واقعه گاو والامقام!

به سال 1265 هجری قمری، قصابی در ميدان «صاحب‌الامر» [تبريز] می خواست گاوی ذبح کند. گاو از زير دست وی در رفت و به مسجد قايم گريخت. قصاب ريسمانی برد و در گردن گاو انداخت تا بيرون بکشد. گاو زور داد، قصاب به زمين خورد و در حال قالب تهی کرد. در اين وقت بانگ صلوات مردم بلند شد و اين امر معجزه‌یی تلقی شد.

پس آن چنان که افتد و دانی، بازار تا يک ماه چراغانی شد. تبريز شهر «صاحب‌الزمان» به‌شمار آمد و مردم خود را از پرداخت ماليات و توجه به حکم حاکم معاف دانستند. گاو را به منزل مجتهد جامع‌الشرايط وقت، آقا ميرفتاح، بردند و ترمه‌یی رويش کشيدند.

مردم دسته دسته با نذر و نياز به زيارت آن رفته و به شرف سم بوسی‌اش نايل آمدند و ترمه آن حيوان به تبرک همی ربودند. در عرض يک ماه مويی از گاو به جا نماند و همه به تبرک رفت.

لسان الملک سپهر در باره ی اين بخش ماجرا مي نويسد:

مير فتاح مجتهد تبريزی عامل اصلی « فتنه تبريز و غوغای عامه » بود و شورش بظاهر مذهبی، که در بوسيدن « سم گاو مقدس» بر ديگران پيشی گرفته بود. عوام مردم را واداشت تا در شهرهای آذربايجان بر سر کوچه و بازار از معجزات حضرت گاو داستان ها بسازند و نعره زنند که شهر تبريز مقدس و از ماليات ديوان و حکم معاف است. حتي چهره گاو را نقاشان زبر دست ترسيم کردند و به زائرين بقعه مبارکه فروختند و مردم نادان در خانه های خود شمايل گاو صاحب الزمان را آويختند . متوليان حضرت گاو از سر نادانی به جای کاه و يونجه به او نقل و نبات دادند و بعد از چندی گاو مقدس بيمار شد و بمرد . مردم با حزن و اندوه فراوان در حاليکه بر سينه خود مي کوفتند تشييع جنازه مفصلی از آن « بزرگ مقام » کردند و در مکانی به خاک سپردند که هنوز به آرامگاه گاو صاحب الزمان برای اهل منبر معروف است .*

کور و لنگ، غرفه‌ها و شاه ‌نشين‌های مسجد را پر کرده بودند. هر روز معجزه‌ و آوازی تازه بر سر زبان‌ها افتاد. بزرگان، پرده و فرش و ظرف به مسجد ميی فرستادند. کنسول انگليس هم چهل‌ چراغ فرستاد که هم‌اکنون زير گنبد مسجد آويزان است.

حاج ميرزا باقر، امام جمعه تبريز، که با کنسولگری انگليس رابطه مستقيم داشت، فتوا داد که هر کس در جوار آن مسجد به‌خصوص باده بنوشد يا قمار کند واجب القتل خواهد بود و چون رسما شهر تبريز محل ظهور «امام زمان» اعلام شده بود، پس بنا به روايات و احاديث معتبر، مردم از پرداخت ماليات به دولت و اجرای قوانين وضع شده‌ی حکومتی معاف بودند.

 بالاخره اميرکبير نيرويی از تهران فرستاد که حاج ميرزا باقر امام جمعه، و ميرزا علی شيخ‌الاسلام و پسرش ميرزا ابولقاسم، که هر سه از ملايان بانفوذ بودند دستگير و تبعيد کنند و با وجود مقاومت آن‌ها و حمايت عوام اين مقصود حاصل و غايله تمام شد.

چون روشن شد که اين فتنه‌ها نتيجه‌ی تحريک و دخالت مستقيم استيونس، کنسول انگليس در تبريز بوده، اميرکبير نامه‌ای به سفارت انگليس در تهران مي‌فرستد که بخشي از آن چنين است:

«… بعد از اينکه مردم اجامر و اوباش تبريز به جهت شرارت‌های خودشان در امور مملکتی و اتلاف ماليات ديواني از برای خود مامن و بستي قرار گذاشته و خودسری ها کنند، عاليجاه مشاراليه به جهت تقويت آن‌ها و استحکام خيالاتشان چهل‌چراغي به مسجد صاحب‌الزمان فرستاد و بر آنجا  وقف کرده، زياده از حد باعث جرأت عوام و اشرار گشته و پای جسارت را بيشتر گذاشته‌اند تا از اين خيالات خدا داند چه حادثات بروز و ظهور کند.)

برگرفته از  : امیر کبیر و ایران ، دکتر فریدون آدمیت ، نشر خوارزمی

پاسخی بگذارید