به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

چگونه دین بازی ایرانیان ، دنیا را در خرافه غرق کردبخش یازدهم

چگونه دین بازی ایرانیان ، دنیا را در خرافه غرق کرد

بخش یازدهم

«دکتر روزبه آذر برزین»

C:\Users\Al\Desktop\فرتورها\روزبه آذربرزین.jpg

دکتر روزبه گرامی ، من هیچگاه در دوران تحصیلی ام درس تاریخ را مثل سایر دوستانم جدی نمی گرفتم. امیدوارم در فردای آزادی کشورم ، درس تاریخ راستین را مشابه آنچه شما می نویسید را به فرزندان ما آموزش دهند . با احترام علی خلج

گرانمایه دوستی بر من خرده گرفتند که مقایسه دو زمان از تاریخ یک کشور باهم درست نیست ، چون شرایط دروان صفویه با امروز ایران و جمهوری اسلامی تفاوت دارد .

این دوست عزیز به تفاوت ها اشاره نکردند ، هرچند مورد بحث من در این نوشتار به مورد مشابه در هر دو دوره معطوف است و آن چیزی جز مذهب واپسگرا ، جاهل پرور و تهی از معنویات شیعه نبوده و نیست. در زمان صفویه ، شیعه ما را بخاک سیاه نشاند و در زمان خمینی، کشور ثروتمند و یکپارچه ما را نابود کرد و مردمی که با معنویات و انسانیت و امید و شادی زندگی میکردند را به مشتی بی عاطفه ، هرزه ، دزد و اختلاس گر ،معتاد ، فاحشه و خشن و سفاک تبدیل کرد ، خمینی که با نیت گسترش شیعه در کشور های هم جوار و چه بسا دنیا پا به سرزمین ما گذاشت ، فروزه های انسانی را از تمامی مردم ما گرفت تا جائیکه فرزند توسط مادرش به جلاد سپرده شد و پدر طناب دار را بر گردن پسرش آویخت . دوران صفویه را با دوران خمینی مقایسه کردم ، چون در هر دو دوره بنام مذهب خون ده ها هزار تن ریخته شد . آیا نمی توان کشتار سنی ها، مسیحی ها ، یهودیان و زرتشیان در دوره صفویه را با کشتار سنی ها ، بهائی هاو رنج و آزار دراویش و مسیحی ها و یهودیان ایران مقایسه کرد . بر خلاف نظر این دوست ، شیعه به عنوان نقطه عطف ویرانی کشور و ذلت و تیره روزی ایرانی باید در دو دوره مورد مقایسه قرار گیرد .

اگر شاهان متعصب صفوی ، کمر به قتل شادی ، علم ، موسیقی و سازندگی بستند ، همان کار را روح الله خمینی تازی پرست کرد . مگر این خونخوار نبود که درهای دانشگاه های مارا به مدت سه سال بست . دستور به تعطیلی دانشکده های هنر و هنرستانهای موسیقی داد. چه تفاوتی بین کار خمینی با شاه تهماسب صفوی هست ؟

چه تفاوتی بین شاه اسماعیل صفوی در کشتار هموطنانش با خمینی وجود دارد که تنها در تابستان 67 با یک سطر نامه ، پروانه کشتار هزاران دگر اندیش را صادر کرد ؟ وقتی می گویم ، دین بازی ما ایرانیان، دنیا را در خرافه غرق کرده ، اشاره ام به بازگشت شیعه توسط خمینی است که دنیا را نه تنها در خرافه غرق کرده، بلکه چهل سال است که باعث شده مردم جهان در سایه ترس زندگی کنند .

خمینی ابله ، بدون هیچگونه شناخت از جهان امروز ، خواست که نقش شاه اسماعیل صفوی را بازی کند و چوب شیعه را به فرق جهانیان بکوبد که حاصلش را دیدیم . جام زهر را خورد ولی تاسف آنجاست که مردم ما برای ویران کننده کشورشان ، بزرگترین مقبره جهان را ساختند ، هر چند اینکار ما ریشه در سده ها دارد . مگر ویران کنندگان و کشتار گران سرزمین و اجداد خود را نمی پرستیم ؟ مگر برای رضای تازی ، آستان قدس رضوی نساخته ایم ؟ وجود هزاران امامزاده در ایران چه معنائی دارد ؟ آیا به نوزائی عقلانی نزدیک شده ایم ، یا اینکه هنوز سالها با آن فاصله داریم ؟

ادامه پژوهش:

با تاج بر سر گذاشتن محمود افغان توسط شاه سلطان حسین صفوی ، بر کارنامه 228 ساله صفویان ، مهر پایان خورد. با سقوط سلسله صفوی ، سلطان احمد سوم عثمانی به فکر لشگر کشی به ایران افتاد.

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\459px-Sultan_Husain_Safavi,_by_Mohammad_Ali_Ibn_Mohammad_Zaman.PNG

شاه سلطان حسین صفوی

 

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\1200px-Sultan_Husayn_by_Bruyn.jpg

محمود افغان

پطر کبیر هم که قصد سلطان احمد سوم را دانسته بود ، در فکر اشغال قفقازافتاد تا این سرزمین به دست ترکها نیافتد . لشگریان روس به بهانه تنبیه سورخای خان و حاجی داود که در شماخی 300 تن از تجار روس را کشته بودند در سال 1135 هجری دربند و باکو را اشغال کردند .از آنطرف سلطان عثمانی ، ارمنستان ، گرجستان، ایروان و تفلیس را اشغال کرد . روسها بنا به قرارداد پطرز بورک وارد گیلان شدند تا از ایران در مقابل ترکها حمایت کنند !آنها بخاطر پشتیبانی فرانسه و انگلیس از ترکها ، جنگ با دولت عثمانی را صلاح ندانسته و بین خود قراردادی امضاء کردند ( جون 1724 میلادی ) در این قرداد که بیشتر جنبه بذل و بخشش خاک ایران در آن به چشم میخورد ، بنا شد که تمام نواحی دریای خزر از آن روسها و کردستان و لرستان و بخش اعظم آذربایجان ، منهای اردبیل به احترام گور های سلاطین صفوی به ترکها واگذار شود !!!! که البته ترکها ، اردبیل را هم اشغال کردند . حسن پاشا فرمانده لشگریان ترک ، وقتی به کرمانشاه رسید ، حسین علی بیک ، حاکم کرمانشاه ، شهر را تسلیم او کرد !!!! والی اردلان هم تسلیم ترکها شد . ترکها در سایه خیانت ایرانیان پشت به وطن کرده ، خود را به همدان رساندند . مدافعان شهر دلاورانه جنگیدند تا اینکه ترک ها با کمک یک مهندس آلمانی شکاف بزرگی در دیوار شهر ایجاد کردند وبا رخنه به داخل همدان دست به کشتار زدند . به نوشته حزین لاهیجی در کتاب انقراض سلسله صفویه ، رویه های 310 و 311 اجساد کشته شدگان که روی هم ریخته شده بودند ، عبور را مشکل کرده بود و تا سردیوارها از اجساد پوشیده شده بود . در تبریز وضع دگرگون شد . دلاوران تبریزی ، چنان درسی به ترک ها دادند که عثمانیها با لشگر25هزار نفره خود مجبور به فرار شدند . سال بعد فرمانده ترک با 70 هزارسپاهی برای تصرف تبریز بازگشت و در کوچه های تبریز با سر سخت ترین مقاومت ها مواجه شد . چه شد آنهمه رادمردی و شجاعت؟ چرا امروز صدائی رعد گونه که آزادی را فریاد کند ، بگوش نمیرسد ؟ آیا نسل دلاوران تبریزی وسایر نقاط ایران در برابر مشتی دستار بند اشغالگر تازی پرست منقرض شده است ؟

حکومت صفویه در دوران شاه سلیمان و شاه سلطان حسین از معنویت ، انسانیت و عرق وطن خالی شده بود . هیچ ارتباط عاطفی بین مردم باقی نمانده بود . آنچه به چشم می خورد ، نامردی و نامردمی ، دزدی و چپاول و قتل و غارت و فساد بود ، که تمامی این فاکتور ها ابتداء موجب عصیان داخلی را پیش آورد و این ضعف موجب چیره شدن محمود افغان گردید .

جمهوری اسلامی از روز اول با دروغ به قدرت رسید . کشور از وجود صاحبان اندیشه ، سیاستمداران و نخبگان علمی و امیران ایران دوست پاک و بجای این گروه مشتی لومپن و ابله زمام امور را بدست گرفتند .کشتار مخالفین ، جنگ ابلهانه ایران و عراق برای صدور مذهب شیعه ، درست مشابه دوران صفویه ، تعطیلی دانشگاه ها ، حجاب اجباری ، بیکاری و فرارمغز ها ، اعتیاد و فحشا ء ، تعطیلی کارخانجات واندیشه کردن به بمب اتمی و… باعث شدند تا ایران آباد و ثروتمند ، بجا مانده از رژیم شاه فقید ، در سراشیب سقوط قرار گیرد . ابلهان حا کم طبیعت ایران را نابود کردند ، کاری که سلاطین صفوی نکرده بودند .

با استیلای محمود افغان بر ایران ، رجال خائن و معتاد به منصب و مقام و اقشار انگل و فرصت طلب و بسیاری از تجار که برایشان فرق نمیکرد ، محمود افغان بر آنها حکومت کند و یا شاه سلطان حسین، از در خدمت به بیگانه اشغالگر در آمدند. چرا من نباید ، دوره ی صفویه را با جمهوری اسلامی مقایسه کنم؟ خوب بخاطر می آورم ، زمانیکه خمینی وژن به ایران آمد ، اعضای هیت علمی دانشگاه تهران که چند ماه بعد ، خمینی آنرا بست فریاد زنده باد خمینی سر دادند! احمد اشرف ، آلن باغداساریان ، محمد تقی براهنی ، ناصر پاکدامن، امیر حسین جهان بگلو ، عباس چمران ، غلامعلی حداد عادل ، مسعود فروزان ، ثریا قزل ایاغ از لحظه ورود خمینی به فرانسه سر سپردگی خود را اعلام داشتند . گروهی از این خرد گم کرده ها در وزارت علوم تحصن کردند که دکتر نجات الهی در میان آنها کشته شد. روشنفکران دین باز ما : دکتر سیاسی ، دکتر محمد ملکی ( اولین رئیس دانشگاه تهران در زمان خمینی که اینک عذاب وجدان لحظه ای او را آرام نمی گذارد )، دکتر صباغیان ، دکتر ابهری ، مهندس ملک ، مهندس تاجیک، دکتر مهدیزاده ، دکتر عزیزاله تهماسبی ، دکتر باقر پرهام ، دکتر غلام عباس توکلی ، دکتر خسرو خسروی که این توده یی خائن را نمی توان دین باز ، بلکه باید ابن الوقت و سر سپرده روس ها نامید ، دکتر مهدی ادیبی ، دکتر فروزانفر، دکتر میرزائی، دکتر گیتی، دکتر ابوالحمد ، دکتر عراقی ، دکتر آشوری ، دکتر سعیدی فرد، دکتر پیمان، دکتر میرفخرائ ، دکتر ناصر کاتوزیان دکتر داوری، دکتر اردوان داوران، خانم بدری قریب ، خانم سیمین دانشور همسر جلال آل احمد خائن ، خانم هما ناطق ، دکتر براتعلی ترابی ، دکتر محمد برکشلی ، دکتر آذر ، دکتر کیانی ، دکتر احدی مراغه ای ، دکتر شریفی ، دکتر منصور ، دکتر عارفی، دکتر کاشانی ( پسر آخوند کاشانی ) ، دکتر شریعتمداری ، دکتر آریائی ، دکتر منوچهر مختاری و.. در دبیرخانه دانشگاه اعتصاب کرده بودند تا خمینی به ایران بیآید و ایران را ویران کند. دکتر یداله سحابی، دکترمهدی بازرگان ، دکتر سنجابی هم این عده را تقویت کرده و برایشان پلو و خورشت می فرستادند. احمد شاملو ، سیاوش کسرائی ، اخوان ثالث ، شهریار به مدح انقلاب و خمینی پرداختند .جلال سرفراز ملک الشعرای حزب توده ، شعر :

می آئی تا دروازه های بسته تاریخ را بگشائی …

را برای خمینی سرود . در رقابت با جلال سرفراز ، نعمت میرزا زاده ( میم آرزم ) در تمجید از خمینی وژن گفت :

زبان همه خلق ایران درودم …

تو را باد ای رهبر بر گزیده …

منوچهر هزار خوانی کار کاسه لیسی را به آنجا کشاند که برای بوسه زدن بر رکاب رهبر، بالا رفتن از 9 کرسی فلک را کافی ندانست. بسیاری از وکلای دادگستری چون حسن صدر ، نویسنده مهمل نامه علی مرد نامتناهی ! لاهیجی ، حسن نزیه غوغا سالاران آن زمان بودند . اسلام کاظمیه ، به آذین توده ای ، رحمت الله مقدم و شمس آل احمد و کسرائی در کانون نویسندگان ودر تلویزیون : رزین ، شهنواز ، علی حسینی ، مسعود معینی ، مریم ریاضی ،مقیمی و پور همائی و اسفندیار جم ، مهدی صابری ، همدانیان ، رفیع زاده ، حمزه ای نژاد ، خانم تیموری ، خانم فهیمی ، خانم ضرغامی ، خانم جزایری ، مقنعه پوشیده و به خدمت آخوند ها در آمدند . از هنرپیشه ها ، بهروز وثوقی ، علی نصیریان ، عزت الله انتظامی و حتی خانم گیتی به آخوند ها پیوستند .بهشتی پور توده ای همراه با شمس آل احمد با اسدی ساواکی پیمان می بندند . روزنامه نگاران پشت به وطن کرده ، نعمت ناظری ، ریاحی کاشانی ، آل ابراهیم ، فرج الله صبا ، مهاجر ، گوران ، اعتمادی و رضا مرزبان ، روزنامه های خود را با تیتر امام آمد آلوده می کنند .

تمامی، از اینکه شاه رفت در پوست خود نمی گنجند . در آن زمان غلامحسین ساعدی ( گوهر مراد ) به ترکتازی می پردازد . مطبوعات اعتصاب می کند و آن وقت سر و کله دکتر علی اصغر حاج سید جوادی پیدا میشود . حاج محمود مانیان از سوی جامعه بازاریان همان کاری را می کند که تجار اصفهان در مورد محمود افغان کردند . پان ایرانیست ها !!!!! از اعتصاب مطبوعات به نفع خمینی استقبال می کنند!

مگر میشود که صدها اندیشمند! دانشمند! صاحب قلم و روزنامه نگار، استاد دانشگاه با القاب و مدرک های علمی بسیار ، فریب یک آخوند احمق چون خمینی را بخورند ؟ سال 57 این درس بزرگ را به ما داد که مدرک دلیل داشتن شعور نیست. شعور را شخصی چون رضا شاه بزرگ داشت که با بینش ژرف خود، دانشگاه ساخت و به ایرانی هویت بخشید .به گرد خود ، افراد میهن پرست جمع کرد ، نه مثل خمینیوژن که مشتی غارتگر و ابله را جمع آوری نمود .

به گرایش رجال خائن دوران صفویه به محمود افغان اشاره کردم ، مگرسال 57 از این قماش کم داشتیم؟ فرصت طلبانی که دون صفتی و پستی را به بدترین شکل آن به نمایش گذاشتند . اخباری ، نماینده کرج ، در مجلس داد سخن میدهد و تمام مسئولین کشور را به باد فحش و ناسزا میگیرد . این پشت به وطن کرده پست ، خمینی را ستایش می کند . مهندس جواد شهرستانی در سمت شهردار تهران به دست بوسی خمینی

میرود . بنی احمد خائن ، نماینده تبریز ، در مجلس ، فریاد مظلومیت مردم را سر میدهد و روزه سیاسی می گیرد! ابلهان سال 57 تصورشان این بود، حال که شاه باید برود، بهتر است با تغییر چهره و در خدمت آخوند در آمدن ، موقعیت قبلی خود را حفظ کنند که البته اشتباه بزرگشان همین بود و دیدیم که آخوند ها آنها را به بازی نگرفتند. تاریخ کشورمان خیانت های بنی احمد را فراموش نمی کند . این بنی احمد و محسن پزشکپور و هم پالکی های پان ایرانیست آنها بودند که موجب آزادی 182 تن از تروریست ها و جنایتکاران اسلامی را موجب شدند . خونخواران زیر در 7 مهرماه 1357 از زندان آزاد شدند تا تمامی مردم ایران را در زندان بزرگ جمهوری اسلامی به حبس بکشند : عبدالمجید معادیخواه ، محمد جواد حجتی کرمانی ، مهدوی کنی ، دستغیب ، محمد تقی مروارید ، خلخالی ، قدوسی ، آذری قمی ، غفاری ، ولایتی، عسگر اولادی ، ری شهری ، عراقی ، محمدی گیلانی ( قاتل پسرش ) ، رفیق دوست، مدنی غرضی، دژخیم اوین لاجوردی ، موسوی وحجازی. تمامی این بدکاران زشت رفتار ، در جمهوری اسلامی صاحب پست و مقام شدند.

دکتر شیروانی درباری و از خویشان قریب رئیس تشریفات دربار که بوسیله او به نمایندگی مجلس انتخاب شده بود ، 180 درجه تغییر جهت میدهد و طرفدار روحانیت میشود . در اعتصاب دانشجویان موسسه هنری وزارت آموزش و پرورش که کارگردانان آن بهشتی، با هنرو برقعی بودند ، همین شیروانی و بنی احمد بودند که به جمع اعتصاب کنندگان پیوسته و آنها را تشویق میکردند . این دو خائن وطن فروش در یک شوی نفرت انگیز گفتند : بخاطر آقای خمینی ، از نمایندگی مجلس استعفا میدهیم .

در تمام درازنای تاریخ ایران ، نام بازاری در کنار دروغ و کلاهبرداری نوشته شده است . بازاریان برای رسیدن به پول دست به هر کار زشت ، ناهنجار و ضد بشری میزنند. زمانیکه مردم در گرسنگی مشرف به مرگ هستند با احتکار مواد غذائی به منظور سود بیشتر، به این کار ضد انسانی مبادرت می ورزند . نمونه های زیادی از این زشتکاری را در زمان صفویه شاهد بودیم . بازاریان به عنوان بزرگترین عوام فریبان در رده زیر آخوند ها قرار دارند . این افراد برای فریب مردم ، خود را شدیدا مذهبی و مرد خدا !!!! شناسائی می کنند . نمازشان را در محل کسب و کار با صدای بلند می خوانند . این دغلکاران ، مثل سایر روسای جمهوری اسلامی ، پیشانی خود را با فندک سوزانده تا نشان دهند که زخم پیشانی آنان ناشی از سجده و سر بر مهر نهادن است !!! کسی از خود سئوال نمی کند . چرا زنان مسلمان چنین داغ ننگی بر پیشانی ندارند ؟

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\th (4).jpg

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\339026_292.jpg

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\th (3).jpg

به جز علامت سر سپردگی در پیشانی ، تسبیح درازی است با دانه های درشت که سر و صدایش به همه جا می پیچد . شور بختانه این دغلکاری به کسبه یهودی هم سرایت کرده و در کمال حیرت می بینیم که آنها برای قالب کردن جنس خود دست به دامان حضرت عباس و ابوالفضل می زنند.

اینکه میگویند : دست بازاری در دست آخوند است ، سخنی به گزاف نیست . هر زمان که خطری و فشاری این دو گروه را تهدید کرده است ، فریاد های والسلاما ، وادنیا و شریعتا ی آنان بلند شده است و میگویند : اسلام به خطر افتاده است ! دین نبی – دین رسول الله – مسلمانی را از بین میبرند و جای آن الحاد و کفر می آورند !!! این شگرد را در تمام عمر 1400 ساله اسلام در کشورمان تجربه کرده ایم و چه غم انگیز که این حربه هنوز کار می کند . با خارج شدن کلام : اسلام در خطر است ، از دهان ملا ، مزگت ها از غوغا پر میشوند ، در تکیه ها سر و صدا می پیچد ، بازار بسته میشود ، تجارت می خوابد و نهایتا کشور به آشوب و هرج و مرج کشیده میشود .

بسیاری از مردم و حتی صاحبان قلم و اندیشه که تاریخ مشروطیت را با دقت نخوانده و از جزئیات آن نا آگاه هستند ، نمی خواهند قبول کنند که انقلاب مشروطیت توسط روحانیت دزدیده شد و آنچه آنها بنام مشروطیت خورده و بخورد دیگران میدهند ، مشروعیت است نه مشروطیت !

آخوند ها، طباطبائی و بهبهانی و در مراحل نخست ، شیخ فضل الله نوری و امام جمعه تهران ،حرکتی را پیش آوردند که اصلا رنگ آزادی خواهی نداشت . قضیه آنان مربوط به کتک خوردن چند بازاری محتکر و غارتگر بود که قیمت قند را گران کرده بودند . امید آنرا دارم تا در نوشتاری دیگر به مسئله انقلاب مشروطیت بطور مجزا بپردازم .

این آخوند ها و بازاری ها بودند که جوانان بی گناه ایرانی را به اردوگاه های تربیت تروریست در فلسطین و لبنان می فرستادند تا در برگشت به ایران با نام مجاهد و فدائی بجان مردم و کشور بیفتند. با این اقدام جنایتکارانه آخوند ها و بازاریان ، کا. گ. ب روسیه هم سرمایه گذاری کرد . انتلیجنت انگلیس هم نظر خوش نشان داد . مگر خائن پشت به وطن کرده ای چون علی شریعتی از الجزیره و لیبی پول نمی گرفت ؟

مگر دکتر چمران سر دسته آدمکشان از سوی سازمان سیا آمریکا مامور تربیت تروریست در اردوگاه های فلسطین نبود ؟ مگر دکتر ابراهیم یزدی در آمریکا ، سازمان مجاهدین اسلامی و نهضت آزادی را اداره نمیکرد؟

مگر سازمانهای دانشجوئی و کنفدراسیون خارج از کشور به سر انگشت انتلیجنت سرویس انگلیس و موساد اسرائیل نمی چرخید ؟ مگر بنی صدر از مدتها پیش از رفتن خمینی به پاریس با او در تماس نبود ؟ او بکرات به عراق رفته بود و با خمینی ملاقات داشت . مشوق بنی صدر در طول سالهای دراز حسن حبیبی بود . مگر قطب زاده نبود که در ظاهر با سوریه و خانواده اسد و در باطن با سیا آمریکا در تماس بود . چرا کسی از نقش ریاکارانه سید مهدی روحانی ، آخوند هزار چهره پاریسی سخن نگفته و نمی گوید ؟ مگر مهدی عسگری ، خانه پدر زن فرانسوی اش را در اختیار خمینی نگذاشت ؟ در نوفل لوشاتو ، مجاهدین به دست و پای خمینی بوسه زدند . فدائیان خلق پیشانی بر نعلین او مالیدند . کمونیست های مختلف اعم ازهواداران چین کمونیست ، البانی ، چکسلواکی ، روسیه ، لنینیست ها و ترو تسکیست ها به دستبوسی شتافتند . در پاریس ، دختر ها و زنان چادر بسر به پابوسی قاتل شرف و حیثیت و شخصیت زن ایرانی رفتند .

چطور میتوان باور کرد که ملتی در هزاره سوم این چنین شعور و عقل ببازد و دست به یک خودکشی میلیونی بزند ؟

محمود افغان بر ایران چیره گشت ولی از آنجا که هنوز حس وطن دوستی در ایرانیان وجود داشت ، عوام بر ضد او طغیان کردند ، این انتظار را امروز باید داشت . پس از مقاومت جانانه مردم قزوین و کاشان ترس بر محمود افغان مستولی شد و او بخاطر زهر چشم و ایجاد وحشت در اصفهان تمام وزیران و اعیان پشت به وطن کرده ایرانی را دعوت کرد تا در مجلس مشاوره او شرکت کنند . با حضور این افراد ، درهای تالار را بسته و تمامی آنها را منهای محمد قلی خان اعتماد الدوله را کشت .( انقراض سلسله صفویه ، رویه 228).

محمود افغان پس از این کشتار هول انگیز دستور داد تا خانواده مقتولین شب گذشته را همراه با 3 هزار تن قزلباش گردن زدند و لاشه آنها را در میدان شاه اصفهان روی هم ریختند ( سفر نامه کروسینسکی ، رویه های 69 و 70 ) . اصفهان در آتش کین محمود افغان می سوخت ولی چند روستای کوچک اطراف اصفهان، گز ، بن و قمشه دلیرانه مقاومت میکردند .تلاش محمود برای تصرف این روستا ها بجائی نمیرسید تا اینکه او یک ایرانی پشت به وطن کرده بنام زبردست خان اصفهانی را مامور تصرف این دهات کرد . این سردار بی وطن باحفر نقب به داخل حصار موجب سقوط روستای گز شد. در روستای بن ، به انتقام کشتار ده گز، مردم تمام اسرای افغانی منجمله برادر کوچک محمود افغان و پسر عمو و پسر خاله های او را گردن زدند. (سفر نامه کروسینسکی ، رویه های 58 و 59 ).در یزد نیز مردم با گرفتن ابتکار عمل به دست خودشان تهاجم محمود افغان را ناکام ساختند .

در یزد محمود افغان به نحوی خجالت بار شکست خورد . او خودش را در راه آب پنهان کرد و به زحمت جان سالم بدر برد . ( نقل از لکهارت ، رویه 238 ) . در تمام آن مدت یورش مردم صرفا بخاطر اشغال وطنشان توسط افغانها بود و هیچ نشانه ای از هواداری از سلسله صفوی بچشم نمی خورد .

جنایات افغان ها در ایران بیشتر بخاطر تعصبات مذهبی بود . آخوندی بنام ملا زعفران به محض ورود به اصفهان ، مردم ایران را رافضی ( شیعه مسلک ) نامیده و گفت : تمامی این مردم کافرند ! به دستور او تمام قراء دولتی و اربابی و موقوفه که در چهل ستون نگهداری میشد به زاینده ریخته شدند . ( سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، رویه 358 ) .

محمود به سپاهیانش مواجب نمیداد و می گفت : بروید فلان شهر را غارت کنید . این مواجب شماست!

سنی های افغان ، شیعیان را در پائین ترین مراتب اجتماعی قرار داده بودند . با ورود یک افغان به جمعی ، تمام ایرانی های حاضر در مجلس باید از جای بر خیزند و پیش او ایستاده به ایستند . اگر سواری افغان از محلی عبور میکرد ، ایرانی ها باید از اسب و چهارپای خود پیاده شده ودست به سینه به ایستند . ( سفر نامه کروسینسکی ، رویه 70 )

جنگ بین سنی ها و شیعیان در زمان صفویه و در دوره محمود افغان و هم چنین صدور شیعه توسط خمینی وژن ، روی انسانیت و آدمی گری را سیاه ساخت . اگر اوراق تاریخ ما از حمله مغول سیاه است ، در این سه دوره صفوی ، محمود افغان و جمهوری اسلامی به قیر طعنه میزند .

مقاومت مردم ایران در مقابل این رعیت دون پایه افغان که اینک بر اریکه پادشاهی ایران تکیه زده است ، باعث شد که خیلی زود او خودش را باخته ، روحیه اش سست و عقلش مختل شود . او به در و دیوار سلام میداد و اقدامات پزشکان افغانی برای درمان او بجائی نرسید . آنها به کشیشان ارمنی توسل جستند تا انجیل سرخ را بر سر محمود افغان بخوانند !!!! ارمنی ها نیز با مراسمی پرشکوه به قصر آمدند تا با خواندن ورد ، شاه افغان را معالجه کنند !!! سران افغان از درمان محمود قطع امید کردند . آنها اشرف افغان را بجای محمود بر تخت نشاندند . البته اشرف افغان سلطنت را بشرطی می پذیرفت که اول ، محمود را به قتل برساند . درباریان سر محمود را در بیست و شش سالگی و به هنگام خواب از تنش جدا کردند و پیش روی اشرف افغان نهادند .اشرف به قدرت رسیده ، اولین کارش تسویه اطرافیان بود .او ابتدا ء الیاس سر تیپ محبوب محمود را کشت . نفر بعدی امان الله خان و تعداد زیادی از امرای محمود بود که همگی را به قتل رساند . اشغالگر افغان در جنگ با ترکهای عثمانی قراردادی بشرح زیر امضاء نمود : سلطان احمد سوم ، خلیفه مسلمین جهان است ! اشرف ، پادشاه ایران ! و کشورش ، وابسته دولت عثمانی است ! و در خطبه نماز های جمعه باید نامش پس از سلطان احمد بیآید !!!!!! علاوه بر آذربایجان ، کردستان و لرستان ، خوزستان، زنجان و قزوین و سلطانیه راهم به عثمانیها بخشید ! (تاریخ روابط خارجی ایران ، رویه 151) و ( انقراض سلسله صفویه ، رویه 328 ) .

سلطان حسین ، پس از گذاشتن تاج شاهی بر سر محمود ، خود را در اتاقی در کاخ فرح آباد حبس کرد . با مرگ محمود ، باز این شاه نگون بخت ما بود که برای بار دوم تاج شاهی را به سر اشرف افغان گذاشت و ازاین بیگانه اشغالگر خواست تا دخترش را بگیرد !!!!!!!( سفر نامه کروسینسکی ، رویه 317 ) . در اذای این دم جنبانی خفت بار ، اشرف مواجب شاه را چهار برابر کرد !!!!( منبع بالا) . بار دیگر روابط افغانهای اشغالگر با دولت عثمانی بسردی می گراید . ترکها بنام حمایت ازایرانیان ، دست به ترفندی میزنند و همه جا شایعه می کنند که ما میخواهیم ، سلطنت را به شاه سلطان حسین بر گردانیم . وقتی این خبر به گوش اشرف افغان میرسد ، او سه تن را مامور قتل شاه سلطان حسین می کند . یکی از این سه تن ، فرهاد مهتر ، ایرانی خانه زاد و نوکر شاه سلطان حسین است که به حجره کوچک شاه در چهار باغ میرود و گردن شاه را میبرد و سر جدا شده او را برای اشرف افغان میبرد .

آیا روزی را خواهیم دید که ایرانی ، خنجر بر سینه ی ولی نعمت خود نکشد ؟

شاه سلطان حسین صفوی به قتل رسید ولی قصه غم انگیز دودمان صفوی تا به امروز ادامه دارد و تا زمانیکه سایه اسلام نکبت بار بر کشورمان گسترده باشد ، تیره روزی و بدبختی هم باقی میماند .

طی چهار سال و نیم حکومت اشرف افغان ، ده ها هزارتن از مردم کشورمان جانشان را از دست دادند . زنان و کودکان مانند بردگان به فروش رسیدند . به موجب فتوای علمای سنی ، تجاوز به زنان ایرانی شیعه حلال اعلام شد . شهر ها و دهات ویران شدند . دزدان و راهزنان بیداد میکردند . افغان ها از ایرانیان می خواستند تا دختران جوان خود را به اردوگاه های سربازان افغان بفرستند . آیا به راستی تفاوتی بین دیروز و امروز که دختران جوان مسلمان را به اردو گاه های تروریست ها برای جهاد نکاح می فرستند ، می بینید ؟

ایران صد پاره ، غم انگیز ترین روزهای خود را سپری میکرد . اصفهان و بخش مرکزی ایران در قلمروی اشرف افغان بود . آذربایجان و لرستان و خوزستان در اشغال ترک ها بود . تمام نواحی دریای خزر را روسها اشغال کرده بودند . هرات تحت تسلط ابدالی ها بود . در خراسان ملک محمود سیستانی داعیه حکومت داشت و کلات و ابیورد زیر قدرت نادر قلی افشار بود . در استر آباد و مازندران ، قاجار ها حکومت میکردند و جنوب ایران در تسلط شیوخ عرب بود .

با ظهور نادر و عملکرد برق آسای او ، خراسان از چنگ ملک محمود سیستانی رها شد . . گام بعدی نادر دفع ابدالی ها بود .نبرد کافر قلعه دفتر ابدالی ها را بست . اشرف افغان سپاهی به سرکردگی صیدل خان برای مصاف با نادر اعزام داشت که در مهماندوست بین دامغان و شاهرود از سپاهیان نادر شکست سختی خورد . اشرف افغان به تهران گریخت . در نبرد مورچه خورت کار افغانها تمام شده و اشرف افغان اشیاء قیمتی و زنان و کودکان را بر الاغ و اسب سوار کرده و بسوی قندهار فرار می کند . دربین راه و در سیستان او به دست یکی از سران عشایر بلوچ بنام عبدالله خان به قتل میرسد . ( لکهارت ، نادر شاه ، رویه 62 ) . از هفتاد هزار خانواده افغانی ساکن ایران ، تنها 700 تن زنده ماندند که آنها نیز در طاعون سال بعد ، همگی مردند . ( عالم آرای نادری ، رویه 123 ) .

نادر نه شاهزاده بود و نه سیاستمدار زاده . آموخته و مهارت هایش در پرتو قابلیت های شخصی واز نبوغ او سر چشمه میگرفتند . منش و کردار های او ، هم چون رضا شاه بزرگ پا به پای حوادث روز مجال بروز یافتند و مخرج مشترک هردو در وطن پرستی خلاصه میشد .

آغاز کارشان یکسان ولی پایان کارشان متفاوت بود .

این دو پادشاه میهن خواه ، گوهر آرمانهای ملی ملتی کهن را از اعماق لجنزار های مذهبی به در آوردند .

ادامه دارد .

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »