به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکسشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

چگونه دین بازی ایرانیان ، دنیا را در خرافه غرق کرد – بخش ششم

چگونه دین بازی ایرانیان ، دنیا را در خرافه غرق کرد

بخش ششم

«دکتر روزبه آذربرزین»

C:\Users\Al\Desktop\فرتورها\روزبه آذربرزین.jpg

….. زمانیکه زنده یاد احمد شاملو نوشت: « سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدنش پول میگیرد»، باورم نمی شد که ملت اسلام زده ی ما بدون دریافت پول تمایلی به دانستن حقایق تاریخی نداشته و هم چنان می خواهند ، آنچه را که بخوردشان داده اند ، مزه مزه کنند. پس از انتشار پنج بخش از این نوشتار ، 67 مشترک پیام آزادگان ، ایمیل خود را به روی ما بستند و آنرا بلاک کردند ، تا مبادا از خواب بیدار شوند و اجازه بدهند تا آب تازه ای به برکه عفونت زده مغزشان راه یابد . برخی با تعصبی که برای ما تازگی ندارد در یک کلی گوئی مرا همدست آخوند ها و توده ای های بی وطن شناسائی کردند . اما تمام این بی مهری ها دلیل نمی شود که از گفتن حقایق چشم پوشی کنم .

امروز که هم میهن من از ماهیت ضد انسانی و واپسگرا و خون ریز اسلام آگاه شده ، خطر آن وجود دارد تا در دام مذهب دیگری گرفتار آید .

بسیاری از ایرانیان با خواندن یک یا دو کتاب و شنیدن برخی روایات ، مجذوب عظمت دوران ساسانی شده و فکر می کنند ، با فرو پاشی رژیم جهل اسلامی ، اگر دین قدیمی زرتشتیگری باز گردد ، شکوه باستان را به دست خواهند آورد ! و آب رفته به جوی باز خواهد گشت . کاری نکنیم که چند سال دیگر بخواهیم خود را از غل و زنجیر موبدان و هیربدان به قدرت رسیده رها کنیم . هم میهن : هرگونه دین بازی ، خطر رخنه به سیاست را داشته و اسبابی خواهد شد در دست مفت خوران و چپاولگران اندیشه و مال .

هم میهن خام اندیش من ، بگذار امروز من این حقیقت را به تو بگویم : چون پدر تو زرتشتی نیست ، هیچگاه تو زرتشتی نخواهی شد .

هم میهن من : حتی اگر مادر تو زرتشتی بوده و پدرت مسلمان ، تو جائی در مذهب زرتشت نداری . ارث زرتشتیگری تنها از طریق پدر منتقل میشود .

پیش از هر تصمیمی کمی اندیشه کن ، کشتار مزدکیان ، مانویان ، بودائیان و عیسویان زمان ساسانی راکه به دست موبدان زرتشتی انجام شد را بخاطر بیآور .خود را در چاه دیگری نیانداز .

بخاطر بیآور که کودکان زرتشتی به هنگام خواندن عذاب های جهنم ، درست مثل فسادکده های اسلامی که درس قرآن میدهند با چه وحشت عظیمی مواجه میشوند .

برخی از هم میهنان ما به پارسیان هند دلخوش کرده اند .

گروهی که در باورهای مومیائی – مذهبی و دور از فرامین زرتشت خود را گرفتار کرده و تابع قوانین و دستوراتی هستند که با شعور و درایت فاصله های بسیار دارد . گروهی که کسی را بخود راه نمیدهند . آنها چنان در خرافه غرق هستند که تنها باید از نزدیک کارهای آنها را دنبال کرد . برای مثال در مراسم سدره پوشی و کمر بند بستن ، به فرد سدره پوش یک جرعه شاش گاو مقدس ( گمیز ) میدهند . شاش گاو مقدس پاک کننده دست و صورت و تن مومنین پارسی است .

پارسیان هند باور دارند که نوشیدن شاش گاو مقدس که در محوطه آتشکده ها نگهداری میشود و تنها یک موبد راستین و معتقد !! میتواند او را تبرک کند ، باعث صفای معنوی میگردد .( استاد پور داود ، خرده اوستا ، رویه های 58 و 59 ) .

اصولا آشامیدن شاش گاو اززمانهای قدیم تا امروز در بین هندی ها و پارسیان هند مرسوم بوده است . گاو مقدس زرتشیان هند که ورسیه یا واراسیا نامیده میشود ، سفید بوده و هیچ لک رنگی روی پوست او وجود ندارد . دفاع غیر علمی و ابلهانه مبلغین دین زرتشتی در نزد پارسیان هند در آشامیدن شاش گاو این است که میگویند : چون شاش گاو آمونیاک دارد به عنوان داروی ضد عفونت ، میتوان از آن سود جست !!! شوربختانه در اروپا و خصوصا در مهد صدور خرافه به منظور مقاصد سیاسی ، یعنی انگلیس ، زرتشتیگری مشابه دین بازیهای دیگر رواج فراوان دارد .

بسیاری از زرتشتی های انگلیس ترجیح میدهند تا مراسم تعمید نوجوانان خود را در هند یا پاکستان انجام دهند که آتشکده های بزرگ دارند . اگر نوجوانی در انگلیس نخواست شاش گاو بنوشد و سر سختی نشان داد به او آب پرتقال میدهند و میگویند : این آب پرتقال را به نیت شاش گاو بنوش !!!!!!! موبد ی بنام ، دستور کوترکه خود پزشک است در یک شامورتی بازی ، لیوانی شاش گاو را به آزمایشگاه فرستاد تا زرتشیان را مطمئن کند که هیچ چیزی سلامت آنها را در نوشیدن شاش گاو تهدید نمی کند ! (کتاب زرتشیان در انگلیس ، نویسنده هی نلز ، رویه 263 ) . این پزشک هفت خط و دغلکار میگوید : نیرو های معنوی داخل شاش گاو ، میکروب های آنرا می کشد !!!( مجله پرشیانا ، می 1969 ) . خوشبختانه ، ایرانیان زرتشتی از ابتداء ، نوشیدن شاش گاو را نپذیرفتند . و این حیوان را مقدس نشماردند . میان باور های زرتشیان ایران با زرتشیان هند اختلاف بسیار است . زرتشیان هند در پیله ای که برای خود ساخته اند ، کسی را راه نمیدهند و این درست بر خلاف خواست اشو زرتشت است که برای دین خود تبلیغ میکرد تا جائیکه او دین خود را به گشتاسب عرضه داشت و او و زنش زرتشتیگری را پذیرفتند .

هم میهن : دور از عقل و شعور و درایت است که با دین بازی سرنوشت و زندگی خود و آینده بچه هایت را به دست مشتی بیمار جنسی ، مفت خور و دغلکار بنام مبلغین مذهبی بسپاری و چند صباح دیگر روی سرت بزنی که چه اشتباهی کردم . مگر انسانگرائی و آدم بودن چه اشکالی دارد که باید خودت را با یک مذهب حلق آویز کنی ؟

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ را تمامی ایرانیان خوانده و از مفاد آن با اطلاع هستند . شاه بزرگ هخامنشی در این سنگ نوشته به صراحت میگوید : … مردوک ، خدای بزرگ ، از کردار من بسیار شادمان گشت و…. به موجب این سند تاریخی غیر قابل انکار ، کوروش خدائی بنام مردوک ( بعل ) را می پرستیده. سئوال من از تحریف کنندگان تاریخ که میگویند ، کوروش زرتشتی بوده این است ؛ به استناد کدامین سند و مدرک این چنین ادعائی را دارید ؟ من میگویم اصولا هخامنشیان زرتشتی نبودند، و برای آن مدرک می آورم . این چه بدبختی بزرگی است که گریبان مورخان ، صاحبان اندیشه ، قلم بدستان و پژوهشگران ما را گرفته است . یک روز باید به این بازی مسخره ادبی پایان داد . در زمان کوروش بزرگ ، اگر سراسر خاک پهناور ایران را می گشتید ، یک آتشکده پیدا نمیکردید . اگر کوروش بزرگ زرتشتی بود که جسد او را مومیائی نمیکردند ( هردوت ) و کالبد این شاه بزرگ را طبق مندرجات کتاب اوستا ( ویندیداد ) میبایستی در ارتفاع قرار میدادند تا خوراک لاشخوران شود .

اگر نام اهورمزدا را در سنگ نوشته های داریوش و جانشینان او می بینید ، بخاطر آنست که ایرانیان ، پیش از ظهور زرتشت با این واژه آشنا بودند . حتی خود اشو زرتشت بزرگ در میان قومی متولد شده که یکی از خدایان آن ، اهورا مزدا بوده است . مگر کسی میتواند انکار کند که الله ، خدائی که پیامبر دزد ، گردنه زن و مکار اسلام آنرا اختراع کرد ، نام بت بزرگ خانه کعبه نبوده که بیش از یک صد سال از عمر آن گذشته بود ؟ اگر الله تازگی داشت ، پس چرا نام پدر شارلاتان عرب ، عبدالله بود، که 65 سال پیش از ظهور اسلام ، جد محمد بر پدر او گذاشته بود ؟ اهورا در هند ، اسورا خوانده میشد و نزد آشوری ها ، ائوره و پیش ایلامی ها اودره خوانده میشد .

آرتور کریستین سن در کتاب ارزشمند خود ” ایران در زمان ساسانی ” رویه45 ، می نویسد : چنین به نظر می آید که پیش از جدا شدن دو تیره هندی و ایرانی از یکدیگر ، تفاوتی میان دو دسته از خدایان عمده آنها نبوده است . یک دسته را دیو ها می خواندند که در راس آنها خدائی جنگجو بنام ایندرا قرار داشت و دسته دیگر را اسورها ( اهورا ) می گفتند که سر دسته آنها ورونه و میترا بود . با این حساب ، اهورا یا اسورا یک خدا نیست ، بلکه دسته ای از خدایان است .

قدر مسلم ، همانطوریکه الله دوران جاهلیت عرب با الله زمان محمد و الله امروزی قابل مقایسه نیست . اهورامزدای سده های پیش از اشو زرتشت با اهورامزدای مندرج در گات های زرتشت ، یکی نیست . بسیاری از پژوهشگران ما بدون ذره ای تعمق میگویند : چون داریوش در کتیبه خود از اهورامزدا یاد کرده ، پس حتما زرتشتی بوده !! درست مثل اینکه بگوئیم ، چون اعراب دوران جاهلیت می گفتند : بسمعه تعالی ، پس حتما مسلمان بوده اند !! زمانیکه اشو زرتشت ظهور کرد ، پرستش اهورا و مهر و سایر خدایان معمول و مرسوم بوده است . به عقیده کریستین سن ، زرتشت ، عارفی بود که از یک جامعه مزدا پرست و تابع آئین و سنن آن زمان ، ظهور کرد . ( ایران در زمان ساسانی ، رویه 48 ) .

زرتشت خواست تا خدای واحدی بسازد ، ولی موبدان معتقد به چند خدائی ، مجددا ، آن خدا یان را زنده و به مسند قدرت نشاندند . در سخنرانی سال 2001 در معبد زرتشیان جنوب کالیفرنیا من به این مسئله اشاره کردم که خواست اشو زرتشت چه بوده و چرا امروز با چند خدائی در دین زرتشت مواجه هستیم .با وجود زرتشت جائی برای مهر ، میترا و شاه بهرام وجود ندارد .

هم میهن : افتخار، شکوه و عظمت و انسانگرائی و حفظ حقوق بشر در دوران هخامنشیان بخاطر این بود که دولتمردان آن زمان ، خصوصا کوروش بزرگ هیچگاه مذهب را در سیاست نیامیخت . آزادگی و بشر دوستی آنان به درجه ای بود که به تمام ایزدان احترام میگذاشتند . اگر خواهان مجد و عظمت و آزادگی هستی ، به راه کوروش برو .

زمان دور ریختن افسانه های ابلهانه مذهبی فرا رسیده . جوانان آگاه و بیدار ما حاضر به شنیدن قصه احمقانه کیو مرث نیستند که او را اهورامزدا آفرید و به هنگام مرگ اسپرم های او را خورشید تصفیه کرد !! و زیر خاک پنهان ساخت !!! و پس از چهل روز گیاهی از اسپرم کیومرث روئید که مصادف با ایام مهرگان بود و از این گیاه مشیا و مشیانه ( آدم و حوا ) ساخته شدند . این اراجیف ساخته و پرداخته شده ذهن علیل و بیمار موبدان زرتشتی زمان ساسانی به درد جوانان بیدار امروز نمی خورد . جا دارد که صاحبان قلم ، دست از بازی برداشته و راه درست را نشان مردم ما بدهند . امروز همانطوریکه ، هجو نامه قرآن با مهملات داخلش خریدار ندارد ، قصه های احمقانه اوستا نیز طالب ندارد که بگوئیم : ضحاک مار دوش هزار سال سلطنت کرد ! کیکاووس را دیو ها به آسمان بردند !!! از آن بالا او را رها کردند ، ولی او نمرد !!!( یشت های استاد پور داود ، جلد دوم ، رویه 231 ) .

هم میهن : شکوه هخامنشیان بخاطر این بود که دین رسمی در کشورشان نداشتند . دین رسمی ابتکار اردشیر ساسانی بود که تحت فشار موبدان صورت گرفت که جای پای آنرا در سلسله ایران بر باد ده صفویه و حتی در متمم قانون اساسی مشروطیت می بینیم .

در دوره هخامنشیان بر خلاف ساسانیان ، جامعه طبقاتی وجود نداشت . جامعه طبقاتی زمان ساسانی منطبق بر تقسیم بندی اوستای نو است که جامعه را به طبقات ، روحانیون ، جنگیان ( سربازان ) ، دبیران، مستخدمین دولت ، صنعتگران و مردم عادی تقسیم کرده بود . این تقسیم بندی ناعادلانه اوستای نو ، موجب اختلاف طبقاتی را پیش آورد ، چیزی که اشو زرتشت با آن مخالف بود . مردم ما در زمان ساسانی حق نداشتند از طبقه خود به طبقه بالاتری بروند .

در زمان هخامنشی ، تمام شهروندان ایرانی از هر ملیت و قوم و با هر باور بر حسب لیاقت میتوانستند به بالاترین مرتبه ها دست یابند. نمونه های بسیاری از آن زمان بجا مانده : کتزیاس یونانی ، پزشک و مشاور دربار پادشاهان هخامنشی . گزنفون یونانی ، مشاور کوروش کهتر . اجارسنت مصری ، مشاور داریوش اول . کزروس لیدیائی ، مشاور کوروش بزرگ . آرتیمس ، فرمانده ناوگان ایرانی . و….. تمامی این افراد دینی به غیر از دین پارسیان داشتند . برعکس در زمان ساسانی که موبدان یکی از تاریکترین دوران تاریخ ایران را رقم زدند . موبدان بر روی زندگی و کار های فردی و روزمره مردم چنگ انداخته بودند . ایرانی از هنگام تولد تا مرگ زیر یوغ و غل و زنجیر موبدان بود . خفتی که امروز مردم ما با حضور دستار بندان اشغالگر تازی پرست با آن مواجه هستند . موبدان بودند که شاه تعین میکردند و شاهان بخاطر ماندگاری موم دست آنها بودند و بنا به خواست این طبقه دست به هر جنایتی میزدند . در طول زمامداری دودمان ساسانی دو پادشاه مطابق میل موبدان عمل نکردند . یکی یزدگرد اول که با دگر باوران غیر زرتشتی مهربان بود و موبدان او را بزهکار لقب دادند و در یکی از مسافرت های شاه او را کشتند و دومی کواذ بود که او را زندانی کردند و جرم او گرایش به مزدک بود . در زمان ساسانی هر کس که مخالف دین رسمی کشور بود توسط دادگاه تفتیش عقاید موبدان به مرگ محکوم میشد .

هم میهن : آن بلائی که امروز آخوند سر تو می آورد و برای پوشاک تو تصمیم میگیرد ، برای انتخاب شغل تو خط تعین می کند و شادی و امید تورا میگیرد ، موبدان بشکل وحشتناکتری اعمال میکردند . روزی چهار بار میبایستی آفتاب ، ماه ، آب را ستایش کردن ! خواندن دعا به هنگام خواب ، بیدار شدن ، حمام رفتن ، مستراح رفتن ، عطسه ، ناخن چیدن ، مو شانه کردن ، و… روشن نگهداشتن آتش اجاق . نتابیدن خورشید بر آتش ! مقدس شمردن فلزات ! انجام مراسم شاق و خسته کننده برای کسانیکه به مرده و یا زنی که عادت ماهانه شده بود،دست زدن ، نمونه هائی از دخالت موبدان در زندگی مردم است که تمامی آنها را میتوانید در کتاب ” ایران در زمان ساسانی ” آرتور کریستین سن بخوانید .

در این نوشتار بارها به قتل و عام مزدکیان و مانویان توسط موبدان اشاره کرده ام. از زمان بهرام اول تا یزدگرد سوم ، آخرین شاه ساسانی کشتن مانویان مباح بود و از سال 339 میلادی تا مرگ شاپور دوم ، دست موبدان به خون بیش از 16 هزار مسیحی آلوده گشت . ( ایران در زمان ساسانی ، کریستین سن ، رویه های 308 و 309 ) . یزدگرد دوم ، دنباله رو شاپور دوم بود . موبدی بنام مهر نرسی ، کار اذیت و آزار و نسل کشی دیگر باورمندان را بجائی رساند که به رهبران مسیحی ارمنستان پیام داد که دین آنها باطل است . ( منبع بالا ) ، وقتی آنها این جبر و زور را قبول نکردند با تحریک مهر نرسی ، یزد گرد دوم ، تمام رهبران مسیحی را به زندان انداخته و به ” ویه دین شاپور ” دستور داد تا در زندان تمامی آنها را بکشد . ( منبع بالا ، رویه 312) .

هم میهن : اگر خواهان مجد و عظمت گذشته ای به هخامنشیان بسنده کن ، نه ساسانیان که ایران را به اعراب دادند . با صراحت می نویسم که بخاطر موبدان زرتشتی و پادشاهان متعصب ساسانی که در دست موبدان چون موم بودند ، در زمان پادشاهی سلاطین این سلسله ، انسانیت ، محبت ، آزادگی و مدارا از ایران رخت بر بست و ایران آماده یک فرو پاشی عظیم شد . در مورد قتل و عام یهودیان در زمان پادشاهی پیروز کریستین سن در رویه 314 کتابش می نویسد : در اصفهان ، موبدان شایعه پراکندند که یهودیان ، دو موبد را زنده زنده پوست کنده اند . دولتیان هم دست به قتل و عام یهودیان زدند . این خبر در تاریخ طبری ، رویه 118 نیز منعکس شده است .

برخی از کسانیکه نوشتار های مرا می خوانند ، با داشتن دانشنامه و مدرک عالی تحصیلی ، دست به استدلال هائی میزنند که نشانگر میزان آگاهی و فهم ناقص آنهاست . یکی از آنها می گفت : مگر در اسلام و یهودیت قتل و کشتار مخالفین نیست که شما به موبدان بند کرده اید !!!!

به راستی که جای تاسف بسیار دارد . دادگاهی را تصور کنید که در آن قاتلی را محاکمه می کنند . دادستان میگوید : شما مرتکب قتل یک فرد شده اید و قاتل در دفاع از خود بگوید : صادق خلخالی ، صدها تن را کشته !!! و یا اصغر قاتل و یا هوشنگ ورامینی ده ها تن را به قتل رسانده اند !!

امیدوارم ، آقای دکتر مصطفی عرب ، این نوشتار مرا بخوانند تا دیگر از موبدان زرتشتی ، خصوصا مهر نرسی ، آذرپاد و کریتردفاع نکنند . دست این موبدان و صدها موبد دیگر به خون ده ها هزار ایرانی بیگناه ،آغشته است . امروز باید این حقایق را گفت . امروز باید در چاه را گل گرفت تا از سقوط هم میهنان به داخل چاه جلو گیری نمود .

موبدان سیاه کار زشت کردار زمان ساسانی مرتکب جنایاتی شدند که سینه تاریخ ایران را به درد آورده است. فریاد من بخاطر عدم تکرار جنایات در فردای آزادی ایران است که هم میهن من به عشق تجدید عظمت کشورش !!! به دام موبدان نیفتد .

در چند روز گذشته ، برخی از کسانیکه نوشتار مرا خوانده بودند با ارسال ایمیل گله کرده که : حالا نوبت احمد کسروی شد !!!! در پاسخ به این عزیزان که تنها سئوال کرده و فحاشی نکرده اند باید بگویم : کدامین مورد من که به آنها اشاره کرده ام دور از واقعیت است ؟ من که به کتاب خود زنده یاد احمد کسروی رجوع کرده ام . خوشبختانه ، پیش از من دو خرافه ستیز بزرگ ، زنده یاد دکتر مسعود انصاری در کتاب از بادیه نشینی تا امپراتوری و دکتر احمد ایرانی در کتاب خود : ده کتاب آموزنده به خرده گیری از احمد کسروی و دیگر اندیشمندان ما که از نوشتن حقایق تاریخی خود داری کرده و با لاس زدن با اسلام اهریمنی باعث شدند تا نسل های پس از یورش اعراب و آوردن کیش بیابانی و خرد ستیز اسلام ، در نا آگاهی بمانند که حاصل آن روی کار آمدن مخوفترین ، عقب مانده ترین ، جنایت کار ترین ، چپاول گر ترین ، فاسد ترین رژیمی بوده که تاریخ ایران بخود دیده است ، اشاره کرده اند . زنده یاد دکتر مسعود انصاری در رویه 23 کتاب خود راجع به کسروی می نویسد :آیا در زمانیکه کسروی ، پیامبر اسلام را ؛ پاکمرد بر گزیده خدا ! نام برده ، از آن همه خون های بیگناهی که او برای استوار کردن پایه های قدرتش ، ریخت ، نا آگاه بود ؟ آیا این درست است که نویسنده و پژوهشگرفرهیخته ای مانند احمد کسروی ، فردی که رسالتش را با کاروانزنی آغاز کرد و در آیه 50 سوره احزاب ، زنان جهان را برای خود حلال اعلام کرد ، پاکمرد برگزیده خدا نام دهد . آیا روانشاد کسروی از ماهیت علی نا آگاه بود که او را مرد سرا پا پاکی که به خواهش های تنی تسلیم نمی شد ، داوری کرده است ؟ آیا کسروی تاریخ یعقوبی را نخوانده بود تا بداند : علی آدم ها را زنده زنده آتـش میزد ، علی دست و پای آدم ها را می برید و دیوار ها را بر روی آدم های زنده خراب میکرد و آنها را با شکنجه می کشت.

دکتر مسعود انصاری در رویه 20 کتاب خود به دکتر عبدالحسین زرین کوب نویسنده کتاب دو قرن سکوت اشاره دارد : زمانیکه ایمان بی پایه مذهبی دکتر زرین کوب بر خرد گرائی تاریخی اش چیره میشود ، اندیشه اش را 180 درجه چرخش داده و می نویسد : پیروزی اسلام بر مجوس ضرورت داشت !!!! در حقیقت ، فتح نهاوند ، پیروزی ایمان و عدالت بر ظلم و فساد بود !!!!! ایرانیان با طیب خاطر اسلام را پذیرفتند !!!!!

خواننده این نوشتار بخوبی میداند که بسیاری از ایرانیان بخاطر حفظ جان و ندادن جزیه تن به دین بیابانی و بربرگونه اسلام دادند . این ناهمگونی در نوشتار دکتر زرین کوب ، میرزا آقا خان کرمانی ، احمد کسروی ، ذبیح الله صفا ، علی دشتی ، دکتر عزت الله همایونفر و حتی زنده یاد دکتر شجاع الدین شفا به چشم میخورد . جا دارد خوانندگان گرانقدر بار دیگر آثار این فرهیختگان را با دقت بخوانند تا متوجه لاس زدن آنها شوند اگر پس از بازخوانی ، ایرادی به کار من گرفته شود با جان و دل آمادگی بازنگری در نوشتارو اندیشه هایم را دارم .

در راستای دین بازی ایرانیان ، ایرانیانی که بخاطر جبر و زور و ندادن جزیه مسلمان شدند ، هم کیشان قدیمی خود را گبر خواندند !! گبر ، یعنی کافر !!!!

اعتقادات زرتشیان امروز ایران : پرستش اهورا مزدا ، اشوئی ، یعنی پاکیزگی و پارسائی ، سدره پوشی و کشتی بستن که نشانه اهورا پرستی زرتشیان است که تمام جوانان زرتشتی که 15 سال دارند ، باید آنرا بپوشند . ، برگزاری آئین مردگان و در گذشتگان ، دستگیری از نیازمندان ، بر گزاری جشن های مذهبی ، بجا آوردن نماز پنجگانه که در آن رکوع و سجود وجود ندارد .

زمان انجام نماز ها که زندگی عادی زرتشیان را مختل می کند بشرح زیر است : هاون ؛ از بر آمدن آفتاب تا نیمروز . رپیتوین ؛ از نیمروز تا ساعت سه بعدازظهر . ازیرین ؛ از سه بعدازظهر تا شام . ایوی سروتریم

از شام تا نیمه شب . اشهین ؛ از نیمه شب تا دمیدن صبح . مراعات خواندن این نماز ها را با زندگی امروز و مشغله خود مقایسه و مقابله کنید .

آغاز تیره روزی !

هیچ عمل نیکی نزد خداوند ، بهتر و ثوابش زیادتر از دادن پول به امام نیست ! یک درهم که به امام برسد ، بهتر از دو میلیون درهمی است که در راه خیر دیگر صرف شود . من در حالیکه ثروتم از تمام اهالی مدینه بیشتر است ، باز از شما پول میگیرم ، زیرا هدفم این است که شما پاکیزه شوید !!!!! امام جعفر صادق . اصول کافی ، جلد دوم ، رویه های 488. 489 )

ظلم ، فساد ، فقر و کشمکش های داخلی پادشاهان تیموری ، آق قویونلو و قره قویونلو و مهمتر از همه آنها دین بازی ایرانیان باعث شد تا کشورمان پا به دام یکی از سیاه ترین دوران خود که تا امروز ادامه دارد بگذارد . این بار نوبت تاخت و تاز مرشدان و شیوخی که در مکتب شیخ صفی الدین اردبیلی که سر سپرده تازیان بود و دم جنبان پیامبر زنباره و جنایتکار اسلام و فرزندان دژخیم محمد ، علی و دخترش فاطمه بودند ، رسیده بود . رشد غیر قابل تصور ترکان عثمانی و احساس خطری که غربی ها میکردند ، موجب ظهور سلسله صفوی گشت . برخی از افراد طوطی وار این سخنان را تکرار می کنند : صفویه ، استقلال و حاکمیت ایران را در مقابل دولت سنی مذهب عثمانی حفظ کرد . نکاتی که این افراد به آن توجه نشان نمیدهند این است که چرا شیعه را مقابل مذهب سنی علم کردند ؟ نقش دول غربی در این امر چه بود ؟ مذهب شیعه و دستورات آن چگونه جلوی پیشرفت را گرفته و کشور ما را غرق در خرافه ساخته و مانع ازآن شد تا ایرانی همگام با کاروان تمدن جهانی پیش برود ؟

بجرات میتوان گفت که سلسله صفویه ، آغاز تیره روزی و بدبختی مردم ایران بود . در این نوشتار به شرح کامل جزئیات می پردازم ، شاید هم میهن من با آگاهی از نادانسته های تاریخی ، تجدید نظری در فکر و اندیشه اش بکند .

زمانیکه شاه اسماعیل اول به قدرت رسید ، سنی کشی را آغاز کرد و با زور شمشیر شیعیگری را در تمام ایران سایه گستر نمود و او بود که با رسمی کردن شیعه به عنوان دین رسمی ، ایران را به کام خرافه دهشتناکی فرو برد . سنی کشی شاه اسماعیل باعث شد تا سلطان سلیم عثمانی هم در ترکیه ، شیعه کشی را آغاز کند . سلطان عثمانی خونخوار در تلافی به اقدام شاه سفاک و خون ریز ایران ، چهل هزار تن از مردان ، زنان و کودکان شیعه مذهب را قتل و عام کرد ( شیعه گری ، احمد کسروی ، رویه 20 ) .

اقدام غیر انسانی دو پادشاه صفویه و عثمانی باعث کدورتی شد که سالها گریبانگیر مردم دو کشور شد . سلاطین عثمانی به وقت حمله به ایران از آخوند های سنی مذهب ، فتوای کشتار و تاراج می گرفتند ، آنها زنان و دختران ایرانی را به بردگی گرفته و در بازار های استانبول ، صوفیا و بلگراد می فروختند . ( منبع بالا ، همان رویه ) .

شاه اسماعیل اول ، کسی بود که فحاشی به ابوبکر ، عمر و عثمان را روی زبان مردم ایران جاری کرد .

آنچه تا امروز پژوهشگران ما نوشته اند این است که : در زمان استقرار صفویه ، ایران دارای وحدت سیاسی نبود . هر جای این مملکت در دست سلطان و سلطانک و امیر محلی بود و هر کسی بنا به سلیقه خود حکومت میکرد . سلطان حسین بایقرا ، از خاندان تیموری ، خراسان را داشت و در مازندران ده سلسله حکومتی قدرت را در دست داشتند . گیلان نیز تحت سلطه سه دودمان قرار داشت . بیه پیش در لاهیجان ، بیه پس در رشت و حکومت طالش . ( احسن التواریخ ، نوائی ، رویه 87) .. الوند میرزا آق قویونلو در آذربایجان و ارمنستان و مراد آق قویونلو در عراق فرمانروائی میکردند . امیر سیستان خواهان خود مختاری بود و خاندان مشعشع در خوزستان و نواحی جنوبی ایران حکومت میکردند.

این مورخان و پژوهشگران ، هیچگاه به نقش مخرب و ویرانگر فکر و اندیشه ایرانیان ، پس از ظهور سلسله مذهبی صفویه اشاره نکرده اند .

آنچه آن روزگاران ایران را به تباهی کشانده بود باز مذهب و دین بازی بود . آغاز سده دهم هجری را باید اوج کشمکش بین سنی ها و شیعه ها دانست .

سلاطین تیموری با آنکه خود مذهب حنفی داشتند ، اما نسبت به سایر مذاهب به اعمال فشار متوسل نمی شدند . ( مطلع السعدین ، جلد دوم ، رویه 52 ) .

با روی کار آمدن صفویان این جدال بین دو مذهب با گرایش شاهان صفوی به شیعه ، بشکل شمشیری خون آلود بر گردن اهل سنت نشست . برخی از ظهور صفویه به عنوان رستاخیز دوباره سربداران سبزوار یاد می کنند که یکصد سال پیش از تولد شاه اسماعیل شورش کردند و از شاهرخ شکست خوردند .

البته در جامعه دین باز ما ، باید از نهضت های منشعب از شیعه که در آن سالها فعال بودند ، نام ببرم : فرقه های حروفیه ، نوربخشیه ، بکتاشیه و مشعشعیه . پیروان فرقه بکتاشیه ، از یک صوفی بنام سید محمد رضوی نیشابوری تقلید میکردند . این مرد بنام حاجی بکتاش مشهور بود .بکتاشیه درست مثل شیعیان دوازده امامی عمل میکرد و به ابوبکر و عمر و عثمان فحش و دشنام میداد . آنها در سده نهم هجری با فرقه حروفیه ائتلاف کردند . شارلاتان دیگری از هم میهنان دین بازمان ، بنام سید محمد نوربخش قاینی ، فرقه نوربخشیه را ساخت .اعضای این فرقه در عزاداری از شهیدان کربلا جامعه سیاه به تن داشتند . ماموران شاهرخ او را دستگیر و او در هرات از دعوی خود انصراف حاصل کرد و در سال 869 هجری درگذشت . ( مجالس المو منین ، دکتر صفا ، رویه 59 ) . حروفیه، فرقه دیگری است که رهبرش فضل الله تبریزی بود . از این فرقه به عنوان یکی از خرافی ترین فرقه های شیعه نام میبرند. به فرمان تیمور و به دست میرانشاه که فضل الله به او پناه برده بود به قتل رسید . پس از مرگ فجیع رهبر حروفیه ، نوبت قتل و عام پیروان این فرقه فرا رسید که تعدادی از آنها به آناتولی فرار کردند .د رعهد جهانشاه قره قویونلو ، دختر فضل الله تبریزی ، در شهر تبریز همراه با پانصد تن از همکیشان خود ، به قتل رسیدند و جسد تمامی آنها را سوزاندند . عماد الدین نسیمی ، جانشین فضل الله تبریری را زنده زنده پوست کندند و دست و پاهایش را قطع نمودند . ( خورشید در بند ، انتشارات نمونه ، 1370 خورشیدی ، تهران ) .تعدادی از بازماندگاه حروفیه ، مذهب جدیدی ساختند بنام نقطویان که رهبر آن محمود پسیخانی ، معروف به مطرود بود . این فرقه نیز توسط شاه عباس کبیر قتل و عام شدند . ( شاه عباس کبیر ، مرد هزار چهره ، پناهی سمنانی ، چاپ سوم ، انتشارات نمونه ) . سید محمد ، ملقب به مشعشع ، در سال 845 هجری در خوزستان فرقه مذهبی جدیدی ساخت که در آن خواهان ظهور امام زمان به منظور استقرار عدالت و مساوات !!!! شدند . او و پیروانش به دست شاه اسماعیل قتل و عام شدند .( تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده 18 ، رویه 437 ) .

هیچ بیگانه ای به اندازه خود ایرانیان بر سر دین ،

خون ایرانی را نریخته است .

هم میهن : ظهور صفویه وخصوصا رسمی شدن مذهب شیعه به عنوان دین رسمی ایران اتفاقی نبود. خواست شاه اسماعیل صفوی نبود . شرایطی که پیش آمد ، توطئه ای بود که دول خارجی آنرا طراحی کردند شاید تعجب کنی ؟ آنرا برایت باز می کنم تا متوجه شوی . دولت توانمند عثمانی اسپانیا را گرفته بود و تا قلب فرانسه پیش رفته بود . غربی ها نیاز به یک متحد با قدرت داشتند که سر عثمانیها را گرم کند . یکبار از خودت سئوال کرده ای که چرا دربار شاه اسماعیل و بعد از او جولانگه هلندی ها ، ونیزی ها ، انگلیسی ها و فرانسوی ها شد ؟ آنها بنام تجارت به ایران آمدند و خواست خود را اعمال کردند . آنها با پیاده کردن شیعه و کشتار سنی ها به دست ایرانیان به مقصود شوم خود رسیدند . سرمایه گذاری !!!!!! آنها در آن زمان ، دکان پرسودی به مدت 500 سال برای آنها ساخت که در این مدت ، ایرانی به خاک سیاه نشست و از قافله تمدن جهانی سده ها فاصله گرفت . اگر آنروز ایران اسلام زده کانون توجه اروپائیان قرار گرفت ،الله بختکی نبود !!!، آنها دشمن مقتدری چون ایران برای مقابله با ترکهای عثمانی می خواستند . آنها از ایران کانون خرافه ساختند و یغماگری منابع ملی ملتی مسخ شده و عقب مانده ایده آل آنها بوده و هست .

سیاست دول غربی باعث شد تا از ایران یک جامعه مصرفی بسازند که نیاز به تولیدات آنها داشته و دارد .بعد ترسناک این سیاست را امروز در سرزمین بلاو اسلام زده خودمان می بینیم که سوزن و دسته بیل و دکمه تا مبل و صندلی و رختخواب و…. را از چین وارد می کنیم . آنهائی که به حفظ استقرارایران در زمان صفویه دلخوش کرده اند کسانی هستند که حتی قادر به دیدن نوک دماغ خود هم نیستند ، چه برسد به چند متر دورتر ! در این مورد اظهار نظر روسهای غارتگر هم شنیدنی است : از قرن هفدهم ، تاریخ کشور های شرق را تنها عوامل داخلی معین نکرده اند ، بلکه نفوذ کشورهای اروپائی بخصوص انگلستان ، هلند و فرانسه در جریانات تاریخی آنها دخیل بوده است . ار آغاز قرن هفدهم کشور های شرق برای ممالک اروپائی منبع اندوخته بدوی شدند .( پیگو لوسکایا ، تاریخ ایران از آغاز تا سده هیجده ، رویه های 501 و 502 ). منظور از اندوخته بدوی ، جامعه مصرفی بدون تولید است . منظور ایستا شدن تمام تولیدات و قطع و نابودی کشت و زرع است . منظور تعطیلی کارگاه های تولیدی ، مرگ صنایع و وابستگی بدون چون و چرای اقتصادی است . شرایط غم انگیزی که در مدت چهل سال زمامداری دستار بندان اشغالگر تازی پرست برای ما بشکل هولناکی پیش آمده است .

بازیگران سیاسی آن روز اروپا با دیدن خواب شوم شیعه برای زمامداران ابله ما ، فصل جدیدی در دیپلوماسی قدرت طلبانه خود بازی کردند . همانطوریکه اشاره کردم ، بسط و قدرت دولت عثمانی موجب وحشت زمامداران اروپائی شد. آنها اتحادیه های متعددی را برای مقابله با خطر ترکها تشکیل دادند که بی نتیجه بود . سلطان محمد دوم ، مشهور به فاتح ، پایتخت روم ، قسطنطنیه را تصرف کرد ه و پرچم خونین اسلام را بر اروپا گستراند . حال که اروپا به تسخیر ترکهای عثمانی در آمده بود ، نوبت بسط نقوذ از شرق ، یعنی ایران و سایر کشور ها پیش آمد .اینجا بود که اروپائیان ، ایران را مورد توجه قرار داده و جنگ خونین بین شیعه و سنی را راه انداختند . از هر طرف جنگ که کشته میشدند به نفع آنها بود !!! برای آنها شیعه و سنی مهم نبود ، برای آنها میزان حماقت دو طرف مطرح بود .اینک اروپائیان صاحب لشکر قزلباش و آدمخوران چیگینی شده بودند .

تاثیر استقرار سیاست مذهبی شاه اسماعیل که به موجب آن مذهب شیعه دوازده امامی را مذهب رسمی ایران کرد ، تنها مبنای تغییرات مهم در ایران اسلام زده نشد . این حرکت شوم دامنگیر برخی از کشورهای منطقه نیز گشت . در زمان صفویه ، اروپائیان به بزرگترین دشمن عثمانیان ، یعنی ایرانیان توجه خاص پیدا کرده بودند . روزی نبود که اسپانیائی ها ، ونیزی ها و پرتغالی ها سفیری به دربار ایران نفرستند . پس از آنها نوبت به انگلیسی ها ، هلندی ها و فرانسوی ها رسید .

پادشاهان صفویه چون سد محکمی مقابل ترکهای عثمانی ایستادند . با تقسیم قوای ترکها بین اروپا و ایران ، پیشروی آنها در اروپا متوقف شد . بوسبک ، سفیر اتریش در ترکیه ، میگوید : میان ما و نابودی ما ، ایران بود که ما را نجات داد !! ( تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران ، ابوالقاسم طاهری ) . جرج وستون با صراحت بیشتری اعتراف می کند : امپراتوری صو فیان ( صفویه ) افسار بر ترکها زده و مانع شدند تا دنیای مسیحیت بیش از این متحمل زیان شود !!! ( تاریخ ایران و جهان ، رویه 152 ) . حال مورخان و پژوهشگران ما در دفاع از آدمخوران صفویه بنویسند که : صفویه ایران را نجات داد !!!!! ایکاش کمی شهادت در این افراد قلم مزد بدست بود و می نوشتند : ایران به بهای نابودی خود اروپا را نجات داد .

شاه اسماعیل با واسطه پنج پشت ، فرزند شیخ صفی الدین اردبیلی است که نام سلسله صفوی به او منسوب است .

در کتاب مجهول تاریخ عالم آرای صفوی که نویسنده اش معلوم نیست ، نوشته شده : جد شیخ صفی ، امام موسی کاظم است !!!!. خواننده عزیز این نوشتار ، اکنون با این داستان پردازی ها خوب آشنا گردیده است .

شاید در هیچ کشوری مثل ایران شما با صنعت ؛ سبب سازی و شجره پردازی روبرو نیستید . این امر در نزد ما ایرانیان شاهکاری است حیرت آور .

در گردنه های صعب العبور کوهستانی پرت ، فردی جسد الاغش را دفن می کند . از قبر الاغ امامزاده سبز میشود و بعد از ساختن بارگاه و گنبدی بر آن با حیرت می بینیم که در زیارت نامه امامزاده عین و غین ! به شجره نامه آنها اشاره شده که این دو بزرگوار ، پسران دوقلو محمد بن هاشم بن ابوحمزه بن حسن سراج هستند که نوه سی و هفتم امام جعفر صادق است !!! به همین سادگی امامزاده ای ساخته میشود . اداره اوقاف آنرا تائید و دکانی بر دکانهای پرسود خود که خرافه می فروشد و پول میگیرد ، می افزاید .

شما وقتی تاریخ های مختلف را زیر و رو می کنید ، هیچ نشانی از سیادت شیخ صفی الدین اردبیلی نمی یابید. حمداله مستوفی ، نویسنده کتاب تاریخ گزیده ( 750 هجری ) شیخ صفی الدین اردبیلی را سنی شافعی شناسائی می کند .

در سال 900 هجری ، قدرت سلطنت در ایران اوج گرفت و مینورسکی در این خصوص می نویسد :عظمت دوران ساسانی یکبار دیگر تجدید شده است !( تعلیقات بر تذکره الملوک رویه 18 ) . در آن زمان شاه اسماعیل را مظهر زنده خداوند تبارک و تعالی دانسته و پس مانده غذای او را به عنوان تبرک و شفای بیماران به قیمت گزاف می فروختند !!!( منبع بالا ) .

مقررات حاکم بر تشکیلات صفوی بر اطاعت بدون چون و چرا استوار بود . آنها مشکل جانشین نداشتند، چون همواره فرزند مرشد یا پیر به این سمت انتخاب میشد . البته شاه نخستین این سلسله از این قاعده مجزا بود چون در فرار سلطانعلی ، برادر اسماعیل از دست ایبه سلطان ، سپهسالار بایسنقر ، و کشته شدن او در اردبیل ، سلطانعلی ، اسماعیل را به جانشینی و مرشدی صفویه انتخاب کرد . ( احسن التواریخ ، رویه 12 ) . صوفیان هر قبیله و طایفه برای خود خلیفه داشتند و رئیس تمام خلیفه ها ؛ خلیفه الخلفا ، نامیده میشد . خلیفه الخلفا ، ابتکار شاه اسماعیل بود ( 913 هجری ) . کار شاق و سخت این عده مفت خور تن پرور عبارت بود از :شب های جمعه در توحید خانه ، دیگر درویشان و صوفیان را جمع کند و به ذکر کلمه طیبه لا اله الا اله به طریق ذکر جلی !!! بپردازند و نان و حلوا بخورند . ( تذکره الملوک ، رویه 18).

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »