ششم امرداد : روز گرامیداشت ستار سلیمی ( آله دالفک)

ششم امرداد

 روز گرامیداشت ستار سلیمی ( آله دالفک)

سَتّار سَلیمی (آله دالفک) از پیشگامان جُنبش روشنگری ایران و از نامداران و نیکوکاران مردم گیلان، بخش امارلو شهرستان رودبار در استان گیلان بود.

«سَتّار سَلیمی» که از همان آغاز زندگی، نام زیبای آله دالفک را با خود داشت، در روز ششم اَمُرداد ماه سال 1302 خورشیدی در روستای خوش آب و هوای «گَلَنگَش» در بخش «امارلو» شهرستان رودبار در استان پهلوان پرور گیلان چشم به جهان گشود. از همان کودکی  به آموختن سوارکاری و تیراندازی پرداخت. در نو جوانی چابک سواری چیره دست شد و در تیراندازی با تفنگ گوی پیشتازی از همه ی هماوردان عشایر گیلان ربود.

 نخستین سالهای آموزش را در زادگاه خود گذراند و برای آموزش دبیرستانی به رشت آمد و سالهای پایانی دبیرستان را در «دارلفنون» تهران گذراند. پس از دریافت دیپلم برای آموزش فن هوانوردی به آموزشگاه خلبانی رفت و در شمار نخستین دانشجویان این رشته جا گرفت، ولی پیش از آنکه دانشنامه ی خلبانی دریافت کند، آموزشگاه خلبانی با یورش ارتش های بیگانه در جنگ دوم جهانی برچیده شد و آله دالفک ناکام به زادگاه خود بازگشت.

 نا آرامی های برآمده از جنگ جهانی دوم سایه ی بد شگون خود را بر کران تا کران ایران گسترده بودند، آله دالفک برای کوتاه کردن دست آشوبگران و راهزنان از سر مردم  به تیپ گیلان پیوست.

در سال 1342 باهزینه ی خود درمانگاهی آراسته به آب لوله کشی و کهربا( برق)، و خانه های جداگانه برای پزشک و پزشکیار و ماما و سرایدار، و همه ی دیگر بایسته های درمانی و زیست کارکنان، در «کوهستان» کانون  بخش خورگام « امارلو بره سر» ساخت و آن را به رایگان به «سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی» واگذاشت و برای دسترسی مردم آن بخش به این درمانگاه باز هم با هزینه ی خود جاده یی به درازای هشتاد کیلومتر ساخت که مردم روستاهای پیرامون بتوانند به آسانی به شهر رودبار دسترسی داشته باشند.  

همزمان با این کارها، زمینی را به اداره پست استان گیلان بخشید تا اداره ی پست برای روستای بره سر بسازند.

یك آموزشگاه راهنمایی « نُه كلاسه » با هزینه ی خود در روستای «دشت ویل رحمت آباد» ساخت و آن را به اداره فرهنگ شهرستان رودبار بخشید. به پیشنهاد اداره فرهنگ استان گیلان و پشتیبانی  انجمن شهرستان رودبار این آموزشگاه بنام او نامگذاری شد، ولی با روی كارآمدن حکومت اسلامی نام او را از روی آموزشگاهی که خود ساخته بود برداشتند و نام دکتر علی شریعتی ایرانسوز را بر آن گذاشتند!

در شهر كم زمین رودبار، تکه زمینی خرید  و به  ژاندارمری بخشید تا پاسگاهی در آن بسازند و از هراس مردم بکاهند.

در « ده چره رحمت آباد» از زمین های پیشین خود كه در برنامه ی اصلاحات ارضی و به  کشاورزان واگذار شده بودند، تکه زمینی از یكی از کشاورزان خرید و به اداره فرهنگ رودبار بخشید تا یك دبستان چهار کلاسه برای فرزندان آن روستا بسازند. 

برای ساختن «شرکت تعاون روستایی» و یاری رساندن به مردم تکه زمین بزرگی از زمینهای خود را به اداره کشاورزی شهرستان رودبار بخشید.

پس از خلالوش اسلامی با همه ی دانش و توانش خود به نبردی آشتی ناپذیر با دستگاه خرافه پرور ولایت فقیه برخاست. در نخستین گامه هر دو نام ستار- سلیمی را که رنگ و بوی تازی داشتند از خود دور افکند و با همان  دو نام زیبای آله دالفک به میدان مبارزه با هرگونه خرافه پروری درآمد. در این پیکار نابرابر نه تنها  همه ی دارش و دسترنج خود را از دست داد، بسیاری از هموندان خانواده ی او نیز دستگیر و یکی پس از دیگری به رگبار گلوله ی تازی پرستان ایرانسوز بسته شدند. یکی از آن جانباختگانِ این خانواده ی ایران پرست، دکتر منوچهر سلیمی [برادر زاده ی آله دالفک] بود.

دکتر منوچهر سلیمی در شب پیش از کشته شدند بدست دژخیمان حکومت ننگین درفش اسلامی در زندان اوین چنین سرود: 

اگر سد تیر زهرآگین زنی ای خصم بر جانم

        اگر با نیشتر، بیرون کشی از کاسه چشمانم

اگر درهم نوردی تار و پود و رشته جانم 

            مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم

اگر مغز مرا در روغنِ سوزان بسوزانی  

               اگر قلب مرا بر سیخ در آتش بگردانی 

اگر از تن جدا سازی به تیغی هر دو دستانم

             مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم 

اگر سازی جدا از پیکر من جمله اعضایم

             اگر در هاونی در هم بکوبی استخوانهایم

اگر خاکسترم را افکنی بیرون از ایرانم 

              مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم

اگر در شعله ی آتش بسوازانی زبانم را 

               اگر با میله ی داغی کنی بریان لبانم را 

اگر با چکشی در هم بکوبی فک و دندانم 

             مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم 

تو خونم را بریز ای خصمِ خون آشام بد اختر 

          بسوزان پیکرم را تا شود این جسم خاکستر 

ولی عشق وطن آمیخته با شیره ی  جانم 

              مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم

پیام منوچهر سلیمی به سازندگان ایران فردا

ای جوانان وطن جان شما جان وطن 

                 چون شما هستید تنها پاسداران وطن

سرنوشت میهن اینک خود بمویی بسته است 

               در خطر افتاده یکسر بیخ و بنیان وطن

دیو استعمار و جادوی سیاه ارتجاع 

               هر دو با هم تاخته بر پیکر و جان وطن

عاشقان راه میهن چنگ عمال ستم 

               دسته دسته میشوند اعدام وقربان وطن

جانیان وخائنآن در زیر چتر دشمئان ‏

                   بی محابا جملگی افتاده برخآن وطن

تا حقارت جای میهن دوستی گیرد قوام   ‏

                   مسخ می سازند سیمای نیاکان وطن

بلبلان خوشنوا از میهن خود در به در 

         گشته جغد نوحه خوان حاکم به بستان وطن

از مصیبت خوانی این جغدهای بد گهر 

                جای گل روییده خار اندر گلستان وطن

تا ز جهل و بیسوادی سود جوید ارتجاع

                   بسته دانشگاه را روی جوانان وطن

زانکه مادر گر بود دانا توانا پرورد 

          کشته محروم از حقوق خویش نسوان وطن

تا حقیقت بر شما گردد مسلم این زمان 

‏               میفرستم ا ین پیام از سوی زندان وطن                 

برای آگاهی بیشتر از کارنامه ی زنده یاد دکتر «منوچهر سلیمی» بنگرید به روز سی ام آذرماه در همین دفتر.

آله دالفک مانند میلیونها تن از دیگر هم میهنان خود، خان و مان رها کرد، بادلی سرشار از مهر میهن و دلی به بزرگی دریا، و دستانی تهی از رنج مایه های خود، تن به خیزابه های پر رنج در یک دریای توفانی سپرد و سوار بر تخته پاره یی بسوی «هرجا که ایران نیست» بادبان افراشت. 

در پاریس با زنده یاد دکتر رضا مظلومان [که او نیز یکی دیگر از پهلوانان بالا بلند میدان مبارزه با خرافه باوریهای اسلامی بود] همراه شد. هفته نامه [پیام ما آزادگان]  دستاورد همکاری آن دو بزرگ مردِ ایران پرست بود. 

دکتر «رضا مظلومان» نیز مانند «آله دالفک » هر دو نام تازی رضا  و مظلومان را از خود دور افکند و دو نام زیبای کوروش آریامنش  را برای خود برگزید، این کار با آسیب بسیار بزرگ همراه بود،  چرا که دانشنامه دکترای او نیز که نام رضا مظلومان را داشت، می بایست دور انداخته می شد، و او بی کمترین دو دلی چنین کرد تا هیچ نشان از اسلام و مسلمانی نداشته باشد، این کار اگر چه زیانهای مالی بسیار برای او به همراه داشت، ولی راهی به روی ایران پرستان گشود تا به پیروی از او نامهای تازی خود را دو بیاندازند و خود را به نامهای زیبای ایرانی بیارایند.    

استاد هوشنگ معین زاده در یک برنامه ی تلویزیونی که میهمان من (هومر آبرامیان) بودند، در گزارش جُنبش روشنگری چنین گفتند:

« حرکت روشنگری تا به امروز مراحل مختلفی را طی کرده که هر یک از این مراحل ویژه گی های خاص خود را داشته است: نخستین مرحله را پژوهشگران ما برعهده داشتند که با جستجو در لابلای متون کهنه ونو، کُتب به اصطلاح مقدس ادیان، روایات و احادیث منقول، تاریخ ملل و اقوام، گفته‌هاو نوشته‌های اندیشمندان و فیلسوفان و غیره،  بُنمایه‌های لازم را فراهم و در اختیار کسانی که روز به روز به کاروان حرکت روشنگری می پیوستند، قرار دادند که در این میان می باید از شخصیت هایی مانند استادان شجاع الدین شفا، کوروش آریامنش،مسعود انصاری ،بهرام چوبینه، علی میرفطروس ،ناصر پاکدامن ، پشوتن ، جلالدین آشتیانی، منوچهر جمالی، منوچهر تهرانی، باقر مومنی ،آرامش دوستدار،رضا مرزبان ، نورمحمد عسگری و دهها تن دیگر نام برد. دومین مرحله روشنگری از زمانی آغاز شد که فرآوره‌های پژوهشگران در اختیار و در معرض مطالعه و داوری همگان قرار گرفت. در این مرحله منقدین و نقادان شجاع پا به میدان گذاشتند و کلیت مکتبی را که ریشه‌هایش در تضاد با فرهنگ ایران بود به تازش گرفتند که شاخص ترین شخصیت های این مرحله زنده یاد کوروش آریامنش ،مسعود انصاری ،آله دالفک، هومر آبرامیان ، زنده یاد هوشنگ زنوزی ، زنده یاد حسین ملک ،ستار لقایی، رضا اغنمی، رامین کامران، مهدی شمشیری، اندیشه آزاد ، حسن عباسی، هوشنگ ایرانی، سعید اوحدی و دهها و سدها ایرانی فرهیخته دیگری هستند که جمع آوری نامشان نیاز به یک تحقیق همه جانبه دارد. سومین مرحله و به تعبیری مهمترین مرحله را کسانی شروع کردند که با بهره گرفتن ازداده‌های پژوهشگران و نقد کوبنده نقادان پا به میدان گذاشتند تا بر بنای واژگون شده فرهنگ مهاجم بیگانه کاخی بنا کنند که از باد و باران و طوفان در امان باشد، کسانی که می کوشند تا نتیجه تلاش های بی وقفه و کوشش های سرسختانه این بزرگ مردان مراحل دوگانه در درازای زمان مانند کوشش های پیشینیان ما از میان نرود و به فراموشی سپرده نشود.»  

 آنچه که از آله دالفک برجای ماند

از میان انبوهی از نوشته های گوناگون آن بزرگمرد به چند سرنام می توان بسنده کرد:  

آگاهی سرآاز آزادی است -آفریدن آدم -داستان موسی – پیام آزادی- داستان قوم لوط و همخوابگی لوط با دخترانش- داستان عشقی زلیخای مصری با یوسف یهودی- ایرانیان اهورایی از گروه سر فرود آورندگان نبودند- میترا فرهنگ شكوهمند ایران زمین- چرا سرفرازی مان را از دست داده ایم- دیاکو بنیانگذار دودمان ماد – اگر رضاشاه نبود خوزستان هم امروز همسایه ایران بود – شكوه فروهر – داستان دو رودبار در نزدیكی یكدیگر و لغزشهای نویسندگان درباره آنها… 

یکی از گرانمایه ترین دستاوردهای همکاری «آله دالفک» و «دکتر کورش آریامنش» هفته نامه ی پیام ما آزادگان بود که در پاریس چاپ می شد و با رنج بسیار در سراسر جهان بدست جویندگان دانش می رسید. همزمان با آن، نوشتارهای بسیار ارزشمند دیگری از او به چاپ رسیدند:

سنجش فرهنگ پارسی با فرهنگ تازی در دو پوشنه:

پژوهشی در زندگی علی نماد شیعه گری :

فرهنگ واژه های تازی به پارسی در دو پوشنه

نامهای مردانه و زنانه ایرانی در دو پوشنه

کارنامه ی دکتر کوروش آریامنش (پس از کشته شدن او) در دو پوشنه.

فرازی از نوشته های  آله دالفک:

« شاه اسماعیل،  تازی پرستی بود که فرمان داد بر تاج شاهی ایران، « یا الله » بنویسند.

پادشاهان صفوی بویژه شاه عباس پیش از نام خود چنین می نوشتند: کلب آستان علی عباس.

شاهان قاجار نیز در علی پرستی دست کمی از صفویان نداشتند.

بدینگونه(علی بازی)دکان تازه یی گردید برای دکانداران دین، و فریب کاران و سیاست بازان گمراه کننده و کشور داران تازی پرست.

باید اندیشه و نادان پروری ی به جای مانده از تازیان را بدور افکند و با بهره گیری از خرد، همه ی ره آوردهای فریبنده یی که را که زشت و نکوهیده و دور از آزاد اندیشی و والایی است از میان برداشت تا بیش از این برتری روان پلید مردگان تازی بر زندگان ناآگاه ایرانی فرمانروا نباشد. ایرانی باید به خود آید و خویش را دریابد که فرهنگ دیرپایش، چه بود و خود، کی بود و چرا این چنین از خود بیگانه شد.

نام شناسی

«آله دالفک» یک نامواژه ی سه بهری است، بهر نخست آن: «آله» همان [شاهین]، پرنده ی تیز پرواز است، بهر دوم: « دال»  که نام دیگری است برای شاهین در گویش بومی،  و بهر سوم « فک » به چم آشیانه است، همکرد این سه بهر می شود آشیانه یا [نشیمنگاه شاهین] که نام بخش بسیار زیبایی از سرزمین پهلوان پرور گیلان است.

بگفته ی «آله دالفک»، انگیزه ی این نام گذاری شمار زیادی از شاهین های بلند پرواز در این کوهستان بوده است. شوربختانه  پیرامون 300 سال پیش، گروهی از تازی پرستان و آخوند زادگان ایران ستیز، نام زیبای دالفک را از این سرزمین زیبای ایرانی برداشتند و نام نا شایست ( رحمت آباد) را بر آن نهادند ( و کسی نپرسید که چرا کوهها و دشت ها و چشمه سارها و رودبارهای ایرانی باید نامهای تازی داشته باشند؟

اشتراک گذاری