به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

غم دل

غم دل

IMAG0002.jpg

در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من

خموشم و او در فغان و در غوغاست

چه کنم، چه چاره سازم، غم دل را به که گویم

چاره دیدم غم دل بر همه گویم

احساس درد میکنم هنگامی که می بینم عده ای آخوند، از احساس احتیاج مردم به مأمن استفاده نموده ازطریق ترور فکر و عقیده و آدمکشی به نام دستور خدا اجازۀ استفادۀ از هوش خداداد را از جامعۀ ما سلب نموده اند .

احساس درد میکنم هنگامی که می بینم ترور فکر و عقیدۀ محیط اسلامی، اکثر مردم جامعۀ ما را ترسو، دهان بین، نوکرباب و گداصفت بارآورده است

در این نوشته سعی شده است درتمام مطالب مطرح شده، اطلاعاتی بصورت بسیار خلاصه در اختیار خواننده قرار داده شود که خود خواننده بتواند مقدار استفادۀ از هوش، در جامعۀ ما را در انتخاب آئین، مذهب، سیاست، فرهنگ و انقلاب هزارو سیصد و پنجاه هفت را تشخیص دهد و با آفت دهان بینی آشنا شود .

آئین

در طول هزاران سالی که هنوز شخصی ادعا نکرده بود که پروردگار عالم با او تماس گرفته، مردم، برخوردهای با عوامل طبیعی را از طریق حواس پنجگانۀ خود، درک و تعبیر می نموده اند . هوش آنها وسیله ای بود که بر اساس تجربه و تبادل نظر با دیگران، بتدریج، از توهم تعبیرات خود به کاهند و مسیر رشد فرهنگی را بپیمایند . تعبیر حوادثی مانند صائقه، سیل و طوفان، توهمی را به وجود آورد که این عوامل را موجودی خشن، سفاک و کینه توز در آسمانها به وجود میآورد . از تاریکی میترسیدند، روشنائی را برای کسب روزی مفید میدیدند . از حیوانات وحشی میترسیدند، حیواناتی که به تأمین معاش آنها کمک میکرد مفید میدیدند . کم کم توهم جداکردن خدای بد از خدای نیک شکل گرفت .

بشر موجود ضعیفی است که بدون محبت مادری و روابط پدرفرزندی و همکاری و همیاری دیگران نمیتواند به زندگی خود ادامه دهد . این مشکل را هوش او از طریق اجتماعی شدن حل میکند .اجتماعی شدن، مسئلۀ روابط اجتماعی، اخلاق و مدیریت جامعه را شکل میدهد (خانواده، ده، قبیله، شهر، منطقه و کشور( . مدیریت باید به احتیاجات عمومی توجه داشته باشد . افرادی که در راهنمائی فعالیتهای عمومی تسلط بیشتری در توجه به خواستهای عمومی نشان دهند به رهبری انتخاب میشوند .

زنده، زندگی میخواهد . اساسی ترین احتیاج انسان، امنیت جانی، مالی، ناموسی و احترام و همچنین تأمین احتیاجات زندگی میباشد . رهبر باید به این نکات توجه داشته باشد . این امر، در عمل، موجب میشود که رهبر جامعه به صورت حافظ جان و مال و ناموس و احترام مردم شناخته شود و صورت پدر و نماد فرهنگ جامعه را بخود بگیرد .

مسیر تکامل چند هزار سالۀ این امر، در ایران، منتج به شکل گرفتن شاهنشاهی ایران در دوران زندگی کورش بزرگ میشود . ارثی شدن رهبری به علت اعتماد به رهبر، به هدف حفظ فرهنگ و جلوگیری از خونریزی قدرت طلبان شکل گرفته است . شاهنامۀ فردوسی بهترین سند معرف سطح تفکری میباشد که از طریق تعبیر حوادث و استفادۀ از هوش، در تجربه های مختلف، در ایران بزرگ شکل گرفته است . ساختمان تخت جمشید، معرف پیشرفت تکنولوژی در استفاده از هوش میباشد .

مذهب

در بین رهبران فکری جوامع، سه نفر ادعای نزدیکی و الهام گیری از پروردگار جهان مینمایند و نظراتی را به عنوان دستورات لازم الاجرای پروردگار به مردم ابلاغ میکنند . از آنجا که اعتقادات شکل گرفتۀ مردم، برای مردم به صورت حقیقت اجتماعی درمیآید و به آسانی تغییر نمیکند، ادعای این افراد، مورد تردید قرار میگیرد، به بحث و انتقاد و مشاجره و نزاع و آشوب کشیده میشود . حاصل نهائی این آشوبها در قوم یهود به احکام قتل آخر هریک از ده فرمان یهوه خلاصه میشود . در عیسویت، پس از قوت گرفتن پیروان حضرت عیسی، با قتل عام میترائیست ها و پیروان مانی در اروپا مشاهده میشود و در اسلام با احکام جهاد . این احکام، استفادۀ از هوش برای فکر کردن در تعبیر تجربۀ جدید و پیشرفت فرهنگ جامعه را در جامعۀ مورد نفوذ خود متوقف میکند .

به مختصری از الهامهای مورد ادعای محمد بن عبدالله آشنا شوید . بعضی از سوره های قرآن با الفاظی مانند “النون و القلم”، “یس”، و “الف لام میم” شروع میشود و در مورد آن توضیح داده شده که این الفاظ، گویای اسراری میباشد که فقط پروردگار عالم به آن آگاه میباشد ولی همۀ علما بگویند میدانیم چیست و صحیح هم میباشد . آیا در درک این مطلب، هوش به کار میبرید ؟ پروردگار عالم به علمای دین تعلیم دروغ گفتن میدهد ؟ امری که ایرانی به اهرمن نسبت میدهد .

الله که میفرماید مقدّر شما را روز ازل به مصلحتی که میدانم تعیین کرده ام، خود را کریم، عادل و نظام دهندۀ به عالم معرفی مینمایند و با این که به پیغمبر خود تذکر داده اند که تو نمی توانی کسی را راهنمائی نمائی، تا من نخواهم، کسی راهنمائی نخواهد شد، دستور نماز میدهند که باید تا آخر عمر، روزی چند مرتبه پیشانی بر زمین گذارد و درخواست نمود که به راه گمراه شدگان هدایت نشوند . آیا در پذیرفتن این دستور هوش به کار میبرید ؟ ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست، در حضرت کریم تمنی چه حاجتست آیا در درک دستور نماز، هوش به کار میبرید ؟ آیا در این دستور، اثری از کرامت می بینید، اثری از عدالت می بینید، اثری از نظام عالم می بینید ؟

الله که خود را مهربان معرفی میفرمایند دستور فتل عام میدهند . یهودیها همه را بکشید، هرکس تثلیث میگوید بکشید، هرکس میگوید من پسری دارم بکشید . آیا در پذیرفتن این مطالب هوش به کار میبرید ؟ آیا در این دستورات، اثری از مهربانی می بینید ؟

الله که خود را بی نیاز از پرستش اعلام میفرمایند و تذکر میدهند لا اکراه فی الدین، دستور میدهند هر کس مرا نپرستد بکشید، بکشید تا همۀ مردم اسلام آورند . آیا هوش انسان، تضادگوئی را میپذیرد ؟

بحث ابهامها، مطالب متضاد و اطلاعات غیرواقعی قرآن، این نوشته را بسیار طولانی خواهد نمود ولی تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . فقط به چند نکته از موذیگری آخوندها توجه نمائید . هنگامی که محمد بن عبدالله، داستانی از کتاب تورات را از حافظۀ خود بیان مینمایند اعمالی که به دو نفر نسبت داده شده جابجا مینمایند، یهودیها از ایشان میخواهند که درست آن را بگویند تا آن را بپذیرند . محمدبن عبدالله پاسخ میدهند من که نمیدانم، من که نمیتوانم کلام الله را عوض کنم . آخوندهای مزور، این بیان را، قرآن باید به زبان عربی خوانده شود تعبیر مینمایند . در حالی که متن قرآن صراحت دارد که اگر متن قرآن به عربی برای عجم خوانده شود حق دارد آنرا نپذیرد .

هنگامی که اعمال خلاف دستورات قرآن را به آخوندها تذکر دهید سنت پیغمبر را بهانۀ اعمال خود خواهند خواند . اگر قرآن را به زبانی که بفهمید چه میخوانید بخوانید متوجه تذکر صریح به پیغمبر در مورد این که تو بشری بیش نیستی و غیر از آنچه من از طریق الهام به تو میگویم نمیدانی، متوجه موذیگری آخوندها در توسل به سنت خواهید شد .

موذیگری دیگر آخوندها تفسیر کلام مبین میباشد . آیا از هوش خود استفاده میکنید ؟ آیا معجز مبین بودن هم تفسیر لازم دارد ؟ آخوندها تذکر علت مبین بودن را به این که قرآن را همه باید بخوانند، بهانۀ نظر و عمل به گفتۀ دیگران، پذیرفته نخواهد شد را ندیده میگیرند . بحث موذیگری آخوندها و عدول آنها از دستورات قرآن نیز مفصل میباشد و این نوشته را طولانی خواهد نمود، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

فکر میکنم این مطالب خلاصه شده برای درک این که چرا نگریم زار و چرا نمویم زار کافی باشد، بخصوص اینکه فردوسی به نقل قول از رستم فرخزاد نیز عواقب پیروی از آخوندها را به ما متذکر شده است و افرادی مانند سعدی و حافظ که به علت وجود آنها به ایرانی بودن خود افتخار میکنیم به زبان دری، این مطالب را به ما تذکر داده اند و با جایگزین کردن نام الله به خدا، ما را به بازگشت به پیروی از اختصاصات ایزد دانا و پروردگار نیکی ها هدایت نموده اند .

سیاست

اگر تعریف سیاست را از استاد علوم سیاسی بپرسید آن را قانع کردن دیگران به درپیش گرفتن رفتار مورد نظر سیاستمدار تعریف خواهد نمود . اگر برای آشنا شدن به سیاست از هوش خود کمک بگیرید، به اختلاف گفته و عمل سیاستمدار توجه خواهید نمود . در چهار دهۀ گذشته شاهد سخنرانی های مفصل حاکی از نوعدوستی سیاستمداران، و مطالب رسانه های غرب و حرارتی که در رعایت حقوق بشر، پیگیری آزادی، دمکراسی و مبارزۀ با دیکتاتوری نشانداده اند بوده ایم . عمل بلوک غرب در این چهاردهه در مورد کمک به مردم سایر کشورها چه بوده است ؟ حملۀ نظامی به کشورهائی مانند افغانستان، عراق، لیبی و سوریه و آتش بیار بودن در جنگ عمان . حاصل دلسوزیهای دولت امریکا برای مردم کشورهای مورد حمله نظامی چه بوده است ؟ چندین میلیون کشته، بیخانمان شدن میلیون ها خانواده، ازبین رفتن اعتماد در روابط اجتماعی کشورهای مورد حمله، متوقف شدن توسعۀ اقتصادی این کشورها، مرگ و میر روزانۀ هزاران کودک بی گناه . از هوش خود استفاده نمائید، دهان بینی و توجه یه نشریات ژورنالیستیک را کنار بگذارید، در مجریان این سیاستها چه اختصاصاتی می بینید ؟ طمع، سودجوئی، قدرت طلبی، توفق جوئی، ماجراجوئی، تسلط بر منابع طبیعی کشورهای دیگر . در مجریان این سیاستها چه اختصاصاتی نخواهید دید ؟ شرم، حیا، انسانیت، مردانگی و آنچه را من و شما شرف می نامیم .

بیشتر از هوش خود استفاده کنید، ابزار این سیاستمداران در موجه جلوه دادن به این آشوبها چه بوده ؟ ایجاد فتنه در استفادۀ از آرزوهای مردم که در آزادی، دمکراسی، رعایت حقوق بشر و مبارزۀ با دیکتاتوری خلاصه میشود و همچنین در سؤء استفاده از طرز تفکر و اعتقادات مردم . در چهار دهۀ گذشته با لغت منافع ملی از زبان این سیاستمداران آشنا شده ایم . هوش شما به شما خواهد گفت منافع ملی، منافع اقتصادی میباشد، یعنی اقتصاد در خدمت و ابزار سیاست .

اقتصاد در خدمت سیاست

توجه به امور اقتصادی، ابتدا به صورت تفکر فلسفی شروع شد . شخصی به نام آدام اسمیت فکر کرد به نظر میرسد سودجوئی به صورت دست غیبی به پیشرفت اقتصاد کشور کمک میکند و بر این اساس، پیشنهاد کرد دولت نباید در امور اقتصادی مداخله نماید . این پیشنهاد، پیروانی پیدا کرد و نام مکتب کاپیتالیزم به خود گرفت . در عمل، کشورهائی که شروع به صنعتی شدن نموده بودند دچار نوسانهای کسب میشدند و صدمه میدیدند و برای جلوگیری از این صدمه باید به جستجوی راه حل برمیآمدند . در این جهت، کارل مارکس نظر داد که سودجوئی، عامل نوسانهای کسب میباشد و پیشنهاد کرد به هدف جلوگیری از این نوسانها باید صنایع و خدمات دولتی شود . این طرز تفکر نیز طرفدارانی پیدا کرد و نام مکتب مارکسیزم را به خود گرفت . مکتب مارکسیزم مشکل نوسانهای کسب را کم میکرد ولی انگیزۀ پیشرفت صنعت را ازبین میبرد . درطول یکصد سال، محققین رشتۀ اقتصاد، نکات مثبت و منفی هرکدام از این دو مکتب فلسفی را روشن نمودند، در نتیجه، تفکر فلسفی دیگری به نام سوسیالیزم به وجود آمد که چیزی بین دو مکتب قبلی بود، مکتبی که هم نوسان کسب را کم کند و هم انگیزۀ سرمایه گذاری را حفظ کند .

سیاستمداران، به تدریج، این دو مکتب را به منظور کنترل نبض جامعه، به صورت مکتب اعتقادی سرگرم کنندۀ مردم، یعنی نوعی مذهب درآوردند . البته تداوم تحقیقات اقتصاد دانان، امور اقتصادی را به صورت علم درآورد . اثر نیروهای اقتصادی فرموله شد و اکونومتریک نامیده شد .

اعمال مردم بر اساس افکار آنها شکل میگیرد . مردم از مکتب های مختلف فکری پیروی میکنند و عوامل مختلف، در رفتار آنها تغییر ایجاد میکند . موضوع علم اقتصاد، شناسائی مشکلاتی میباشد که رفتار اقتصادی مردم به وجود میآورد و راه حل این مشکلات را روشن مینماید . علم جای بحث زیاد ندارد و با شناسائی اطلاعات بیشتر، تکامل پیدا میکند ولی فلسفه برای منحرف کردن افکار مردم جا برای بحث باز میگذارد . آنچه مورد استفادۀ سیاستمداران قرار میگیرد فلسفه های اقتصادی میباشد .

با این که یکصد سال از شروع برداشت علمی توجه به امور اقتصادی میگذرد دانشگاه های دنیا مکتب های فلسفی اقتصادی، یعنی آزادی تجارت و مارکسیزم را نیز جداگانه تدریس میکنند . سیاستمداران، نتیجه گیریهای تئوریک این مکتب ها را در جهت اغوای مردم، به صورت حقیقت علمی جلوه میدهند

در جنگ روانی ابرقدرتها، بلوک غرب، روی آزادی تجارت تکیه میکنند و بلوک شرق، فلسفۀ مارکس را علم معرفی مینمایند . هردوی اینها با استفادۀ از آرزوهای مردم به آزادی، دمکراسی و رعایت حقوق بشر، ضمن تبلیغات شدید، افکار مردم را از پیگیری روش علمی حل مسائل اقتصادی، منحرف میکنند .

مکتب آزادی تجارت به صورت زیر خلاصه میشود : در شرایط ثبات تکنولوژی، در شرایط اشتغال کامل، در شرایط آزادی رفت و آمد کارگر بین کشورها، در شرایط آزادی دسترسی به پول، در شرایط عام بودن اطلاعات لازم برای ایجاد صنعت، کشورها به تولید کالائی خواهند پرداخت که در آن صنعت، راندمان بیشتر داشته باشند . آیا از هوش خود استفاده میکنید ؟ کدام یک از این فرضیات، در دنیای عملی وجود دارد که این نتیجه گیری، علم عملی معرفی شود و به صورت سیاست اقتصادی پذیرفته شود ؟

سیاستمدار برای موجه جلوه دادن هدف جنایت آمیز خود، با مطرح کردن آزادی، دمکراسی و رعایت حقوق بشر، خود را انسان جلوه میدهد، رقابت ها و محدودیت های فرضیات آزادی تجارت را نادیده میگیرد و با استفاده از لغتی زیبا به نام “گلوبالایزیشن” و دهکدۀ دنیائی، توهم آزادی تجارت را دیکته میکند و با این تمهید، امکان پیشرفت اقتصادی کشورهای عقب مانده را از آنها سلب میکند

نمونۀ این اغوا شدن را در کشور خود به صور زیر می بینیم :

اقتصاد دانان مسئول در دولت ایران، ایجاد صنایعی را که قیمت تولید آنها ده درصد بیشتر از قیمت واردات آن کشور باشد مجاز نمیدانستند، حتی با ایجاد صنعت ذوب آهن نیز مخالفت میکردند . هوش شما به شما خواهد گفت در این طرز تفکر به رقابت های نامشروع توجه نشده است، به مسیر رشد اقتصادی و پیشرفت و تحولات تکنولوژی توجه نشده است، و به اثر ضریب افزایش درآمد ملی در ایجاد صنعت جدید توجه نشده است .

ضریب افزایش درآمد ملی در اثر ایجاد صنعت جدید چه میباشد ؟ در کشوری که کارگر بیکار وجود دارد هنگامی که صنعت جدیدی راه اندازی شود افراد جدیدی به کار گمارده خواهند شد و دستمزد دریافت خواهند نمود، این مقدار دستمزد پرداخت شده، درآمد ملی را اضافه خواهد نمود، این کارکنان، مقداری از پولی که دریافت میکنند صرفه جوئی میکنند و بقیه را صرف احتیاجات خود میکنند، یعنی به مقداری که خرج مایحتاج خود نموده اند تقاضا برای کالا و خدمات جدید ایجاد شده است، پاسخ دهندگان به تقاضای جدید به کادر خود اضافه میکنند و به آنها دستمزد پرداخت میکنند، اینها هم مقداری از دریافتی خود را صرفه جوئی و بقیه را خرج میکنند . بعبارت دیگر، یک سلسلۀ ایجاد کار و افزایش درآمد به وجود خواهد آمد . ریاضی دانان، مقدار این افزایش را محاسبه میکنند و با فرمول یک تقسیم بر تمایل ملی به صرفه جوئی نشان میدهند . به طور مثال، اگر صرفه جوئی ملی کشوری پنج درصد درآمد ملی آن کشور باشد ضریب افزایش درآمد ملی در آن کشور، یک تقسیم بر پنج صدم، یعنی بیست خواهد بود . یعنی در آن کشور، ایجاد صنعت جدید، بیست برابر قیمت خرده فروشی کالای جدید به درآمد ملی اضافه خواهد نمود .

اقتصاد دانان سازمان برنامه که از مشورت کارشناسان امریکائی، به نام هاروارد گروپ، بهرمند میشدند درآمد دولت را هم صرفه جوئی ملی به حساب میآوردند و درنتیجه، ضریب درآمد ملی در ایران را نزدیک به پنج درنظر میگرفتند . از هوش خود استفاده نمائید . درآمد دولت، چه ارتباط با ایجاد کار جدید دارد ؟ مفهوم این نوع محاسبه این خواهد بود که تصمیم گیری دولت در مورد اقداماتی که باید برای ادارۀ اقتصاد کشور انجام دهد بر اساس اطلاعات غلط انجام شود .

نکتۀ عجیب دیگری که اقتصاد دانان سازمان برنامه با مشورت کارشناسان امریکائی انجام میدادند این بود که تورم را در محاسبات خود درنظر نمیگرفتند . بطور مثال، برای طرح ذوب آهن آریامهر، طرحی که مذاکرات و مقدمات طراحی آن سه سال، و اجرای آن پنج سال طول کشید بدون توصیه و پیشنهاد کارشناسان شرکت ملی ذوب آهن ایران، هزینه ای بر اساس قیمت تخمینی روز مذاکرات قرارداد درنظر گرفتند . در عمل، که به علت تورم، هزینۀ انجام کار، بیش از ارقام هزینۀ درنظر گرفتۀ آنها شده بود، جناب هویدا در جلسۀ شورای عالی اقتصاد، به عرض شاهنشاه آریامهر میرسانند که شرکت ملی ذوب آهن ایران، دولت را در شرایطی گزارده است که دولت برای آن راه حل ندارد . بی توجهی به مسئلۀ تورم، موجب شده بود بیش از یکصد و چهل طرح عمرانی کشور، متوقف بماند و با اینکه میلیونها ریال، روی آنها خرج شده بود به مرحلۀ بهره برداری نرسد و جامعه از ضریب افزایش درآمد ملی این طرح ها بهرمند نشود .

چرا این مطالبی که مربوط به شصت، هفتاد شال قبل میباشد مطرح مینمایم ؟ احساس درد میکنم هنگامی که می بینم همۀ این اقتصاد دانان، پس از انقلاب، در مصاحبه هائی که به صورت تاریخ شفاهی، از طرف دانشگاه هاروارد انجام میگرفت شاهنشاه آریامهر را مقصر و دیکته کنندۀ کار خود معرفی می نمودند . با این درد دل، گوشه ای از مشکلات تاریخ گذشته را بیان میکنم شاید آیندگان از آن درس گیرند

احساس درد میکنم هنگامی که می بینم شاهنشاه آریامهر توجه یافتند که امریکا نتوانست در جنگ های وییتنام و کره از سلاح اتمی استفاده کند و ابر قدرتها نمیتوانند با هم بجنگند و جنگ روانی آنها به منظور تسلط بر منابع کشورهای عقبمانده میباشد، موقعیت استراتژیک ایران اجازه میدهد سیاست مستقل ملی به خود بگیریم ، و بعلاوه احتمال جنگ بین ابرقدرتها به علت یک اشتباه وجود دارد که در چنین حالتی امکان محو شدن کشور ما و خسارت غیر قابل جبران برای تمام دنیا وجود دارد، در جهت کاستن این خطر، پیگیر صلح بین اروپا و شوروی شدند . دولت شوروی دارای سرزمین وسیع و همه گونه مواد مورد نیاز صنایع بود ولی مردم آن به علت رژیم مارکسیستی در شرایط فقر زندگی میکردند، کشورهای اروپائی دارای جمعیت زیاد و سطح بالای تکنولوژی، محتاج مواد اولیۀ صنعتی میباشد . اگر اقتصاد شوروی و اروپا به هم وابستگی پیدا کند جنگ روانی را کنار خواهند گذارد و خطر برخورد ناشی از یک اشتباه ازبین خواهد رفت . این نقش را میتواند ارسال منابع انرژی زای جنوب ازطریق شوروی به اروپا انجام دهد . با اینکه دولت شوروی برای بیش از بیست سال تلاش کرده بود از طریق جنگ روانی، ریشۀ سلطنت و فرهنگ ایران را قطع نماید، شاهنشاه آریامهر که سلطنت بر مردم فقیر را افتخار نمی دانستند و راه رفاه مردم را در صنعتی شدن کشور میدیدند صلح دادن بین شوروی و اروپا را وسیله ای دیدند که با ریسک کردن جان خود، رقابت آنها را به مسیر کمک به صنعتی شدن کشور به کشانند . امریکا تحمل چنین تصمیمی را نداشت، اروپا را با خود همراه نمود و رقابت مورد نظر شاهنشاه آریامهر را از طریق اتهامات به خودکامگی و دیکتاتوری و از طریق ایادی که در سازمان برنامه داشت، از طریق قراردادهای “کاست پلاس” به طرف غارت ایران و سقوط شاهنشاهی ایران کشاند . چهار دهه از این وقایع گذشته است، طمع دولت امریکا امنیت اروپا را به خطر انداخته است . امید است هم میهنان ما بتوانند با استفادۀ از هوش خود، راه چاره بیابند .

شاهنشاه آریامهر، فهمیده ترین، انسان ترین، دمکرات ترین عاشق پیشرفت ایران را چه افرادی به دیکتاتوری متهم میکردند ؟ چپ گراهائی که قتل مالکین، کارخانه داران و افراد فهمیده را تبلیغ میکردند دولت امریکا که کشورهای دارای منابع زیرزمینی دارند به خاک و خون کشیده است . شایعه پراکنان کشورهای دارای سابقۀ استعمارگری، افراد خارج گود جویای آرزوهای خود . دهان بینان و افرادی که از هوش خود کمک نمیگیرند . افرادی که به تاریخ مشکلات دوران سلطنت شاهنشاه آریامهر توجه ندارند و به ضعف دانشی طبقۀ تحصیل کردۀ ایران بی توجه میباشند . جوجه دیکتاتورهای کشور ما .

جوجه دیکتا تورها ؟

کشور را چه افرادی میبایست اداره میکردند ؟ افراد تحصیل کرده ای که با علوم روز آشنا بودند . دانشگاه ها اغلب، علوم تئوریک را درس میدادند و کمتر به تعلیم کار عملی میپرداختند . شایعه پراکنان چپ و راست به پراکندن شایعه در مورد دیکتاتوری شاهنشاه آریامهر میپرداختند و به این طریق، قدرت استقلال کار را از جوانان سلب می نمودند . تحصیل کرده هائی که به علت داشتن مدارک تحصیلی سطح بالا به کار گمارده میشدند نیز هنگامی که در مورد تصمیمی، مورد سؤال قرار میگرفتند برای آسان کردن کار خود در جوابگوئی، عمل خود را دستور از بالا عنوان میکردند و به این صورت به شایعۀ دیکتاتور بودن شاهنشاه آریامهر دامن میزدند و وضعی را به وجود میآوردند که خاطرۀ داستان ملا نصرالدین را به ذهن میآورد . ملانصرالدین برای این که از دست مزاحمین راحت شود شایع کرد در فلان منزل، نذری میدهند و خودش هنگامی که از دیگران خبر نذری را شنید برای گرفتن نذری به آن محل مراجعه می نماید . لازم میدانم دو موردی که شاهد بی نظری و دمکرات بودن شاهنشاه آریامهر بوده ام به هدف روشن کردن امر، بیان نمایم .

وزیر اقتصاد، مدیر عامل شرکت ملی ذوب آهن ایران را احضار مینماید و میگوید نمایندۀ سفره سید (پیمانکار فرانسوی) را بخواهید و پیش نویس برای قرارداد ساختن ذوب آهن تهیه کنید . مدیر عامل شرکت ملی ذوب آهن ایران (برادر من) اظهار میکند هنوز گزارش مهندس مشاور به ما نرسیده مسائل زیادی برای ما روشن نیست چه قراردادی تهیه کنم . وزیر اقتصاد میگوید به مسائلی که بالاتر از سطح شماست دخالت نکنید، این دستور من است اجرا کنید . در مهمانی دولت، رئیس سازمان برنامه سؤال میکند آیا قرارداد ذوب آهن آماده شده است؟ ایشان هم همین جواب را میشنوند ولی میگویند این قرارداد فوریت دارد و باید درظرف چهل و هشت ساعت تهیه شود . صبح روز بعد برادر من به جناب اصفیا وزیر مشاور تلفن میکند و میپرسد آیا در مقامات سطح بالای دولت، صحبتی در مورد ذوب آهن درمیان می باشد ؟ ایشان اظهار میکنند نه، چطور ؟ برادرم دستور وزیر اقتصاد و صحبت رئیس سازمان برنامه را مورد اشاره قرار میدهد . جناب اصفیا اظهار میکنند تو به این کارها چه کار داری، وزیر تو دستوری داده آن را اجرا کن . برادرم از وزیر دربار وقت، جناب قدس نخعی، وقت ملاقات میگیرد و به عنوان امین اعلیحضرت، نظر مشورتی ایشان را میخواهد . میگوید نه میدانیم چه تکنولوژی انتخاب کنیم، نه چه ظرفیتی انتخاب کنیم، نه چه محلی ازنظر اقصاد عمومی کشور انتخاب کنیم و نه چه معادنی انتخاب کنیم چنین دستوری ازطرف اعلیحضرت میدهند . اگر پیش جناب نخست وزیر بروم و ایشان هم همین دستور را بدهند که من مجبورم استعفا بدهم، درمورد صنعتی که دولت باید برنامۀ صد ساله و دویست سالۀ روشن داشته باشد که نمیتوان به این طرز عمل نمود . جناب قدس نخعی میفرمایند مطالبی را که از طرف اعلیحضرت میگویند به آن توجه نکنید، مقداری از اختصاصات اعلیحضرت تعریف میکنند و اضافه مینمایند بهتر است که اعلیحضرت به مطالبی که میگوئید آشنا باشند، سعی میکنم برای شما وقت شرفیابی بگیرم . شاهنشاه آریامهر ساعت چهار بعد از ظهر چلۀ تابستان برادرم را میپذیرند و برای یک ساعت و نیم به سؤال میگیرند و هنگامی که متوجه میشوند که مدیر عامل شرکت به کار خود آشنا میباشد اظهار میفرمایند به کار خود ادامه دهید و هر چند ماه یک بار مرا نیز در جریان قرار دهید . هنگامی که وزیر اقتصاد، پیگیر پیش نویس قرارداد میشود مدیر عامل شرکت ملی ذوب آهن ایران پاسخ میدهد جناب عالیخانی، هنگامی که شما دستور میدادید و من دستور شما را اجرا میکردم شما مدیر عامل شرکت بودید و من معاون شما بودم و دستور شما را اجرا میکردم، امروز من مدیر عامل این شرکت میباشم، وظائف مرا قانون مصوب مجلس شورای ملی تعیین نموده، نمیتوانم به دستور شخصی دیگر، از خود سلب مسئولیت نمایم .

در وزارت اقتصاد که خدمت میکردم گزارشی به دستم رسید که متوجه شدم قانونی گذرانده اند که بیست درصد سهام کارخانه ها به کارگران داده شود، به برادرم که معاون وزارت اقتصاد بودند اظهار کردم این قانون مشکلاتی ایجاد خواهد کرد . برادرم اظهار کرد شاهنشاه آریامهر از دولت خواسته اند در مقابل فتنه گریهای گروه چپ، راهی برای تشویق کارگران به کار جستجو کنند، وزیر اقتصاد و وزیر کار و دستگاه امنیت کشور، این راه را توصیه نموده اند و به پیشنهاد دولت، مجلس آن را تصویب نموده است . چون مسئله موضوع مهمی میباشد و جزء برنامۀ انقلاب شاه و ملت قرار گرفته است از آقای مهندس دانشراد کمک بگیر و مطالب خود را روی کاغذ بیاور . به اتفاق آقای مهندس دانشراد (از مشاورین عالی وزارتخانه) گزارش کوتاهی در یک صفحه که حاوی یک جدول محاسبۀ اجرای این قانون بود و اساس آن را اختلاف سرمایه گذاری روی کارگر در صنایع مختلف تشکیل میداد تهیه کردیم برادرم در شرفیابی برای گزارش کار وزارتخانه این گزارش را نیز تقدیم میکند . شاهنشاه بلافاصله متوجه مشکل میشوند و دولت را در جریان قرار میدهند . دولت، پس از مدتی، دوباره موضوع را به مجلس میبرد و مجلس، بیست درصد را به تا بیست درصد تغییر میدهد . مشاور عالی وزارتخانه که در پیشنهاد اولیۀ این قانون دست داشته به دفتر من آمد و چند بار که اظهار تأسف نمود پرسیدم ازچه تأسف میخورید، اظهار کرد هفت هشت نفر بودیم سه چهار نفر ما هم دکترای اقتصاد داشتند چرا چنین مطلب ساده ای را متوجه نشدیم . ولی آقای عالیخانی، پس از انقلاب، در مصاحبه ای میگویند من در پیشنهاد این قانون نقش نداشتم و مقام بالاتر را مقصر معرفی مینماید . هنگامی که متوجه این گونه شخصیت ها میشوم احساس میکنم چرا نگریم زار و چرا نمویم زار .

قضاوت عمومی مردم بر اساس توهم و شایعات شکل میگیرد . مردم با مشکلات ادارۀ مملکت آشنا نبودند، با تحریکات خارجی آشنا نبودند، با ضعف دانشی تحصیل کرده های ما آشنا نبودند و نمی توانستند بفهمند شاهنشاه آریامهر در چه شرایطی قرار کرفته اند که به اجرای امری موافقت میفرمایند .

مثالی میزنم . دولت امریکا روی نفت ایران نظر داشت . اکثریت کادر سطح بالای دولت و وکلای مجلس ایران را مالکین بزرگ تشکیل میدادند . این افراد، دولت انگلیس را حامی ثبات خود میدیدند . اکثریت آنها به امریکائیها بله قربان میگفتند و در عمل، برخلاف گفتۀ خود عمل می نمودند، در نتیجه، رجال قدیمی ایران، از نظر مقامات امریکائی افراد قابل اعتماد نبودند . علاقۀ مقامات امریکائی به نظری که در مورد نفت ایران داشتند و مالکین بزرگ را مانع خود میدیدند موجب شد به کم کردن نفوذ مالکین بزرگ بپردازند تا با روی کار آوردن جوانان نفوذ سیاسی خود را افزایش دهند . سیاستمدار برای اجرای هدف خود جملات دلگرم کنندۀ زیبا پیدا میکند . عالیجناب کندی، رئیس جمهوری امریکا رفرم اجتماعی را به دولت ایران پیشنهاد میکند . در ارزیابی این پیشنهاد به نکات زیر توجه داشته باشید :

تحصیل کرده ای نداشتیم که از رئیس جمهور امریکا بپرسد در یکصد سال گذشته که کشاورزان امریکا از پنجاه درصد جمعیت به دو درصد جمعیت امریکا رسیده است چه قانونی این تحول را به وجود آورده است جز اثر توسعۀ صنعتی .

بعد از انقلاب اکتبر شوروی که املاک مالکین به زارعین داده شد مشکلات تأمین غدای شهرها موجب شد ده سال بعد، با کشتن شش میلیون زارع، املاک را پس بگیرند تا خود را با شرایط جدید صنعت تطبیق دهند .

ایادی دولت شوروی در حزب توده، با استفاده از شعار مساوات و عدالت، به تبلیغ کشتن مالکین و واگذاری زمین کشاورزی به کشاورزان ادامه میدادند .

نشریات ایران به بیان خشونتها و بیدادگریهای مالکین بزرگ پرداختند . مردم از هوش خود استفاده نمی کردند که برای رفع خشونت باید از قوانین جزا کمک گرفت .

به این صورت، شرایط فکری برای جامعۀ ما فراهم شد که دولت مجبور شود به نام رفرم اجتماعی، به نام ریشه کن کردن ارباب رعیتی، به نام پایان دادن به ملوک الطوایفی که در زمان رضا شاه بزرگ انجام شده بود، اساس حفظ مالکیت، یعنی پایۀ فرهنگ ملی ایران، یعنی انتظاری که مردم از خدا و از شاه دارند ریشه کن کنند و با این عمل از مسیر طبیعی سرمایۀ مالکین به صنعت جلوگیری کنند . جای تأسف است که تحصیل کرده های کشور ما از هوش خود استفاده نکردند و متوجه نشدند که سلب مالکیت مالکین و کارخانه داران موجب اصلی ریشه کن شدن فرهنگ شاهنشاهی ایران شد . هنگامی که می بینم بی تجربه بودن تحصیل کرده های ما عامل اصلی فتنۀ خمینی شد احساس میکنم چرا نگریم زار و چرا نمویم زار .

فرهنگ

قبلا اشاره شد که فرهنگ شاهنشاهی ایران، بر اساس استفادۀ از هوش در بررسی تجارب مختلف شکل گرفت . فردوسی سطح تفکر ایرانیان قبل از حملۀ اعراب را منعکس نموده است . ساختمان تخت جمشید، معرف سطح زیبا شناسی، معماری، کشاورزی . آب شناسی دوهزار و پانصد سال قبل ایران را نشان میدهد . بعلاوه تذکر داده شد که احکام جهاد، استفادۀ از هوش، برای فکر کردن در تعبیر تجربۀ جدید و پیشرفت فرهنگ جامعه را متوقف نمود .

مغز انسان، تضاد را نمی پذیرد، هوش خداداد انسان، راهگشای حل مسائل میباشد . در قرآن اثری از توجه به هنر دیده نمیشود . توجه به لذات دنیا منع شده است . از نظر آخوندها مجسمه سازی بت سازی تلقی میشود، نقاشی تقلید کار خدا به حساب میآید و نوشتۀ برخلاف مطالب قرآن، حکم قتل دارد . به عبارت دیگر، آخوندها راه خلاقیت انسان را بسته اند، هوش انسان باید راهی برای حل این مشکل و بروز خلاقیت انسان باز نماید . هوش انسان برای حل این مشکل چگونه به کار گرفته شد : فلسفه، روایت، شعر و زبان دری

فلسفه

تضادگوئی در مطالب قرآن، موجب شد از طریق تفسیرهای مختلف متن قرآن و توجه به سنت پیغمبر و سیرۀ خلفای راشدین، به سفسطه و فلسفه بپردازند، در نتیجه انشعاب های اسلام شکل گرفت .

روایت

روایت سازی به صورت راه فرار درجهت باز کرده راه خلاقیت مردم، مورد استفاده گرفت . به طور مثال، روایتی ساختند که دختر محمد بن عبدالله از پدر خود میپرسند وضع حکام چه خواهد شد پدر ایشان پاسخ میدهند به حکامی که طبق قرآن به عدالت فرمان دهند آنچه در آن دنیا داده شود در این دنیا نیز داده خواهد شد . این روایت، راه خلاقیت ایرانی را در تجسم بهشت که بسیار زیباتر از این دنیا میباشد باز میکند . نقش های قالی، معرف باغهای بهشت میشود، مینیاتور، چهرۀ حوریان بهشت را منعکس میکند اشکال هندسی در کارهای ساختمانی، در جهت تصویری از کاخهای بهشت به کار میرود . آخوندهای موذی به این هنرها نام هنر اسلامی میدهند . حقیقت آین است که هوش ایرانی راه خلاقیت هنرمندان ایرانی را باز نمود .

شعر و زبان دری

آیۀ شصت و نه سورۀ “یس” توجه میدهد که چون کسی به حرف شعرا گوش نمیدهد بگذارید هرچه میخواهند بگویند بگویند . بر اساس این آیه شعر گفتن مجاز میشود حتی اگر برخلاف متن قرآن باشد . آیه های آخر سورۀ شعرا، مؤمنین را در بیان احساس خود از تعدی دیگران، مجاز اعلام میدارد . ایرانی که بیشترین رنج را از اجرای احکام جهاد دیده است برای بیان این حقیقت باید راه حلی پیدا کند که مشمول حکم قتل نشود . آیۀ خدا یار و یاور شماست به مدد او میرسد . انسان، یار و یاوری نیز روی زمین دارد که با علاقۀ زیاد با او ازدواج کرده است . هوش ایرانی ، او را متوجه میکند که مطالبی را که اگر به یار آسمانی خود بگوئی مشمول حکم قتل میشوی به یار زمینی خود بگو، فقط در جائی دیگر، معماوار بگو صحبت تو در مورد مطالب قرآن میباشد . افراد هوشیار که با متن قرآن آشنا باشند خواهند فهمید چه میگوئی . بطور مثال به یار خود بگو به وعدۀ خود عمل کن، با عهد شکنی مرا آزار مده . افراد هوشیار خواهند فهمید که روی سخن تو با الهام کنندۀ قرآن و یادآوری اختلاف وعده های آیات مکی و خشونتهای آیات مدنی میباشد و به عبارت دیگر، تضادگوئی های قرآن را مطرح نموده ای . این فکر مقدماتی، بنیان طرحی میگردد که باید پرورده شود . حسن بیان احساسات عاشقانه این میباشد که به عمق احساسات انسان اثر میگذارد و میتوان در متن آن، احساس دوستی، محبت، وفای به عهد و سایر اصول اخلاقی را به جامعه تلقین نمود . متفکرین ایرانی در پروراندن این طرح اولیه، نبوغ خود را در شناسائی اختصاصات زبان به کار بردند . متوجه شدند با به کار بردن لغات به معانی مختلف میتوانند در بیان یک جمله، مفاهیم مختلف را بیان نمایند و در یک گفته، دو موضوع را بیان کنند . به این ترتیب زبانی سّری خلق کردند که سعدی و حافظ از آن به نام زبان دری نام میبرند (به درب میگویم دیوار تو بشنو) و بعدها زبان اهل تصوف و عرفان نام گرفت . به عبارت دیگر، غزلهای کلاسیک ایران، دو زبانه میباشد، به زبان فارسی در مورد گفتگوی با معشوق میباشد و در زبان سّری دری، مطالب قرآن را به بحث گرفته است . در مورد یار زمینی خود چه میتوانستند بگویند ؟ از ناز او، غمزۀ او، چشم او، ابروی او، گیسوی او می توانستند صحبت کنند به چند نمونه از معانی دیگر این لغات توجه نمائید : ناز به معنی فخر فروشی، غمزه به معنی خونریزی، چشم به معنی الهام، ابرو به معنی رفتار، مو به معنی مذهب، ساقی به معنی اله، مطرب به معنی اله . در کتابهای لغت اهل تصوف و عرفان معانی لغات بسیار را میتوان یافت .

باید اضافه نمود که بزرگان ادب ایران، برای مسلمان جلوه دادن خود به منظور فرار از شمول حکم قتل، تمهیداتی به کار بردند . بطور مثال، سعدی و حافظ، کنیه هائی برای خود انتخاب کردند که بتوانند در اشاره به پروردگار جهان، الله که خود را پروردگار جهان معرفی مینماید و همچنین در اشاره به محمد بن عبدالله، بر اساس صفاتی که قرآن برای ایشان قائل شده است نیز به کار برند آیه ایکه الله را دارای تمام نامهای نیک معرفی مینماید نیز وسیله ای شده است که در بیان بسیاری از نامها از قبیل سرو، گل، جهان، سپهر، زمانه، دهر، اشاره به الله باشد . تمهید دیگر آنها این بوده است که از یک بحث کامل در یک غزل خود داری کنند، در یک غزل،مطالب مختلف را به بحث گیرند که ارتباط مطالب قطع شود و راه برای تعبیرات مختلف باز شود . حتی با تغییر ردیف اشعار غزل، ابهام به وجود آورند .

جای تاسف است که ترور فکر و عقیده در محیط اسلامی و همچنین آسایش روانی پذیرفتن مأمن، حتی اگر توهمی بیش نباشد و حتی ترس از این که قانون نتواند جایگزین ترس از خدا شود موجب شد در دوران شکوفائی سلطنت پهلوی ها نیز دانشگاه های ما به بازکردن زبان دری نپردازد اطلاعاتی که دانشگاه های ما به جامعه میدادند از حد مکتوبات به زبان پارسی بزرگان ادب ایران خارج نبود . بعبارت دیکر، ما از تلاش هزار سالۀ متفکرین ایرانی در مبارزۀ با ترور فکر و عقیده و بازگرداندن مسیر فرهنگ ایرانی در جهت به کار بردن هوش، و استفاده از تجارب علمی محروم مانده ایم و هنوز به صورت عروسک های خیمه شب بازی، به صورت مجری مطامع سیاستمداران داخلی و خارجی عمل میکنیم . یادآور میشوم آیندۀ ما را افکار ما شکل میدهد، بزرگان ادب ایران، مکتب های فکری متفاوت توصیه نموده اند، عدم شناسائی این مکتب ها مارا در انتخاب راه زندگی، دچار اشتباه خواهد نمود . بطور مثال، در مکتب فکری مولوی، بالاترین سطح اخلاق و انسانیت و مستحیل شدن در حق، هنگامی میباشد که انسان، از تعلقات دنیائی بری شود . به واقعیت توجه نمائید، تلفن دستی شما که با فشار چند نکته، هر اطلاعی را که بخواهید، در اختیار شما قرار میدهد و به راحتی شما کمک میکند ترک تعلقات دنیائی به وجود نیاورده است، به وجود آورندۀ این ابزار راحتی، کنجکاوی، جستجوگری، سود جوئی، رقابت و حس تسلط بر محیط بوده است . اسیر افکار گذشتگان نباید بود، باید با مسیر تفکر آنها آشنا شد و در تکمیل فرهنگی که راهنمای جهان به انسانیت شده بود به پیشرفت تمدن کمک نمود عدم کوشش دانشگاهیان ما به روشن کردن زبان دری و شناساندن مکتب های فکری بزرگان ادب ایران نیز از مواردی میباشد که احساس کنم چرا نگریم زار و چرا نمویم زار . بهتر بگویم این بی توجهی را عاملی بزرگ در شکل گرفتن فتنۀ خمینی می بینم .

انقلاب هزارو سیصد و پنجاه و هفت ایران

در بهمن هزارو سیصد و پنجاه و هفت، شاهد بلائی بودیم که از نظر خسارت به کشور، بزرگتر از هرگونه بلای آسمانی بود . مردم، امنیت جانی، مالی، ناموسی و احترام خود را از دست دادند برای جلوگیری از تکرار آن باید بدون تعصب به بررسی آن پرداخت و علل آن را شناسائی نمود. تاکنون اظهار نظرهای مختلف در مورد آن را شنیده اید . عده ای تکیه را منحصرا بر سیاست استعماری جدید غرب میگزارند . عده ای آن را انقلاب خود جوش داخلی میدانند . چپ گرا هائی که کشتن مالکین، کارخانه داران و افراد فهمیده در برنامۀ خود داشتند نبودن آزادی و سانسور نشریات را عامل نارضائی مردم معرفی میکنند . نشریات کشورهائی که به افغانستان، یوگسلاوی، عراق، لیبی و سوریه حملۀ نظامی نموده ساکنین این کشورها را از هستی ساقط نموده اند خودکامگی و دیکتاتوری شاهنشاه آریامهر را عامل انقلاب معرفی نموده اند . واقعیت امر این میباشد که شاهنشاه آریامهر، فهمیده ترین، انسان ترین، دمکرات ترین شاهنشاهی بودند که در چند قرن اخیر داشته ایم . مسئله، شاهنشاه آریامهر نبودند . مسئله، تحصیل کرده های ما بودند . ترور فکر و عقیدۀ محیط اسلامی اجازۀ استفاده از هوش را از جامعۀ ما گرفته بود . در صفحات قبل به عدم آشنائی جامعۀ ما به متن قرآن و عدم آشنائی جامعه به زبان دری و مبارزۀ هزار و دویست سالۀ متفکرین ایرانی با ترور فکر و عقیده و همچنین با ضعف دانشی تحصیل کرده های ما در درک رشته های سیاسی، اقتصادی و روانشناسی جامعه تذکراتی داده شد و یادآور گردید که هنگامی که شاهنشاه آریامهر توجه یافتند که ابرقدرتها نمی توانند با هم بجنگند، و موقعیت استراتژیک ایران اجازه میدهد سیاست مستقل ملی را توصیه فرمایند، عملا با ریسک کردن جان خود به مقابلۀ با مطامع خارجی پرداختند . حاصل روکردن به صنعت، تحول بزرگ در موقعیت اجتماعی مردم شد . روکردن مردم از ده به شهر و تحصیل اطلاعات جدید برای به عهده گرفتن کار جدید، تحولی در موقعیت اجتماعی مردم ایجاد نمود . اختلاف درآمد در حرفه های مختلف به تغییر در موقعیت اجتماعی مردم کمک نمود . با اینکه رویهم رفته درآمد همه اضافه میشد اختلاف افزایش درآمد، نارضایتی به وجود میآورد . به اینگونه مسائل، ضعف دانش و اخلاق عده ای از تحصیل کرده ها را به خصوص در درک امور سیاسی را اضافه نمائید شرایط روحی به وجود آمد که دشمن بتواند با ایجاد یک جرقه، جامعه را به آتش بکشد . این جرقه برای ایجاد هیستریای دستجمعی، توسط رسانه های غرب و بخصوص امریکا و انگلیس انجام گرفت

برای ریشه یابی سیاست غرب، بجای گوش دادن به رسانه های ژورنالیستیک غرب و سخنرانی های سیاستمداران این کشورها باید به مشکلات اقتصادی آنها توجه نمود . کاپیتالیزم، همۀ مسائل نوسانهای کسب را حل نکرده است . عوامل متعددی از قبیل ضریب افزایش درآمد ملی با ایجاد صنعت جدید، به عقب انداختن این نوسانها کمک نموده است . مطالعات آینده نگری اقتصاد دانان امریکا در سال هزار و نهصد و هفتاد و یک در کتابی که دانشگاه هاروارد، به نام “ورلد داینامیک” منتشر کرد انعکاس یافته است . در این کتاب، مشکلات کشورهای صنعتی شده، به علت افزایش سرعت توسعۀ اقتصادی و افزایش جمعیت دنیا و همچنین محدودیت مواد اولیۀ غیر قابل جایگزینی، به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است . بر اساس اطلاعات منتشر شده در این کتاب، “ام آی تی” (دانشگاه بزرگ امریکا) در سال بعد، طی گزارشی به کلوب رم (متنفذین اداره کنندۀ دنیا)، توصیه میکند که توسعۀ اقتصادی دنیا و افزایش جمعیت دنیا باید متوقف شود . مسیر اجرای این پیشنهاد را کتابهای دستور العمل جنگ روانی روشن میکند . به خلاصه ای از آن توجه نمائید :

خون صنایع و اقتصاد دنیا، مواد انرژی زا میباشد . با کنترل منابع انرژی و قیمت گزاری آن میتوان به محدود کردن توسعۀ اقتصادی سایر کشورهای جهان پرداخت .

مؤثرترین عامل در متوقف کردن پیشرفت دانش را ترور فکر و عقیدۀ مذهبی به وجود آورده است منتهی چون به صورت اعتقاد مردم و اخلاق جامعه و بصورت حقیقت اجتماعی درآمده است و پایۀ آن احتیاج انسان به مأمن میباشد تقویت و تأیید مذهب، ایجاد سؤء ظن نخواهد نمود . (به اعتراف خانم کلینتن، وزیر خارجۀ امریکا در مورد این که ما عربستان را به ایجاد مدارس متعدد و تدریس مکتب وهابی اسلام تشویق کردیم توجه داشته باشید) به تعداد اتباع کشورهای اروپائی که تفنگ به دست گرفتند و به کشورهای مسلمان، به هدف ایجاد دمکراسی اسلامی رفتند و همچنین به تأمین کنندۀ اسلحه برای آنها توجه داشته باشید .

جامعه ما را به نحوی تربیت میکند که علاقمند به طرز رفتار خود میشویم . تشویق فرهنگ های محلی ایجاد سؤء ظن نخواهد کرد ولی میتوان از آن برای ایجاد اختلاف قومی استفاده نمود .

آرزوی آزادی، دمکراسی، رعایت حقوق بشر، غریزۀ طبیعی انسان میباشد تبلیغ آن موجب سؤء ظن نخواهد شد، سطح آرزوهای آنها را بالا خواهد برد و چون تشخیص نمیدهند که سطح رفاه جامعه را سطح تفکر و سطح دانش و تکنولوژی جامعه تعیین میکند از طریق اتهام به فساد طبقۀ حاکمه میتوان اساس ارتباطات سنتی آنها را بهم زد و توسعۀ اقتصادی آنها را متوقف نمود . مختصر کنم، ضعف دانشی ما در سیاست، اقتصاد و روانشناسی جامعه موجب شد دست جنایت آمیز استعمار جدید را نبینیم و به دنبال آرزوهای خود، به طرف قتلگاه دستجمعی خود روان شویم . چرا نگریم زار و چرا نمویم زار ؟ بخصوص که امروز تمام خاور میانه در خون خود میغلطد

امید به آینده

آیندۀ ایران را افکار امروز ایرانیان شکل خواهد داد : افکار مردم داخل کشور و نقش اثرگزاری افکار ایرانیان خارج کشور . ایرانیان داخل کشور، اسیر مکتب ترور فکر و عقیده میباشند و سطح تفکر اقتصادی دولتمداران آنها از حد تفکر فلسفه های اقتصادی تجاوز نمیکند و عمل آنها نشان میدهد با علم اقتصاد آشنائی ندارند، حتی تشخیص نمیدهند علت تورم قیمتها در ایران،سلب امنیت سرمایه و خروج سرمایه از کشور میباشد . انسانیت برای آنها در گدا پروری خلاصه میشود منابع ثروت کشور را میفروشند و میخورند و به فکر آیندگان نیستند، ندانمکاری های آنها نشان میدهد که نمی فهمند که در عمل، خواسته های استعمارگران جدید را انجام میدهند . تداوم این بحث، این نوشته را طولانی خواهد کرد . چون دیگران در مورد اشتباهات اقتصادی چهار دهۀ گذشتۀ ایران کتاب نوشته اند این بحث را پایان میدهم و به ارزیابی افکار ایرانیان فعال سیاسی در خارج از کشور میپردازم .

به نظر میرسد بسیاری از ایرانیان خارج از کشور هنوز تحت تأثیر تبلیغات جنگ روانی خارجی میباشند و به انقلاب ایران از دید سؤء ظن فساد رهبری و دیکتاتوری نگاه میکنند . ارتباط اداری یا حزبی بین ایرانیان خارج کشور بسیار محدود میباشد . خاطرۀ انگلوفیل بودن، روسوفیل بودن و امریکانوفیل بودن گذشتگان نیز به عدم اعتماد آنها به یکدیگر کمک میکند . آنچه به آن توجه ندارند این میباشد که بدون اعتماد به یکدیگر نیز نمیتوانند کار مثبت دستجمعی انجام دهند . برای ایجاد اعتماد، باید هدف مشترک خود را روشن کنند و بدانند چه میخواهند . بیان آرزوهای متناهی کافی نمی باشد . همۀ گروههای مختلف، آرزوی ایرانی مرفه و موفق و آبرومند دارند . همه آزادی بیان میخواهند . همه دمکراسی و حکومت سکیولار میخواهند . در نوع حکومت اختلاف دارند .

آزادی بیان

هدف از آزادی بیان، باز نمودن راه استفادۀ از هوش در حل مسائل جامعه میباشد . آزادی بیان، شامل افترا و ایجاد حس نفرت بین گروهها نمی باشد . مسئلۀ امروز کشور ما ترور فکر و عقیدۀ حاکم بر کشور میباشد . اکثر تحصیل کرده های خارج کشور، در مبارزۀ با مکتب ترور فکر و عقیدۀ حاکم بر ایران سکوت دارند و با بیان اینکه حرمت اسلام در ایران ازبین رفته است روشنگری مذهبی امری فرهنگی و طولانی میباشد آن را تعلیق به آینده مینمایند .

از هوش خود استفاده نمائید . آیندۀ ایران را افکار امروز طبقۀ رهبری ایران خواهد ساخت . امروز باید به فکر فردا بود . عقب انداختن روشنگری در مورد مکتب ترور فکر و عقیدۀ حاکم بر امروز ایران، در حکم تداوم وضع فعلی و تداوم آب به آسیاب دشمن ریختن میباشد .

دمکراسی و حکومت سکیولار

“آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد” . از حافظۀ خود کمک بگیرید، مردم در شاهنشاهی ایران، زبانهای مختلف، آئین و مذاهب مختلف و اعتقاد به خداهای متعدد داشته اند . رهبری در لباس شاهنشاه، حافظ جان، مال، ناموس و احترام تمام مردم منطقه خلاصه میشده است . بعبارت دیگر، فرهنگ ایران، فرهنگ انسانی و سکیولار میباشد . اگر نمیخواهید به دو هزار سال قبل برگردید به انتظارات از شاه که در صفات شاه خلاصه میشود به آثار فردوسی، سعدی و حافظ که ستون مرکزی فرهنگ ایران را شکل داده است مراجعه نمائید، این صفات، انعکاس آرزوهای مشترک مردم ایران بوده است . جای تأسف است که هنوز عده ای از تحصیل کرده های ما اغوا شدۀ تلقین های جنگ روانی استعمار گران میباشند و شاهنشاهی را دیکتاتوری معرفی میکنند . از هوش خود استفاده نمائید، در دورانی که امکان مسافرت، بیش از چهار فرسنگ در روز نبود نقش شاه در زندگی مردم مناطق دور افتادۀ ایران به نقش صفاتی محدود میشد که به صورت انگیزه، از طریق داستانهای مردمی، آئین جوانمردی و نوشته های بزرگان ادب ایران به مردم تلقین میشد . هر ده، شهرو منطقه طبق تعلیمات کدخدا، ملاو حکام محلی، در سطح دانش خود به زندگی ادامه میدادند . زندگی روستائی، در دوران چند هزار ساله شکل گرفته بود . نقش و وظیفه و حاصل کار مشاغل مختلف به نظم درآمده بود .

مبازۀ با ترور فکر و عقیدۀ کلیسا در اروپا راه استفادۀ از هوش را برای اروپائیان باز نمود . پیشرفت دانش و صنعت، تحول و مسائل جدید و پیچیده ای به وجود آورد که ادارۀ جامعه را مستلزم داشتن تشکیلات اداری بزرگ مینمود . پیچیدگی روابط دنیائی موجب انقلاب مشروطیت ایران شد که در نتیجۀ آن، مجلس شورای ملی به عنوان مشاور شاه، قوانین مربوط به روابط اجتماعی مردم را که به صورت نوشته وجود نداشت و هر روز پیچیده تر میشد به صورت نوشته و قانون درآورد . از هوش خود کمک بگیرید آیا بازی با لغات به صورت سلطنت یعنی دیکتاتوری کمکی به حل مشکل امروز ایران میکند یا به ایجاد اختلاف کمک میکند .

نوع حکومت

با اصطلاح اختلاف بیانداز و حکومت کن آشنا میباشید . اشخاصی که اختلاف دنیای عملی و دنیای تئوریک را تشخیص ندهند به آسانی به دام آرزوهای خود و به دام اختلاف اندازان گرفتار میشوند . در دنیای عملی، جمهوری شدن آلمان، شوروی و چین، یکصد میلیون کشته به جای گذارد تا فهمیدند عامل پیشرفت کشورشان پیشرفت دانش اقتصادی و تکنولوژی آنها میباشد نه نوع حکومت و مکتب های فلسفی آنها . راه دور نرویم به خود و به همسایه های خود نگاه کنیم آرزوی آزادی، دمکراسی، رعایت حقوق بشر و حکومت مردمی موجب شد در عمل، آدمکشان پیرو مکتب ترور فکر و عقیده بر جامعۀ ما حاکم شوند . به کودتاهای متعدد پاکستان توجه داشته باشید . جمهوری عراق جمهوری مادام العمر شد . جمهوری سوریه به صورت جمهوری مادام العمر ارثی درآمد . جمهوری افغانستان، مردم آن کشور را از هستی ساقط نمود . جمهوری برای این کشورها چه هدیه ای آورده است . از هوش خود استفاده کنید، آیا افزایش رفاه اجتماعی را افزایش دانش اقتصادی و پیشرفت تکنولوژی تضمین میکند یا ایجاد اختلاف

آنچه از رهبری جامعه باید خواسته شود آزادی بیان در حل مسائل میباشد، در تضمین جان، مال، ناموس و احترام افراد جامعه میباشد . در جلوگیری از خونریزی های قدرت طلبان میباشد . در آشنا کردن مردم با سوابق فکری موجب شکل گرفتن مکتب های فکری که به نامهای کاپیتالیزم، مارکسیزم، سوسیالیزم، لیبرالیزم و ….نامیده میشوند . از هوش خود استفاده نمائید، جوانهائی را که اسیر آرزوهای خود میباشند میتوان راهنمائی نمود . ولی آیا با همکاری با رسانه های تجاری که بر طبل جمهوری میکوبند و نان ایجاد اختلاف را میخورند میتوان جلب اعتماد عمومی نمود

جای تأسف است که شایعه سازیها و اتهامات گروه چپ گرا و مریدان فراماسیونری، به همراه ضعف دانش سیاسی، اقتصادی و روانشناسی طبقۀ تحصیل کزدۀ مسئول ادارۀ کشور، به همراه مسائل ناراحتی روحی ناشی از توسعۀ صنعتی کشور ما، به همراه اتهامات تبلیغاتی رسانه های پیگیرمنافع خارجی، زمینۀ فکری را فراهم آورد که عدۀ زیادی از ایرانیها، شاهنشاه آریامهر، دمکرات ترین شاهنشاه ایران را دیکتاتور بدانند . ترس از دیکتاتوری، بخصوص که کشور ما امروز اسیر وحشی ترین نوع دیکتاتوری شده است و مردم حسرت فرهنگ ملی خود را می خورند، توهمی را به وجود آورده است که عده ای از فعالین سیاسی طرفدار پادشاهی پارلمانی، پیگیر قانون اساسی با پادشاه بدون قدرت اجرائی باشند . مسائل اجتماعی از قبیل آموزش، بهداشت و اقتصاد، دائم در حال تغییر میباشند و راه حل آن بستگی به سطح دانش و امکانات مالی کشور دارد . قانون اساسی نباید در اینگونه مسائل، محدودیتی برای دولت و مجلس ایجاد کند . دولت با کسب نظر کارشناسان، قوانین مورد لزوم را به مجلس ارائه مینماید و بر اساس قوانین مصوب مجلس به انجام امور کشور میپردازد . قانون اساسی باید محدودیت های دولت و مجلس را روشن کند . باید تضمین کنندۀ حفظ جان، مال، ناموس و احترام همۀ اتباع کشور باشد . قانون اساسی نباید محدود به پیروی از مکتب فکری خاص باشد . چه مقامی تضمین کنندۀ این حقوق عمومی خواهد بود ؟ از هوش خود استفاده نمائید . دنیای تئوریک، بسیار زیبا میباشد ولی در خارج از توهم ما وجود ندارد . در فرهنگ ملی ما در دوران زندگی روستائی، شاه، وظیفه دار این امر بوده است . در دوران زندگی صنعتی، انواع مسائل جدید به وجود میآید . اختلاف نظرهای پارلمانی نیز زیاد میشود . این اختلاف نظرها بهتر است از طریق حکمیت حل شود . نظر حکم باید مجری شود . قوای حافظ امنیت کشور باید زیر نظر حکم باشد از هوش خود استفاده کنید قدرتی که اجرا نشود حذف میشود .

مسئلۀ دیگری که افکار بعضی از ابرانیان خارج از کشور را به خود مشغول داشته انتظاری میباشد که از وارث تاج و تخت سلطنت در به عهده گرفتن رهبری حرکت عمومی بر ضد حکومت آخوندها منعکس مینمایند . آیا این افراد از هوش خود برای فکر کردن استفاده میکنند . آیا جنایتهائی که به رهبری امریکا در چهار دهۀ گذشته، در خاور میانه انجام گرفته نمی بینند . تعارفات سیاسی آقای کارتر به شاهنشاه آریامهر را از یاد یرده اند . در به وجود آمدن ژاپونی دیگر در خاور میانه چه منافعی برای امریکا می بینند ؟ چرا پیش از آنکه تشکیلات لازم برای برکنار کردن آخوند، از طریق فلج کردن نیروی آدمکشی او شکل داده اند جان نماد فرهنگ ملی خود را به خطر میاندازند . چه هوشی به آنها میگوید فرماندهی دربند، جان خود را فدای سربازان کند . کجا هستند سربازان پیرو کاوۀ آهنگر که جان خود را فدای بازگرداندن فرهنگ آزادی تفکر نمایند . به امید روزی که تحصیل کرده های جامعۀ ما دهان بینی را کنار بگذارند با استفاده از هوش خود، با فریاد جاوید شاه، به مطامع خارجی و خفت امروز ایرانی خاتمه دهند .

عبدالحمید شیبانی

دهم ماه می دو هزار و نوزده

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »