به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

چگونه دین بازی ما ایرانیان دنیا را غرق خرافه کرد! – بخش پنجم

چگونه دین بازی ایرانیان ، دنیا را در خرافه غرق کرد

بخش پنجم

 

دکتر روزبه آذر برزین

زمانیکه سنباد گفت : ابو مسلم کشته نشده ، بلکه پرنده ای شده که اکنون کنار مزدک و مهدی نشسته است، با یک تیر دو نشان را زد ! یکی توجه رافضیان را که اعتقاد به مهدی داشتند را جلب نمود و دیگری مزدکیان را . با این ترفند ، او یک صد هزار پیرو خرد گم کرده به دور خودش جمع کرد . جعل داستان اینکه ابومسلم نمرده و کبوتر شده نیز بسیار روشن است . عین همین داستان را پیروان مذهب مغیریه در باره محمد بن عبدالله بن الحسن بن علی بن ابی طالب ساخته اند ( اشعری ، مقالات الاسلامین ، رویه های 6 تا 9 ) و کبوتر سفید هم در فرقه کیسانیه معمول بوده است . سنباد با برداشت از این دو داستان، برای خود طرفدارانی دست و پا کرد . سنباد در ابراز عقاید مذهبی خود سخت گیر و متعصب نبود . او با کسان دیگر و باور های مختلف بر حسب شرایط و مناسبت های اقتصادی و سیاسی کنار می آمد . طبری در کتب خود می نویسد که بیشتر پیروان او اهل جبال بودند . سنباد در وقت رسیدن به شهر ری ، زنان هم میهن خود را به اسارت کشید و اموال مردم را غارت کرد ولی معترض بازرگانان نشد !!!! مقصد بعدی او همدان بود . خلیفه عرب هراسان شده و جهور بن مرار عجلی را با ده هزار سپاهی بسوی او گسیل داشت و ازطرف دیگر عساکر نامی را بیاری او اعزام داشت . محل برخورد سنباد با لشکریان عرب در نزدیکی همدان و در ناحیه ای بنام جرخیان بود . در این جنگ سنباد شکست خورده و به مازندران فرار کرد . ( بلاذری ، فتوح البلدان ، رویه 294 ) .در این جنگ سنباد دست به یک نامردی زشت و شرم آور زد . او زنان ایرانی مسلمان شده را که در شهر ری اسیر کرده بود سوار بر شتر در صف مقدم سپاهیانش قرار داد . با رم کردن شتران، آنها بسوی عقب و لشکریان سنباد بازگشته و شیرازه سپاه او را بهم می ریزند . سپاهیان عرب از این شرایط سود جسته و کشتار را آغاز می کنند . ( ابن الاثیر ، جلد 6 ، رویه 368 و کتاب بن الطقطقی ، رویه 203 ). سنباد به مازندران رفته و اسپهبد خورشید ، پسر عم خود ، توس رابه پیشواز او می فرستد . بین آنها بی حرمتی در میگیرد و ضمن پرخاش به یکدیگر ، توس گردن سنباد را قطع می کند !!! ( بن اسفندیار ، رویه 83 ، بن الاثیر ، جلد 5 ، رویه 369 ) اسپهبد خورشید از این حادثه ابراز تاسف می کند.

پس از مرگ سنباد ، تعدادی از پیروان او با نامهای مزدکیه و سنبادیه بجا ماندند که در ری و قزوین زندگی میکردند .

اسحاق

چون ابو مسلم کشته شد ( شعبان 137 هجری ) یکی دیگر از طرفداران او بنام اسحاق که در ماورالنهر و در میان ترکان بود ، قیام کرد .او عامل خلیفه ابو داود خالد بن ابراهیم را در خراسان کشت ( گردیزی ، چاپ تهران ، 1363 ، رویه 273 ). قیام اسحاق بین سالهای 137 تا 140 هجری رخداده است . عقاید اسحاق و پیروان او نزدیک به عقاید سنباد بوده است . او نیز باور داشت که ابو مسلم زنده است و در کوه های ری پنهان شده است ! و در وقت معین باز خواهد گشت !!!!!. اسحاق باور داشت که ابو مسلم پیامبر بوده و فرستاده اشو زرتشت است !! ( مقالات اشعری ، رویه 98 ) .این مسئله بار دیگر باید ظن پژوهشگران را به این نکته معطوف دارد که ابو مسلم برای جایگزینی عباسیان بجای امویان از زرتشیان هم کمک می طلبیده است . پیروان اسحاق را مسلمیه می خواندند ( بن تدیم ).

استاد سیس

استاد سیس ، پیشوای جنبشی در خراسان و سیستان در سده دوم هجری است که در سال 150 هجری بر ضد حکومت عباسیان در باد غیس آغاز شد ، و بزودی در نواحی هرات و گنج روستا و بخش هائی از خراسان و سیستان گسترش یافت . از این جنبش به عنوان جنبش دینی – سیاسی – اقتصادی – اجتماعی و ضد اسلامی یاد می کنند . نام این پیشوا سیس بوده که استاد را به آن اضافه کرده اند . پیروان او بیشتر از میان توده های محرومی بودند که از جور و ظلم حکومت عباسیان و خلیفه منصور جانشان به لبشان رسیده بود . او با سپاهیان بیل و تبر به دستش بسوی مرو رفت . اجثم مرو رودی ، حاکم آن ناحیه به همراه تعداد زیادی از اهالی مرو رود کشته شدند .( بن خلدون ، کتاب العبر ، رویه 198 ) .

خلیفه عرب ، خازم بن خزیمه ، لشکریانی برای مقابله با استاد سیس اعزام داشت که در نهایت موجب شکست استاد سیس شد . در این جنگ بسیاری از یاران استاد سیس گرفتار شدند که به دستور خازم گردن زده شدند . استاد سیس به شرق باد غیس که ناحیه کوهستانی بود پناه برد .

استاد سیس و پسرش به اسارت درمی آیند . بنا به نوشته طبری ، پس از آنکه استاد سیس به اسارت در می آید ، او را می کشند . در اینکه استاد سیس ، مذهب جدیدی را پایه گذاری کرد ، هیچ شکی وجود ندارد . شهرستانی در کتاب ملل و نحل ، رویه 187 می نویسد که سیسانیه ( پیروان استاد سیس و به آفریدیه از اصناف زرادشتیه هستند . در همین کتاب آمده که استاد سیس دعوی پیامبری میکرده است .

بن مقنع

در حقیقت جنبش بن مقنع ، رنگ و بوی مذهبی داشته که به آن چاشنی ایرانی افزوده است .در میان نوشته های فراوان راجع به بن مقنع ، تاریخ بخارا ی محمد بن جعفر نرشخی ( متوفی 348 هجری ) و کتاب ترکستان بارتلد از اهمیت بیشتری برخوردارند . استاد سعید نفیسی هم از تاریخ بخارا سود جسته اند.

هاشم ، معروف به بن مقنع که تنها یک چشم داشت ، از اهالی دهی بود بنام کازه ، از روستا های مرو . یک چشمی او را تمام مورخان نوشته اند و میگویند در جنگ تیری به چشم او میخورد و او یک چشمش را از دست میدهد . بن مقنع ، پیرو فرقه رزامیه بود . این فرقه شعبه ای از مذهب راوندیه بود که اعتقاد داشتند ، امامت از دژخیمِ محمد ، «علی» به محمد بن حنیفه ، انتقال یافته است .( الفرق بین الفرق ، رویه 243) . بن مقنع ، پس از کشته شدن ابو مسلم ، دعوی پیامبری کرد ! ابو جعفر خلیفه عرب او را دستگیر و از مرو به بغداد برده و زندانی می کند . او از زندان گریخته و به مرو باز میگردد و این بار ادعای خدائی می کند ! ( بن الاثیر ، جلد 6 ، رویه 26) او خود را در رده نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد و هم چنین ابو مسلم شناسائی کرد . او می گفت قادر است که مرده زنده کند !! ( ابو ریحان بیرونی ، رویه 211 ) . پیروان او هر زمان که او را می دیدند ، بسویش سجده کرده و بخاک می افتادند !!

در زمانی کوتاه ، ایرانیان دین باز بسیاری گرد او جمع شدند . بن مقنع این بار سپید جامگان را در مقابل سیاه جامگان ابو مسلم خراسانی ساخت . او و پیروانش کاروانها میزدند و دهات را غارت میکردند . او گفته بود هرکس را که به او ایمان نیآورد بکشند ! ( ابن الاثیر ، رویه 117 ) . در جنگ بین او با حسین بن معاذ (رجب 159 هجری ) 700 تن از سپید جامگان کشته شدند و مابقی گریختند و رسول فرستادند که ما همگی مسلمان شده ایم ، که البته این تقیه بود . سپید جامگان پس از صلح ، به راه زنی و غارت دهات مشغول شدند . بن مقنع به مدت 14 سال در جنگ بسر برد و بالاخره در سال 167 هجری فوت کرد . ( تاریخ گزیده ، حمداله مستوفی ، رویه 298 ) . تاریخ بخارا نحوه مرگ او را چنین نوشته که او خودش را در تنور انداخت و بسوخت و یعقوبی و طبری و مقدسی می نویسند که او ، همراه با خانواده اش سم خورده و خود را می کشند و وقتی مسلمانان داخل قلعه میشوند ، سر تمامی آنها را قطع و پیش مهدی ، خلیفه عرب به حلب میبرند .

دغلکاری ابن مقنع این بود که ادعا میکرد ، خداوند در جسم شارلاتانهائی که خود را پیامبر شناسائی کرده اند ظاهر میشود ، منجمله خود او !!! و اگر کسی او را باور ندارد ، درست مثل پیامبر جنایتکار اسلام ، محمد، باید گردنش زده شود ! ابن مقنع باردیگر ازدواج با محارم را محترم شمرده و آنرا بر میگرداند و در ضمن گامی فراتر در این مورد بر میدارد و میگوید : زنان شوهر دار میتوانند بپرند !!! و پیروان او نباید نماز خوانده و روزه بگیرند . ( فرق الشیعه ، رویه 25) .

فکر حلول خدا در جسم پیامبران را ابن مقنع از فرقه شیعه مسلک سبائیه کپی کرد. ( مقالات اشعری ، رویه 15 ) . در این راستا باز به طرفداران دین باز حمزه بن عماره بر میخوریم که می گفت : من پیامبر هستم و محمد ابن حنیفه خداست ! حمزه با دختر خود ازدواج کرد و جمیع محارم را برای ازدواج حلال دانست ! ( فرق الشیعه ، رویه های 29 تا 31 ) .

فرقه های مذهبی حارثیه ، روندیه ، خطابیه و منصوریه هم به حلول خدا در جسم پیامبران معتقد بودند. با وجود این همه فرقه مذهبی که تمامشان یک بالا آورده را غرغره می کنند ، ظهور ابن مقنع و پیدا کردن کلی طرفدار را تنها باید در جهل مردم و دین بازیشان جستجو کرد .

دستور به کشتار مخالفان نیز ، از زمان پیامبر زنباره و جنایتکار اسلام معمول بود . ابو منصور عجلی هم به پیروان خود گفته بود : مخالفان مرا هر کجا که یافتید بکشید ( مقالات اشعری ، رویه 10 ) .

در فزقه مذهبی خطابیه به پیامبری ابوالخطاب محمد بن ا بی زینب الاجدع اسدی ، به گفته تمام تاریخ نویسان ، آزادی سکس وجود داشته و همه زنان برای تمامی مردان حلال بوده اند . ( فرق الشیعه ، رویه 38 و مقالات اشعری ، رویه 2 ) .

هم میهن : زمانیکه زنده یاد صادق هدایت از اسلام به عنوان دین شرمگاه یاد میکرد و می گفت : اگر میان تنه را از اسلام بگیرند ، حرفی برای گفتن ندارد ، با هزاران سند و مدرک در این مورد ، جا دارد تا نگاه تازه ای به این مذهب ضد انسانی و حیوانی بیندازی .

در مورد ابن مقنع داستانهای مسخره ای هم ساخته اند که معروفترین آنها بیرون آوردن ماه از چاه نخشب است .

تا سالهای بسیار پیروان ابن مقنع این مذهب را حفظ کردند و در عهد ملکشاه سلجوقی ، فردی بنام محمود، سخنان سپید جامگان را تکرار میکرد که او را در مرو گرفته و بدار کشیدند . ( قصه مقنع ، نسخه 347 کتابخانه وین از ترجمه تاریخ طبری ) .

خرم دینان

پیوستگی این فرقه با مزدکیان زمان ساسانی محرز بوده و ربط دادن آنها با فرقه رافضی و یا مذهب مزدائی اشتباه است . خرم دینان یک فرقه کاملا ایرانی بوده که بنا به گفته حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده : در آذربایجان بابک دشمن دین ، لعنت الله !!!! دعوت دین مزدکی را آشکار کرد . حمدالله مستوفی به هم میهن خود که جلوی اعراب قد علم کرده است « لعنت الله » خطاب می کند !! ریشه لغوی این مذهب را باید در خرم و دین ، مشابه ، « به دین » که زرتشیان برای خود انتخاب کرده اند و یا درست دینان ، که مزدکیان برای دین خود گزیده بودند ، مورد بررسی قرار داد . خرم دینان ، تنها یک معنی دارد : شاد دینان .

پس از آنکه پیشرفت دین مزدک موجب وحشت موبدان و هیربدان زرتشتی شد و به دستور انو شیروان ، آنها را قتل و عام کردند ، تصور شاه ساسانی این بود که بنا به گفته موبدان خطری که سلطنت او را تهدید میکرده !!!! رفع شده است ، که چنین نشد . با فرو پاشی سلسله ساسانیان مزدکیان دوباره جان گرفتند . خرم دینان در حقیقت اعقاب مزدکیان بودند . ابن ندیم در کتاب الفهرست ، رویه 342 می نویسد : خرم دینان ، پیروان خود را به بهره گیری از لذت ها و شاد بودن تشویق می کنند . آنها از کشتن و رنج دادن حیوانات خود داری می کنند .

مزدک ، جنگ و کینه را منع میکرد وعامل جنگ را نابرابری بین مردم میدانست . در دین مزدک ، درست مثل مانوی ، رهبران و بزرگان دین باید مجرد بوده و غذای یک روز و پوشاک یک سال را بیشتر نداشته باشند . این فرامین بود که موجب خشم موبدان قدرت طلب را بر انگیخت و با اصرار آنها ، دولت ساسانی دست به قتل و عام آنها زد . مزدک مثل اشو زرتشت ، کار های خوب کردن را تشویق میکرد . آزار رساندن به دیگران و حیوانات را زشت می شمرد و او بود که مهمان حبیب خداست را در ادبیات ما جا داد .

مطهربن طاهر مقدسی در کتاب « البدء و التاریخ » ، جلد چهارم ، رویه های 30 و 31 می نویسد :

« خرم دینان چند فرقه و دسته اند . تمام آنها به بازگشت باور دارند . آنها اعتقاد دارند که تمام پیامبران ، دارای روح واحدند ! و وحی هیچگاه قطع نمی شود ! ابو مسلم را بزرگ می شمارند و بر جعفرکه موجب به قتل رسیدن او شد ، لعنت می فرستند . آنها برای مهدی پسر فیروز ، نماز بسیار می خوانند ، چون او از فرزندان فاطمه ، دختر ابو مسلم است . خرم دینان ، امام هائی دارند که در احکام به آنها مراجعه می کنند . پیامبرانی دارند که آنها را فرشته می نامند ! به شراب تبرک می جویند . اصل دین آنها در اعتقاد به تاری و روشنی است. »

نوشته های بالا را عینا در دین مزدکی شاهدیم .

مقدسی در رویه 142 ، جلد اول کتاب خود ، البدءو التاریخ می نویسد :

« خرم دینان به ظاهر خود را مسلمان نشان میدهند ، ولی دسته ای از مزدائیان هستند و می گویند: مبداء عالم نور است و بعضی از آنها مسخ شده ( فرقه مسخیه ) و به ظلمت بدل گشته اند !»

اوج خرافه و داستان پردازی های کودکانه را در کتاب خرم دینان شاهدیم: ستاره ها دارای سوراخ هائی هستند که ارواح مردم را گرفته و به ماه میدهند !! تا ماه افزایش یابد !! ماه چون به کمال رسید ، این ارواح را به کسی که بالای اوست !!!!! میدهد تا فراغت یابد ! و باز به گرفتن روان آدم هائی که ستارگان میگیرند و به او میدهند ، ادامه میدهد !!!( مقدسی ، جلد دوم ، رویه های 20 و 21 ) .

ابو مسلم دو دختر داشت ، بنام های فاطمه و اسما و پسری بنام ابوالغرا .

پس از مرگ ابومسلم ، تعدادی می گفتند : او نمرده و روزی باز خواهد گشت و برخی می گفتند ، او مرده و امامت به فاطمه دختر او رسیده که آنها را فاطمیون یا فاطمیه میگویند .( سیاست نامه ، رویه 204) . خرم دینان در مجامع خود اول به ابو مسلم صلوات می ساختند و بعد بر فاطمه ، دختر ابو مسلم به شرابها و شربت تبرک می جستند .( منبع بالا ) .

برخلاف ادعای برخی که میگویند : خرم دینان اشتراک زنی را تبلیغ میکردند ، چنین نبوده و اسناد و مدارک محکمی در رد این ادعا وجود دارد که نمونه آن نوشته های ابن ندیم در خصوص ازدواج بابک است .

خرم دینان ، دارای فرقه های بسیاری بودند از آن جمله : کودکیه ، کرد شاهیه و جاشکیه . خرم دینان هر جا که زندگی میکردند ، برای خود قلعه و جایگاه محکم و استوار میساختند . قعله بابک که هم چنان زیارتگاه مردم ایران است از آن جمله است . در اطراف کرج هم قلعه هائی وجود داشت که به دست علی بن بویه تصرف شد . ( تجارب الامم ، جلد دوم ، رویه 437 ) .

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\is (3).jpg

قلعه بابک

خرم دینان از لحاظ زمانی و کثرت شورش ، پر زحمت ترین فرقه مذهبی علیه اعراب بودند .

بابک خرمدین

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\is (2).jpg

پیش از پرداختن به ماجرای بابک خرمدین و جنبش ضد عرب او باید بگویم ، برای بابک آخوند ها و مخالفان تازی پرست او بسیار مطالب مغرضانه نوشته اند که باید مورد توجه قرار گیرد . داستان بابک ، قصه مردمی است که تسلیم عربها نشدند و دست از عقاید و باور های دینی خود نکشیدند .

خوشبختانه راجع به بابک خرمدین نوشته های تاریخی بسیاری در دست میباشد .

کسانی که ادعا می کنند ، جنبش بابک خرمدین صرفا ملی بوده ، درست نیست و باید جنبش او را ملی – مذهبی دانست .

از پژوهشگران معاصر، یک ایرانی ، استاد سعید نفیسی و دیگری ادوارد براون آگاهی های بسیاری در خصوص بابک که در 838 میلادی به دست خلیفه عرب معتصم کشته شد ، پیش روی داریم .

ترتیبی که هارون در باب خلافت خود ، پس از مرگش تعین کرده بود و تقسیم خلیفه گری بین دو پسرش مامون و امین ، موجب بروز اختلاف بین این دو برادر شد . در نتیجه کمک ایرانیان به مامون ، او خلیفه گشت و برادرش ، امین را درسال 198 هجری کشت . در سال 201 هجری مامون ، علی بن موسی الرضا (امام هشتم شیعیان ) را به جانشینی خود خلیفه کرد . این امر موجب خشم عربها را فراهم آورد که چه شده مامون خلافتی که از عباسیان به علویان انتقال پیدا کرده را دوباره به عباسیان بر میگرداند . این نارضایتی موجب شد که مامون در بغداد خلع گردد .

هرج و مرج شدیدی بین اعراب اشغالگر به وجود آمده بود و این فرصتی بود برای خرم دینان .که در آذربایجان دست به شورش بزنند . در سال 200 هجری سر کردگی خرم دینان با شخص بابک بود .

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\is (1).jpg

در کتاب اخبار الطوال سمعانی می خوانیم : بابک از فرزندان مطهر ، پسر فاطمه ، دختر ابو مسلم بوده که فاطمیه از خرمیه به او منسوب است . ( رویه 397 )

در خصوص جنگهای بابک با خلیفه عرب ، مامون به کتاب استاد سعید نفیسی رجوع کنید. مامون به هنگام مرگ به برادرش معتصم که بعدا خلیفه شد توصیه می کند : در باب خرم دینان ، صاحب حزم و دلیر و زور مندی را به جنگ آنها بفرست و هر چه نیاز داشتند به آنها بده . ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، رویه 1138).

معتصم ، وصیت برادرش را مو به مو اجراء کرد . در نبرد آخر که در اطراف همدان رخداد ( سال 218 هجری ) ، اسحاق بن ابراهیم بن مصعب بر خرم دینان پیروز شد و 60 هزار تن از آنها را کشت . ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، رویه 1165 ) .

نکته ای که هیچ یک از مورخین به آن اشاره نمی کنند و از زیر بار آن شانه خالی می کنند این است که بابک خرمدین ضد عرب بود که در آن شک نداریم ، اما در جنگ های او چه کسانی کشته میشدند ؟ چه اماکنی ویران میشد ؟ کدام یک از شهر و دهات غارت می شدند ؟ آیا اهالی اصفهان و پارس و آذربایگان که مردم آنها قتل و عام می شدند ، به راستی عرب بودند یا ایرانی های مسلمان شده ؟ بدبخت ایرانی تیره روز که برای فرار از جزیه ، دین بربرهای صحرای حجاز را پذیرفته بود و بعد به صرف مسلمان شدن ، باید جانش توسط یک ایرانی دیگر گرفته شود . چه معادله زشتی !!

ایمان دارم با نوشتن سطور بالا ، موجب بر آمدگی رگ گردن تعدادی خواهم شد و حساب پس انداز فحش و ناسزا خورم پیش از پیش پر خواهد گشت ! بازگو کردن حقایق ، بنیاد کار پیام آزادگان است . میراثی که از دکتر کورش آریا منش ، آله دالفک و زنده یاد دکتر مسعود انصاری به من رسیده است .

خلیفه معتصم ، طاهر بن ابراهیم ، برادر اسحاق بن ابراهیم را هم مامور جنگ با خرم دینان کرد . تاریخ ایران از خیانت انباشته است . ایرانی همواره از نزدیک ترین کسان خود ضربه خورده است . آیا فردوست و قره باغی به شاه نزدیک نبودند ؟ یکی از نزدیکان بابک بنام محمد بن بعیث که صعلوکی بود به خلیفه نامه نوشت و فرمانبرداری خود را اعلام کرد و گفت در فکر ضربه زدن به بابک و یاران اوست . او به فرماندار مرند ، عصمت کردی ، که از یاران بابک بود نزدیک شد و دختر او را به زنی گرفت . در یک توطئه از پیش طراحی شده ، پس خوراندن شراب بسیار به او و یاران نزدیک او ، تمامی را به قلعه شاهی برده و از آنجا کتف بسته تحویل معتصم داد .معتصم در بازجوئی از عصمت کردی و اعترافات او که در برگیرنده تمام اطلاعات جنگی و میزان سلاح و نفرات و اماکن تجمع پیروان و سربازان بابک و نحوه رخنه به آنها بود را کسب کرد . معتصم هم اطلاعات لازم را در اختیار ایرانی پشت به وطن کرده ، افشین قرار داد و او را راهی مصاف با بابک کرد . ( تاریخ یعقوبی ، جلد 2 ، رویه 587 ) .

افشین در ده برزند فرود آمد و در آنجا لشگرگاه محکمی بنا کرد ( بلاذری ، رویه 329 ) . خوانندگان گرانقدر نوشتار میتوانند از نحوه کلک زدنهای افشین در جنگ با بابک که از حوصله این نوشتار خارج است با مراجعه به کتاب استاد نفیسی ، آگاه شوند . حمایت های بیدریغ معتصم از افشین پشت به وطن کرده بدون وقفه ادامه می یافت .

کار بجائی رسید که بابک به اتفاق برادرش عبدالله ، سپهسالار خود ، معاویه و مادر و همسرش همراه با یک خادم راه ارمنستان پیش گرفتند که در بین راه مادر بابک و همسرش توسط سپاهیان افشین دستگیر شدند. بابک داخل کوه های ارمنستان شد و چون گرسنگی به او فشار آورد ، به خادم خود گفت تا نانی تهیه کند. یک ایرانی ،خادم را می بیند و بلافاصله به قراول خانه اطلاع میدهد . رئیس قراول خانه سهل بن سنپاد با سرعت خود را به بابک رسانده و اظهار فروتنی می کند و میگوید : هیچ کس را آشنا تر از من به حق خود نتوانی یافت و میان من با اعراب و افشین رابطه ای نیست . بابک به گفته سهل اعتماد می کند و بخانه او میرود . سهل هم سرهنگان افشین را آگاه کرده و آنها با سپاهی چند آمده و بابک را دستگیر می کنند ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، رویه 1228 ). سهل برای این خوش خدمتی ، یک میلیون درهم میگیرد .( منبع بالا ، رویه 1232) . افشین ایرانی در دهم شوال 222 هجری در برزند ، بابک را ملاقات می کند .( منبع بالا ) . افشین ، بابک و برادرش عبدالله را در سامره ، تحویل معتصم میدهد( سوم صفر سال 223 هجری ) . معتصم به دژخیم خود دستور میدهد ، ابتدا دست ها و پا های بابک را قطع کنند ، سرش را ببرد و شکمش را پاره کند . معتصم سر بابک را به خراسان فرستاد و تنش را در سامره به چوب بلندی مصلوب نمود . ( مسعودی ، جلد 7 ، رویه 131 ) . آنچه بر سر بابک آوردند ، در مورد برادرش عبدالله نیز اعمال کردند . معتصم ، عبدالله را به شروین ، شاهزاده مازندرانی سپرد تا پیش اسحاق بن ابراهیم به بغداد ببرد و باز شروین پشت به وطن کرده ، برای دم جنبانی پیش اعراب اینکار کرده و دست های ناپاکش را بخون یک ایرانی هموطن که برای ضدیت با اعراب اشغالگر می جنگید ، آلود.

تاریخ همواره در کشور اسلام زده ما تکرار شده است . تاریخ سیاه معاصر ما اعدام سربازان میهن خواه بر پشت بام مدرسه علوی در سال 57 و به دست ناپاکانی چون ابراهیم یزدی ، صادق خلخالی ، ماشاالله قصاب را فراموش نمی کند .

بابک خرم دین اعتقاد به حلول روح داشت . او می گفت که روح جاویدان در بدن او حلول کرده . همانطوریکه قبلا اشاره کردم ، جنبش بابک یک جنبش ملی – مذهبی بوده است . جمع کسانی را که بابک در مدت اقتدار خود کشت بالغ بر 255 هزار تن میدانند . ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، رویه 1233 ) .

کشته شدن بابک ، ضربه بزرگی بود که بر خرم دینان وارد شد ، اما این باعث نشد تا آنها میدان را خالی کنند . این جنبش دینی تا تا آخر سده چهارم ادامه داشت . ( اصطخری ، کتاب المسالک و الممالک ، رویه 203 ) . پس از این زمان ، پیروان خرم دینی ، در مسلمانان حل و تعدادی از آنها به مذهب اسماعیلیان گرایش پیدا کردند .

افشین و مازیار

افشین سردار پشت به وطن کرده معتصم خلیفه عرب ، از فرزندان ملوک سوترو شنه بود که بعدا بخاطر خوش خدمتی به مقام پادشاهی هم رسید . پس از مرگ مامون ، جانشین او ، معتصم برای سرکوب بابک به افشین متوسل شد . پس از قتل دلخراش بابک ، خلیفه عرب بیست میلیون درهم به افشین داده و حکومت سند را به وی داد ( تاریخ مسعودی ، دکتر فیاض ، رویه های 168 و 169 .

خوش خدمتی های افشین به خلیفه عرب تنها در دستگیری بابک خلاصه نمی شود . در جنگ بین اعراب با رومی ها نیز این ایرانی تازی پرست بر رومی ها پیروز شد . سئوال این است : یک فرد با قابلیت های افشین چرا برای وطنش کاری نکرد . چرا نبوغ جنگی اش درخدمت اشغالگران میهنش صرف شد . اندیشمندان ما باید ریشه تمام این خیانت ها بررسی کنند تا از تکرار آن جلو گیری به عمل آید .

حاکم خراسان ، عبدالله بن طاهر بود که زیاد مورد توجه معتصم نبود . از این مسئله ، افشین سود جسته و به طمع حکومت خراسان خواست تا زیر آب عبدالله بن طاهر را بزند. او در این رابطه نامه هائی به مازیار اسپهبد مازندران که او هم از عبدالله بن طاهر بدش می آمد نوشت . (تاریخ طبری ، جلد 3 ، رویه های 1304 و 1305 ) . نقشه افشین چنین بود : مازیار دست به شورش بزند و خلیفه برای دفع او ، افشین را حاکم خراسان و مامور دفع اوکند ! فکر افشین غلط از آب در آمده و معتصم خود عبدالله بن طاهر را مامور سرکوب مازیار کرد . افشین نامه ای به مازیار نوشت که مقاومت کن تا خلیفه مرا اعزام دارد . در همان زمان ( سال 224 هجری ) منکجور برادر زن افشین و جانشین او در آذربایجان که اموال بابک را تصرف نموده بود ، از ارسال آنها به نزد خلیفه سر باز زد . معتصم از افشین خواست تا کسی را برای دفع برادر زنش بفرستد و افشین سرداری ایرانی بنام دیو داد از خاندان ساجیان را اعزام داشت . اطرافیان خلیفه به او گفتند که نافرمانی منکجور به دستور افشین صورت پذیرفته . خلیفه عرب ، سرداری بنام بغا را برای دفع منکجور می فرستد . باز بر اثر خیانت ایرانیان نسبت به هم ، منکجور را یاران خودش دستگیر و به بغا تسلیم می کنند ! بغا در سال 225 هجری ، منکجور را به سامره برده و او را زندانی می کند . توطئه علیه افشین در دربار معتصم هر روز شکل تازه ای بخود میگیرد . گذشته از عبدالله بن طاهر که افشین را عامل شورش مازیار معرفی میکرد ، احمد بن ابی دواد هم علیه افشین ، خلیفه را پر میکرد . ( مرات الزمان ، سبط بن جوزی رویه 115 ) . این شخص به خلیفه گفته بود که افشین قصد قتل امیر را دارد و افشین نامه های زیادی به مازیار نوشته است . خلیفه کاتب افشین را احضار می کند و کاتب میگوید : به امر افشین برای مازیار نامه نوشته است . ( منبع بالا ) . افشین که جو دربار خلیفه را بر ضد خود حس می کند در صدد فرار بر می آید . نقشه فرار او توسط جاسوسان خلیفه بر ملا شده و معتصم او را زندانی می کند . مازیار از عبدالله بن طاهر شکست میخورد و پس از اسارت به سامره فرستاده میشود . معتصم دستور رویاروئی افشین و مازیار را میدهد . افشین ، مازیار را نهی می کند ولی مازیار میگوید : من این شخص را که افشین است می شناسم . او بود که برای من نامه می نوشت و آنچه که افشین برای فریب او نوشته بود برای خلیفه بازگو کرد .ابن ابی دواد قاضی به بغا گفت تا افشین را ببرند . افشین فریاد میزند : آیا این پاداش خدمات من به شما بود ؟ بغا عبا به سر افشین کشید و از نزدیک گردن او را گرفته به زندانش برد . ( تاریخ طبری ، جلد 3 ، رویه های 1311 تا 1313 ) . التماس های افشین در خلیفه عرب اثر نکرد و معتصم دستور داد تا هر روز تنها یک تکه نان به او بدهند تا زجر کش شود . افشین در زندان خلیفه عرب و سرورش !!! میمیرد . برای مدتی جسد او را بین چوب بابک و مازیار مصلوب کرده و سپس می سوزانند . افشین تا هنگام مرگ 9 ماه در زندان بود . برخی از نوشته های تاریخی حکایت از آن دارد که افشین پیرو مذهب بودا بوده است . (ترکستان بارتلد ، رویه 180 ) .

دین بازی و پیامبر سازی آنی در ایران اسلام زده ایستا نمی شد . در سال 235 هجری ، در سامره محمود بن فرج نیشابوری دعوی پیغمبری کرد . متوکل خلیفه عرب ، این پیامبر را زیر ضربات تازیانه کشت . ( تاریخ طبری ، جلد سوم ، رویه 1394 ) .

هم میهن : بزرگترین دشمن تو و کشور تو ، مذهب واپسگرا و ضد انسانی اسلام است . اگر امروز بر خاکستر نشسته ای ، بخاطر لاس هائی است که صاحبان فکر و اندیشه و به اصطلاح روشنفکران با اسلام زده اند. یک تن بمن بگوید : چگونه میشود باور کرد که اندیشمند بزرگی چون احمد کسروی ، از پیامبر جنایتکار ، زنباره ، دزد و گردنه زن اسلام شناخت نداشته باشد و او را پاکمرد عرب خطاب کند ؟ چگونه میتوان باور کرد که این پژوهشگر بنام ، از اسلام آغازین و کارهای ریاکارانه و جنایتکارانه محمد بی اطلاع باشد و بنویسد: اسلام آغازین دینی انسانی و راستین بود !!!!! کسروی بزرگ در کتاب ” در پیرامون اسلام ” می نویسد : اسلام عربان را به خداشناسی آورد و از بدیها دور کرد !!!!

چرا باید کسروی چشمش را بر روی زشتی های اسلام ببندد ؟ عرب اگر خدا آورد بخاطر غارت و تصاحب زنان سرزمین های اشغالی بود . برای برده گرفتن بود . برای مال و منال بود . آیا کسروی از مهملات ابلهانه وقوانین ضد بشری و یاوه های سراسر خرافه هجو نامه قرآن بی اطلاع بود ؟ کسروی به نیکی از اسلام خلفای راشدین ، امویان ، عباسیان و علویان یاد می کند و اضافه می کند : اسلام امروز با اسلام چهار سده نخست حیات خودش فرق دارد !! هم میهن تا این لحظه که تاریخ خرافه زده کشورت را ورق به ورق پیش رویت گشودم ، آیا باز میتوانی به گفته های کسروی استناد کنی ؟

ایکاش کسروی و کسروی ها حقایق را می گفتند . ای مرد بزرگ که جانت را در راه آگاهی توده ها فدا کردی، بهتر نبود که می گفتی : اسلام زمان محمد با اسلام امروزهیچ فرقی ندارد . ایکاش ، کسروی حقیقت را می گفت که اسلام دین ناپاکی هاست . دین نجاست آلودی به تمام خرافه هاست . دین فقر زا و جاهل پروری است که شرف و غیرت و انسانیت را از پیروانش میگیرد .

ایکاش کسروی در مورد هجو نامه قرآن دو گوئی نمیکرد . یک جا بنویسد : قرآن عربها را از بدیها بیرون آورد و از مردم نادان و بت پرست ، مردان پاکدل و جانفشانی چون علی ، ابوبکر ، عمر ، عمار ، اباذر و عبدالله پدید آورد ( کتاب در پیرامون اسلام ) . آیا به راستی کسروی از دژخیم محمد، علی و جنایات او و دیگر خلفای عرب نا آگاه بود ؟ چگونه شد که کسروی میگوید : امروزه ، هجو نامه قرآن دست آویزی برای پافشاری در گمراهی است !!!!

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »