به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

چگونه دین بازی ایرانیان، دنیا را در خرافه غرق کرد !

چگونه دین بازی ایرانیان، دنیا را در خرافه غرق کرد !

خردمند کین داستان بشنود   به دانش گراید زدین بگسلد

                                                                                                          فردوسی بزرگ

«دکتر روزبه آذربرزین»

نن.jpg

ایکاش همانطوریکه در هر شرایط به منشور حقوق بشر کوروش بزرگ افتخار و مباهات کرده و می کنیم ، کمی هم شهامت داشتیم که اعتراف کنیم ،  دین زدگی ما چگونه دنیا را به  کام خرافه فرو برده وچگونه ادیان دیگر را تحت تاثیر قصه سرائی های خود قرار داده و هم چنان به عنوان بزرگترین تهدید علیه آرامش و امنیت جهان عمل می کنیم .

این نوشتار میتواند موجب خشم برخی ها را باعث شده و تنها درخواست نویسنده این است : از فحاشی خود داری کنید و هر جا که نوشته ای بر خلاف واقعیت دیدید ، آنرا به نویسنده گوشزد فرمائید .

اگر امروز ایرانیان در جامعه جهانی ، خاکستر نشینی را انتخاب کرده و تن به عقب مانده ترین حکومت جهان ، یعنی خلیفه گری اسلامی داده اند. اگر از ایرانیان به عنوان خرافاتی ترین  مردم دنیا یاد می کنند ،  بخاطر اعتیاد خانمان بر اندازشان به مذهب و دین بازیشان است . قصه خواری و خفت ، بردگی و بندگی اختیاری ایرانیان ریشه در هزاره ها دارد .  

بدون شک ، هیچ عاملی بجز مذهب نمی توانست خون میلیارد ها انسان را  ریخته و چون سدی در مقابل دانش و پیشرفت به ایستد .سئوال این است : ما ایرانیان در بروز این فاجعه چقدر سهم داریم ؟

از مذهب به عنوان بزرگترین عامل یخ زدگی ذهن بشر میتوان یاد کرد . چند هزار سال است که بشر با داستانهای احمقانه ادیان و مذهب های ریز و درشت ابلهانه خودش را گرفتار کرده و اجازه داده است تا مشتی مفت خور رمال بر عقل و شعور و درایتش حاکم شوند . به راستی سهم ما در این واپسگرائی چقدر است ؟

مذهب از انسانها ، رباط هائی ساخته که تنها کارهای احمقانه از آنها سر میزند . وقتی از آقای دکتری که از هاروارد فارغ التحصیل شده راجع به فلسفه روزه در روزهای داغ و طولانی تابستان جنوب ایران سئوال می کنی ، میگوید : وقتی از یک سماور چند سال استفاده کنی ، جرم می بندد . ما روزه میگیریم تا جرم بدنمان از بین برود !!!!!!!

نقش ما ایرانیان در ساختن رباط های ابله در سایر مذاهب ، خصوصا یهودیت و مسیحیت به چه میزان است ؟

امروزه در جیب مردم جهان یک سل فون و زیر بغلشان تابلت ، لپ تاب و آی پت وجود دارد ولی  در بالا خانه اشان یا گچ پیدا می کنید و یا تار عنکبوت . آیا ما ایرانیان در انبار کردن گچ در مغز خود و سایر ملل به چه تلاش های  ابلهانه ای دست زده و میزنیم .

پیامبران ، جنایتکاران و فرصت طلبانی بودند که از نام خدا برای رسیدن به قدرت ، ترساندن مردم و کولی گرفتن از آنان استفاده کرده اند . چه قومی را مثل خودمان پیدا می کنید که در پیغمبر و امام و امامزاده بازی به گرد ما برسد ؟ بالای چهارده هزار امامزاده از نوادگان عرب در کشور ایران ، آیا نیاز به مدرک و سند برای گفته من دارد ؟

در این نوشتار به تمامی سئوالات بالا به استناد معتبر ترین منابع موجود پاسخ خواهم داد .

هم میهن : تمام اسفار پنجگانه که مهمترین بخش تورات را تشکیل میدهند باز کن و بخوان ، آیا سخنی از بهشت و جهنم در آنها می بینی؟ آیا در آنها از تهدید های سادیسمی و بیمارگونه  اهورا مزدا و الله خبری هست ؟ از مار غاشیه و شیره درخت زقوم نشانی می بینی؟ سخن از دوزخ و قیامت در کار نیست . موسی در همین دنیا گردن کسانیکه از دستورات یهوه سر پیچی میکردند را قطع میکرده . از دید یهودیت مجازات گنهکاران در همین دنیا خواهد بود ، درست مثل کاری که چنگیز و تیمور و محمود افغان در کشور ما کردند. موسی مثل کسانیکه نام بردم ، عمل میکرد . امروز ما بدبخت شده چنگیز و تیمور و محمود افغان و متفقین در جنگ جهانی دوم نیستیم . ما خاکستر نشین اسلامی هستیم که فرامین آنرا خودمان به محمد یاد دادیم. ما بودیم که بهشت و جهنم را یاد محمد دادیم تا با این ترفند برای ابد ، مسلمان خرد گم کرده را در غل و زنجیر بردگی و بندگی نگهدارد .

 بعد از اسارت قوم یهود در بابل بود که یهودیان در آشنائی با زرتشتیان به فکر افتادند که قصه هائی راجع به بر خاستن مردگان درست کنند و تن به روزه داری داده و بهشت و دوزخ را وارد دین خود کنند . در این دوران بود که ظهور منجی یهود که به صورت پادشاهی که قوم پراکنده یهود را یک جا جمع می کند ، شکل گرفت . در کتاب عهد جدید با توجه به آشنائی بیشتر یهودیان با ایرانیان زرتشتی ، با شرح و تفسیر بیشتری با جهنم و بهشت مواجه میشویم .

اگر عقایدجدیدی در باره فقدان آزادی انسان ، عدم اختیار ابنای بشر ، جبر اندیشی و گوسفند شناسائی شدن مسیحیان در دین مسیحیت راه پیدا ، مقصر ما ایرانیان بودیم .

یوحنا در باب دوم  از رساله اول خود از ظهور دجال پیش از بازگشت عیسی مسیح سخن میگوید : در ساعت آخر دجال می آید ، تا راه را برای ظهور مسیح و نجات عالم باز کند ! این روز منطبق است با روز رستاخیز ( قیامت ) . به راستی چه کسی قیامت را ساخت ؟

چه کسانی جهنم و بهشت را وارد کتاب انجیل مرقس نمودند ؟ چه کسانی به پولس گفتند که بهشت در طبقه سوم آسمان قرار دارد ؟ چه کسانی جبر اندیشی یا فاتا لیسم را که خدا تصمیم گیرنده است و خوب و بد بودن بندگان به اراده اوست !!!!! را در مغز مقدسین کلیسا جا انداختند ؟

هم میهن : آلودگی مذاهب به خرافه و خرافه پراکنی از یمن وجود اجداد توست .

آیا یکبار هم که شده به زیر بنای فکری محمد که با آوردن اسلام ، دنیائی را به نجاست اسلام آلود ، توجه نشان داده اید ؟ در ابتدای کار ، فکر شارلاتان عرب تنها محدود به ساکنین حجاز بود . او تصورش را نمیکرد که روزی اسلام از مرز های ریگزار خارج شود . گواه این ادعا سوره یوسف آیه 2 است : ما قرآن را به عربی فرستادیم . یا سوره ابراهیم ، آیه 4 : ما هیچ رسولی را به میان قومی نفرستادیم ، مگر به زبان آن قوم . یا سوره زخرف ، آیه 2 : الله ، قرآن را به زبان فصیح عربی برای گمراهان فرستاد .

آیا یکبار شده از خودتان سئوال کنید : اگر قرآن به زبان فصیح عربی فرستاده شده ، پس چرا کلی واژه های صد در صد پارسی دارد ؟ گهنام اوستا را چه کسی به محمد یاد آور شد تا واژه جهنم را برای آن اختراع کند؟ چطور قرآن از زنگبیل ( زنجبیل ) سرداب ( سراوق ) ، گفل ( قفل ) ، گنج ( کنز ) ، یاگوت ( یاقوت ) و…… پر شد .

اگر محمد روزه یکماهه رمضان را از روی روزه لنت مسیحی ها کپی کرد ، خود مسیحی ها از روی دین زرتشت آنرا کپی کردند .

آیا تئوری و منشاء آفرینش ، داستانهای مربوط به کره زمین و پل صراط و بهشت و حوری  ( پایریکاس ) دیو و روح  از اوستا و دین کهن نیاکان ما ، زرتشتی به کتاب یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان انتقال پیدا نکرده؟ به راستی چه کسانی سخن از جن زده اند ، که صفحات هجو نامه قرآن از آن پر است ؟

دین بازی ایرانیان ریشه در هزاره ها دارد . ابتدا مثل سایر ملل بر پرستش قوای طبیعت و عناصر و اجرام سماوی استوار بود تا آنکه با ساختن دیو و اهورا فصل تازه ای برای پسرفت و واپسگرائی باز شد .

ایرانیان ورونه و میترا را ساختند . مهر پرستان و مزدا پرستان پا به عرصه وجود گذاشتند که  در نهایت ظهور اشو زرتشت را به دنبال داشت . زرتشت  مقدم بر دوران هخامنشی است . او بود که با آوردن گات ها ، موعظه های مذهبی را بشکل شعر در آورد . در حسن نیت اشو زرتشت ، هیچ شکی ندارم ، ولی افسانه سرائی های او مبنای بدبختی های بشر شد . ساختن دیو و در مقابل آن اهورا و پرداختن به بهشت و جهنم و عذاب روز قیامت برای ترساندن پیروانش موجب شد تا ادیان ابراهیمی ، خصوصا اسلام با کپی کردن این افسانه ها ، مردم جهان را در گردابی بیندازند که جز هلاکت عاید دیگری ندارد .

ایرانیان با ساختن 6 ایزد ، امشه سپنتا ، هومنه ، خشثره ، آرمیتی ، هوروتات و امر تات و هم چنین سروش و اشی راه را برای ساختن مذاهب در دل یک دین باز کردند . برخی از ایرانیان اشو زرتشت را فیلسوف میدانند که به عقیده من ؛ زرتشت یک عارف بود که از بطن یک جامعه دین باز و سنتی ظهور کرده بود . دئنا ( دین ) یک اصطلاح مذهبی بسیار مهم و اساسی است در راستای تحمیق توده ها ، به قدرت رسیدن و از گرده مردم کولی گرفتن . دین زرتشت ، لااقل این حسن را دارد که رنگ و بوی مذاهب ساختگی ابراهیمی را که در آن ها قدرت مطلقه نزد یهوه ، جیزز و الله است ، را نداشته و در این دین ایزدان بسیاری وجود دارند .

بین اوستا ی قدیم که گات ها بنیاد آنرا تشکیل میدهد با اوستای جدید چه از لحاظ افکار دینی و چه از لحاظ مقام ایزدان فرق بارزی وجود دارد .

پس از زرتشت ، مغان دین زرتشتی نتوانستند ، ایزدانی را که مقبول  مردم عادی بودند ، از بین ببرند و به زرتشیگری رنگ یکتا پرستی بپاشند .  آن زمان دین زرتشتی ، محدود به نواحی شرق ایران میشد . بعدها این جنبش دینی سرزمین ماد را فرا گرفت . مغان و موبدان یکه تاز میدان قدرت و سیاست شدند . زرتشتیگری در تحولات بعدی خود تحت تاثیر افکار طبقه موبدان و  مغان قدرت طلب قرار گرفت و با افکار اشو زرتشت سالهای نوری فاصله گرفت . گات های اشو زرتشت تبدیل به اصول فقهی خشک و خسته کننده شد . دستور های دقیق برای تنظیم جزئیات زندگی مردم وضع شد و دخالت و فضولی مذهبی حجم زندگی مردم را پر کرد ، درست مشابه امروز ایران و فضولی های مذهب واپسگرا و خون ریز اسلام .  خرافات مردم را غرق کرد و موبدان با دغلکاری و ترفند ایرانیان را از دیو میترساندند!  به روز قیامت تا آنجا که توانستند شاخ و برگ دادند که تمامی مورد استفاده محمد با راهنمائی های ایرانی پشت به وطن کرده ، سلمان فارسی، قرار گرفت . موبدان  دین باز از نطفه مخفی اشو زرتشت ، افسانه ساختند که هر هزار سال یک منجی ظهور می کند . این قصه ابلهانه در حقیقت زیر بنای ساختن مهدی شد . موبدان  سوشیانت یا استوت ارته را ساختند و مسلمانان شیعه  ، امام زمان را .

کتاب وندادید ( قانون ضد دیو ) را آخوند های زرتشتی نوشتند که در آن قواعد و دستورات دینی راجع به ناپاکی ها و گناهان و وسائل و طرق تطهیر و توبه و استغفار و طریقه رفتار با مردگان حجم آنرا پر میکرد . این کتاب بعد ها دقیقنا مورد استفاده محمد قرار گرفت .

چنین به نظر میرسد که در دین افسانه ساز زرتشتی در اواخر عهد هخامنشی ، اورمزد و اهرمن دو برادر همزاد و فرزندان زروان هستند .

مهرپرستان ، عقاید زروانیه را قبول داشته و به عبادت انگره مینیو ( اهرمن ) می پرداختند .

در زمان اشکانیان ، یهودیان زیادی در شمال بابل ، سورا ، پوم بادیثا و سلوکیه و هم چنین در ایران زندگی میکردند و ارتباط نزدیک با موبدان  و پیروان دین زرتشت داشتند . بسیاری از افزوده های کتاب عهد جدید را میتوان ناشی از این نزدیکی دانست . راجع به زمانیکه دین مسیحیت وارد کشور پارت شده ، اطلاعات دقیقی در دست نیست . در سده اول میلادی ، دین مسیحیت در سوریه و آسیای صغیر رخنه کرد . 100 سال از تولد عیسی مسیح گذشته بود که تعدادی از مسیحیان در شرق دجله ، یعنی ناحیه اربل سکونت داشتند . پس از اربل ، کرکوک در شمال عراق زیستگاه مسیحیان شد .

زمانیکه اسکندر مقدونی به ایران یورش آورد ، دیانت بودائی در ایالت های شرقی ایران نفوذ بسیار یافت . در سفر نامه هیون تسیانگ می خوانیم : تا زمانیکه اعراب به ایران حمله کردند ، صومعه های بودائی در ایران وجود داشته است .

میگویند : یکی از عوامل سقوط  سلسله ساسانی وجود آخوند های زرتشتی و در راس آنها ارداویراف بوده است .با بررسی این موضوع به کالبد شکافی این ظن  می پردازم .

در زمان ساسانی ، دولتمردان این سالسله دست روحانیون زرتشتی را در امور کشوری باز گذاشتند . اردشیر اول به هیربدان هیربد ، تنسر فرمان داد تا متون پراکنده اوستای عهد اشکانی را جمع آوری کنند . این کتاب رسمی و قانونی آن زمان شد . شاپور اول ، کار پدر را کامل کرد!!!!! و طب و نجوم را و حکمت را از هندی ها و یونانی ها گرفته و به کتاب دینی وصل کرد . حال چگونه میتوان دو متضاد را کنار هم قرار داد ، این از هنر سرشار ایرانیان گرانقدر است . یاد ساختن مزگت در صحن چمن دانشگاه تهران می افتم . کانون جهل و اوهام و خرافه در کنار مراکز علمی ، به راستی که شاهکاریم!

به فرمان شاپور رونوشتی از اوستای تنسر را در معبد آذرگشنسپ در ناحیه شیز آذربایجان قرار دادند . موبدان و مغان زرتشتی برای کسب قدرت بیشتر بجان هم افتادند . شاپور دوم ، مهرسپندان که موبد بزرگ بود ، مامور تشکیل انجمنی برای تصحیح اوستا نمود . این انجمن اوستا را در بیست و یک پوشینه که معادل عدد کلمات دعای مقدس ؛ یثا اهوویریو است ، تقسیم نمود .

با یورش اعراب بیابانگرد به ایران از اوستای بیست و یک پوشینه ای ، تنها دو کتاب دینکرد 8 و 9 برای ما باقی ماند که در سده نهم میلادی به زبان پهلوی نوشته شده بود .

یزد گرد دوم سوگند خود را با آفتاب ، خدای بزرگ شروع می کند و از آفتاب در متن سوگند خود سه بار دیگر سود می جوید . در کتابهای اوستائی یکی از ایزدان ، هور یا خورشید بوده که مقام جندان مهمی نداشته است . بدون شک باید گفت که مراد مغان و موبدان زرتشتی مهر پرستی بوده است . این مهر همان میثره است که پیش از این به آن اشاره کردم ، وبابلیان آنرا با شمس ، خدای آفتاب خود یک دانسته اند .

در نقش اردشیر دوم که در طاق بستان کرمانشاه وجود دارد . اورمزد حلقه سلطنت به پادشاه اعطاء می کند . در پشت سر شاه ، مهر ایستاده است و به هاله افشانی پرداخته است . یک مهر هم در موزه برلن قرار دارد که ارابه اش را دو اسب بالدار می کشند . جالب اینجاست که در نقوش یونانی ، ارابه آفتاب را چهار اسب بالدار می کشند و دین بازان ایرانی دو اسب را تخفیف داده اند . عین همین طرح را در موزه بروکسل از عهد ساسانی می بینیم . در کتاب وندیداد شرح کاملی از احترام به آب به عنوان ماده مقدس و حیات بخش آمده تا جائیکه ایرانیان صورت خود را با آب نمی شستند !!! و تنها برای نوشیدن و دادن آن به نباتات استفاده میکردند . در کمال حیرت در همین کتاب می خوانیم : آنچه در پاکی موثر تر از آب است ، شاش گاو است !!! ( ایران در زمان ساسانی ، پروفسور آرتور کریستنسن ، رویه 103 ) . در آئین زرتشتی ، آتش به عنوان مهمترین عناصر طبیعی مورد احترام خاص است . اوستا پنج نوع آتش !!! را شناسائی کرده است ، و نام آنها در یسنای 17 بند 11 آمده است .این آتش ها عبارتند از : برزیسوه ( آـش معبد ها ) که آنرا آتش وهرام هم می گفتند . وهوفریانه ، آتشی که در جسم انسان و جانوران است !!! . اوروازیشته ، آتشی که در نباتات وجود دارد !!!! وازیشته ، آتشی که در ابر ها پنهان است !!! ( صاعقه ) . و سپنیشته ، آتشی که در بهشت در حضور مزدا میسوزد !!

از آتش به عنوان پسر اهورا مزدا یاد می کنند !!( هرتل ، آتش پرستی آریائیها رویه 16 ) . جالب اینجاست که مسیحیان متاثر از قصه بافی ایرانیان ، آتش را دختر اهورا مزدا شناسائی می کنند .

در یشت های عهد عتیق زرتشتیان می خوانیم : عمر جهان 12 هزار سال است !! در سه هزار سال اول اهورا مزدا با اهریمن در جوار هم به آرامی بسر برده اند !!!!!!! نور در بالا و ظلمت در پائین !! تا اینکه اهریمن نور را می بیند و در صدد نابودی آن برمی آید . اهورا مزدا به اهریمن میگوید : من با تو 9 هزار سال جنگ خواهم کرد و بالاخره تو را نابود خواهم کرد !!!!!! اهریمن ترسیده و بمدت 3 هزار سال دیگر آرام گرفت !!!!!! اهورا مزدا که فرصت پیدا کرده بود دست به آفرینش جهان زد !!! ( افسانه ای که ایرانیان ساختند و مورد استفاده یهودیان و مسیحیان قرار گرفت ) مسیحیان با حذف 6 هزار سال اول ، عمر جهان را به 6 هزار سال کاهش دادند !!!! در افسانه های زرتشتی ، روز آخر اهورامزدا وقتی دست از آفرینش کشید ، گاوی ساخت بنام گاو نخستین !!! و پس از گاو مرد را آفرید ( گیو مرد ) . تخیلات هری پاتری پخش کنندگان یاوه های مذهبی ادامه می یابد تا برای سده ها ذهن بشر تیره روز را مسموم کند . پس از آفریده شدن گاو و مرد ، اهریمن به اهورا مزدا حمله کرد و عناصر را آلوده ساخت !! اهریمن حشرات و حیوانات ریان آور را آفرید !!!!! ( این بخش از داستان با قصه هائی که بعد ها مسیحیان  با برداشت از یاوه های ایرانیان ساختند ، همخوانی ندارد ) .

اهریمن در مصاف با اهورا مزدا ، گاو و گیو مرد را کشت و چهل سال بعد از تخم گیومرد ، نهالی رست !!!!!!!!که اولین زوج آدمی بنام مشیگ و مشیانگ از آن بیرون آمد !!!!

هم میهن : اگر اجداد تو در هزاران سال پیش دست به این افسانه سرائی ها نزده بودند که سایر ادیان از آنها کپی برداری نکنند ، امروز بشر در هزاره سوم در جایگاه رفیعی ایستاده بود . اگر منشور کوروش بزرگ راه را برای حقوق بشر باز کرد ، یاوه های اجداد ما در قالب دین مزد یسنی ، دنیا را به کام خرافه فرو برد .

دین بازی بی انتهای ما ایرانیان چون سدی محکم مقابل پیشرفت علم و دانش و معرفت و انسانیت قد علم کرد .

پس از زاده شدن آدم و حوا از نبات !!!!! دوره آمیزش نور و ظلمت آغاز شد که تا امروز به عنوان بزرگترین عامل سرگرمی و سر کاری به حیاتش ادامه میدهد .

انسانهای درستکار ، مثل مبلغین مذهبی !!!!! که دستشان به جنایت و دزدی و دروغ و فریب و بی ناموسی آلوده نشده به راحتی از پل چینود ( پل صراط ) گذشته و وارد بهشت میشوند . این پل برای بد کاران به نازکی لبه شمشیر است ! بد کاران به جهنم خواهد رفت و کسانیکه حد واسط هستند و گناه و ثوابشان یکی است ، در همیستگان یا برزخ جا می گیرند !!!! در یاوه گوئی های موبدان و مغان زرتشی می خوانید : پس از 9 هزار سال ، اشو زرتشت ظهور کرده و بیش 3 هزار سال به پایان جهان وقت نداریم !!!!!!!!! در این سه هزار سال آخر ، هر یک هزار سال از ذریه زرتشت که در دریاچه ای پنهان است یک تن منجی بنام سوشیانس ظهور می کند !!! و در آخر تمام مردگان از گور در آمده و ستاره دنباله داری بنام گوچهر بر زمین افتاده و زمین را می سوزاند !!! معادن و فلزات گداخته شده و چون سیل راه می افتد !! این سیل برای نیکان چون شیر گرم !!!!!! است . مردگان نیکو کار از این سیل گذشته و به بهشت میروند !!!!

هم میهن : تیره روزی ما ، بد بختی ما ، دین بازی ما ، بردگی ما و داشتن ذهنی بیمار چیزی نیست که پس از یورش اعراب نصیب ما شده باشد . ما خود عامل انتشار عفونت و ویروس مذهب بوده ایم و آنرا در تمام نقاط جهان پخش کرده ایم .

نام ارداویراف ، موبد زرتشتی زمان ساسانی با نام دانته الیگری نویسنده مشهور ایتالیائی و خالق کتاب کمدی الهی را کمتر نویسنده و پژوهشگر ایرانی با هم جمع زده است . حقیقت این است که دانته کتاب کمدی الهی را از روی نوشته های ارداویراف نوشته و با کم لطفی حرفی از خالق اصلی کتاب خود نبرده است .

در زمان ساسانی ، موبدان ، ارداویراف را بر گزیدند تا سیری به جهان دیگر کند و مشاهدات خود را در بازگشت به آگاهی آنان برساند !!!!

طی مراسمی خنده دار و مضحک ، ارداویراف در آتشکده  فرن بغ یکی از آتـشکده های مشهور زمان ساسانی ، پس از شستشوی تن و بدن و خوردن غذا ، بر بستری آرمیده و سه جام از نوشابه مخدری بنام منگ را نوشیده و بخواب میرود و در مدت هفت شبانه روز از بهشت و دوزخ و جهنم بازدید می کند !!! او با گناهکاران بسیاری گفتگو می کند و روز آخر به پیشگاه اورمزد میرود . پس از این ماموریت !!! به جهان بازگشته تا مشاهدات خود را در کتاب ارداویرافنامه به آگاهی خرد گم کردکان ایرانی برساند .

ارداویراف ، تخم ترسی را در دل توده های مردم کاشت که شارلاتانی بنام محمد در هجو نامه خود قرآن از آن به بهترین وجه برای رسیدن به خواست های حیوانی و ضد بشریش سود جست . وحشتی که از روز نخست تولد کودک  زرتشتی و مسلمان تا آخر عمر با او همراه است .

خیال بافی های مخرب ما ایرانیان تحت تاثیر نوشابه مخدر منگ در کتابهای زند اوستا و زند پهلوی هم دیده میشوند . در خرده اوستا ، دین یشت 15 ، زن  اشو زرتشت  میگوید : کمی از منگ بمن بده تا من هم خوب فکر کنم ، خوب سخن بگویم و خوب عمل کنم .( بارتلمی ، مقدمه کتاب ارداویرامنامه )  البته دکتر  محمد معین در مقاله ارداویراف نامه ( یادبود پور داود )  نظر بارتلمی را رد می کند .

بدون تردید باید گفت که : منگ عامل افسانه سرائی های اجداد ما بوده است . در کتاب بهمن یشت آمده: زرتشت از اورمزد می خواهد که زندگی بی پایان و بدون مرگ و میر باشد و اورمزد موافقت نمی کند و رستاخیز را به او وعده میدهد و برای تسکین زرتشت چند قطره از آب معرفت کامله !!! کف دستش میریزد . زرتشت آن آب را نوشیده و در خود یک نبوغ و دانش الهی حس می کند و هفت شبانه روز بخواب میرود و پس از بیداری به شرح رویای شیرین خود با اور مزد می پردازد .

در زرتشت نامه آمده : شاه گشتاسب ، یکی از چهار آرزویش این بود که بداند در آن جهان در چه طبقه ای قرار خواهد گرفت !!!! زرتشت یک جام شراب و شیر و مقداری میوه به او میدهد و شاه پس از نوشیدن آن بمدت سه روز به خواب میرود و در رویا مناظر زیبائی از بهشت و هم چنین جای خود را مشاهده می کند . رویا بافی های ما ایرانیان خیلی زود در جهان دیروز پخش و دین های دیگر را آلوده می کند . خرافه پشت خرافه از کارخانه های ذهنی ایرانیان صادر و بگوش جهانیان میرسد . آیا نوشته های افلاطون در کتاب جمهوریت راجع به” ای آر”  ارمنی مشتق از خیالبافی های ایرانیان نیست ؟ ای آر   یک سرباز ارمنی است که در جنگ کشته میشود و ده روز بعد که اجساد گندیده را جمع می کنند تا بسوزانند ، وقتی جسد او را که تازه است روی آتش می اندازند ، او زنده شده !!!!!! و میگوید : روح من ، پس از اینکه از جسمم جدا شد بجای شگفت انگیزی رفت . در آنجا دو روزنه وجود داشت ، یکی بسوی آسمان و دیگری به سمت زمین .در بین این دو روزنه داورانی نشسته بودند !!! اگر فردی دارای رفتار و کردار پسندیده ای بود نوشته ای به سینه اش آویزان میکردند و می گفتند به سمت راست برو !!!! و اگر گناه کار بود نوشته را بر پشتش آویزان میکردند و می گفتند به سمت چپ برو !!!!! ارواح پاک به سمت بالا و ارواح پلید به لجن و گل و لای سقوط میکردند !!!!! به راستی چه کسانی ، مخ فیلسوف بزرگی مثل افلاطون را زده بودند ؟

در اینجا با ارداویراف همسفر میشویم تا شما عزیزان متوجه شوید که بدختی بشر چه در غرب و چه در شرق از کجا آب میخورد :

فرگرد 5 : من به همراه سروش پاک و ایزد آذر از پل صراط ( چینود پل ) به آسانی بگذشتیم !!

در بهشت رشن رذستک که ترازوی زرد زرین به دست دارد و پرهیز کاران و بد کاران را می سنجد به استقبالم آمد .!!!!

فر گرد 6 : جائی فراز آمدم ، دیدم مردمی چند با هم ایستاده اند . از سروش پاک پرسیدم : اینها که هستند؟ سروش پاک و ایزد آذر گفتند : اینجا همیستکان یا دوزخ است . در اینجا کسانی را نگهمیدارند که گناه و ثوابشان یک است . در دوزخ ، تنها پاداش ، گردش در هوای گرم و در هوای سرد است !!!!!!!!

فر گرد 7 : نخست گام به ستاره پایه گذاشتم ، در آنجا کسانی را یافتم که با نزدیکان زناشوئی نکرده بودند . پادشاه و سردار نبودند !!!

فرگرد 8 : گام دوم بر ماه پایه گذاشتم . ساکنان آ« کسانی بودند که با نزدیکان زناشوئی نکرده بودند و ثوابهای دیگری کرده بودند !!!!!

فرگرد 9 : پا به خورشید نهادم !!!!!!  در آنجا مردمانی دیدم که تمامی پادشاهی و شهریاری و سر داری خوب کرده بودند !!!!!!!!

فرگرد 10 : گام بر گر زمان روشن خواری نهادم ( خانه فرا ایزدی ) روان در گذشتگان به دیدارم آمدند ! سپس آتـش خدائی ایزد آذر به پذیره من آمد و بمن نماز برد !! و گفت : ای ارداویراف تو تر هیزم ، پیامبر مزدیسان هستی !!!!. آتش اور مزد مرا تر هیزم خواند !!!  آتش مرا به جائی فراز برد و دریای بزرگ آب کبود بمن نشان داد و گفت : این ، آن آب است که از هیزمی که تو بر من نهادی ، بچکید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فر گرد 11 : بهمن امشاسپند ، از گاه زرین بر خاست و دست مرا گرفت و به سروش پاک و ایزد آذر گفت تا همه جا  را نشان من بدهند !!!! در کنار بهمن امشاسپند ، ایزدان دیگر را دیدم : فروهر ، کیومرٍ ث ، زرتشت، کی گشتاسب و فرشوستر و جاماسب !!!

فر گرد 13 : روان زنان بسیار نیک اندیش ، بسیار نیک گفتار و بسیار نیک کردار را دیدم !!! با پوششی آراسته به زر و سیم و زر و گوهر !!

زنانی که در گیتی ، آب ،  آتش ، زمین ، گیاه و گاو و گوسفند را خشنود کردند !!!!!! آنها زنانی هستند که فرمان بردار شوهران خود بودند !!!!!

( قابل توجه کسانیکه فرامین هجو نامه قرآن را در مورد حق و حقوق زنان دنبال می کنند ) .

فر گرد 14 : دیدم روان یزش گران ( مبلغین مذهبی ) و مانسر بران ( سخنگویان مذهبی ) را در روشنی بلند و زیبا و با شکوه !!!!! دیدم روان کسانیکه در گیتی ، جانوران زیانکار را کشته و اینک در بهشت هستند !!!!

فرگرد 15 : دیدم روان شبانان و بز چرانها که احشام خود را از گرگ و دزد حفظ کرده اند !!!!!!! دیدم روان کدخدایان دهات را که ویرانه ها  آباد کردند !!

فر گرد 18 : امروز سرما و دم و خشکی و گندی دیدم که هرگز در گیتی به آن گونه ندیده بودم !! نفرت انگیز دوزخ ژرف را دیدم . چاهی تنگ و تاریک  که اگر کسی را سه شبانه روز در آن بیاندازند ، فکر می کند 9 هزار سال در آن بوده است !!!!!!!!! در اینجا روان بدکاران را چنان درند و پاره کنند که سگ استخوان را !!!!!!! ( ارداویراف فراموش کرده که قبلا گفته دوزخ محل کسانی است که ثواب و گناه آنها یکی بوده ، لذا نه عقوبت می بینند و نه پاداشی به آنها داده میشود ) .

فرگرد 19 : جائی فراز آمدم که در آن مردی را دیدم که مار از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج شده است !!!  پرسیدم : گناه این مر چیست ؟ گفتند : لواط کار بوده !!!!! ( با این حساب آخوند ها باید یک طور با مار کنار بیآیند ویا  در نشیمنگاه خود چوب پنبه بگذارند !! )

فرگرد : 20 : جائی فراز آمدم که در آن زنی طشت چرک میخورد !!!! پرسیدم گناه این زن چیست ؟ گفتند: در حالت رگلی به اوستا دست زده !!!!! ( حال متوجه می شوید که تمام یاوه های موبدان ، از زبان شارلاتان عرب ، محمد خارج شده است . )

فر گرد 21 : دیدم پوست سر مردی را می کنند !!!! گناه او این بود که در گیتی جنایت کرده بود !

فرگرد 22 : دیدم روان مردی که چرک و خون عادت ماهانگی زن را به دهان او می ریزند و او را وادار می کنند تا فرزند خود را پخته و بخورد !!!!!!!! گناه او این بود که با زن حیض نزدیکی کرده است !

فرگرد 23 : دیدم روان مردی که از گرسنگی و تشنگی فریاد میزد و موی و ریش خود را میخورد !!! گناه او این بود که بر خلاف شرع حرف زده !!!!!!

فرگرد 24 : دیدم روان زنی را که از پستان او را آویزان کرده بودند ! گناه او این بود که شوهرش را رها کرده و با مرد دیگر خوابیده است !!

فرگرد 25 : دیدم روان چند مرد و چند زن که گردن آنها را قطع کرده اند گناه آنها این بوده که لخت راه رفته اند و ایستاده شاشیده اند !!!!!!!!!!!!!( صد رحمت به انصاف محمد !!!!).

فرگرد 26 : زنی را دیدم که او را از زبان آویزان کرده بودند !!!! گناه او این بوده که جواب شوهرش را داده !!!!!

فرگرد 27 : روان مردی را دیدم که پیمانه پیمانه بخورد او خاکستر و خاک میدهند !!!! گناه او گرانفروشی بوده است !!!!

فرگرد 28 : روان مردی را دیدم که 50 افعی به او نیش میزنند !! گناه او این بوده که پادشاهی ظالم بوده است !!!

فرگرد 30 : دیدم روان مردی که اندامش را یکی پس از دیگری می شکنند و پاره می کنند !!! پرسیدم گناه او چیست ؟ گفتند : در گیتی به شغل قصابی اشتغال داشته !!!!!!!!!!!!

فرگرد 35 : دیدم روان زنی را که لاشه  حیوانات گندیده را می لیسید !!! گناه او جادو گری بوده است !!!!

فرگرد 36 : دیدم روان مردی که سرش مثل مردان بود و تنش مثل مار !!!  گناه او فریبکاری و دغلکاری بوده است .

اگر به سایر فرگرد ها اشاره نمی کنم ، بخاطر آنست که در رده آنهائی است که بدانها اشاره کرده ام . یکی تهوع آور تر از دیگری .

کتاب ارداویراف نامه حاوی 101 فر گرد بیمار گونه سادیسمی است که تنها از یک فکر علیل و بیمار تراوش می کند و دیدیم ، چگونه محمد با کپی کردن آنها ، هجو نامه قرآن را نوشت و مسلمان خرد گم کرده که هوطنان گرانقدر من جزو آنها هستند به گرداب نیستی و ترس و بندگی انداخت .

در تمام درازنای تاریخ ایران ، دین بازی و خرافه پراکنی وجود داشته که از آن بعنوان بزرگترین عامل پسرفت میتوان یاد کرد . تنها در دوران هخامنشی و اشکانی بود که روحانیون قدرت چندانی نداشتند و پیروان سایر ادیان با هم مسمالت آمیز زندگی میکردند .بعد ها  اردشیر بابکان در وصیت خود به فرزندش شاپور میگوید : دین و ملک دو برادرند و دین اساس پادشاهی است و شاه حامی دین ! سده ها شنیدیم  که به سلاطین خودمان می گفتیم : اسلام پناه !!!

پیشوایان مذهب زرتشت در دولت ساسانی صاحب قدرت شدند و آنها همواره با اشراف تبانی میکردند . دخالت مبلغین دین زرتشت در زندگی مردم طوری بود که بدون اجازه آنها حق نوشیدن آب نداشتند . ( ایران در عصر ساسانی ، رویه 112 ، ترجمه رشید یاسمی ، رویه 71 ) .

استبداد موبدان باعث شده بود که مردم از دین بریده و به تقدس دروغین روی بیآورند ، درست مثل امروز . ایران در هنگامه استبداد آخوند های زرتشتی دست و پا میزد و  ملت دین باز ما هر روز یک دین جدید میساخت . تعداد فرقه های مذهبی غیر قابل شمارش شده بود . موبدان نیز بیکار ننشسته و با یاری دولتمردان به قلع و قمع مشرکان !!! می پرداختند . دین مانی و دین مزدک در جبهه مخالف زرتشتیگری ظاهر شدند .

پدر مانی از مردم همدان و مادرش از اعقاب پارتها بود . نام پدر مانی فاتک بود که از همدان به بابل رفته و مذهب مغتسله اختیار کرد . مانی نزدیک بغداد کنونی به دنیا آمد . مانی نیزمثل محمد ، راجع به عیسویت و زرتشیگری و طریقه های مختلف مذهبی نفحص کرد . در زمان اردشیر سفری به هند کرد و با اندیشه هندیان آشنا شد و مذهبی ساخت و به دعوت مردم برای گرویدن به آن پرداخت . شرایط برای مانی مناسب بود تا اینکه بهرام بجای پدرش هرمز به تخت نشست و در آن زمان که موبدان زرتشتی از پیشرفت دین او به وحشت افتاده بودند ، ترتیبی دادند تا مانی دستگیر و به زندان بیفتد . 26 روز مانی تحت شدید ترین شکنجه ها دوام آورد و در تاریخ 14 فوریه 276 میلادی زیر شکنجه جان داد . مذهب مانوی درون ایران  از بین نرفت ، بلکه رشد آن کند شد . مزدک در زمان کواذ ظهور کرد ( 501 تا 531 میلادی ) . عقاید اجتماعی مزدک بر اصول مذهبی او می چربید . کواذ مذهب او را پذیرفت و این بار نیز موبدان با گروهی از نزدیکان شاه تبانی کرده ، بر شاه شوریدند و او را به زندان انداختند و زاماسب برادر او را به تخت نشاندند . کواذ با یاری سیاوش از زندان فرار می کند و نزد خاقان هیطل میرود . خاقان سپاهی به او میدهد و کواذ به ایران برگشته و تاج و نخت را پس میگیرد ، ولی مثل گذشته به مزدکیان توجه نشان نمیدهد . کواذ سه فرزند داشت . کاووس که مزدکی بود . زام که یک چشمش کور بود و نمی توانست شاه شود و خسرو . مزدکیان طرفدار کاووس در ولایات دست به شورش و اغتشاش زدند . خسرو با موبدان همدست شده و نسل کشی مزدکیان آغاز شد . ایرانیان مذهب ساز ، در همان دوران مذاهب دیگری بشرح زیر : کیو مرثیه ، وکینویه ، ماهانیه ، مسخیه ، تناسخیه ، صیامیه ، دیصانیه و مرقو نیه را  ساختند .

در این جا باید نوشت و گفت : هیچ ملتی درجهان  در ساخت مذهب ، قدرت برابری با ما را ندارد .تنها یک ملت مسخ شده و بیمار میتواند امامزاده سیار بسازد ! اجداد ما کیخسرو را پیامبر شناسائی میکردند. جمشید را پیامبر میدانستند ، و هم چنین کیومرث و فریدون را.

 در زمان ساسانی ، کشمکش های مذاهب مختلف کم بود که سر و کله یک حریف گردن کلفت مثل عیسویت هم پیدا شد . دین عیسی پیش از ساسانی در بابل و کلده رواج یافته بود .

هم میهن : آیا تا امروز کسی به تو گفته که جنگ شاپور دوم با دولت روم بر سر مذهب بود ؟ جنگهای فرسایشی که موجب خسته شدن سربازان و مردم عادی شده و زمینه سقوط ایران را در مقابل بربر های عرب مهیا کرد . فشار موبدان و دولتمردان ساسانی بر عیسویان ایران که آنها را برده خوانده و مستحق مرگ هستند عامل نزاع بین ایران و روم بود . در سال 340 میلادی ، شاپور دوم فرمانی صادر کرد که مسیحیان را تعقیب کنند . تا زمانیکه شاپور دوم زنده بود ( 379 میلادی ) آزار و حبس و قتل عیسویان در ایالات شمال غربی و نواحی مجاور با سرزمین های تابع روم ادامه داشت . با روی کار آمدن یزدگرد اول ، شرایط زیستی برای مسیحیان بهتر شد .

طرفداران عیسی مسیح  که کمی جان گرفته بودند از یک طرف و زرتشیان از طرف دیگر به جنگی تمام عیار با هم پرداختند. در هرمزد اردشیر ، کشیشی ، آتشکده مجاور کلیسا را ویران می کند ( 420 میلادی ) و این امر موجب خشم زرتشیان میشود . ( قصه اندوه بار و  آشنائی که همواره در سرزمین مذهب زده ما تکرار شده و میشود . ویرانی عبادتگاه بهائی ها ، قتل و شکنجه و زندانی کردن آنها و ویرانی قبرستانهای بهائی ها در جمهوری اسلامی ) .

بهرام پنجم ، پسر یزد گرد اول ، قتل و عام مسیحیان ایران را با تشویق آخوند های زرتشتی آغاز می کند . تعدادی از مسیحیان آواره و به دولت روم پناه میبرند و جنگ بین ایران و روم شکل مهیب تری پیدا می کند .

از دیگر مشغله های جدی دولت ایران ، درگیری با ارمنی های ارمنستان بود . در زمان بلاش ( 484-488) دین رسمی ایران در ارمنستان بکل منسوخ شد و روابط بین روحانیون زرتشتی با ارمنی قطع گردید . در سال 604 میلادی ، جنگ بیست ساله خسرو با با دولت روم شروع شد .در سال 614 سپاهیان خسرو وارد بیت المقدس شدند و شهر را غارت کردند . بزرگان عیسوی را به اسیری گرفتند . آنها کلیسای بزرگ شهر را به آتـش کشیدند و صلیب عیسی را شکستند . در داخل ایران هر کجا که مسیحی می یافتند ، می کشتند . ایران از هر لحاظ آماده فرو پاشی بود تنها در مدت چهار سال ، بیش از ده پادشاه را بخود دید . در مشرق ایران هم دین بازان ایرانی به مذهب بودائی گرایش نشان میدادند . ایرانیان در بلخ شروع به ساختن معبد برای بودا کردند که میتوان به معبد مشهور توبهار اشاره داشت . بالاخره نفاق مذهبی بین ایرانیان ، راندن مانوی ها ، کشتار و نسل کشی مزدکیان ، رواج مسیحیت و جنگهای آن ، رشد بودائیسم در شرق ایران زمینه را برای بروز فاجعه بزرگ و تیره روزی و بدبختی دهشتناک 1400 ساله آمده کرد .

 ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »