به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

سینماتوگرافی در ایران – بخش شانزدهم

سینماتو گرافی در ایران

بخش شانزدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

پس از شناخت کارگردانهای سینمای جمهوری اسلامی و نحوه آموزش آنها و مواد آموزشی که تمامی در ضدیت با فرهنگ ایران و تازی پرستی است ، در می یابیم که آخوند نابکار چه خواب شومی برای سینمای میهن ما دیده است . سینمای جمهوری اسلامی بطور یکپارچه در دست نهاد های ضد ایرانی رژیم قرار گرفته است . تمامی فیلم ها به دروغ و در شکل تبلیغاتی از جهنمی که جمهوری اسلامی برای مردم ما ساخته است ، بهشت پنهانی را ترسیم می کنند و وقیحانه شدید ترین توهین های را به درایت و شعور نه تنها ایرانیان ، بلکه جهانیان می کنند . سینمای جمهوری اسلامی دیگر مرز نمی شناسد . هر جا که امت مسلمان دارد تحت حمایت دستار بندان بی وطن قرار دارد . دامنه تعرض فرهنگی آن به خاورمیانه و اروپا به بعد ترسناکی تبدیل شده است و مردم دنیا خواب آلود به حرکت خزنده ملایان که به راحتی میتوانند پشت به وطن کرده ها را بخرند و آنچه که می خواهند از آنها طلب کنند ، بی تفاوت نظاره کرده و به دایناسور های مسلمان اجازه هر گونه دست درازی به فرهنگ و آداب و رسوم خود را میدهند . سیف الله داد دوربینش را به فلسطین میبرد و بازمانده را میسازد و رامبد لطفی به اروپا رفته و بازگشت از بوداپست را میسازد . حسن کاربخش فیلم لبنان عشق من !!!! را میسازد .

دروغ سینمای جمهوری اسلامی را اشباح کرده است . در رژیمی دزد پرور که الگوی مردم برای دزدی و اختلاس ، سران رژیم و آخوند ها هستند ، بازیهای پنهان کریم هاتفی نیا بیشتر به جوک شبیه است . مریم دختر آقای طریقت کارخانه دار پس از چهارده سال متوجه میشود که پدرش چهارده سال پیش یک کیف پول پیدا کرده و به صاحبش پس نداده . این مسئله موجب اختلاف پدر و دختر میشود و دختر در نشریات اعلان چاپ می کند که کیف پولی پیدا شده ، صاحب آن نشانی بدهد و کیفش را بگیرد ، سر و کله شارلاتانها پیدا میشود و مریم می فهمد که صاحب کیف هفت سال پیش در جبهه جنگ شهید شده !!!!!!!! حال یک بسیجی پاپتی آن همه پول را از کجا آورده ؟ تنها از ذهن بیمار کریم هاتفی نیا باید پرسش کرد .

خبر نگار جنگی رژیم ملائی ، ابراهیم حاتمی کیا با ساختن فیلم بچگانه بوی پیراهن یوسف که پلاک یک بسیجی را از شکم یک کوسه در می آورند و همه قبول می کنند که بسیجی شهید شده ولی پدرش معتقد است که یک روز پسرش بر میگردد !!!!!!بازار مهدی موعود همه گونه گرم است .

در مجموعه فیلم – سریالهای کارآگاه علوی حسن هدایت ،در فیلم بیگانه ای در شهر ، این بار کارآگاه علوی به شوروی میرود تا اسناد سرقت شده توسط وزیر دربار شاه فقید را پیدا کند ! در شوروی متوجه میشود که نظام شاه از او به عنوان طعمه برای رد گم کردن استفاده کرده است ! کارآگاه علوی که معجونی از ستوان کلمبو و ادی کنستانتین و جیمز باند است از دست پلیس شوروی و کا. گ. ب فرار می کند و با یک ایرانی بنام آقا جان که سخت متدین بوده و برای وطنش بیتابی می کند آشنا میشود .در آخر فیلم از آنجا که علوی نباید دست خالی بر گردد ، ناگهان اسناد پیدا میشود !!

در راستای تازی پرستی ، سیروس مقدم و فریبرز صالح با سرمایه سیمای جمهوری اسلامی ، فیلم مهمل شیخ مفید را میسازند . در این فیلم به زندگی محمد بن نعمان ملقب به شیخ مفید آخوند سده سوم و چهارم پرداخته میشود که بنا به اظهار این دو فیلمساز جمهوری اسلامی ، شیخ مفید نظر کرده امام دوازده است !!!

پیرو اظهار نظر احمق ترین رهبر جهان ، روح الله خمینی مبنی بر آموزش پزشک در شش ماه !!احمد رضا گرشاسبی ، ابله تر از رهبر ،فیلم مهمل بانی چاو را میسازد . یک پزشکیار ( تزریقات چی ) که آخرین روزهای ماموریت خود را در کرمانشاه میگذراند و در نظر دارد پس از مراجعه به تهران یک درمانگاه پزشکی باز کند !!!!!!!!!!!! به علائمی از بیماری طاعون در منطقه بر می خورد !!!!!!!!!!!

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال 1374 :

آخرین مرحله : محسن محسنی نسب

اعاده امنیت : حمید رخشانی

بازگشت از بودا پست : رامبد لطفی

بازمانده : سیف الله داد

بازی با مرگ : حمید تمجیدی

بازیهای پنهان : کریم هاتفی نیا

بانی چاو : احمد رضا گرشاسبی

برج مینو : ابراهیم حاتمی کیا

بوی پیراهن یوسف : ابراهیم حاتمی کیا

بیقرار : مجید قاری زاده

بیگانه ای در شهر : حسن هدایت

پاتک : علی اصغر شادروان

پاکباخته : غلام حسین لطفی

پدر : مجید مجیدی

تعطیلات تابستانی : فریدون حسن پور

تعقیب : علی عبدالعلی زاده

تنگنا : علی درخشی

توطئه : علی قوی تن

جهنم سبز : اسماعیل براری

چهره : سیروس الوند

حادثه در کندوان : جهانگیر جهانگیری

خفتگان بیدار : غلام حیدر اکابری

خواهران غریب : کیومرث پور احمد

دام : جلال مهربان

دایره سرخ : جمال شورجه

دشمن : عباس بابویهی

دکل : عبدالحسین برزیده

رها شدگان : غلام رضا جنت خواه دوست

سلام به انتظار : کریم آتشی

سکوت کوهستان : یدالله نو عصری

سفر به چزابه : رسول ملاقلی پور

شاخ گاو : کیانوش عیاری

شیخ مفید : سیروس مقدم

شریک زندگی : سید علی خوش نشین

شیرین و فرهاد : رحیم رحیمی پور

ضیافت : مسعود کیمیائی

طالع سعد : زهرا مهستی بدیعی

عاشقانه : علیرضا داود نژاد

عاشق فقیر : حسین علی فلاح حقگو لیالستانی

عروس کاغذی : حجت الله سیفی

عصیان : حمید خیر الدین

غزال : مجتبی راعی

فاتح : بهرام ری پور

فرار از جهنم : شفیع آقا محمدیان

فردا روز دیگری است : روح الله خوشکام

قانون : فرامرز قریبیان

قصه های بازار : عبدالله علی مراد

قله دنیا : عزیزالله حمید نژاد

گارد ویژه : پرویز صبری

گبه : محسن مخملباف

گرو گان : اصغر هاشمی

گریز از مرگ : قدرت الله صلح میرزائی

لبنان عشق من : حسن کاربخش

لیلی با منست : کمال تبریزی

مادرم گیسو : سیامک شایقی

ماه پیشونی : جواد ارشاد

ماه مهربان : قاسم جعفری

مرد آفتابی : همایون اسعدیان

نجات یافتگان : رسول ملاقلی پور

ویرانگر : ابوالقاسم طالبی

هفت گذر گاه : جمشید حیدری

یحیی : حسین فرخی

یک داستان واقعی : ابوالفضل جلیلی

سال 1375 سینمای جمهوری اسلامی

سینمای جمهوری اسلامی قبضه ی دست هنر پیشه ای است که با مسعود کیمیائی به سینما آمد و کارش را با دستیاری کارگردان و بعد ها با بازی مقابل بهروز وثوقی در فیلم های خاک وگوزنها شروع کرد . فرامرز قریبیان که پس از فتنه ی خمینی از پر کارترین هنرپیشه های سینمای جمهوری اسلامی بوده و دست رد به سینه هیچ کارگردان صفر کیلو متر نزده و در تمام فیلم های تبلیغاتی وزارت ارشاد ، سازمان مستضعفان ، سازمان سینمائی فجر و سیمای جمهوری اسلامی بازی کرده است . او مدتها است که در نقش کارگردان هم ظاهر میشود .

فرامرز قریبیان دانشجوی رشته بازیگری در کالج ویژوال آرت آمریکا بود که خیلی زود از آن کالج و تحصیل در آن چشم پوشید . تا کنون دوبار بطور قانونی ازدواج کرده است . ازدواج اولش با مینا خیامی ، طراح در نیویورک بود و دومش با مهشید بازرگانی .برخی از رابطه خانوادگی او با گوگوش سخن میگویند . بنا به گفته ی خودش در سن 12 سالگی با مسعود کیمیائی قرار میگذارند که او بازیگر سینما شود و مسعود کارگردان .

او پیش از فتنه ی خمینی در سه فیلم دوست کودکی اش ، مسعود کیمیائی بازی کرد : خاک ، گوزنها و غزل . آخرین فیلم او در آن زمان سایه های بلند باد ساخته ی بهمن فرمان آرا بود .

مجید مجیدی برای کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان فیلم تکان دهنده بچه های آسمان را میسازد . فیلمی که نمایانگر فقر مردمی است که ده سال پیش از رفاه نسبی خوبی بر خوردار بودند و هیچ بچه ای در ایران دغدغه کفش نداشت که آنرا با برادر یا خواهرش تقسیم کند . نصف روز کفشی را برادر بپا کند و باقی مانده روز را خواهر و برای رساندن کفش به خواهر که مدرسه اش دیر نشود قهرمان دو شود .

امیر فرخ هاشمیان و بهاره صدیقی

مجید مجیدی هنگام گفتگو با امیر فرخ هاشمیان در پشت صحنه فیلم .

فیلم بچه های آسمان بنا به نظر کاربران سایت سلام سینما در ایران جزو ده فیلم برتر تاریخ سینمای ایران شناسائی شده است . انتخاب این فیلم و نه فیلم دیگر ، تنها یک نکته را روشن می کند : تماشاچی ایرانی احساسی عمل کرده و صرفا تحت تاثیر تبلیغات ، خصوصا اگر از جانب خارجی ها باشد قرار دارد . از نه فیلم دیگر برتر سینمای ایران ، یکی مربوط به زمان شاه است ( قیصر ، مشوق قتل های ناموسی در ایران و تشدید کننده آن که در ناموس و دشنه غرق بود ) ، و هشت فیلم دیگر مربوط به زمان سینمای جهل و خرافه اسلامی .

میم مثل مادر – ابد و یک روز ، در باره الی ، جدائی نادر از سیمین ، مارمولک ، مادر ، سنتوری و فروشنده .

براستی اگر این فیلم ها ، نشانگر فیلم های برتر سینمای ایران هستند باید بحال آن سینما گریست .

با آنکه از جنگ خانمانسوز ایران و عراق که عامل آن آخوند خرفت و جنگ طلب روح الله خمینی بود، ده سال میگذرد ، ولی دستمایه فیلمسازان جمهوری اسلامی هم چنان پرداختن به رشادت های بسیجی ها و پاسداران است . با دیدن این فیلم ها به تماشاچی این حس القاء میشود که جام زهر را صدام حسین نوشید ، نه روح الله خمینی . ارابه مرگ ، براده های خورشید ،توفان ، تهاجم ، سجده بر آب ، سرزمین خورشید ، عقرب ، فرار مرگبار ، ماه و خورشید و مردی شبیه باران در زمره فیلم های تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای جنگ هستند .

این بار چهار نهاد رژیم : سیمای شاهد ، فرهنگسرای بهمن ، محراب فیلم و فرهنگسرای خاوران هزینه ساخت فیلمی را به جواد شمقدری میدهند تا این خرد گم کرده فیلم توفان شن را بسازد و در آن اظهار نماید که اگر آمریکائی ها در فرار گروگانهای سفارت آمریکا در طبس ناکام ماندند ، دچار تیر غیب شده و مشابه جنگ پیامبر جنایتکار اسلام که الله پرندگان شن ریز را بیاری او فرستاد ، این بار هم این پرندگان بودند که باریختن شن ، توفان ایجاد کرده وعامل سقوط هلیکوپتر های آمریکائی گشته اند .

جمشید آهنگران با الهام از ساخته ی ساموئل خاچیکیان ، ببر مازندران جای حبیبی کشتی گیر معروف زمان شاه فقید را با توفیق بوکسور آبادانی عوض می کند و فیلمی در همان مایه و سوژه میسازد بنام جوانمرد .

اسماعیل فلاح پور بر اساس فیملنامه ای از هادی صابر فیلم حرفه ای را ساخته و به توطئه شاه و تیمسار حجت در سال 56 برای شناسائی افراد انقلابی !!!می پردازد .

مجید جوانمرد با هزینه سیمای جمهوری اسلامی ، شاخه برون مرزی که هدف اشاعه فرهنگ زشت اسلامی را دارد ، فیلم بی محتوا و بچگانه ی در سرزمینی دیگر را میسازد و پای کشور تاجیکستان با رهبر و مردم آگاهش را به سفره تهی و زهر آلود اسلام باز می کند . خلبان تاجیکی ماموریت دارد تا مواضع مجاهدین مسلمان تاجیکستان را بمباران کند . هواپیمای او را زده و او با چتر نجات پائین پریده و اسیر مجاهدین مسلمان تاجیک میشود و آنقدر از آنها رحم و مروت و انصاف و انسانیت !!!! می بیند که شرمنده میشود !

سوژه های بی مقدار و عاری از فکر و اندیشه که حتی در سطح وقت گذرانی هم نیستند ، حجم سینمای جمهوری اسلامی را پر کرده است . در فیلم دوربین ساخته ی کامران شیرزاد ، دوربین شکاری آقا معلم از ماشین او افتاده و گم میشود . رمضان آنرا پیدا می کند . عباس که در مظان دزدی دوربین قرار گرفته با رمضان دعوا می کند و دوربین به رودخانه افتاده و می شکند ، حالا آنها نمی دانند چطور دوربین سالم را به معلم خود پس بدهند !!!!

عباس رافعی ، فیلم تبلیغاتی راز مینا را با حمایت مالی بنیاد فارابی می سازد که در آن به منشعب شدن سازمان چریکهای فدائی پرداخته و در این درگیری تمام اسناد سازمان به دست یک هنرپیشه سینما بنام مینا می افتد !!!!!!!!

سینما سینماست فیلمی است از سید ضیاالدین دری که در آن زن ستیزی اسلامی بشکل زننده و زشت آن به تصویر کشیده شده است . رضا کیانیان کارگردان سینما برای ساختن فیلم جدیدش دنبال یک چهره نو میگردد ، او مریم مقدم را پیدا کرده ولی مشکل اینجاست که برای بازیگری در فیلم نیاز به اجازه نامه رسمی پدر است !!!! و پدر مریم که بازیگری زن را دور از شان خانواده خود میداند!!!! ، مخالفت می کند .

فیلم های سال 1375 سینمای جمهوری اسلامی :

آقای شانس : رحمان رضائی

ابراهیم : حمید رضا محسنی

ارابه مرگ : رضا قهرمانی

اشگ و لبخند : شاپور قریب

اعتراف : مجید فهیم خواه

بالاتر از خطر : سعید عالم زاده

بچه های آسمان : مجید مجیدی

براده های خورشید : محمد حسین حقیقی

بزرگ خیلی بزرگ : فرزین مهدی پور

تحفه هند : محمد رضا زهتابی

توفان : محمد رضا بزرگ نیا

توفان شن : جواد شمقدری

تهاجم : قدرت الله صلح میرزائی

جوانمرد : جمشید آهنگران

حریف دل : رضا گنجی

حرفه ای : اسماعیل فلاح پور

خوش خیال : مهران تائیدی

در سرزمینی دیگر : مجید جوانمرد

دوربین : کامران شیرزاد

دیپلمات : داریوش فرهنگ

راز مینا : عباس رافعی

روزی که خواستگار آمد : فریال بهزاد

زن امروز : مجید قاری زاده

سایه به سایه : علی ژکان

سجده بر آب : حمید خیرالدین

سر حد : اکبر صادقی

سرزمین خورشید : احمد رضا درویش

سرعت : محمد حسین لطیفی

سفر بخیر : داریوش مودبیان

سفر پر ماجرا : سیامک اطلسی

سلطان : مسعود کیمیائی

سینما سینماست : سید ضیا الدین دری

شب روباه : همایون اسعدیان

شوک : ناصر مهدی پور

عقرب : بهروز افخمی

فرار مرگبار : تورج منصوری

فصل پنجم : رفیع پیتز

کمین : حمید خیرالدین

کیسه برنج : محمد علی طالبی

لاک پشت : علی شاه حاتمی

لیلا : داریوش مهرجوئی

ماه و خورشید : محمد حسین حقیقی

متهم : کریم آتشی

مرد نامرئی : فریال بهزاد

مردی شبیه باران : سعید سهیلی

مسافر جنوب : پرویز شهبازی

معجزه خنده : یدالله صمدی

موشک کاغذی : فرهاد مهران فر

مینا و غنچه : محمد حسین پور

نابخشوده : ایرج قادری

نامزدی : ناصر غلامرضائی

ننه لالا و فرزندانش : کامبوزیا پرتوی

هتل کارتن : سیروس الوند

سینمای جمهوری اسلامی در سال 1376 خورشیدی

اگر در دیروز سینمای ایران ، پشت به وطن کرده ای چون مسعود کیمیائی با فیلم مسمومش ، قیصر ، جاهلیسم را با چاشنی دشنه و ناموس و کلاه شاپو به سینمای ما آورد ، در سینمای نامشروع جمهوری اسلامی لومپنسیم فرهنگی با ظهور لات و جاهل های نماز خوان !!! بشکل ترسناکی خود را نشان میدهد . در این سینما ، جاهل هائی چون حسین گیل به خدمت دستار بندان در آمده و وارد کارهای امنیتی و اطلاعاتی میشود . پرداختن این سینما به بسیجی ها شکل دگرگون لومپنیسم ولات بازی های دیروز است .

ابراهیم حاتمی کیا که شدیدا تحت تاثیر فیلم بعدازظهر سگی ، سیدنی لومت با هنرمندی آل پاچینو قرار دارد با پیوند دوغ با خربزه !! فیلمی تحت نام آژانس شیشه ای می سازد . عباس رزمنده بسیجی برای مداوای درد گردنش که ناشی از یک ترکش کوچک است به تهران می آید . پزشک معالج توصیه می کند که برای درمان باید بخارج برود . عباس برای گرفتن بلیط به یک آژانس هواپیمائی رجوع می کند ولی بلیط گیرش نمی آید ، آنوقت فرمانده سابقش حاج کاظم در داخل آژانس دست به گرو گانگیری می زند !!!!

کسانیکه فیلم بعدازظهر سگی را دیده اند که چطور آل پاچینو برای سرقت بانک اقدام کرده و در بین اهالی محل قهرمان میشود ، وقتی حاج کاظم را می بینند که برای گرفتن بلیط !!!!!!! ، ده ها تن از مسافران را به گرو گان میگیرد و دم آخر درخواست هلیکوپتر می کند ، بر ذهن بیمار ابراهیم حاتمی کیا از روی تاسف زهر خند میزنند . درد بزرگ اینجاست که این فیلم بی ارزش در سال 1377 ، فیلم برتر سینمای جمهوری اسلامی از دید مردم ، منتقدین و هیت داوران شناخته میشود !

محمود کلاری ، فیلمبردار فیلم های فارسی با ساختن فیلم بی محتوا ی ابر و آفتاب ، پا در کفش کارگردانی می کند . یک گروه فیلمساز در شمال ایران مشغول کار هستند که خبر میرسد ، همسر هنرپیشه اول فیلم سکته کرده است . کار فیلمبرداری مختل میشود !!!!!!!!!!!!

سید رحیم حسینی فیلمنامه نویس جمهوری اسلامی با کپی کردن فیلم پرستو ها به لانه بر میگردند مجید محسنی ، داستانی را تحویل مهدی صباغزاده میدهد که او فیلم بدل کاران را بسازد . در فیلم پرستو ها به لانه بر میگردند ، مجید محسنی با حاجی فیروز شدن و کار های مشابه خرج تحصیل پسرش را تامین می کند و در فیلم بدل کاران ، اکبر عبدی که سالهاست به عنوان بدل کار در سینما فعالیت دارد ، خرج تحصیل پسرش را داده و او با تصور اینکه پدرش تهیه کننده و کارگردان بزرگی است ، قصد مراجعه به ایران را دارد !

فیلم تبلیغاتی تنها ، ساخته ی علی قوی تن در استمرار فیلم های جنگ بر پرده سینما نقش می بندد . دانشجوی پزشکی در تعطیلات برای دیدار اقوامش به زادگاهش میرود و رفتن او مقارن با حمله عراقی ها است . او تحصیل را رها کرده و ترجیح میدهد در روستا مانده و هشت سال !!!!! علیه دشمن مبارزه کند .

پس از اینکه ارتشیان ایران ، آنچه فیلم در خصوص جنگ دیدند ، تمامی مربوط به بسیجی ها و پاسداران بود ، به رگ غیرتشان بر خورده و با هزینه کردن و در اختیار گذاشتن پول به کامران ملکی ، فیلم حماسه بیست و پنج نوزده ساخته میشود .

سینمای جمهوری اسلامی به دام سوژه های روحی – روانی و بیماریهای آن که جنگ بخش بزرگی از آنرا رقم میزند افتاده است . تار های نامرئی حبیب الله بهمنی به مشکلات روحی کیوان محتشم ، ناخدای نیروی دریائی می پردازد که پس از شکست منزوی شده است .فیلمی بنام دان ، ساخته ی ابوالفضل جلیلی ، زندگی کودکی بدون شناسنامه با ده ها مشکل روحی را به تصویر می کشد .این کودک از یک پدر و مادر معتاد به دنیا آمده و بنا است در پرورشگاه بزرگ شود که فرار می کند . داریوش فرهنگ نیز با ساختن فیلم روانی ، مشکلات روحی مریم ( نیکی کریمی ) را با فالگیری پیوند زده و معجونی بی محتوا به خورد تماشاچیان میدهد . ساحره به کارگردانی داود میر باقری زندگی زن جوانی را با همسرش که به بیماری روانی دچار است به تصویر کشیده است . بیماری روحی همسر این زن ، عشقبازی با عروسکی است همقد انسان بالغ !!! زن برای اینکه همسرش را نجات دهد ، خود را بشکل عروسک در می آورد !!!!. ساغر ساخته ی سیروس الوند هم ، زندگی استاد ادبیاتی را نشان میدهد که آلزایمر گرفته و شوهر و اطرافیانش را نمی شناسد . سفر شبانه نام فیلمی از خسرو معصومی است که داستان محمد ، یک بسیجی را نشان میدهد که بر اثر موج ناشی از انفجار در بیمارستانی روانی بستری است و کودک 9 ساله اش در بدر به دنبال او میگردد . سیب نام فیلمی از دختر محسن مخلمباف ، سمیرا مخملباف است که بر اساس یک داستان واقعی ساخته میشود . پدری بیمار دو دختر جوانش را در خانه زندانی و آنها را زجر میدهد و مادر نابینای این دو دختر هیچ کاری نمی تواند انجام دهد . فیلم طعم گیلاس عباس کیارستمی که بر محور بیماریهای روحی همایون ارشادی که قصد خود کشی دارد ساخته شده است به راستی که تماشاچی را روانی می کند ! مردی ( همایون ارشادی ) بجای مراجعه به روانشناس با سوار کردن افراد مختلف به اتوموبیلش و مطرح کردن مشکلات روحی – روانی اش می خواهد تا خود را درمان کند .

فستیوال کن در این سال جایزه اول، نخل طلا خود را به طعم گیلاس میدهد !!!!!!

محبوبه نیز نام فیلمی از کارگردانی بنام سید احمد حسنی مقدم است که به مشکلات روحی زنی بنام محبوبه که در دوران کودکی مورد تعرض قرار گرفته و اینک می خواهد از پدر و ناخواهری خود انتقام بگیرد پرداخته میشود .

در سال 1376 چند فیلم غیر متعارف در سینمای جمهوری اسلامی ساخته شد که نخستین آن دنیای وارونه است . شهریار بحرانی با ساختن این فیلم به مشکلات یک مهندس جوان و همکارش که به داروئی که برای دفع آفات نباتی ساخته شده ، تماس پوستی گرفته و این امر باعث میشود که آنها کار خلاف نکنند !! رویا بافی مقدماتی کارگردان به کنار ، بخش دوم فیلم جالب است . در رژیم و سرزمینی که زندگی مردم در شارلاتانی ، دزدی ، حقه بازی و کلک ، نارو زدن و خیانت خلاصه میشود ، دو تن می خواهند کار های خلاف نکنند . درد سر های این مهندس جوان و همکارش تف سر بالای بزرگی است بر پیشانی سینمای جمهوری اسلامی .

فیلم بعدی ، روزی که هوا ایستاد ساخته ی نادر ابراهیمی است . هوای آلوده تهران باعث فرار مردم به کوه البرز میشود . در این فرار کودکان و افراد مسن جا مانده و میمیرند !!!!! ( هیچگونه اقدامی از سوی دولت برای انتقال این افراد صورت نمی گیرد ) . در این فرار بخاطر نبود امکانات بسیاری از جوانان هم جان خود را از دست میدهند .

فیلم سوم ، غریبانه نام دارد که علیرضا بهشتی بر اساس فیلمنامه ای از احمد امینی و اصغر عبدالهی آنرا ساخته است . سوژه این فیلم احمقانه در تمام طول تاریخ سینمای پیش و پس از فتنه ی خمینی سابقه نداشته است . خانم دکتر داروساز و زیبائی ( هدیه تهرانی ) اتوموبیل گران قیمت خود را برای فروش در نمایشگاه اتوموبیل می گذارد و پادوی نمایشگاه ( ابوالفضل پور عرب ) به اتوموبیل صدمه میزند . از آنجا که پادوی نمایشگاه نمی تواند پول خسارت را به پردازد ، خانم دکتر داروساز می خواهد به جبران خسارت با او ازدواج کند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فیلم های سال 1376 سینمای جمهوری اسلامی

آدم برفی : داود میر باقری

آژانس شیشه ای : ابراهیم حاتمی کیا

آن سوی آینه : محمد رضا اعلامی

ابرو آفتاب : محمود کلاری

اسکادران عشق : سعید حاجی میری

بانوی اردیبهشت : رخشان بنی اعتماد

بدل کاران : مهدی صباغزاده

تار های نامرئی : حبیب الله بهمنی

ترور : حسن کاربخش

تنها : علی قوی تن

تولد یک پروانه : مجتبی راعی

جان سخت : علی ثقفی

جهان پهلوان تختی : بهروز افخمی

حماسه بیست و پنج نوزده : کامران ملکی

حماسه قهرمانان : جمشید حیدری

خفاش : علی اصغر شاد روان

دان : ابوالفضل جلیلی

درخت جان : فرهاد مهرانفر

درخت گلابی : داریوش مهرجوئی

دنیای وارونه : شهریار بحرانی

روانی : داریوش فرهنگ

روزی که هوا ایستاد : نادر ابراهیمی

روی خط مرگ : شفیع آقا محمدیان

زندگی : اصغر هاشمی

زن شرقی : رامبد لطفی

ساحره : داود میر باقری

سارای : یدالله صمدی

ساغر : سیروس الوند

سفر شبانه : خسرو معصومی

سیب : سمیرا مخملباف

شاهرگ : علی غفاری

شمارش معکوس : اکبر حر

شهردار مدرسه : محمد باقر خسروی

طعم گیلاس : عباس کیار ستمی

عشق گمشده : سعید اسدی

غریبانه : علیرضا بهشتی

فرار بزرگ : ناصر محمدی

قاصدک : قاسم جعفری

کلید ازدواج : داود موثقی

کمکم کن : رسول ملاقلی پور

کوچه پائیز : خسرو سینائی

لحظه ناب : حمید بهمنی

محبوبه : سید احمد حسنی مقدم

مرد کوچک : ابراهیم فروزش

مرسدس : مسعود کیمیائی

مهر مادری : کمال تبریزی

مهره : محمد علی سجادی

هفت سنگ : سید عبدالرضا نواب صفوی

یاس های وحشی : محسن محسنی نسب

یورش : محسن محسنی نسب

سال 1377 سینمای جمهوری اسلامی

در جمهوری اسلامی مدت آموزش فیلمسازی هفت ماه بوده و پس از این مدت فیلمنامه ای که خواست و مورد تائید آخوند ها است از سوی نهاد های حکومتی به فیلمسازان داده میشود . کسی که فیلم را میسازد ، بدون کنترل و اراده ، درست نظیر یک ربات عمل کرده و مو به مو انجام وظیفه می کند . بخاطر این سیستم اختناق و سانسور ، تمام فیلم ها مشابه بوده ، در آن زن و شوهر حق دست زدن به یکدیگر را ندارند . خانم ها باید با روسری و مانتو بخوابند . اگر در فیلمی زنی مجروح شد ، مردان و حتی نیرو های امداد گر مرد حق کمک ندارند . چند نوبت نماز خواندن و شنیدن صدای اذان ضرورت تام دارد . تظاهر به دینداری پای ثابت فیلم هاست . از آنجا که در حکومت های پوپولیستی – مذهبی فساد همه جا گیر است ، سینمای جمهوری اسلامی نیز بر اصل فحشای اسلامی ( صیغه ) و آموزش شارلاتانی ، دزدی ، اختلاس استوار بوده و به زشت ترین شکل ممکن تازی پرستی را تشویق می کند . ضدیت با هویت ملی و تزریق فرهنگ اسلامی به مردم شاخص این سینماست .

کارگردان هائی چون بهرام بیضائی ، داریوش مهرجوئی ، عباس کیارستمی ، پرویز کیمیاوی و مسعود کیمیائی که در زمان شاه فقید فیلم میساختند ، در دوره جدید و خفت بار جمهوری اسلامی با آخوند ها همراه شده تا بتوانند به کار خود ادامه دهند . با پیروزی فتنه ی خمینی فیلمسازانی چون محسن مخملباف ، داود میر باقری ، مجید مجیدی ، ابوالفضل جلیلی و هم چنین جعفر پناهی و ابراهیم حاتمی کیا ظهور می کنند . جمهوری اسلامی که شدیدا پای بند تبلیغات است در بهمن هر سال یک فستیوال فیلم بنام جشنواره بین المللی فیلم فجر راه اندازی کرده است . پول های هنگفتی برای ساختن فیلم های تازی پرستی هزینه میشود که فیلم زندگی زنباره ، جنایتکار و دزد گردنه زن اسلام ، محمد ، بزرگترین پروژه سینمائی ایران است . این فیلم توسط کارگردان تازی پرست جمهوری اسلامی مجید مجیدی ساخته شده است .

تعداد سالن های سینما در ایران که پیش از فتنه ی خمینی بالغ بر 450 بود با سیاست های ضد فرهنگی جمهوری اسلامی در سال 1377 نزدیک به 240 سالن سینما در سراسر ایران رسیده است که در 60 شهر ایران پراکنده اند . دو استان خراسان شمالی و کهکیلویه و بویر احمدی فاقد سالن سینما هستند .برای مثال کرمانشاه را در نظر بگیرید که پیش از فتنه ی خمینی دارای سینما های زیر بود : سینما فروهر که در سال 1310 خورشیدی ساخته شد . سینما های باربد، هما ، ایران ، دیانا ، مولن روز ، رکس ، متروپل ،کریستال ، اتلانتیک ، شهر فرنگ ، شهر تماشا و صحرا . پس از فتنه ی خمینی از 14 سینمای این شهر تنها سینما های آزادی ، پیروزی ، فرهنگ و استقلال بجا مانده و فیلم نمایش میدادند که در سال 1388 در های سینما آزادی هم بسته شد . در اقدامی نابجا دویست صندلی از تعداد صندلی های سینما فرهنگ کاستند . یک سینمای کوچک در بیستون راه اندازی شده که تنها 160 صندلی دارد . در مقابل تعطیلی ترسناک سینما ها در این شهر ، حوزه علمیه امام خمینی در سال 1363 خورشیدی ساخته میشود که در آن بالغ بر یکصد طلبه مفت خور مشغول تحصیل هستند . البته باید از حوزه علمیه امام صادق هم یاد کنم که درآن 70 طلبه مرد و 109 طلبه زن مشغول تحصیل درامر فریبکاری و فساد هستند .

آخرین تک سوار نام فیلمی است از ساخته های سید محمد سیف زاده. در زمان رضا شاه بزرگ یک قشون نظامی به همراه دو مستشار روس عازم لرستان میشوند تا عشایر را سرکوب کنند .

محمد رضا اعلامی با ساختن فیلم آشوبگران به انفجار خانه فرهنگ ایران در کراچی پاکستان پرداخته و نشان میدهد که سیف الدین عامل بمب گذاری از کرده ی خود پشیمان شده و با بستن نارنجک بخود و انفجار آن خود و دیگر تروریست ها را می کشد .

زمانیکه سینمای جمهوری اسلامی پا به میدان گذاشت ، آخوند ها ضمن ایراد به سینمای پیش از فتنه ی خمینی ، خواهان حذف سکس و خشونت در سینما شدند . در امر سکس که دیدیم هیچ مرد و زنی حق دست زدن به یکدیگر را ندارند ولی در کمال تعجب با اولین دیدار مرد و زن در خیابان ، خانم حامله میشود . در مورد خشونت ، اگر تا دیروز اسباب خشونت کارد و نهایتا قمه بود ، امروز در رقابتی جانانه با سینمای غرب در دست تمامی بازیگران هفت تیر ، مسلسل و گاهی اوقات بازوکا می بینیم . نارنجک و بمب هم از وسائل اولیه فیلمسازی در جمهوری اسلامی هستند .

محرم زینال زاده ، بازیگر فیلم باسیکل ران محسن مخلمباف در قالب کارگردان با دستمایه جنگ ، فیلم آی پارا را میسازد . قدیر رزمنده بسیجی وقتی به روستایش باز میگردد که دشمن ، روستا را ویران کرده

است .

ایران سرای منست ، نام فیلم جدید پرویز کیمیاوی است که در آن سهراب نویسنده جوان کرمانی در تدارک تدوین کتابی در باره تاریخ شعر کهن ایران است . برای دریافت مجوز از وزارت ارشاد اسلامی در راه تهران در کویر گم میشود !! در کویر به نویسنده و فیلمساز وهم دست میدهد و سعدی و حافظ و خیام و… سر راه نویسنده سبز شده و دم آخر نویسنده از راه قنات های خشک کویر از متروی تهران بیرون می آید .

صحنه ای از فیلم ایران سرای منست .

در سیستم عقب مانده و قرون وسطائی آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ، داستان محصلی که شیشه کلاس دبستان روستا را شکسته است و معلم او را از کلاس بیرون انداخته و گفته تا شیشه را نیندازد ، حق آمدن به مدرسه را نداری ، دستمایه محمد علی طالبی میشود تا فیلم بید و باد را بسازد . در آن روستا چون شیشه بری وجود ندارد ، کودک باید به شهر رفته و در میان سوز و سرما و باد شیشه ای خریداری کرده و به روستا باز گردد !!!!

در رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی که اقلیت های مذهبی نظیر بهائی ها تامین جانی ندارند و حتی سنی ها به بازی گرفته نمی شوند .دیدن فیلم پسر مریم ساخته ی حمید جبلی ، سر پوشی برای پنهان کردن سرکوب اقلیت های مذهبی است . اسلامی که دنیا را به دارالسلام و دارالحرب تقسیم کرده است ، حالا آنهم در روستای ایران و تعصب اهالی آن شیفته و دلباخته حضرت مریم و کلیسای ده میشود . کودکی که با دیدن عکس مریم ، یاد مادرش افتاده می خواهد به کشیش کلیسا کمک کند که پدرش که کار گزار مراسم سینه زنی و تعزیه ده است او را سرزنش می کند ولی پسر که می بیند کشیش کلیسا از نردبان افتاده برای خبر کردن برادر کشیش به رضائیه میرود و با او برگشته و کشیش را به بیمارستان میبرند !!! و او و دوستش داود در غیاب کشیش کلیسا را اداره می کنند !!!! تبلیغات احمقانه این فیلم را تنها در سینمای جمهوری اسلامی شاهد هستید .اولا با مجروح شدن کشیش ، تمام مسیحیان روستا قادر نبودند تا او را به درمانگاه برسانند که بچه ی متولی مسجد محل باید دنبال برادر او به شهر برود . دوما در غیاب کشیش ، کسی در میان مسیحیان روستا وجود نداشت تا در غیاب کشیش ، کلیسا را اداره کند ؟

داستانهای جزیره ، مینی سریال سینمائی است که بخش اول آنرا داریوش مهرجوئی تحت فرنام دختر دائی گمشده می سازد .دختر دائی به دریا رفته و گم میشود . پس از مدتی با دو بال سفید بر گشته و علی که در جزیره کیش برای بازی حضور دارد بازگشت دختر دائی را باور کرده و با به آسمان می پرد !!!! گروه فیلمبردار نگران هستند که علی سالم به زمین بر میگردد !

بخش دوم داستانهای جزیره که آنرا محسن مخملباف کارگردانی می کند ، تست دموکراسی نام دارد . محسن مخملباف که در جریزه کیش فیلم میسازد ، کار خود را رها کرده و برای حضور در انتخابات مجلس ششم راهی تهران میشود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بخش سوم داستانهای جزیره را رخشان بنی اعتماد کارگردانی می کند . او در فیلم باران و بومی به سفر دختری بنام باران و مادرش که به جزیره کیش میروند اشاره دارد . باران با یک جوان صیاد مروارید آشنا میشود و جوان برای صید مرواریدی که باران خواسته به دریا میرود و غرق میشود و باران به شهرش باز میگردد !!!!!

در همین سال شاهد یک سری سریال سینمائی در رابطه با سوژه بالا با نام قصه های کیش هستیم . یک سوژه با دو نام : داستانهای جزیره و قصه های کیش .

رسول صدر عاملی با انگشت گذاشتن بر روی یکی از معضلات و گرفتاریهائی که رژیم جمهوری اسلامی برای جوانان پیش آورده فیلم دختری با کفش های کتانی را با شرکت پگاه آهنگرانی و مجید حاجی زاده میسازد . دختر و پسر جوانی در پارک توسط نیرو های امر به معروف و نهی از منکر دستگیر میشوند . دختر رابرای معاینه بکارت به پزشکی قانونی می فرستند !!!!!!پدر و مادر دختر او را زندانی می کنند !!!! دختر فرار می کند و چون می بیند که جو و محیط چقدر ترسناک و خطرناک است بخانه بر میگردد .

پس از رسول صدر عاملی ، دومین فریاد اعتراض در رابطه با زن ستیزی از گلوی خانم تهمینه میلانی با ساختن فیلم دو زن در می آید .

فرشته ( نیکی کریمی ) پس از قبولی در کنکور به تهران می آید . در تهران فردی بنام حسن نجفی ( محمد رضا فروتن ) که با یک نگاه عاشق فرشته شده است ،با مزاحمت های پی در پی باعث میشود که فرشته به اصفهان بر گردد .حسن به دنبال فرشته به اصفهان میرود و طی حادثه فرار و گریز آندو ، کودکی را کشته و به سیزده سال زندان محکوم میشوند . فرشته با کمک مردی بنام احمد ( آتیلا پسیانی ) که دیه او را پرداخته آزاد شده و به عقد او در می آِید .احمد مردی است بدبین و متعصب که حتی با کتاب خواندن فرشته مخالف است .

بینش رهبر و مردم تاجیکستان از اسلام واپسگرا و خون ریز که مبلغانی فریبکار ، دزد و مفت خور دارد . دستمایه ی سر سپردگان رژیم آخوندی است که با تازش به آنها ، برای دستار بندان اشغالگر دم بجنبانند . محسن مخملباف که دیگر مشکلی در کشورش باقی نمانده و مردم ایران زیر سایه جمهوری اسلامی در بهشت زندگی می کنند ! به تاجیکی ها گیر داده و زندگی خورشید پسر 9 ساله تاجیکی را نشان میدهد که صاحب خانه بخاطر دیر کرد اجاره می خواهد اسباب و اثاثیه آنها به خیابان بریزد . آنوقت نوازنده دوره گردی حاضر میشود که برای صاحب خانه ساز بسازد تا خورشید و خانواده اش را توی کوچه نیندازد !!!

نکته قابل توجه اینجاست که بعد ها علی اف ، رهبر تاجیکستان با تعطیلی بیش از دو فسادکده اسلامی که نام مسجد داشتند و واگذاری این اماکن به فقرا نام نیک خود را برای ابد در تاریخ کشورش و هم چنین دنیا ماندگار ساخت . این رهبر صاحب دید و بینش طی ماده قانونی که مجلس تاجیکستان آنرا تصویب کرد ، کاری کرد که هیچ والدینی حق وادار کردن کودکان را تا سن هیجده سالگی برای گزینش دین نداشته باشند . علی اف کسی است که نام های زشت عربی را با نام های زیبای شاهنامه جایگزین کرد .

مسعود کیمیائی ، پس از سی سال ، قیصر -2 را با نام فریاد میسازد . سهراب با فاروق گاراژ دار درگیر شده و فاروق بر اثر سکته میمیرد . این بار برعکس قیصر ، که او دنبال برادران آّب منگل بود ، برادران فاروق دنبال سهراب میگردند تا او را بکشند . سهراب به هنگام فرار به قهوه خانه ای میرسد و قهوه چی از او میخواهد تا زن بار داری را که موقع وضع حمل اوست به زایشگاه برساند . در جاده عراقی ها برادران فاروق ، سهراب و فاطمه زن باردار را دستگیر می کنند و زمانیکه یک سر باز عراقی می خواهد به فاطمه که 9 ماهه باردار است تجاوز کند ، فاطمه با اسلحه ای که دارد !!!!!! آنها را به رگبار می بندد . برادران فاروق که فاطمه جانشان را نجات داده ، سهراب را می بخشند !!!!و بر میگردند . کامیون سهراب نزدیک یک خرابه خراب شده و بچه فاطمه به کمک همسر متولی یک امامزاده که در آن اطراف است ، دنیا می آید !! سهراب این بار بر خلاف قیصر فاطمه و بچه اش را به نقطه امنی میرساند .

بهروز افخمی فیلم شوکران را میسازد و زمانیکه این فیلم در لس آنجلس به نمایش در می آید ، چنان تبلیغات عجیب و غریبی برای فریفتن بی خبران خارج نشین راه می اندازند که : جسورانه ترین ساخته ی فیلمسازان درون مرز …… فیلمی که جمهوری اسلامی از نمایش آن وحشت دارد !!! آن زمان کسی نبود بپرسد : چطور این فیلم اجازه خروج و نمایش در آمریکا را گرفته ؟

مهندس خاکپور در راه تهران تصادف می کند . معاون او، محمود ( فریبرز عرب نیا ) جهت ملاقات او به بیمارستان مراجعه و در آنجا با پرستار زیبائی بنام سیما ( هدیه تهرانی ) آشنا شده و او را صیغه می کند !!خاکپور متوجه رابطه معاونش با پرستار میشود و به او میگوید : تو زن و بچه داری ! معاون پول مدت زمانی که سیما صیغه او بوده را می پردازد ، غافل از اینکه سیما حامله است . سیما ازمحمود می خواهد تا برای نوزادش شناسنامه بگیرد و محمود قبول نمی کند . سیما با گالن بنزین به خانه محمود رفته ولی از انتقام چشم پوشی کرده و هنگام بر گشت به خانه در اتو بان تصادف کرده و خود و نوزادش کشته میشوند . در اینجا باید از مینو فرشچی نویسنده فیلمنامه و بهروز افخمی کارگردان این فیلم سئوال کرد : چگونه یک هد نرس بیمارستان که شغل و در آمد خوبی دارد با آگاهی از متاهل بودن یک مرد حاضر میشود تا صیغه او شود و با وجود آگاهی های پزشکی در امر پیشگیری حامله شود ؟

این را قبول دارم که صیغه در ابعاد ترسناکی در ایران اسلام زده رایج است . این را می پذیرم که فقر و گرسنگی عامل اینکار است . این را می پذیرم که ترس از اخراج باعث میشود که هر رئیسی یک صیغه سکرتر و یا منشی داشته باشد ، ولی زنی که زیبائی و شغل و در آمد دارد ، هرگز تن به چنین خفتی نمیدهد .

کپی نام فیلم های قدیمی سینمای ایران برای ساخته های جدید سینمای جمهوری اسلامی هم چنان به چشم میخورد ،برای نمونه علف های هرز و یک قدم تا مرگ را میتوان نام برد . علف های هرز قدیمی با شرکت فرزان دلجو جدید آن با شرکت امین حیائی . یک قدم تا مرگ قدیمی با شرکت آرمان و جدید آن با شرکت فرامرز قریبیان .

 

فیلم های سال 1377 سینمای جمهوری اسلامی

آخرین تک سوار : سید محمد سیف زاده

آشوبگران : محمد رضا اعلامی

آی پارا : محرم زینال زاده

افسانه پوپک طلائی : خسرو شجاعی

ایران سرای منست : پرویز کیمیاوی

باشگاه سری : جمال شورجه

بالهای سپید : مهدی هاشمی

بلوغ : مسعود جعفری جوزانی

بودن یا نبودن : کیانوش عیاری

بید و باد : محمد علی طالبی

پرواز خاموش : عبدالحسین برزیده

پسر مریم : حمید جبلی

جنگجوی پیروز : مجتبی راعی

جوانی : مجید قاری زاده

چشم عقاب : شفیع آقا محمدیان

خط ها و سایه ها : بهروز فرجی

داستانهای جزیره – دختردائی گمشده : داریوش مهرجوئی

داستانهای جزیره – تست دموکراسی : محسن مخملباف

داستاهای جزیره – باران و بومی : رخشان بنی اعتماد

دختری با کفش های کتانی : رسول صدر عاملی

دو زن : تهمینه میلانی

روبان قرمز : ابراهیم حاتمی کیا

زشت و زیبا : احود رضا معتمدی

سرزمین پدر بزرگ : پرویز شیخ طادی

سکوت : محسن مخملباف

سیاوش : سامان مقدم

سیب سرخ حوا : سعید اسدی

شور زندگی : فریال بهزاد

شوکران : بهروز افخمی

شهر زنان : عطاالله حیاتی

شیدا : کمال تبریزی

طوطیا : ایرج قادری

عشق +2 : رضا کریمی

عشق بدون مرز : پوران در خشنده

عشق کافی نیست : مهدی صباغزاده

علف های هرز : قدرت الله صلح میرزائی

فریاد : مسعود کیمیائی

قرمز : فریدون جیرانی

قصه های کیش – کشتی یونانی : ناصر تقوائی

قصه های کیش – سفارش : ابوالفضل جلیلی

قصه های کیش – در : محسن مخملباف

کمکم کن : رسول ملاقلی پور

کمیته مجازات : علی حاتمی

کیف : محمد موفق

لژیون : سید ضیا الدین دری

مجروع جنگی : اصغر نصرت

محبوبه : احمد حسینی مقدم

مردی از جنس بلور : سعید سهیلی

مصائب شیرین : علیرضا داود نژاد

معصوم : داود توحید پرست

مهره : محمد علی سجادی

هدف سخت : هوشنگ درویش پور

هیوا : رسول ملاقلی پور

یک قدم تا مرگ : بهروز فرجی

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »