هجدهم اَمُرداد:روزی که خشایارشا بر یونان چیره شد

هجدهم اَمُرداد

 روزی که خشایارشا بر یونان چیره شد

 خشایارشا، فرزند داریوش و نوه ی کوروش بزرگ ( از دخترش آتوسا) ، چهارمین شاهنشاه هخامنشی، پیرامون سال 486 پیشازایش بر تخت شاهنشاهی ایران نشست و پس از فرونشاندن شورش هایی که در مصر و بابل برخاسته بودند، زمینه ی لشکرکشی به یونان را فراهم آورد، و در پنجمین سال پادشاهی، با سپاهی بزرگ از تبارهای گوناگون ایرانی به سوی یونان لشکر کشید. برخی از نویسندگان یونانی شمار سپاهیان او را از 350 هزار تا پنج میلیون، و شمار کشتی های زیر فرمان او را 1200 ناو جنگی و 3000 ناو ترابری نوشته اند.(1)

  در نشان دادن انگیزه ی این لشکرکشی نوشته اند: آتنی ها مردم ایونیا را به دشمنی با شاهنشاهی هخامنشی برانگیختند. ایونیا (ایونیه) یکی از سرزمین های کهن آسیای کوچک میان شاخاب ازمیر و ماندلیا بود، و مردم آن به رزم آوری و دلیری نامور بودند. 

در همین هنگام گروهی از یونانیان به شهر سارد پایتخت لیدیه که بخشی از فرمانرو شاهنشاهی هخامنشی بود یورش بردند و شهر را به آتش کشیدند. شاهنشاه داریوش یکم برآن شد  تا مردم یونان بویژه مردم آتن را بپاس آن تبهکاری بزرگ گوشمالی دهد ولی روزگارش به سرآمد، چشم از جهان فرو بست و انجام این خویشکاری به فرزندش خشایارشا سپرده شد.

تازیانه زدن خشایارشا بر آبهای داردانل!(2) 

زمین نمای ایران در سال 490  پیشازایش

نیروی دریایی ایران برای رسیدن به خاک یونان می بایست از تنگه ی داردانل در شمال باختری ترکیه می گذشت، درازای این تنگه 61 کیلومتر،  پهنای آن 1.2 تا 6 کیلومتر و ژرفای آن 55 تا 82 متر است.

خشایارشا فرمان داد که با کنار هم چیدن ناوچه های جنگی پُلی بر روی داردانل بسازند تا رزمندگان ایرانی بتواند از روی آن بگذرند و به خاک یونان درآیند. در این هنگام تندبادی وزیدن گرفت و ناوچه های جنگی ایران را بر یکدگر یا برخارا سنگهای دو سوی تنگه کوبید و بسیاری از آنها را در هم شکست.

فرتور هوایی از تنگه داردانل

هردوت می نویسد: خشایارشا از این پیشامد آنچنان به خشم آمد که فرمود سیسد تازیانه بر آب داردانل زدند!

بدا که نه تنها پژوهشگران باختری اینگونه یاوه پردازیهای هرودوت را پر و بال بخشیدند، ونکه بسیاری از کارنامه نویسان ایرانی هم بی کمترین پژوهش در ژرفای فرهنگ ایران به پذیرش این گونه یاوه ها تن دادند.

هرودوت اگرچه شهروند ایرانی بود(3)، ولی بی گمان نمی دانست که ایرانیان آب و خاک و هوا و آتش را گرامی ترین آفریده های اهورا مزدا می دانند و در ستایش این گوهران هستی بخش از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند.!

نگاره ی دبنگانه یی از تازیانه زدن ایرانیان بر آب داردانل

    «… در خرده اوستا، کوشش هیربدان و موبدان بر آن بود تا بر پایه رَوِش های دیرپای نوشته های باستان، سرودهایی برای نیایش گرد آوَرَند. نماز ها ، سرودهای نیایش و آیین های برگزاری جشن ها بدین سان فراهم شد. در این میانه پنج نیایش برجستگی و پایگاه ویژه یی یافتند- چون برگردانی بودند از هستی شناسی و  روان ایرانی .

      در پنج گاه روز ، شیفتگان این آیین ، یا بهتر بگوییم دلباختگان این شیوه ی اندیشه، خداوند « اهورامزدا» را در درون زیبایی هایش ، با زبان دیرپای اوستا می ستودند.

    این سرودها از دل نیایشگران بر می خاست. نماز خداوندگار- مزدا اهورا بود- ستایش آفریده ها و دهش های زندگی ساز و شادمانی آفرینش.

   «مهرِ» تابنده ی روشنی گر  و گرم نواز- «خورشیدِ» شکوه آسای و نگین آسمان، و زداینده ی تاریکی اهریمنی- «آتشِ» لعل گون، آن دشمن سرسخت اهریمن، آن کارساز بی بدیل زندگی- «ماه»، رویانگر گیاهان و الماس آبگون آسمان، پیکارگر اهریمن در پهنه گاه غبار تاریکی- و «آب »، پایه و مایه ی زندگی ، رود پیرایش دهنده ی زمین ، داده اهورایی برای پایداری و شادمانی – این ها و دیگر آفریده ها و داده های اهورامزدا در این سرودها ستوده شدند.

   چون ستودن این گوهران نیک که آفریده ی اهورا هستند، ستایش اهورا مزدا است. زرتشت، آن بزرگ مرد تاریخ اندیشه چه نیک دریافت که صوفی منشی و دریوزه گری، ریاضت کشی و تن پروری، پُشت کردن به شادمانی های زندگی و سود نبردن از زیباییهای اهورا داده ، نفی کردن خداوند و ناسپاسی بدوست .

   اهورامزدا زندگی را برای شادزیوی پدید آورد، و آفریده های زندگی سازِ آسایش بخش را برای سود جویی و بهره بردن مردمان آفرید.

   نیایش ها نیز که این چنین پدید آمدند، ستایش همه ی نیکی های زندگی و داده های اهورایی هستند، نیایش ها سرشار از بیانی شاعرانه می باشند. فراهم کنندگان نیایشها به راستی راهی نوین گشودند از برای نزدیکی به خداوند، راهی که نیایشگر را به خداوند نزدیک تر می سازد.

  آنان گردِ موهوم راه نسپردند. سخنانی گفتند که به راستی و هنجار آفرینش نزدیک تر بود و هنوز  هم پس از گذران بیش از پانزده سده، دلپذیر و اندیشه انگیزند… و این ها هستند نیایش ها ، بیان ستایش آمیزی که بر پایه ی دریافت های اوستایی گرد آمده و نوشته شدند.

    هر پگاه و بامداد، نیمروز و پس از نیمروز ، و آن گاهی که خورشید در پس کرانه های دور دست آسمان پنهان می شود، ایرانیان نژاده (=اصیل) نیایش ها را می سرایند:

  می ستایم مهر را که پیمان مندی و دوستی و دلیری را نگهبان است – و خورشید که زرگونِ گرم افزار و گوهر تابناک رخشنده ی آسمان و پالایشگر زندگی است – و ماه که الماس آبگونه ی زندگی است – وآب را که شاهرگ پیوندگر سینه ی زمین است – و آن اهورا مزدای بزرگ جهان آفرین که ویژه ی اوست پرستش و بس . ( هاشم رضی- نیایش ها- سازمان انتشارات فروهر)  

در آب نیایش خوانیم:

     «…بپرستیم اهورا مزدای فرَهمَند و روان اراده را، و بستاییم همه ی آب های پاک را که داده ی اهوراست، و آن ایزد بزرگ را که آبهای مزدا داده را زیر گام دارد… ستایشگرم آبِ پاکِ سود رسانِ زندگی ساز را … آن آبِ پهنه گسترِ زمین را که سازنده ی زندگی ست، که چشمه ی زاینده ی نیروست از برای تندرستی، که چون فرو ریزد دیوان را نابود سازد و چون روان شود ناپاکی ها را نیست گرداند…»

مردمی که در دامن چنین فرهنگِ ورجاوند پایه یی برآمده و بالیده اند، چگونه می توانند بر «آب» که آن را: (شاهرگ پیوندگر سینه ی زمین)، (پایه و مایه ی زندگی)، (رود پیرایش دهنده ی زمین)، (سازنده ی زندگی)، (چشمه ی زاینده ی نیرو از برای تندرستی)، (داده اهورایی برای پایداری و شادمانی) می دانند است تازیانه بزنند؟

  برخی گفته اند که: ایرانیان شوری آب دریا را یک پدیده ی اهریمنی می دانستند و آب شور دریا را مانند آبهای شیرین رودها و چشمه سارها گرامی نمی داشتند! از اینرو جای شگفتی نیست که خشایارشا بر آب شور دریا تازیانه کشیده باشد!

  ولی هر پژوهشگر ژرف بین ایرانی  می داند که گویندگان این سخن کمترین آشنایی با فرهنگ ورجاوند بنیاد ایران ندارند،  در همین [آب نیایش] که برآمده از ژرفای همین فرهنگ است می خوانیم:

    «…بستاییم آن ایزد توانمند اهورا آفریده را که سُتُرک است، سُتُرک چون همه ی آبهای نا آلوده و پاک که از ابر ها سرازیر شده بر سینه ی زمین، چون رودها – چشمه سارها و دریاها و دریاچه ها آرام یافته اند، آرام در زمین های هفت کشور – و می پیرایند زندگی بالنده را، پاک می کنند نهاد مردان را ، و زنان را ، و توانسان می نمایند شیرِ زنان را…

سرود پرستش سراییم برای اهورا مزدا – و بستاییم آب زندگی ساز را در پیکره ی ایزد بانویی چون آناهیتا – که می راند آبها را در بسترهاشان بر سینه ی زمین ، چونان رگ های پرخون زنی جوان- آبهایی که روانند در زمستان و تابستان…»

   آن دسته از نویسندگانی که آب دریا را یک پدیده ی اهریمنی (و شایان تازیانه زدن) دانسته اند، بی گمان نام دریای فراخ کَرت را هرگز نشنیده اند.

  «فراخ کرت» در اوستا (وُاروکَشَ ) به چم  « فراخ بریده»  نام یک دریای استوره یی است به پهنای یک سوم زمین که در کنار البرز دامن گسترانیده و در سراسر اوستا از آن نام برده می شود. زنده یاد استاد ابراهیم پورداود و برخی دیگر از اوستا شناسانی که نامهای بزرگ دارند آن را همان دریای مازندران دانسته اند، ولی زنده یاد مهرداد بهار در بررسی جغرافیای اساطیر ایران «دریای فراخ کرت» را با پهناب هند یکی می شمارد. بندهای 30 تا 32 « تیر یشت » دیدگاه استاد بهار را پشتیبانی می کنند:

30

ای سِپیتمان زَرتُشت،

         آنگاه تِشتَرِ رایومَندِ فَرّه مَند، به پیکر اسبِ سپیدِ زیبایی با گوشهای زَرّین و لگامِ زَر نشان به دریای فراخ کَرت فرود آید…

31

     خیزابهای دریا را بر انگیزد. دریا را به جُنبِش و خروش و سرکشی و جوش و نا آرامی در آوَرَد.

32

ای سِپیتمان زَرتُشت،

        از آن پس، دیگر باره تِشتَرِ رایومَندِ فَرَّه مَند از دریای فراخ کرت فراز آید. سَتَویسِ رایومَندِ فَرَّه مَند نیز از دریای فراخ کَرت برآید.

          آنگاه مِه از آن سوی هند- از کوهی که در میانه ی دریای فراخ کَرت جای دارد – برخیزد.

  بر پایه ی اساتیر ایران دریا با همکاری ایزدبانو اردویسورَ آناهیتا و ایزد وایو ( ایزد هوا) به کالبد هستی درآمده  است، و خشایارشا این را بخوبی می دانست. این همان خشایارشاست که در سنگ نبشته بیستون می نویسد:

     « اهورا مزدا خدای بزرگی است که این زمین آفرید، که آن آسمان آفرید، که مردم آفرید، و شادی را برای مردم آفرید،  و مرا شاه کرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بی‌شمار. من خشایارشا، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای دارای مردمان بسیار، شاه این سرزمین بزرگِ دور دستِ پهناور، پسر داریوش، شاه هخامنشی.

کسی که اهورا مزدا را آفریدگار آسمان و زمین، و پُری آنها می داند، هرگز گوهرانی مانند آب و آتش و خاک و هوا را که سازندگان گیتی اند هرگز بزیر تازیانه نخواهد گرفت.

گیرم که خشایارشا در آن هنگام دچار دیو زدگی شده بود! آیا پذیرفتنی است که اسپهبدان و سروران ارتش ایران هم همگی خِرَد خود را به «دیو خشم خونین درفش» باخته بودند؟  افزون بر اسپهبدان فراپایه که به آسانی می توانستند شاهنشاه را از انجام آن تبهکاری باز دارند، کدام سرباز ایرانی را آن دلیری و گستاخی بود که بر پیکر ایزد بانو اَردویسورَ آناهیتا تازیانه بزند؟ کدام پژوهشگر ژرف بین می تواند اینگونه یاوه ها را بباورد؟

شوربختانه بسیاری از فرزانگان ایرانی به پیروی از بیگانگان، بی کمترین پژوهش در ژرفای جهانی بینی نیاکان خود، یاوه های هرودوت که ایرانیان را « بَربَر» می نامید، و دیگر نویسندگان بدمَنِش اروپایی را بها دادند و با گفتار و نوشتار خود بر آتش ایران ستیزی اروپاییان و تازی پرستان و کمونیستهای پُشت به میهن کرده هیزم گذاشتند! برای نمونه زنده یاد مهدی اخوان ثالث که یکی از خوش پردازترین سخن پردازان روزگار ما بود در سروده ی بسیار زیبایی بنام چاووشی می گوید:

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم،

 ز سیلی زن ، ز سیلی خور، 

وزین تصویر بر دیوار ترسانم، 

درین تصویر، 

عُمَر با سَوطِ بی رَحم خشایارشا،    (سَوط = تازیانه)

زَنَد دیوانه وار ، اما نه بر دریا، 

به گُرده ی من ، به رگهای فسرده ی من، 

به زنده ی تو، به مُرده ی من! 

     

«…. در هر حال آنچه بوسیله ی خشایارشا از روی یک پل که مهندسان مصری و فنیقی از کشتی ها و درختها بر روی داردانل ساخته بودند عبور داده شد یک سپاه مهیب بود که عبور آن به موجب روایاتِ قطعاً مبالغه آمیز – خودش هفت روز وقت گرفت. در این صورت نباید تعجب کرد که بر حسب روایات هردوت وقتی یک بومی ساده دل درین حدود منظره ی عبور این سپاه عظیم و جلال و شوکت شاهانه ی خشایارشا را در طی این جریان مشاهده می کرد پیش خود اندیشید که خشایارشا باید خدا باشد و از این رو حیرت کرد که خدا برای تسخیر یونان چرا رعد و برق نمی فرستد و بیهوده اینهمه زحمت بر خود هموار می سازد!  روایتی عامیانه که دیوژن لائرسی- در آغاز کتاب خویش – آن را از قول بعضی آگاهان نفی می کند و می گوید که او (خشایارشا) به هنگام عبور از دریا در صدد شد تا امواج آن را بزنجیر کشد و یکبار نیز با تیر خویش به تهدید خورشید برخاست. سیمای خدای افول پذیری را که در تنگنای سخت قدرت روحی و تعادل اعصاب خود را هم از دست می دهد در این روایات مجسم می توان یافت.» ( عبدالحسن زرین کوب- تاریخ مردم ایران – رویه 164)

سپاه ایران در خاک یونان

  سپاه ایران اگر چه در تنگه ی داردانل آسیب های فراوان دید، ولی پیروزمندانه به خاک یونان برآمد و رو بسوی آتن براه افتاد. بسیاری از شهر کشورهای یونان که از دیر زمان با یکدگر در ستیز بودند بجای اینکه سنگی پیش پای سپاهیان ایران بیاندازند، راه آتن را بر سپاهیان ایران هموار ساختند! نیروی زمینی ایران برای گذشتن از میان جنگلهای انبوه و دشت‌های ناهموار و مُرداب های هراس انگیز و خارا سنگهای سخت گذر با گرفتاریهای های بسیار بازدارنده روبرو گشت، خشایارشاه کارشناسان را فرمود که با پرداخت دستمزد شایسته، کارگران بومی را بکار گیرند و پیشاروی سپاه  راه بسازند. از آن سو نیروی دریایی ایران در راستای کرانه پیش می رفت و از سوی دریا سپاه ایران را از یورش ناگهانی نیروی دریایی یونان پاس می داشت. گذر سپاه ایران از کشور تراس[تراکیه] (4) بیش از زمان پیش بینی شده به درازا کشید، کار راهسازی در میان جنگلهای انبوه و مردابها و خاراسنگها به آسانی پیش نمی رفت شد .

تمیستوکل یکی از مردان بزرگ یونان مردان جنگی را به همازوری و پدافند از سرزمین خود برانگیخت، ولی در پی دشمنی ها و تنش های بد هنجاری که از دیر زمان میان شهرکشورهای یونان بود کاری از پیش نبرد. خشایارشا با آگاهی از دشمنی دیرینه ی مردمان یونان با یکدگر، پیشاپیش کسانی را به شهرها فرستاده بود تا بر دامنه ی ناسازگاریها بیفزایند و یونانیان را از هرگونه همبستگی بازدارند. مردان یونان هنگامی که دیدند سپاهیان ایران با هیچ یک از شهرهای شمالی کاری ندارند و بی کمترین آزار بسوی آتن پیش می روند و خواربار خود را نیز به بهای روز، از فروشندگان می خرند و با مردم خوش رفتاری می کنند، خود را یکسره از هر گونه درگیری با سپاهیان ایران کنار کشیدند.  

نبرد ترموپیل  The Battle of Thermopylae

نمایی از تنگه ترموپیل نبردگاه سپاهیان ایران و یونان

      هرودت می نویسد که سپاهیان ایران برای رسیدن به آتن می بایست از یک تنگه ی سخت گذر کوهستانی بنام ترموپیل می گذشتند. جنگجویان اسپارت و آتن که دشمنان دیرین یکدگر بودند، وارون دیگر مردم یونان بهم پیوستند.

   لئونیداس یکم پادشاه اسپارت که خود را از تبار هرکول می داست بفرماندهی نیروی زمینی برگزیده شد و به همراه 300 تن از رزم آوران اسپارتی بسوی شمال سپاه کشید و در میانه ی راه مردان رزمی دیگر تبارهای یونانی را هم گرد آورد و سرانجام با هفت هزار مرد جنگی در تنگه ی ترموپیل راه بر سپاهیان خشایارشا ببست. 

     دیودوروس کارنامه نویس یونانی در گزارش خود از کامیابی شگفت انگیز یونانیان در نخستین روز نبرد گزارش می دهد… هنگامی که خشایارشا سراسر تنگه را پوشیده از پیکر بیجان مردان خود دید، هنگ جاویدان را پیش فرستاد، ولی هنگ جاویدان نیز کاری از پیش نبرد. خشایارشا دانست که به نیروی شمشیر از این تنگه نمی توان گذشت، پس برای یافتن راهی دگر، زَر بسیار به یک یونانی بخشید، آن یونانی میهن فروش سپاه ایران را از کوره راههای دیگر به پشت سر رزمندگان یونانی راه نمود،  لئونیداس با دیدن فرجام کار، مردان جنگی را که در میانه ی راه گرد آورده بود آزاد گذاشت تا بخانه های خود بازگردند، ولی خود همراه با همان 300 رزمنده یی اسپارتی برجای بماند تا بجنگند و بمیرند.

          «…هرودوت در کتاب هفتم، بند ۲۱۰ تا ۲۳۹ می‌نویسد :شاه چهار روز جدال را به تاخیر انداخت تا شاید یونانی‌ها عقب نشسته و برگردند. روز پنجم او مادی‌ها و کیس سی‌ها را فرستاد تا یونانی‌ها را زنده گرفته نزد او آوردند. مادی‌ها حمله کردند و هر چند تلفات زیاد می‌دادند ولی جای خالی فوراً پُر می‌شد. به مادی‌ها آسیب زیاد می‌رسید ولی با این وجود عقب‌نشینی نمی‌کردند. به همه کس و مخصوصا شاه نشان دادند که سپاهی زیاد است ولی مرد کم است (این نوشته ی هرودوت جمله‌های متناقض دارد: اگر جای خالی فوراً پُر می‌شد و با وجود تلفات عقب نمی‌نشستند چگونه می‌توان گفت که مرد کم بود! حمله کننده، آن هم در تنگه یی که تنها یک ارابه می‌تواند از آن بگذرد در یک طرف آن کوهی بلند و در طرف دیگر دریا یا باتلاق است، البته که تلفاتش زیاد می‌شود. آریو برزن هم در دربند پارس (کوه گیلویه) جلوی قشون عظیم اسکندر را در چنین جایی گرفت و اسکندر چون نتوانست تنگ را بشکافد همان کار کرد که خشایارشا در اینجا خواهد کرد.  بالاخره مادی‌ها نتوانستند تنگه را بشکافند و به جای آنها پارسی‌ها که موسوم به جاویدان‌ها و در تحت ریاست هی دارنس بودند آمدند. این‌ها هم نتوانستند کاری بکنند، زیرا در تنگنایی جنگ می‌کردند و نمی‌توانستند از کثرت خود نتیجه بگیرند و نیزه‌های آنان کوتاه تر از نیزه‌های یونانیان بود. لاسدمونی‌ها شجاعانه جنگیدند و نشان می‌دادند که با اشخاصی که مهارت ندارند ماهرانه جنگ می‌کنند. از جمله مهارت لاسدمونی‌ها این بود که فرار می‌کردند و در این مورد پارسی‌ها با فریادهای شادی آنها را تعقیب می‌کردند و همین که نزدیک می‌شدند، لاسدمونی‌ها برگشته و دلیرانه می‌جنگیدند و عده ی زیادی از دشمن را می‌کُشتند. آن روز بدین منوال گذشت و کاری از پیش نرفت. روز دیگر هم جنگ به همین نحو گذشت. پارسی‌ها به امید اینکه عده ی یونانی‌ها کم است و از جهت برداشتن زخم نخواهند توانست مقاومت کنند حملات مکرر کردند ولی یونانی‌ها از حیث نوع اسلحه و مردم به قسمت‌هایی تقسیم شده به نوبت جنگ می‌کردند. به استثنای اهالی فوسید که روی کوه قرار گرفته بودند تا کوره راهی را محافظت کنند. خشایار در فکر بود که چه کند که ناگهان یک نفر یونانی ملیانی بنام افی یالت، به طمع پاداش بزرگ نزد خشایار رفت و گفت راهی است که از آن می‌توان پیش رفت و به ترموپیل درآمد. این شخص باعث هلاک یونانی‌های ترموپیل گردید ( حسن پیرنیا – تاریخ ایران باستان – رویه 643 تا 644)

    چگونگی این رُخداد همانندی بسیار با لشکرکشی اسکندر به ایران و پایداری آریو برزن و خواهرش یوتاپ در برابر سپاهیان یونان دارد. در آنجا نیز آریو برزن همراه با چهل سوار و 5000 پیاده در تنگه یی سخت گذر راه بر سپاهیان آهن پوش اسکندر ببست،  ولی یک ایرانی پشت به میهن کرده راهی به اسکندر نشان داد تا از پشت سر بر آریوبرزن و سپاهیان او فرود آیند، دانسته نیست که آیا اسکندر هم به آن ایرانی زر بسیار بخشیده بود! یا آن ایرانیِ پشت به میهن کرده مانند بسیاری از هم میهنان خود سرشتی دشمنیار داشت!

     «…خشایارشا با شعف پیشنهاد افی یالت (یونانی میهن فروش) را پذیرفت و هی دارنس (فرمانده گارد جاویدان) مأمور شد از آن راه برود. چون شب در رسید و چراغها روشن گشت پارسی‌ها حرکت کردند. هی دارنس سپاه جاویدان را از فراز آنوپائیا گذراند که مسیر آن نه تنها شانزده کیلومتر در میان بلندی‌های جنگلی پیچ و تاپ می‌خورد، بلکه پیمودن آن مستلزم صعودی در حدود 1400 متر بود. این کوره راه از رود آسپ شروع شده و به آلپن شهر اول لکری‌ها می‌رسد. پارسی‌ها (سپاه جاویدان) پس از عبور از آسپ تمام شب در کوره راه حرکت کرده و در طلیعه ی صبح به قله ی کوه رسیدند. در اینجا چنانکه بالاتر گفته شد هزار نفر فوسیدی برای حفاظت فوسید و پاسبانی راه ایستاده بودند. پایین راه قشونی بود که بالاتر آن را توصیف کرده‌ایم (یعنی قشون ترموپیل). چون کوه از جنگل پوشیده بود حرکت پارسی‌ها  را فوسیدی‌ها در نیافتند ولی هنگامی که پارسی‌ها نزدیک شدند، اسلحه برداشته و حاضر به جنگ شدند و هی دارنس(فرمانده سپاه جاویدان) در ابتدا گمان برد که اینجا هم لاسدمونی‌ها هستند ولی بعد که افی یالت تحقیقات کرد، دانست که این‌ها از اهل فوسیدند، حمله کرد و فوسیدی‌ها در مقابل تیرهای زیاد که به آنها بارید نتوانستند پای فشارند و گریختند ولی هی دارنس اعتنایی نکرده از کوه سرازیر شد.

سربازان پارسی در گارد جاویدان هخامنشی  نخش برجسته در دیرینکده ی برلین نگهداری می‌شود.

در لشکر لئونیداس غیب گویی بود به نام مژیستیاس. او از روده‌های قربانی چنانکه عادت غیبگوهای یونانی بود دریافته بود که در طلیعه ی صبح مرگ در پیش دارند. پس از آن فراری‌هایی در رسیده و خبر دادند که پارسی ها از کوره راه می‌آیند. در طلیعه ی صبح دیده بان‌ها رسیده همان خبر را آوردند. در این حال یونانی‌ها مشورت کردند که بمانند یا بروند و رای گیری کردند. در نتیجه یونانی‌ها متفرق شدند و فقط عده‌یی با لئونیداس ماندند. هرودوت می‌گوید: حکایت شده که خود لئونیداس عده‌یی را نگاه داشته، باقی سپاهیان یونانی را مرخص کرد و این روایت بیشتر مورد اعتماد است، چرا که او می‌دید که متحدین میل ندارند در محل مانده و بمیرند و از طرف دیگر او نمی‌توانست محل را به دشمن واگذارد. در نتیجه حاضر شد این افتخار را نصیب خود و سپاهیان اسپارتی کند. (فیلم سینمایی 300 بر پایه ی این داستان ساخته شد.)

    به قول هرودوت در ابتدای نبرد، اسپارتی‌ها از غیبگوی دلفی پرسیدند که عاقبت جنگ چه خواهد بود؟ پی تی جواب داد: « اهالی اسپارتِ وسیع، شهرِ  نامی شما به دست اعقاب پرسه (پارسها) خراب خواهد شد یا لاسدمون برای مرگ پادشاه خود که از دودمان هرکول است عزا خواهد گرفت. نه نیروی گاوهای نر می‌تواند حمله ی پارسی‌ها را دفع کند و نه زورمندی شیران. او (خشایارشا) قدرت زئوس را دارد. چیزی با او مقاومت نکند تا اینکه او یکی از دو پادشاه را به سهم خود ببرد. ( حسن پیرنیا – تاریخ ایران باستان – رویه 645)  

  «… هرودوت در کتاب هفتم بند 220 می‌گوید: « من ترجیح می‌دهم به این عقیده باشم که لئونیداس در جواب پی تی تفکر کرده و مُصَمم شد که این افتخار را نصیب خود و اسپارتی‌ها کند و با این مقصود متحدین را روانه کرد. نه اینکه آنها از ترس او را رها کرده باشند.(آنچه واضح است، هرودوت تلاش می‌کند عقب‌نشینی یونانی‌ها را با ارائه ی نظر شخصیش توجیه کند. به هرحال چه یونانیان عقب‌نشینی کرده و چه به دستور لئونیداس عقب نشسته باشند، این ناشی از ضعف لُجستیکی سپاه یونان بوده. چرا که عقب‌نشینی بخشی از لشکر قبل از جنگ، آن هم پس از تدارکات، یک ضعف و در عین حال فاجعه ی لُجستیکی است). لئونیداس مژیستیاس غیبگو را هم می‌خواست با دیگران از محل حرکت دهد، ولی او راضی نشد، با لئونیداس بماند و فقط پسرش را با آنهایی که خارج می‌شدند، روانه کرد.»

     آنچه در بالا آمده عقیده ی هرودوت است، ولی چنانکه از اخلاق و عادات اسپارتی‌ها در موارد دیگر دیده می‌شود، دلیل ماندن لئونیداس با سپاه اسپارتی در ترموپیل آن است که او پادشاه اسپارت بود و موافق عادات اسپارتی مردی که به جنگ می‌رفت می‌بایست فاتح برگردد یا کُشته شود. مادران اسپارتی وقتی که اولاد خود را به جنگ مشایعت می‌کردند، به آن‌ها می‌گفتند: «فرزند، با سپر یا بر سپر». یعنی فاتح شو و با سپر برگرد یا کشته شود که روی سپر با افتخار، نعش تو را به خانه آورند (حسن پیرنیا – ایران باستان- رویه 465 )

  در این نبرد همه ی رزمجویان یونانی از برابر سپاه ایران گریختند یا کشته شدند. خشایارشا بی کمترین راهبند نیروهایش را به سوی جنوب کشید. در روز هفدهم سپتامبر سال 480 پیشازایش سپاهیان ایران به شهر آتن در آمدند، ولی کسی در شهر نبود، مردم آتن، خان و مان رها کرده و گریخته بودند. تنها سالمندان و کسانی که پای گریز نداشتند، و گروهی از دینکاران برجای مانده و در آکروپل پناه گرفته و از خدایان یاری می خواستند.

    توکودیدس یا توسیدید کارنامه نویس یونانی و نویسنده ی جنگهای پلوپونز می نویسد: در روز سوم پس از رسیدن سپاهیانِ ایران به آتن، خشایارشا جارچیانی را به شهرها و روستاهای پیرامون فرستاد تا به گریختگان بگویند که بی کمترین هراس به خانه های خود بازگردند.

    خشایارشا فرمان داد به خانواده هایی که دچار پریشان روزگاری شده و توان خرید گندم ندارند، از گندم ارتش ایران به آنها بدهند تا زندگی خود را سامانی دوباره بخشند. در روز پنجم پس از درآمدن  ایرانیان به آتن دکانهای نانوایی به کار افتاد و در شهر آتن زندگی از سر گرفته شد. در روز دهم خشایارشا همراه با فرماندهان سپاه خود به نیایشگاه آکروپل رفت و پاداش هایی به پیشکاران نیایشگاه بخشید. در این روز سفالگران و آهنگران هم  کار خود را از سر گرفتند و از درون خانه‌های آتن آوای چنگ به گوش می‌رسید.

  یکی از والاترین منش سربازان ایرانی در یونان، گرامیداشت خانواده ها و خودداری از دستیازی به زنان و دختران بود. رزمندگان ایرانی بیش از یک سال از زنان و همسران خود دور بودند ولی با دیدن زنهای زیبا و بسیار خوش اندام یونانی هرگز بسوی زنی دستیازی نکردند. در گزارش هیچیک از کارنامه نویسان یونانی کمترین نشان از دستیازی افسران ایرانی به زنان یونانی دیده نمی شود.

چه کسانی آتن را  به آتش کشیدند؟

برخی از اروپاییان نوشته اند که خشایارشا پس از گشودن آتن،  شهر را در کام آتش فرو بُرد و هر آبادی را

 با خاک یکسان کرد! ولی بیشینه ی کارنامه نویسان یونانی نوشته اند که ایرانیان تنها دژ جنگی آکروپولیس  را ویران کردند نه نیایشگاه آکروپل و شهر آتن را.

   شهر آتن را خود یونانیان در جنگ‌های درونی که از سال431 تا 404 پیشازایش به درازا کشید ویران کردند، چگونگی این جنگها را یا توکودیدس (460 – 395 پیشازایش) نویسنده جنگهای پلوپونز (5) در گزارش خود آورده و خود نیز در آن جنگها بوده است. از این گزارش دانسته می شود روزی که سپاهیان ایران از آتن بیرون رفتند بجز دژ و باروی آکروپولیس همه ی ساختمانهای شهر برجای بودند و هیچ ساختمان یا نیایشگاهی ویران نشد.

نگاره یی خیالی از دژ باستانی آتن  [آکروپولیس]

نبرد سالامیس و فرجام کار!

    هرودوت می نویسد، پس از پیروزی خشایارشا، یکی از بزرگان آتن بنام تمیستوکلس گفت باید جنگ را به آبخوست سالامیس بکشانیم و در آنجا نیروهای ایران درهم بشکنیم، ولی دیگر سروران یونان پیگیری جنگ را بیهوده دانستند. تمیستوکلس هنگامی که از دیگران نومید شد، نیرنگی بکار برد و در نامه‌یی به خشایارشا خود را از هواداران شاهنشاه ایران نشان داد و گفت: چون یونانیان شکست خورده و شیرازه ی کارها از دستشان در رفته است ، بهتر است که شاهنشاه سراسر یونان را بگیرد.

       شوربختانه خشایارشا در دام این فریب افتاد و در پی یک جنگ بیهوده بخش بزرگی از نیروهای خود را از دست داد و با تلخکامی به ایران بازگشت:

     «… اگر ایرانی ها خودشان دست بجنگ نمی زدند قضیه خاتمه یافته بود و یونانی ها دیگر جز تسلیم چاره یی نداشتند، جنگ دیگری هم در حقیقت هیچ ضرورت نداشت چرا که بحریه ی ایران در آن هنگام بر دریا ها مسلط بود. معهذا در دریا حیله تمیستوکلس بحریه ی ایران را در تنگنای گذرگاه سالامیس به یک اقدام جنگی دور از احتیاط وا داشت و تنگی جا و محدودیت میدان عمل به این جهازات عظیم خسارات و تلفات بسیار وارد آورد..» ( زرین کوب – تاریخ مردم ایران رویه 164 )

خشایارشا پیش از آغازِ نبردِ سالامیس همه ی فرماندهان و اسپهبدان ارتش خود را به همپرسی فراخواند و دیدگاه آنان را در باره ی نبرد سالامیس جویا شد، همه ی فرماندهان سپاه بویژه مردونیه داماد شاهنشاه داریوش و شوهرخواهر خشایارشا بر پیگیری نبرد و گرفتن آبخوست سالامیس پای فشردند بجز دریاسالار آرتمیس(6) که بپا خاست و گفت:

     «… من در همه ی نبرد های شاهنشاه چه در دلاوری و چه در  رهبری نه تنها هیچ کم از دیگر فرماندهان سپاه نداشتم بلکه از آنها برتر نیز بودم، ولی اندیشه ی لشکرکشی به یونان را نمی پسندم، بباور من  انجام چنین کار بیهوده یی جز زیان و پشیمانی بزرگ دستاوردی برای شاهنشاه نخواهد داشت، بیاد داشته باشیم که یونانی ها در کار دریانوردی هنوز بر ما برتری دارند، چرا ما باید نیروهای رزمی خود را در نبردی هزینه کنیم که سود چندانی برای ما نخواهد داشت، چه نیازی به چنین جنگ بی سرانجامی هست؟ مگر هم اکنون بخش های فراخی از سرزمینهای یونان باژ گزار شاهنشاه نیستند؟ امروزه چه کسی توان ایستادگی در برابر ما دارد؟ همه ی گردن کشانی که تا کنون با ما در افتادند، یا با خواری و زاری از میان رفتند و یا شکست خورده و پشیمان در کُنجی رخ پنهان نمودند.  

     چیزی که بر نگرانی من می افزاید این است که آزمون روزگار نشان می دهد که شهریاران بزرگ در همیشه ی تاریخ رایزنانی بی مایه و ناشایست در پیرامون خود داشته اند،  و سروران ناتوان، چاکران شایسته و کارآمد!..

دریغا که امروز نیز شاهنشاه ما که برترین سرور جهان است چاکران و رایزنان شایسته و کارآمد ندارد، شاهنشاه نباید با این بی مایگان به رایزنی بنشیند و رای شان را بکار بندد.

هنگامی که سخن آرتمیس بپایان رسید، فرماندهان گمان بردند که شاهنشاه بر او خشم خواهد گرفت، ولی شاهنشاه لبخند زنان خشنودی خود را از شنیدن سخنان آرتمیس نشان داد و بر گرامیداشت او افزود، با اینهمه رای آرتمیس در برابر رای همگان که خواهان پی گیری جنگ بودند شکست خورد و سرانجام سپاه ایران در دام فریب تمیستوکلس گرفتار آمد (تاریخ هرودوت. رویه های 446 و 447 )

دریاسالار آرتمیس، بانوی دلاور و خردمند ایرانی

   خشایارشا ناوگان مصری زیرفرمان خود را فرستاد و آبخوست پنسیلوانیا را گرفت. یونانیان در سالامیس گیر افتادند از این رو چاره یی نداشتند که یا با نیروی دریایی ایران برزمند و کشته شوند و یا پیروز از میدان بدر آیند، و این همان دام بود که تمیستوکلس پیش پای شاهنشاه ایران گسترانید.  

   نیروی دریایی ایران به ناوگان دریایی یونان در آبخوست سالامیس یورش برد، نبرد تا شباهنگام دنباله یافت. بیش از نیمی از کشتی‌های ایران که جای رزمایش نداشتند نابود شدند و آنها که مانده بودند پس نشستند و بسوی ایران بادبان کشیدند.

  بامداد فردا یونانیان نشانی از کشتی های ایرانی ندیدند تمیستوکلس پس از این پیروزی گفت « خدایان رشک ورز نخواستند که یک شاه بتنهایی بر آسیا و اروپا فرمان براند! »

نگاره ی خیالی از نبرد سالامیس

      

        «… در هر صورت واقعه ی جنگ ایران و یونان که تاریخ هرودوت با آن پایان می یابد و در عین حال از آن یک نوع حماسه ی پر شکوه و آگنده از لاف و گزاف می سازد، اگر برای یونانی های عهد آسخولیس       (456- 525 پیشازایش) هیجان غرور انگیز شاعرانه یی در بر داشت، در دنیای ایران جز یک حادثه ی عادی در سلسله جنگهای مستمر و حداکثر جز شکست موقتِ یک نقشه ی توسعه جویانه تلقی نمی شد و حتی بر خلاف ادعاهای هیجان آمیز بعضی مورخان اگر تمام وقایع ماراتون و سالامیس و موکاله به زیان یونان منتهی می شد باز شکست یونان متضمن غلبه ی بربریت و مانع توسعه ی فرهنگ و آزادی نمی شد چونکه مستعمرات یونانی آسیای صغیر تحت حکومت ایرانی ها بودند و فرهنگ و هنر آنها هم باقی ماند و لطمه ندید.»  (زرین کوب – تاریخ مردم ایران 165)

نام خشایارشا در بنمایه های اروپایی Xerxes  و در تورات اَخشُورُش نوشته شده است که هر دو نا درستند.

بنمایه ها:

  • هرودوت – تواریخ- انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران 1356
  • دکترعبدالعظیم رضایی- تاریخ ده هزار ساله ایران- پوشنه ی یکم ، چاپ 16. تهران: اقبال، 1384
  • عبدالحسین زرین کوب- تاریخ مردم ایران – تهران: انتشارات امیرکبیر 1364
  • حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، ایران باستان. تهران: انتشارات دنیای کتاب، 1362
  • ژرار اسرائل – کوروش بزرگ – برگردان مرتضی ثاقب
  • دکتر حکیم الهی – از کوروش تا پهلوی
  • تاریخ گسنفون
  • تاریخ توکودیدس
  • تاریخ کتزیاس
  • محمد قلی اشتری – گزارشی در باره ی بنیادهای تاریخی – ارتش خشایارشا
  • دانشنامه ویکی پیدیا

پا نویس:

1-   اینگونه گزافه گویی ها را باید در شمار داستان پردازیهای نویسندگان یونانی گذاشت، گِرد آوردن پنج میلیون مرد جنگی نه شدنی بود و نه بایسته، فراهم آوردن خوراک و نوشاک و دارو و جنگ ابزار برای یک سپاه پنج میلیونی بیرون از توان هر کشوری است، امروزه شمار رزمندگان نیروهای سه گانه ی ارتش آمریکا به یک و نیم میلیون تن نمی رسد! افزون براین، برای گرفتن سرزمینی که مردمانش از دیر زمان تاریخ در ستیز و دشمنی با یکدگر بودند نیازی به چنین ارتش سهمگینی نبود،  آماج از این گونه گزافه گویی ها نشان دادن برتری نیروهای یونانی نسبت به نیروهای ایرانی بوده است تا شکست خود را پذیرفتنی نشان دهند.

«… در اینصورت نباید تعجب کرد که بر حسب روایت هرودوت وقتی یک بومی ساده دل در این حدود منظره ی عبور این سپاه عظیم و جلال و شوکت شاهانه ی خشایارشا را در طی این جریان مشاهده کرد پیش خود اندیشید که خشایارشا باید خدا باشد و از این رو حیرت کرد که خدا برای تسخیر یونان چرا رعد و برق نمی فرستد و بیهوده اینهمه زحمت بر خود هموار می سازد.

2-  داردانل نام تنگه یی است به درازای 61 کیلومتر ( 38 مایل) و پهنای 1.2 تا 6 کیلومتر ( 0.75 تا 4) مایل و ژرفای 55 تا 82 متر در شمال باختری ترکیه که دریای اژه را به دریای مرمره می پیوندد.  داردانل همکرد دو واژه ی ترکی (دار) بچم باریک و (دانل) بچم دالان است.این تنگه از روزگار باستان تا کنون از دیدگاه بازرگانی و دریانوردی از ارزش بسیار بالایی برخوردار بوده است. امروزه نیز کشتی‌های بازرگانی، و نفتکش هایی که از دریای سیاه می گذرند  تنها از راه تنگه ی بسفر، و در پی آن تنگه داردانل می‌توانند خود را به دریاهای آزاد  برسانند.

داردانِل Dardanellia در زبان یونانی هِلِسپُنتُسHellespontos  هم گفته شده است. هلسپونت همکرد: هله + س + پونت در زبان یونانی بچم دریای هله است. در افسانه های یونانی آمده است که اینو همسر دوم آتاماس پادشاه تِبِس Thebes از فرزندان شوهرش هِلِه و فریکسوس که از همسر پیشینش ‌داشت بیزار بود. برای اینکه آتاماس پسر خود را بکشد، به پیشکاران خود فرمود تا تخم گندمهای برزگران را پیش از کاشت سترون کنند. در آن سال گندم نرویید و نایابی مردم را دچار پریشان روزگاری کرد. اینو از آتاماس خواست تا کسی را به نیایشگاه دلفی بفرستد و از خدایان چاره بخواهد، ولی پیشاپیش پیشکش هایی برای کاهنان نیایشگاه دلفی فرستاده و رای آنها را خرید. پیشگویان، گفتند که اگر آتاماس پسر خود فریکسوس را برای زئوس قربانی کند، خدایان آرام خواهند گرفت زمین را توان باروری خواهند داد. ولی پیش از فرستادگان آتاماس پیام کاهنان دلفی را به او برسانند، یکی از هواداران فریکسوس او را از فریبکاری نامادری اش اینو و تبهکاری های کاهنان دلفی آگاه نمود. فریکسوس و خواهرش «هله» سوار بر غوچ زرینه پشمی  شدند که مادرشان نِفلِه لِه فرستاده بود. غوچ زرینه پشم که هم توان سخن گفتن داشت و هم توان پرواز،  فریکوس و هِلِه را نزد مادرشان به کولخوزیا بُرد و به آنان سپرد که تا رسیدن به آماجگاه هرگز پایین را ننگرند ، با اینهمه هنگامی که بر فراز تنگه داردانل رسیدند، هِلِه از روی کنجکاوی  چشمان خود گشود و نگاهی به زیر افکند و با دیدن خیزابه های سهمگین دریا دچار سرگیجه شد و به دریا فرو افتاد. کوشش برادر برای رهایی اش سودی نبخشید و دریای خشمگین، هِلِه را پس نداد! از آن پس یونانیها تنگه داردانل را دریای هِلِه و یا هِلِسپونت گفتند. فریکسوس به همراه غوچ زرینه پشم به سرزمین کلخوزها رسید. پشم زرین غوچ را پس از مرگ او بر درختی آویختند. یکی از ویژگیهای این پشم، درمان بخشی زخم های جنگی و هرگونه  بیماری بود. یک اژدهای چند سر به نگهبانی این پشم گمارده شد تا دست دزدان و نابکاران را از آن دور بدارد. سرانجام کسی بنام یاسون که با کشتی آرگو یا آرگونات به سرزمین کلخوز رفته بود، آن پشم زرین را ربود.

آتاماس دیوانه شد و یکی از فرزندان خود بنام لئارخوس را که از اینو داشت کُشت  و اینو هم  که دچار روان پریشی شده  بود همراه با فرزند دیگرش ملیکرتس خود را بدریا افکندند و هر دو نابود شدند.  دار دانال اگر چه برآمده از زبان ترکی است ولی در ترکیه  بپاس نزدیکی به استان چاناک قلعه، آن را به همین نام می خوانند. 

3-     هرودوت در زبان یونانی  هرودوتوس Herodotus بچم آفریده ی « هرا»  زنخدای یونانی و شهبانوی ایزدان المپ، نخستین کارنامه نویس یونانی است که نوشته هایش تا روزگار ما برجای مانده اند.

 هرودوت در آغاز نامه ی خود به این سخن ساده بسنده کرده است که: «هدف هرودوت هالیکارناسی از ارائه ی نتایج پژوهش هایش در این‌جا آنست که گذر زمان، گَردِ فراموشی بر کارهای آدمیان و دستاوردهای بزرگ یونانیان و بربرها ننشاند و به‌ویژه علت درگیری های این دو قوم روشن شود.»

اگرچه بارها از ایرانیان با برنام بربرها یاد کرده است، ولی از آنجایی که هالیکارناس (زادگاه هرودوت، استان آیدین در ترکیه امروزی) بخشی از فرمانرو ایران بود، او را شهروند ایرانی دانسته اند.

هرودوت در کارنامه نویسی از شیوه ی داستان پردازی یونانی بهره ی بسیار برده و گرایشهای دینی خود را نیز نادیده نگرفته است. گزارش هرودوت  در 9 بخش شیرازه بندی شده و در زبان پارسی با نام « تواریخ» شناخته می شود. در این گزارش سخن از جنگی در میان است که در روزگار هخامنشیان میان ایران و یونان درگرفت، هرودوت می کوشد انگیزه های این جنگها را نشان دهد. پس از گزارش کوتاهی از روزگار استوره یی، از درگیری میان لیدی ها و یونانی ها سخن می گوید و سپس هنگامی که کروزوس از کوروش بزرگ شکست خورد، شاهنشاهی فراخدامن هخامنشی مایه و پایه ی کار هرودوت می شود. برخی از پژوهشگران بر این باورند که هرودوت به فینیقیه – بابل  و مصر و سرزمین سکاها رفته و با فرهنگ این مردمان آشنایی داشته است، ولی بسیاری از دیگر پژوهندگان این سخن را گزافه می دانند و آن را نمی پذیرند.

مهدی بدیع تاریخ شناس ، نویسنده و پژوهشگر نامدار ایرانی نوشته های هرودوت را «غرض ورزی آشکار» دانسته است.

4- تراکیه یا تراس، بخش شمالی یونان باستان بود که امروزه در بخش جنوب بلغارستان و شمال خاوری یونان و بخشی از ترکیه جا دارد. مردمِ باستانیِ تراکیه از تبارهای پلاسج، مردمی بسیار دلیر و رزمجو بودند و از راه گله داری روزگار می گذراندند.

5- جنگهای پلوپونز یا پلوپونزوس، به  رشته جنگ‌هایی گفته می‌شود که در سال‌ 431 پیشا زایش میان یونان و اسپارت در گرفت و تا سال  404 دنباله یافت و به ویرانی آتن و فروپاشی شهریگری یونان انجامید.

6-     برخی از پژوهشگران نام آرتمیس را نام زن خدای شکار و فراوانی در استوره های یونان دانسته اند، ولی بسیاری از دیگر پژوهشگران، نام زیبای او را برآمده از واژه ی [آرتا] یا [ارت] یا [آرت] که در زبانهای پارسی باستان و اوستایی به چم: [راستی – هنجار هستی – سامان آفرینش – و ریتم کیهانی] است دانسته اند. زنده یاد دکتر کوروش آریا منش چم آن را « راست گفتار بزرگ» نوشته است.

چگونگی پدید آمدن این دریا گفته اند: اهریمن، آفریده های زیانبارِ بسیار برای آزردن آفریده های نیک اهورا مزدا بر زمین پدید آورد. ایزد تِشتَر برای نابود کردن آفریده های اهریمن، ده شبانه روز باران بر زمین فرو ریخت، بارانی که هر چکه اش به درشتی یک پیاله بود! آب بر کران تا کران زمین به بلندای یک مرد فراز آمد، همه ی آفریدگان اهریمن را بکُشت و بشُست و به ژرفای زمین فرو بُرد. سپس باد بیاری شتافت، آبهای اهورا آفریده را یک جا گرد آورد. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به پژوهشی در اساتیر ایران-مهرداد بهار – بخش نهم( در باره ی به مقابله ایستادن با آن پلیدی که اهریمن بر آفریدگان هرمزد برد) رویه 120

اشتراک گذاری