به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

سینماتوگرافی در ایران – بخش هشتم

سینماتوگرافی در ایران

بخش هشتم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

در جریان موج سوم سینمای ایران که از سال 1347 خورشیدی آغاز شد ، این صنعت به دست کسانی افتاد که خواسته و یا نخواسته آب به آسیاب دشمنان واقعی ایران و ایرانی ، دستار بندان بی وطن ریختند . سینما گران موج نو با بزک خرافات اسلامی ، سمی را به مردم مسخ شده و بی درایت ما تزریق کردند که حاصلش را سال 57 دیدیم . اگر تا دیروز سیامک یاسمی با ساختن لیلی و مجنون به تن ایرانیان کودک و بزرگ ، لباس عربی می پوشاند و از جمیله به عنوان رقاصه شهیر عرب نام میبردند . سینماگران موج نو زیارت رضای تازی را در راس کار خود قرار دادند و بیرق و کتل عزاداری را با دستان عصمت صفوی و رقیه چهره آزاد به اهتزاز در آوردند . مسعود کیمیائی افتخارش این شد که فیلم گوزنهای او موجب سقوط شاه شده !!!!! کلت به کمر با پوشیدن کاپشن سبز رنگ سربازی به جولان پرداخت و در اولین گام خوش خدمتی به دستار بندان اشغالگر، پست مدیر تولید تلویزیون جمهوری اسلامی را از دستان ناپاک خمینی گرفت . این دون صفت با فریب امیر نادری سازنده فیلم افتخار بر انگیز تنگسیر و ساز دهنی او را واداشت تا فیلم واهی

جستجوی یک و دو را برای آخوند ها بسازد .امیر نادری دوربینش را برداشته و دنبال کشته های میدان ژاله که به دست مزدوران عرب صورت گرفت برود .امیر نادری در این خصوص میگوید : مدیریت تولید تلویزیون را به مسعود کیمیائی سپرده بودند تا فیلم با کیفیت خوب !!!!! بسازد . کیمیائی مرا متقاعد کرد تا برای انقلاب کاری انجام دهم ! منهم جستجو را ساختم . البته افراد گروهم دچار اختلال روانی – روحی شدند . امیر نادری در کمال بیشرمی به خبرنگار نشریه سینما در فرانسه که می پرسد : چه کسی فرمان کشتار را در میدان ژاله صادر کرد ، میگوید : بدون شک ، شاه !!!!

بمن گفتند : خود شاه با هلیکوپتر ناظر این کشتار بود .( معرفی و نقد فیلم های امیر نادری ، غلام حیدری ، رویه 451تا 455).

امیر نادری

آَشنائی من و عشق من به سینمای شوروی !! ( ورتوف ، آیزنشتاین و پودوفکین ) به من اجازه داد تا در مورد موارد فیلمبرداری شده ( صحنه های خاک سپاری در بهشت زهراو گشتن میان زباله ها برای یافتن اجساد ) به تفکر بپردازم !! می خواستم کشته های انقلاب رپرتاژنباشد ، سینما باشد ! فیلم من باعث شد تا بسیاری از خانواده ها ، قبر ها برای یافتن عزیزانشان بشکافند !!!. من برای یافتن اجساد زباله ها را می کشتم . به من گفته بودند که رژیم شاه اجساد را به دریاچه ها ریخته !!!!! بخشی از فیلم من کاویدن دریاچه ها بود !!! ( منبع بالا ) . به راستی شرم بر ما که سینماگران موج سوم ما چنین تو زرد از آب در آمدند .

خسرو سینائی

در بهار 1350 خورشیدی وزیر مشاور هادی هدایتی از وزارت امور خارجه درخواست می کند که به خسرو سینائی کارگردان اداره کل امور سینمائی کشور ویزای چکسلواکی بدهند ، چون بناست ایشان با جاروسلاوفریج صاحب کمپانی ارت منتروم برای تهیه فیلم میراث قرون مذاکره نماید .خسرو سینائی انتخاب شده وزیر مشاور دولت امیر عباس هویدا کسی است که با آمدن ملایان بطور دربست به خدمت آنها در می آید و فیلم های شرم آور زنده باد و هیولای درون را که در رابطه با انقلاب شوم 57 است برای سینمای آخوندی میسازد . در همین راستا وزیر مشاور محمود کشفیان برای تقی معصومی فیلمبردار اداره کل امور سینمائی کشور در خواست روادید برای انگلیس می کند .

در سال 1350 فرخ غفاری طرحی راجع به نظارت آثار ادبی و هنری که سینما نیز شامل آنست به امیر عباس هویدا نخست وزیر ارائه میدهد .

شوربختانه این طرح باعث گشودگی دست بی وطنان توده ای در امر کتاب و نمایش شده و موانع پیش پای سنت گرایان خرافه ساز و خرافه پروررا برمیدارد .

فرخ غفاری با مقایسه ایران اسلام و چپ زده با آمریکا ، کانادا ، انگلیس ، فرانسه ، آلمان ، اسکاندیناویا ، اسرائیل ، هند و ژاپن میگوید : در این کشورها سانسور کتاب وجود ندارد .فرخ غفاری با مقایسه ایران با ژاپن از خود نمی پرسد : کدام نویسنده و یا فیلمساز ژاپنی قلم و دوربینش را برای یک کشور دیگر و یا نابودگران سرزمین و فرهنگش بحرکت در می آورد .کاری که نویسندگان و فیلمسازان ما در خدمت به روسها و یا عربها بر گزیدند .

غفاری اضافه می کند : روش فعلی سانسور سه نوع اشکال به وجود آورده : الف – مانع شدن از انتشار بیشتر کتاب و نمایش و فیلم و در نتیجه جلوگیری از بالا بردن سطح فکر مردم . ب- ناراضی ساختن نویسندگان و فیلمسازان ج- ایجاد شهرت بد برای ایران نزد محافل تجاری و روشنفکری خارجی !

غفاری ادعا می کند ،از پانزده سال پیش تا سال 1350 سینمای ایران دارای محتوای سیاسی !!!!!!! و شهوانی بوده است . امروز ممنوع کردن فیلم های آنتونیونی یا لوزی در حد قدغن کردن کتابهای داستایوسکی است .

پیشنهاد غفاری در خصوص آثار ادبی را برایتان بازگو می کنم تا متوجه شویم که اندیشمندان ما در سال 1350 در چه جایگاهی قرار داشتند .

برای محدود کردن بعضی از کتب که از نظر اخلاقی نباید مورد استفاده عموم قرار گیرد میتوان ناشر را موظف کرد تا قیمت کتاب را بالا ببرد تا امکان خرید برای همه وجود نداشته باشد !!!!!!!!! محدودیت سنی راه چاره دیگری است .

برای پیدا کردن درمان درد سینمای ایران ، فرخ غفاری به هیتی اشاره می کند که افراد آن باید تخصص های زیر را داشته باشند :

متخصص تعلیم و تربیت اطفال ، متخصص امور هنری ، فرد آگاه به مسائل سیاسی و امنیت کشور ، یک وزیر وارد به مسائل سینمائی ،

جامعه شناس ، نماینده سندیکای فیلمسازان ، نماینده سندیکای پخش کنندگان فیلم ، نماینده آرشیو فیلم ، نماینده منتقدین سینما – یک هیت سه نفره که روزی دو فیلم تماشا کنند .

پیشنهادات منطقی و غیر منطقی فرخ غفاری بطور کامل نادیده گرفته شده و سینمای ایران بطور کامل در دست سنت گرایان کاباره ای و رقص جمیله و موج سومی ها به راه خود ادامه میدهد .

در شهریور 1350 وزارت فرهنگ و هنر با اینکه سه سال از ساخته شدن فیلم گاو میگذرد جلوی نمایش این فیلم را در هندوستان میگیرد . سفیر ایران در دهلی میگوید : فیلم گاو اوضاع و احوال یک روستای ایران را در چهل سال پیش نشان میدهد . عقب ماندگی مردم و خرافی بودن آنان را بررسی می کند . نمایش این فیلم در هندوستان این توهم را پیش می آورد که هندیان فکر می کنند ، روستا های امروز ما چنین است !! لذا اجازه نمایش داده نمی شود . ساواک نیز نمایش گاو را در فستیوال ونیز به صلاح مملکت نمی داند . ولی فیلم دور از چشم مسئولین به جشنواره فیلم ونیز میرود .

در سال 1350 سندیکای سینما داران ایران از نخست وزیر می خواهند تا بر قیمت بلیط سینما بیفزایند . زاهدی وزیر کشور باور دارد که تنها بهای سینماهای لوکس و درجه یک افزایش یابد و برای طبقات پائین به شکل سابق باقی بماند . نیک پی شهردار تهران صرفا روی عوارض شهرداری پافشاری می کند .

در بهمن 1350 نرخ بلیط سینما ها در ایران بشرح زیر اعلام شد :

الف – درجه ممتاز 30 تا 50 ریال بر حسب ارزش فیلم به اختیار صاحب سینما.

ب- درجه یک 25 تا 40 ریال

ج- درجه دو 20 تا 30 ریال

د- درجه سه 10 تا 25 ریال

هر سینما باید حداقل یک سوم صندلی هایش اختصاص به بلیط ارزان داشته باشد .

نوروز 1350 سه فیلم فارسی همزمان در سینمای تهران به نمایش در می آیند : همای سعادت عباس شباویز و راداکریشنا ، ایوب فریدون ژورک با فیلمنامه اسماعیل نوری علا ، یک خوشگل و هزار مشکل محمد علی زرندی که کپی فیلم عشق با شکوه است ، ساخته دیوید سویفت .

کپی سازی فیلم های خارجی ادامه دارد .فیلم پل ساخته خسرو پرویزی کپی فیلم فانی ، ساخته جاشوالوگان است . دنیا مال منه ، کپی فیلم هندی بهار جوانی و در اصل جوانان زیر آفتاب آل بانو و رومینا پاور است .نوبر اصفهان مهدی رئیس فیروز بازسازی کامل فیلم رام و شام هندی است که حتی دیالوگ و حرکات آن نیز کپی شده است . نادر قانع فیلم احمد چکمه ای راکه کپی مبتذل قیصر است ساخته و این فیلم باعث اوت شدن او از سینمای ایران میگردد .زیر بازارچه رضا صفائی نیز کپی فیلم قیصر است . وحدت زندگی وارونه را با کپی فیلم پیمان مهدی رئیس فیروز بازسازی می کند .

پرویز صیاد با ساختن فیلم صمد و قالیچه حضرت سلیمان با کارکردی نزدیک دو میلیون تومان پرفروش ترین فیلم 1350 را به خود اختصاص میدهد .

سیامک یاسمی پس از ساختن لیلی و مجنون که آنرا شاهکار خود میدانست و با شکست مواجه شد . فیلم مردهزار لبخند را میسازد . این فیلم نیز با شکست سخت مالی همراه است . به نظر میرسد که دوران سیامک یاسمی در سینما ی ایران به انتها رسیده است .

پرویز نوری کاریکاتور فیلم قیصر را بنام سه تا جاهل میسازد . با فروش متوسط این فیلم ، نوری با کپی کردن فیلم فرانسوی بیگانگان ، فیلم رشید را میسازد . جمشید شیبانی نیز با کپی فیلم بزن بریم هالیوود ، فیلم مبتذل عشقی ها را ساخته و هنوز با تصور اینکه سینماگر مطرحی است با کپی فیلم هندی گیت فیلم ملاممد جان را میسازد .روبرت اکهارت با کپی فیلم کودک وحشی فرانسواتروفو ، فیلم کم مایه و مبتذل وحشی جنگل را به سینمای ایران بخیه میزند . ایرج قادری ، برای اینکه از قافله کپی سازان عقب نماند ، فیلم برای که قلب ها می طپد را از روی فیلم سنگام کپی می کند . سال 50 را باید سال کپی فیلم های خارجی دانست . مازیار بازیاران که در کار دوبله فیلم است با کپی قیصر ، فیلم شکار انسان را میسازد .

سال 1350 خورشیدی سال شکست دو چهره بود ، اسماعیل ریاحی کارگردان و فریدون فرخزاد شومن متفاوت ایران . فیلم دلهای بی آرام که در اکران نخست تنها 200 هزار تومان فروش داشت باعث شد که ریاحی برای همیشه گرد فیلم سازی نرود و فرخزاد نیز هرگز به سینما بر نگردد . امیر شروان هم فیلم درخت ها ایستاده میمیرند را با کپی فیلمی از سینمای ترکیه و فیلم یک مرد و یک شهر که آنهم کپی فیلمی آمریکائی است میسازد .

پهلوان قرن اتم ساخته مهندس مهدی میر صمد زاده که دیگر هیچ نشانی از فیلمساز فارغ التحصیل فرانسه ندارد ، با کپی فیلم شبح ریش سیاه رابرت استیونسون و کپی فیلمی هندی ، ماجرای یک دزد را میسازد .

آنوس ( پیش پرده ) ساز مشهور سینمای ایران ، ایرج گل افشان هم از آشفته بازار سینما سود جسته و به کارگردانی روی می آورد . او با کپی مجدد گنج قارون ، خوشگل محله را ساخته و با اینکه فروش نسبتا خوبی می کند ولی به عنوان اولین و آخرین تجربه او در امر ساختن فیلم دراز و داستانی است .

ساموئل خاچیکیان ، استاد دلهره سینمای ایران در یک چرخش صد و هشتاد درجه ای فیلم کمدی دیوار شیشه ای را میسازد . با نمایش این فیلم چهره جدیدی به سینمای ایران افزوده میشود . هما روستا ، دختر توده ای صاحب نام ، رضا روستا . خانم فاطمه رزمگاه ،مادر هما ، پس از آنکه همسرش رضا روستا به اتفاق دخترش هما ایران را به قصد مسکو ترک می کند ، به ازدواج عموی من ( نویسنده نوشتار ) در می آید . در سال 1348 ، هما پس از بیست سال دوری از مادرش به ایران بر میگیرد و کار آموزش زبان فارسی او به من محول میشود . او با استعدادی شگرف ظرف چند ماه فارسی را بطور کامل آموخته بود تا جائیکه در فیلم ها و نمایشنامه هائی بازی میکرد خودش صحبت میکرد . هما با کارگردان صاحب نام تاتر ایران ، حمید سمندریان ازدواج کرد و آندو تا آخر عمر در کنار هم بسر بردند . روان هر دو شاد . فیلم پرنده کوچک خوشبختی خانم پوران درخشنده با شرکت هما روستا موفق شد تا جایزه مشعل طلائی جشنواره کشور های غیر متعهد را ببرد .

هما روستا

سال 1350 زمانی است که محمد علی جعفری با ساختن فیلم الکی که کاری تاتری است با سینمای ایران خداحافظی می کند .میرود تا سینمای ایران با حذف قدیمی ها ، پا به میدانی بگذارد که موج سومی ها قصد اشغالش را دارند . نصرت الله کریمی فیلم درشکه چی را که شباهت تام به فیلم های نئورالیستی ایتالیائی دارد ساخته و ادعا می کند که فیلم او دنبال یک حقیقت گرائی توام با آب و رنگ ملی است . دومین فیلم کریمی ، محلل نام دارد . نصرت الله کریمی در این فیلم از حربه برهنگی سود جسته و فیلم در اکران اول 1.5 میلیون تومان فروش می کند .

خواننده مردمی و کوچه بازار ، سوسن مورد توجه برادران میناسیان قرار میگیرد . آنها با ساختن فیلم فریاد به نیت جبران ضرر از فیلم نخستشان طلوع ، فریاد را میسازند که این فیلم هم با شکست مواجه شده و آنها دیگر فیلمی نمی سازند .

ذکریا هاشمی سیاهی لشگر فیلم های قدیمی که در تلویزیون ملی ایران زمان شاه فیلم های کوتاه تعزیه و فاجعه کربلا را ساخته ، در مقام کارگردانی فیلم سه قاپ را میسازد . سینمای ایران گرفتاری جدیدی پیدا می کند . هرکس غیر متعارف سخن گفته و چیز می نویسد به عنوان روشنفکر و موج سومی به آن وارد میشود، تا جائیکه اسماعیل نوری علا تجزیه طلب امروز بدون هیچ گونه تجربه سینمائی کارگردان شده و فیلم مردان سحر را میسازد . این فیلم در 13 سینمای تهران به نمایش در آمده و تنها 400 هزار تومان فروش می کند.

سال 1350 ، سال ظهور امان منطقی است . ، نخستین فیلم او ، پهلوان مفرد نام دارد . امان نظامی ، نویسنده جراید و سازنده فیلم های تبلیغاتی با تغییر نام فامیلش به منطقی می آید تا با ساختن فیلم های حادثه ای و پر تحرک بخت خود را در سینمای ایران بیآزماید . پهلوان مفرد درست شبیه فیلم های وسترن غربی با حال و هوای زیر بازارچه در عهد مشروطیت است . فیلم مدعی بی زمانی است ! چرا که کارگردان به زنان آن زمان اجازه داده تا آزادانه با شال گردن های ریشه دار و دامن های بلند به راحتی بین مردان زیر بازارچه بگردند !در این فیلم شاهد بازسازی صحنه هائی از فیلم زوربای یونانی هستیم .

فیلم بعدی امان منطقی ، غلام ژاندارم است .

جلال مقدم در این سال موفق به ساختن دو فیلم میشود : فرار از تله و راز درخت سنجد .

مسعود کیمیائی در این سال فیلم داش آکل نوشته صادق هدایت رامیسازد که مورد بحث های بسیاری واقع میشود : کیمیائی اکنون اقدام به یک ریسک کرده است ، چراکه به زعم سررشته داران ادب و هنر که عادتا عاشق مرده ها هستند ، با آدمی چون صادق هدایت طرف شده . این است که پیشاپیش، ملامت این فرقه را برای خود خریده است . کیمیائی در سبک آداب زندگی شیراز چهل سال پیش چنان مبالغه می کند که دوربین نعمت حقیقی ، فیلمبردار فیلم را به ولگردی روی اشیاءو تزئینات زائد می کشاند و حتی تا حجله گاه میبرد که زیر شلواری مردانه و زنانه چهل سال پیش را نشان دهد . جناب کیمیائی با این سینمای مفلوک ایرانی که در نبش سر گذر ایستاده و با ده ها دست ، ملت نجیب ما را نم نمک تیغ میزند ، چه میکنی ؟ گفتی سینمای ما کمپوتی است از انواع ویروس های جامعه تازه به دوران رسیده . سینمای ما در دست موج سومی ها به کودک افلیج نحیفی میماند که در سایه ترانه های آبگوشتی و ران های قصاب کش مانده است . موج سوم مانند یک افعی که زهرش را ریخته و دلش خنک شده به راهش ادامه میدهد . کیمیائی ، یک مرد مکتب ندیده امی است که ذخایر دست نخورده بلوغ وحشی خود را به سینمای ایران آورده است . جو فیلم داش آکل کیمیائی جو روضه و تعزیه و عزا است .آدمها ، حضور های جمعی تقریبا همه جا ، ناظرانی خاموش و بر کنارند که به تماشای تعزیه امام حسین گرد آمده اند . ساکت و ساکن تن به قضا سپرده اند و منتظرند تا مبارزه داش آکل و کاکا رستم تکلیف آنها را برای زنده ماندن و یا مردن مشخص کند . در فیلم های کیمیائی مذهب دست در دست فیلمساز حرکت می کند . خانه بزرگ حاج صمد را کیمیائی باید با مراسم روضه خوانی نشان دهد . زنان سیاه پوش و حرکت پرچم سیاه عزاداری در جلوی تصویر خانه .کیمیائی با مذهب لاس میزند ، مذهب او مذهب مختار است ! عرق میخورد و به نماز می ایستد . جبر اندیشی در فیلم های کیمیائی به زشت ترین شکل نشان داده میشود. داش آکل پذیرفته بود که از پشت خنجر خواهد خورد . او گفته بود : هر چه در دستگاه الهی نوشته باشد ، همان خواهد شد !!! مرگ او ، یک مرگ طبیعی !!!! است . آنچه داش آکل مسعود کیمیائی را روانه آن دنیا می کند سلب و دزدیدن رنگ حماسه صادق هدایت از این ماجرا و تثبیت فلاکت و افلاسی داش آکل است . هدایت با اعتقاد به اینکه داش آکل بزرگ است در مورد کاکا رستم از قول داش آکل نوشته : من سگ نمی کشم ، ولی کیمیائی خواسته هدایت را زیر پا گذاشته و کاکا رستم را در فیلم می کشد . این فیلم در اکران اول خود در 11 سینمای تهران 700 هزار تومان فروش داشت .

علی حاتمی با صرف هزینه 1.6 میلیون تومان فیلم موزیکال بابا شمل را میسازد که تنها در اکران اول 900 هزار تومان کار می کند .

سال 50 ، سال آمدن امیر نادری و فیلم خداحافظ رفیق اوست که بر مبنای فیلم ریفی فی ژول داسن و خبر روزنامه ای سرقت یک جواهری در چهار راه اسلامبول ساخته میشود .از این فیلمساز از سال 50 تا فتنه خمینی در سال 57 فیلم های زیر را دیدیم : خداحافظ رفیق ( 1350 ) تنگنا ( 1351 ) ، تنگسیر ( 1352) ، ساز دهنی ( 1352) ، انتظار ( 1353) ، مرثیه ( 1357) ، ساخت ایران ( 1357 )، برنده (1357 ) و در دور بعدی ، یعنی ادامه کار در جمهوری اسلامی : جستجوی یک ( 1359 ) ، جستجوی دو ( 1360 ) ، دونده ( 1364) و آب ، باد ، خاک ( 1366 ) .

فیلم های نادری ، دوره اول فیلم هائی است قصه گو و دوره دوم در جمهوری اسلامی ضد قصه !امیر نادری در سال 1324 خورشیدی در آبادان به دنیا آمد . به هنگام تولد ، پدرش را از دست میدهد . کسی که زیر پر و بال او را گرفت ، خاله اش بود . امیر نادری میگوید : خاله ام در یکی از شهرهای اطراف آبادان زندگی میکرد ، وقتی پدرم مرد ، او سرپرستی من و برادرم هوشنگ را قبول کرد و چون شوهرش راضی به آمدن به آبادان نبود ، از او جداشد و در آبادان زن مردی شد که خانه داشت تا ما بتوانیم درسمان را بخوانیم . امیر نادری در شهری بزرگ شد که همه چیز نام نفت داشت : رادیو نفت ملی … سینمای نفت … باشگاه نفت ….. فیلم های آمریکائی پیش از آنکه در تهران نمایش داده شوند در سینما تاج آبادان نمایش داده میشدند . امیر نادری کار نمایش را در بازی به نقش حضرت علی اکبر در تعزیه حسین تازی شروع می کند . حال پرسه زدن در سینماهای خورشید ، آسیا ، رکس ، شیرین و متروپل جای درس و مدرسه را گرفته بودند .او در سینما کارش را با تخمه فروشی شروع می کند . بعد بلیط فروش سینما میشود و سپس آپاراتچی سینما . در گام بعدی به عکاسی علاقمند میشود ، الگوی او عکس های پشت ویترین مغازه عکاسی فتو ژرژ یونانی در آبادان است . کار بعدی امیر نادری ، شستن نگاتیف فیلم در عکاس خانه بود .امیر نادری همراه برادرش به تهران می آید . در این شهر با برات پرتوی پوستر ساز آشنا میشود . پرتوی ، نادری را با کتاب و ادبیات آشنا می کند . در کار عکاسی با علیرضا زرین دست آشنا میشود که کارش روتوش عکس ها بود . برادر علیرضا زرین دست ، محمد زرین دست بود که در آمریکا دنبال تحصیلات سینمائی بود . امیر نادری به سفارش محمود نوذری که از فیلمبرداران دهه سی بود به عنوان عکاس فیلم به کاروان فیلم راه پیدا می کند . در استودیو پلازا با پرویز نوری سردبیر مجله ستاره سینما آشنا میشود . نوری هم او را به پرویز دوائی منتقد فیلم معرفی می کند . حالا امیر نادری به نقد فیلم می پرداخت . آن روزها چهره دیگری به سینمای ایران افزوده شده بود و او ناصر تقوائی بود که در فتنه خمینی ذات خود را با ساختن فیلم ای ایران و به سخره کشیدن شاه فقید نشان داد . ناصر تقوائی هم متولد 1319 در آبادان بود . پدرش از کارمندان گمرگ آبادان بود . در تهران به توصیه جلال آل احمد به عنوان همکار گروه فنی در ساخت فیلم خشت و آینه ابراهیم گلستان شرکت کرد . بعد ها به استخدام تلویزیون ملی ایران در آمد . از فیلم های پیش از فتنه خمینی او میتوان به صادق کرده ( 1351) آرامش در حضور دیگران ( 1352)، نفرین ( 1352) ،و پس از فتنه ، ناخدا خورشید ( 1365) و فیلم شرم آور ای ایران در سال 67 اشاره داشت . ناصر تقوائی برای تلویزیون ملی ایران سریال دائی جان ناپلئون را ساخت و بعد طی چرخش خاص او و امثال او بسوی دستار بندان و خواست آنان ، سریال خائن به وطن کمونیست ، کوچک خان جنگلی را ساخت . در راستای خرافه پروری ناصر تقوائی دوربینش را در خدمت ملایان گرفته و فیلم های کوتاه باد جن و مشهد اردهال را میسازد .

نهضت جنگل حرکتی ضد ملی در قالب تجزیه ایران بود که توسط سرسپرده روسها میرزا کوچک خان جنگلی دنبال میشد . کوچک خان جنگلی کمونیست که توسط دستار بندان به عنوان حافظ اسلام !!! و حرکت او حرکت اسلامی !!! تلقی شده ، موضوعی بوده که سینمای ایران و دوربین به دست ها ی آن با سفارش آخوند ها ، به آن توجه نشان داده اند . بعد از فتنه خمینی ، آثار بسیاری از کتاب، مقاله، فیلم و… درباره این نهضت نوشته وساخته شد. در زمینه فیلم و سریال، سه اثر باموضوع نهضت جنگل و میرزا کوچک خان ساخته و تولید شد اول: فیلم «میرزا کوچک خان»

این فیلم در قالب اثر سینمایی به نام «میرزا کوچک خان» به کارگردانی و نویسندگی امیر قویدل و تهیه کنندگی هادی مشکات و باز ی عنایت بخشی، ولی الله مومنی، شهروز رامتین، منوچهر اسماعیلی، کاظم افرندنیا و داوود موثقی در سال ۱۳۶۲ به تولید رسید.

از دیگر عوامل فیلم فریدون شهبازیان (آهنگساز)، منوچهر اسماعیلی (مدیر دوبلاژ)، علی صادقی (مدیر فیلمبرداری)، ایرج صفدری (چهره پرداز) و روح الله امامی به عنوان تدوینگر بودند.

این فیلم ۱۲۱ دقیقه ای در ۱۴ سینما در تهران به نمایش در آمد و سید علی خامنه ای که قبل از به نمایش درآمدن آن، فیلم را به همراه سازندگان آن مشاهده نموده بود، از آن تجلیل کردو به مشکات گفت: «بسیار فیلم ارزنده و خوبی ساختید !!!!و این فیلم ماندگار است.‌ تصویر، خیلی گویا و تمام پلان‌ها و صحنه‌ها معلوم می‌شود، از هیچ چیز کوتاهی نشده و اولین فیلمی است که بدون عیب !!!!!است.»


پوستر فیلم سردار جنگل۳

موضوعات مهمی که در این فیلم به آن پرداخته شده است عبارتند از: برخورد میرزا و وثوق الدوله نخست وزیر ایران، ورود تیمورتاش به گیلان و سرکوب جنگلی ها، تسلیم شدن حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت و پاشیدگی نیروهای جنگل، قدرت یافتن مجدد نهضت جنگل، ورود بلشویکها به گیلان، نفوذ احسان الله خان و خالو قربان به نهضت.

پوستر فیلم سردار جنگل۴

پوستر فیلم سردار جنگل۲

دوم: فیلم «سردار جنگل»

فیلم دیگری به نام «سردار جنگل» در همان سال ۱۳۶۲ در قالب اثر سینمایی و به کارگردانی و نویسندگی امیر قویدل و تهیه کنندگی هادی مشکات تولید شد. این فیلم که در واقع متمم فیلم اول بود، در ساختار و عوامل تقریبا مشترک با فیلم قبلی بود. در این فیلم نیز عنایت الله بخشی، ولی الله مومنی، شهروز رامتین، منوچهر اسماعیلی، کاظم افرندنیا و داوود موثقی بازی کردند .

پوستر فیلم سردار جنگل

از دیگر عوامل فیلم علی عسکری و پرویز محقق (دستیار کارگردان)، مجید انتظامی (آهنگساز)، منوچهر اسماعیلی (سرپرست گویندگان)، علی صادقی (مدیر فیلمبرداری)، ایرج صفدری (چهره پرداز) علی بیات(مدیر تدارکات) و روح الله امامی به عنوان تدوینگر بودند.

اهم موضوعاتی که در این فیلم ۹۵ دقیقه ای به آن پرداخته شد عبارتند از: ورود ارتش سرخ به گیلان، خیانت احسان الله خان و خالو قربان، ورود لشکر رضاخان به گیلان و مقابله با نهضت جنگل و شهادت میرزاکوچک جنگلی.

سوم: سریال «کوچک جنگلی»

و اما آخرین اثر ضد ملی که درباره میرزاکوچک جنگلی و نهضتش به روی صحنه رفت، سریال «کوچک جنگلی» بود .ساخت این سریال از سال ۱۳۶۳ آغاز شد و تا سال ۱۳۶۶ ادامه داشت و توانست بعد از تدوین نهایی در سال ۱۳۶۶ از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شود. کارگردانی این مجموعه ۱۴ قسمتی را بهروز افخمی و نویسندگی آن را ناصر تقوایی بر عهده داشت. بازیگرانی چون علیرضا مجلل، جهانگیر الماسی، فتحعلی اویسی، داود رشیدی، مهدی هاشمی، حسین پناهی، سیروس گرجستانی در این فیلم به ایفای نقش پرداختند.

نماهنگ فیلم با صدای ناصر مسعودی و آهنگسازی سیدمحمد میرزمانی بر روی یکی از شعرهای گیلکی رایج در میان عامه مردم که درباره میرزا کوچک جنگلی بود ساخته شد .

پوستر فیلم سردار جنگل۵

اهم موضوعاتی که در طول ۱۴ قسمت پخش شده از این سریال بر روی تلویزیون رفت عبارت بودند از: تشکیل هیات اتحاد اسلام !!!!! و شروع قیام، مقابله نیروهای جنگل با قوای دولتی تیمورتاش، تسلیم شدن برخی از یاران میرزا کوچک چون حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت.

پوستر فیلم سردار جنگل۶

این سریال تا اعدام دکتر حشمت و متفرق شدن قوای جنگل ساخته شد.

امیر نادری برای شش ماه به انگلیس میرود و سر خورده به ایران بر میگردد و عکاس فیلم های قیصر ، پنجره و حسن کچل میشود . او به آریانا فیلم که متعلق به عباس شباویز و باربد طاهری بود میرود و آنها را راضی می کند تا خداحافظ رفیق را بسازد .

به باربد طاهری اشاره کردم .این تهیه کننده فیلم های زمان شاه با آمدن دستار بندان اشغالگر یک شبه رنگ عوض می کند و فیلم سقوط 57 را میسازد .

سینمای ایران جولانگاه کسانی میشود که با شاه و رژیم او سر ناسازگاری و دشمنی دارند . امیر نادری با ساختن تنگنا ، زندگی یک خرابکار را به تصویر می کشد که در یک روز سه مامور امنیتی را می کشد . بهرام بیضائی با ساختن رگبار ، خدا لعنت کنند ساواکی را سر زبانها می اندازد و مسعود کیمیائی با گوزنها یه خرابکاران و دزدان بانک ، رنگ مبارز و آزادی خواه می پاشد و از سید رسول هروئینی قهرمان میسازد .

بین سالهای 50 تا 57 هرکسی علیه شاه می نوشت و یا فیلم میساخت روشنفکر !!!! تلقی میشد . مذهب و ایده لوژِ چپ همه را کور کرده بود .

امیر نادری برای پرداخت فیلم تنگنا به کپی فیلم جدا افتاده کارول رید که در ایران با نام پنجه عدالت نشان دادند ، نیز اقدام می کند . امیر نادری فیلمنامه ای بنام داد شاه را می نویسد و حتی سفری به بلوچستان می کند ولی با اکران فیلم بلوچ کیمیائی و توقیف شدن فیلمنامه اش از خیر پیگیری آن میگذرد و هم خود را متوجه ساختن تنگسیر نوشته صادق چوبک می کند . در مورد فیلم تنگسیر در بخش بعدی سخن خواهم گفت . سال 1350 ، سال ظهور خسرو هریتاش هم هست . نیروی تازه ای که به جبهه سوم فیلمسازان ایران افزوده میشود . هریتاش کارمند سازمان نقشه برداری هوائی بود که انگلیس ها در سازمان برنامه و بودجه درست کرده بودند . هریتاش را به آلمان فرستادند تا نصب دوربین روی هواپیما و هم چنین دوره عکسبرداری و ناوبری هوائی را در کارخانه زایس طی کند . هریتاش بعد ها برای درمان بیماری خود به آمریکا رفته و به تحصیل در رشته سینماتوگرافی در لس آنجلس می پردازد . اولین تجربه او با گوردون پارکز فیلمساز سیاهپوست آمریکائی در فیلم درخت دانش ( 1968 میلادی ) است .پس از مراجعت به ایران ، شوهر خواهرش ، مهندس گلزار سرمایه ساختن فیلم آدمک را به او میدهد .

خسرو هریتاش در سال 1311 خورشیدی در تهران به دنیا آمد . او تحصیلات سینمائی خود را در دانشگاه یو سی ال ا لس آنجلس تمام کرد . از فیلم های او میتوان به آدمک ( 1350 ) ، ملکوت ( 1355 ) ، سرایدار ( 1355 ) ، برهنه تا ظهر ( 1355) و فیلم کوتاه عقل سالم در بدن سالم اشاره داشت . در فیلم کوتاه آخری ، هریتاش مثل مابقی موج سومی ها به دنبال آزادی است که با آمدن خمینی به ایران به آن دست می یابد !!!!!!!

پایان سال 1350 در جلسه اول اسفند هتل میامی که در آن با شرکت بیش از پنجاه سینماگر و روزنامه نگار تشکیل میشود، اوضاع اقتصادی سینمای ایران تاسف بار اعلام میشود . ( ستاره سینما ، شماره 775، 15 اسفند 1350 ). 75 درصد از فیلم های سال 50 زیان کرده اند . بیشتر سینما ها با تقلب فروش فیلم را کمتر نشان میدهند . در بعضی از سینما ها حتی به دست مشتری بلیط هم نمیدهند .

فیلم های سال 1350 ایران :

همای سعادت – فابی چانا کیا

ایوب – فریدون ژورک

یک خوشگل و هزار مشکل – محمد علی زرندی

فاتحین صحرا – محمد زرین دست

پل – خسرو پرویزی

دلقک ها – مهدی رئیس فیروز

درشکه چی – نصرت الله کریمی

نوبر اصفهان – مهدی رئیس فیروز

پهلوان بابا – اکبر هاشمی

فریاد – برادران میناسیان

مردان سحر – اسماعیل نوری علا

احساس داغ – روبیک زادوریان

سه قاپ – ذکریا هاشمی

شوهر پاستوریزه – نصرت الله وحدت

کاکو – شاپور قریب

آتشپاره تهران – رضا صفائی

احمد چکمه ای – نادر قانع

ماه پیشونی – دکتر اسماعیل کوشان

رعد و برق – فرشید فرزان

شیادان – محمد متوسلانی

شاطر عباس – منوچهر صادقپور

پهلوان مفرد – امان منطقی

کلبه آنسوی رودخانه – احمد شیرازی

صمد و قالیچه حضرت سلیمان

مرد هزار لبخند- سیامک یاسمی

سه تا جاهل – پرویز نوری

عشقی ها – جمشید شیبانی

وحشی جنگل – ربرت اکهارت

زندگی وارونه – نصرت الله وحدت

جان سخت – ایرج قادری

قلاب – عباس دستمالچی

معرکه – ایرج رستمی

فرار از تله – جلال مقدم

شراره – احمد نجیب زاده

قصاص – نظام فاطمی

داش آکل – مسعود کیمیائی

لوطی – خسرو پرویزی

دنیا مال منه – خسرو پرویزی

شکار انسان – ناصر محمدی

شوفر خوشگله – محمود کوشان

ایوالله – منوچهر نوذری

دلهای بی آرام- اسماعیل ریاحی

درخت ها ایستاده میمرند – امیر شروان

زیر بازارچه – رضا صفائی

مرد افکن – رضا صفائی

خوشگلترین زن عالم – قدرت الله احسانی

بابا شمل – علی حاتمی

مردان خشن – صابر رهبر

خدا حافظ رفیق – امیر نادری

رضا چلچله – میر صمد زاده

رسوای عشق – احمد نجیب زاده

شب عروسی – جواد قائم مقامی

میعادگاه خشم – سعید مطلبی

غلام ژاندارم – امان منطقی

حیدر – فریدون ژورک

پهلوان در قرن اتم – میر صمد زاده

بده در راه خدا – رضا صفائی

زن یکشنبه – محمود کوشان

این گروه زبل – تورکراینان اوغلو

یک مرد و یک شهر – امیر شروان

باد صبا – آلبر لاموریس

آدمک – خسرو هریتاش

عمو یادگار – پرویز کاردان

بد نام – شاپور قریب

دختر فراری – تورکراینان اوغلو

آزار سرخ – غلامحسین طاهری دوست

نقره داغ – ایرج قادری

رشید – پرویز نوری

عزیز قرقی – جواد طاهری

مبارزه با شیطان – ژوزف واعظیان

محلل – نصرت الله کریمی

راز درخت سنجد – جلال مقدم

برای که قلب ها می طپد – ایرج قادری

خانه بدوشان – سلیمان راستکار

یک چمدان سکس – محمد متوسلانی

دیوار شیشه ای – ساموئل خاچیکیان

الکی – محمد علی جعفری

آسمون بی ستاره – حمید مجتهدی

رنگین کمان – اسماعیل پور سعید

ملاممد جان – جمشید شیبانی

در آمریکا اتفاق افتاد – جواد قائم مقامی

ماجرای یک دزد – میر صمد زاده

سه دلاور – تورکراینان اوغلو

آنچه سوژه فیلمهای تجاری 1350 را تشکیل میدهد ، تجاوز و انتقام به سبک قیصر است .

در خرداد 1351 مدیر کل امور سینمائی کشور ، خردمند از هیت نظارت بر نمایش فیلم می خواهد تا جلوی فیلم های مبتذل : متضاد با مقدسات دینی !!!! چاقو کشی ، جاهل بازی ، قاپ بازی ، کبوتر پرانی ، روابط جنسی به منظور جلب مشتری را بگیرند .

در این سال هادی هدایتی وزیر مشاور برای بهرام ری پور درخواست ویزا برای ایتالیا و آلمان می کند تا ترتیبی داده شود تا فیلم های فارسی در جشنواره فیلم ونیز شرکت کنند .

بهرام ری پور

بهرام ری پور ، متولد 1315 خورشیدی در تهران ، فارغ التحصیل رشته ادبیات از دانشگاه تهران . نویسنده ، مترجم و منتقد سینما و کارگردان اداره امور سینمائی کشور . او از سال 1352 تا 1358 مجله سینما را منتشر میکرد . اولین کار سینمائی او ساختن فیلم کوتاه منبت بود . با فتنه خمینی و اشغال ایران توسط دستار بندان ، او نیز رنگ عوض کرده و یکی از مسئولان جشنواره فیلم فجر میشود . از فیلم های او میتوان به سه جوانمرد ( 1346) ، جمعه شیرین ( 1349) ، فانوس خیال ( 1355) در زمان شاه و فیلم های ویزا( 1366) ، پرتگاه (1372) ، وفاتح (1374) اشاره داشت . بهرام ری پور در تاریخ هفت دیماه 1375 فوت می کند .

در سال 1351 خورشیدی برای سینمای ایران خط مشی مشخص میشود تا در مراسم جشن های دهمین سال انقلاب سفید یک فیلم مستند 20 الی 25 دقیقه ای ساخته شود که نمایشگر اثرات انقلاب در سطوح و زوایای کشور و جامعه ایرانی باشد .هم چنین تهیه 12 فیلم کوتاه 7 دقیقه ای که هریک معرف یکی از موارد دوازده گانه انقلاب باشد ، درخواست میشود سندیکای سینما داران در نظر داشتند تا تعداد یکصد هزار بلیط مجانی در اختیار کشاورزان ، کارگران و نو جوانان قرار دهند .نورالدین آشتیانی رئیس سندیکای سینما داران طی بخشنامه ای به تمام صاحبان سینما در ایران می خواهد ، ضمن همکاری ،فیلم های تهیه شده راجع به انقلاب سفید را نمایش دهند .

سال 1351 سینمای ایران موفق به ساختن 91 فیلم شد . رکوردی که هیچگاه تکرار نشد . نکته باریکی که خیلی ها بدان توجه نداشتند این بود که موج سومی ها علیه مردم فیلم میساختند نه به نفع آنان . ممیزان اداره کل نمایش و نظارت هم یا در خواب بودند و یا ابله به معنای کامل کلمه .

به جمع موج سومی ها ، بهرام بیضائی ، آربی آوانسیان ، کامران شیردل ، هژیر داریوش و ناصر تقوائی که شرح حال مختصری از آنها رفت اضافه میشوند . تعدادی هم از بطن سینمای تجاری نظیرفریدون گله ، رضا میر لوحی ، شاپور قریب ، خسرو پرویزی ، نصرت الله کریمی که می خواهند میدان را خالی نکنند ، به تقویت موج سومی ها می پردازند . در شش ماه نخست سال 51 از 46 فیلم ساخته شده ، تنها 9 فیلم به سود نسبی دست یافته . 7 فیلم امید آنرا دارند که در اکران های بعدی ، هزینه اولیه تولید فیلم را در آورند و 30 فیلم با شکست کامل مواجه میشوند . در نیمه دوم سال ، سینمای ایران با واقعیتی تلخ بر می خورد . موج بیکاری و یاس یکسره بر سینما سایه می اندازد .

پائیز 51 ، 23 فیلم به نمایش در می آید که هیچکدام از آنها نتوانستند یک میلیون تومان فروش کنند . از فیلم هائی که در آن بهروز وثوقی ، فردین فروزان بازی می کنند کاسته شده و بجای آن تعدادی جویای نام با ابتدائی ترین لوازم سرگرم ساختن فیلم روشنفکری !! هستند . سال 51 ، سینمای ایران مورد هجوم فیلم های هنگ کنگی ( کاراته ) قرار میگیرد . این موج بزودی سینمای ایران را تحت تاثیر قرار داده و یکباره فیلم های تجاری ایران را صحنه های بزن بزن از نوع کاراته پر می کند . علی عباسی از مسئولین وزارت فرهنگ و هنر می خواهد : به عنوان یک تهیه کننده فیلم ایرانی از مقامات مسئول می خواهیم به عنوان حمایت از صادقانه ترین تلاش های بدون پاداش و مملو از زیان ، برای جلوگیری از نابودی قطعی سینمای ملی ، حداقل جلوی نمایش این بنجل های هنگ کنگی و گسترش سینمای سوزناک و بی حاصل هندی و فیلم های بی ارزش ایتالیائی گرفته شود تا حداقل روزنی برای تنفس سینمای ملی ما ایجاد شود . در این راستا اقدامی از سوی مسئولین انجام نگرفت و اکثر سینما ها بخاطر سود مالی اقدام به نمایش فیلم های بروس لی و پنجه های مرگبار هنگ کنگی کردند .سینما کاپری میدان 24 اسفند ، نزدیک دانشگاه تهران برای نمایش فیلم اژدها وارد میشود ، سانس 2 تا 4 صبح گذاشته بود .

سینمای تجاری ایران سال 51 را با مهدی مشکی و شلوارک داغ نظام فاطمی شروع می کند . فیلم نامه این فیلم را احمد نجیب زاده نوشته که از او در این نوشتار بنام آشغال نویس سینمای ایران بکرات نام برده ام .

این فیلم در اکران اول 1.6 میلیون تومان فروش می کند .کارهای بعدی فاطمی ، استوار و پاسبان ، کاکل زری و مردان خلیج هیچ اقبالی به همراه نداشتند .

کارگردان تازه کاری به نام حسین ترابی فیلم رضا هفت خط را میسازد که چنگی به دل نزده و محکوم به شکست است . مهندس مهدی میر صمد زاده با ساختن فیلم حسن دینامیت برای همیشه دفتر سینمائیش بسته میشود . رضا صفائی که تمام محور فیلم هایش در اوهام طبقات محروم و ناکام اجتماع است به عنوان پر کار ترین کارگردان سال 51 ، پنج فیلم میسازد که تمامی با شکست مواجه میشود . قایقرانان او کپی گنج قارون است و میخک سفید کپی ناشیانه و در ضمن عوامانه از داستان مادام کاملیا است . سال 51 سال سقوط سیامک یاسمی با فیلم آبشار طلا است .با شکست این فیلم ، یاسمی در استودیوی پوریا فیلم خود را برای همیشه می بندد .

اسماعیل پورسعید به دنبال قیصر ، توبه را میسازد . باز ناموس و غیرت و چاقو و تعصبات سفیهانه مذهب اسلام .فروش خوب این فیلم در جامعه اسلام زده ما ، باعث تشدید این روند فیلمسازی میشود . این کارگردان فیلم خوشگله را که کپی گنج قارون است ، عرضه می کند که با شکست روبرو میشود .

رضا علامه زاده که تمام فعالیتش در کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان متمرکز بود ، دو فیلم بلند و داستانی فدائی و قدیر را میسازد .

رضا علامه زاده ، متولد 1324 در تهران . در سال 1352 به اتهام ربودن شاهزاده رضا پهلوی و ترور علیاحضرت فرح در جریان برگزاری جشنواره جهانی فیلم کودکان و نو جوانان به زندان می افتد و به هنگام فتنه خمینی آزاد میشود .در سال 1358 فیلم حرف بزن ترکمن را میسازد که جمهوری اسلامی مانع از نمایش آن میشود .در سال 1360 راهی اروپا شده و در خارج فیلم های میهمانان هتل آستوریا ، چند جمله ساده ، جنایت مقدس ، موج و آرامش و شب بعد از انقلاب را میسازد .

داود ملاپور که با ساختن شوهر آهو خانم در زمره امیدهای سینمای ایران بود در سیری نزولی جدال در کویر را میسازد که با فروشی برابر 160 هزار تومان دفتر فعالیت او را می بندد .

بهمن فرمان آرا می خواهد تا سریال مردم پسند خانه قمر خانم را جمع و جور کرده و به یک ساعت و نیم کاهش دهد . اینکار را می کند و فیلم خانه قمر خانم را میسازد که حاصلش شکست کامل است .

صمد صباحی نیز با ساختن فیلم ناموفق آخرین نبرد با سینما خداحافظی می کند .

فیلم تپلی با شرکت همایون و مرتضی عقیلی که سازنده آن رضا میرلوحی است ، برای بار نخست این فیلم را به نویسنده داستان موشها و آدمها، یعنی جان اشتاین بک که سوژه فیلم از آن برداشت شده پیشکش میشود .

در فیلم تپلی ، همایون نقش لنی خله اشتاین بک و مرتضی عقیلی نقش جرج را بازی می کند .

فیلم تجاری پرفروش سال 51 ، ساخته امان منطقی ، بابا نان داد است . این فیلم در اکران نخست خود 1.7 میلیون تومان فروش می کند .

عباس دستمالچی با کپی ناشیانه از فیلم گراجوئت ، فیلم بی مایه و کم ارزش فتانه را میسازد که با فروش یکصد و پنجاه هزار تومان کار کرد بسیار ضعیفی دارد .

بهروز صیادی سرمایه گذار ، فریب رایموند هواکمیان را خورده و فیلم ساعت فاجعه ساخته میشود . حاصل کار ، حذف این تهیه کننده از سینمای ایران است .

برخی ها سینمای ایران را با مغازه چلوکبابی مقایسه می کنند ! این سنجش دور از حقیقت نیست . در افتتاحیه یک چلوکبابی ، کیفیت غذا و سرویس بسیار خوب است و هرچه از عمر مغازه می گذرد ، به تنها چیزی که توجه نمی شود ، کیفیت غذا و سرویس است . این درست به مصداق فیلمسازان ماست . هر چه بر تجربه آنها افزوده میشود ، اثر ها آبکی تر است . هیچ فرقی نمی کند که فیلمساز سنتی باشد و یا موج نوئی . علی حاتمی با حسن کچل می آید و بعد به خواستگار میرسد و سیامک یاسمی با گنج قارون آمده و با آبشار طلا خداحافظی می کند .

با سرمایه گذاری باربد طاهری ، بهرام بیضائی فیلم رگبار را میسازد . پروانه معصومی و پرویز فنی زاده بازیگران اصلی فیلمند . این فیلم در جشنواره فیلم تهران به جایزه هیت داوران دست می یابد . فیلم موفقیت مالی نداشته و باعث میشود باربد طاهری بخاطر بدهی روانه زندان شود . فیلم نقد های تحسین آمیز بسیاری به دنبال دارد .

در این سال مسعود کیمیائی فیلم عریان بلوچ را میسازد . هدف او در این فیلم فساد بورژوازی هیت حاکمه در ایران است .دستمایه او ، رنگ و بوی تصنعی دارد . سوژه فیلم تماما ازیک سلسله اتفاقات ، تصادفات و سوءتفاهم تشکیل شده است . دو قاچاقچی شهری ، دو قاچاقچی بلوچ را می کشند و سر راه برگشت به تهران، زن مرد بلوچ ( بهروز وثوقی ) را مورد تجاوز قرار میدهند . بلوچ به آنها تیراندازی می کند و آنها وانمود می کنند که کشته شده اند . دو قاچاقچی شهری ، جنازه دو قاچاقچی محلی را بجای خود بجا گذاشته ، ژاندارم ها سر رسیده و بلوچ را دستگیر می کنند . او به زندان افتاده و پس از دوازده سال آزاد میشود و زنش که اکنون فاحشه شده و در محله بدنام زندگی می کند به او میگوید که : قاچاقچی ها شهری زنده اند . کیمیائی بار دیگر قیصر را زنده کرده و به شکار دزدان ناموس می فرستد . در این میان زنی مرد باره ( ایرن ) بلوچ را به خانه برده و نوکر وفادار و سگ خانگی خود می کند . بلوچ تبدیل به فاحشه مرد میشود . به یکباره مسعود کیمیائی غیرت و شرف را از بلوچ میگیرد . آخر فیلم بلوچ دست زن فاحشه اش را گرفته و دو فاحشه به بلوچستان بر میگردند ! بلوچ حکایت از آن دارد که کیمیائی تسلیم سینمای تجاری ایران شده است .در کنار کار ضعیف و بازاری کیمیائی شاهد فیلم جدید داریوش مهرجوئی بنام پستچی هستیم .

جشنواره فیلم تهران ، جلوی شرکت این فیلم را میگیرد و بجای آن مایکل کوتزا مدیر جشنواره فیلم شیکاگو از آن تعریف میکند . فیلم به جشنواره فیلم کن میرود . در آن سال 400 فیلم به جشنواره کن رفته که تنها 33 فیلم انتخاب میشوند و فیلم داریوش مهرجوئی جزو سه فیلم بر گزیده نخست جشنواره است. گاو ، آقای هالو و اینک پستچی مهرجوئی جوایز بین المللی را میبرد . جشنواره برلین جایزه مجمع سینمای کلیسای پروتستان که معادل ده هزار مارک است را به مهرجوئی میدهد . مهرجوئی نظیر اصغر فرهادی که با ضرب ریخت و پاش های احمدی نژاد و خریدن اعضای کمیته اسکار ، این جایزه را به فیلم بی ارزش فروشنده دادند ، به فستیوال برلن نرفت . در کنفرانس مطبوعاتی مهرجوئی که با رکوردی حیرت انگیز همراه بود بیش از چهار صد تن شرکت داشتند در حالیکه تا آن زمان برای مشهور ترین کارگردانهای صاحب نام جهان ، بیش از صد تا صد وسی تن جمع نمی شدند . پستچی در جشنواره روتردام ، جایزه مجمع بین المللی منتقدان را برد .

در سال 1351 هزیر داریوش فیلم بی تا را با شرکت گوگوش و عزت الله انتظامی میسازد . هژیر داریوش ، متولد 1317 در بندر پهلوی . فارغ التحصیل مدرسه سینماتوگرافی فرانسه ( ایدک ) . داشتن پست های : دبیر کل جشنواره فیلم تهران ، دبیر عامل جشنواره بین المللی کودکان و نو جوانان ، مسئول سمینار یونسکو در زمینه فیلم های مستند آسیا ، عضو هیت داوران جشنواره تائور مینا ی مصر ، و… هژیر داریوش در مهرماه 1374 خورشیدی در پاریس درگذشت .

فیلم بی تای هژیر داریوش به مدت دو ماه در سینما کاپری تهران 870 هزار تومان فروش کرد . فیلمنامه بی تا را همسر هژیر داریوش ، خانم گلی ترقی می نویسد .

در سال 1351 شاهد ظهور کامران شیر دل و فیلم او : صبح روز چهارم هستیم . فیلم کاملا در تضاد با سینمای ایران که از چند و چون آن آگاهیم میباشد .

کامران شیردل ، متولد 1318 در تهران . فارغ التحصیل مرکز تجربیات سینمائی رم ایتالیا . این کارگردان در زمان جمهوری اسلامی ادیتور فیلم دوران سربی ، ساخته خسرو معصومی ( 1367 )است . عده ای فیلم کامران شیردل را دنباله روی از فیلم خداحافظ رفیق امیر نادری و برخی کپی از نفس افتاده ژان لوگ گودار میدانند .

آربی آوانسیان ، فارغ التحصیل مدرسه فیلم تکنیک لندن در رشته کارگردانی و تاتر از آمریکا ، فیلم چشمه را میسازد . اربی آوانسیان متولد 1319 در تهران . آغاز کار در ایران در سال 1347 با اجرای نمایشنامه های طلبکار ، روزهای خوش ، تشنگی و گرسنگی ، باغ آلبالو و…

فیلم چشمه تنها به مدت پنج روز در سینما کاپری به نمایش در آمده و تنها 24 هزار و 700 تومان فروش می کند . تنگ نظری دست اندر کاران جشنواره فیلم تهران و غرض ورزی آنان باعث شد که این فیلم مورد توجه قرار نگیرد . بسیاری از منتقدان سینما در آن موقع از این فیلم به عنوان یکی از زیباترین و عمیق ترین اثر سینمائی یاد کرده اند .

در دیماه 1351 خورشیدی منصور تبریزی ،کارمند بانک مرکزی ، طی ارسال نامه ای به اسداله علم وزیر دربار، ضمن چاپلوسی و خوار کردن علم !! می نویسد :چون در خدمتگزاری آن جناب نسبت به اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر و خاندان جلیل سلطنت و علاقه کورکورانه !!!جنابعالی نسبت به اجرای منویات ذات شاهانه تردیدی ندارم به اطلاع میرسانم که مبارزه با فساد و جاوگیری از رشاء و ارتشاء در دستگاه دولت سرلوحه کار شماست . شرکت مولن روژ و آقای مصطفی اخوان تحت عنوان دروغ ، تصمیم به تهیه فیلمی که معرف شاهنشاهی ایران و عظمت ایران و ایرانی بخصوص در هنگام جشن های فرخنده شاهنشاهی است ، گرفته . او ( مصطفی اخوان ) با دادن رشوه توانسته 16 میلیون تومان از بانک وام بگیرد که این اقدام موجب دلسردی کارمندان بانک مرکزی شده که با کدیمین و عرق جبین شرافتمندانه به خدمتگزاری شاهنشاه عظیم الشان مشغولند !! آقای مصطفی اخوان با این وام 16 میلیون تومانی قصر خود را مبله کرده است !!!!و در کشور های اروپا ئی آپارتمان خریده است !! آقای اخوان تا امروز حتی یک ریال به بانک بابت وام خود نپرداخته است . منصور تبریزی رونوشت نامه خود را به ساواک ( ارتشبد نصیری )و متقی معاون علم می فرستد . ماجرای نامه به هادی هدایتی ، وزیر مشاور نیز کشیده میشود .

سال 51 زمانی به پایان میرسد که شاهد ظهور هوشنگ توزیع در ساخته نصیب نصیبی بنام : چه هراسی دارد ظلمت روح هستیم .

البته بیشتر ایرانیان با هوشنگ توزیع در خارج از ایران و آمریکا آشنا شدند . ایشان همسر خانم شهره آغداشلو هستند .در فیلم فرستاده او را کنار پرویز صیاد می بینیم و از او نمایشنامه هائی چون بوی خوش عشق در لس آنجلس به روی صحنه میرود .

فیلم های سال 1351 سینمای ایران :

مهدی مشکی و شلوارک داغ – نظام فاطمی

یک اصفهانی در نیویورک – شاء الله ناظریان

صمد و سامی ، لیلا و لیلی – پرویز صیاد

رضا هفت خط – حسین ترابی

قلندر – علی حاتمی

حسن دینامیت – مهدی میر صمد زاده

علی سورچی – رضا صفائی

آبشار طلا – سیامک یاسمی

توبه – اسماعیل پور سعید

قدیر – رضا علامه زاده

تجاوز – حمید مصداقی

کافر – فریدون گله

صلاح الدین ایوبی – حسن ساسانپور

با شرفها – قدرت الله بزرگی

رگبار – بهرام بیضائی

احمد چوپان – عباس کسائی

فرشته نجات – رحیم روشنیان

جدال در کویر – داود ملاپور

فرار از زندگی – رضا صفائی

خانه قمر خانم – بهمن فرمان آرا

عروس استانبول – عثمان سلان

آخرین نبرد – صمد صباحی

تپلی – رضا میر لوحی

خاطر خواه – امیر شروان

اتل متل توتوله – ایرج قادری

مرغ تخم طلا- مهدی رئیس فیروز

خواستگار – علی حاتمی

اعجوبه ها – رضا صفائی

مرد اجاره ای – خسرو پرویزی

گذر اکبر – محمد علی زرندی

سرزمین دلاوران – حسن ساسانپور

فتنه چکمه پوش – همایون بهادران

فدائی – رضا علامه زاده

پخمه – مازیار پرتو

خیلی هم ممنون – منوچهر نوذری

آشوبگر – سعید نیوندی

ساحره – کامران قدکچیان

قمار زندگی – عباس کسائی

شهر آفتاب – محمد زرین دست

مطرب – اسماعیل نوری علاء

حکیم باشی – پرویز نوری

غریبه – شاپور قریب

بابا نان داد – امان منطقی

لج و لجبازی – مهدی رئیس فیروز

ظفر – صابر رهبر

بلوچ – مسعود کیمیائی

مرد – فریدون ژورک

میخک سفید – رضا صفائی

فتانه – عباس دستمالچی

کاکل زری – نظام فاطمی

خانواده سرکار غضنفر – رضا میر لوحی

قایقرانان – رضا صفائی

یک جو غیرت – علی آزاد

خردجال – کمال دانش

ساعت فاجعه – رایموند هواکیان

پستچی – داریوش مهرجوئی

جهنم به اضافه من – فردین

سرگروهبان – سعید مطلبی

حسن سیاه – پرویز اصانلو

عباسه و جعفر بر مکی – امیر شروان

استوار و پاسبان – نظام فاطمی

صادق کرده – ناصر تقوائی

نواب – جواد طاهری

همیشه قهرمان – عزیزالله بهادری

فاتح دلها – رضا صفائی

آب نبات چوبی – امان منطقی

عطش – ایرج قادری

طغرل – سیامک یاسمی

بی تا – هژیر داریوش

نانجیب – عباس کسائی

دشنه – فریدون گله

شیر تو شیر – منصور پورمند

تنها مرد محله – داود اسماعیلی

پدر که ناخلف افتد – محمد کریم رکنی

شیر بها – ربرت اگهارت

مردی در طوفان – خسرو پرویزی

اسیر – تورکراینان اوغلو

صمد و فولادزره دیو – جلال مقدم

تولدت مبارک – نصرت الله وحدت

تختخواب سه نفره – نصرت کریمی

مردان خلیج – نظام فاطمی

عاصی – سعید مطلبی

خانم خانوما – فتح الله منوچهری

صبح روز چهارم – کامران شیر دل

چشمه – آربی آوانسیان

یک میلیونر و دو مفلس – محمد متوسلانی

مستاجر – آرمان

ستار خان – علی حاتمی

ضیعفه – ناصر رفعت

خوشگله – اسماعیل پور سعید

جاده – همایون بهادران

چه هراسی دارد ظلمت روح – نصیب نصیبی

سال 1352 از راه میرسد . برخی از کارگردانها ، کانون سینماگران پیشرو را تاسیس می کنند که تنها در اسم مانده و هیچگاه بار نمی دهد .

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »