به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

چگونه دین بازی ایرانیان ، دنیا را در خرافه غرق کرد- بخش سوم

چگونه دین بازی ایرانیان ، دنیا را در خرافه غرق کرد

بخش سوم

دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

دین ، این پدیده اجتماعی یا بهتر بگویم ، فاجعه اجتماعی که در درازنای تاریخ خون میلیون ها انسان را ریخته و چون سدی در مقابل علم و دانش ایستاده ، به عنوان بزرگترین عامل بردگی و بندگی شناخته شده است . بشر با ساختن دین ، چنان خودش را در پیله باورهای مومیائی – مذهبی گرفتار کرده که بعید است بتواند از آن خلاصی یابد و در این میان نقش ایرانیان گرانقدر در ساختن موهومات مذهبی ، بیش از سایر ملل است . این ما بودیم که بنیاد خرافه را گذاشتیم . این ما بودیم که راه ترساندن جهانیان را با افسانه های سادیسمی جهنم و دوزخ نشان مردم دنیا دادیم .

در کشور اسلام زده ما ، تیره روزی و خاکستر نشینی مردم ما صرفا ناشی از مذهب زدگی است . اسلام و شیعه بزرگترین عامل بدبختی ماست . چهل سال است که چهره زشت و دهشتناک اسلام را بدون نقاب دیده ایم و هم چنان برای آن سنگ به سینه میزنیم .

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\43878621_1878624118858474_3662570401461960704_n (1).jpg

یک تن از این دختر جوان بپرسد : دیروز پدر و مادر بی بینش تو همراه با نیرو های مسلح خوش غیرتمان ، کشور را به مشتی دستار بند تازی پرست ، پیشکش کردند. میگوئیم باور سنتی توام با حماقت عامل آن تیره روزی بود . اینک تو را چه میشود که چهل سال تمام ظلم و جور و ویرانی میهنت را دیدی و هم چنان با نشان دادن علامت پیروزی !!!!!!همراه با خنده ، رنگ سفاهت به چهره ات می پاشی .

اوراق سیاه تاریخ کشورمان ، هزاران درد از سلطه گری مبلغین مذهبی دارد . پیش از اسلام و بعد از آن مشتی جاه طلب ، بر جان و مال و اندیشه مردم ما چنگ انداخته بودند . موبدان زرتشتی زمان ساسانیان همان کار را کردند که آخوند های دوره صفویه و قاجاریه اعمال نمودند . چرا باید بزرگترین نیروی اجتماعی – فرهنگی و سیاسی ما را مشتی بیمار جنسی ، عقب مانده و جنایتکار تشکیل دهند ؟ سال 57 ، خرد ما زیر آفت دین زدگی مان جان داد . چگونه میتوان باور کرد که ملتی بدانگونه دست به یک خودکشی میلیونی بزند . چرا صاحبان قلم ما ، اندیشمندان ما دست از لاس زدن بر نمیدارند ؟ چرا نمی گویند : ایران و ایرانی تنها یک دشمن واقعی دارد و آن اسلام است ؟ چرا این سرطان ملی را درمان نمی کنند ؟ چرا کاری نمی کنند تا بند ناف تیره روزی ما قطع شود ؟ چرا باید ، بردگی و بندگی اختیاری و موروثی ما ادامه یابد ؟ چرا تا امروز برای هر ویروسی واکسن ساخته ایم ولی برای ویروس جانکاه مذهب هنوز واکسنی ساخته نشده ؟

تا به کی این فریب روشنفکر نما ها که میگویند : اسلام راستین با اسلام آخوند ها متفاوت است را تحمل کنیم ؟ آنچه که باید گفت این است که : میزان آگاهی و معلومات علمی و تاریخی مردم ما و خصوصا تحصیلکرده ها ی ما راجع به دین و مذهب بسیار کم است . به جرات میتوانم بگویم بسیاری از مدرک دارهای ما از وجود رشته هائی چون دین شناسی و دین شناسی تطبیقی نا آگاهند . میزان دانش مردم ما در حد خواندن هجو نامه قرآن ، آنهم به زبان طوطی وار عربی و فقه و شرعیات نیم بندی بود که در دبستان و دبیرستان یادمان دادند .

اوج بی مهری ایرانیان نسبت به مردم جهان زمانی هویدا میشود که آنچه در دین بازی ما دیده میشود ، تمامی رنگ آسمانی دارد !!! دین های دیگری وجود دارند که خود را زمینی میدانند ، نظیر بودائیسم و یا هندو گرائی و کنفسیوس گرائی .در این مذاهب حرفی از خدا و پیامبر و وحی و الهام نیست . دکان بزرگ امروز، خیلی ها را سرکار گذاشته و برای تعدادی هم منافع مادی خوبی به همراه دارد . به غیر از مبلغین مذهبی ، مردم شناسان ، جامعه شناسان و روان شناسان هم به این ورطه هولناک کشیده شده اند . چرا سخن اندیشمندی چون فروید که میگوید : دین نوعی بیماری روانی در سطح جهانی است را اندیشمندان ما که کار هدایت جامعه و مردم به عهده آنهاست ، نادیده میگیرند ؟ با نگاهی اجمالی به فجایع مذهبی و واپسگرائی مذاهب ابراهیمی با ید همزبان با بسیاری از فلاسفه گفت : دین تنها ترمز پیشرفت و تمدن گرائی است .

امروزه جهانیان در دام هشت دین بزرگ و مطرح دنیا : یهودیت ، مسیحیت ، اسلام ، بودا گرائی ، شینتو گرائی ، کنفوسیوس گرائی ، هندو گرائی و تائو گرائی گرفتار شده اند که تمامی آنها دارای یک مخرج مشترک هستند : اعتقاد به نیروی نامرئی و جهان غیب ، یعنی خرافه . بنا براین تفاوت فاحشی در بین دین ها وجود ندارد که بگوئیم آسمانی آن با زمینی آن فرق دارد .

ماهیت دین تنها در یک چیز خلاصه میشود و مابقی آن قصه است : ترساندن مردم و کولی گرفتن از مشتی برده که به بندگی خود افتخار می کنند !

درتمام درازنای تاریخ ما ، از دین به عنوان کسب و کار استفاده شده و کسب قدرت یک آخوند ، موجب تشویق آخوند ها و درنهایت پر شدن فساد کده ای بنام فیضیه از لارو کرم هائی شده که به آنها طلبه میگوئیم . آیا میتوان به بسط نوزائی عقلانی ایرانیان که در دیماه گذشته شاهد جرقه زدن آن بودیم ، دلخوش بود ؟ آیا روزی این زشت کاریها ، این ستمگری ها که بنام و زیر پرتو مرگ آور دین باعث تیره روزی ما شده ، پایان می یابد ؟

چه بر سر ما آمد که صاحبان اندیشه ، روشنفکران و شاعران و نویسندگان پنجاه و هفتی این چنین خوار و زبون شدند که شعور و درایت و تعهد خود را برای مخالفتی ابلهانه با شاه زیر پا گذاشتند و میهن ما را به صدر اسلام بر گرداندند . صد و چهل سال پیش زنده یاد میرزا آقا خان کرمانی گفته بود : دین مبین اسلام ، مناسب قبائل وحشی و دزد مزاج باشد که راهی برای معاش و زندگی جز غارت و یغما نداشتند و جز طریق فحشاء نمی پیمودند و انواع فحشاء و ظلم در میانشان شایع بود .

آیا تازی پرستانی چون علی شریعتی ، سید حسین نصر ، مهدی بازرگان و دار و دسته ملی – مذهبی ها ، احمد فردید و… از ماهیت نجاست آلود اسلام نا آگاه بودند که برای این مذهب واپسگرا ضد انسانی تبلیغ میکردند؟

از دست دادن قدرت !

پس از فرو پاشی سلسله ساسانیان که رسما حامی دین زرتشتی بودند ، موبدان قدرت خود را به میزان بالائی از دست دادند . از دست دادن مقام و شوکت پیش از یورش اعراب ، نه تنها انگیزه ای برای مبارزه موبدان نشد ، بلکه در هیچ یک از شورش های ایرانیان علیه عربها ، کوچکترین رد پائی از موبدان دیده نمی شود . به یاد می آورم ، بیست سال پیش را ، آن زمانیکه نزد، ردوی بزرگ زرتشتی ، علی اکبر جعفری در انجمن دوستداران زرتشت در جنوب کالیفرنیا رفته و گفتم : زمان مناسبی است که کشور غصب شده و دین نیاکان خود را از تازی پرستان بگیریم و در کمال حیرت ، ایشان پاسخ دادند : ما اگر کاری بکنیم ، رژیم جمهوری اسلامی ، هم کیشان زرتشتی ما را در ایران اذیت می کنند !!!!!!!!!!

سالهاست که متوجه شده ام : تنها چیزی که برای مبلغین مذهبی مطرح است ، نفع مادی آنهاست . این گروه ، نه وطن دارند و نه شرف و نه نیوند انسانی . در سده سوم هجری اگر مزدیسان و موبدان زرتشتی کاری کردند ، باز در راستای تحمیق و فریب توده ها بود ، آنها در امر اشاعه خرافات قدم بر داشتند . موبد اتورفرن بغ مزدیسانی ، شروع به جمع آوری ” دین کرت ” نمود .

مجموعه دین کرت نیز که حاوی 92 سئوال و جواب راجع به مسائل مذهبی بود در این دوره نوشته و جمع آوری شد .(881 میلادی )

موبدان در این زمان چند اثر مذهبی دیگر نظیر شگندگمانیک ویجار ، اختیارات زادسپرم که باز پرداختن به افسانه و موهومات روح و جن و پری و آفرینش گاو و گیو مرد ، بود را انتشار دادند . مامون خلیفه عباسی هم برای موبدان مناظره دینی ترتیب میداد و موبدان امید وار به تجدید زرتشیگری در ایران اسلام زده بودند.در آن زمان شیراز ، سیرکان ، کرمان ، ری و سرخس مراکز زرتشیگری بودند .

در این زمان ابو محمد عبدالله بن المقفع ایرانی !!!!!کتاب بزرگی که شامل علوم کثیر و اخبار پادشاهان و بنا ها و سیاست های ایرانیان بود از زبان پهلوی برای هشام بن عبدالملک به عربی در آورد . ( ایران در عصر ساسانیان ، رویه 61 و 62 ). با این کار بن مقفع ، مابقی ایرانیان پشت به وطن کرده که بیشترشان پیرو مذهب شعوبیه بودند ، شروع به جایگزینی زبان عرب بجای پهلوی نمودند . برخی از اندیشمندان !!!!!!!!! هفت خط و سرسپرده تازیان میگویند : اینکار ایرانیان در حقیقت مقابله با عربها بود !!!!!!!! که خود را برتر از ایرانیان می شمردند . آیا استدلال از این آبکی تر هم وجود دارد ؟ ما فرهنگ و زبان خود را نابود کنیم ، آنرا به یک زبان دیگر در آوریم که بگوئیم : ما قبلا اینکاره بوده ایم !!! تا بعدها زنا زاده عراقی ، لاریجانی ، رئیس مجلس شورای اسلامی بگوید : ایرانیان پیش از اسلام بربر و وحشی و بی فرهنگ بودند .

کار مالش میان تنه اعراب بجائی رسید که بن قتیبه ایرانی ( ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه الجبلی ) در کتاب تفضیل العرب علی العجم نوشت که دانش عرب به کواکب و مطالع و مساقط آن ، قابل مقایسه با عجم نیست !!!! این زنا زاده تازی پرست در کمال بیشرمی و برای خوش رقصی ، هم میهنان خود را پست ترین امم و اخس معرفی می کند . ( آثار الباقیه ، رویه های 238 و 239 ) .

خدای نامه ، بزرگان سگستان ، الپیکار ، کلیله و دمنه ، آئین نامه ، التاج ، الادب الکبیر و کتاب الادب الصغیر ، کتب دیگری بود ند که بن مقفع آنرا به عربی در آورد . رقابت برای نابودی فرهنگ و زبان پارسی بین ایرانیان پشت به وطن کرده ، بعد ترسناکی پیدا کرد . با انتشار هر کتاب به زبان عربی ، اصل آن از دور خارج میشد .

در بین تمام ملل مرسوم است که کتب دیگران را به زبان خود ترجمه می کنند ، کاری که اسکندر در مورد کتابهای پارسی کرد و دستور داد تا آنها را به یونانی ترجمه کردند ، نه اینکه ما کتابهای خودمان را به عربی ترجمه کنیم و زبان خود را از رونق بینداریم. به راستی که مشنگ تر از ما در جهان نمی یابید .

احمد بن یحیی البلاذری ، اسحاق بن یزید ( ایرانی وژنی که از نزدیکی مادرش با یک عرب ، چشم به جهان گشوده بود ) ، محمد بن الجهم برمکی ، هشام بن ابوالقاسم اصفهانی ، موسی بن عیسی کسروی ، زادویه بن شاهویه اصفهانی ، محمد بن بهرام اصفهانی ، بهرام بن مردانشاه موبد ، بهرام هروی مجوسی ، هرکدامشان تیشه به دست گرفته و ریشه زبان پارسی را زدند .

ضربه های کوبنده بر پیکر فرهنگ و زبان پارسی از سوی ایرانیان بی وطن و بنده خلفای عرب وارد شده بود که با پیدا شدن ایلغار مغول آخرین دم خود را کشید و ضربه نهائی را خورد .

عرب طماع برای گرفتن هدایای نوروزی ( حجاج بن یوسف ثقفی ) اجازه داد تا نوروز بر گزار شود . ( مجله کاوه ، سال اول ، دوره قدیم ، شماره های 5 و 6 ) . خلفای عباسی که حکومت خود را مدیون ایرانیان میدانستند ، از سر لطف به این خوش رقصی اجازه دادند تا ایرانیان نوروز و مهرگان خود را حفظ کنند . همه ما میدانیم از آن زمان تا

امروز ، آخوند ها بارها خیز برداشتند تا اعیاد ملی ما را بگیرند ولی موفق نشدند .

همانطوریکه قبلا گفتم : دین بازی ایرانیان در زمان ساسانی که پیروان هر مذهب و فرقه ، سایه همدیگر را با تیر میزدند ، موجب سقوط و فرو پاشی ساسانیان و در نهایت افتادن کشور به دست مشتی عرب بیابانگرد بربر شد . در آن زمان برخی از جور و ظلم موبدان زادبوم خود را ترک می گفتند ، درست مشابه زمانیکه جمهوری جهل و جنون و جنایت اسلامی روی کار آمد و میلیونها ایرانی ترک وطن گفتند . زمانیکه مانویان و مزدکیان را از دم تیغ گذراندند ، درست نظیر امروز که شیعیان خون سنی ها و دراویش و بهائی ها را می ریزند ، و ما توقع انسجام و اتحاد و میهن خواهی داریم . بسیاری از مردم ما در داخل خاک کشورشان بیگانه اند ، بخاطر اینکه مشتی بیگانه دستار بند اشغالگر ایران را عرصه تاخت و تاز خود قرار داده اند .

وقتی میگویم ، این ما ایرانیان بودیم که دنیا را در خرافه غرق کردیم ، اشاره ام به مانویان زمان ساسانی است . پس از کشته شدن مانی ، مذهب او جان تازه ای گرفت . 25 سال پس از مرگ مانی و دیگر پیروان او ، جمعی از ایرانیان خرد باخته به آسیای صغیر و مصر رفتند و از آنجا به تبلیغ مانویت در شمال افریقا پرداختند . در امپراتوری روم ، دیو کلسین و قسطنطنین ، احکامی علیه مانویان صادر کردند که جلوی تبلیغ آنها گرفته شود . ( نشر دین مانی در امپراتوری روم ، گان ، 1909 ، رویه 34). مذهب صادراتی مانوی ، افریقای جهل زده را تسخیر کرد . امروز همان آفریقای فاصله گرفته از تمدن جهانی ، در دام هولناک اسلام دست و پا میزند . یک فرقه مانوی در بلغارستان بسط و توسعه یافت و عقاید آنها از راه دره دانوب به طرف ایتالیا و فرانسه نفوذ کرد . پیروان این طریقت در اروپا که بنام کاتار ( پاکان ) خوانده میشدند ، اعتقاد داشتند که خدای پیش از مسیح ، شیطان و اهریمن بوده ، که البته بی مناسبت سخن نگفته اند !!!! و مسیح خود خداست که باید با شیطان بجنگد . پیروان این طریقت مانوی به زناشوئی اعتقاد نداشته و تنها گوشت ماهی میخوردند .

در تولوز و آلبی ، دو حکومت به راه انداختند و نام آلبی ژوا بدین مناسبت به آنها داده شد . اینوسان سوم در 1208 میلادی بر ضد آنها فتوا داد و پیروان مانوی را قتل و عام کردند و نشانی از آنها باقی نگذاشتند . ( سلیمان ریبنه ، تاریخ جامع ادیان ، رویه های 430و 431 ، 1928 میلادی ) .

مانویان در بابل و تیسفون بسیار بودند . انوشیروان که مزدکیان را قتل و عام کرد ، هرفرد مومن به مانی را پیدا کرد کشت . ( تبعات مانی ، ویلیام جکسون ، رویه 5 ) .

مذهب مانوی در آسیای میانه با فرامین بودا دمخور شد. آنها برای بازار گرمی بیشتر ، داستانهای بودائی را نقل و به دین خود می چسباندند .

چینی ها از دین مانوی استقبالی نکردند ، گرچه آثار این مذهب تا سده 17 میلادی در این کشور دیده میشد .

در ابتدای یورش اعراب به ایران تا میانه حکومت امویان ، مسلمانان توجه خاصی به مانویان نداشتند و فکر میکردند ، آنها جزئی از دین زرتشتی هستند . در عهد ولید بن عبدالملک ، فرقه جدیدی از مانویان بنام دین آوریان ساخته شد ! و جالب اینجاست که خود آنها پس از مدت کوتاهی به دو گروه تقسیم شدند ، یکی طرفداران مهر و گروه دیگر طرفداران مقلاص ، جانشین زاد هرمزد ، رئیس دین آوریان . این فرد با سنت مانویان سخت مخالف بود و معلوم نشد ، چرا او را برای رهبری انتخاب کردند !! با برکناری مقلاص ، مانویان دست به ابتکار جالبی زدند . آنها یک رهبر بنام ابو هلال الدیحوری را از آفریقا وارد کرده و رئیس خود کردند !!! حال به ایرانیان گرانقدر سال 57 ایراد میگیرند که چرا یک هندی زاده را به عنوان رهبر از عراق و فرانسه وارد و راه نابودی میهن را برایش هموار کردند . در اواخر حکومت خلفای اموی ، خطر عقاید مانوی برای اسلام حس شد . یکبار دیگر زرتشیان دست خود را در دست عربها گذاشتند تا مانویان تار و مار شوند !!

مسلمانان ، پیروان مانی را زندیق می خواندند . ( ادوارد براون ، تاریخ ادبیات ایران ، رویه های 159 و 160).

از دید عرب اشغالگر ، مانویان ، تنها مخالف حکومت نبودند ، بلکه آنها پیرو پیامبر دروغین خود ، مانی بودند! ( نه اینکه پیامبر خودشان راستکی بوده ) و هم چنین به آنها انگ ضد طبیعت !! و جامعه !! چسباندند . ( آیا مسلمانان امروز که کشور ما را اشغال کرده اند ، میتوانند مخالفین خود را ضد طبیعت و ضد جامعه خطاب کنند؟ ).

خود مانوی ها نیز از دم جنبانی برای عربها ابائی نداشتند !در زمان منصور خلیفه عباسی ، طبیب او خصیب و کاتب او یزید بن الفیض هردو مانوی بودند . ( جهشیاری ، رویه 182 و تاریخ طبری ، جلد 3 ، رویه 520).

سخت گیری نسبت به مانویان از زمان خلیفه عرب ، مهدی شروع شد . ( سال 163 هجری ) . در حلب ، او جمع کثیری از زندیقان را کشت و کتابهای آنها را پاره پاره کرد ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، رویه 498) .

با بررسی تاریخ آلوده به مذهب ایران ، آنچه قابل توجه است ، این است که حتی یک روز ایرانیان به غیر از مذهب و فرقه سازی به چیز دیگری فکر نکرده اند .

پیش از این نوشتم ، یهودیان قبل از اسارت و تبعید و معاشرت با زرتشیان ، به زندگی پس از مرگ و بهشت و دوزخ اعتقادی نداشتند و در اسفار پنجگانه تورات ، یعنی پیدایش ، خروج ، لاویان ، اعداد و تشنیه نشانی از بهشت و جهنم و دوزخ و پل صراط نیست . یهودیان باورشان این بود که بشر از خاک آفریده شده و به خاک بر میگردد. پاداش و عقوبت نیز در همین دنیا داده خواهد شد . یهوه روان پریش در بند اول ده فرمان میگوید : من انتقام گناه پدران را از پسران تا نسل چهارم میگیرم !! و تا هزار پشت بر آنانی که مرا دوست میدارند و احکام مرا نگهمیدارند ، رحمت می فرستم ! ( خروج 20-5 ) .

از نظر تورات هیچ تفاوتی بین مرگ انسان با حیوان وجود ندارد .

اما قصه باقی های دین زرتشت به یهودیت و مسیحیت وارد شد و آنها را بیش از بیش در خرافات فرو برد.

یهودی ها باورشان این بود که مردگان به سرزمین اموات ( شئول ) میروند . دفن مردگان در دین یهود بیشتر جنبه تشریفاتی داشت تا اعتقادی و در آن چشم و هم چشمی وجود داشت . مراسم هر چه با شکوه تر ، منزلت مرده !! و باز ماندگان آنها بیشتر ! و مراسم ساده ، یعنی سر افکندگی مرده و خانواده او !!! یهودی سخنی راجع به روز قیامت و بلند شدن مرده ها و زامبی شکل رژه رفتن آنها نمیزد . این خرافات را ما یاد آنها دادیم . در دین یهود فرد گناهکار مجازات نمی شد . خانواده و قبیله او ، دسته جمعی مجازات میشدند . احشام آنها نابود میشد و خانه و کاشانه آنها به آتش کشیده میشد . آتش خشم یهوه وقتی فرو کش میکرد که دیگر نشانی از فرد خاطی و قبیله اش وجود نداشت . زرتشیان به یهودیان یاد دادند که بهتر است خدای قبیله ای خود را به خدای یکتا و خالق عالم !!!تبدیل کنید . امشاسپدان زرتشیان ، به خدمت یهوه در آمدندو اسامی عبری بخود گرفتند . زرتشیان چهار فرشته میکائیل ، جبرائیل ، رافائیل و اورائیل را به یهوه ملحق کردند و چون دیدند تعداد این فرشته ها کم است سه فرشته دیگر بنامهای ؛ اسرافیل ، عزرائیل و اوهی ئیل را به جمع مقدسین بارگاه یهوه اضافه کردند که بعد ها تمامی اینها مورد استفاده شارلاتان عرب ، محمد قرار گرفت . زرتشیان باعث شدند که خدای جبار ، خون ریز و قسی القلب یهود که عاشق قربانی گرفتن و دود کباب بود ، واجد صفات ملایم تری مثل رحیم هم بشود . زرتشیان وجود شیطان را به یهودیان زور چپان کردند . یهودیان پس از بازگشت از بابل ، صاجب شیطان شده بودند !!! قصه آفرینش و داستان مضحک کشتی نوح در این سالها توسط زرتشتی ها ، سومری ها و آکادی ها به خاخام های یهودی منتقل شد . قیامت ، داستان رعب انگیزی که تا امروز ذهن میلیارد ها انسان را مشغول کرده توسط مبلغین زرتشتی ساخته و پرداخته شد و به دیگر ادیان رخنه کرد .

پس از نابودی دولت یهود به دست آشوری ها و به اسارت در آمدن قوم یهود ، برای جلوگیری از هم پاشیدگی قطعی بنی اسرائیل ، باز زرتشیان به یاری یهودیان شتافتند و با افسانه سازی و ساختن سو شیانت، ناجی آخر الزمان ، نه تنها برای یهودیان ، بلکه برای سایر ادیان دکانی پرسود باز کردند که تا امروز در آن باز است . ناجی آخر زمان ساخته شد ! این منجی یک روز مسیح است و روز دیگر شائول و زمانی داود و برای مسلمان شیعه خرد گم کرده ، مهدی .

هم میهن : کمی زحمت خواندن متون تاریخی را بخود بده . بخوان تا بدانی ، چگونه عیسی پیامبر شد ، پیروان او در ابتداء چه کسانی بودند که زود او را ترک کردند . وقتی عیسی ظهور کرد ، یهودیان که از جور و ظلم رومی ها جانشان به لبشان رسیده بود، گرد او جمع شدند و چون با کشته شدن عیسی به هیچ یک از وعده های او نرسیدند ، او را ترک گفته و دوباره به دین سابق خود بر گشتند .

درد بشر امروز این است که ذهنش ، مغزش در پشت هزاره ها یخ زده است وهنوز به فکر آمدن سوشیانت و مهدی است !!!!

در سال 132 میلادی ، یهودی ها به گرد سیمون بن کوزبا در آمدند و بر رومی ها شوریدند و اورشلیم به تصرف آنها در آمد . در آن زمان یهودیان گفتند که سیمون ، مسیح موعود است . پایان این شورش منجر به قتل و عام یهودیان شد . منجی نتوانست کاری انجام دهد و خود نیز کشته شد . از آن زمان تا سال 1774 میلادی ، 34 تن یهودی ادعا کرده اند که مسیح موعود هستند !!!!! که آخرین آنها موسی لوزاتو بود .

پس از دین یهود ، نوبت به مسیحیان رسید که خود را با افسانه های خرافی و بچگانه زرتشیان سرگرم کنند. بهشت و جهنم و قیامت را ایرانیان گرانقدر وارد انجیل مرقس نمودند و آنرا در دهان پولس گذاشتند : در جهنم آتشی است که خاموشی نمی پذیرد !!!! (انجیل مرقس ،44-9 ) و گفتار پولس راجع به قیامت یا روز رستاخیز: با صدا و آواز رئیس فرشتگان و با صور خداکه از آسمان نازل میشود ، مردگان بر خواهند خاست !! اگر ما زنده باشیم !! با آنها در ابرها خواهیم شد !! تا خدا را در هوا استقبال کنیم !!

این مزخرفات و یاوه هائی که ارزش یک خروس هم ندارند ، سر لوحه تبلیغات کلیسا و متفکران !! و مقدسین قرار گرفت .

در سنت کلیسا که متاثر از قصه بافی های زرتشیان راجع به وجود روح است ، به روز ارواح بر می خوریم که در آن روز ناقوس ها برای خلاصی ارواح به صدا در می آیند ! البته آزادی روح مردگان بسته به میزان پولی است که بازماندگان می پردازند تا مرده آنها به جهنم نرود و لااقل اگر گناهکار است به دوزخ برود که شرایط زندگی در آن به مراتب بهتر از جهنم است !!

در اروپا مردم عاصی از پرداخت مالیاتهای اجباری که کلیسا برای آمرزش ، معافی از کیفر ! ، اعتراف به گناهان ، غسل تعمید ، ، ازدواج ، مراسم دفن و یادبود از آنها می گرفت ،مقابل کشیشان قد علم کردند و مسائل مذهبی زیر سئوال اندیشمندان با وجود خطر مرگ و سوزاندن ، قرار گرفت ، ما ایرانیان دین زده ، خود را برای ساختن مخوفترین ، خشونت بار ترین ، جاهلانه تر و ایران بر باد ده ترین مذهب ، یعنی مذهب رسمی کشور ، شیعه آماده میکردیم . مردم اروپا در سده 14 میلادی متوجه شدند که : کلیسا صرفا یک موسسه عریض و طویل مالی است که وظیفه اش چاپیدن مردم ، بالا کشیدن املاک و تامین مخارج مشتی مفت خور کلاش بنام کشیش است . نکته ای که پس از چند سده ، هنوز، هم میهن خرد گم کرده من به آن واقف نشده است . رفورم مذهبی در اروپا اتفاق افتاد و مردم دست های پلید مذهب را از سیاست کوتاه کردند و در عوض ما ایرانیان با روی کار آمدن صفویه ، خود را در دام مهلک شیعه انداختیم . ایران این بار در کام آخوند ها بطور کامل فرو رفت .

چه شد که تمدن ما بر باد رفت ؟

قدر مسلم تمدن هیچ ملتی یکباره ساخته و پرداخته نشده است . نکته تاثر انگیز عدم حفظ این دستاورد تاریخی است . پایمال کردن دست آوردهای اجداد و نیاکانمان است . با دست خود به نابودی کشاندن تمدن کهنمان است . تاریخ ایران و اوراق سیاه آن از ندانم کاری مردم و رهبران انباشته است . مخوف ترین نوع رژیم سیاسی عالم که امروزدر کشورمان حاکم است ، مولود و محصول تمدنی !!! است که اجداد ما برای ما به ارٍث گذاشته اند و علیرغم آگاهی های لازم ، هم چنان خود را بخواب زده و کرخت و بی حال به تمام فجایع موجود نگاه می کنیم . دین بازی ما ایرانیان بزرگترین عامل نابودی فرهنگ ما است . بزرگترین عامل بی هویتی و بی شناسنامه بودن ماست . اگر عرق میهن نداریم ، اگر در مقابل یورش بیگانگان ، مقاومت نمی کنیم و خود را در وجود دشمن و یا دشمن را در وجود خود هضم می کنیم ، بخاطر باور های ابلهانه ای است که داریم . هیچ دینی خارج از قالب های فرهنگی دورانی که آن ملت در آن زمان زندگی میکردند و پذیرای آن بهر علت بودند ، نمی تواند به وجود بیآید . درد ما این است ، وقتی فشار خلفای عرب از سر ما برداشته شد ، مثل یک روسپی که به محله بدنام خو و عادت کرده و از آن خارج نمی شود ، ما نیز همان بلا را بسر خود آوردیم . دایه مهربانتر از مادر شدیم و با دست خود شیعه را مذهب رسمی کشورمان کردیم . عرب وارث هیچ تمدنی نبود . مگر میشود از دل ریگزار انتظار تمدن را داشت ؟ اسلام با قرض زرتشتگری ، یهودیت و مسیحیت دارای تمدن شد . تمدنی که دنیا را بخاک و خون کشاند و موجب شد تا جهان بالغ بر یک میلیارد و نیم منگول ، بدون اینکه کروموزوم اضافی 21 داشته باشند ،را در خود جای دهد .

کمی اندیشه کنید تا بدانید و بفهمید این تمدنی که امروز به نام اسلام بخورد شما میدهند از کجا آمده : آنچه در باره شیطان ، فرشته ، جن و پری ، قیامت و بهشت و جهنم و پل صراط و معراج و منجی آخر زمان آمده ، تمامی از عقاید زرتشیان است . آنچه در باره توحید ، قصه های کتاب مقدس ، احکام کیفری ، قصاص و سنگسار و غرامت ، مالکیت ، ارٍث ، بیع ، اجاره ، صدقه و زکات آمده ، کپی از دین یهود است . احکام زنا و لواط و تعدد زوجات و طلاق تعدیلی است از فرامین یهود و عادات متداول در عربستان پیش از محمد .پیامبر اسلام درهجو نامه قرآن ، از قاعده یک کلاغ به چهل کلاغ سود جسته و قصه های ذکر شده در تلمود، را که مشتی خاخام در نیمه سده سوم و اوائل سده چهارم بافتند و آنها را به تورات و میشنا اضافه کردند ، به عنوان داستانهای الهی در کتاب خود جا داده است . دمخور بودن محمد با مسیحیان قبائل خمیر ، ربیع و عربهای مسیحی نجران و غسان و آنهائیکه در امر تجارت با آنها گفتگو میکرد ، زیر بنای فکری او را تشکیل دادند . آیه 85 سوره مائده دلیل بحث و گفتگوی محمد با یهودیان و مسیحیان ساکن عربستان است . آیه 105 سوره نحل را بخوانید تا متوجه شوید محمد از سلمان فارسی کسب اطلاعات میکرده است : ما ( الله ) می دانیم که آنهائیکه میگویند ، آیات قرانی را انسانی به فرستاده ما یاد میدهد که زبانش عجمی است ، در حالیکه ما قرآن را به زبان فصیح عربی فرستادیم !!

در اینجا حیفم می آید تا شاخ و برگ دادنهای شارلاتان عرب ، محمد از قصه رستاخیز را که از زرتشیان شنیده برایتان باز گو نکنم .

سوره انفطار 5-1 : روز رستاخیز ، آسمان شکافته شده ! و ستاره ها می ریزند و دریا منفجر میشوند !! تمام گورها و قبرستانها زیر و رو میشوند !!

سوره تکویر 3-1 : روز رستاخیز ، آفتاب درهم پیچیده میشود ! و تمام کوه ها شکاف برمیدارند !!

سوره واقعه 4-1 : روزی که زمین می ایستد !! کوه ها فرو می ریزند و ریز ریز میشوند !! ، رستاخیز است .

سوره انشقاق 4-1 : در رستاخیز زمین تخت و کشیده میشود و تمام مواد درون زمین بیرون ریخته و زمین خالی میشود !!

سوره الزمر ، آیه 68 : دو بار در صور دمیده میشود . بار اول تمام موجودات بیهوش میشوند و در دم دوم تمام مردگان بیدار شده ، از گور در می آیند و می ایستند !!

سوره معارج ، آیه 4 : روز رستاخیز 50 هزار سال طول می کشد !!

سوره الزمر ، آیه 69 : زمین به نور خدا روشن میشود ، پیامبران و شهدا حاضر میشوند و قرآن را در میان گذاشته تا به حق بین مردگان داوری شود !!

سوره الحاقه : ، آیه 17 : خدا نشسته بر ارابه ای که 8 فرشته آنرا می کشند ، ظاهر میشود !! فرشته ها بین دو تا چهار بال دارند ! و هر چه خدا بخواهد برایش مهیا می کنند !

سوره نور ، آیه 24 و سوره یاسین ، آیه 65 : در روز رستاخیز ، هیچ کس نمی تواند سخن بگوید ، چون بر دهان آنها مهر زده اند !!!! تنها دست و پا ی آنان صحبت می کنند !!!

هم میهن : این مزخرفات را می شنوی و باز روزی پنج بار پیشانی بسوی بتکده کعبه به خاک می مالی و به زبان الفاظی را می آوری که معنای آنها را نمیدانی . تو را چه میشود که با این همه آگاهی که خصوصا در سالهای اخیر توسط پیشگامان راه آزادی و بیداری داده شده ، هم چنان در پیله باور های مومیائی – مذ هبیت جا خوش کرده ای و کوچکترین تکانی بخود نمیدهی ؟

روزی که زرتشیان برای شارلاتان عرب حرف از بهشت زدند ، فکر نمیکردند که این هفت خط عرب ، از داستانهای آنها شهر نوئی به وسعت عرض آسمانها و زمین بسازد

( سوره آل عمران ، آیه 127 ) شما را کنار دختران نار پستان کم سن و سال می نشانیم !!

( سوره النبا ، آیه 32 ) . حوریان پرده نشینی که هیج انسانی و یا جنی !! آنها را لمس نکرده !!!

( سوره الرحمن ، آیه 74 ) . ما ( الله ) جفت می کنیم مومنان را با حوریان فراخ چشم !!

( سوره طور ، آیه 22 ). در کاسه ها و قدح های نقره ای و بلور ، مخلوطی از کافور بهشت و زنجبیل به مومنان میدهیم !!

( سوره الزمر ، آیات 16 تا 20 ). در آنجا پسرکان نورس جاودانی که گویا مروارید سفته اند ، حضور دارند !!!

هم میهن : شامورتی بازی از روز اول با اسلام زاده شد و تا کنون ادامه دارد . وقتی محمد مرد ، انصار اجتماعی تشکیل دادند تا برای پیامبر دزد و جنایتکار و زنباره اسلام جانشین تعین کنند . این خبر به گوش عمر و ابوبکر رسید و برای اینکه سرشان بی کلاه نماند به محل گرد هم آئی انصار رفتند . ابوبکر پیشنهاد کرد ، عمر از مهاجرین و عبیده بن جراج از انصار به عنوان خلیفه و وزیرش انتخاب شوند که ناگهان عمر برخاست و با یک سیاه کاری و گرفتن دست ابوبکر و بالا بردن آن ،فریاد زد : مگر پیغمبر فرمان نداد تو با مسلمین نماز بگذاری ؟ تو جانشین او هستی و ما با تو بیعت می کنیم !!!! و بدین سان با یک شامورتی بازی و گنگ بودن انصار ، قدرت به ابوبکر انتقال یافت . عین این بازی را در جمهوری اسلامی دیدیم : هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی میشود و در یک شوی مسخره ، سید علی خامنه ای را به نمایندگان و مردم مسخ شده ما به عنوان جانشین خمینی قالب می کند .

ابوبکر در زمان وفات ، دوست و یار غار خودش ، عمر را به جانشینی خود انتخاب کرد . در زمان خلافت این دو ، میهن ما عرصه تاخت و تاز و وحشیگری های اعراب قرار گرفت و ته مانده فرهنگمان به باد رفت.

در زمان حکومت خلفای بعدی ، سردار سپاه جهل ، طارق به اسپانیا قدم گذاشت و مسلمانان پس از فتح اسپانیا به فرانسه رسیدند ولی دلاوری بنام شارل مارتل ، بربر های عرب را به سختی شکست داده و از ورود و ماندگاری بیابانگردان خون خوار جلو گیری به عمل آورد . پس از قتل عمر به دست ابو لولو ، عثمان به خلافت رسید و دستور به جمع آوری و تدوین هجو نامه قرآن داد . عثمان نیز بخاطر جبر و زور و ظلمش موجب بروز طغیان شده و کشته میشود ( 658 میلادی ) . مردم دژخیم محمد ، علی را به خلافت بر می گزینند . دوران کوتاه خلافت علی ، تمامی در جنگ می گذرد که مشهورترین آنها ، جنگ جمل ، صفین و نهروان بود . در زمان خلافت سنگدل عرب ، علی ، دسته خوارج ظاهر میشوند که یکی از آنها بنام عبدالرحمن بن ملجم مرادی ، علی را شقه می کند . پس از مرگ علی ، خلافت به دست قبیله بنی امیه ، رقیب دیرین بنی هاشم می افتد و بطور موروثی ادامه می یابد .

در آن دوره بازار حدیث و حدیث سازی از گرمی خاصی بر خور دار بود و جالب اینجاست که هر حدیث ساز فرقه و مذهبی در دل اسلام جاهل پرور ، به وجود آورد . البخاری از میان 600 هزار حدیث موجود که از پیامبر زنباره عرب ، محمد ، نقل قول شده بود ، 7295 حدیث را انتخاب و در کتاب خود ، جامع الصحاح جا داد . ایرانیان دین باز به 600 هزار حدیث راضی نشدند و در زمان محمد باقر مجلسی ، آخوند مطرح زمان صفویه ، تعداد حدیث ها از یک میلیون گذشت .

اگر در بین خوانندگان این نوشتار کسی علاقه به یاوه هائی که بنام حدیث ، سده هاست بخورد ایرانیان مسخ شده میدهند ، دارد ، میتواند به کتب زیر مراجعه کند : الکافی ، آخوند کلینی . جامع الصحاح ، اسماعیل البخاری . مجموعه صحاح مسلم بن حجاج نیشابوری . مجموعه صحاح سلیمان بن داود فارسی . جامع السنن احمد نسائی خراسانی و جامع السنن ماجه قزوینی .

نکته ای که تا امروز از دید بسیاری از نویسندگان ، پژوهشگران و صاحبان قلم ایرانی به دور مانده و آنها در نوشتار های خود به آن اشاره نکرده اند این است که با ذکر مطلبی راجع به تاریخ اسلام ، تنها به ذکر ماخذ اشاره می کنند ، در حالیکه خود ماخذ باید زیر سئوال قرار گیرد .

وقتی ابو جعفر طبری ، صاحب تاریخ طبری میگوید : آنچه من در کتاب خود نوشته ام ، تنها بر پایه اعتماد !! به اخبار و آثاری است که به من گفته و رسیده است !!! و من بازگو کننده آنها هستم و همه را به راویانش نسبت میدهم !!! نه بر اساس چیزهائی که با عقل تطبیق کند !!!

هم میهن : اسلام و تاریخش تنها در یاوه گوئی و ابهام خلاصه میشود .

باور کنید که این شیوه تاریخ نگاری نیست . درس اول تاریخ نگاری مقابله است که در هیچ یک ازآثار تاریخ نگاران اسلام ، نظیر مغازی واقدی ، طبقات بن سعد ، تاریخ یعقوبی ، اسباب النزول واحدی و اخبار الرضا بن بابویه به چشم نمی خورد . تاریخ اسلام ، درست مثل خود اسلام جعلی است . محققین اسلامی ، تنها خواسته اند تا نظر و هدفی که از آن دارند را در قالب حدیث بخورد مسلمان خرد باخته بدهند .

هم میهن : یکبار بخود زحمت بده و یاوه های کلینی و مجلسی را با نوشته های آخوند های زمان قاجاریه و امروز ایران مثل رساله و توضیح المسائل خمینی و سایر شریعت مداران معاصر مقایسه کن ، تا متوجه شوی که کوچکترین تغییری در آنها مشاهده نمی شود .

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »