به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

سینماتوگرافی در ایران – بخش دوازدهم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتوگرافی در ایران

بخش دوازدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

C:\Users\Al\Desktop\پرونده ها\فرتورها\روزبه آذربرزین.jpg

سال 1362 خورشیدی ، سال ظهور جبهه چهارم فیلمسازان جمهوری اسلامی به سر کردگی محسن مخلمباف است . محسن مخلمباف بحث بر انگیزترین چهره سینمای جمهوری اسلامی است . او دانش سینمائی نداشت ولی ملایان به او میدانی بزرگ دادند و کارش بجائی رسید که بر آرشیو سینمای ایران دست یافت .

محسن مخلمباف ، در هشتم خرداد 1336 خورشیدی در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد . در دوران تحصیل به کارهای تاتری و اجرای نمایش در مساجد با الهام از داستانهای مذهبی و کشته شدن حسین تازی به دست یزید و شمر می پرداخت که کاملا جنبه تعزیه داشت . محسن مخلمباف خیلی زود جذب تشکیلات تروریستی بلال حبشی شد و در مرداد 1353 در سن هفده سالگی وقتی قصد داشت تا پاسبانی را در حوالی میدان ژاله خلع سلاح کند ، مجروح و دستگیر میشود . او را به پنج سال حبس محکوم می کنند و در سال 57 با گشوده شدن در زندانها او بیرون می آید . برای محسن مخلمباف با داشتن پیشینه مبارزه با مامورین شاه و چهار سال حبس ، پروانه ورود به رادیوی جمهوری اسلامی مهیا بود . او خیلی زود سوراخ دعا را پیدا کرد و با پیوستن به حوزه ی هنر و اندیشه اسلامی که بعدها نامش تغییر کرد و سازمان تبلیغات اسلامی شد ، دین خود را به اشغالگران دستار بند و فرهنگ زمخت اسلامی اداء کرد . همسرمتوفی مخلمباف فاطمه مشکینی که با خود سوزی خودش را کشت در تمامی فیلم هائی که او ساخته ( تا فیلم هنرپیشه ) همفکر و همکار او بوده است !!

محسن مخلمباف و همسرش فاطمه مشکینی که در تمام فیلم های مخلمباف با او همکاری داشت .دختر مخلمباف سمیرا نام دارد که بعدها با یاری پدر فیلمساز میشود .

مخلمباف در حبس – سال 1353 خورشیدی

مخملباف در سال 58 از طریق مادرش با فاطمه مشکینی آشنا می شود وسپس با وی ازدواج می کند. محسن مخملباف در زندگی خصوصی ومشترک اش با فاطمه مشکینی دچار بحران شدیدی (مظنونیت روانی خیانت همسرش به وی) می شود و پس از درگیری های متعدد ، زندگی فاطمه مشکینی با خود سوزی یاخودکشی در حضور خواهرش مرضیه؛همسر فعلی محسن)پایان می یابد. پایان غم انگیز زندگی فاطمه مشکینی،مخملباف را به ابتکار ترفندی دیگرسوق می دهد. ازدواج با خواهر زن ! در آن زمان ظن دیگری که موجب خود سوزی فاطمه مشکینی شد ، خیانت خواهرش مرضیه بود که با شوهرش روابط غیر مشروع داشت . خیانت خواهر در حقیقت عامل خود سوزی و مرگش بود نه ظن همسر به او . از طرفی چگونه یک خواهر مرگ دلخراش خواهرش را ببیند ، مقصر را شوهر او بداند و پس از مرگ خواهرش تن به ازدواج با قاتل او دهد ؟ ازدید یک تاریخ نگار هر دو مورد را نوشتم و رای را به شما وامیگذارم . آنچه مهمتر به نظر میرسد این است که چگونه سینمای یک کشور که نقش سازنده ای در فرهنگ آن دارد به دست چه کسانی و چه روان پریشانی اداره میشود .

محسن مخلمباف و همسر جدیدش مرضیه مشکینی

اگر چه واقعا محسن مخملباف چيزي براي ارائه در عرصه هنر و انديشه ندارد اما عده اي تلاش ميكنند تا از او يك چهره فرهيخته و مبتكر ارائه بدهند.كارهاي مخملباف ، ادعای فرهیختگی در مورد او را تكذيب ميكند و عموما ميشود او را يك سكسولوژيست آن هم بصورتی غير علمي معرفی کرد
مخملباف در زندگی شخصی ازفقر شدید رنج می برد و با دیگران (دوستانش) نیز به خاطر داشتن زندگی خوب و رضایت بخش به شدت درگیر بود. به گفته مادرش محسن دائماً مریض بوده و در محیطی زنانه و زیر نظر خاله هایش بزرگ شد و به خاطر بیماری مداوم وی،برای شفا در امام زاده ها دخیل بسته می شد و به همین علت و برسراجبار وشرایط زندگی، به سمت مذهب روی می آورد و در کلاس های درس قرآن شرکت میکند

شخصیت نامتعادل مخملباف

یکی از دوستان مخملباف در باره کیش شخصیتی وی می گوید. مخملباف مدعی روشنفکری و هنر اسلامی بود و علیه روشنفکران و هنرمندان دیگر به شدت موضع می گرفت. میان خود و دیگران دیوار می کشید و با هنرمندان مخالف خود هرگز مواجه نمی شد .وی در ظاهر خود را فردی به شدت اخلاقی معرفی می کرد و دراین امر تا مرز افراط شدیدی پیش می رفت. تظاهر به دینداری می کرد و اهل افراط بود. وی را می توان مظهر بارز چپ روی افراطی در چهره یک انقلابی نما دانست.

در پی دستگیری یکی از دوستان مخملباف توسط وزارت اطلاعات به اتهام جاسوسی برای منافقین ،مخملباف و برخی از دوستانش از طریق نخست وزیر وقت(میرحسین موسوی) پیگیر آزادی او می شوند و سرانجام نیز او را آزد می کنند.


عرصه ی کار هنری محسن مخملباف

از سال 59 وارد عرصه کار تولید آثار هنری شد و نقد می نوشت و به تدریج احساس کرد که سینما آن هنری است که باید از طریق آن حرف هایش را بزند و زیر نظر “منوچهر حقانی پرست ” که از دست یاران سینمای قبل از انقلاب بود در ساخت فیلم “توجیه” همکاری خود را آغاز کرد.

یکی از دوستان مخملباف می نویسد.در سالهای 63-64 حرکت سیاسی برعلیه جریان راست اقتصادی که عمدتاً به ضدیت با بازار و تجارت خارجی منجر می شد محور وحدت حزب الله شده بود وهنرمندان حزب الهی آن روز که مخملباف خود را به عنوان یکی از چهره های شاخص آن جریان معرفی می کرد. همین موضع را می گرفتند. مخملباف و دوستانش در این شرایط به موضع چپ افتادند.یا در حقیقت به طرح مسائل اقتصادی با دیدگاه جانبداری از مستضعفان و علیه بازار دست زدند. بحث انقلابیگری ، طرفداری از محرومان و پابرهنه ها مد روز بود و مظلومیت انقلابیونی که در شرایط بداقتصادی قربانی مطامع سرمایه داران می شدند مطرح می شد.

تناقص آشکار چپ گرایی و هیچ انگاری در آثار مخملباف وجود دارد

انقلابیگری در “بایکوت “به مرگ واله منجر شد و تماشا گران ؛سینما را وقتی ترک می کردند به این نتیجه رسیدند که سیاست تلخ و سرد و سیاه و مبارزه بی نتیجه است . “باغ بلور ” نیز نشان داد که راهی برای رستگاری نیست، در این فیلم چه “خورشید خانوم” رنج کشیده ی خوش گذران، چه “ملیحه” ایثار گر و چه “مرتضی” راننده، همه به تلخی و ناامیدی رسیده بودند ،دوموضوع درکنار هم وجود داشت:

مبارزه اصل است و باید مبارزه کرد


مبارزه بی نتیجه است

این تناقض آشکار شاید واکنش غیر سیاسی شدن مخملباف و فاصله گرفتن از سینمای تبلیغاتی و پا گذاشتن او برموضع انقلابی و ایدئولوژیک و چرخش از سیاست ادعای انقلابی بودن به عرصه جدید بود و در فیلم دستفروش در سال 65 تناقض آشکار را در نگرش خود نمایاند و فیلم دستفروش از یک سو بیانیه ای سیاسی بود و از سوی دیگر بیانیه ای سینمایی مخملباف درطرح روی جلد”باغ بلور” هم از تابلو پیکاسو استفاده کرد تا نشان دهد که مخملباف یک چهره انقلابی وایدئولوژیک نیست، بلکه دیدگاه های شخصی در وی حکم میراند نه باور های اعتقادی و مذهبی.!؟


یکی از منتقدین آثارمخملباف می گوید:

ازنظر من ، چنانکه قبلاً نیز در آثار منتشر شده ام به اشاره گفته ام : هیچ انگاری همواره در آثار مخملباف وجود داشته است ، جهان ، از منظر او کریه و زشت ، روابط انسانی ناعادلانه و ظالمانه، سرنوشت انسان به سوی هیچ و پوچ، جامعه پر از مظالم اقتصادی و تبعیض و سیاست گردونه ای همواره به سوی نابودی شرافت انسانی! جهت داشته است و مبارزین قربانیانی هستند که با تصمیم دیگران نابود می شوند

آدم های آثار مخملباف همه ناقص اند ، زنها بی شوهر یا شوهر مرده اند یا تنها مانده و شوهرانشان به خیانت رفته اند، بچه ها ناقص الخلقه اند (دستفروش ) پزشکان چلاقند ( بای سیکل ران)، آدم ها یا دزدند یا جانی اند و فاسد (دستفروش و عروسی خوبان) رزمنده ها یا موجی اند یا شیمیایی یا معلول (عروسی خوبان )حتی آنها که سالمند هم لکنت زبان دارند

درهمه فیلم های این فیلمساز ،دنیا ،دنیایی کریه و سیاه است و هستی ناقص و بی ارزش.!؟

بحران روانی – عاطفی مخملباف

مخملباف ناامید از حوزه هنری به سوی سینمای آرمانگرا روآورد ،تلخی و نیست انگاری سینمایش را درآخرین تلاش با آرمانگرایی شکست خورده ای نمایاند و نومید از دولت و نسل انقلاب درگیر و مواجه با دنیای درونی خود نیز میشود.

در سال 66-67 محسن مخملباف به لندن رفت و در جشنواره لندن شرکت کرد . استقبال از او توسط دستگاه های استکباری و ملاقات با سران بنگاه های تبلیغاتی غرب و اهداء جوایز به آثار او که در حقیقت خرید ن او بود ، نگاه مخملباف به استکبار و استعمار را جهت داد و در این ارتباط یکی از دوستان مخملباف می گوید :

محسن صبح همان روزی که از لندن بازگشته بود به سراغ من آمد .گفتگوهایش با من به نوعی گویای این نکته بود که وی تازه دریافته است تصورات او از غرب به معنای دنیای استعمار و استکبار تصوری نادرست بوده ؛ نگاهی تقدیس کننده و امیدوار به غرب داشت و گمانش براینکه درآنجا چنانکه می گویند نیست و از این پس لحن مخملباف که تا پیش از آن هرگز به اینکه فیلمی برای جشنواره ها بفرستد فکر نمی کرد ؛درگیر ساختن فیلم برای جشنواره ها شد.ایشان می افزاید که تغییرات ماهیتی مخملباف !؟ اگر واقعاً چنین تغییراتی درونی رخ داده باشد – ناشی از غرور و خود خواهی و مسائل درونی و درگیری های شخصیتی اوست. مخملباف به آخوند ها پشت کرده و زندگی در خارج از کشور را ترجیح میدهد . او مجموعه ای مستند از زندگی سید علی خامنه ای را میسازد و در آنها دست به افشاءگری راجع به ثروت افسانه ای خامنه ای میزند. در آمریکا او خود را نماینده مخالفان جمهوری اسلامی معرفی می کند و مدتی هم خود را به شاهزاده رضا پهلوی نزدیک می کند .

برگزاری نهمین دوره جشنواره فیلم کوسمورامای نروژ همراه شده است با تقدیر از محسن مخملباف، و البته توجه ویژه به فیلم اخیر وی “باغبان” دربارۀ بهائیت که در اسرائیل فیلمبرداری شده بود.

جام فرهنگی: سایت انگلیسی بی بی سی فارسی از برگزاری نهمین دوره جشنواره فیلم کوسمورامای نروژ با موضوع بررسی سینمای ایران و با حضور محسن مخملباف، سوسن تسلیمی، بهمن قبادی و زهرا امیر ابراهیمی خبر داد.

افراد نامبرده در کنار عده ای دیگر نظیر حمید دهباشی، مجید تفرشی و غیره هدف از تشکیل چنین نشستی را تلاش برای معرفی و بازشناساندن فرهنگ و هنر ایرانی به جامعه غرب خواندند! اما بررسی آثار ارائه شده نشان می دهد این فیلم ها همگی ماهیتی ضد ایران و ایرانی داشته و کاملا با تبلیغات غربی ها علیه ایران هماهنگ است. از فیلم تجزیه طلبانه قبادی گرفته تا فیلم تبلیغ بهائیت محسن مخملباف.

آغاز سال 1362 را با توبه نصوح که هزینه ساخت آنرا سازمان تبلیغاتی اسلامی داده شروع می کنیم . فرج الله سلحشور هنر پیشه اول این فیلم کسی است که در جریان آتش زدن سینما ها در سال های 56 و 57 با گروه های توحیدی و هیت موتلفه اسلامی همکاری داشت . در این فیلم که فیلمنامه اش هم توسط مخملباف نوشته شده لطفعلی خان میمیرد و به هنگام دفن زنده میشود . بر خورد او با مرگ باعث میشود که او توبه کند !

علیرضا داود نژاد با بازیگری علی نصیریان که اینک بخدمت ملایان در آمده فیلم جایزه را میسازد . داستان بر محور برنده شدن یک کارمند آموزش و پرورش رامسراست که در قرعه کشی بانک صادرات یک هواپیمای دو موتوره برنده شده است . برخورد های منگول گونه هنر پیشه اول فیلم برای تامین هزینه نگهداری هواپیما و پارکینک آن از فیلم یک کمدی سبک و مسخره میسازد . فکر اینکه از روز اول این جایزه به درد معلم آموزش و پرورش نمی خورد و پول هواپیما را درخواست کند و یا آنرا بفروشد و در نهایت انصراف پیدا کرده و از خیر آن بگذرد به مغز او خطور نکرده تا جائیکه جانش را در این راه میدهد !

فیلم تبلیغاتی و سراپا دروغ “آوای غیب ” با پول سیمای جمهوری اسلامی توسط سعید حاجی میری ساخته میشود . رزمنده اسلام ، علی در بیابانی لم یزرع با خلوص ایمان با امداد غیبی !!!! نجات پیدا می کند .

سعید حاجی میری ، متولد 1341 خورشیدی در قزوین ، سر پرست مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی آماتور و مسئول واحد جنگ شبکه دو سیمای جمهوری اسلامی است .

رسول ملاقلی پور با هزینه کمیته انقلاب اسلامی و در رقابت با حاجی میری فیلم نینوا را ساخته که در آن تنها به امداد های غیبی در جبهه جنگ ایران و عراق می پردازد .

بازداشتگاه ، نام فیلمی از کوپال مشکوه است که در آن به فرار عده ای پاسدار از زندان عراق و بر گشت مجدد آنها به جبهه اشاره شده است .

این کارگردان در سال 1364 اقامت در کانادا را به ماندن در ایران و برای ملا ها فیلم ساختن ترجیح داد . او فرزند هادی مشکوه تهیه کننده فیلمهای فارسی است .

سعید راد از دیگر هنر پیشه های زمان شاه بود که خدمت به ملایان را با افتخار پذیرفت . او در فیلم دادشاه که به کارگردانی جبیب کاوش ساخته شد به مسئله خان و خان بازی زمان شاه که دیگر وجود نداشت می پردازد .

دومین ساخته محسن مخلمباف بنام استعاذه اکران می یابد . مخلمباف این فیلم را بر اساس داستانی از آخوند آیت الله دستغیب ساخته که در آن مجید مجیدی که بعد ها یکی از تازی پرستان بنام سینمای جمهوری میشود بازی می کند .

سینمای جمهوری اسلامی در دست سیما ، وزارت ارشاد اسلامی ، بنیاد مستضعفان و سازمان تبلیغات اسلامی گرفتار شده است . آنچه تولید می کنند دروغ است و تظاهر به دینداری .

فیلم هائی چون حصار ، نقطه ضعف ، پل آزادی ، کیلو متر پنج ، عبور از میدان مین ، رهائی ، شیلات، زخمه ، دو چشم بی سو ، قرنطینه ، دیار عاشقان ، گفت به زیر سلطه من آئید ، خانه عنکبوت و هیولای درون همه از یک مقوله بودند که ارزش نقد ندارند .

فیلم های سال 1362 جمهوری اسلامی :

توبه نصوح : محسن مخلمباف

جایزه : علیرضا داود نژاد

آوای غیب : سعید حاجی میری

نینوا : رسول ملاقلی پور

بازداشتگاه : کوپال مشکوه

دادشاه : حبیب کاوش

پرونده : مهدی صباغزاده

استعاذه : محسن مخلمباف

کیلو متر پنج : حجت الله سیفی

بازرس ویژه : منصور تهرانی

نقطه ضعف : محمد رضا اعلامی

حصار : حسن محمد زاده

پل آزادی : مهدی مدنی

عبور از میدان مین : جواد طاهری

بازجوئی یک جنایت : محمد علی سجادی

رهائی : رسول صدر عاملی

تفنگدار : جمشید حیدری

دو چشم بی سو : محسن مخلمباف

شیلات : رضا میر لوحی

زخمه : خسرو ملکان

قرنطینه : مسعود اسدالهی

دیار عاشقان : حسن کار بخش

گفت به زیر سلطه من آئید : داریوش ارجمند

خانه عنکبوت : علیرضا داود نژاد

مرگ سفید : حسین زند باف

هیولای درون : خسرو سینائی

سال 1363 سینمای جمهوری اسلامی

کوپال مشکوه با فیلم سیاه راه ، با بازیگری عنایت بخشی و آهو خردمند و با سرمایه گذاری سازمان سینمائی فجر ، سال را شروع می کند . اینک سوژه فیلم های فارسی بکل تغییر کرده است . آنچه در فیلم ها دیده میشود تنها مرگ است و مرگ . محمود استاد محمد تاتری ، اکنون با میدانی که ناشی از خلاء فیلمنامه نویس است ، با قلم مسمومش سینمای جمهوری اسلامی را میگرداند .

سیروس الوند ، متولد 1329 خورشیدی در تهران . از سال 1348 ابتداء با نوشتن نقد در مجله فردوسی و بعد ها مجلات سینمائی آن دوران ، پا به دنیای سینمای ایران گذاشت . در سال 1350 فیلمنامه معیادگاه خشم را نوشت . او کارگردان فیلم هائی چون فریاد زیر آب با شرکت داریوش اقبالی و نفس بریده است که با فتنه ی خمینی رنگ عوض کرده و از فیلمسازان پرکار جمهوری اسلامی میشود . او با ساختن فیلم ریشه در خون با شرکت فرامز قریبیان به داستانی می پردازد که در سال1343 ، یکسال بعد از فتنه خرداد خمینی ، تعدادی جوان مسلمان در شمال بخاطر خواست روح الله خمینی مبنی بر الغای قانون کاپیتولاسیون دست به مبارزه می زنند و ساواک پیگیر ماجرا میشود . حجت رهبر گروه زخمی شده و در دل جنگل به کلبه شیر علی که از بازماندگان جنبش تجزیه طلبانه کوچک خان جنگلی است پناه میبرد و شیرعلی بیاد دوران جوانی مقابل ساواک می ایستد .

امیر قویدل ، کارگردان دیگر جمهوری اسلامی نیز به قصه میرزا کوچک خان جنگلی پرداخته و فیلم میرزا کوچک خان را در شرح جدا کردن گیلان و گذاشتن نام جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران !!!!!!توسط میرزا آنطوریکه مورد نظر آخوند هاست میسازد . امیر قویدل در این فیلم تلاش می کند که قیام تجزیه طلبانه ی میرزا کوچک خان که بنا به خواست روسها و حمایت آنها بود به عدم لیاقت دولت مرکزی و حکومت پهلوی نسبت دهد .در این فیلم تمام اطرافیان میرزا بدون استثنا مسلمان هستند !! حتی دکتر حشمت .

این بار کارگردان گمنامی بنام اکبر حر با ریخت و پاش های وزارت ارشاد اسلامی فیلم بی ارزش ما ایستاده ایم را می سازد . مردی به جبهه میرود و بشدت زخمی میشود و فکر می کند که شهید شده !!! پس از بهبودی به جبهه برگشته و می بیند که زنش در بیمارستان صحرائی مخصوص زخمی های جنگ مشغول بکار است !! نه زن از رفتن شوهرش به جبهه خبر دارد و نه مرد !

پیشتازان فتح با کارگردانی ناصر مهدی پور و با الهام از فیلم دوازده مرد خبیث با شرکت لی ماروین به قصه دوازده جانباز انقلاب اسلامی پرداخته که در نهایت به پیروزی ایران بر عراق منجر میشود !!!!!!!!!

هزینه این فیلم نیز توسط وزارت ارشاد اسلامی پرداخت شده است .

پرویز پرستوئی در پیشتازان فت

اداره کل ارشاد اسلامی همدان نیز با در اختیار قرار دادن پول ، سفارش ساخت فیلم تبلیغاتی “یاد” را به عباس شیخ بابائی میدهد . شیخ بابائی متولد 1335 در همدان است . در مدرسه کار تاتری میکرده و تحصیلات خود را در دانشکده هنر های دراماتیک نبمه تمام میگذارد . در سال 1361 فیلم کوتاه راهیان شهادت را میسازد .

محمد رضا شهریاری با نوشتن فیلمنامه ملخ زدگان که بر اساس آن فیلمی به همین نام توسط ناصر محمدی ساخته میشود انقلاب مالیخولیائی ترسناکی را زنده می کند. ملخ ها به مزارع دهی حمله می کنند و همه چیز را نابود می کنند . آنوقت اهالی ده در قالب ملخ فرو رفته و به ده خود حمله می کنند و طی کشتار ترسناکی، اهالی ده آنها را از بین میبرند . دیدن این فیلم انسان را یاد فیلم های زومبی هالیوودی می اندازد .

سناتور فیلمی که آنرا مهدی صباغزاده بر اساس فیلمنامه فریدون جیرانی ساخته به شرح تبهکاریهای زمان شاه می پردازد که چگونه نماینده مجلس سنا ی زمان شاه در راس بزرگترین باند مواد مخدر قرار دارد . فریدون جیرانی که تا کنون در سینمای جمهوری اسلامی فعالیت دارد ، حتی کوچکترین اشاره ای به ارگان نظامی رژیم و کسانیکه علنی مواد مخدر وارد ایران می کنند ، نکرده است .

کامران قدکچیان سازنده فیلم های ساز و رقصی – جاهلی و کافه ای دیروزکه در کارنامه خود فیلم هائی چون میهمان ، کنیز ، تهمت ، بندری ، هم خون و جمعه را دارد ، این بار فیلم خاک و خون را میسازد . کاک خان ( مهدی فخیم زاده ) صاحب زمینی است که نمی خواهد به اسد خان ارباب ده مجاور بفروشد ، چون میداند که اسد خان می خواهد روی زمین او قمارخانه باز کند !!!!!!!!!!!!! ( یکی از مشکلات بزرگ رژیم شاه مقابله با قمارخانه های دهات بود !!! ) اسد خان برای وادار کردن کاک خان به فروش زمینش ، فرزند او را می کشد !! کاک خان قاتل پسرش را کشته و به کوه میرود . ژاندارم ها به حمایت از اسدخان او را دستگیر و روزی که بناست در ده کاک خان را اعدام کنند ، مردم شورش کرده ، اسد خان را می کشند و کاک خان را فراری میدهند . رضا میر لوحی فیلمنامه این اثر گذشته ی نزدیک خود را که در رژیم شاه داشت به یکباره فراموش می کند و وسط میدان ده برای محکوم کردن کاک خان دادگاه تشکیل میدهد . با حساب دو دو تا چهار تای ایشان و کامران خان سیستم دادگستری زمان شاه یعنی کشک .

از دیگر کارگردان های بوقلمون صفت سینما ، کیومرث پور احمد است .

کیو مرث پور احمد ، متولد 1328 در نجف آباد اصفهان . دستیار سوم کارگردان در سریال آتش بدون دود ( 1353 ) ، منتقد فیلم در زمان شاه و کارگردان فعال امروز در سینمای جمهوری اسلامی . سازنده فیلم تاتوره با شرکت داود رشیدی و پروانه معصومی . این دو هنر پیشه از روز اول سرکار آمدن رژیم ملایان در کنار آخوند ها قرار گرفتند .

پروانه معصومی در دگردیسی انقلابی

فیلم تبلیغاتی بعدی سینمای جمهوری اسلامی ، فرار ساخته ی جمشید حیدری نام دارد . دو برادر یک به جبهه میرود و کشته میشود و دیگری فرار کرده و به آلمان میرود . در آلمان هرزگی و بی بند و باری او را خسته کرده به ایران بر میگردد تا به جبهه برود . در جبهه پدرش را می بیند که ترکش خورده . پدر خوشحال از اینکه فرزند دیگرش سر عقل آمده و جایش را گرفته میمیرد !!!

وقتی سخن از جنگ در سینمای جمهوری اسلامی میشود بدون استثنا تمام قهرمانان باید بسیجی ها و یا پاسداران باشند . بدعتی که تنها در سینمای آخوندی شاهد آن هستیم . صدها فیلم توسط کشور های غربی ، خصوصا آمریکا در مورد جنگ جهانی دوم ساخته شده ، تمام این کشورها توجه شان به ارتش کشور خودشان است ، اما در نظام آخوندی جانبازی ارتشیان دیده نشده و باید کردیت مبارزه را به مشتی لومپن چاقو کش و باج گیر داد . کار شهریار بحرانی ، کارگردان فیلم پرچمدار هم در همین ردیف است . چند پاسدار رامبو وار به قلب نیرو های عراقی زده و اسرای ایرانی را آزاد می کنند . بین یکی از اسرا بنام علی با سر کرده پاسداران دوستی و الفت پیش آمده و آنهادر برگشت به تهران عضو گشت ثارالله میشوند و نقش مهمی در متلاشی کردن تشکیلات مجاهدین خلق ایفا کرده و مجاهدین خلق را نابود می کنند !!!!!

در ضدیت رژیم با کردهای ایران و پس از کشتارهای روان پریش جمهوری اسلامی ، صادق خلخالی در کردستان و خصوصا دهکده قارنا ، وزارت ارشاد اسلامی سفارش ساختن فیلم دوله تو را به سر سپرده خود رحیم رحیمی پور میدهد . پنج تن از اعضای جهاد سازندگی !!!!!اسیر کردها میشوند و در زندان دوله تو تا پای جان از آرمانهای جمهوری اسلامی و وفا داری به روح الله خمینی مبارزه می کنند .

ابوالفضل خلیلی برای سیمای جمهوری اسلامی فیلم میلاد را میسازد .

یک کارمند راه آهن بخاطر مبارزه علیه شاه دستگیر و زندانی میشود . پسرش میلاد در جریان فتنه سال 1342 خمینی از خواب بیدار میشود و راه پدر را پیش میگیرد . این درست زمانی است که پدر بزرگش در جریان بلوای 42 طیب حاج رضائی به قتل میرسد .

پایگاه جهنمی ساخته اکبر صادقی نیز در زمره فیلم های ساخته شده برای جنگ ایران و عراق است . در این فیلم جان بر کفان نیروی دریائی سپاه پاسداران ، یک کشتی عراقی را به آبهای ایران کشانده و آنرا غرق می کنند .

رسول صدر عاملی با ساختن گلهای داودی ، فقر و فلاکت و بدبختی را یکجا به بینده فیلمش انتقال میدهد . اینک سینمای جمهوری اسلامی در اشک و گریه تماشاچیان غرق شده است .سینماگران جمهوری اسلامی با الهام از کلام روح الله خمینی که گریه این مملکت را نجات میدهد ، سعی بر نجات میهن دارند !! زنی درمانده با یک کودک نابینا و شوهری که در زندان است ، با بدبختی به مدت 25 سال بچه اش را بزرگ می کند و شبی که قرار است پسر نابینایش با یک دختر نابینا ازدواج کند ، خبر می آورند که شوهر در زندان مرده. برای بازیگری در این فیلم ، پروانه معصومی و جمشید مشایخی انتخاب میشوند .

امیر قویدل بخش دوم فیلم میرزا کوچک خان را با نام سردار جنگل میسازد . در این فیلم میرزا کوچک خان تشکیل هیت اتحاد اسلامی !!!!!! میدهد ودر رشت جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران !!!! رااعلام می کند .

پس از سالها رکود سینما و فیلم های تبلیغاتی جمهوری اسلامی ، شاهد دیدن فیلم با ارزش کمال الملک ساخته علی حاتمی هستیم . جمشید مشایخی در نقش محمد غفاری ملقب به کمال الملک نقاش بزرگ معاصر ایران ، زندگی این هنرمند را برپرده سینما تکرار می کند . در این فیلم علی حاتمی تلاش می کند که بیطرف با زندگی کمال الملک بر خورد کند ولی ذات او در ضدیت با دودمان پهلوی و رضا شاه تماشاچی را متوجه این نکته میسازد .

دو فیلم پایان سال 1363 یعنی فیلم های سرباز کوچولو و عقود ، هردو سفارش سازمان تبلیغات اسلامی و در رابطه با جنگ ایران و عراق ساخته شده اند .

فیلم های سال 1363 جمهوری اسلامی :

سیاه راه : کوپال مشکوه

ریشه در خون : سیروس الوند

میرزا کوچک خان : امیر قویدل

آن سفر کرده : احمد نیک آذر

ما ایستاده ایم : اکبر حر

پیشتازان فتح : ناصر مهدی پور

بالاش : اکبر صادقی

یاد : عباس شیخ بابائی

ملخ زدگان : ناصر محمدی

سناتور : مهدی صباغزاده

خاک و خون : کامران قدکچیان

تاتوره : کیومرث پور احمد

فرار : جمشید حیدری

مترسک : حسن محمد زاده

مادر : فتحعلی اویسی

پرچمدار : شهریار بحرانی

پیراک : کوپال مشکوه

دوله تو : رحیم رحیمی پور

میلاد : ابوالفضل جلیلی

مردی که زیاد میدانست : یدالله صمدی

پایگاه جهنمی : اکبر صادقی

گلهای داودی : رسول صدر عاملی

راه دوم : حمید رخشانی

سردار جنگل : امیر قویدل

کمال الملک : علی حاتمی

سرباز کوچک : سعید بخشعلیان

عقود : علی اصغر شادروان

سال 1364 ، سینمای جمهوری اسلامی

نکته ای که کمتر پژوهشگرمسائل سیاسی – اجتماعی و فرهنگی بدان پرداخته ، و در این سال توسط خود رژیم بیان شده و به آن بعد هنری هم افزوده است ، موضوع شبکه مخوف حوزه های علمیه ، خصوصا قم بوده است . در فتنه ی خمینی در سال 57 ، تا دور افتاده ترین نقاط مرزی کشور متاثر از دروغ های او بود . چگونه ؟ آن زمان که امکانات مخابراتی امروز وجود نداشت ، خبری از ماهواره و تلفن دستی ، تلگرام و فیس بوک و ایستاگرام و توئیتر نبود . در شبکه مخوف آخوندی در فصل تابستان هزاران طلبه به عنوان کارآموزی !!! به دهات و دور افتاده ترین نقاط کشور کسیل میشدند تا مثلا روضه خوانی کرده ، منبر را تجربه کنند و سم دریافتی از معلمان دستاربند و تازی پرست خود را همراه با دسیسه به دهاتی های ساده تزریق کنند . آنها در این امر بسیار موفق بودند . سازمان تبلیغات اسلامی با ساختن فیلم شکار شکارچی به این مسئله می پردازد که چگونه یک طلبه برای تبلیغ خمینی به دهی رفته و مردم را وادار به شورش می کند. در آخر فیلم هم به درجه رفیع شهادت مفتخر شده و البته مردم قاتل او را می کشند .

منصور تهرانی با ساختن فیلم حادثه ، به مسئله کاپیتولاسیون و اینکه دو آمریکائی در تصادف اتوموبیل باعث سقط جنین زنی میشوند و دستگاه قضائی زمان شاه پیگیر مسئله نمی شود پرداخته و قیصر وار همسر مرد را راهنمائی می کند که آمریکائی ها بکشد !!

شرایط پیش آمده برای تهیه کنندگان و کارگردانهای دیروز سینمای ایران که هنرشان در قر کمر و کلاه شاپو و چاقو نهفته بود باعث میشود تا در رنگی جدید ، به سفارش آخوند ها تن در داده و این بار نظام فاطمی ، فیلم زنگ اول را میسازد . علی جوان دزفولی که خانواده خود را از دست داده به فرزند خواندگی یک پزشک پذیرفته شده ، ولی شبانه روز به فکر انتقام از عراقی هاست . او خود را به جبهه جنگ میرساند و پرچم جمهوری اسلامی را به اهتزاز در می آورد .

خانم فخری خوروش ، هنرمند توانای سینمای ایران در زمان شاه که تا هنگام بازنشستگی با آخوند ها همکاری داشت و اینک همراه با همسرش شاپور شیبانی ، برادر جمشید شیبانی در لس آنجلس زندگی می کند در فیلم صاعقه به کارگردانی ضیا الله دری ، کتف فیلم های سوزناک هندی را از پشت می بندد . فیلمی که در آن لحظه ای غم و مویه و گریه تماشاچی را راحت نمیگذارد .

ایرج قادری با ساختن فیلم تاراج که فیلمنامه آنرا علیرضا داود نژاد نوشته به مسئله جایگزینی تریاک با هروئین در نظام شاهنشاهی پرداخته و نشان میدهد که در اینکار سران دولتی دست دارند . در آخر فیلم هم طبق روال همیشگی هنرپیشه اول فیلم ( بهزاد جوانبخش ) تعدادی از سران مملکت را می کشد .

خانم مرضیه برومند

به دور از هیاهوی فیلم های تبلیغاتی جمهوری اسلامی در مورد دینداری و تظاهر به آن ، خانم مرضیه برومند موشها را به اتحاد برای مقابله با گربه بدجنس دعوت میکند .

در سینمای جمهوری اسلامی هنر پیشه ای حق استفاده از نام مستعار را ندارد . اگر به تیراژ فیلم ها توجه کنید ، به نام هائی بر خورد می کنید که برایتان نا آشنا است . برای مثال خانم نادره باید از نام حقیقی خودش حمیده خیر آبادی استفاده کند . نام فامیل آریا برازنده هنرپیشه سینمای جمهوری اسلامی نیست ، بنابراین نباید جمشید هاشم پور خودش را جمشید آریا شناسائی کند و احمد حق پرست راد ، نمی تواند نام سعید راد بخود بدهد .

ساموئل خاچیکیان در تلاش های آخرش برای ادامه کار در سینمای ایران بخاطر اینکه بار سنگینی را چند دهه به دوش کشیده ، فیلم عقابها را میسازد . دستمایه ساموئل خاچیکیان موضوع جنگ ایران وعراق است .

به سالها پیش بر میگردم( 1334 خورشیدی ) ، زمانیکه این کارگردان فیلم خون و شرف را با شرکت آرمان ساخت .

در آن زمان خاچیکیان انتظار توجه و مساعدت از سوی نظام شاه داشت که ناکام ماند . حتی بنا بود که شاه از این فیلم در سینما نیاگارا دیدن کند که نکرد .

این بار هم ، این فیلم مورد توجه آخوندها قرار نگرفت ، چون خاچیکیان محور فیلمش را روی تکاوران نیروی هوائی قرار داده بود ، نه پاسدار و بسیجی .

سازمان تبلیغات اسلامی ، با دادن هزینه به محمد رضا هنرمند ، از او می خواهد تا فیلم تبلیغاتی دیگری راجع به جنگ بسازد . گورکن ، فیلمی است که بر اساس داستانی از محسن راستانی ساخته شده است . گور کن دزفولی که رونق کارش بر اساس مرگ و میر مردم است ، از مردم دزفول می خواهد که در مقابل تهاجم نیروهای عراقی این شهر را ترک کنند ولی مردم یکپارچه خواهان ماندن در شهر هستند . سید عبدی گورکن که ایثار مردم را می بیند ، از فکر خود منصرف میشود و در یک حمله موشکی کشته میشود .

منصور تهرانی با ساختن فیلم برگ و باد به تشویق و جا انداختن جبر اندیشی یا فاتالسیم اسلامی می پردازد . بدون اجازه خدا ، برگی از درخت نمی افتد !!!!!!!

امیر نادری فیلم دونده را برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان میسازد .

سی‌و‌هفتمین جشنواره فیلم فجر، پوستر این دوره خود با طراحی حمیدرضا بیدقی و با عکسی از فیلم «دونده» ساخته امیر نادری رونمایی می کند .

http://cinema-org.ir/files/Fiff37-Poster-web.jpg

در این دوره از جشنواره فیلم فجر فیلم «دونده» ساخته امیر نادری در بخش «فیلم های کلاسیک مرمت شده» حضور دارد.

دونده اولین فیلم سینمای جمهوری اسلامی است که در جشنواره های جهانی حضور پیدا کرد موفق به کسب جوایز متعددی از جشنواره های دنیا شد.

موفقیت دونده در جشنواره ها باعث شد تا این فیلم به طور تجاری در انگلیس ، فرانسه ، آلمان ، ژاپن و آمریکا به روی پرده برود .

سئوالی که اینجا مطرح می کنم این است : اعضای کمیته ارزشیابی فیلم در جشنواره های جهانی بر چه مبنائی جایزه میدهند ؟ آیا در دونده چه پیامی انسانی یافتند ؟ در دونده آنچه می بینیم فضای سرگرم کننده است که با یک فیلمبرداری ماهرانه ( فیروز ملک زاده ) نود و چهار دقیقه تماشاچی را با بندر شلوغ ، تلاطم آب ، حرکت قطار ، پرواز هواپیما ، ساحل کثیف و دریای پر از شیشه نوشابه و کن سودا ، مردم فقیر و پرسه زدن آنها میان آشغالها ، تضاد آتش و یخ ، اسلو موشن مسابقه و…. سرگرم می کند . براستی دادن جایزه بخاطر چیست ؟ نمایش فقر و بدبختی ؟ فریاد های امیرو ؟ قهرمانی که خود را تکرار می کند ؟ دونده نه تمثیلی است و نه واقعی و نه دراماتیک . دونده هدف ندارد . قهرمان داستان نه مشخصات یک پسر بچه تهیدست را دارد و نه یک نمونه تمثیلی و آرمانی . چشم انداز اجتماعی فیلم محو و بیرنگ است . علیرغم تلاش کارگردان سایر بازیگران بی هویت هستند . آنها حضور دارند تا امیرو بیشتر جلوه کند . قهرمان فیلم ایثار گر نیست و یخ گوارا را به رفقای خسته و تشنه خود نمیدهد و با مالیدن آب بینی به آن همه را بخاک می اندازد . به راستی امیر نادری از این کار چه منظوری دارد و اعضای کمیته جوایز فستیوالهای جهانی با چه درکی به این فیلم جایزه داده اند ؟ به باور من ، امیر نادری می خواهد نشان بدهد که ایرانی نیاز به تکامل ندارد .اصولا در ذات و طبع ایرانی دگر گونی جائی ندارد . شاید جایزه را از خارجی ها بخاطر این میگیریم که : تا میتوانید در فقر اندیشه و عدم تحول بمانید و ما به جای این حرف شنوی به شما مرتب جایزه میدهیم . “امیروی ” فیلم نادری ، معصوم و پاک است . به بز ها لبخند پر از مهر و محبت میزند . در قوطی کنسرو گل میکارد . به لامپ سوخته علاقه نشان میدهد . همواره در حال پر کشیدن است . از پرواز هواپیما عصبانی میشود و نعر ه های عصبی و گوشخراش می کشد . زندگی امیرو در چرخش به دور خودش خلاصه میشود . “امیروی” اول فیلم با آخر فیلم هیچ اختلافی ندارند .

حالا نوبت سیامک اطلسی است که قانون بربرگونه و قرون وسطائی قصاص را زنده و در جامعه اسلام زده ی ایران بیشتر جا بیندازد . فیلم مشت برای این منظور ساخته میشود . صاحب کارخانه ای به کارگر جانبازش که از جبهه آمده مشتی میزند و دادگاه شرع اسلامی حکمی صادر می کند که کارگر مقابل سایر کارگران یک مشت به صاحب کارخانه بزند !!!!!!!!!

تشریفات به کارگردانی مهدی فخیم زاده و بازیگری خود او داستان دزدی است که بخاطر شباهت به یک آخوند معروف ، بنا به خواسته رژیم شاهنشاهی برای بی اعتبار کردن او ، نقش آخوند را بازی کرده تا پیروان او را متفرق سازد . دزد بعد ها جو گیر شده و خودش یک روحانی مبارز میشود !!!!!

منوچهر حقانی پرست با ساختن فیلم مدرک جرم ، یکی از بی مایه ترین فیلمهای جمهوری اسلامی را میسازد. خادم زاده کارمند ساده شهرداری از اینکه عکسی با امیر عباس هویدا نخست وزیر دارد سخت ناراحت است !! عده ای که سعی بر فروش زمین های غیر قانونی دارند با تهدید خادم زاده می خواهند او با آنها همکاری کند !!!!!

در این سال محسن مخملباف با پول سازمان تبلیغات اسلامی فیلم بایکوت را میسازد . فیلمی که در شعار های آبکی مخملباف و دنیای سیاهش سیر و سیاحت می کند . واله عضو یک سازمان تروریستی مذهبی از خانواده اش غافل میشود . زنش می خواهد وضع حمل کند ولی پول ندارد و نمی داند که سازمانی مثل بنگاه حمایت مادران و نوزادان تمام سرویس هایش برای زنان رایگان است . ساعتش را در بیمارستانی بگرو میگذارد !!!!!!

تا زنش را بستری کنند . او توسط ساواک دستگیر میشود . زن وقتی می بینند او نیآمد ، از زایشگاه فرار می کند . در زندان او دچار تردید میشود که مبارزه اش علیه شاه درست است یا غلط و در آخر فیلم بسوی مرگ میرود !!

اولین گام پیوند شوم ازدواج مردان سالمند با دختران خرد سال توسط علی ژکان و فیلم مادیان او برداشته میشود . بدعتی غیر انسانی که بسرعت در سینمای جمهوری اسلامی جا می افتد . اوج رذالت فیلمساز زمانی است که گلبوته ده ساله حاضر به ازدواج با قدرت 55 ساله میشود و از او کودکی به دنیا می آورد .

سینمای جمهوری اسلامی به غیر از تبلیغ برای جنگ رسالت دیگری هم دارد و آن مبارزه فرهنگی با گروه و سازمانهای سیاسی مخالف رژیم آخوندی است . سعید حاج میری برای سیمای جمهوری اسلامی شبکه دوم فیلم توهم را میسازد که در آن به مسئله مجاهدین خلق می پردازد .

عباس شباویز تهیه کننده و بازیگر فیلم گنج قارون ، هزینه فیلمی بنام طغیان را در اختیار جهانگیر جهانگیری می گذارد تا این فیلم تبلیغاتی برای سینمای جمهوری ساخته شود . تیمور سرمایه داری است خوشگذران که فرزندی بنام امید دارد . امید بر خلاف پدر تنها به مردم و جنگ اندیشه می کند ، از این روی به جبهه میرود و خبر شهادت او باعث میشود تا پدرش سکته کند . عمه امید تمام ثروت برادرش را بالا می کشد که آخر فیلم سرو کله امید پیدا میشود و خبر شهادت او را اشتباه چاپی اعلام می کنند !!!!!! امید ثروتش را پس گرفته و تمام آنرا به نظام آخوندی می بخشد !!!

فیلم های سال 1364 سینمای جمهوری اسلامی :

شکار شکارچی : کار گروهی

در اسارت : کار گروهی

حادثه : منصور تهرانی

زنگ اول : سید محسن ورزی

صاعقه : ضیاالدین دری

شب شکن : خسرو ملکان

تاراج : ایرج قادری

شهر موشها : مرضیه برو مند

آوار : سیروس الوند

عقابها : ساموئل خاچیکیان

گور کن : محمد رضا هنرمند

برگ و باد : منصور تهرانی

دونده : امیر نادری

مشت : سامک اطلسی

طائل : محمد عقیلی

تشریفات : مهدی فخیم زاده

تفنگ شکسته : مهدی معدنیان

زیر باران : سیف الله داد

گمشده : مهدی صباغزاده

سمندر : محمود کوشان

مدرک جرم : منوچهر حقانی پرست

مدار بسته : رحمان رضائی

بلمی بسوی ساحل : رسول ملاقلی پور

عیاران و طراران : سعید نادری

آتش در زمستان : حسن هدایت

پدر بزرگ : مجید قاری زاده

ستاره دنباله دار : سیروس کاشانی نژاد

بایکوت : محسن مخملباف

تنوره دیو : کیانوش عیاری

بهار : ابوالفضل جلیلی موحدی

کفش های میرزا نوروز : محمد متوسلانی

مردی که موش شد : احمد بخشی

جستجو در شهر : حجت الله سیفی

زنگها : محمد رضا هنرمند

گردباد : کامران قدکچیان

اتوبوس : یدالله صمدی

مادیان : علی ژکان

یوزپلنگ : ساموئل خاچیکیان

عاشق کوچک : فرخ انصاری

خط پایان : علی طالبی

آن سوی مه : منوچهر عسگری نسب

توهم : سعید حاج میری

جاده های سرد : مسعود جعفری جوزانی

یک روز گرم : علی عسگری

طغیان : جهانگیر جهانگیری

سال 1365 سینمای جمهوری اسلامی

آغازسال را با فیلم زنجیر های ابریشمی ساخته حسن کاربخش شروع می کنیم .

حسن کاربخش راوری ، متولد 1333 خورشیدی در کرمان ، فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی !!!!! آغاز فعالیت فیلمسازی ساختن چند فیلم خانوادگی هشت میلیمتری !!

پلاک ساخته ابراهیم قاضی زاده ، فیلم تبلیغاتی دیگری از سینمای جمهوری اسلامی است که چند تن از نیروهای گردان ویژه موفق به اشغال یک پادگان از نیروهای عراقی میشوند .

مرگ گرگها فیلمی است که سازمان سمعی بصری کمیته انقلاب اسلامی سفارش ساخت آنرا به جهانگیر جهانگیری میدهد . سوژه تکراری این فیلم را در ده ها فیلم خارجی دیده ایم . اتوبوس حامل زندانیان دچار حادثه میشود و زندانی ها فرار کرده و این بار ساواک دنبال یک زندانی سیاسی می گردد.

علی نصیریان در نقش نویسنده و خسرو شکیبائی در نقش دزد بازیگران فیلم دزد و نویسنده کاظم معصومی هستند که هزینه ی ساخت این فیلم توسط مجتمع فرهنگ و هنر اسلامی پرداخت شده است .

حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی سفارش فیلم گذرگاه را به شهریار بحرانی میدهد و این کارگردان با سود جوئی از فیلم های معروفی چون توپهای ناوارون و پل رودخانه کوای فیلم تبلیغاتی خود را میسازد . یک گروه چهار نفری سپاه پاسداران برای منهدم کردن یک پل تدارکاتی عراقی ها وارد کار شده و پل را منفجر می کنند .

گره ، نام فیلمی از یوسف سید مهدوی است که او برای سیمای جمهوری اسلامی – شبکه اول ساخته است. در سال 57 دانشجوئی توسط سربازان حکومت نظامی دستگیر و فرار می کند . سربازان دنبال او رفته و وقتی مجددا او را می یابند ، او را آزاد می کنند !!!!!!!!!!!!!!!

( کارگردان در یک سر در گمی شدید ، تنها به پول دریافتی برای ساخت مهمل نامه خود فکر می کند . اگر بنا به آزاد سازی دانشجو بود ، چرا یک ساعت و نیم در تعقیب او بودید ؟ )

جدال ، ساخته محمد علی سجادی نیز در زمره فیلم های ضد چپی و مجاهدین خلق جمهوری اسلامی است که به داستان یک جوان مجاهد که ماموران شاه او را مجروح کرده و او به یک خانواده مسلمان !!! پناه میبرد و پس از بهبودی سازمان مجاهدین خلق را کنار میگذارد ، می پردازد .

حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی با ساخت فیلم تیر باران به کارگردانی علی اصغر شادروان و بازیگری مجید مجیدی ، زندگی یکی از تروریست های اسلامی ( سید علی اندرز گو ) را بازسازی می کند .

سید علی اندرزگو متولد 1318 . پسر سید اسدالله بنا ، خرده فروش میدان شوش تهران . میزان تحصیلات: ششم ابتدائی . روی آوردن به حرفه نجاری بخاطر مشکلات مالی خانواده . فرا گرفتن دروس فقه در مسجد هرندی تهران . متاثر از نواب صفوی و سازمان تروریستی فدائیان اسلام . پیوستن به مهدی عراقی و سازمان موتلفه اسلامی . ازدواج اول با دختر حاج رضا خواجه محمد علی با وساطت مهدی عراقی که پس از چند ماه منجر به جدائی شد . ازدواج دوم با نام مستعار شیخ عباس تهرانی با دختر عزت الله سیل سه پور با وساطت حجت الاسلام موسوی ، امام جماعت مسجد چیذر شمیران . همکاری نزدیک با طیب حاج رضائی در بلوای خرداد سال 1342 .در آن سال که مورد مهر روح الله خمینی قرار گرفت دستگیر و پس از آزادی به شاخه نظامی هیت موتلفه اسلامی پیوست . یکی از کارهای این هیت در سال 56 و 57 ، آتش زدن سینما ها ، عرق فروشی ها ، کافه و کاباره ها و مراکز دولتی و بانکها بود .

اندرز گو و محمد بخارائی ضاربین نخست وزیر حسنعلی منصور بودند . او موفق به فرار به عراق و پیوستن به روح الله خمینی شد . تعلیمات نظامی را در اردوگاه های تروریستی سوریه و لبنان دید . از برنامه های او ترور محمد رضا شاه پهلوی بود . در دوم شهریور 1357 طی عملیاتی به ضرب گلوله ماموران سازمان امنیت مجروح شده و در میگذرد . برای تجلیل از این تروریست اسلامی سیمای جمهوری اسلامی مستند گزارش شنبه را میسازد .

سید علی اندرزگو

جالب اینجاست که در جمهوری اسلامی به این فرد که هیچگونه تحصیلات حوزوی نداشت حجت الاسلام افتخاری دادند .

اینک بطور کامل سینمای جمهوری اسلامی را بنیاد مستضعفان ، سازمان تبلیغات اسلامی و کمیته های انقلاب اسلامی در دست گرفته اند .

مسعود کیمیائی با ساختن فیلم تیغ و ابریشم به مسئله ای می پردازد که بیشتر شبیه به یک جوک تهوع آور است تا واقعیت . یگ گروه مافیائی مواد مخدر در بانکوک تصمیم میگیرند که بیست تن هروئین وارد ایران کرده و آنرا در اختیار رزمندگان اسلام قرار دهند !!!!!!!!!! تا پاسداران و سربازان جمهوری اسلامی دچار صعف شوند !!!!!!

تنها فیلم مطرح این سال ، خانه دوست کجاست عباس کیارستمی بود .

کیارستمی با مرکز قرار دادن داستانی حول مساله ی گذشت و ایثار در غالبی ساده و روان به قصه ای ظاهرا کودکانه می پردازد، مانند همیشه نابازیگران در فیلم کیارستمی نمایش مناسبی از یک وضعیت مستند گونه دارند، در ضمن مقوله ی گذشت در عین اینکه انسانی است در شرایط روز جامعه بسیار کارا بود، البته نباید از نگاه عرفانی که فیلم دارد غافل شد سایه ی “سهراب سپهری” بر فیلم افتاده است.

محمدرضا نعمت زاده و احمد احمد زاده دو نوجوان همکلاسی هستند که در دو روستای مجاور زندگی می کنند، محمدرضا زیر فشارو تهدید معلم دفتر مشقش را گم می کند و احمد طی هفت مرحله به دنبال محمدرضا می گردد زیرا دفتر رضا در دست احمد جا مانده در انتها احمد مشق رضا را هم می نویسد که از تهدید معلم گزندی نبیند.

نویسنده داستان کوتاه ” چرا خانم معلم گریه کرد ” بهروز تاجور ، ادعا می کند که خانه دوست کجاست را کیارستمی با اقتباس از داستان او و بدون اجازه او ساخته است .

خانه دوست کجاست ، برنده جشنواره فیلم لوکارنو در سال 1989 بود .

این فیلم موفق به ربودن جوایز دیگر از جشنواره فیلم سلطنتی بلژیک ، جشنواره فیلم کودکان آمستر دام ، جشنواره رم ، جشنواره فیلم ریمینی و کن گردید .

برایِ تفسیرِ انتقادیِ صحیحِ این فیلم بهتر است فیلم را به دو بخشِ نامساوی تقسیم کنیم: دو سومِ ابتدایی و یک سومِ انتهایی. در دو سومِ ابتدایی با بُرشِ سینماییِ کاملاً زنده و باورپذیری از روستایی در شمالِ کشور مواجه‌ایم ( روستائی نزدیک رودبار ، بنام کوگر): کودکانِ روستایی، زنان، کار، سختیِ معیشت، کمبودِ امکانات و دیگر جزئیاتِ زندگی در اینچنین محیطی به درستی و به شیوه‌ای درخشان، در پس‌زمینه‌ی تصاویر و روایت گنجانده شده و ما بدونِ کمترین کوششی قادر به باور کردنِ محیط و روا بطِ روستایی هستیم. داستان هم در این پس‌زمینه و محیط، به خوبی روایت شده و چفت و بستِ منطقی و معقولی دارد.

البته در این میان مشکلاتی نیز وجود دارد، از جمله اینکه: کارگردان از بازیگرانِ بومی استفاده کرده و طبیعی‌ است که از بازیگرانِ خُردسالِ روستایی نباید انتظارِ چندانی برایِ بازی در یک فیلمِ حرفه‌ای داشت؛ آنها در ادایِ دیالوگ‌ها و همچنین در حرکاتِ بدن به شیوه‌ای کاملاً ساختگی عمل کرده و میزانِ باورپذیریِ روابط و مناسباتِ اجتماعیِ کنشگرانِ انسانیِ فیلم را کاهش می‌دهند. البته موضوع از این هم فراتر می‌رود، با شناختی اندک از روندِ فیلم‌ سازیِ کیارستمی مشخص می‌شود که این موضوع در موردِ کیارستمی اصلاً ایرادی تکنیکال به حساب نمیآید، گویی این سبک از بازیگری (بهتر است از همان لفظِ معمول نابازیگری استفاده کنیم) یکی از امضاءهایِ هنریِ کیارستمی در فیلم‌هایش است و کیارستمی علاوه بر انتخابِ نابازیگر، عمدا آنها را آماده‌ی یک اجرایِ باورپذیر نمی‌کند؛ و این در حالی‌ست که اگر این موضوع صحت داشته باشد، هیچ دلیلِ منطقی و یا حتا هنری و روشن‌فکرانه‌ ای برایِ آن نمی‌توان متصور بود.

البته این ایراد از منظرِ بسیاری از منتقدانِ سینمایی و هوادارنِ کیارستمی یک تکنیکِ ابداعی از جانبِ کارگردان و یکی از ویژه گی ها و صفاتِ مشخصه سینمایِ او به حساب آمده و برایِ توجیهِ آن از تئوری‌هایِ مختلفِ هنری و بعضاً فلسفی نیز استفاده شده است، اما این دلایل برایِ ما از دو جهت بی‌اهمیت‌اند: یکی اینکه با توجه به مضامین و مفاهیمِ موردِ استفاده‌ی کیارستمی در فیلم‌سازی و فضایِ فکریِ حاکم بر فیلم‌هایِ او، مشخص است که ربط دادنِ تئوری‌هایِ سخت به آثارِ او کارِ منطقی و درستی نیست؛ ما در ادامه‌ ی تحلیلِ همین فیلم ،فضایِ فکریِ سینمایِ کیارستمی و مبانیِ نظریِ فلسفه‌ ی شخصیِ ایشان را بیشتر موردِ بررسی قرار خواهیم داد؛ موردِ دوم هم اینکه تئوریِ نظریِ ما برایِ تفسیرِ انتقادیِ هنر اساساً تئوری‌ای اجتماعی‌ست و نه هنری یا فلسفی. حقیقت در دستگاهِ فکریِ موردِ نظرِ ما تنها آن چیزی‌ست که مبتنی بر اصالتِ اجتماعیِ باشد، ما هنرِ اصیل را دارایِ پیوندی انکارنشدنی با بازنماییِ امانت‌دارانه‌ی واقعیتِ اجتماعی و تعهد نسبت به تغییرِ آن به سمتِ بهبود می‌دانیم. بنابراین اگر به فرض هم کیارستمی دلایلِ هنری یا فلسفیِ عمیقی برایِ استفاده از نابازیگرانِ بومی و بازی‌هایِ ساختگی ‌شان داشته باشد، باز هم برایِ ما که جهان‌بینیِ تحلیلیِ خود را از نظریه‌ای اجتماعی و نه هنری یا فلسفی اخذ کرده‌ایم، قابلِ درک نخواهد بود.

توضیحاتِ بالا به این علت در اینجا آورده شد که در درگیری‌هایِ فکری و نظری میانِ منتقدان و هوادارانِ کیارستمی به عنوانِ مشهورترین و تأثیرگذارترین فیلم‌سازِ بخشِ روشنفکریِ سینمایِ بعد از فتنه ی خمینی در سطحِ بین‌المللی و علی‌الخصوص جشنواره‌ای، معمولاً به این تمایزاتِ ساده توجه نشده و به همین خاطر هم سوءتفاهماتِ عمده‌ای در این بحث ها به وجود می‌آید.

در تمامِ طولِ دو سومِ ابتداییِ فیلمِ «خانهی دوست کجاست»، فیلم‌ساز علی‌رغمِ بعضی مشکلاتِ ساختاری که در فیلم‌هایِ بعدی او نیز به چشم می‌خورند و در بالا به یکی از آنها اشاره شد، فضایی زنده و داستانی منطقی از حادثه‌ای انسانی در عوالمِ ذهنیِ یک کودکِ روستایی ارائه کرده و مخاطب را بدون استفاده از هیچ ابزارِی نظیرِ حوادثِ محیرالعقول یا زیباییِ چهره‌ بازیگران زن و کودک یا غافل‌گیری‌هایِ داستانی و… با خود همراه کرده و در لابلایِ داستان‌گوییِ خود به صورتِ ضمنی، به بیان نقدهای خود پیرامونِ رویکردهایِ تربیتیِ رایج در فضایِ سنتی و روستایی -نظیرِ آن چیزی که از زبانِ پدربزرگِ کودکِ قهرمانِ قصه در موردِ «ده شاهی در هفته و یک کتک در پانزده روز» بیان میکند- می‌پردازد، که این موضوع هم با توجه به وابسته بودنِ فیلم به کانونِ پرورشِ فکریِ کودکان و نوجوانان قابلِ درک و توجیه‌پذیر است.

اما در یک سومِ انتهایی ناگهان رویکردِ مضمونیِ فیلم تغییر کرده و ما با پدیده‌ی تازهای مواجه‌ایم. در این دقایق کودک در روستایِ پُشته (روستایِ محلِ سکونتِ دوستی که دفترش را به اشتباه برداشته است) به تاریکیِ شب خورده و سرگردان نمی‌تواند خانه ی دوست را پیدا کند! در همین هنگام با پیرمردی نجار روبرو شده و برایِ دقایقی طولانی با پیرمرد که به خاطرِ عطوفت و مهربانی‌اش علی‌الظاهر نقطه‌ی عکسِ پدربزرگِ پسرک در رویکردِ تربیتی کودکان به حساب می‌آید، هم‌کلام می‌شود: پیرمرد برایِ کودک در دیالوگ‌هایی کاملاً ساختگی و غیرقابلِ باور (به علتِ نابازیگر بودنِ پیرمرد این مشکل به طرزِ اغراق شده‌ای، بیشتر نمود پیدا می‌کند) از تنهایی‌هایِ خود می‌گوید و از مهاجرت اعضایِ خانواده‌اش به شهر. او از اینکه اهالی در و پنجره‌های آهنی و بدقواره را جایگزینِ در و پنجره‌هایِ چوبیِ ساخته‌ی دست ایشان کرده‌اند، سخت ناراحت است و در همین اثنا، بدون مقدمه و خیلی بی‌دلیل، شروع می‌کند به بد گفتن از شهر؛ او در دیالوگ‌هایی که هیچ منطقِ روایی‌ای نیز ندارند، حتا تا آنجا پیش می‌رود که بگوید: من اصلاً از شهر خوشم نمی‌آد

در این میان پسرک که به خاطرِ دیر رسیدن به خانه و تهیه نکردنِ نان، به شدت مضطرب است، مدام از او می‌خواهد که تندتر بیاید اما پیرمرد به خاطرِ کهولتِ سن نمی‌تواند. او کنارِ چشمه‌ای توقف کرده و شروع می‌کند به تعریف از آبِ چشمه و زلال بودن و پاکی آن، و از کنارِ جوی نیز شاخه‌ی گلی چیده و از پسرک می‌خواهد که آن را لایِ دفترِ مشق‌اش -همان دفترِ موردِ مناقشه- قرار دهد.

باقیِ داستان اما دوباره به حالتِ واقع‌بینانه‌ی سابق بازمی‌گردد: خانه‌ی دوست پیدا نمی‌شود، پیرمرد برایِ وساطتِ میان پسرک و پدرش، او را تا خانه و روستای‌اش مشایعت کرده و در آخر پسرک در تصمیمی انسانی، منطقی و باورپذیر تا دیر وقت می‌نشیند و مشقِ دوست خود را علاوه بر مشقِ خود می‌نویسد تا فردا در مدرسه همه چیز ختمِ به خیر شود و فیلم با تصویرِ گلِ خشک شده لایِ دفترِ پسرک به اتمام برسد.
در این میان فقط مشخص نمی‌شود که شخصیتِ پیرمردِ نجار، پیشنهادی‌ست تربیتی در برابر شخصیتِ معلم، پدر و پدربزرگِ پسرک یا نمایش‌گرِ رویکردِ طبیعت‌گرانهی فیلم‌ساز به زندگی و حیات؟ اگر شقِ اول باشد که از لحاظِ منطقِ داستانی و جور بودنِ این شخصیت با کلیتِ فیلم، نمی‌توانیم آن را بپذیریم چون تصورِ وجودِ یک چنین شخصیتِ عارف‌مسلکی در آن روستا و محیطِ اجتماعی -همان روستایی که خودِ فیلم به ما شناسانده است و نه حتا روستایِ واقعی- بسیار سخت است، به خصوص که پیش از آن نیز این شخصیت و پیشینه‌اش برایِ ما به خوبی (حداقل به اندازه‌ی پسرک یا پدربزرگ‌اش) معرفی نشده و ویژگی‌هایِ شخصی‌اش آن طور که باید و شاید برایِ ما باورپذیر نیست؛ و اگر شقِ دوم باشد که کیارستمی را با مشکلی بزرگ‌تر مواجه می‌کند.

منطقی‌تر آن است که شقِ دوم را بپذیریم، چراکه این شخصیتِ طبیعت‌گرایِ ضدِ شهر و کودک دوست، در دو فیلمِ بعدی او ، یعنی تا 15 سال بعد، همچنان در سینمایِ کیارستمی تکرار می‌شود. در حالی که این موضوع نه می‌تواند اتفاقی باشد و نه آن دو فیلم -والبته اکثریتِ فیلم‌هایِ بعدیِ ایشان- به سفارشِ کانونِ پرورشِ فکری و برایِ ارائه‌ی پیشنهاداتِ تربیتی ساخته شده‌اند.

کیارستمی در این  فیلم لانگ‌شات‌هایِ معروفِ و زیبایِ جاده‌ای‌اش را نیز دارد و طبیعتِ زیبا را در جای جایِ فیلم در قاب‌هایی چشم‌نواز به تصویر می‌کشد. منظورِ او از این نشانه‌هایِ تصویری و آن دیالوگ‌ها چه چیزی می‌تواند باشد؟ آیا او منطقِ ذهنیِ مشخصی را دنبال می‌کند؟ بله، همه‌ی این موارد منطق دارند، اما نه منطقی بدیع و خاص: او از قرار دادن پاکی در مقابل زشتی استفاده می کند . شهر را مظهرِ پلیدی می‌داند؛ اما روستا و هوایِ پاک و چشمه‌هایِ جوشانش را مظهرِ پاکی و صداقت. کودک نیز در این فیلم و فیلم‌هایِ آینده‌ی او نقشی معادلِ طبیعت دارد. او با نشان دادنِ نوستالژیکِ معصومیتِ کودک و زیباییِ طبیعت، به صورتِ ضمنی راهِ نجات از آلوده شدن ذهن وعقلِ را در دور شدن از شهر و پناه بردن به آغوشِ امنِ طبیعتِ بکر و بازگشت به خویِ کودکانه می‌داند.

کیارستمی تمامِ دنیا را از فیلترِ سیاه و سفیدسازیِ نوستالژیکِ خود عبور می‌دهد؛ برایِ او طبیعت، کودک و زندگیِ روشنفکرانه و شاعرانه، بدیل‌هایی برایِ شهرِبا عقلانیتِ بیرحم و زندگیِ پُر رنج و مشقتِ انسانِ امروز است. غافل از اینکه، اینگونه دو نیمه‌سازی‌هایِ دنیا خود از سیستمِ فکریِ خاصی نشأت گرفته و فریب و توهمی بیش نیست. زیبا بودنِ بیمنطقِ طبیعت از همان دستگاهِ فکری‌ای بیرون آمده که کارخانه‌ها و ماشین‌ها را ساخته‌ است… برایِ اثباتِ این مدعا، می‌توان شیوه‌یِ برخورد با طبیعت، توسطِ انسانِ واقعیِ پیش‌مدرن و روستایی را با اینگونه تقدیسِ شاعرانه و نوستالژیکِ طبیعت، توسطِ فیلم‌ساز و شاعرِ موردِ علاقه‌اش مقایسه کرد: اینجا باید به آقایِ کیارستمی گفت که اکثریتِ پیرمردهایِ روستاییِ واقعی، به چشمه‌هایِ جوشان، درخت‌ها، زمین و سنت‌های‌شان (که در فیلم از نمادِ در و پنجره‌ی چوبین برایِ نمایشِ آن استفاده شده بود) فقط و فقط احترام می‌گذارند، و نه چیزی بیشتر، چراکه وسیله‌ی بازتولیدِ حیاتِ فیزیکی، روانی و اجتماعیِ آنها هستند. کمتر پیرمردی در روستاهایِ این دیار با چشمه‌ها و درخت‌ها به سبکِ سهرابِ سپهری و پیرمردِ نجارِ فیلمِ شما عشق‌بازی میکند. و با این منطق است که ما مجبوریم به تبعیت از کسانی که قطعاً درکِ درست‌تری از محلِ زندگی، سنت‌ها و زیست‌بومِ خود نسبت به انسانِ شهریِ شبه‌روشنفکر و احتمالاً نوستالژی‌زده دارند، به روستا و طبیعت، فقط و فقط احترام بگذاریم. آنجا چیزی برایِ تقدیس کردن وجود ندارد، که اگر وجود میداشت، اهالیِ سنتیِ آن، سال‌ها قبل از شما کشف‌ش کرده و پرستیده بودندش.

البته در نهایت باید قبول کرد که این فیلم در مقایسه با فیلم‌هایِ بعدیِ کیارستمی در دهه‌ی هفتاد، فیلمِ نسبتاً قابلِ دفاعی‌ست و فقط در شخصیتِ نجار (که وصله‌ی ناجورِ فیلم و بیشتر معرفِ تفکراتِ شخصیِ خودِ فیلم‌ساز است) و نوعِ بازی‌ها به کژراهه رفته است. «خانه‌ی دوست کجاست» در نمایشِ زندگیِ کنشگران روستایی (و به صورتِ مشخص: کنشگرانِ روستاییِ روستاهایِ کوکَر و پُشتهی شهرستانِ رودبار)، در بیشتر زمانِ فیلم منطقی عمل کرده و زندگیِ واقعی را با کیفیتی قابلِ قبول، به تصویر کشیده است. تأکیدِ زیاد ما بر شخصیتِ پیرمردِ نجار و طبیعت‌گراییاش به خاطرِ آغازِ روندیِ مشخص در سینمایِ کیارستمی به صورتِ خاص و در کلیتِ سینمایِ اجمهوری اسلامی به صورتِ عام، که در دهه‌هایِ هفتاد و هشتادِ شمسی به مراحلِ بسیار وخیم و آسیب‌شناختیِ خود رسیده است، واجدِ اهمیت است

.

محمد نوری زاد ، منتقد امروز آخوند ها و جمهوری اسلامی در این سال فیلم “همه با هم ” را برای سیمای جمهوری اسلامی – شبکه اول میسازد .

پیرمردی که در جبهه جنگ مجروح شده ، پیش از مرگش از معلم جوانی که همرزم او است می خواهد برای خدمت به روستای او برود . معلم قبول می کند و در روستا متوجه میشود که اصرار پیرمرد بخاطر آن بوده که یکی از جوانان ده که شباهت زیادی به او داشته چندی پیش شهید شده است . معلم در ده مانده و به مردم خدمت می کند !

آخرین فیلمی که در سال 1365 اکران شد ، گزارش یک قتل با شرکت اکبر زنجانپور و زنده یاد هما روستا ، همسر زنده یاد حمید سمندریان بود . این فیلم را محمد علی نجفی برای هدایت فیلم ساخت . داستان فیلم به سالهای 1332و کودتای 28 مرداد بر می گردد .

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال 1365 :

زنجیرهای ابریشمی: حسن کاربخش

پلاک : ابراهیم قاضی زاده

مرگ گرگها : جهانگیر جهانگیری

گریز از شهر : محمد رضا صفوی

آلبوم تمبر : کیومرث پور احمد

سامان : احمد نیک آذر

دزد و نویسنده : کاظم معصومی

گذرگاه : شهریار بحرانی

کنار برکه ها : یدالله نوعصری

گره : یوسف سید مهدوی

سراب : حمید تمجیدی

اتاق یک : رحیم رحیمی پور

بی بی چلچله : کیومرث پور احمد

جدال : محد علی سجادی

هشت و نیم : اسماعیل رحیم زاده

تیرباران : علی اصغر شادروان

طلسم : داریوش فرهنگ

هوای تازه : تورج منصوری

جدال در تاسوکی : فرامرز قریبیان

روزهای انتظار : اصغر هاشمی

میهمان خصوصی : حسن هدایت

بگذار زندگی کنم : شاپور قریب

معما : حسین زند باف

تصویر آخر : مهدی صباغزاده

دستفروش : محسن مخملباف

حماسه شیلر : احمد حسنی مقدم

گل بهار : تهمینه اردکانی

ترنج : محمد رضا اعلامی

کلید : ابراهیم فروزش

رابطه : پوران درخشنده

ماموریت : حسین زند باف

خانه ابری : اکبر خواجوی

پرواز در شب : رسول ملاقلی پور

شبح کژدم : کیانوش عیاری

تشکیلات : منوچهر مصیری

حریم مهرورزی : ناصر غلامرضائی

ناخدا خورشید : ناصر تقوائی

تیغ و ابریشم : مسعود کیمیائی

قصه زندگی : خسرو شجاعی

هویت : ابراهیم حاتمی کیا

خانه دوست کجاست : عباس کیارستمی

دبیرستان : اکبر صادقی

ملاقات : خسرو معصومی

شیر سنگی : مسعود جعفری جوزانی

بی پناه : علیرضا داود نژاد

همه با هم : محمد نوری زاد

دست نوشته ها : مهرزاد مینوئی

گزارش یک قتل : محمد علی نجفی

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »