون یک اتفاق ساده و مغولها را به خارجیان بفروشیم .

موضوع شکوائیه آشتیانی ، میثاقیه و وثوقی به نخست وزیر ارجاع و دستور کار به عبدالمجید مجیدی وزیر مشاور و سرپرست سازمان بر نامه و بودجه سپرده میشود .

سال 2535 محمد علی فردین با کپی کردن دو فیلم سنگام و پیمان رئیس فیروز ، فیلم قرار بزرگ را میسازد که فروشی نزدیک به یک میلیون و سیصد هزار تومان دارد .

فریدون گله با ساختن فیلم ماه عسل بخوبی نشان میدهد که موجود متعادلی نیست .

مهدی رئیس فیروز با کپی دو فیلم شجاعان هنری کینگ و رو مئوژولیت فیلم غیرت را میسازد . این فیلم تنها هفت صد و پنجاه هزارتومان فروش می کند .

خسرو پرویزی با ساختن دو فیلم پسرک و چلچراغ برای همیشه با سینمای ایران وداع می کند . او برای معالجه به آمریکا میرود و با فتنه خمینی امکان برگشت به وطن را نمی یابد . در سالهای دور گذشته در آمریکا در نشریات فارسی زبان لس آنجلس به تبلیغی بر میخوردیم که نوشته بود : خسرو پرویزی عروسی شما را مثل فیلم سینمائی میسازد .

خسرو پرویزی در مهر 1391 بعلت سکته قلبی در لس آنجلس فوت می کند .

خسرو پرویزی . متولد 1311 خورشیدی در آبادان . فعالیت هنری را از سال 1332به عنوان خبرنگار و نویسنده مجله های جهان سینماو ستاره سینما شروع کرد . کار حرفه ای در سینما در سال 1338 با نویسندگی، کارگردانی و ادیت فیلم بی ستاره ها با شرکت سپهر نیا ، گرشا و متوسلانی . مهاجرت به آمریکا در سال 1356 . از این کارگردان 26 فیلم بلند و هفت فیلم کوتاه بجا مانده است.

خسرو پرویزی

رضا میر لوحی گرفتار در گرداب سینمای تجاری فیلم پاکباخته را میسازد . او در خصوص سوژه های تکراری فیلم های فارسی میگوید : یکی از اصول درام نویسی در گیر کردن دو قطب خوب و بد میباشد . مسئولان دولتی ما که قیچی سانسور در دستان آنهاست قبول ندارند که ما آدم بد داریم !!! منهای همان چند دسته ای که در تمام فیلم دیده میشوند ، به اعتقاد آنها ، ما کارمند بد نداریم ، پلیس بد نداریم ، نماینده بد نداریم ، روحانی بد مطلقا نداریم ، وکیل بد نداریم ، معلم بد نداریم … خوب با این نداری ها توقع دارید تا سوژه فیلم های ما غیر تکراری باشد ؟ چه باور بکنید ، چه نکنید ، این نداریها عامل ابتذال سینمای ایران است . در فیلم سر دفتری را نشان میدهند که عمامه دارد . کل فیلم را توقیف می کنند !چرا ؟ چون موجب ناراحتی طبقه روحانیون بهتر از ما شده است . سانسور در سینمای ما عامل ابتذال است .

سیاوش شاکری که دوره کالج فیلم تکنیک لندن را گذرانده با کپی فیلم موفق جوانان زیر آفتاب آل بانو ، فیلم رابطه جوانی را با شرکت لیلافروهر و وفا میسازد که با فروشی نزدیک دو میلیون تومان پر فروش ترین فیلم سال 2535 میشود .

آل بانو و رومینا پاور

عباس وفائی ( وفا) و لیلافروهر

سال 2535 ، سال خداحافظی همیشگی سینمای ایران با سیامک یاسمی سازنده گنج قارون است . یاسمی با کپی فیلم گوژپشت نتردام ، فیلم هیولا را با شرکت رضا بیک ایمانوردی و جمال وفائی ساخته و به سی سال فعالیتش در سینمای ایران پایان میدهد .

سیامک یاسمی

سیامک یاسمی و محمد رضا شاه پهلوی

سومین فیلم فرزان ( محمد ) دلجو و امیر مجاهد ، علف های هرز نام دارد که در آن ازبازی شهرام شب پره ، آیلین ویگن و مهراب شاهرخی فوتبالیست تیم پرسپولیس بهره میگیرند . این فیلم نیز مثل دو فیلم قبلی آنها ، یاران و شب غریبان است .

فرزان ( محمد ) دلجو . متولد 1329 در تهران . فعالیت هنری با نوشتن داستان و گزارش های مطبوعاتی . فیلم ها : یاران ( 1353) ، شب غریبان ( 1354) ، علفهای هرز( 2535) ، ماهی ها در خاک میمیرند ( 2536) و بوی گندم ( 2537) . با فتنه خمینی فرزان دلجو ساکن لس آنجلس شده و اقدام به باز کردن تلویزیون جنبش می کند و در تمام تظاهرات ضد جمهوری اسلامی در مقابل ساختمان فدرال حضورمی یابد .

اجرای نمایشنامه در لس آنجلس نظیر : گنج قارون نمی خوام و ماتیک از کارهای اوست . فرزان دلجو از سال 2013 میلادی اقدام به تاسیس شبکه تلویزیونی مرسی تی وی کرده است .

سال 2535 ، دکتر اسماعیل کوشان با ساختن فیلم شیر خفته ، دفتر تلاش های میهن خواهانه ی خود را می بندد . داستان این فیلم بر اساس حق و حقوق گستاخانه و غیر عادلانه ی روسها در پس شرم نامه ترکمانچای که بین فتحعلیشاه و روسها منعقد میشود ، میباشد .

شیر خفته از یازدهم اسفند در سینما کاپری و سه سینمائی دیگر ، شهر فرنگ ، پارامونت و ریولی که تا آنروز فیلم فارسی نمایش نداده بودند ، به اکران رفت . سالن خالی سینما ها ، بار دیگر نشان داد که آنچه برای ایرانی مطرح نیست ، دانستن تاریخ کشورش و آگاهی از آنست . عاملی که او را به دام مخوف ترین رژیم جهان انداخت .

خسر هریتاش در سال 2535 فیلم سرایدار را جهت شرکت در جشنواره فیلم تهران ساخته و ارائه میدهد ولی هیت داوران آنرا نمی پذیرند !

البته هژیر داریوش دبیر کل جشنواره ، برای جبران اشتباه هیت داوران میگوید : اگر کار ما نیست که صدف را از لابلای خزه ها بجوئیم و الماس خفته در شن زار را جلا دهیم ، پس کار ما چیست ؟اگر چشم نمی بیند ، مراد از داشتن چشم چیست ؟ اگر مغز نمی گیرد ، گناه از کیست ؟ فرستنده و یا گیرنده ؟

خسروهریتاش .متولد سال 1311در تهران . فارغ التحصیل رشته سینما از یو سی ال ا لس آنجلس . آغاز فعالیت هنری 1332با بازی در فیلم محکوم بیگناه . فیلم ها : آدمک ( 1350) ، ملکوت ( 2535) ، سرایدار ( 2535) و برهنه تا ظهر ( 2535). مرگ بر اثر سکته قلبی در سن 48 سالگی .

شهریار قنبری ، شاعر و ترانه سرائی که اینک در لس آنجلس زندگی می کند ، اولین و آخرین فیلم سینمائی اش را بنام شام آخر میسازد ، فیلمی بی ریشه با آدم های ناشناخته در یک فضای و مکان ناشناس . آقا مرتضی ی سمسار که عقیم است و در ضمن عاشق زنش ، برای اینکه اورا از دست ندهد به او اجازه خیانت میدهد !!! عصمت زیر بار این سنگینی تحمل نیآورده و خودکشی می کند .

این فیلم تنها در سینما کاپری به نمایش در آمد و در مدت یکماه ، پانصد هزار تومان فروش کرد .

پرویز کیمیاوی دومین فیلم بلندش را براساس زندگی واقعی یک چوپان کر و لال بنام درویش خان که در نزدیکی سیرجان زندگی می کند میسازد . نام فیلم باغ سنگی است . رابطه چو پان با سنگهاست . درویش خان با آویزان کردن سنگی به شاخه خشکی که فکر می کند مقدس است وبا تزئین آن با سنگ های دیگر اولین درخت را ساخته و بدین ترتیب باغی از سنگهای آویزان به کمک سیم تلگرام که درویش خان آنها را قطع کرده و میدزد ساخته میشود . باغ سنگی تبدیل به زیارت گاه اهالی شده و مردم نذورات خود را به درویش خان داده و به هر درخت دخیل می بندند . مردم متوجه کش رفتن نذورات توسط زن درویش خان میشوند و به باغ یورش میبرند و بعد از آن مامورین سم پاشی از راه رسیده و با ددت و مواد شیمیائی تمام باغ را سفید می کنند . درویش خان با دیدن این مصائب خود را از پا به درختی آویزان می کند . بیست دقیقه اول فیلم جذبه داشته و پس از آن تماشاچی خدا خدا می کند که فیلم هرچه زودتر تمام شود . به باور من پرویز کیمیاوی کسی نبود که بخواهد یک فیلم خرافی بسازد . خواب نما شدن درویش خان را در طول تاریخمان هزاران بار تجربه کرده ایم که مشتی شارلاتان هفت خط چگونه برای منافع شخصی دست به این ترفند زده اند . اگر کر و لالی درویش خان را عاملی برای وهم و اوهام و تنهائی او بشمار آوریم ولی دزدیهای زن او از نذورات مردم مسخ شده و خردگم کرده ، قصه ی کاملا روشن دارد که 1400 سال است با آن آشنا هستیم . اما برداشت من از آخر فیلم که با یورش مردم باغ سنگی ویران و پس از آن مامورین سم پاشی باغ را با پودر ددت سفید می کنند ، آرمان پرویز کیمیاوی بود که روزی مردم ما به نوزائی عقلانی دست یافته و با سم پاشی به زندگی شارلاتانهای مقدسی که با فریب مردم وتحمیق آنان برای خود زندگی مرفه می سازند ، پایان دهند . به امید روزی که دستار بندان تازی پرست فریبکار ازپا و وارونه

آویزان شوند . این فیلم در جشنواره برلین موفق به دریافت جایزه خرس نقره ای شد (1976 میلادی ) .

پسر ایران از مادرش بی خبر است ، آخرین فیلم فریدون رهنما است .

فریدون رهنما . متولد 1309 در تهران . فارغ التحصیل انستیتو فیلمو لوژی دانشگاه سوربن فرانسه . مشاور فرهنگی تلویزیون ملی ایران .فیلم ها : سیاوش در تخت جمشید ( 1346 ) و پسر ایران از مادرش بی خبر است . مرگ در مرداد 1354 در سن 45 سالگی . این فیلم در حقیقت وصیت نامه فریدون رهنما بود . این فیلم یک بار در سینما تک پاریس و یک بار در جلسه سینمای آزاد به نمایش در آمد .

فریدون رهنما

فیلم های سال 2535 سینمای ایران

شادی های زندگی ما – محمود کوشان

قرار بزرگ – فردین

ماه عسل – فریدون گله

نقص فنی – نصرت الله وحدت

غیرت – مهدی رئیس فیروز

بی نشان – بهرام محمدی پور

سرایدار – خسرو هریتاش

پاداش یک مرد – قدرت الله بزرگی

عنتر و منتر – امیر شروان

دلقک – قدرت الله احسانی

اضطراب – سامئل خاچیکیان

مردی در آتش – نادر قانع

شهر شراب – فتح الله منوچهری

حرفه ای – قدرت الله بزرگی

جایزه خوشبختی – ناصر محمدی

سیاه بخت – عباس کسائی

با هم ولی تنها – ایرج رحیم زاده

قادر – رضا صفائی

پسرک – خسرو پرویزی

چلچلراغ – خسرو پرویزی

شام آخر – شهیار قنبری

والده آقا مصطفی – ناصر محمدی

غزل – مسعود کیمیائی

جاهل و رقاصه – رضا صفائی

تنهائی – اسماعیل پور سعید

دختر جسور و مرد انتقامجو – اروهان الماس

پاکباخته – رضا میر لوحی

گل خشخاش – داریوش کوشان

غرور و تعصب – عباس کسائی

مادر جونم عاشق شده – اکبر صادقی

برهنه تا ظهر با سرعت – خسرو هریتاش

پیبشکسوت – محمد رضا فاضلی

بیدار در شهر – ایرج قادری

باغ سنگی – پرویز کیمیاوی

بت – ایرج قادری

بت شکن – شاپور قریب

شوهر جونم عاشق شده – نصرت الله وحدت

جدال – عزیزالله بهادری

ستیز – عزیزالله بهادری

ملکوت – خسرو هریتاش

فانوس خیال – بهرام ری پور

سینمای ایران از مشروطیت تا سپنتا – محمد تهامی نژاد

چه پر ستاره بود شبم – ناصر غلامرضائی

پسر ایران از مادرش بی خبر است – فریدون رهنما

شطرنج باد – محمد رضا اصلانی

بیگناه – مرتضی عقیلی

اگر برگی نریزد – جهانگیر صالحی

بابا گلی بجمالت – امیر شروان

تنها حامی – فریدون ژورک

میهمان – کامران قدکچیان

قاصدک – محمد صفار

راز – نظام فاطمی

کلک نزن خوشگله – سعید مطلبی

هیولا – سیامک یاسمی

علف های هرز – محمد دلجوو امیر مجاهد

آتش جنوب – آلن بارونه

سه نفر روی خط – عبدالله غیابی

پشمالو – مهدی فخیم زاده

رامشگر – رضا صفائی

نازنین – علیرضا داود نژاد

میراث – عبدالله غیابی

سینه چاک – ایرج قادری

شیر خفته – دکتر اسماعیل کوشان

ولی نعمت – عزیزالله رفیعی

سه رفیق – ناتوک بایتان

راننده سر بلند – اورهان الماس

خانم دلش موتور می خواد – جمشید شیبانی

سال 2536 ، آغاز سقوط سینمای ایران

در اردیبهشت این سال ، نسیم شوم ورشکستگی سینمای ایران وزیدن میگیرد .نوروز این سال گروه سینما های نیاگارا، الوند ، کیهان ، اروپا ، میامی ، سیلوانا ، مارلیک ، شرق ، اورانوس ، شهرام ،ری و آستارا چون محصول جدیدی ندارند ، از هم پاشیده شده و اقدام به نمایش فیلم های قدیمی می کنند . فعالیت سینمای ایران در آستانه ی سال جدید به صفر رسیده است . موج بیکاری چهره اش را نشان داده . روند بی قانونی ، عدم ضواط روشن ، فقدان شناخت دقیق از میزان واقعی سرمایه گذاری ، حضور بی رویه ی عده ای فرصت طلب به عنوان جبهه سوم فیلمسازی در مدت ده سال اخیر ، افزایش دستمزد ها و رقابت نامشروع تلویزیون ملی ایران و بخش های دولتی منجمله وزارت فرهنگ و هنر با سینمای بخش خصوصی ، علل تشدید بحران بشمار میروند . درفروردین 2536 تنها یک فیلم ایرانی پروانه نمایش میگیرد . نفوذ روحانیون و سران اسلام زده رژیم شاه ، تیغ سانسور و توقیف فیلم ها را بحرکت در آورده و اجرا ء می کنند . فاجعه رخ داده است . روز نامه کیهان در شانزده خرداد ضربه هولناکی به سینمای ایران وارد می کند . عنوان مقاله این روزنامه این است : سینمای ایران میمیرد !!!!

حزب رستاخیز ایران ، علیرضا میبدی سر پرست کمیته ی گفت و شنود حزب را مامور تشکیل جلسه در مورد بحران سینمای ایران می کند . که کار خراب می کند .

نخستین جلسه ی حزب با حضور داریوش همایون ( قائم مقام دبیر کل حزب ) ، عبدالمجید مجیدی ( وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه ) نمایندگانی از وزارت فرهنگ ، دارائی ، کار ، شهرداری ، جمعی از هنرمندان و روزنامه نگاران تشکیل میشود . در این جلسه مشخص میشود که یک میلیارد تومان سرمایه در بخش سینمای ایران راکد مانده . بخش سازنده ای از فرهنگ ایران متوقف شده . دولت نفع مادی مستقیم در این صنعت دارد ولی گام موثری بر نداشته و بر نمی دارد . دولت تحت نفوذ نمایندگان اسلام زده مجلس و روحانیت یک دیوار رفیع در مقابل فیلمساز ساخته تا حدی که به یک رفتگر شهرداری هم نمی توان انتقادی وارد ساخت .شهرداری تهران برای فیلمبرداری در پارکهای شهر ساعتی هزار تومان می خواهد . مسئولان هنری را عده ای تشکیل داده اند که قادر به هجی کردن واژه سینما نیستند . نمایشنامه مولیر را برای گرفتن مجوز میبرند ، سانسورچی وزارت فرهنگ و هنر میگوید : بگوئید خود نویسنده بیآید !!! دولتمردان ما میگویند : سینمای ایران صنعت نیست !!!! سئوال این است ، سینمای ایران صنعت نیست ولی اتو موبیل پیکان که تا پیچ آنرا وارد کرده و سرهم می کنند ، صنعت است ؟

مسعود بهنود که در جلسه حضور دارد خطاب به سینماگران میگوید : آیا شما خودتان را با جامعه هماهنگ کرده اید . شما نباید به دولت تکیه کنید . شما با تجدید نظر در فکر و کارتان باید روی مردم حساب کنید . علیرضا میبدی از مسئولان وزارت فرهنگ که در جلسه حضور دارند می خواهد تا به سئوال او پاسخ دهند : در حال حاضر نود درصد پرده سینما ها ی ایران در اختیار فیلم های مبتذل خارجی است . این فیلم ها تاثیر بسیار بدی بر فرهنگ و ذهن و شعور مردم دارند . اگر فیلمسازان ایرانی بیآیند و این فیلم ها را در ایران کپی کنند ، به آنها اجازه و پروانه نمایش نمی دهید در حالیکه کپی اصل در ایران پروانه نمایش گرفته است . چرا فرهنگ و هنر میان ابتذال فرق گذاشته ؟ فیلم ایرانی توقیف میشود ولی غربی آن نمایشش بلامانع است . انگار وزارت فرهنگ و هنر در خدمت فیلم های مبتذل خارجی در این مملکت انجام وظیفه می کند .

امروزه این شکل زشت را در سینمای جمهوری اسلامی شاهدیم . در فیلم خارجی اگر زن هنرپیشه حجاب نداشته باشد مهم نیست ، مهم این است که هنرپیشه زن ایرانی با روسری و مانتو به رختخواب برود .

هاشم خردمند نماینده وزارت فرهنگ به علیرضا میبدی پاسخ میدهد : ما تفاوتی بین فیلم های مبتذل خارجی با ایرانی نمی گذاریم . سینمای ایران از روز اول به دنبال هدف های صد در صد تجاری خود بوده ! سینمای ایرانی تنها ساده پسندی را رواج داده است .

تهیه کنندگان میگویند : در شرایط فعلی فیلم سازی مقرون به صرفه نیست . برای مثال ساموئل خاچیکیان برای ساختن فیلم اضطراب ، 650 هزار تومان هرینه می کند . در اکران اول به مدت دو هفته ، فیلم 730 هزار تومان فروش می کند . شهرداری 146 هزار تومان عوارض میگیرد . سینما های نمایش دهنده فیلم 292 هزار تومان دریافت می کنند . وزارت دارائی پنج درصد مالیاتش را که رقمی برابر 14 هزار و 600 تومان است بر میدارد . آنچه به سامئل خاچیکیان میرسد : 277 هزار و 400 تونان است . میزان ضرر : 372هزار و 600 تومان .

با آنکه گروه سینما های نیاگارا فیلمی فارسی برای نمایش نداشتند ولی گروه سینما های انیورسال ، ایران ، پاسیفیک ، ساینا، تیسفون ، رنگین کمان ، موناکو ، پرسپولیس ، کارون و دریا به نمایش فیلم صمد در راه اژدها اقدام واین فیلم با دو میلیون و سیصد هزار تومان پرفروش ترین فیلم نوروز 2536 است .

سیاوش شاکری که قبلا فیلم رابطه جوانی را ساخته بود ، این بار هم با سوژه ای مشابه که الهام از فیلم جوانان زیر آفتاب میگرفت ، فیلم همکلاس را میسازد که اقبال مشابه با فیلم پیشین او را ندارد .

سیروس الوند جوان بیست و یکساله و پر شوری است که در سال 1353 فیلم سنجر را میسازد ولی توقیف میشود . یکسال بعد شب آفتابی را میسازد که آنهم توقیف میشود . دو شکست سخت او را از پا در نیآورده و فیلم سومش فریاد زیر آب را ساخته که با فروشی نزدیک دو میلیون تومان مواجه میشود .

در سال 2536 ، محمد صفار با ساختن دو فیلم ناکام خاکستری و شب زخمی که هردو فروشی زیر 500 هزار تومان دارند با سینما خداحافظی می کند . او فیلم خاکستری را با کپی فیلم کلکسیونر ویلیام وایلر آنهم با انتخاب نام و هنر پیشه نامتناسب ساخته که با شکست مواجه میشود .

مهدی میثاقیه نیز پس از ساختن آخرین فیلمش ، ماهی ها در خاک میمیرند به عنوان تهیه کننده ، برای همیشه در استودیو مجهز خودش را می بندد .

سینمای ایران در سراشیب سقوط ، فیلم هائی را عرضه میکند که بعضی از آنها موفق به فروش سیصد هزارتومان هم نمی شوند ، که ناگهان دو جرقه سینمای ایران را روشن میکند . اولی در امتداد شب پرویز صیاد است که پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران با فروش چهار میلیون و ششصد هزار تومان ، پیش از فتنه خمینی است و دیگری سوته دلان علی حاتمی .

سوته دلان تنها فیلم متفاوت سال 2536 علی حاتمی است که با شرکت بهروز وثوقی ، فخری خوروش و شهره آغداشلو ساخته میشود . حاتمی پس از شکست های قبلی : خواستگار ، ستار خان ، بابا شمل و قلندر ، پس از پنج سال سوته دلان را میسازد که برای او پیروزی تلقی میشود .

این فیلم در جشنواره فیلم تهران موفق به اخذ دیپلم افتخار میشود . این اولین باری است که هیت داوران و تماشاچیان از یک فیلم استقبال می کنند . این فیلم با تنها نسخه آن در سینما کاپری به مدت شش هفته نمایش دو میلیون تومان فروش داشت .

در زیر لیست سینما های تهران بر حسب درجه اعلام میشود :

سینماهای ممتاز : اتلانتیک ، پارامونت ، سینه موند ، دیانا ، ریولی ، شهرفرنگ ، کاپری ،شهر قصه و شهر تماشا .( نه سینما )

سینماهای درجه یک :آستارا ، اونیورسال ، امپایر ، ادئون ، ایران ، آسیا ، اروپا ، موناکو ، پولیدور ، الوند ، پلازا ، پاسیفیک ، پانوراما ، توسکا ، لیدو ، دیاموند ، رادیو سیتی ، رکس ، سانترال ، سانیا ، سیلوانا ،شهوند ، سیلور سیتی ،گلدن سیتی ، میامی ، مولن روژ، متروپل ، شهر قشنگ ، مارلیک ، نیاگارا ، نپتون و چرخ و فلک (سی و دو سینما ).

سینماهای درجه دو : ایفل ،ب ب ، تخت جمشید ، تاج ، تیسفون ، رویال ، سهیلا ، کریستال ، کیهان ، هما، المپیا، اورانوس ، پاسارگاد ، داریوش ، دریا ، دروازه طلائی ، ری ، ژاله ، ستاره ، شرق ، کارون ، گلدیس ، کسری ، بلوار ، نادر ، امپریال ، شهرام و ناهید (بیست وهشت سینما ).

سینما های درجه سه : جی ، ماندانا ، ماژستیک ، آسمان آبی ، بهار تجریش ، تابان ، خورشید نو ، رز، شهلا ، شهناز ، شاهین ، شیرین ، شهاب ، فردوسی ، فرحناز ، فرح ، قصر طلائی ، مسعود ، مرجان ، مراد ، ناتالی ، باغ گلستان ، آریا ، آپادانا ، آزیتا ، البرز ، اطلس ، استیل ، برلیان ، پارک ، پردیس ، خیام ، خرم ، شهرزاد ، شاهرخ ، فلور ، زرین ، کوروش ، مترو ، میهن و نیوز ( چهل و یک سینما ) .

درجه بندی سینماهای ممتاز که از کانال نخست وزیری و وزارت فرهنگ دنبال میشد شامل موارد زیر بود : داشتن موتور خانه جداگانه برای قطع برق . مجهز بودن اتاق آپارات به شیر آب آتش نشانی و دو آپاراتچی . شماره گذاری پشت و جلوی صندلی . خروج اضطراری از سالن نمایش کمتر از پنج دقیقه . وسائل روشنائی اضطراری . عرض پله ها کمتر از دو متر نباشد . و رعایت مسائل ایمنی و نظافت سینما و داشتن مستراح برای یکصد صندلی و داشتن مراقب برای مستراح زنان و مردان . کنترلچی برای هر دویست صندلی یکی .

در سال 2536 ، دولت به فکر تشکیل مرکز ملی امور سینمائی ایران می افتد . محمود کاشفی وزیر مشاور در امور پارلمانی این مسئله را تعقیب می کند .

در آبان 2536 ، محمد یگانه ، رئیس سازمان برنامه و بودجه از منوچهر آگاه وزیر مشاور در امور اجرائی ، درخواست تامین اعتبار برای ساختن فیلم رضا شاه کبیر توسط دو سانوا را می کند .برای اینکار نیاز به 970 هزار فرانک فرانسه است که باید دولت بپردازد . هیت وزیران این مبلغ را تصویب می کنند .

فیلم های سال 2536 سینمای ایران :

یک اصفهانی در سرزمین هیتلر – نصرت الله وحدت

صمد در راه اژدها – پرویز صیاد

هم کلاس – سیاوش شاکری

فریاد زیر آب – سیروس الوند

سکوت بزرگ – محمود کوشان

واسطه ها – حسن محمد زاده

رفاقت – رضا صفائی

تازه عروس – اسماعیل پور سعید

زن – یوسف ایروانی

شارلوت به بازارچه می آید – عباس جلیلوند

خدا قوت – عباس کسائی

همراهان – امیر شروان

پشت و خنجر – ایرج قادری

نان و نمک – امیر شروان

سرباز – محمد رضا فاضلی

سلام تهران – داریوش کوشان

خاتون – رضا میر لوحی

جای امن – مرتضی عقیلی

جمعه – کامران قدکچیان

هزار بار مردن – جلال مهربان

صبح خاکستر – تقی مختار

عشق و خشونت – رضا صفائی

خاکستری – محمد صفار

شب آفتابی – سیروس الوند

در شهر خبری نیست – مهدی فخیم زاده

حرمت رفیق – عباس کسائی

کوچ – مهدی رئیس فیروز

دو کله شق – ایرج قادری

حلقه های ازدواج – عزیزالله بهادری

ماهی ها در خاک میمیرند – امیر جاهد و فرزان دلجو

سه ماه تعطیلی – شاپور قریب

گزارش – عباس کیا رستمی

زلزله دوم – افشین شرکت

خاک مهر شده – مروا نبیلی

کلاغ – بهرام بیضائی

یکی خوش صدا ، یکی خوش دست – رضا صفائی

کلام حق – نظام فاطمی

تلافی – ناصر محمدی

جانی و تپل – داود اسماعیلی

فری دست قشنگه – مهدی فخیم زاده

گل های کاغذی – مرتضی عقیلی

فریاد عشق – حسین قاسمی وند

اشک رقاصه – اسماعیل پور سعید

سوته دلان – علی حاتمی

در امتداد شب – پرویز صیاد

شب زخمی – محمد صفار

غربتی ها – جمشید ورزنده

فقط آقا مهدی میتونه – رضا صفائی

سال 2537 ، فتنه خمینی و مرگ سینمای ایران . آنچه بعد از سقوط سینمای ایران در این نوشتار می آید ، تاریخ سینمای جمهوری اسلامی ، یعنی سینمای خرافه ، فحشای اسلامی ، آموزش دزدی و اختلاس و خیانت است . سینمای شعار های آبکی و تظاهر به دین داری است. سینمای سقوط عاطفه ، انسانیت و مردم دوستی است . اوج بلند تازی پرستی و ضدیت با فرهنگ گهر بار ایران است . سینمائی در خدمت نعلین،عبا و تسبیح

آغاز سال را با دیدن فیلم کوسه جنوب ساموئل خاچیکیان شروع می کنیم .تهیه کننده این فیلم عبدالحسین منش که اورا بنام پرویز حجازی شناسائی میکردند ، به هنگام نمایش فیلم در قید حیات نبود . او بخاطر بیست میلیون تومان بدهی و جدائی از همسر و فرزندش خودکشی کرده بود .

فیلم دیگری که در نوروز این سال به نمایش در آمد ، سر سپرده ایرج قادری بود .

داریوش مهرجوئی موفق به اخذ پروانه نمایش دایره مینا پس از سه سال که در توقیف بوده میشود . این فیلم در جشنواره های پاریس و برلین جوایزی را به خود اختصاص میدهد . دایره مینا به مدت پنج هفته در سینما اتلانتیک و شش هفته در سینما دیانا به نمایش گذاشته میشود و یک میلیون و ششصد هزار تومان فروش می کند .

زمانیکه جعفر شریف امامی پست نخست وزیری را در اختیار دارد مسئله تفویض اختیارات اتاق اصناف در مورد صنف سینما داران به وزارت فرهنگ مطرح میشود . شریف امامی این امر را به محسن فروغی وزیر فرهنگ ارجاع میدهد .

آتش زدن سینماها بعد دهشتناکی بخود میگیرد . عزت الله همایونفر وزیر مشاور و معاون اجرائی نخست وزیر از هدایتی رئیس بیمه مرکزی می خواهد تا در خصوص تامین هزینه خسارات وارده به سینما ها در جریان فتنه خمینی رسیدگی و آنرا به اطلاع نخست وزیری برساند . شرکت های بیمه از پرداخت خسارت خود داری می کنند .

در جریان فتنه خمینی ، پرویز کیمیاوی توسط فرمانداری نظامی تهران دستگیر و به زندان می افتد که برای آزادی او ازهاری نخست وزیر وقت اقدام می کند . اقدام کیمیاوی تهیه فیلم خبری از وقایع آبان ماه دانشگاه تهران بود که بعد از دستگیری ، به دستور سپهبد ناصر مقدم ، رئیس سازمان امنیت آزاد میشود . ظرف یک روزی که کیمیاوی در زندان است ، ده ها پیام از سوی فیلمسازان فرانسوی به نخست وزیری و شخص ازهاری ارسال میشود که غیر طبیعی جلوه می کند . به نظر میرسد این اقدام تحت تاثیر حضور خمینی وژن در فرانسه رخ داده است

نوروز 2537 توسط نهضت آزادی و حوزه علمیه قم تحریم میشود .

خمینی وژن برای اربعین کشته های تبریز پیام میدهد و میگوید : قیام تبریز اسلامی بوده و برای دفاع از حق و حقوق اسلام است !! آخوند های مرده خور نظیر گلپایگانی ، مرعشی و شیرازی بمناسبت چهلم کشته شدگان تبریز اعلامیه میدهند . در فروردین سال 2537 در تمام شهر های ایران جنبش های سازمان یافته علیه رژیم شاه آغاز شده است . بعضی از ادارات دولتی و ساختمانهای حزب رستاخیز به آتش کشیده شده اند . بانکها و سینما ها پشت سر هم طعمه حریق میشوند . درقزوین ، بابل و کاشان مخالفان خرد گم کرده و مسخ شده سینما های این سه شهر را در دهم فروردین به آتش می کشند . در چهارده فروردین ، خانه جوانان کرمانشاه در آتش میسوزد . در تهران دامنه اغتشاشات افزون گرفته و در پانزده فروردین ، تهران بسیار متشنج است . تعداد زیادی بانک توسط مردم به آتش کشیده میشوند .

در هجده اردیبهشت تعدادی سینما در تهران به آتش کشیده شدند .

در پانزده خرداد ، دانشگاه ها پیشگام در یاد واره فتنه خمینی در پانزده خرداد سال 1342 شدند .

در بیست مرداد این سال مردم اصفهان تمام سینما های این شهر را به آتش کشیدند . مردم با قطع درختان و انداختن آنها در خیابا ن از حرکت خود رو های آتش نشانی جلوگیری به عمل آوردند .

در بیست و یک مرداد ، مردم فریب خورده ی شیراز برای مخالفت با جشن هنر شیراز به خیابانها ریخته و در درگیری با مامورین انتظامی سه تن کشته میشوند . شیراز تعطیل شده و مغازه ها می بندند . در همین روز در اصفهان ، نجف آباد و همایون شهر حکومت نظامی اعلام میشود . در اهواز ، قزوین و آبادان در جریان تظاهرات مردم تعدادی ساختمان دولتی به آتش کشیده میشود .

بیست و هشت مرداد 2537 فاجعه ملی که فوق العاده جانگداز بود به وقوع می پیوندد . سینما رکس آبادان با 700 تماشاچی در کام آتش تازی پرستان اشغالگر میسوزد . در ساعت ده شب زمانیکه مردم مشغول تماشای فیلم گوزنها بودند . سینما طمعه حریق شده ، نزدیک به ششصد تن زنده زنده در آتش سوخته و زغال میشوند .

وقتی سینما رکس در آبادان با تماشاچیانش سوخت، خیلی‌ها تصمیم گرفتند دیگر به سینما نروند. سال ۵۷ بود و مردم هنوز نمی‌دانستند شش ماه بعد قرار است همه چیز زیر و رو شود. قبل از انقلاب، آبادان را شهر سینما‌ها می‌گفتند. قلب نفتی ایران، آن سال‌ها بعد از تهران بیشترین تعداد سینما‌ها را داشت. سینما رکس که سوخت، انقلاب شد و بقیهٔ سینماهای آبادان هم یواش یواش تعطیل شدند: نه مردم مثل قبل به سینما می‌رفتند و نه شهر، تاب سینما داشت

آبادان شهری بود که بنا به شرایط خاصش و رفاهی که اهالی آن داشتند آرام مانده بود و تب فتنه خمینی آنرا نگرفته بود .

بنا به اظهارات آخوند علی مراد خانی ارنگه مشهور به شیخ علی تهرانی ، شوهر خواهر سید علی خامنه ای ،که در مخالفت با خمینی وژن و انتقاد از رژیم خونخوار اوابتدا به سقز و بعد به عراق تبیعید شد ، فکر به آشوب کشیدن آبادان به آخوند های طراز اول قم : شریعتمداری ، حسین علی منتظری ، گاپایگانی و نجفی مرعشی منتهی میشود .

شیخ علی تهرانی

آیت الله جمی ، امام جمعه جنایتکار آبادان ، طراح اصلی آتش زدن سینما رکس آبادان.

آیت الله خادمی اصفهانی که حسین تکبعلی زاده را برای آتش زدن سینما رکس راهنمائی میکرد .

هاشم صباغیان ، مهره جنایتکار رژِیم که در فاجعه سینما رکس آبادان سهیم بود .

حسین تکبعلی زاده متهم ردیف اول

آتش زدن سینما رکس آبادان به دستور آخوند ها و با اجرای هواداران مسخ شده روح الله خمینی در سال ۱۳۵۷ و کشته شدن صدها تن از یک سو و انداختن گناه آتش سوزی به گردن رژیم شاه و ماست مالی کردن پرونده این آدمکشی پس از به روی کار آمدن رژیم آخوندی بزرگترین فاجعه سال 57 بشمار میرود که بخاطر اهمیتی که دارد ، باید این جنایت آخوندی را برای نسل های آینده زنده نگهداشت ، تا مردم ما هیچگاه ماهیت کثیف ، حیوانی و سفاک آخوند را فراموش نکنند . این نوشتار با سود جوئی از مقاله خانم شیدا نبوی آرایش یافته است .

مردادماه سال ۱۳۵۷ شنبه شب، سینما رکس آبادان آتش گرفت و تمامی تماشاگران که در آرامش مشغول تماشای فیلم بودند در آتش سوختند! این دردناکترین واقعه دوران انقلاب ۱۳۵۷ ایران بود. تعداد قربانیان این حادثه بنا به روایت رسمی دولت وقت ۳۷۷ نفر بود که بعدا به ۴۳۰ نفر افزایش پیدا کرد. مسئولان گورستان آبادان صحبت از بیش از ۶۰۰ جسد سوخته می کنند که به حقیقت نزدیکتر است چون بنا به گفته مسئولان فروش بلیت، برای آن سئانس در آن شب بیش از ۶۵۰ بلیت فروخته شده بود
بهت و حیرت و خشم، همگانی بود، ناباوری از این همه قساوت و وحشیگری نیز! برای چند روز همه مردم آبادان گیج و مبهوت شده بودند. تقریبا در هر کوچه و خیابانی خانواده ای داغدار شده بود. مردم با دیدن اجساد سوخته خشمگین و برافروخته بودند و به عاملان جنایت لعن و نفرین می فرستادند. حریق که فرو نشست از حوالی نیمه شب شهربانی و ارتش وارد عمل شدند تا با کمک مردم اجساد زغال شده را در کامیون بریزند و از محل حادثه دور کنند. تعدادی از اجساد (بیش از سیصد جسد) با دخالت مردم و بستگان قربانیان که آنها را شناسائی می کردند در گورستان آبادان در یک گور جمعی دفن شد
در روزهای اول بعد از حادثه مسئولان حکومتی سعی می کردند توضیح یا توجیهی برای این واقعه بیابند. فردای آن روز سرتیپ رزمی رئیس شهربانی آبادان در تلویزیون اعلام کرد که: آن چه مسلم است آتش سوزی به دست خرابکاران انجام شده ….. چند روز قبل مقداری مواد منفجره از عده ای خرابکار که داخل کوچه های فرعی «لاین یک» قصد خرابکاری و آتش زدن مکان های مورد نظر خود را داشتند کشف و عاملین دستگیر شدند و همچنین ده نفر از دبیران آموزش و پرورش آبادان که دانش آموزان را تحریک به خرابکاری می کردند شناسائی و دستگیر شدند! او متهمان را عضو گروه «مارکسیست اسلامی» معرفی کرد! (انقلاب اسلامی در هجرت، شماره ۱۰۴، ۱۲ تا ۲۵ مرداد ۱۳۶۴) مخالفان، رژیم شاه را مسئول می دانستند.

در ایران سال ۱۳۵۷ چه می گذشت؟

چند ماهی قبل از مرداد ۱۳۵۷ اعتراضات و تظاهرات مردم در مخالفت با شاه در این شهر و آن شهر شروع شده بود. تهران، تبریز، قم، مشهد و ….. دستخوش نا آرامی بود. رژیم حاکم که از اوجگیری این اعتراضات و تظاهرات می ترسید و می خواست به هر قیمت قدرت خود را حفظ کند هر جا لازم می آمد سرکوب می کرد و دست به خشونت می زد. صدای اعتراض اوج می گرفت و کم کم شعار «مرگ بر شاه» همه جا طنین می انداخت، اعتصابات شروع شده بود و تظاهرات روزافزون بود. در قم، در مشهد، در تبریز، در اصفهان و تهران اما در آبادان مبارزه به شکلی دیگر جریان داشت، شهری با موقعیت اقتصادی ویژه و اهمیت همیشگی در جنبش های کارگری و مردمی. رژیم شاه نسبت به خوزستان و به ویژه شهرهای نفت خیز مثل اهواز، گچساران، امیدیه، آبادان و خارک حساسیت ویژه ای داشت. سازماندهی اعتراضات و اعتصابات در این شهرها که اصلیترین فعالیت اقتصادی مملکت در آن جریان داشت کار آسانی نبود. ساواک و پلیس در این شهرها بسیار قوی بود، روابط عمومی صنعت نفت هم به مثابه ساواک دوم اوضاع را تحت نظر داشت. ویژگی دیگر شهرهای نفت خیز این بود که قسمت اعظم ساکنان آن بومی منطقه نبودند و از مناطق دیگر برای کار به آنجا آمده بودند.

وجود پالایشگاه نفت و صنایع پتروشیمی در آبادان موقعیت و اهمیت اقتصادی ویژه ای برای این شهر ایجاد کرده بود. سابقه سال ها مبارزات کارگری علیه شرکت های استعماری، تأثیر این حرکات بر جنبش های کارگری دیگر شهرهای ایران، آشنائی نسبی مردم آبادان با مظاهر فرهنگی و شیوه زندگی مردم سایر نقاط جهان (آبادان سال ها مرکز بارگیری نفتکش ها و تخلیه کالای کشتی های باری بود که از همه جای دنیا می آمدند) امکانات و شرایط متفاوتی که کارگران نفت آبادان از آن برخوردار بودند، امکانات تفریحی، آموزشی، رفاهی و ….. همه عواملی بود که در میان شهرهای ایران موقعیتی خاص برای آبادان ایجاد کرده بود.
در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ اعتصاب کارگران صنعت نفت هنوز شروع نشده بود اما مبارزه در سطوح مختلف کارگران، دانشجویان و دانش آموزان، معلمان و کارمندان به اشکال گوناگون و از جمله نامه نگاری و طومارنویسی برای مطالبات صنفی و رفاهی جریان داشت. شاه هم هنوز در خوزستان دست به سرکوب نزده بود. چه شد که سینما رکس تبدیل به کوره آدم سوزی شد و بیش از ۶۰۰ قربانی گرفت؟
انعکاس فاجعه جهانی است. همه جا روزنامه ها درباره آن حرف می زنند و آن را یادآور حرکات فاشیست ها و کوره های آدم سوزی هیتلر می دانند! روزنامه های فرانسوی لوموند و لیبراسیون در ماه های اوت و سپتامبر ۱۹۷۸ ضمن درج مرتب گزارش های مربوط به ایران حادثه آتش سوزی را هم تعقیب می کنند. از جمله لوموند در ۲۲ اوت ۱۹۷۸ (۳۱ مرداد ۱۳۵۷) می نویسد: «مقامات دولتی مسئولیت این آتش سوزی را به «عناصر آشوب طلب» بدون بررسی بیشتر نسبت دادند اما مخالفان حکومت این اقدام را محکوم می کنند و می گویند دولت این کار را کرده است تا اوضاع را آشفته تر کند و بهانه ای برای سرکوب بیشتر به دست بیاورد.

روز اول سپتامبر ۱۹۷۸ (۱۰ شهریور ۱۳۵۷) ایرانیان مخالف حکومت شاه در لس آنجلس تظاهراتی ترتیب دادند تا به روزنامه های آمریکائی که مخالفان مذهبی رژیم شاه را مسئول آتش سوزی سینما رکس آبادان می دانستند اعتراض کنند. تظاهرات به درگیری با پلیس انجامید و ۱۵ نفر زخمی شدند و پلیس لس‌آنجلس ۱۵۰ نفر از تظاهر کنندگان ایرانی را بازداشت کرد! (لوموند ۴ – ۳ سپتامبر ۱۹۷۸)
در آن روزها دولت وقت نمی دانست در قبال این حادثه چه باید بکند. چند روز بعد از ۲۸ مرداد مردی به نام عبدالرضا آشور از مرزنشینانی را که گه گاه به آن طرف مرز می رفت دستگیر و به عنوان عامل آتش سوزی سینما رکس به مردم معرفی کردند. گفتند که مدیر و کارکنان سینما در مظان اتهام هستند و دستگیرشان کردند. چند مسئول آتش نشانی نیز به اتهام قصور در انجام وظایف دستگیر و زندانی شدند اما در افواه، در میان مظنونین به جنایت نام سرتیپ رزمی رئیس شهربانی وقت آبادان بیش از همه به گوش می خورد! شایع بود که سرتیپ رزمی درهای سالن سینما را بسته است تا کسی خارج نشود و آنهائی را هم که توانسته بودند خارج شوند دوباره به درون رانده است!تمام شاهدان عینی بسته بودن در های سینما را تکذیب کرده و تنها علی محمدی متولی مسجد اصفهانیها ادعا کرد که خودش دیده درهای سینما از بیرون زنجیر شده بودند !!! سرتیپ رزمی هنگام تظاهرات شهر قم در ماه دی ۱۳۵۶ رئیس شهربانی قم بود و به تازگی به آبادان منتقل شده بود.

بحث و گفتگو درباره حادثه گسترش پیدا می کرد. سوء ظن ها شدت می گرفت و مردم همچنان در مقابل ابعاد فاجعه خشمگین و حیرت زده بودند. می خواستند هر چه زودتر عاملین جنایت شناخته شوند و به مجازات برسند. عده ای معتقدند در سقوط دولت آموزگار و روی کار آمدن دولت شریف امامی هم حادثه سینما رکس بی تأثیر نبوده است! رئیس شهربانی آبادان بلافاصله عوض شد و با احضار سرتیپ رزمی به تهران معاون شهربانی آبادان به طور موقت مسئولیت شهربانی را به عهده گرفت. بلافاصله بعد از حادثه، تمام مخالفان، چپ و راست، مذهبی و غیر مذهبی مسئولیت حادثه را به شاه و عوامل او نسبت دادند! نمونه هائی از این موضع گیری ها در «انقلاب اسلامی در هجرت» شماره ۱۰۵، ۲۶ مرداد تا ۸ شهریور و شماره ۱۰۶، ۹ تا ۲۲ شهریور ۱۳۶۴ ذکر شده است.

نهضت رادیکال ایران در اعلامیه سی مرداد ۱۳۵۷ حكومت را مسئول مستقیم فاجعه ننگین آبادان و همه فجایع نظیر آن را در هر جای مملكت می داند و می نویسد: اتفاقی نیست كه رئیس شهربانی آبادان كسی است كه در هنگام كشتار قم رِیاست شهربانی آن شهر را داشت و پس از كشتار با ترفیع مقام به ریاست شهربانی آبادان منسوب شد.

جبهه ملی ایران در اعلامیه دوم شهریور ۱۳۵۷ پس از اشاره به اقدامات دولت در چند ماه قبل در «مسیر ایجاد ارعاب و وحشت» می نویسد: «تسلسل این حوادث و تقارن این تبلیغات با حادثه آدم سوزی آبادان با توجه به ماهیت غیر انسانی آن بی اختیار هر شخص مطلع و بصیری را به یاد آتش سوزی مجلس رایشتاگ آلمان می‌اندازد که از طرف نازی ها برای استقرار قدرت خود ترتیب داده شده بود! و سپس اضافه می کند: «حریق سینمای آبادان و قتل دلخراش ۴۰۰ نفر از هموطنان ما اگر عمدی بوده باشد به طور مسلم قابل انتساب به جمعیت های مسلمان و افراد آزادیخواه و استقلال طلب ایران نمی تواند باشد
نشریه جنبش در شماره ۸ فوق العاده ویژه فاجعه آبادان می نویسد: «دو روز بعد از مصاحبه پادشاه و مقایسه بین تمدن بزرگ، رژیم كه محصولی جز قتل و فساد و دزدی در بیست و پنج سال اخیر نداشته است با برنامه وحشت بزرگ از طرف شاه، برنامه وحشت بزرگ با فاجعه سینما رکس آبادان و قتل ۳۷۷ نفر بی گناه اجرا شد.

اتئلاف مذهبی ها ، ملی – مذهبی ها با گروه های چپ بر سر محکوم کردن شاه یکی از ننگین ترین اوراق تاریخ کشور ما را رقم زده است .

دست اندر کاران رژیم شاه چه در آن موقع و چه بعدا در مورد این فاجعه حرف هائی زدند که بسیاری از آنها روشنگر مسایل پشت پرده بود. داریوش همایون وزیر اطلاعات وقت در صفحه ۶۵ کتاب خود به نام «دیروز، امروز، فردا» که حدود یک سال پیش از شروع دادگاه ویژه سینما رکس انتشار یافت می نویسد: «در جمهوری اسلامی دلائل زیادی به دست آمد (از جمله در دادرسی متهمان آتش سوزی) که هواداران خمینی به فتوای خود او سینماها را آتش می زدند! او در مورد فاجعه سینما رکس آبادان می نویسد :

«درباره عاملان آتش سوزی هنوز همه چیز روشن نشده است. مقامات قضائی موضوع را با حرارت دنبال نکردند و حکومت تازه (دولت شریف امامی) نیز علاقه ای به موضوع نشان نداد! شاید در رده های پائین دادگستری کسانی نمی خواستند با روشن شدن حقیقت دامن رژیم پاک شود زیرا همه مخالفان همداستان شده بودند و آتش سوزی را به رژیم نسبت می دادند! رئیس ساواک نیز با انتشار اسنادی که از شرکت مخالفان مذهبی و احتمالا عوامل فلسطینی در این جنایت به دست آمده بود مخالفت می ورزید و کابینه را با استدلال خود متقاعد کرد که چون مردم اعتقاد دارند مسئول آتش سوزی خود رژیم است هر گونه كوششی برای رفع اتهام وضع را بدتر خواهد كرد! از آنجا كه آتش سوزی پیش از به حکومت رسیدن کابینه تازه روی داده بود استدلال او به آسانی پذیرفته شد وزیر اطلاعات و جهانگردی وقت هم که در رسیدگی به پرونده شرکت داشت شاه را متقاعد کرده بود که چون با آیات در حال مذاکره اند انتشار واقعیات مربوط به آتش سوزی در صلاح نیست!….. (به نقل از: انقلاب اسلامی در هجرت، شماره ۱۰۴ مرداد ۱۳۶۴)

علیرضا نوری زاده نیز در کتاب «ما بچه های خوب امیریه» (۱۳۷۴) در شرح علل اعدام محمدرضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات آن زمان می نویسد که او پرونده آتش سوزی سینما رکس را در اختیار داشت و این پرونده حاوی اعترافات آشور بود و این یکی هم گفته بود که دستور مستقیما از نجف آمده و افرادی به نام فؤاد کریمی و کیاوش دبیر فقه دبیرستانهای آبادان هم در سازماندهی حریق دست داشته اند! دولت می ترسید که او این اطلاعات را منتشر کند ….. به هنگام بازجوئی ها به عاملی قول داده بودند که اگر در دادگاه از آتش زدن سینما رکس نگوید اعدام نخواهد شد اما او در دفاعیات خود گفته است که: «….. شما برای دست یابی به هدف های خود صدها انسان را در سینما رکس سوزاندید.


اما آیات عظام و روحانیون چه واکنشی نشان دادند؟


اگر به «اسناد انقلاب اسلامی» که از طرف «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» تهیه شده است و با مقدمه ای از سیدحمید روحانی به چاپ رسیده (تهران ۱۳۶۹) نگاه کنیم شگفت زده می شویم! این کتاب در بر گیرنده اسنادی است که موضع گیری های روحانیت را از ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ نشان می دهد اما هیچ سندی را که از موضع گیری ایشان درباره آتش سوزی سینما رکس حکایت کند در بر ندارد! یکی از علل این غیبت شاید این باشد که مؤلفان کلا از ذکر موضع گیری های ایة الله شریعتمداری خودداری کرده اند! ولی با این همه، آقایان علمائی که درباره همه وقایع آن زمان بیانیه و اعلامیه داده اند چرا در این مورد سکوت کرده اند؟ این سکوت از نقص در کار مرکز اسناد انقلاب اسلامی حکایت می کند و یا از خاموشی ایشان و یا از هر دو؟ در هر حال «کیهان» چهارشنبه اول شهریورماه ۱۳۵۷ صفحه ۲ می نویسد:

«به دنبال اعلام مراجع عالیقدر تقلید در مورد پیگیری و تحقیق فاجعه آبادان نمایندگان روحانیون شهر که مورد اطمینان علمای اعلام و مراجع تقلید شیعیان جهان هستند نتیجه تحقیقات خود را پیرامون علت فاجعه و نیز قصور بعضی از مسئولان شهری به علمای جامعه تشیع اعلام کرده اند، انتظار می رود تا بامداد امروز مراجع تقلید، حضرت ایة الله شریعتمداری، حضرت ایة الله گلپایگانی، حضرت ایة الله نجفی اعلامیه مشترکی منتشر نمایند. اعلامیه را کسانی منتشر کنند که خود عامل این فاجعه بوده اند .

اما همین روزنامه در همان صفحه و در ستونی دیگر تحت عنوان: «اطلاعیه سه مرجع بزرگ شیعه به تعویق افتاد!» می نویسد: «پس از وقوع فاجعه سینما رکس آبادان از سوی حضرات آیات عظام حاج سیدمحمد‌کاظم شریعتمداری، حاج سیدمحمد‌رضا گلپایگانی و حاج سیدشهاب الدین نجفی مرعشی نمایندگانی برای تحقیق به آبادان اعزام شدند ….. نمایندگان حضرات آیات عظام طی چند روز گذشته با مراجعه به آگاهان محلی و افراد مورد اطمینان به بررسی های وسیعی دست زدند. نمایندگان اعزامی به حقایق تازه ای دست یافته اند که این حقایق را به سه مرجع بزرگ گزارش داده اند .گزارش از اهمیت بسیاری برخوردار است و با توجه به ضرورت گستردگی این تحقیقات و ادامه آن، اطلاعیه ای که قرار بود آخر وقت دیروز انتشار یابد به تعویق افتاد. در این اطلاعیه جزئیات ماجرا فاش خواهد شد و مسلمانان علاقمند در جریان واقعی فاجعه قرار خواهند گرفت! (همان جا)

روز یکشنبه پنج شهریور ایة الله شریعتمداری به تنهائی اطلاعیه ای صادر کرد، کیهان شماره ۱۰۵۴۹ پنج شهریور ۱۳۵۷ در صفحه دوم خود می نویسد: ایة الله شریعتمداری نظر خود را در پاسخ نامه یکی از علمای اعلام خوزستان اعلام داشتند که به طور اختصاصی در اختیار کیهان قرار گرفته است! نکته بسیار مهم در نامه ایة الله شریعتمداری این است که هیچ اشاره‌ای به ساواک و عوامل رژیم شاه در آفریدن حادثه نکرده است! وی ضمن محکوم کردن این فاجعه می نویسد: این جانب انشاء الله پس از دریافت و مطالعه تحقیقات و اطلاعات کامل درباره حادثه اخیر، نظر قطعی خود را به آگاهی مردم جهان مخصوصا ملت ایران خواهم رسانید .نتایج گزارش نمایندگان اعزامی این آیات عظام و نظر قطعی آنها هرگز اعلام نشد
شیخ علی تهرانی هم از تبعیدگاه خود، سقز، در سوم شهریور ۱۳۵۷ در نامه ای خطاب به مراجع نوشت: «از نظر نگارنده به نور خدائی شما پوشیده نیست که فاجعه مؤلمه سینما رکس آبادان یکی دیگر از دسیسه های شیطانی رژیم شاه در راه سرکوبی نهضت بزرگ و شکوهمند اخیر این ملت به رهبری روحانیت بیدار و بیدار کننده علیه اوست و قرائن بس فراوان وجود دارند که این کار از پیش حساب شده و طبق نقشه شوم شاه و همکاران ساواکیش به مورد اجرا گذارده شده است!» (انقلاب اسلامی در هجرت، شماره ۱۰۶).

این آخوند زشت کردار دروغگو شانزده سال بعد حرفهایش را تکذیب و انگشت خود را به سوی شریعتمداری ، منتظری ، گلپایگانی و مرعشی میگیرد و میگوید : نطفه این فاجعه توسط این آیات در قم کاشته شد تا آبادان آرام را بهم بریزند .

خمینی که در آن زمان هنوز در نجف به سر می برد در ۳۱ مرداد (۱۷ رمضان) در پیامی به مردم آبادان نوشت: «من گمان نمی کنم هیچ مسلمانی بلکه انسانی دست به چنین فاجعه وحشیانه ای بزند ….. قرائن نیز شهادت می دهد که دست جنایتکار دستگاه ظلم در کار باشد که نهضت اسلامی ملت را در دنیا بد منعکس کند ….. این مصیبت دلخراش شاه، شاهکار بزرگی است تا به تبلیغات وسیع در داخل و خارج دست بزند! (انقلاب اسلامی، یاد شده)

روز پیش هم خمینی در پیامی به نهضت آزادی ایران نوشته بود: امروز که شاه با آتش سوزی و ویرانگری مبارزات حق طلبانه ملت ما را می خواهد به دنیا بد جلوه دهد بر ما و شماست که بدون فوت وقت نقشه شیطانی او را در جهان فاش کنیم و نگذاریم نهضت اسلامی – انسانی را با بوق های تبلیغاتی لکه دار کنند!» (پیام انقلاب، مجموعه پیام ها و بیانات خمینی، گردآورنده م – د قاجار، تهران، پیام آزادی، جلد اول، از سال ۱۳۴۱ تا مهرماه ۱۳۵۷ صفحه ۲۶۴)

خمینی در پیام دیگری به تاریخ اول شوال (۱۵ شهریور) به مناسبت عید فطر می گوید: سینمای آبادان به حسب قرائن و به تصریح مردم داغدیده آبادان به دست شاه جنایتکار و دولت به آتش کشیده شد و نزدیک به چهارصد نفر را سوزاند تا وحشت بزرگ موعود وسیله تبلیغی بر ضد نهضت مقدس ما شود و دیدید که نشد. در آینده دور یا نزدیک افرادی را آورده تا اقرار کنند که در این رابطه دست داشته اند، این افراد یا مأمورند یا از بهترین و متدین ترین افرادی هستند که برای کشتن آنان هیچ وسیله ای بهتر از این نمی دانند! (پیشین، صفحه ۶۷ – ۲۶۶)

خمینی بار دیگری که از سینما رکس حرف می زند در مصاحبه ای است که در ۲۳ شهریور ۱۳۵۷ (۱۴ سپتامبر ۱۹۷۸) با رادیو – تلویزیون فرانسه داشته است. از او درباره واپسگرائی مذهب تشیع و مخالفتش با ترقی و پیشرفت می پرسند و به عنوان مثال نظر او را درباره منزلت زن، چادر، حمله به سینما و بانک جویا می شوند:

پاسخ: این شاه است که آزادی را از ملت چه مرد و چه زن سلب نموده و اجازه نفس کشیدن به هیچکس را نمی دهد! این شاه است که برای به فساد کشیدن قشر جوان ما سینماها را با برنامه استعماری رایج کرده و دختران و پسران ما را بی عفت و غافل از وضع اسفبار کشور می خواهد بار بیاورد. سینمای شاه مرکز فحشاء و تربیت کننده آدمک هائی است از خود بی خبر و از وضع بی سامان کشور بی خبرتر و چنین مراکز را ملت مسلمان مخالف با مصالح کشور می داند و بدون آن که از طرف روحانیون امری بشود آنها را خراب کردنی می دانند، البته حادثه سینمای آبادان به دست عمال شاه صورت گرفت! تا وحشت بزرگ را که شاه ادعا کرده بود مخالفان او وعده می دهند به اثبات برساند و با کمال وحشیگری نزدیک به چهارصد نفر را زغال کرد! و از سینما بدتر وضع بانک ها است که در ورشکستگی و عقب ماندگی کشور نقش مؤثری دارد و ملت این مراکز را ویران کننده و موجب تزلزل اقتصاد کشور و لایق آتش زدن می دانند (طلیعه انقلاب اسلامی، مصاحبه های خمینی در نجف، پاریس و قم، تهران، ستاد انقلاب فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی ۱۳۶۲ صفحه ۱۸ – ۱۷)

شاهد این حرف های خمینی که: چنین مراکز [سینماها] را ملت مسلمان مخالف مصالح کشور می داند و بدون آن که از طرف روحانیون امری بشود آنها را خراب کردنی می دانند، اعلامیه ای است به امضای «جوانان مسلمان آبادان» که در روزهای آخر مرداد یا اوائل شهریور ۱۳۵۷ پخش شد! اعلامیه دستنویس است و تاریخ ندارد و در آن چگونگی آتش گرفتن سینما و گسترش آتش و سوختن تماشاچیان توضیح داده شده است. مقایسه مضمون این اعلامیه با آنچه بعدها در دادگاه درباره چگونگی حادثه گفته شد جالب است چرا که شرح چگونگی ماجرا در این اعلامیه با آنچه در دادگاه گفته شد (دو سال بعد) تفاوت چندانی ندارد
این اعلامیه که با عنوان «فاجعه نامه آبادان، مسئول قتل عام سینما رکس آبادان چه کسی است؟ سرتیپ جلاد رزمی حادثه ای تازه آفرید، شاه و نوچه هایش خون می ریزند و کشتار می کنند …..» چاپ شده است پس از اشاره به قتل عام نوزدهم دی قم توسط سرتیپ رزمی ، رئیس فعلی شهربانی آبادان با بیش از دویست و سی کشته! از کشتار و سرکوب تظاهرات طی ماه های گذشته در تبریز و یزد و جهرم و مشهد و همدان و ….. و ….. و ….. یاد می کند تا بنویسد: سرانجام چنگال به خون آغشته شاه از آستین سیاه رزمی در آبادان درآمد و ملت داغدیده ایران را به عزائی تازه نشاند و رزمی، این گماشته بی اراده شاه این بار چنگالش را در خون بیش از ششصد تن از مردم بی گناه شهر ما فرو برد

علت شروع آتش سوزی طبق اظهار یکی از کارگران سینما (که مصاحبه او با خبرنگار از تلویزیون آبادان هم پخش گردید) که می گفت: پائین پلکان بودم که ناگاه متوجه بوی سوختگی شدم، خود را به محل سوختگی که اول راهرو بود رساندم، یکی از سیم های برق جرقه زده و آتش گرفته بود، بدین خاطر خود را به کپسول آتش نشانی که در راهرو نصب شده بود رساندم و برای خاموش کردن آتش سیم برق سعی کردم ولی فایده ای نبخشید و آتش به جعبه تقسیم برق رسیده و باعث ترکیدن کنتور برق شده و از آنجا به آپاراتخانه و سیم های اطراف و دیگر قسمت های سینما رسید. رستاخیز شماره ۹۹۵ دوشنبه سی مرداد می نویسد: خرابکاران سطح سینما رکس را با بنزین اُکتان زیاد پوشاندند و آتش ناگهان تماشاچیان را به کام خود کشید
جوانان مسلمان آبادان سپس جزئیاتی فنی از نحوه سوختن اجساد را که عمدتا از قسمت بالاتنه و سر بوده است همراه با جزئیات کامل درباره ساختمان سینما و درهای ورودی و خروجی و چگونگی کاربرد چوب و یونولیت در تزئینات داخلی سالن که از علل گسترش سریع آتش بوده است، دیر رسیدن مأموران آتش نشانی و خالی بودن تانکرهای آب و خرابی شیرهای آب کنار خیابان، ممانعت از کمک مردم برای نجات محاصره شدگان در آتش، بستن درهای سینما توسط سرتیپ رزمی، تهدید و بازگرداندن جوانی که می خواسته از بالکن سینما خود را به پائین پرتاب کند، باز هم توسط رزمی و ….. و ….. و ….. را شرح می دهند و سرانجام می پرسند:

آیا مسئول اصلی فاجعه کیست؟ آیا آن چنان که بوق های تبلیغاتی رژیم ادعا می کنند خرابکاری و تروریستی در کار بوده است؟ ….. آیا مگر نه این است که طبق اظهار روز نامه رستاخیز شماره ۹۹۵ تا به حال ۲۹ سینما، این مراکز فساد و تخدیر نسل را به آتش کشیده اند و در هیچ یک قصد جان انسانی در کار نبوده و ضایعه ای به بار نیامده است؟ استثنای و تمام آنها هنگامی آتش زده شد که سینما تعطیل و کسی درون آنها نبوده است؟ و آیا این یاوه گوئی ها و دروغ پراکنی ها جز برای آلوده کردن جنبش حق طلبانه خلق مسلمان ایران و لکه دار کردن حرکت خدایی – مردمی ملت مظلوم و رنجدیده ما می باشد؟
(برای متن کامل این اعلامیه نگاه کنید به نشریه شماره ۱۵ کمیته برای دفاع از حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران، پاریس، ۲۱ مهر ۱۳۵۷ صفحه ۳۹ – ۲۳۷) بالاخره که چه؟ یعنی آتش زدن سینما خوب است و پسندیده! تا به حال هم «جوانان مسلمان» سینماها را آتش زده اند و کسی هم نسوخته و این بار هم اگر کسی سوخته تقصیر رزمی است و اگر نه حکومتیان همچنان می گویند که کار، کار مذهبیان است، با این که به نوشته خبرنگاران روزنامه فرانسوی لیبراسیون کم کم تغییر لحنی در گفته های برخی از مسئولان بلندپایه و نوشته های مطبوعات رسمی به چشم می خورد (۲۴ اوت ۱۹۷۸) هر چند که روز سه شنبه «ژورنال دو تهران» روزنامه فرانسوی زبان مؤسسه اطلاعات باز هم می نویسد که: «پنج تروریست به جنایت خود اعتراف کرده اند.» اما در آبادان اکنون دیگر زمان عزا است و تشییع و تدفین: روز سه شنبه ده هزار نفری در مراسم خاکسپاری قربانیان سینما رکس شرکت داشتند، مراسمی تحمل ناپذیر و وحشتناک، ده ها تن از خواهران، مادران و پدران از حال رفتند، همه، مردم خرده پای آبادان بودند و فریاد درد و خشم و کینه بر می آوردند، صبح پس از مراسم تدفین و عصر هم پس از نماز و در خروج از حسینیه اصفهانی ها چندین هزار تن به تظاهرات پرداختند، به اداره آب، نمایندگی روزنامه کیهان و بانک های ملی و صادرات حمله کردند.
روزنامه کیهان انگلیسی نوشت: «صحنه های توحش به هنگام مراسم خاکسپاری!» در تهران صحبت از تغییر کابینه است: شریف امامی و یا نهاوندی (لیبراسیون، ۲۴ اوت ۱۹۷۸ دوم شهریور ۱۳۵۷) و روزنامه کیهان فارسی (اول شهریور ۱۳۵۷) نوشت: «تظاهرات ده ها هزار سوگوار در آبادان، گروهی از تظاهر کنندگان با پلیس زد و خورد کردند، دریائی از اشک و گل در گورستان» روز پنجشنبه دوم شهریور مراسم شب هفت برگزار می شود. کیهان (پنج شهریور) می نویسد: «قرار بود مراسم شب هفت روز جمعه برگزار شود اما به سبب تقارن این روز با شهادت حضرت علی ابن ابیطالب (ع) و انجام آئین احیاء، شب هفت یک روز زودتر (روز پنجشنبه) صورت گرفت و هزاران زن و مرد خوزستانی، پای پیاده و در حالی که پرچم های سیاه با خود حمل می کردند راهی گورستان شدند

خبرنگاران لیبراسیون هم هستند که می نویسند: «این سوگی بزرگ و سیاه، سوگی خاموش و بی نام است که بر همه چهره های گرفته و پر اندوه نقش بسته است. در فاصله بازار و سینما رکس و کوچه های مرکز آبادان بیرق ها و پارچه های سیاه خانه ها و مغازه های بسته را تزئین کرده است، ارتش در سر هر چهار راه هست، جلوی سینما پاسبان ها ایستاده اند، در مقابل خانه های کوتاهی كه آکنده از درد است و خاصه درد و رنج زنان همگی چادر سیاه بر سر و نه چندان زیاد در خیابان ها (لیبراسیون، ۲۷ – ۲۶ اوت) در شهر و بازار و در این سوگ آرام و تأثرانگیز هیچ کسی نیست که مطمئن نباشد که شهربانی شهر در این فاجعه بی تقصیر نیست! (همان جا) از تظاهرات عظیم صحبت شده است اما خروج از مساجد فقط یک صف دردناک از ناله و درد بود (همان جا)

جمعه، صبح سوم شهریور «ساعت پنج بامداد عده ای از مردم آبادان به سینما رکس هجوم بردند و با شکستن درهای سینما وارد سالن آن شدند، می خواستند بدانند جسدی در سالن باقی مانده است یا نه؟…..» نشانه دیگری از بی اعتمادی به حاکمان! و روزنامه اضافه می کند: «سینما رکس در حال حاضر در محاصره نیروهای انتظامی است.» (کیهان ۵ شهریور)

شنبه چهارم شهریور مقارن ۲۱ رمضان است و در نتیجه شهر تعطیل است. ساعت دو و بیست دقیقه بعد از ظهر بازار جمشیدآباد آبادان طعمه آتش می شود. خبرنگار کیهان می نویسد: «این بازار یکی از قدیمی ترین بازارهای آبادان است و در آن مایحتاج روزانه مردم آبادان فروخته می شده است.» بازاری از کسبه ای خرده پا، سرایدار و محافظ بازار می گوید: «حدود ۳۰۰ مغازه، دکه چوبی و گاری دستی در بازار بوده که همگی در جریان حریق سوخته و خاکستر شده است.» خبرنگار کیهان که این گفته را نقل کرده است خود می نویسد: «۲۵۰ مغازه در حریق بزرگ آبادان سوخت.» (کیهان، یکشنبه پنج شهریور) از ساعت هشت بعد از ظهر شنبه چهارم شهریور نیروهای ارتش و پلیس خیابان های اصلی آبادان را بستند و با این که حکومت نظامی اعلام نشده بود مأموران مسلسل به دست اتومبیل هائی که قصد خروج از آبادان را داشتند ایست می دادند و بعد از بررسی سرنشینان داخل اتومبیل به آنها اجازه حرکت داده می شد.

تمرین هولناک برای آتش زدن سینما رکس آبادان . بنا به اظهارات حسین تکبعلی زاده : پیش از آنکه ما سینما را به آتش بکشیم ، طبق پیشنهاد و راهنمائی های محمد رشیدیان و آقای کیاوش ، آنها آدرس یک خوکدانی در راه آبادان – خرمشهر را بما دادند تا ما آنجا تمرین کنیم !!!!! ما نیز با آتش زدن خوکدانی بالای یکصد خوک را زنده زنده سوزانیدیم !!

معرفی عامل آتش سوزی

دادخواهی در مورد آتش سوزی سینما رکس از این پس از دو سو جداگانه دنبال می شود. از سوئی بازماندگان قربانیان هستند که نه پیش از ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ و نه پس از آن از پا نمی نشینند. بی آن که نه حاکمان قدیم بازخواست ایشان را پاسخ دهند و نه حاکمان جدید میل به گشودن این پرونده داشته باشند. از سوی دیگر فردی است که همه جا می نشیند (خاصه پیش از ۲۱ بهمن) و به همه جا می رود (خاصه پس از بهمن ۱۳۵۷) و به هر در می کوبد تا «کرده» خود را باز گوید و همکاران خود را هم معرفی کند اما این «موی دماغ مزاحم» را هم کسی وقعی نمی نهد.

در بعد از ظهر شنبه چهارم شهریور ۱۳۵۷ (۲۱ رمضان) پس از دومین آتش سوزی بزرگ در آبادان، حریق بازار صفای جمشیدآباد (در این حریق از جمله تعمیرگاه رادیوی فرج الله بذرکار که بعدها نامش در قضیه آتش سوزی سینما رکس بر سر زبان ها افتاد یک سره سوخت) است که جوانی بیکار و با سابقه اعتیاد به نام حسین تکبعلی زاده نزد دوستانش خود را عامل آتش زدن سینما رکس معرفی می کند! او در مقابل ناباوری دوستانش می گوید: «این کار به توسط خودم و دو نفر دیگر انجام گرفته و از این که این همه انسان سوختند و از بین رفتند معذبم و نمی توانم عذاب وجدان را تحمل کنم!» (مسببین واقعی فاجعه هولناک سینما رکس چه کسانی هستند؟ از زبان یک شاهد عینی، ۱۳۶۴ صفحه ۷)

دوستانش «در پاسخ به او می گویند مردم، همه، این عمل را کار رژیم شاه می دانند و این کار از توان تو خارج است! اما حسین تکبعلی زاده اصرار دارد که من این کار را کرده ام! در جمع رفقای او كه عده ای سابقه دار و معتاد و خلافکار بودند موضوع زبان به زبان گشت، مادر این جوان شوهر قبلیش را از دست داده بود و به فرد معتاد دیگری شوهر کرده و زن و شوهر با نوشابه فروشی امرار معاش می کردند، جریان آتش سوزی را به نقل از فرزندش برای زنی که به ننه نمکی معروف بود و در روزهای محرم و صفر برای زنان دیگر روضه خوانی می کرد و به منبر می رفت تعریف می کند! زن روضه خوان پیش زنان دیگر نقش حجة الاسلام جمی، امام جمعه وقت آبادان را در این کار تعریف می کند، موضوع کم کم به صورت جسته و گریخته پخش می شود (همان جا)

شاهد نزدیک می نویسد: مدت ها پس از انقلاب یک فرد معتاد به نام ناصر ابراهیم زاده به جرم در دست داشتن مقدار ناچیزی هروئین به توسط مأمورین شهربانی آبادان دستگیر و به دادسرای آبادان اعزام می شود. در دادسرا هنگام بازجوئی به بازپرس صرافی می گوید: من اگر مسبب آتش سوزی سینما رکس را معرفی کنم مرا آزاد می کنید؟بازپرس قول می دهد و ابراهیم زاده هم اعتراف می کند و بازپرس هم دستور جلب و دستگیری حسین تکبعلی زاده را صادر می کند. حسین تکبعلی زاده در بازپرسی نحوه ارتکاب جرم را توضیح می دهد و با اقرار و اعتراف صریح اسامی دو نفر دیگر از همدستانش را می گوید: فرج الله بذرکار و حیات» (پیشین، صفحه ۹ – ۸)

تکبعلی زاده کیست؟

او در دادگاه ویژه خود را معرفی می کند: من معتاد به هروئین و حشیش و کارگر جوشکار بودم و دوافروشی می کردم. در محله ما با اصغر نوروزی آشنا شدم و توسط وی کم کم به جلسات درس قرآن که در مسجد تشکیل می شد راه پیدا کردم. بچه ها و دوستانم می گفتند که باید اعتیاد را ترک کنم.او می پذیرد، او را به اصفهان می فرستند تا ترک اعتیاد می کند واو به آبادان باز می گردد و فعالیت از سر می گیرد، با چهار نفر به نام های محمود (یا محمد معروف به ممد زاغی) و برادرش یدالله و فلاح و فرج یعنی فرج الله بذرکار (که صاحب دکه ای بوده است در بازار جمشیدیه آبادان و چه بسا حریق این بازار هم از همان جا شروع شده، شاید هم برای از میان بردن دلائل جرم!) کتاب و نوار را به آبادان می آوردیم و تکثیر می کردیم
پس از مدتی به «برادران» می گوید این کارها بی فایده است و خود را کنار می کشد: این عمل من به دنبال کشتار قم صورت گرفت. (۱۹ دی ۱۳۵۶) مجددا به اصفهان بازگشتم و کار موادفروشی را دنبال کردم. پس از چند روز (احتمالاً با توجه به قرائن چند ماه صحیح تر باشد) فلاح و یدالله به اصفهان آمدند که باید ترک اعتیاد کنی و به آبادان بازگردی. در بیمارستان توانبخشی اصفهان بستری شدم و اعتیاد را ترک کردم، بعدا چند کتاب و چند جزوه از دکتر شریعتی تهیه کردم و با اتوبوس عازم آبادان شدم وقتی به محل رسیدم رفتم خانه و بچه ها آمدند و گفتند: می خواهیم یک سینما را آتش بزنیم! (۲۸ مرداد ۱۳۵۷ است!)
چهار شیشه کوچک تهیه می کنند و تینر در آنها می ریزند و به سینما سهیلا می روند و تینر را روی زمین در سالن انتظار می ریزند که چند نفر سر می رسند. من صبر کردم تا آنها از آنجا خارج شوند، بعد کبریت زدم اما آتش نگرفت! جریان را به «بچه ها» می گوید که «چون تینر فوری بود خشک شد و اثر نکرد!» می آیند بیرون، می خواهند فردا شب، ۲۹ مرداد دوباره آغاز کنند و این بار تینر را با روغن مخلوط کنند. فرج الله می رود و حدود ساعت هشت شب می آید با یک شیشه تینر که همین امشب «برویم و سینما را آتش بزنیم! من گفتم: باشد فردا، آنها تصمیم گرفتند که کار را همان شب انجام دهند! من رفتم جگرکی محله مان شام بخورم. پس از صرف شام، فرج به هر کدام یک شیشه می دهد و چهار نفری تاکسی سوار می شوند و به سینما سهیلا می روند. گیشه بسته است و نمی توانند وارد شوند، در خیابان به راه می افتند، خواستیم به طرف مرکز شهر برویم که فرج چشمش به سینما رکس افتاد! (خلاصه اعترافات تکبعلی زاده در جلسه ششم شهریور ۱۳۵۹ در دادگاه ویژه، اطلاعات، شماره ۱۶۲۲۵، به نقل از نیمروز، شماره ۲۷۸، ۲۸ مرداد ۱۳۷۳)
پس از پایان کار تکبعلی زاده تا روز هفتم درآبادان است، بعد می رود اصفهان و دو سه روز بعد به آبادان باز می گردد، ضمن یک دعوا به بازداشتگاه می افتد و از آنجا فرار می کند، چند روزی به بندرعباس می رود، قبل از صدمین روز فاجعه یعنی در اوایل آذر و چه بسا حدود اوایل محرم آن سال که از ۲۱ آذر آغاز شد به آبادان می آید، در خانه نشسته بودم که مأموران آمدند و مرا دستگیر کردند (به نوشته انقلاب اسلامی در هجرت، شماره ۱۰۹، قرار بازداشت او در چهارم دی ماه ۱۳۵۷ صادر شده است) و به زندان انداختند، در زندان بودم تا این که انقلاب پیروز شد و زندان ها باز شدند (۲۳ بهمن) من هم آزاد شدم و به اصفهان رفتم، چند روز بعد به تهران آمدم و امام در مدرسه علوی بود، به آنجا رفتم تا خود را معرفی کنم اما شلوغ بود و نتوانستم! دوباره برگشتم به اصفهان و خواستم بیایم آبادان و خودم را معرفی کنم، در اندیمشک اتوبوس توقف کرد و من یک مجله جوانان خریدم، وقتی مجله را ورق زدم عکسم را دیدم که چاپ شده و زیرش نوشته بود: جنایتکار ساواک از زندان گریخت و ما عکس قاتل فراری را چاپ می کنیم که هر کس او را دید معرفی کند! (اطلاعات، به نقل از نیمروز، شماره یاد شده)

در آبادان به خانه آقای رشیدیان که الان نماینده مجلس شورای اسلامی است می رود و خود را معرفی می کند! رشیدیان با اشاره به خشم مردم از او می خواهد که مدتی در منزل مادرش بماند تا چاره ای بیندیشند! و بالاخره او را به کمیته ۴۸ می خواهند که کیاوش فرماندار وقت آبادن و نماینده فعلی مجلس شورای اسلامی و جمعی دیگر هم هستند. ساعت ده شب او را تحویل کمیته می دهند و پس از مدتی با هواپیما به تهران می فرستند و در کاخ نخست وزیری با صباغیان ملاقات می کند و جریان را به او می گوید. صباغیان اول می گوید که با بازرگان صحبت می کنم و بعد هم می آید و می گوید که فعلا بروم تا در وقت مناسب از طریق رادیو و تلویزیون احضارم کنند! به اصفهان بازگشتم، سه بار به صباغیان تلگراف زدم كه جوابی نیامد! به منزل ایة الله طاهری می رود و از او کمک می خواهد و بعد هم به منزل ایة الله خادمی می رود، این یک هم می گوید کاری از من ساخته نیست! به قم می رود تا با امام ملاقات کند، نامه ای به دفتر او می نویسد و جواب داده شد که به شهرم برگردم! اما من ایستادم و بالاخره جلوی آقای داوردوست را گرفتم و خودم را معرفی کردم و گفتم یا مرا به زندان بفرستید یا با یک گلوله خلاصم کنید! و داوردوست شرحی زیر نامه او می نویسد و او را راهی آبادان می کند! به خانه مادرش که می رسد ،مأموران به اتفاق چند تن از خانواده های شهدا به خانه آمدند و مرا دستگیر کردند! (همان جا)

این شرح صاف و صوف شده اظهارات تکبعلی زاده است! به این ترتیب است که هیچ معلوم نیست چرا او مرتب به اصفهان رفته و در اصفهان چه می کرده؟ این چرائی را توضیحات «انقلاب اسلامی در هجرت» روشن می کند: در واقع رشیدیان او را به اصفهان می فرستاد تا با علی اکبر پرورش وآیت الله خادمی و گروهی که در اطراف او فعالیت مخفی می کرده اند تماس بگیرد و سپس به قصد ایجاد آتش سوزی در شهرهای خوزستان به اهواز و سپس به آبادان باز می گردد! او نه تنها با علی اکبر پرورش که به خانه ایة الله خادمی هم رفت و آمد داشته است و از جمله گروه تحصن کنندگان در منزل او هم بوده است! تکبعلی زاده که پس از پیروزی انقلاب دوباره معتاد شده بود همه جا چه در اصفهان و چه در آبادان از نقش خود در آتش سوزی سخن می گفت و هم در ستاد دفاع شهری اصفهان که زیر نظر علی اکبر پرورش کار می کرد و هم در کمیته آبادان بسیاری از این امر مطلع بودند! (انقلاب اسلامی در هجرت، ۱۰۹، صفحه ۸)

محمد رشیدیان ، آموزگار در زمان شاه و نماینده مجلس در رژیم خمینی و راهنمای حسین تکبعلی زاده برای آتش زدن سینما رکس آبادان .

در آن زمان تکبعلی زاده هم به مجله اطلاعات جوانان نامه اعتراضی می نویسد و هم چنان که می گوید به ایة الله خمینی در قم .( زمستان ۱۳۵۸) این دو نامه را خانواده های شهدا در یکی از مصاحبه هائی که هنگام تحصن خود در اداره دارائی آبادان برگزار کردند منتشر نمودند (نگاه کنید به پیکار، ویژه نامه سالگرد فاجعه سینما رکس، ۲۵ مرداد ۱۳۵۹) وی در پایان نامه خود به مجله اطلاعات جوانان به اعتراض می نویسد: باید در آخر یادآوری کنم که من با پیروزی اولیه انقلاب اسلامیمان قصد رفتن به فلسطین را داشتم که متأسفانه با این کار جالب و ماجراجویانه شما می بایست مدتی انتظار بکشم! تحصن کنندگان به درستی می پرسند: چه کسانی مقدمات رفتن تکبعلی زاده را به فلسطین فراهم کرده اند؟
متن نامه او به دفتر خمینی در قم چنین است: (احتمالا تاریخ نامه درست نیست چرا که اول خرداد ۱۳۵۹ پنجشنبه است نه سه شنبه و تحصن بازماندگان هم از ۲۹ فروردین آغاز شده است)
بسم الله قاصم الجبارین، من حسین ت. یکی از فرزندان جانباز اسلام که بی گناه و طبق یک توطئه حساب شده در معرض اتهام آدم سوزی سینما رکس آبادان قرار گرفته ام و عکسم را هم در مجله جوانان چاپ کرده اند و اینک که به خواست پروردگار بلند مرتبه و قیام تمام اقشار ملت طاغوت نابود شده و اسلام چهره پیروزمند و عدالت پرور خود را نشان داده است، من که قرار بود از سوی روحانیت مبارز این مأموریت چندش آور را به عهده داشته باشم اینک با تغییر رژیم خودکامه محمدرضائی به جمهوری رهائی بخش اسلامی، ساواکی معرفی شده ام، اینک با این وضعی که برایم پیش آمده نه می توانم برای امرار معاش خود و خانواده ام اقدام به کار کردن کنم و نه می توانم در جلسات ثمربخش روشنگرانه آیات عظام و برادران سخنور حاضر شوم، از آن رهبر آگاه و پدر مهربان و دلسوز تقاضا دارم که ترتیبی دهید که هر چه زودتر به کارم رسیدگی شود
در زیر نامه پاسخ دفتر خمینی نوشته شده است

بسمه تعالی، آقای حسین ت. درباره مطالب فوق به خدمت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای جمی که از روحانیون مبارز و متعهد و مسئول آبادان است مراجعه کنید و مطمئن باشید در پیشگاه عدل الهی در صورت آلوده نبودن به این گناه نجات خواهید یافت. سه شنبه ۱/ ۳ / ۵۹ (پیکار، ویژه نامه سالگرد فاجعه سینما رکس آبادان، ۲۵ مرداد ۵۹، صفحه ۵)

بازماندگان شهدا

بازماندگان شهدا نیز در این مدت بیکار نماندند و از همان آغاز سرسختانه خواستار رسیدگی به این فاجعه شدند. در ۱۰ اسفند ۱۳۵۷ کیهان می نویسد که یکی از ایشان که پنج فرزند خود را در سینما رکس از دست داده است ،روز گذشته با تعیین وقت قبلی به حضور ایة الله خمینی رسید و با ارائه نامه ای از سوی کلیه بازماندگان درخواست کرد تا هر چه زودتر مسببین این واقعه به سزای اعمالشان برسند. در نهم مهرماه ۱۳۵۸ در عید میلاد امام هشتم شیعیان هیأتی مرکب از ۲۵ نفر از بازماندگان به دیدار خمینی می روند: «همه ما دست آقا را بوسیدیم، گفتیم ما قاتلین بچه هایمان را می خواهیم، گفت: خوب، بروید! تا سه مرتبه گفتیم، گفت: بروید که رسیدگی می کنیم! به قدوسی می گویم که به پرونده تان رسیدگی کند! (پیکار، یاد شده، صفحه ۹)

این اقدامات چندان فایده ای ندارد! دست به دامان شیخ علی تهرانی می شوند! وی می گوید: من آماده ام اما باید به من حکمی بدهند تا به پرونده رسیدگی کنم و حکمی نمی آید! (همان جا) خانواده ها و بازماندگان فاجعه سینما رکس از دادخواهی و اعتراض باز نمی ایستند و با وجود سکوت و بی اعتنائی و مخالفت اولیای امور بالاخره در روز جمعه ۲۹ فروردین ۵۹ با صدور اطلاعیه ای آغاز یک تحصن سه روزه را اعلام می کنند! در این اطلاعیه تصریح شده که چنانچه به خواسته هایشان رسیدگی نشود تحصن را تا رسیدن به نتیجه قطعی ادامه خواهند داد و این چنین بود كه این تحصن تا ۱۱ مردادماه به طول انجامید. خانواده ها در آغاز تحصن خواست های خود را چنین اعلام کردند

اعزام بازپرس ویژه برای رسیدگی به پرونده فاجعه سینما ركس آبادان و تشكیل هر چه سریعتر دادگاه علنی اعلام خواست های بازماندگان از رادیو و تلویزیون سراسری ،طرح خواست های بازماندگان در حضور بازپرس ویژه و پخش آن از رادیو و تلویزیون سراسری.

درست دو روز بعد از آغاز تحصن، آقای آذری قمی بازماندگان را به لقب رایج «ضد انقلاب» مفتخر نمود! روز اول اردیبهشت مأموران شهربانی که حفاظت از محل تحصن را بر عهده داشتند به طور ناگهانی و به طوری که بعداً روشن شد به دستور آذری قمی محل را ترک گفتند! (ویژه نامه پیکار به مناسبت سالگرد فاجعه سینما ركس آبادان، شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۵۹ صفحه ۲) با همه این، تحصن ادامه پیدا می كند. دوازده روز بعد دولت كه برای تعقیب پرونده این آتش سوزی تحت فشار قرار گرفته بود به ناچار هیأتی را برای بررسی پرونده به آبادان می فرستد. این هیأت كار خود را پشت درهای بسته و بدون تماس با خانواده ها انجام داد! این امر مورد اعتراض خانواده ها قرار گرفت، متحصنین در اعلامیه شماره هفت خود در نهم اردیبهشت ۵۹ اعلام كردند كه هیأت حاكمه از روشن شدن ماجرای سینما ركس می هراسد! روزهای پنجشنبه ۲۲ و جمعه ۲۳ خرداد دسته های چماقدار حزب اللهی برای بر هم زدن تحصن به متحصنین حمله می كنند! (ویژه نامه پیكار، ۲۵ مرداد ۵۹، صفحه ۳)

تحصن در میان جوّی از توطئه، تحریک و دروغ پراکنی هیأت حاکمه علیه بازماندگان از یک طرف و حمایت بی دریغ مردم و نیروهای انقلابی از طرف دیگر ادامه پیدا می کند. طی این مدت هیأت حاکمه می کوشد تا فاجعه سینما رکس را در حسین تکبعلی زاده و سه نفر دیگر (این سه تن خود نیز در آتش سوختند) خلاصه کند! ولی بازماندگان که به خوبی دست های نیرومندی را در پشت سر تکبعلی زاده حس می کنند خواهان افشاء و محاکمه کلیه افرادی هستند که تکبعلی زاده یکی از آنها و عامل مستقیم آتش زدن سینما بوده است! جالب این كه شخص اخیر خود بارها خواسته است كه همه حقایق و از جمله اسامی عوامل پشت پرده این فاجعه را در یک دادگاه علنی در اختیار عموم ملت قرار دهد لکن مسئولان مملکتی از ترس افشا شدن توطئه گران و طراحان اصلی فاجعه نه تنها با تشکیل چنین دادگاهی به شدت مخالفند بلکه مانع از آن می شوند که حسین تکبعلی زاده با كسی ملاقات نماید! سخنرانی هائی که در مساجد و یا رادیو و تلویزیون آبادان می شود به خوبی بیانگر هراس رژیم از افشای چهره جنایتکاران است! به عنوان نمونه آقای کرامی یکی از وعاظ شهر در یک سخنرانی در حسینیه اصفهانی ها که در تاریخ نهم خرداد ۱۳۵۹ ایراد کرد آشکارا به مخالفت با تشکیل دادگاه علنی پرداخت. (پیشین، صفحه ۳)

در تمام آن ماه ها جّو شهر آبادان متشنج بود، تحصن خانواده ها و بستگان قربانیان آتش سوزی به کرات مورد حمله حزب الله قرار می گرفت! تظاهرات نیروهای سیاسی جریان داشت و تبلیغات رژیم اسلامی علیه همه اینها استمرار داشت! در زمان برگزاری دادگاه سه ماه از شروع تحصن خانواده ها می گذشت و آنها مدام مورد حمله بودند و علیه ایشان مرتب تبلیغات می شد! مجموعه ای از این خبرها را در نشریه پیکار، سال دوم، شماره ۶۷، دوشنبه ۲۰ مرداد، ویژه نامه سالگرد فاجعه سینما رکس آبادان، ۲۵ مرداد و شماره ۶۸ ، ۲۷ مرداد ۱۳۵۹ می خوانیم :

-ساعت ۵ / ۱ بامداد شنبه یازدهم مرداد ۱۳۵۹ پاسداران به اداره دارائی آبادان محل تحصن خانواده های قربانیان فاجعه حمله می کنند، آنهم به سرپرستی حجة الاسلام طباطبائی حاکم شرع آبادان. یکی از افراد با دیدن این وضع دیگران را بیدار می کند و بین متحصنین و پاسداران زد و خورد پیش می‌آید و چندین نفر مجروح می شوند. بعد پاسداران این افراد را سوار مینی بوس هائی که در محل آماده بود می کنند و در بیابان های اطراف آبادان پیاده می کنند. بازماندگان صبح در خیابان های آبادان راهپیمائی می کنند و با دادن شعار و توضیحات، مردم دیگر را از ماجرا باخبر می کنند و مجددا جلو اداره دارائی جمع می شوند، پاسداران باز به آنها حمله کرده و با پرتاب گاز اشک آور آنها را متفرق می کنند.

غروب همان روز خانواده های بازماندگان پس از تجمع در مقابل سینما متروپل آبادان دست به راهپیمائی اعتراضی علیه این حمله زدند. در خیابان شهدای سینما رکس عده ای تحت حمایت پاسداران به آنها حمله کردند. زد و خورد درگرفت و عده ای مجروح و دستگیر شدند.راهپیمائی و تظاهرات در سطح شهر گسترده شد، مردم شهر نیز با تظاهر كنندگان همراه شدند، شعارهای تظاهرات چنین بود: «پرونده سینما رکس افشا باید گردد»، «رزمی نامی برای سرکوب، نامی برای سرپوش»، «سینما رکس توطئه ارتجاع – حمایت از بازمانده، حمایت از انقلاب» صبح روز بعد، دوازده مرداد باز هم بازماندگان و گروه وسیعی از اهالی آبادان در گورستان شهر بر سر مزار سوختگان سینما رکس تجمع کردند و دست به سخنرانی و تظاهرات زدند.
در ۲۷ مرداد ۱۳۵۹ به مناسبت دومین سالگرد فاجعه سینما رکس تظاهراتی در استادیوم تختی کوی کارگر آبادان از طرف نیروهای چپ و مترقی و بازماندگان فاجعه صورت گرفت با شعارهائی مانند: «حمله به بازماندگان محكوم است، دادگاه فرمایشی محكوم است.» فردای آن روز، ۲۸ مرداد به دعوت جامعه روحانیت و نهادهای انقلابی آبادان عده ای با شعارهائی نظیر: «ای مادر داغدیده پیکاری دشمن توست – شهید سینما رکس جای تو در قلب ماست – آمریکا، آمریکا دشمن خونخوار ماست» در شهر به راه می افتند! عصر ۲۹ مرداد ۱۳۵۹ چهارشنبه، سپاه پاسداران محل استقرار مجاهدین، پیکار، رزمندگان و سایر گروه ها را جمع کرد و فعالیت آنها را ممنوع کرد تا زمینه دلخواه برای دادگاه فرمایشی فراهم شود! (در این زمینه علاوه بر ویژه نامه پیکار یاد شده نگاه کنید به همان روزنامه، شماره ۶۷، ۲۷ مرداد و کار، شماره ۷۰، ۱۴ مرداد ۱۳۵۸)

سوابق آتش سوزی در سینماها

نحوه برخورد دولت اسلامی با این مسأله کم کم شایعاتی را که از ابتدا بر سر زبان ها بود قوت می بخشد: مذهبی های مخالف رژیم شاه دست به این گونه حرکات می زنند تا آتش مخالفت مردم را تیزتر کنند. استناد این شایعه ها به سابقه آتش سوزی های متعدد در سینماها و رستوران ها بود. انقلاب اسلامی در هجرت در شماره ۱۰۴، مرداد ۶۴ ضمن گزارش مستند خود درباره سینما رکس به سابقه طولانی سینماسوزی در ایران می پردازد تا اضافه کند

در دوران انقلاب سینماها همراه با بانک ها و مشروب فروشی ها و کاباره ها و بعضی رستوران ها مورد حمله قرار گرفتند. با وسعت گرفتن خیزش عمومی و غلظت یافتن رنگ مذهبی آن، تعداد سینماهای سوخته شده تا ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ در سراسر كشور به ۲۹ سینما رسید. تنها در هفته قبل از به آتش کشیده شدن سینما رکس، شش سینما در شهرهای مختلف سوخته شد و ۱۴ اقدام به شروع حریق توسط مأموران آتش نشانی متوقف شده بود، گر چه مسئولیت آتش سوزی بعضی رستوران ها و کاباره ها از جمله رستوران خوانسالار در تهران توسط گروه توحیدی صف به عهده گرفته شد. در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ ساعت سه و سی دقیقه بامداد نزدیک اذان صبح جوجه کبابی حاتم تهران در آتش سوخت! هیچکس مسئولیت به آتش کشیده شدن سینماها را رسما به عهده نمی گرفت! دستگاه حکومتی مسئولیت آنها را به گردن «خرابکاران» و مخالفین مذهبی می انداخت و اینان نیز گر چه بعضی اوقات عوامل ساواک را مسبب این آتش سوزی ها قلمداد می کردند گاه اصل آتش زدن سینماها را به عنوان مراکز فساد و تخدیر نسل مورد تأیید قرار می دادند
در تاریخ دوم شهریور هم هیأت اجرائی جمعیت دفاع از آزادی و حقوق بشر نامه ای به نخست وزیر می نویسد و استدلال می کند که هیچ نیرو و سازمانی مگر سازمان های دولتی قدرت آن را ندارند که در چند هفته گذشته ۲۹ سینما را در سراسر کشور به آتش بکشند و چندین هتل و رستوران را هم آتش بزنند و خراب کنند! (جمعاً۴۰ محل) تنها نیروی انتظامی و پلیسی دولت است که چنین امکانات لازم را در اختیار دارد.
در جمهوری اسلامی رسیدگی به فاجعه سینما رکس با اکراه و تردید بسیار و علیرغم مخالفت جناحی از حاکمان و در زیر فشار افکار عمومی دنبال شد. در دولت موقت رسیدگی به پرونده سینما رکس به عهده دادسرای عمومی آبادان بود. صرافی بازپرس این دادسرا نیز با اشکال تراشی های کمیته و امام جمعه و اطرافیان او روبرو می شود و بالاخره پرونده به دادسرای انقلاب اسلامی آبادان احاله می شود. اینجا زرگر دادستان انقلاب است. با او هم همکاری نمی کنند تا او استعفا دهد و بالاخره پس از مدتی پرونده به دادگاه ویژه به ریاست موسوی تبریزی فرستاده می شود (انقلاب اسلامی در هجرت، ۱۰۸، ۱۹- ۵ مهر ۱۳۶۴)
در پنجم مرداد ۱۳۵۹ دادستان دادگاه ویژه طی اطلاعیه ای از مردم می خواهد تا هر گونه شکایت، شهادت یا مدرکی از متهمان توقیف شده و یا غایب که اسامی آنها منتشر شده بود دارند در اختیار دادستانی بگذارند. متهمان عبارت بودند از ۲۵ نفر از مأموران شهربانی و ساواک، رؤسای ادارات و مقامات مختلف آبادان، صاحب و مدیر سینما رکس (در مجموع ۳۱ نفر) همچنین خواسته شد هر کس هر اطلاعی درباره دیگر کارمندان سازمان آب، آتش نشانی، شهربانی و ساواک آبادان دارد به دادستانی بدهد. اسامی اعلام شده عبارت بود از:

حسین تکبعلی زاده
سرتیپ علی‌اصغر ودیعی، رئیس ساواک خوزستان
سرتیپ رضا رزمی، رئیس شهربانی آبادان (فراری)
سرهنگ محمدعلی امینی، معاون شهربانی آبادان
ستوان بهمنی افسر کلانتری مرکز
سرهنگ اردشیر بیات، رئیس سابق پلیس آبادان
مسعود حنیف، رئیس کلانتری مرکز در شب حادثه
سرهنگ سیاوش امینی آل آقا، افسر ضد خرابکاری و رئیس اداره اطلاعات شهربانی
سرپاسبان میراحمدی
سرپاسبان فاتح دریس
ستوان احیایی
علی نادری، صاحب سینما
حمید پایدان، سرایدار سینما
اسفندیار رمضانی، مدیر سینما
عبدالحسین قربانی، رئیس آتش‌ نشانی
جبار اصل، معاون آتش‌ نشانی
جوکار، تلفنچی آتش نشانی
شامری، کارمند آتش نشانی
عبدالصادق عوادی زاده، کارمند آتش نشانی
علیرضا حاج خدابخشی، کارمند آتش نشانی
ابراهیم اولیس پور، کارمند سازمان دفاع غیر نظامی
غلامرضا قهرمانی، کارمند سازمان دفاع غیر نظامی
بیژن صالحی، شهردار (فراری)
محمد زمردیان، رئیس فرهنگ و هنر
سیدجلال سعیدنیا، فرماندار
سعدی بابک جلیل افشار، عضو کمیته ضد خرابکاری
محمد حسن ناصری معروف به عضدی، عضو کمیته ضد خرابکاری (فراری)
نوذری معروف به رسولی، عضو کمیته ضد خرابکاری (فراری)
فرج الله مجتهدی، کارمند ساواک (غایب)
سرهنگ تیموری وثوقی
مهدی کمال الدین عزیزی، رئیس اداره آب آبادان (فراری)

جلسات دادگاه در سالن سینما تاج که مخصوص کارکنان صنعت نفت است تشکیل می شود و به خواست و اصرار مردم و خانواده های قربانیان محاکمه به طور علنی صورت می گیرد. البته برای شرکت در جلسات باید قبلا کارت ورودی مخصوص را با دادن عکس و مشخصات کامل به دست آورد! جلسات مستقیما از شبکه تلویزیونی آبادان پخش می شود،کار پخش و ضبط این دادگاه نمایشی به عهده مسعود کیمیائی کارگردان سینما است که کلت به کمر در حالیکه کاپشن سربازی پوشیده در راه خوش خدمتی انجام وظیفه می کند . اولین جلسه دادگاه روز دوشنبه دوم شهریور ۱۳۵۹ تشکیل شد، دادستان در کیفر خواست چند صفحه ای خود خواهان اشّد مجازات یعنی اعدام متهمان شد و بعد رئیس دادگاه حسین تکبعلی زاده متهم ردیف اول را احضار کرد. او بعد از معرفی خود به شرح چگونگی آتش زدن سینما پرداخت (به نقل از: مسببین واقعی فاجعه هولناک سینما رکس آبادان چه کسانی هستند؟ صفحه ۱۲)

من و فرج الله بذرکار و حیات در جلساتی که در مسجد قدس (فرح آباد سابق) با آقای محمد رشیدیان، ابوالپور و عبدالله لرقبا داشتیم، صحبت می کردیم و قرار شد دست به کارهائی بزنیم! (رشیدیان آموزگار بود و بعد از انقلاب اسلامی نمایندهء مجلس شد! محمود ابوالپور دانشجوی سابق دانشکده نفت و رئیس آموزش و پرورش آبادان در بعد از انقلاب، عبدالله لرقبا عضو انجمن اسلامی فرودگاه آبادان و هر سه از فعالان محافل مذهبی آبادان به ویژه حسینیه اصفهانی ها و مسجد قدس بودند!) چند جلسه هم در «سیک لین» به منزل رشیدیان رفتیم، چون ما با رژیم شاه مخالف بودیم می بایست کارهائی می کردیم! به اتفاق فرج الله بذرکار و حیات، مدتی قبل از آتش سوزی سینما رکس با مقداری بنزین سوخت هواپیما که عبدالله لرقبا برای ما تهیه کرده بود به محل دفتر حزب رستاخیز که از مدت ها قبل تعطیل بود رفتیم و با شکستن پنجره دفتر حزب بنزین را به داخل آن ریختیم و آنجا را به آتش کشیدیم. چون دفتر خالی و کسی هم در آن نبود و وسائل چندانی هم نداشت حریق زود خاموش گردید و سر و صدای آن چنانی هم در شهر ایجاد نکرد! هیچکس متوجه ما نشد و از آنجا دور شدیم، بعد از این کار تصمیم گرفتیم کاری کنیم كه سر و صدای زیادی به همراه داشته باشد

ما می خواستیم كاری كنیم که مردم به خیابان ها کشیده شوند! تا آن موقع در آبادان خبری از تظاهرات نبود! در جلساتی که مجددا در مسجد قدس با آقای رشیدیان، ابوالپور و عبدالله لرقبا داشتیم قرار بر این شد که در یکی از سینماهای آبادان حریق ایجاد کنیم! بار اول سینما سهیلا را انتخاب کردیم، بعد از ارزیابی از موقعیت آنجا به دلائل زیر نقشه خود را عملی ننمودیم: اولا وجود درهای اضطراری در دو طرف سالن اصلی که به آسانی راه گریز به خیابان های اطراف را داشت و ثانیا بوفه سینما طوری قرار گرفته بود که کارکنان بوفه قسمت جلو را می دیدند و در ضلع دیگر باجه فروش بلیت و مسئول ورود و کنترل بلیت به راحتی توقف ما را برای انجام کار می دیدند و در داخل سالن نمایش در حضور تماشاچیان نیز امکان ایجاد حریق نبود زیرا با اولین شعله آتش همه تماشاچیان متوجه می شدند و می توانستند از سالن به راهروها و از آنجا خود را به بیرون سینما برسانند و حریق به موقع خاموش شود و ما هم دستگیر شویم! در نتیجه بدون این که کاری انجام گیرد هر یک از ما با در دست داشتن پاکتی که ظاهرا آن را به صورت مواد خوردنی یا پسته و نوشابه در دست گرفته بودیم در پایان فیلم از سینما خارج شدیم. بعد از این عدم موفقیت سینما رکس را ارزیابی کرده و تصمیم گرفتیم نقشه خود را در آنجا پیاده کنیم. «شاهد نزدیک» نویسنده جزوه «مسببین واقعی فاجعه …..» سینما رکس را چنین توصیف می کند :

سینما رکس در بالکن یک پاساژ بزرگ مربع شکل در مرکز شهر قرار داشت، این پاساژ دارای تعداد زیادی مغازه لوکس فروشی و فروشگاه های دیگر بود و از چهار طرف به کوچه و خیابان راه داشت، در اصلی سینما در خیابان شهرداری باز می شد، در واقع یکی از مغازه های پاساژ را به صورت در اصلی سینما در آورده بودند، باجه فروش بلیت و متصدی کنترل بلیت ها برای ورود به سینما در همین قسمت در پائین و طبقه همکف قرار داشت و مشتری ها از پلکانی که از همین جا شروع می شد به راهرو طبقه بالا می رفتند و وارد سالن سینما می شدند، این راهرو در بالا به صورت حرف انگلیسی ال بود و تعدادی نیمکت در آن قرا داشت.

دو در به سالن باز می شد و در ضلع دیگر که قسمت عقب سالن را تشکیل می داد یک در نزدیک اتاق آپارات وجود داشت. هر سه این درها به همین سالن ال شکل باز میشد .

سینما یک در کوچک به عنوان در خروج اضطراری سینما در پشت پاساژداشت که با یک پلکان به خیابان وصل می شد و معمولا ًقفل بود و مورد استفاده قرار نمی گرفت! دیوارهای سینما کم قطر ولی بسیار محکم بود، دیوارها پوشش یونولیت داشت و تزئینات داخل سالن از چوب بود، چند کولر گازی و آبی در اطراف سالن تعبیه شده و هوا را خنک می کرد.

برنامه سینما رکس فیلم «گوزن ها» بود، من و فرج الله بذرکار و حیات با شیشه و قوطی حاوی بنزین که هر کدام از ما آنها را در پاکت بزرگی گذاشته بودیم و از قبل عبدالله لرقبا آن را تهیه کرده بود روانه سینما رکس شدیم، حیات رفت و از باجه فروش بلیت برای هر سه ما بلیت خرید و ما وارد سالن سینما شدیم و هر کدام روی یک صندلی نشستیم، هنوز نیمی از سئانس اول نگذشته بود که من و فرج الله با فاصله کوتاهی از جایمان بلند شدیم و به طرف توالت رفتیم، در آنجا با هم صحبت کردیم، تماشاچیان غرق در تماشای فیلم بودند، در راهرو کسی نبود، (حسین هنگام تشریح این قسمت به شدت به گریه می افتد) ما بنزین ها را روی درهائی که در راهرو قرار داشت و راه اصلی سالن بود ریختیم و خیلی سریع فرج درِ پشت سالن را به آتش کشید و منهم دو درِ دیگر را که در یک طرف سالن قرار داشت به آتش کشیدم، در اصلی سینما باز بود، موقعی که از پلکان پائین می آمدیم کسی متوجه ما نشد، ما خود را به خیابان رساندیم و من دیگر حیات را ندیدم.

در اینجا دادگاه یکی از کارکنان سینما را به جایگاه شهود احضار کرد، او گفت: من از سینما بیرون آمده بودم و موقعی که با سر و صدای آتش سوزی به طرف سینما برگشتم با مسئول نظافت سینما برخورد کردم، ما سعی کردیم از کپسول اطفای حریق که در آنجا بود استفاده کنیم اما طریقه به کارگیری آن را نمی دانستیم، آتش زبانه می کشید و ما هم به ناچار پائین آمدیم. این کارگر در جواب رئیس دادگاه گفت: من به قهوه خانه ای که در همان نزدیکی بود رفته بودم، موقعی که برگشتم آتش همه جا را گرفته بود. (مسببین واقعی فاجعه …..) از بین بقیه کارکنان سینما متصدی فروش بلیت دقایقی بعد از شروع سئانس آخر و تحویل پول حاصل از فروش آن شب به مدیر سینما به خانه اش رفته بود، آپاراتچی و یک کارگر دیگر سینما جزء قربانیان جنایت بودند

شهود دیگر

رئیس دادگاه از سه افسر شهربانی و مأمورین آتش نشانی سؤالاتی می کند. هر یک از آنها از تلاش خود برای خاموش کردن آتش و نجات محاصره شدگان در آتش حرف زدند و بعد از آن نوبت به عبدالله لرقبا و محمود ابوالپور رسید، این دو نفر در جایگاه شهود و نه در جایگاه متهمان و شرکای جرم به عنوان افرادی مؤمن به انقلاب اسلامی که هدفشان مبارزه با رژیم بوده سوگند خوردند و حرف های تکبعلی زاده و ارتباط خود را با عاملان حریق تأیید کردند اما محمد رشیدیان آموزگار سابق و در آن زمان نماینده مجلس اسلامی که از طراحان اصلی این فاجعه بود هیچگاه حتی به عنوان شاهد به دادگاه احضار نشد! حجة الاسلام موسوی تبریزی گفت: «چون ایشان به کار مهمی مشغول است ما تلفنی از ایشان سؤال کرده ایم و اگر لازم شد از او دعوت می کنیم به اینجا بیاید! و البته این ضرورت تا پایان دادگاه نیز احساس نشد
حرف های تکبعلی زاده در چهارده جلسه دادگاه مسائل بسیاری را روشن کرد هر چند که مقامات دادگاه و مسئولان مملکتی به انحاء مختلف سعی می کردند او را از گفتن حقایق و بردن نام اشخاص بر حذر دارند با این همه حقایق بسیاری که از زبان او بیان شد عاملان و آمران این فاجعه تکان دهنده را به مردم شناساند! در جریان این بازپرسی ها معلوم شد که: مدت هشت ماه بعد از آتش زدن سینما که پنج ماه آن را باید قبل و بقیه را بعد از انقلاب به حساب آورد حسین تکبعلی زاده با مسئولان جدید مملکت در ارتباط بوده است! ابتدا قرار بود به خارج از کشور فرستاده شود، برای همین به اتفاق یک پاسدار به نام حبیب الله بازیار که او هم به دادگاه احضار شد به اصفهان می رود، با دفتر ایة الله خادمی و ایة الله طاهری تماس هائی می گیرد و از آنجا به اتفاق همان پاسدار به تهران و به دفتر کار هاشم صباغیان می روند. البته همه این مسائل در دادگاه سربسته و مبهم بیان می شوند.

رئیس دادگاه و پاسدار همراه تکبعلی زاده سعی کردند وانمود کنند که او فردی بیکار و نیازمند بوده و آنها می خواسته اند به او کمک کنند و از فعالیت های او اطلاعی نداشته اند! در جریان دادگاه رابطه محمدرشیدیان از طراحان اصلی این جنایت با محمد کیاوش آموزگار فقه و عربی در زمان شاه و نماینده اهواز در مجلس بعد ازانقلاب مشخص می شود و این که رشیدیان کمیته شماره ۴۸ انقلاب را در مقر فرماندار نظامی سابق تشکیل می دهد. همچنین روشن می شود که رئیس دادگاه یعنی موسوی تبریزی درهمان ماه های اول انقلاب در ارتباط با افراد نامبرده به تأسیس حزب جمهوری اسلامی در اهواز می پردازد! همه شواهد مطرح شده در دادگاه نشان می‌دهد که این افراد در روزهای آتش سوزی باهم در ارتباط بوده اند و بعد از انقلاب و در جریان تشکیل دادگاه ویژه سینما رکس توطئه گران و برنامه ریزان این آدم سوزی پست ها و مشاغل مهم مملکتی را اشغال کرده بودند.

در گزارش شاهد نزدیک فاجعه سینما رکس که در «انقلاب اسلامی در هجرت» هم چاپ شده است روابط دست اندر کاران این حوادث و مجریان آن در دوران قبل از انقلاب باهم، با ساواک، با محافل مذهبی و شرح داده می شود. او می نویسد که رئیس دادگاه و دیگر دست اندر کاران سعی می کردند گناه این جنایت را به گردن ساواک و موجوداتی موهوم بیندازند! رئیس دادگاه که نمی توانست نشست ها و جلسات و برنامه ریزی هائی را که حسین تکبعلی زاده در دادگاه عنوان کرده بود تکذیب کند عاملین اصلی را تبرئه کرد! او گفت آقای رشیدیان چون آموزگار بود این طرح را با یکی از شاگردانش به نام میرسفیانی در میان گذاشته و همان بوده که موضوع را در اختیار ساواک قرار داده و ساواک از این موضوع آگاه بوده و طرح را در ابعادی وسیع اجرا کرده است !!!

در آن هنگام می گفتند سرتیپ رضا رزمی رئیس شهربانی وقت عامل آتش زدن سینما بوده است! می گفتند او درهای سینما را زنجیر کرده و کسانی را که می خواسته اند از ساختمان بیرون بیایند به درون رانده است و در تأیید این حرف شاهدی هم درست کردند به نام علی محمدی، متولی مسجد اصفهانی ها که گفت: من خودم زنجیر را روی در سینما دیدم و می خواستم با ماشین به در بکوبم و آنرا خراب کنم اما مأمورین شهربانی نگذاشتند! در حالی که در دادگاه شاهدان واقعی ماجرا خلاف این را شهادت دادند. در گزارش شاهد عینی می خوانیم: شهناز قنبری یکی از افرادی که در اولین لحظه حریق به داخل راهرو رسیده بود در دادگاه گفت من از در اصلی سینما بیرون آمدم و در سینما با زنجیر بسته نبود.مرد دیگری نیز که کودک خردسالش را در آن لحظه به دستشوئی برده و با دیدن شعله های آتش خود و فرزندش را از در اصلی سینما به بیرون رسانده بود همین گونه شهادت داد.صرافی بازپرس دادسرای آبادان نیز که همان شب گذارش به خیابان شهرداری افتاده بود و در لحظات اول حادثه به جلو سینما رکس می رسد در دادگاه سوگند خورد و گفت موقعی که من رسیدم زنجیری روی در سینما نبود.شاهد دیگر جوانی بود که خود را از پنجره دستشوئی سینما به خیابان انداخته و پایش هم شکسته بود، او گواهی داد که چون شعله های آتش از توی راهرو زبانه می کشید خودم را به خیابان انداختم.

پایان کار دادگاه

سرانجام دادگاهی که تمام اعضای هیأت رئیسه و دادرسان و رئیس دادگاه و دادستان آن در وجود دو نفر، حجة الاسلام موسوی تبریزی و یک نفر دیگر خلاصه می شد متهمان را محاکمه و محکوم کرد! متهمان این دادگاه نه وکیل مدافع داشتند و نه هیأت داوران که درباره جرمشان داوری کند. تمام ایران چشم به این دادگاه دوخته بود تا شاید مجرمان واقعی را بشناسد و دادگاه در میان بهت و حیرت همگانی از این همه بی عدالتی بعد از چهارده جلسه رأی خود را صادر کرد (۱۵شهریور): شش نفر از متهمین به مرگ و بقیه به حبس های گوناگون محکوم شدند، اعدام شدگان :

حسین تکبعلی زاده، متهم ردیف اول که به اعتراف خودش یکی از عاملین آتش سوزی بود. او در دادگاه جسارت زیادی به خرج داد و حقایق بسیاری را بیان کرد

ستوان بهمنی افسر شهربانی آبادان، او چند روز قبل از واقعه به مرخصی رفته و همان روز به آبادان بازگشته و هنوز هم در مرخصی بود. او در خانه اش بود که یکی از مأموران اداره راهنمائی و رانندگی از جریان باخبرش می کند. ستوان بهمنی خود را به محل سینما و به جمع مأموران شهربانی می رساند و همراه دیگر مأموران شهربانی و آتش نشانی سعی می کنند آتش را مهار کنند. موسوی تبریزی در دادگاه تأکید می کرد که مرخصی رفتن ستوان بهمنی در این مدت و آمدنش در همان روز با نقشه قبلی بوده! نویسنده مسببین واقعی…: مدتی بعد از واقعه سینما رکس حجة الاسلام موسوی تبریزی در مسجد اصفهانی های آبادان به منبر رفته بود و در پایان سخنرانی و موقع خارج شدن از مسجد سوار بر ترک موتورسواری می شود، عبا و عمامه اش را در دست می گیرد و به طرف خرمشهر حرکت می کنند. در بین راه، نزدیک فرودگاه ستوان بهمنی به آنها دستور توقف می دهد و آنها توجه نمی کنند و نمی ایستند. ستوان بهمنی یك تیر هوایی شلیك می كند و آنها را تعقیب می كند، سرنشینان موتور توقف می كنند، ستوان بهمنی موقعی که به آنها می رسد یک سیلی به گوش حجة الاسلام موسوی تبریزی می زند و به نحوی زننده به او اهانت می کند، همین امر موجب کینه در دل حجة الاسلام موسوی تبریزی می شود و در روزهای برپائی دادگاه سینما رکس (به دنبال دستگیری مسببین احتمالی) ستوان بهمنی دستگیر می شود و در دادگاه به ناحق به اتهام شرکت در واقعه سینما رکس به جوخه اعدام سپرده می شود! (مسببین واقعی ….. صفحه ۲۳)

علی نادری صاحب سینما رکس، او بیش از ۶۰ سال داشت و در تهران زندگی می کرد. جرم او را بی توجهی به امکانات ایمنی ساختمان ذکر کردند

اسفندیار رمضانی مدیر سینما رکس، اتهام او در دادگاه سوء مدیریت و سوء استفاده شغلی، بی توجهی به وضع ایمنی سینما و بی مبالاتی و عدم استخدام کادر مجرب برای خدمات سینما و عدم احساس مسئولیت در قبال جان مشتریان ذکر شد

سیاوش امینی آل آقا سرهنگ شهربانی و رئیس اطلاعات شهربانی آبادان، وی که متخصص ضد خرابکاری بود بلافاصله بعد از اطفای حریق برای تحقیقات در پیرامون واقعه و کشف آثار جرم و وسائلی که در این حریق به کار گرفته شد به داخل سینمای سوخته شده می رود. بعد از چند نوبت کنکاش و جستجو بدون دستیابی به آثار و علائم مشخص و یا چیزی که بتواند سرِ نخی را به دست دهد گزارشی بر اساس مشاهدات عینی و شکل ظاهری حریق تهیه می کند. قطعات شکسته چند بطری در راهرو سینما را تنها اشیاء مکشوفه در این آتش سوزی ذکر می کند و فاجعه را ناشی از یک حریق گسترده و حساب شده و با برنامه قبلی اعلام می کند. او ذکر کرد که ابتدا درهای ورود و خروج سالن که چوبی بوده به آتش کشیده شده و سپس دامنه حریق تمام بدنه سینما را که از داخل با یونولیت پوشیده شده بوده در بر می گیرد در نتیجه تلاش مأموران آتش نشانی و شهربانی نتوانسته در نجات قربانیان مؤثر افتد. سرهنگ نامبرده تحت تأثیر ابعاد فاجعه و تلفات انسانی آن چنان گیج و مبهوت می شود که بعد از گذشت هشت ماه از این فاجعه گیجی و ابهام به وضوح در چهره و بیانش مشهود بود. نامبرده چند ماه بعد از انقلاب خود را در اختیار مسئولان رژیم جدید قرار داده بود (مسببین واقعی …..)

فرج الله مجتهدی کارمند ساواک، او مدت کمی قبل از آتش سوزی به آبادان منتقل شده بود. استدلال دادگاه این بود که چرا انتقال این مأمور ساواک به آبادان در روزهای وقوع حادثه صورت گرفته؟ و این جابجائی با یک نقشه قبلی و در رابطه با حریق سینما بوده است! او که در جلسات دادگاه بیمار و رنجور بود و بسته های قرص و دارو به همراه داشت خود را یک کارمند معمولی ساواک معرفی کرد و گفت که در طول خدمتش هیچ گاه به کسی تعدی نکرده و هیچ گاه مرتکب خلافی نشده ….. او انتقالش به آبادان را در رابطه با جابجائی که در آن ایام در بین مأموران ساواک صورت می گرفت می دانست و آن را یک امر عادی تلقی می کرد و سعی داشت به هر وسیله ممکن بی گناهی خود را توضیح دهد.(مسببین واقعی …..)

متهمینی که در این دادگاه به حبس های از یک تا سه سال محکوم شدند یک سرهنگ شهربانی آبادان، پنج مأمور اداره آتش نشانی و سه تن از کارکنان سینما بودند: .سرهنگ خنافر از ابواب جمعی شهربانی آبادان بود، استشهاد اهالی محل و مغازه داران به نفع او جان او را از مرگ نجات داد! این افسر روز وقوع آتش سوزی در شهربانی آبادان حضور داشته و با سر و صداهای اطراف سینما به اتفاق تعدادی پاسبان به کمک مأموران آتش نشانی می شتابد، به پاسبان های همراهش دستور می دهد از پله هائی که مأموران آتش نشانی در اطراف سینما نصب کرده بودند بالا بروند و با پتک و کلنگ و هر وسیله دیگر که در دسترس بود اقدام به تخریب دیوار سالن سینما بکنند زیرا از درهای ورودی امکان داخل رفتن نبود. این افسر در حالی که دچار احساسات شده بود و به شدت گریه می کرد برای نجات جان محاصره شدگان در آتش سعی و تلاش می کرد. مأموران دیوار ضلع غربی سینما را به دستور این افسر خراب کردند ….. دادگاه سرهنگ خنافر را به دو سال حبس محکوم کرد.

اتهام مأموران آتش نشانی از طرف دادگاه عبارت بود از اهمال کاری و بی توجهی به مسئولیت خطیری که به عهده داشتند و مهمتر این که رئیس دادگاه (موسوی تبریزی) بدون داشتن دلایل و مدارک کافی سعی بر این داشت که عدم موفقیت به موقع اطفای حریق را ناشی از نوعی تبانی و مأموریت مرموز کارمندان آتش نشانی از طرف رژیم به حساب آورد.

تلفنچی اداره آتش نشانی در روز وقوع حریق از یک سو به محض دریافت خبر به حکم وظیفه خبر حریق را به اطلاع سرپرست عملیات آتش نشانی می رساند و از سوی دیگر علاوه بر آن که ساعت دقیق خبر به وسیله کامپیوتر ثبت گردیده بود آن را در دفتری جداگانه نیز یادداشت می نماید و هر دو دفتر روی میز رئیس دادگاه قرار داشت. در ادعانامه و کیفرخواستی که دادستان دادگاه قرائت كرد مطالبی كلی بیان شده بود (به جز متهم ردیف اول) و در مورد اتهام مأموران آتش نشانی هیچ چیز را روشن و مبرهن نمی ساخت ….. در جلسات دادگاه، مأموران آتش نشانی با جزئیات کامل ساعت باخبر شدن حادثه و چگونگی تلاششان را برای اطفای حریق با استناد به شهادت اهل محل و حاضران در هنگام وقوع حریق بیان کردند.
یکی از شایعاتی که در روزهای وقوع حادثه خیلی دامن زده می شد و در دادگاه نیز مطرح گردید خالی بودن تانکرهای آب در محل آتش سوزی بود، در صورتی که راننده و سایر کارمندان آتش نشانی مطلب را قویا تکذیب نموده و گواه مدعای خود را مغازه داران و شاهدان عینی در صحنه معرفی نمودند که ناظر عملیات اولین تانکر محتوی آب در محل حادثه بودند و تانکر دوم هم كه بعد از لحظاتی به محل حریق رسید محتوی آب بود اما این دو تانکر نتوانستند حریق را خاموش کنند و در نتیجه مأموران تلاش می کنند با استفاده از شیرهای آب اضطراری پیاده روهای خیابان های اطراف به اطفای حریق بپردازند که این کار هم عملی نگردید لذا آنها از شیرهائی که قابل استفاده بود و در مسافتی دورتر قرار داشت استفاده کرده و حریق را به کمک مأموران شهربانی و مردم خاموش می کنند.

سرپرست مأموران عملیات اطفای حریق در دادگاه مطالب مبسوطی پیرامون حریق و رابطه آن با زمان (لحظه ها و ثانیه ها) و روند تصاعدی آن بیان کرد اما هیچ کدام از دلایل مورد پسند قرار نگرفت و رئیس دادگاه بدون این که خود، دلیل یا مدرکی علیه آنها داشته باشد به حبس محکومشان کرد! در حالی که شرکای جرم تکبعلی زاده یعنی لرقبا و ابولپور را نه به عنوان متهم که تنها به عنوان شاهد به دادگاهاحضار کرد! آنها هم ارتباط خود را با تکبعلی زاده و حتی تهیه بنزین را انکار نکردند! با این حال محاکمه و محکوم نشدند! (مسببین واقعی …..) «شاهد نزدیک» که گزارشش در اینجا مورد استناد ماست در پایان می نویسد: چون شاهد این وقایع بوده ام و بعضی از افرادی را که نامشان برده شده است می شناسم و یا بعضی از آنها را بارها دیده ام مطالب به خاطرم مانده است لذا با کمک حافظه ام این مطالب را نوشته ام، البته به علت عدم دسترسی به منابع کمبودهائی دارد که با دسترسی به روزنامه های آن زمان و برگ های بازجوئی می توان آن را کامل کرد.


افشاگری بعد از شانزده سال

شیخ علی تهرانی شانزده سال بعد، در مرداد ۱۳۷۳ همه حرف هائی را که آن زمان زده بود عوض می کند! او كه شوهرخواهر سیدعلی خامنه ای است و سال ها بود به دنبال اختلاف با خمینی به عراق پناهنده شده بود در آغاز انقلاب حاکم شرع مشهد بود، او چند ماه قبل از این که به ایران برگردد در مصاحبه با «رادیو صدای ایران» در آمریکا می گوید:

« من به اصرار خمینی به آبادان رفتم تا به پرونده سینما رکس رسیدگی کنم، من کلیه جزئیات پرونده را خواندم و در جریان آن متوجه شدم که در زمان شاه مدرسین حوزه علمیه قم تصمیم گرفتند برای آن که آبادان را هم به هیجان بیاورند (چون آبادان یکی از شهرهائی بود که هیچ امکان رخنه انقلابی در آن متصور نبود) آنجا را هم به آتش بکشانند! در جریان مطالعه پرونده متوجه شدم که سینمائی که قرار بود به آتش کشیده شود سینما رکس نبود ولی بعد برنامه عوض شد و سینما رکس به عنوان هدف انتخاب گردید! در آن هنگام چهار نفر از مدرسین حوزه علمیه قم طرح مشترکی را برای به آتش کشیدن سینما به امضا رساندند، دقیقا نمی دانم چه کسانی ولی تصور می کنم یکی از آنها شیخ حسینعلی منتظری بود. اجرای این طرح به سه مأمور واگذار شد که آنها به آبادان رفتند، سینما را به آتش کشیدند و دو نفر از آنها در جریان حریق زنده زنده در آتش سوختند اما یکی توانست از این فاجعه جان سالم به در برد و زنده بماند. او بعد از این اقدام دچار ناراحتی شدید وجدان شد چون هیچکس فکر نمی کرد مقدار تلفات این آتش سوزی تا این حد باشد. من نزد خمینی رفتم و گفتم: آقا من چطور می‌توانم حق را ناحق جلوه بدهم؟ وقتی که مشتی بی گناه را گرفته اند و می خواهند اعدام کنند و عاملان اصلی آتش سوزی همه مصدر کارند؟ وقتی در راه مشهد از رادیو اتومبیل شنیدم که تعدادی افراد بی گناه را به جرم این جنایت فجیع به ناحق اعدام کرده اند خون گریستم، والله گریه ام گرفت. مصاحبه با علیرضا میبدی برای رادیو صدای ایران، آمریکا، چاپ شده در نیمروز، شماره ۲۷۷ ، سال ششم، جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۷۳

در جریان فتنه خمینی در تهران و سایر شهرها 29 سینمای دیگر در آتش کین تازی پرستان اشغالگر سوختند.

ادامه دارد

پاسخی بگذارید