به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

ملتی كه تاریخ خود را نداند ،محكوم به فناست

«مرتضی اسدی»

  در شماره پیشین نشریه چاربرگ مطلبی با نام “وطن یعنی همه دنیا “منتشر شد كه در ظاهربه نقد ناسیونالیسم پرداخته بود،كه به گمانم در این مورد واقعیت امر بر نویسنده آن مطلب مشتبه شده بود.به این بهانه لازم دردم نكاتی را پیرامون پدیده ناسیونالیسم به اجمال بیان كنم ،هم به سبب روشن شدن ذهن نویسنده آن مطلب و هم به جهت طرح این موضوع برای مخاطبین محترم این نشریه.

1- هویت هر انسانی در بستری تاریخی و فرهنگی شكل می گیرد كه فرد در آن رشد یافته ،افكار و اندیشه اش و رفتار فردی و اجتماعی اش در آن پرورش پیدا كرده است.هر فرهنگ نیز شامل دو بخش مادی و معنوی است كه فرهنگ مادی شامل ابزار و صورتهای مادی هنر همچون بناها، آثار معماری ، صنایع دستی و پیكر تراشی است و فرهنگ غیر مادی كه زیر بنای اندیشه را تشكیل می دهد ،مشتمل بر زبان،ادبیات ،موسیقی، آیین ها و اندیشه های فلسفی و نوع نگرش به جهان ،می باشد. بنابراین برای تحلیل هویت فردی و اجتماعی یك انسان ،تنها استناد به یك بخش فرهنگ – فرهنگ مادی – كه روبنای كلیت فرهنگ را تشكیل می دهد ، خطای بزرگی است كه فرد را به ارائه تحلیلهای سطحی و غیر قابل قبول می كشاند.

2- در نقد پدیده ناسیونالیسم راههای بسیاری از چپ و راست رفته اند وهر یك به دلیلی بر خود واجب دانسته در مذمت آن برهانی حاضر و آماده كند.اما در یك مورد همه آنها مشترك هستند و آن اینكه ناسیونالیسم ابزاریست ساخته دست امپریالیسم برای مرز بندی كاذب میان انسانها و گمراه كردن آنها از تضادهای واقعی و اصلی زندگیشان برای چپاول بیشتر سرمایه هایشان .

به نظر می  رسد مجموعه این دلسوزان انسانها ، برای ارائه تحلیلی بر مبنای شواهد تاریخی تا حدود زیادی از ذهنیت خود برای ساختن یك روند تاریخی دلخواه كمك گرفته اند(البته نمی گویم كه اطلاعات تاریخی شان در این زمینه یاریشان نمی كند)،شاید اینان فراموش كرده اند كه پدیده ناسیونالیسم ، در طول حیات خود نه تنها باعث گمراهی ملتهای ضعیف نشده ، بلكه در طول یك قرن گذشته عمده جنبشهای ضد استعماری و رهایی بخش كه در كشور های جهان سوم به راه افتاد یا بطور مستقیم بر آمده از اندیشه های ملی گرایانه بود و یا وجه زیادی از حركتشان با توجه به آزاد سازی منافع ملی شان از چنگ استعمارو استبداد بوده است.و اتفاقا استعمار گران سعی داشتند با استفاده از ترفندهای مختلفی ، این حركتها رابه بیراهه بكشانند و وحدت ملی آنها را خدشه دار كنند.

در واقع ناسیونالیسم راباید تنها جریانی دانست كه در كارنامه اش لكه سیاهی وجود ندارد.حال در شرایطی كه ندای جهان وطنی از سوی كشورهای سلطه گر بلند است این نهایت خام اندیشی است كه خود و سرنوشت خود را به دست آنها بسپاریم.شعار “وطن یعنی همه دنیا “تنها یك آرمان است،همین و بس.آرمانی كه حكم عالم مُثل افلاطون را دارد .نه، دست یافتنی است و نه واقع بینانه. جالب آنكه هویت ملی كه برگرفته از واقعیتهای تاریخی است ازنگاه نویسنده مطلب مورد بحث ،  انتزاعی و ذهنی خوانده می شود در حالیكه چنین شعاری كه تصویرش در ابرهای خیال و اوهام محو و ناپیداست ،عینی و واقعی است!

3- به یك واقعه تاریخی چند گونه می توان نگریست.به عنوان نمونه وقتی به یكی از آثار به جا مانده از گذشته های بسیار دور ، همچون تخت جمشید ،نگاه می كنیم ،حسی كه در ابتدا القا می شود تجمل و تفاخر پادشاهان است كه برای خودم بسیار تنفر آور است.اما این تنها یك نوع نگرش است كه می توان به این بناها داشت. اگر واقعی و منطقی نگاه كنیم ،می توانیم شكوه و عظمت هنر وفرهنگ مردمان چند هزار سال پیش این سرزمین را در آن نظاره كنیم.ارج گذاشتن به این آثار ، نه توجیه و تقدیس تفاخر و جاه طلبی پادشاهان است،كه قدر دانی از هنر و فرهنگ مردمانیست كه نفی كنندگان این آثار ،سنگ آنها را به سینه میزنند.آنكه تخت جمشید را شرم تاریخ میداند ،فراموش كرده است در پشت ستونهای این بنای سترگ سرمایه های فرهنگی و تاریخی مردان و زنان این سامان نهفته است.اما او این سرمایه ها را به راحتی به تمسخر می گیرد، چرا كه اساسا آنكس كه بخش قابل توجهی از فرهنگ را قلم بگیرد،می تواند به سادگی از انسانهای  پرورش یافته در آن فرهنگ نیزبگذرد.(وقتی جمله “تخت جمشید شرم تاریخ است”را در مطلب آقای شمس خواندم به ناگاه به یاد خاطره ای افتادم كه بسیاری از كسانی كه اتفاقات سال 58 را به یاد دارند برایم نقل می كردند به این ترتیب كه پس از استقرار نهادهای انقلابی   ، آقای خلخالی معروف!عزم ویرانی تخت جمشید را می كند به این بهانه كه نماد طاغوت است و باید از روی زمین محو شود! و اگر دلسوزان فرهنگ این مملكت تعلل كرده بودند اكنون آقای شمس دغدغه شرمندگی تاریخ را نداشت. ) باید دانست هرچند این آثار به فرمان پادشاهان بنا شده است اما آنها را باید نماد هنر مقاطع مقتلف تاریخی دانست ،و هنر هیچگاه به اجبار هیچ پادشاهی شكل نگرفته كه حتی در مواردی به دستور حكومتگران به محاق رفته است.

و این توده های مردم هستند كه اینگونه واقعیات را شكل می دهند ،نه حكام و قدرتمندان.

تاكید می كنم ارج گذاشتن به این آثار به مفهوم تایید نظام خود كامه شاهان و حكومتگران نیست ،كه تكریم دست و پنجه معماریست كه آنرا خلق كرده است.

4- ناسیونالیسم در ایران كه می توانست ،اژدهای استعمار و دیو استبداد را از هستی ساقط كند ،به میزانی كه از جریاناتی مانند جریان چپ ضربه خورد،به همان میزان هم از نژاد پرستان شاه پرست ،سرسپردگان مذهب سنتی و شوریدگان مكتب فرنگی آسیب دید ،و ماكت آن تبدیل به ابزاری شد برای تحمیق ملت توسط حكومتی كه تا دیروز مصدق- نماد ناسیونالیسم و مبارزه ملی – را لعن و نفرین می كرد و امروز برای توجیه قدرت طلبی های خود به حركتهای مردمی او استناد می كند.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »