به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

ویرانه یی بنام ایران

 بزرگ امید

چندی پيش روزنامه نگار سرشناس آلمانی (رالف يوردنو) نامۀ سرگشاده ای به سران کشورش نوشت که سايتھای ريز و درشت اينترنتی آنرا به نمايش ھمگان نھادند و بيدرنگ به زبانھای گوناگون برگردانده شد. رالف در بخشی از آن نامه نوشته بود:

يورش سی سالۀ پيروان کيش ناآرامی به نام “اسلام” به باختر، به ويژه به آلمان، بيشتر ريشۀ فرھنگستيزی دارد تا خواستۀ ھمزيستی. آئين يھودیمسيحی، بخشی روشن و گويا از فرھنگ مردم باخترست. يورشگران نوپای تازه از راه رسيده، خواھان درگيری با نھادھای جاافتادۀ اين دين و فرھنگند. آنھا به نام پناھنده يا زير پوشش دانشجو، گردشگر، بازرگان و…به خانۀ ما ميآيند، بی آنکه قوانين ما را بپذيرندآنانکه در ھمۀ زندگيشان با آزادی ستيزيده و آنرا زھر کشندۀ دينشان شناخته اند، ناگھان آزاديخواه ميشوند و ميخواھند پرچمشان را در زادگاه ما بالاتر بنشانند و ما را مانند خودشان کنند. بارھا ديده ايم ھرکه ميان ما شگفتزدگان انگشت به دھان، زبانی گشوده و چون و چرائی به ميان آورده، با انگ “بی احترامی به اسلام، روز روشن در خيابانھای آمستردام و لندن و پاريس و رم و مادريد و برلين وجانش را گرفته و سرش را کف دستش نھاده اند. ايندست آدمکشان کارکشته، زندانھايمان را بر ھتلھای پنح ستاره مان برتر ميبينندچراکه در برابر کاری ساده و پيش پاافتاده، خود و خانواده شان به نان و آبی ميرسند و ھريک نام و نشانی مييابند. بسياری از رسانه ھای بيمزدۀ ما در ھراس از چاقوکشان و قداره بندان اين گنگ اھريمنی، خود را باخته و دلی برای نوشتن و گفتن و رازگشائی ندارند. دست اندرکاران اينگونه رسانه ھا، ترسشان را پشت واژۀ کشدار “دموکراسی پنھان ميکنند. دموکراسی با ھمۀ زيبائيھای ستودنی اش در باختر، اگر سوراخی گشاد نداشت، مشتی روانپريش زورگو را در دل خود جا نميداد تا لانۀ انگل و مايۀ بدنامی ی فرھنگ مردم شوند. ما نميخواھيم در برابر مشتی درنده، به سادگی کيش و مات شويم. سران دولتمدار باختر اگر ھرچه زودتر به درمان اين بيماری ی ھزاران بار بدتر از ايدز نپردازند، کليسای آزاد، برخواھد خاست تا موی دماغ باختر را از خانۀ آزادی بروبد. ما نميخواھيم ببينيم ھمان بلائی را که اينان 1400 سال پيش بر سر ايرانيان زرتشتی آوردند، سر دموکراسی ی باختر بيآورند…(ستارۀ شرق، سمارۀ 17، زمستان 2011)

در چشم شھروند نگونبخت ايرانی که درد بدکيش و بدکيشی را با پوست و خون و استخوان خود چشيده، آغاز تا پايان درد اين روزنامه نگار دلير، بی چون و چرا پذيرفتنی است. ولی گوئی از ياد میبرد که نخستين شرارۀ اين آتش فراگير را سران باختر در نشست گوادلوپ (1978) به جان مردم دنيا انداختند. فرنکشتين ساخته و پرداختۀ آزمايشگاھھای سياسی ی باختر، نخست گلوی ايرانی را درید و پس از سه دھه ميبينيم آرام آرام ميرود تا دامن باختر را بيآلايد. داستان کمربند سبز در برابر داس سرخ، دستمايۀ کار روانپريشی به نام “زبيگنيو برژينسکی”، رايزن آن بادامفروش شد که ھمتايانی چون آندرو يانگ، ريچارد کاتم، رمزی کلارک، اريک رولو و…آنرا در پيکرۀ ديو نوفل شاتو پروردند و با برچسب “قديس”، روانۀ ايران کردند. برنامه سازانی چون ھلموت شميت، والری ژيسکاردستن، جيمز کالاھان، سايروس ونس و…بايد پيام ديو را از زير درخت سيب شنيده باشند که گفته بود: “قرن بيست و يکم، قرن اسلامست.” افزون بر آن، کيست که نداند باندھای آدمخواری به نامان “اخوان المسلمين”، “بعث”، “القاعده”، “جھاد”، “طالبان”، “حزب اله”، “حماس” و…ھمه دستپروردگان ھمين کارشناسان کار ناديده اند. تا بازيگران پنھان پشت پرده را به درستی نشناسيم و دست آزمندان ناپاک را نگشائيم، اين فريادھا از چھارچوب ناله ھائی از سر ناتوانی فراتر نخواھد رفت و به گوشی شنوا نخواھد رسید تا بازتابی کارا يابد.

باختر نه مانند شھروند دردکشيدۀ ايرانی ھنوز با سرشت دريده و خوی درندۀ يورشگر آشنا شده و نه ريشه ھای برانگيزندۀ وی را آنگونه که بايد، شناخته – ھرچند بانگ شوم11 سپتامبر2001، تن و پيکرش را کمی لرزانده و به خود آورده – دستکم از پنج سده پيش به اينسو، نقش باختر در خاور، افزون بر نوآوری در انديشه، بر راستای نيروی برتر آتش (توپ و تانک و موشک و…) در آب و زمين و ھوا بوده – پيآمد اينگونه برتری، سودی بی اگر و مگر برای بازرگانی و سياست باختر داشته و انگيزۀ زيانی روانی در درون شھروند خاور شده که ھنوز از بند آزارنده اش نرسته  -کارشناس باختر (کاردهای ديپلوماتيک) تا چند دھه پيش برای نمايندگی و پيگيری ی برنامه ھای دولت خويش در سرزمينھای خاور، پولی ويژه زير نام “حق توحش” ميگرفت که دنبالۀ سياستھای برتريجويانه (کلونياليزم) بود. کسی چه ميداند، شايد ھنوز ھم با نامی ديگر ھمان پول را ميدھند و ميگيرند!

يورشگر خام زياده خواھی که نميتواند آن برتريھای سربرکشيده از آزادی ی انديشه را بپذيرد و خرد را داور راستگوی اين ميانه کند، کيسۀ انباشته از خشمش را با ابزار ھميشه آشنای زور ميخواھد بر سر باختر بکوبد و ھمه را در آتش کين کھنه بسوزد. کينۀ سرکشی که دورانديشی را در درون کشته، چشم و گوش را بسته تا کينجو، کور و کر بار آيد و جز ياوه ھای جادوگر منبرنشين، پذيرای سخنی ديگر نگردد. گذشته ای چنين تلخ را تنھا با داروی بيداری و خودآئی و اميد به نوسازی و ساختن فردائی بھتر ميتوان درمان کردنه با گريبانگيری و شاخ و شانه کشيدنھای کودکانه در سايۀ بازيچه ھای دردافزون ھسته ای. روانپارۀ شيرينسری که به دنبال زد و بندی آخوندی، ميداندار شده (محمود احمدی نژاد)، از تبار ھمان کر و کورانيست که در آشفته بازار 33 ساله، سينه به چاھھای نفت چسبانده و نانخواران فراوان پرورده – ھمکار آن روزنامه نگار گله مند (کلوديا روت، نمايندۀ سبزھای آلمان، گرونرھا)، با شيرينسر در تھران ديدار ميکند تا از روزگار دردآور زندانيان با دويچه وله سخن گويد. از رفتار بد دژخيمان رژيم با دگرانديشان و پيروان ديگر دينھا، به ويژه برخورد ددمنشانۀ آنھا با بھائيان گزارشھا دھد. ولی نه او و نه دويچه وله از بالای چھار ميليارد دلار کالائی که آلمانھا در سال2005  به بازار تھران رسانده و ميلياردھای بيشتری که پيش و پس از آن سال داده و ستانده اند، نه چيزی ميگويند و نه نکته ای مينويسند. نگاھی چنين نوک بينی بينانه است که باختر را دير يا زود، در برابر يورشگر و دنبالچه ھايش در 54 کشور جھان (کشورهای مسلمان عضو سازمان ملل)، به واکنش واخواھد داشت. کسی نميتواند از پايان آن واکنش دشوار، گمانه ای روشن در سر بپرورد. ولی ميان بيداران ايرانی فراوانند که ميدانند، باختر برای پيشگيری از فراگيرتر شدن درد بيدرمان پيش رو، چشمۀ زهرین را نخست در تھران بايد بخشکاند، سپس به ميکرب زدائيھای بومی در گوشه و کنار خانه پردازد. شگفت از کار رايزنان بوشھای پدر و پسر که کلان سرچشمه را رھا کرده و به بازی در باريکه جويبارۀ عراق و افغانستان دل بستند تا مردم خاورميانه انگ بدنامی بر پرونده شان کوبند.

بيخ و بن ريشه ھا:

روزنامه نگار گله مند از يورش بيگانۀ زورگو به باختر، اگر جويای روشی کارا در گشايش گرۀ پيش روست، بايد بيخ و بن باور يورشگر را بشکافد و از نقش سازندۀ بيداران ايرانی در اين بازی آگاه گردد، تا دست در دست ھم بتوانند فردائی بھتر بيآفرينند – وگرنه کار از برخی درگيريھای بومی، به زد و خوردھای زيانبار در ميدانی فراخ خواھد کشيد که جائی را روی کرۀ زمين بيرون از پردۀ خون و آتش نخواھيم يافت. گواينکه دستپخت ناگوار باختر در ايران، گزند بسيار بار آورده و مايۀ رودل ھيزم بياران ريز و درشت اجاق خودی و بيگانه شده – ولی به کام بندبازان درون و برون مرزھا، خوش آمده و ھريک سودی کلان برده اند. بازندۀ سرشناس بازی، آدم ساده دل ايرانی شده که تاوان سده ھا ديوستائی و گنگيھای ناخواسته را پرداخته و میپردازد – امروز کمتر کسی در جھان ميتواند مانند آدم بيدار ايرانی، با چند و چون کار يورشگر آشنا باشد. چراکه ميان زيانديدگان از يورش، نه کسی چون او دارای پشتوانۀ فرھنگی گوياست و نه کسی مانند پدران وی، کيش يورشگر را از ميان به دو پاره کرده (آفرينش شيعه) – بيداران ايرانی برآنند پارۀ کھنه را از دامن فرھنگ خانگی بزدايند و دنيائی تازه در ايرانزمين بيآفرينند تا ریشۀ کشتار شاهینها را بخشکانند. اين ھمان خواستۀ ريشه دار توانائيست که بينش روزنامه نگار گله مند را به تاريخ بيداران کھن ديار پارس گره ميزند تا دست در دست هم برگی تازه در دفتر تاريخ آريابوم و باختر بنويسند.

در ايران چه ميگذرد؟

تا کسی در گندابی ھستيسوز دست و پا نزند و روزگار تباه مردم را به چشم خود نبيند، نميتواند به راستی دريابد در آغاز ھزارۀ سوم چگونه ميتوان رژيمی چنين خونخوار را رو در روی مردم ديد و خاموش ماند؟ شب و روز تلخی که در ايران نيمه ويران بر مردمی دردمند ميگذرد، تاريخ اين سرزمين را دمبدم به پايان بن بست سرنوشت نزديکتر ميکند تا تودۀ جان به لب، در پرتو خرد سرشتی، گريزگاھی تازه جويد. روزگار تباه مردم را از لابلای گفته ھای سران رژيم، بھتر ميتوان دريافت تا نوشته ھای بلندبالای اپوزيسيون آسوده جان. وزير بھداشت و درمان کشوری که روی اقيانوس نفت و گاز نشسته و دنيا آنرا دومين کشور فروشندۀ اين دو کالای گرانبھا در اوپک ميشناسد (وحيد دستجردی)، بی ھيچگونه شرمی ميگويد: “روزی 300 نفر در ايران به علت فقر ميميرند” (سايت آفتاب). ناداری و بيماری از سوئی و گرفتاريھای دست و پاگير قانونھای زورمدار از ديگر سو، گلوی مردم بينوا را ميفشارد. شھا ب الدين صدر(رئيس نظام پزشکی) ميگويد: “ھزينه ھای درمانی در دولت 60% افزايش يافته – سلامت مردم در مضيقه است. مسؤلان بايد چاره جوئی کنند” (Parsdailynews.com 73303). سيروس سازدار (عضو کميتۀ انرژی در مجلس شيعه ھا) مينويسد: “بنزين داخلی استاندارد نيست – روزانه 20 ميليون بشکه بنزين وارداتی برای مصرف داخلی کافی نيست. اختلاط آن با بنزين داخلی، ايجاد سکته در کار سوخت ميکند و ضرر چند برابر ميشود .(www.roozonline.com)

پيش از رخداد شوم1979 ، ريشۀ بسياری از بيماريھا مانند پاره ای نيازھای بنيادين در ايران خشکيده بود. نيرنگ ديو نوفل شاتو و دستياران سرخ و سياھش، توده ھای گيج آزمند را به خيابانھا ريخت تا بخت نيمه جان را لگدمال کنند و از سرکردگان آن نگونبختی بشنوند که “آب آشاميدنی ی تھران آلوده است(سايت آفتاب). اگر تا پيش از آن رويداد، شھروندان کشورھای ھمسايه برای يافتن کار به ايران ميآمدند و با چمدانھای پر به خانه بازميگشتند، امروز ميشنويم که نرخ بيکاری ديريست از مرز 15% گذشته و در برخی شھرھا به 45% رسيده (سايت آفتاب). علی يوسف نژاد (سخنگوی کمسيون صنايع ھمان مجلس)، ميگويد: “تا چندی پيش، از قبض 200 ھزار تومانی ی برق تعجب ميکرديم و امروز از قبض 8 ميليون تومانی ی گاز. سرمای سختی پيش رو داريم. 40% افزايش بھای گاز، سرما را سردتر ميکند. بالا رفتن بھای خانه، ناشی از افزايش قيمت بنزين است. با شوک تورمی درگيريم” (سايت کلمه). فراوانند بينوايان پريشانی که در شھرھای دور و نزديک کشور گل و بلبل نان شب ندارند، در خيابان ميخوابند، درھم ميلولند و دسته دسته از گرسنگی ميميرند. گزارشگر نيويورک تايمز در شناخت ريشه ھای تروريزم مينويسد:”ايران افزون بر کمک 300 ميليون دلاری به لبنان، ميليونھا يورو پول نقد ھر ماه به افغانستان ميفرستد تا در برنامه ھای امريکا در اين کشور موشدوانی کند” ميکولوش مارشال سخنگوی سازمان (International Transparency شفافيت جھانی) در گزارشی بلندبالا مينويسد:”کارزای (رئيس جمھور افغانستان) ميليونھا يورو از احمدی نژاد دريافت کرده – رژيم شيعه در ايران فاسدترين رژيم جهانست” .(www.roozonline.com) بخش بزرگی از ھزينۀ جنگ لبنان را که افزون بر يک ميليارد دلار ارزيابی شده، رژيم شيعه از گلوی مردم ايران بريده و پرداخته و دستکم 350 ميليون دلار به کيسۀ حسن نصراله و آدمخواران پيرامون رفته – چنينست که کسی نميداند  800ميليارد دلار پولی که از سال 1979 درآمد نفتی ی ايران بوده و تنھا در دو سال پايانی 97 ميليارد دلار شده، به کجا رفته؟ کارشناسان خودی ميگويند 35 ميليارد دلار ھزينه شده –7 ميليارد دلار در بانک مرکزيست،40  ميليارد دلار در دو سال گذشته گم شده – چه کسی پاسخگوست؟ گوشه ای از پاسخ را شايد بتوان از گفتۀ آندره تريخوف (کارشناس اموراتمی روسيه) دريافت که به گزارشگر نيزاويسيما گازيتا Independent Paper ميگويد: “در داستان نخستين بارگيری سوخت اتمی به نيروگاه بوشھر، چند مورد ارتشا ديده شده که حميدرضا سجادی سفير کشور شيعه در آن دست داشته – آلکسی آرباتوف از دانشگاه مسکو ميتواند آنرا تاييد کند .(Parsdailynews.com 73303) حيدر مصلحی (وزير اطلاعات) در پاسخ به اين پرسش که سکاندار راستين رژيم کيست – خامنه ای، احمدی نژاد يا سپاه؟ ميگويد: “مقام رھبری، دولتھای نھم و دھم را سر کار آوردند” حجت الاسلام اشکوری در پاسخ به ھمين پرسش، ميگويد: “رژيم، شرکت سھاميست و ھرکه سھم خود را دارد. احمدی نژاد وزنه ای نيست، ھرچند ھرازگاه نيم لگدی ھم به رھبر ميزند. چنانچه بارھا گفته و باور دارد که رئيس جمھور امام زمانست”.(www.roozonline.com)  آيت اله مھدی کروبی (رئيس پيشين مجلس شيعه)، به گزارشگر سايت آفتاب ميگويد: “ايران امروز در اختيار چند مزدورست” ھفته نامۀ نيمروز، شمارۀ 1088 شھريور 1389.

آنانکه تا ديروز جھانگردان باختر را در افريقای سياه، زنده زنده ميجويدند، دگرگون شده اند – به دنيای نو پيوسته و در شيوه ھای کشورمداری، به پوشاک و رفتار و روش زندگی ی مردمشان پيله نميکنند. بدکيش در ايران، چپ و راست گريبان جوانان را ميگيرد که چرا چنين پوشيده و چنان خورده و بھمان نوشيده و…عليرضا افشار(معاون اجتماعی – فرھنگی وزارت کشور)، در اين زمينه ميگويد: “دولت احمدی نژاد 27 طرح برای ترويج حجاب در سالھای 1388 تا 1389 در سطح جامعه و به ويژه محيطھای آموزشی پياده و اجرا کرد” (تلويزون دولتی، تھران 23 مرداد 1389). سنگسار و دست و پا بريدن و کر و کور کردن و پرتاب بزھکار از کوه (حد و رجم و قصاص و ديه و تعزير و امر به معروف و نھی از منکر) و…مانند ديگر نمادھای بربری، يادگار زشت بيابانگردان دوران سنگست که بدکيش زورمدار در ايران ويران پياده کرده و ھر روز و شب، رنگی تازه از آنرا در گزارشھا ميبينيم و ميشنويم و ميخوانيم. حميدرضا حاجی بابائی (وزير آموزش و پرورش)، در پيگيری ی بدآموزيھای رژيم روانپريشان ميگويد: “نھضت قرآن و شھادت را از مھد کودک بايد شروع کنيم” (سايت آفتاب). آنچه که در ايران ميگذرد، در سخنی کوتاه نميگنجد – آيندگان آنرا بھتر از ما خواھند نگاشت. ولی آنچه که امروز گفتنيست، اينکه بدکيشی در ايران مرده و تنھا نامی از آن بر سر زبانھاست. ھياھوی نيرنگبازان، ديگر کسی را رنگ نميکند. بيداران اين مرز و بوم آگاھترين زنان و مردان درمانگر در واکنش به گله های ھراس انگيز آن روزنامه نگار سرشناسند.

واکنشھا:

رھبر کشوری که آرزو داشت ھمميھنانش را در آسيا ھمشانۀ مردم ژاپن ببيند، بازی را باخت و در بسياری زمينه ھا مردم زودباور آن کشور از بنگلادش و بيافرا و سومالی ھم پستر افتادند. ايران امروز، روزی دو ميليون بشکه نفت ميفروشد که 550 ھراز بشکه به اروپا و بقيه به آسيا ميرود. در اين باخت بزرگ، از ھيچکس به اندازۀ خودمان نبايد گله مند باشيم، ھرچند باختر پا به پای ديگران، کم بد نکرد. بدکيش بدآموز در اين بازی، دست اھرمن را از پشت بست. بلوک چپ در گسترش داستانھای خام خوشبينان، جوانانمان را پوکاند و ھمه از خود تھی و پر از بيگانه شدند. اگر شمار بيداران بر خفتگان ميچربيد، نه باختر و نه سرخ و نه سياه، ھيچکدام نميتوانستند به اين آسانی به روز سياھمان بنشانند. از آنچه که رفته بايد پند گرفت و در انديشۀ ساختن فردائی بھتر، کاراترين نيروھا را پرورد. اينھمه زيان، به يک سود ميارزد و آن، زنگ زدن دين بيگانه با فرھنگ خانگی در خانۀ ايرانست که بانگ بلندش را ھزاران ھزار دانشجو از دل زندانھا فرياد ميزنند. شمار بالائی از پنجاه ميليون تن جوانان بيداری که دير يا زود رژيم را چون کرم شبتاب زير پا له خواھند کرد، خواھان برچيدن سفرۀ دين بيگانه در خانه اند. واکنش ارزندۀ آنانرا با ابزار توانایآزادی ی انديشه در ساختن فردائی بھتر از ديروز بايد ديد.

بيدارانی که کلاه گشاد بيگانه و خودی ی بيگانه تر از ھر بيگانه ای روی سرشان سنگينی ميکند، ميبينند که بند الف – طا -در زندان اوين، جای بازداشتگاه کھريزک را گرفته – آنان ميدانند اين داستان دنبالۀ برنامۀ بيدادگرانيست که ديوکی از تبار بدکيش ايرانستيز”خاتمی” آنرا “قتلھای زنجيره ای” خوانده – کنار پشته ھا از کشته ھای بيشمار در درازای بيداد 33 ساله، صدھا ھزار تن دانشجوی دگرانديش، پيشوايان و پيروان ديگر دينھا، روزنامه نگاران، رھبران گروھھا، وکلای دادگستری، کارگران، نمايندگان توده ھا و…سالھاست در زندانھای رژيم ديو و دد سرکوب ميشوند. نامھائی چون ژيلا بنی يعقوب، مھسا امرآبادی، علی جمالی، نسرين ستوده، ناصر زرافشان، مسعود باستانی، حشمت طبرزدی، کوھيار گودرزی، مينا جعفری، بالای ستونھای ھزاره ای به گناه آزاديخواھی و ميھندوستی در سياھچالھا ميپوسند. جوانانی چون ناھيد قديری، ارژنگ داودی، شيرين قديری، سيما رجبيان، رزيتا ثقفی و صدھا نام ديگر به گناه بھائی بودن در زندان وکيل آباد مشھد و ديگر بازداشتگاھھا ميسوزند و ميسازند. داستانھای کشدار دينستيزی، رانتخواريھای ميلياردی، دزدیهای سه هزار میلیاردی و… بازيچه بودن دستگاه دادگستری ی رژيم شيعه را ھمه شنيده اند. بستن رسانه ھای نيمه جان، پس از 33 سال نبرد بی ايستا، ھمچنان پيگيری ميشود و زندانھا انباشته اند از روزنامه نگاران دليری که کمتر کسی سخنی از گام ستودنيشان، اعتصاب غذا و… به ميان ميآورد. مھدی کروبی، بدکيش رده بالای رژيم که تازگی نقشی نوين يافته و به پوستی تازه افتاده، ميگويد: “اين فجايع که شده موجب ننگ جمھوری اسلاميست” (کيھان لندن، شمارۀ 1275، 29 سپتامبر2009).

واکنش ھمميھن آزاديخواه در بزرگترين زندان تاريخ، او را به زندان کوچکتر بومی کشانده و کم و بيش ھفت ميليون تن را آوارۀ گوشه و کنار دنيا کرده – پيشوای شيعه با بستن مرزھای کشور، زندانی به پھنای سراسر ايرانزمين ساخته که تاريخ جھان نمونه ای برايش ندارد. بينوای جان به لبی که با فروش ھست و نيست ناچيزش و پرداخت رشوه به دژخيم مرزبان توانسته از زندان بزرگ بگريزد، در اينسوی مرز به کارگزاری آزمند برميخورد و نميتواند گامی فراتر از دوزخ مرزنشين ھمدست رژيم بردارد. به دیگر سخن، بدکيش، مردم ايران را گروگان گرفته و بخش بزرگی از باختر خواسته ناخواسته از ھمکاری با شھروند گريزنده از چنگ گروگانگير، خودداری ميکند. بسيار ديده شده که دادگاھھا، کمسيونھای رسيدگی کننده به پروندۀ پناھجويان يا پليس مرزی، شوربختان پريشان را به زندان بزرگ بازگردانده اند تا چون پرنده ای پر و بال سوخته به نارواترين شيوه در دست دژخيم خون آشام، جان سپارند. چند تن از سران آزاديخواه باختر، فرياد شورانگيز اين ھستی سوختگان را شنيده و واکنشی شايسته با روند روز نشان داده اند؟

از ديرباز شنيده ايم پديدۀ پيدا و پنھان در بازيھای سياسی، روندی ھميشگی دارد. واکنش سران باختر در برابر بدکيش بازيگر را برخوردی ديپلوماتيک با گروھی راھزن نابکار ميبينيم. چراکه نيرنگ ھمآورد را ميبينند و بايد بازتابی فراخور آنچه که دريافت ميکنند، نشان دھند. دھه ھا به درازا خواھد کشيد تا آنچه که امروز در پنھان ميانشان ميگذرد، آشکار شود. ھيلری کلينتون (وزير خارجۀ امريکا) در زمينۀ بازيھای ھسته ای ميگويد: “مشکل ما نيروگار بوشھر نيست. آنچه را که رژيم شيعه در قم و نطنز و ديگر جاھا پنھان کرده، پرسش برانگيزست” – و ميخائيل شپيندلگر (سخنگوی وزارت خارجۀ امريکا) بی پرده تر ميگويد: “شيعه ھا در نيروگاھھای پنھانشان، جنگ افزار اتمی ميسازند” (کيھان لندن، شمارۀ 1275، 29  سپتامبر2009).

فرانک والتر اشتاين ماير(وزير خارجۀ آلمان، آدينه 18 سپتامبر 2009، در نشست برلين گفت: “احمدی نژاد مايۀ ننگ ايرانست” ديويد ميليبند (وزير خارجۀ انگليس)، به گزارشگر ھرالد تريبيون گفت: “دو ايران وجود دارد، ايران فرھيختگان و ايران افسارگيسختگان” گزارشگر ھفته نامۀ کيھان در آبروريزی ی روانپارۀ بی سر و پائی به نام “احمدی نژاد” مينويسد: “رسانه ھای امريکا گزارشی از واکنش خشم آميز جامعۀ جھانی در برابر سخنان احمدی نژاد و تحقير وی در سفر امريکا داشتند.” (کيھان لندن، شمارۀ  1275سپتامبر 2009). ديميتری مدويدوف (رئيس جمھور پیشین روسيه، روز 20  سپتامبر 2009 به گزارشگر سی ان ان گفته بود: “اسرائيل طرحی برای حمله به ايران ندارد. شيمون پرز در سفری که در ماه اوت به مسکو داشته اين تضمين را به ما سپرده…” (کيھان لندن، شمارۀ  1275سپتامبر 2009).

واکنش مردم بيدار در برابر دستۀ بدکيش، در ھر رده ای ديدنی و شنيدنيست. نه تنھا گروه بزرگی از پيشوايان شيعه در ايران، علی خامنه ای را به پيشوائی نپذيرفته و نميپذيرند، که رھبران ھمکيش در ديگر کشورھا مانند سيستانی در عراق و محمدحسين فضل اله در لبنان نيز ميانۀ چندان خوشی با او ندارند و حسن نصراله را مزدور دست نشاندۀ وی ميشناسند. مردم بيشماری از او و ھمدستانش بيزارند و ميدانند پل پوت و ھيتلر و چنگيز و ديگر بدنامان تاريخ ھم پشتيبانانی داشته و آن رھبران را در درندگيھايشان ستوده اند.

خبرگزاری ی مھر در ديدار تازۀ وی از قم مينويسد: “…خامنه ای در قم، بسيج را يکی از آيات الھی خواند و از مردم لبنان در استقبالی که از احمدی نژاد کرده اند، سپاسگزاری کرد” (خبرگزاری مھر، 25 اکتبر 2010) – رھبر خودخوانده، چاره ای ندارد جز اينکه بازتاب تند بيزاران لبنانی از ميھمان ناخوانده را که در برنامۀ دوزخی کردنش به دشواری برخوردند، ناديده گيرد و خاموش بماند. واکنشھا شيوه ھای گوناگون دارند و ھميشه با رنگ و روئی ھمسان پديدار نميشوند. روزنامۀ شرق الاوسط به دنبال گزارشی بلندبالا از پروندۀ بن لادن (القاعده) و ھمکاران وی مينويسد: ” %85از سران القاعده در ايرانند و برنامۀ حمله به عربستان يا اردن را در دست مطالعه دارند. الرياض الشھری، بدرالشھری، و صالح القرعاوی رابطين اين سازمان در ايران با ديگر ھمکارانند.” پا به پای بايکوتھای پياپی ی دنيای باختر در واکنش به برنامه ھای ھسته ای ی بدکيش، بازتابھائی گزنده که به زيان بی اگر و مگر ايرانست، مايۀ نگرانيھای بيشتر شده – کنسرسيوم نابوکو (لولۀ گاز خزر – اروپا)، ايران را از دايرۀ ھمکاران کنار گذاشته و کار لوله کشی را بيرون از مرزھای ايران برنامه ريزی کرده  -ھرچند کمی پرھزينه تر خواھد شد، ولی ھمينکه سرچشمۀ بزرگترين ذخيرۀ گاز جھان (حوزۀ دريای مازندران) به ھوسمنديھای بازيگوشانۀ پيشوای شيعه نيآلايد، سود برنامه سازان به دست انداز نخواھد افتاد. لوله کشی از روسيه، گرجستان و ترکيه ميگذرد که خود به خود ھمآورديست برای گازپروم –سود سرشار آن ميتواند پاسخگوی ھرگونه ھمآوردی باشد. تا پايان سال 2015 اين برنامه به بازدھی خواھد رسيد و لوله ھا، نفت و گاز پيرامون اين دريا را به اروپا خواھند رساند. شگفتی ندارد اگر بگوئيم: ايران امروز با 5 ھزار کيلومتر راه آھن و بلژيک با يک پانزدھم خاک ما، 15 برابر ما راه آھن دارد. رھبر شيعه 500 ميليون دلار برای ساختمان راه آھن در نيکاراگوا به چاوز پيشکش کرد و…عادل آذر(رئيس ادارۀ آمار ايران)، گفت: “اعلام آمار با صلاحديد دولتست و ما از خود اختياری نداريم”(www.roozonline.com) . در سرزمينی که بدکيش فرمان ميراند، نه تنھا آمارگر در کار خود آزاد نيست، که ھيچکس نميتواند سر سوزنی از جای خود بجنبد. بدکيش، چه بخواھد و چه نخواھد سرشتی بد دارد و ھرگز با نيکی و پاکی و راستی دمساز نشده و نخواھد شد. دستکم به گواھی ی تاريخ 1400 ساله، جز پلشتی و پليدی و ناپاکی از او چيزی نديده ايم. پير بزرگ قباديان (ناصرخسرو) در شناخت آن سرشت بد و ريشۀ بدآموزيھای بيشمارش ميگويد:

درختی که تلخست وی را سرشت       گرش  بر  نشانی  به  باغ بھشت

ور از جوی خلدش به ھنگام  آب        به بيخ انگبين ريزی و شھد ناب

سرانجام   گوھر   به   بار  آورد        همان    میوۀ    تلخ   بار   آورد

 

***

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »