کتاب سبز، کارنامه دکتر مسعود انصاری – بخش سوم

کتاب سبز

کارنامه دکتر مسعود انصاری

بخش سوم

به کوشش دکتر روزبه آذربرزین

به پاس سه دهه همکاری فرهنگی

نگاه متفاوت زنده یاد دکتر مسعود انصاری در دورنمای اسلام در آستانه ی سده هزارم سوم را دنبال می کنیم : چون مسلمانان اعتقاد دارند که الله دین آنها را کیش پایانی دانسته و تنها دین آنها در جهان ، آئین برحق مذهبی بشمار میرود و الله قول داده است که آنها را نسبت به سایر ملل غیر مسلمان پیروز کند ، بنابراین از تمام مبارزات و نبردهای سیاسی بایدپیروز بیرون آیند !!!. با توجه به این دیدگاه پنداری و خیالی ، مسلمانان به اصطلاح روشنفکر و سیاستمداران اسلامی که دین را وسیله قدرت خود قرار داده اند ، پیوسته کوشش می کنند ، نفرت از غرب را در مغز کوچک توده های مسلمان تلقین کرده ، بگونه ای که این امر سبب شده که مسلمانان ضمن عقب افتادن از قافله تمدن جهانی ، از اندیشه خردگرائی پیشرفت و چالش برای به دست آوردن حقوق بشر و به گونه کوتاه آنچه به غرب وابسته بوده و پایه و اساس تمدن غرب را بنیانگزاری می کند ، خود را بر کنار نگهدارند . این یک حقیقت اندوه بار است که در جنگ خلیج فارس ، هر مسلمانی از صدام حسین حمایت میکرد و باور داشت که چون او در برابر آمریکا و غرب ، علیرغم اینکه زمانی خودش جزو مامورین سیا آمریکا بوده ، قد بر افراشته است باید مورد ستایش قرار گیرد . این احساس روانی نابجا ونارسا ، مفهوم فشرده ی واپسگرائی دنیای اسلام و گره خود کم بینی و حقارتی است که مسلمانان در مقابل غرب دارند . دنیای اسلام به راستی باید در وضع وحشتناکی بسر ببرد که وسیله نجات خود را در دست خودکامه ای ستمگر و پریشان روان چون صدام حسین ببیند که هزاران تن از هم میهنان خود ، تازی ها ، کردها ، سنی ها ، شیعه هاو کلیمی ها را کشتارکرده و دست به جنایت هولناک حلبچه زد .

دکتر مسعود انصاری را باور این است که : روشنفکران مسلمان توان خود درست بینی و انتقاد از خود را ندارند . آنها هنوز در پنداری خام ،خود را در تصویر جنگهای صلیبی می بینند . این خام اندیشان هنوز نژاد غیر مسلمانها را” آنها “و مسلمانان را” ما ” می دانند . از دید آنها هر کوتاهی ، ناکامی ، شکست ، فقر و فلاکت در دنیای اسلام ، عاملش غرب است !سر نیزه ی آنها بسوی غرب و بنا به گفته خودشان اسرائیل ، نوکر و دست نشانده غرب در منطقه است ! این دید ابلهانه باعث شده که هیچگاه مسلمانان نتوانند خود را با جهانیان هماهنگ کنند . مسلمانان بجای اینکه از جلد خرافات مذهبی در آیند و با بهره گیری از نیروی خرد و کوشش ، خود را در ردیف ملت های پیشرو و پیروز جهان قرار دهند با کوته بینی و تنگ نظری ، واپسگرائی و ماندگی خود را نتیجه دسیسه های خارجی دانسته و سرمایه خود را در ترور دست آوردهای ملت های شایسته دنیا می بینند .

دکتر انصاری دو کشور ایسلند و پاکستان را مثال میزند : ایسلند جزیره ای است در دریای اتلانتیک که در بالای بریتانیا قرار داشته و تنها دویست و پنجاه هزار تن جمعیت دارد . این کشور در سه سده ی پیش به وسیله مردم بومی و ماهی گیر آن به وجود آمد . امروزه این کشور ، آزاد ترین کشور جهان شناخته شده و با وجودیکه دارای هیچ گونه ثروت طبیعی نیست ، ولی مردم آن از رفاه و آسایش اقتصادی و اجتماعی بالائی برخور دارند . مردم ایسلند تمامی با سواد بوده و خطوط هوائی آن با پیشرفته ترین کشور های جهان برابری می کند . در مقابل این کشور ، پاکستان را باید دید . کشوری که پایه و اساس حقوقی آن بر قانون شریعت اسلامی استوار بوده و تاریخ آن تاریخ صدر اسلام عربستان است ! تنها پانزده درصد مردم این کشور با سوادند . پاکستانی در ژرفای واپسگرائی و فقر اندیشه دست و پا می زند . در اینجا دکتر انصاری به اسرائیل اشاره ای دارد : کشور اسرائیل که پس از جنگ جهانی دوم از یهودیان سرگردان کشور های مختلف جهان به وجود آمد از رژیمی آزاد بهره میبرد . بر اثر تلاش و کوشش ، قدرت اقتصادی و نظامی در ردیف پیشرفته ترین کشورهای جهان ، آنهم با پنج میلیون تن قرار دارد .

مسلمانان نابخرد و تهی مغز به جای تلاش برای اصلاح ساختار سیاسی – اقتصادی و اجتماعی خود برای دستیابی به پیشرفت های جهانی ، مدت پنجاه سال است که هدف ، ثروت و کوشش خود را در نابود سازی ملت اسرائیل قرار داده و خواهان محو اسرائیل از جغرافیای جهانی هستند !!!

آخوند های فاسد ، نادان و نابخرد که ایران را به ژرفای واپسگرائی و ویرانی کشانده اند ، سبب و علت شکست ها و ناکامی خود را دسیسه های اسرائیل و صیهونیست می دانند . دکتر انصاری خطاب به آخوند های مغز فندقی از آنها سئوال می کند : اگر شما لیاقت و کفایت دارید ، چرا اجازه میدهید یک ملت کوچک خارجی در امور شما دخالت کرده و در اندیشه و برنامه و ساختار نظام شما اختلال و دسیسه کند ؟

ذهن بلند پرواز و ژرف نگر دکتر انصاری به گذشته دور پرواز می کند و می گوید : پانصد سال پیش که پادشاهان بی کفایت صفوی ، شیعه گری را در کشور ما وارد کردند ، این مذهب خرافاتی که کودکان عقب مانده نیز پذیرای اصول نابخردانه آن نیستند ، تنها در روبنای ساختار مذهبی عمل میکرد و کسی به روشنی از درون گند زده ی آن آگاهی نداشت ، ولی آفرین به شما انگلهای جمهوری اسلامی که با کاربرد اصول اسلام در ساختار سیاسی خود ، زیر بنای واپسگرا ، نا انسانی ، خرافاتی ، ستمگرا ، و راستی ستیز آنرا با تمام وجود ننگین خود به اثبات رساندید . دکتر انصاری برای آینده اسلام هیچ نکته روشنی نمی یابد . تنها نگرانی دکتر انصاری سیاست های غلط دولتمردان غربی است که با ندانم کاری برای مدتی میدان به دایناسور های مسلمان میدهند و ایزوله کردن آنها را به تاخیر می اندازند . از دید دکتر انصاری ، مسلمانان ، دنیا را تنگ کرده اند . آنها به غرب تعلق ندارند . جایگاه آنان در مهد بی تمدنی و ریگزار های حجاز است . مسلمان به هر جا که پا بگذارد ، چون ذهن بسته اش پذیرای تازه ها نیست ، خیلی زود جامعه میزبان را آلوده و مثل جائی می کند که از آن مهاجرت کرده است .

تاریخ در دستان دکتر مسعود انصاری ، مثل دفترچه کوچک یاد داشت های روزانه اوست .برای هر بحثی آن قدر قدرت ذهن دارد که بلافاصله سندش را رو کند . زمانیکه در جمعی سئوال زیر مطرح شد که کدام یک مسلمان تریم ، ما شیعیان علی و پیروان ولایت فقیه و یا بنیانگزاران صدر اسلام . ایشان پاسخ دادند : تمام تاریخ نویسان اسلام و اسلام شناسان نوشته اند که محمد بن عبدالله تشنه قدرت بود و ادعای پیامبری اش وسیله رسیدن به قدرت بود . او در نخستین روزهای ورود به مدینه برای جمع آوری پول به راهزنی وحمله به کاروانها پرداخت ، حتی اینکار را در ماه های حرام نیز انجام میداد . آیه 217 سوره البقره بخاطر این زشت کاری نازل شده است . تمام تاریخ نویسان باورشان این بود که مسلمانان صدر اسلام به تنها چیزی که اعتقاد نداشتند ، اصول و احکام اسلام بود . آنها اسلام را تنها برای به دست آوردن مال و منال و زن در حمله به ملت ها گزینش کرده بودند ، درست مثل سال 57 که تمامی بدکاران ، دزدان ، باج گیران و بزهکاران بخاطر غارت و کسب قدرت ، یک شبه مسلمان شده و در ابتداء پست سران کمیته های انقلاب اسلامی را اشغال کرده و بعد بر کرسی مجلس و وزارتخانه ها تکیه زدند .

دکتر انصاری اشاره به عبدالملک بن مروان دارد . این عرب تا زمانیکه به خلافت نرسیده بود ، تظاهر به دینداری میکرد . بنا به نوشته ی حسین عماد زاده اصفهانی در تاریخ مفصل اسلام در رویه 284 ، هنگامیکه مژده خلافت را به او دادند ، هجو نامه قرآن را بست و گفت : دیگر به تو نیازی نیست . عبدالملک بن مروان به حجاج والی بغداد دستور داد تا کعبه را ویران کند .او هم که پیشرفتش مدیون اسلام بود ، دستور را اجراء و مکه را ویران کرد و قرآن را لگد مال و پاره کرد . نباید فراموش کنیم همین خلیفه اموی بود که به بهانه گسترش اسلامی که خودش آنرا باور نداشت ، ژوستین دوم امپراتور روم را شکست داد و ارمنستان را گرفت . عبدالملک خود را بالاتر از محمد می دانست و خود را خلیفه خدا می خواند .

یزید بن ولید ، یک دیگر از خلفای اموی بود . شبی در حال مستی هجو نامه قرآن را برداشته تا با آن فال بگیرد . بر حسب اتفاق آیه 14 سوره ابراهیم آمد : هر ستمگر خود پسند ، شکست میخورد و به دوزخ رفته و آب جوش میخورد !! یزید بن ولید دستور داد تا هجو نامه قرآن را به چوبی آویختند و او با تیرو کمان آنرا پاره پاره کرد و گفت : ای قرآن تو مرا ستمگر و خود پسند خواندی و مرا تهدید میکنی ؟ آری من همان ستمگرخود پسند هستم و هرگاه روز واپسین خدای خود را دیدی ، بگو یزید مرا پاره پاره کرد . جرجی زیدان آشکارا مینویسد : آنهائیکه سنگ اسلام را به سینه میزنند ، تنها در پی مقام و منصب و پول و اعمال شهوانی هستند . دکتر انصاری اشاره به بی دینی و اسلام ستیزی خلفای عباسی دارد : منصور خلیفه عباسی فرمان داد تا مذهب آزاد شود و حتی ارتداد و بی دینی هم مجاز شمرد . او دوبار تلاش کرد تا خود را خدا بخواند .دکتر انصاری با بر شمردن اسلام ستیزان صدر اسلام ، به دایه های مهربان تر از مادر و مسلمانان دو آتشه ی دستار بند که ایران را اشغال کرده اند و در دینداری به چنان تظاهری دست زده اند که انسان حیران از این همه دغلکاری و فریب مانده است می پردازد .

عدم تحمل دگر رفتاران و دگر اندیشان ، مخالفان سیاسی و عقیدتی ویژه ی جامعه اسلام زده ی ما نیست . این روند یک فاجعه و مصیبت جهانی است ، اما در ایران اسلام زده ی ما چه کسی معلم دستار بندان خون آشام بوده و آنها را برای کشتار دگر اندیشان راهنمائی میکرده ، از دید دکتر مسعود انصاری پیامبر دزدو جنایتکار اسلام ، محمد بن عبدالله است . کشتار دگر اندیشان و ترور آنها توسط ملایان در ایران اسلام زده که 1400 سال است در اشغال تازی پرستان گرفتار آمده و فواره های خون آن چهارده سده است که خاموش نشده ، هم چنان ادامه دارد .خشونتی که میراٍ ث شوم پیامبرجنایتکار اسلام است از نوع زبانی ، روانی ، جسمانی و از توهین وتکفیرتا تبعید و ضرب وشتم و شکنجه وقتل و کشتار جمعی چهل سال است که لحظه ای از حرکت باز نمانده است .

بن هشام ، طبری ، الوکیدی و ابن سعد می نویسند : در سال دوم هجرت محمد به مدینه ، جنایت ناجوانمردانه ای رخ داد که صفحات زندگی محمد را تیره و تار کرد . قتل کعب بن الاشرف به دستور پیامبر اسلام . کعب ، یهودی اسلام آورده ای از طایفه بنی النضیر بود که با تغییر قبله از اورشلیم به مکه ، از اسلام روی گردانده و دوباره به مذهب قدیمی خود پیوست . پس از جنگ بدر ، کعب به مکه میرود و با اشعارش بر ضد محمد بر می خیزد . محمد از پیروان خود می پرسد : چه کسی از بین شماحاضر است مرا از دست پسر اشرف که سبب رنج و عذابم شده ، نجات دهد ؟ محمد بن مسلمه میگوید : من او را خواهم کشت و تو را از دست او نجات خواهم داد . حمایت طایفه کعب از او کار ترور کعب را برای محمد مشکل کرده بود ، از این روی پیامبر دغلکار و حیله گر اسلام به محمد بن مسلمه پیشنهاد کرد که با کعب از در دوستی بر آمده و در فرصت مناسب او را بکش . به منظور اجرای حکم قتل کعب از سوی محمد ، ابو نعیلا برادر رضاعی کعب مامور شد تا راه را برای از بین بردن کعب هموار کند . ابو نعیلا به کعب پیام میدهد : از زمانیکه محمد در مدینه ظهور کرده ، مصائب بیشمار ، فقر و فلاکت بر این شهر و مردم آن مستولی شده است . بهتر است با همکاری یکدیگر ، طرح و برنامه ای برای از بین بردن محمد تدبیر کنند . کعب پاسخ داد : چون از امنیت خود بیمناک است ، باید ترتیبی اتخاذ کرده که او از امنیت جانش آسوده خاطر باشد. ابونعیلا میگوید : من و همراهانم پیش از ملاقات ، سلاح های خودمان را تحویل تو خواهیم داد . قرار دیدار بسته میشود و عاملان جنایت از پیامبر اسلام که آنها را بدرقه کرده و به آنها گفته است : خدا با شماست ، پیروز میشوید ، دور شده و بسوی خانه کعب میروند .

کعب که تازه ازدواج کرده است در خانه آرمیده که صدای ابو نعیلا را می شنود . همسر جوانش از او می خواهد تا به دیدار آنها نرود . کعب میگوید : ابو نعیلا برادر منست ، در ضمن آنها بنا شده که سلاح های خود را تحویل من بدهند . کعب از خانه خارج میشود .ابو نعیلا کیسوان کعب را گرفته و او را بخاک می اندازد و فریاد میزند : او را بکشید ، دشمن رسول خدا را بکشید . همراهان ابو نعیلا با شمشیر بجان کعب می افتند . محمد پیامبر جنایتکار اسلام در مزگت به انتظار ابو نعیلا و محمد بن مسلمه است . آنها سر جدا شده کعب را جلوی پاهای محمد می اندازند . پیامبر شکر خدا را بجا می آورد !!!! ویلیام مولیر می نویسد : آموزشهای مذهبی محمد با روح تعصب آلود اعراب هماهنگی داشت . آموزش های محمد زیر پوشش مصلحت اسلام و رضای خدا ، روح تعصب آلود اعراب را برای ارتکاب به هر جنایتی بار ور میکرد و در نتیجه اعراب به آسانی دست خود را به جنایت آلوده میکردند . صبح روز بعد از قتل کعب ، پیامبر دژخیم اسلام دستور داد تا هر جا که یهودیان را یافتید بکشید . با دستور محمد ، موهیزه یکی از پیروان محمد که قبلا یهودی بوده و اسلام آورده بود ، با کشتن ابن سنینه یهودی که از طایفه و هم پیمانان او بود ، اموالش را تصاحب می کند . دکتر انصاری باورش این است که جنایات آخوند ها ، رونوشت شرافتمندانه ای از جنایات وحشیانه محمد بن عبدالله است . ویژه گی بارز دکتر مسعود انصاری که در کمتر پژوهشگر مسائل دینی و خرافی می بینیم ، این است که دکتر انصاری هدف را نشانه میگیرد . وقتی محمد بن عبدالله به عنوان جنایتکار مورد بحث قرار میگیرد ، دکتر انصاری خود را با صادق خلخالی و یا سید علی خامنه ای مشغول نمی کند . دکتر انصاری باورش این بود که گنداب را باید خشک کرد نه پشه های ناقل رااز بین بردن . در ده ها هزار رویه نوشتار های دکتر انصاری ، کمتر به مواردی بر میخورید که او بر خلاف بسیاری وقت خود را به آخوند ستیزی پر کرده و از اصل ماجرا که اسلام واپسگرا وخون ریز و جاهل پرور است ،غافل شود.

آنچه دکتر انصاری را از سایرین مجزا می کند ، بی باکی و لاس نزدن او با اسلام بود . دکتر مسعود انصاری بر خلاف دیگران که روش هیسترو لوژی را بر گزیده اند ، که تنها به ذکر وقایع تاریخی می پردازند و خود را بخطر نینداخته و زیر نقاب احترام به باور مردم خود را پنهان می کنند ، به هیسترو گرافی روی می آورد . دکتر انصاری وقایع تاریخی را به اطاق عمل برده و با کارد جراحی به جانش می افتد . رویداد های درست را از نادرست پاک می کند و حقایق را در اختیار پژوهندگان قرار میدهد . برای دکترانصاری اختناق ژرف و ریشه دار دکان داران دین معنی ندارد . دکتر انصاری کسی نبود که حقایق زشت اسلام را مانند صد ها نویسنده ی دیگر پنهان و یا روتوش کند . زشتی ها را دگر دیس کرده و بشکل امروزی پسند به خورد مردم بدهد . خشم دکتر انصاری را زمانی شاهدیم که میگوید : بدون تردید ، هیچ فرد ایرانی در هیچ یک از کتابهای فارسی نخوانده است که محمد بن عبدالله بر پایه نوشته علا الدین المتقی در کتاب کنزالامم گفته است : خداوند دو ملت خارجی را لعنت کند ، یکی ایرانی ها و دیگری رومی ها . زمانی که پسران ایرانی رشد کنند ، نابودی اعراب آغاز خواهد شد.

خودداری اندیشمندان و نویسندگان ما از نوشتن حقایق بایسته ی تاریخی سبب شده ، نسل هائی که پس از تازش تازی ها و کیش خرد ستیز اسلامی آنها در کشور ما بسر می بردند ، از حقایق تاریخی خود غافل و نا آگاه ماندند و فرآیند آن روی کار آمدن ملایان جنایت پیشه ای در کشور ما شد که سرزمین ما را که مهد فرهنگ و تمدن جهانی بود ، به صدها سال پیش به عقب راندند و ایران را به مرز ویرانی و ورشکستگی کشاندند . با مروری در نوشته های پیشگامان جنبش روشنگری کشورمان به ارزش کار دکتر مسعود انصاری پی میبریم .

یکی از پیشگامان راه روشنگری ، میرزا فتحعلی آخوند زاده است . او که متولد شهر رشت است تا سالها در مسجد شاه عباس گنجه به آموختن فقه و اصول و عرفان پرداخت . پدر خوانده اش ، میرزا شفیع می خواست تا او آخوند شود ، اما میرزا می خواست تا مردم را از خواب سنگینی که خرافات اسلامی ، سده هاست ذهن و فکر آنها را مسموم کرده و بخواب واداشته ، بیدار کند . میرزا دریافته بود که با کنایه کاری درست نمی شود و ملت از خواب بر نمی خیزند . نیاز به یک قلم به تیزی شمشیر بود که جانب احتیاط را ندیده بگیرد . میرزا فتحعلی آخوند زاده خوب دریافته بود که عرفا و نویسندگان ما در نوشتار های خود ، حقیقت اندیشه هایشان را از مردم مخفی و آنها را در ژرفای تاریکی سرگردان و رها کرده اند . آخوند زاده در کتاب مکتوب خود می نویسد : باید مانند نویسندگان خارجی ، اندیشمندان ایرانی را از خرافاتی که یک هزار و دویست و هشتاد و هفت سال است ، مغزشان را اسیر و زندانی و چشم هایشان را نا بینا کرده ، بیدار نمود و شادی و پیروزی را در زندگی آنها وارد نمود . ایمان به اسلام و اصول و عقاید خرافی وابسته به آن در پیشرفت و تمدن را به روی مسلمانان بسته است . من خویشکاری خود میدانم که بنیاد ایمان دینی را بین مسلمانان بر اندازم ، بنیادگری اسلامی را ریشه کن سازم و تاریکی نادانی مردم مشرق زمین را از بیخ . بن برکنم . آخوند زاده در روشنگری تا آنجا پیش میرود که وجود خدا ، رسالت پیامبران ، حقیقت دین ، معاد ، وحی ، اجنهاد ، تقلید و حج را به گونهکلی رد و انکار می کند و عدالت الهی را مخالف خرد سالم دانسته و میگوید : فرض کنید من یکصد سال در این دنیا عمر کنم و در تمام این یکصد سال مرتکب انواع گناهان و جرائم و جنایات شوم ، اگر خداوند عادلی وجود داشته باشد ، باید مرا یکصد سال ، دویست سال و حتی هزار سال در آتش دوزخ بسوزاند ، ولی آیا عدالت خداوند اجازه میدهد که او مرا بیش از آن در آتش دوزخ بسوزاند . چنین خدائی براستی ستمکارترین موجودی است که امکان وجودش را میتوان تصور کرد .

با وجود اینکه آخوند زاده میگوید : من تمام ادیان و مذاهب را بدون پایه و بی معنی میدانم ، هدفش در مورد اسلام اصلاح این دین است نه براندازی آن . او در نامه ای که به سر تیپ علیخان کنسول ایران در تفلیس می نویسد متذکر میشود : شما میدانید که من در اسلامیت تا چه اندازه راسخ القلم هستم ! از دید دکتر انصاری اختناق مذهبی ، یا بیم از بخطر افتادن جان ،باعث شد تا این فرهیخته روشنگر با چند اظهار نظر خرافی و ناسنجیده اثر و نفوذ بایسته ی اندیشه هایش را خنثی کند .

از دیگر پیشگامان جنبش روشنگری که به دستور ناصر الدین شاه و سعایت ملایان دربار او در شمال تبریز اعدام شد میرزا آقا خان کرمانی است . او نیز به اصل اسلام کاری نداشته و سر نیزه اش متوجه آخوند های زمان خودش میباشد . کرمانی را باور این بود که صدر اسلام منزه و پاک و زیبا بوده و امروز بشکل مهیب و غریب تبدیل گردیده است . بهرام چوبینه در مورد آقا خان می نویسد : در استانبول ترکیه به اتحاد اسلام با تمام نیرو کمک میکرد و اثر او ” هفتاد و دو ملت ” کوششی است در تفهیم اسلام .

میرزا خان کرمانی دست به ستایش های گزافه گویانه از محمد میزند و میگوید : میتوان به بزرگی نام محمد سوگند خورد که از صدر اسلام تا کنون که مدت یکهزار و دویست و هشتادسال گذشته از طبقات مسلمان دو نفر مقصود محمد را درست نفهمیده اند وگرنه اختلاف نداشتند . دکتر انصاری وقتی بر آشفته میشود که آقا خان کرمانی روند اندیشه اش را تغییر میدهد و می نویسد : دین مبین اسلام تنها برای قبائل وحشی و دزد نهاد که راهی برای معاش و زندگی جز غارت و یغما نداشتند و هنرشان فحشاء بود ، مناسبت داشت ! دکتر انصاری شگفت زده می پرسد : تصور اینکه میرزا آقا خان از سرشت کیش خرافی اسلام غافل بوده و آگاهی نداشته است بعید به نظر میرسد ، ولی چه شده که آنرا بروز نداده شاید همان بیمی بوده که آخوند زاده را تهدید میکرده .

در راستای بزرگی اندیشه و پایداری دکتر انصاری در هدف قرار دادن بنیاد ناپاک ، عقب مانده ، خون ریز ، فاسد و جاهل پرور اسلام میتوان به دیگر نویسندگان و روشنگران اشاره داشت که شوربختانه وسط راه یا میانه کار بنا به عوامل تهدید کننده ، دست از اعتقاد و باور خود شسته و به بیراهه زده اند . دکتر عبدالحسین زرین کوب وقتی کتاب دو قرن سکوت را نوشت ،هدفش شرح جنایات وحشیانه و ناجوانمردانه و فرا سوی پندار تازی ها در ایران بود . این نویسنده در بخش هائی از کتابش به مبارزه دلاورانه مردم ایران در مقابل اعراب اشاره دارد و زمانیکه ایمان بی پایه اش بر خرد گرائی تاریخی اش چیره میشود ، با چرخشی غیر قابل انتظار می نویسد : پیروزی اسلام بر مجوس !!!!! ضرورت داشت . در واقع فتح نهاوند ، پیروزی قطعی ایمان و عدالت بر ظلم و فساد بود !!!!! مردم از جور فرمانروایان و فساد روحانیون زرتشتی به ستوه آمده ، به پیشواز اسلام رفتند . کتاب دو قرن سکوت زرین کوب از ناهمگونی انباشته است . او از یک سو می نویسد : ایرانیان با طیب خاطر اسلام را پذیرا شدند و از طرفی اشاره به مبارزه مردم در مقابل اعراب و دادن جزیه توسط آنها دارد . بنا به باور دکتر انصاری این خویشکاری نویسندگان ما و کتمان حقایق بزرگترین عاملی بود که ایرانیان را در کام دیو جماران فرو برد و فاجعه سال 1357 شکل گرفت .

روانشاد احمد کسروی هم کاری به اسلام نداشت . هدف او پاکسازی اسلام از وجود آخوند ، ملا ، روضه خوان و رمال بود . کسروی در کتاب شیعه گری خود ، پیامبر جنایتکار ، دزد و زنباره اسلام را پاکمرد عرب که بر انگیخته خداست میداند !! او در مورد دژخیم محمد علی می نویسد : علی مرد سراپا پاکی بود که گردن به خواهش های تنی نمیداد !!!

آیا به راستی کسروی از ماهیت زشت و درنده و فریبکار محمد آگاهی نداشت ؟ آیا از دید او علی دژخیم محمد که هر موقع بخانه می آمد ، فاطمه دختر پیامبر میبایستی شمشیر خون آلودش را پاک کند ، علی که آدم ها را زنده زنده در آتش میسوزانید ، دست و پای مردم را میبرید و آنها را در بیابان رها میکرد ، با گذاشتن انسانها در پای دیوار و خراب کردن دیوار آنها را زنده بگور میکرد ، شایسته نام پاکی است که کسروی به آن اشاره کرده است . کسروی که جان خود و منشی اش را فدای راه مبارزه با آخوند گذاشت می نویسد : پدران ما تا اسلام را نمی شناختند در برابر آن جنگیدند و زمانیکه اسلام را شناختند در راه آن جنگیدند!!!!!!!

نوشته های کسروی در کتاب خواهران و دختران ما در باره زن ، نگاهی است کوتاه بینانه نسبت به حقوق زنان و نقش آنها در جوامع بشری که آشکارا نشان میدهد که شهرت او ناحق بوده و او آگاهی های لازم راجع به اسلام را هیچگاه نداشته است .

تاریخ ادبیات میهنمان توسط کسی نوشته شده که از دین واپسگرا ، عقب مانده ، جاهل پرور و خون ریز اسلام با واژه حنیف یاد میکند . استاد ذبیح الله صفا یورش اعراب بیابانگرد را برای مردم ما موهبت دانسته و قبول اسلام را سودی عظیم برای ایرانیان بر شمرده است . شگفتی اینجاست که ایشان کتاب دلیران جانباز خود را به ایرانیانی که در راه رهائی از اسلام مبارزه کرده اند اختصاص داده است .

اگر تمام نوشته های دکتر مسعود انصاری را بخوانید ، کوچکترین ناهمگونی و تضاد بین آنها نمی یابید. دکتر انصاری دشمن واقعی ایران و ایرانی را تشخیص داده بود . او دریافته بود که ریشه تمام بدبختی ها ، تیره روزی ها و پسرفت ایرانیان اسلام است . او بخوبی دریافته بود که اسلام نجاستی است پاک نشدنی و داغ ننگی است بر پیشانی بشر هزاره سوم .

روانشاد علی دشتی نویسنده کتاب 23 سال که توسط ملایان در زندان به قتل رسید ، در اظهار نظری خوش بینانه ضمن دفاع از پیامبر زنباره اسلام در مورد اشتهای سیری ناپذیر محمد به زن میگوید : تمایل او به زن و تعدد زوجات نه آسیبی به اصول دعوت او زد و نه زیانی به حقوق دیگران وارد ساخت !!!! جای بسیار شگفتی و شوربختی است که علی دشتی چنین فکر میکرده است . آیا به راستی تعدد زوجات کار شایسته ای است ؟ چطور کسی که خود را نماینده خداوند شناسائی می کند ، درست مانند مثل یک انسان دون مایه عمل کند و بر خلاف عرف و موازین اخلاقی این اجازه را به خود بدهد که روی هر زنی که دست گذاشت ، تسلیم خواسته های شهوانی او شود . آیا آقای علی دشتی تصاحب همسر پسر خوانده را زیان به حقوق دیگران نمی داند ؟ آیا علی دشتی از زندگی محمد نا آگاه بود که زمانیکه این جنایتکار شوهران صفیه ، جویریه و ریحانه را کشت و همان موقع کنار جسد پاره پاره شده شوهران از همسران آنها کام گرفت ، زیانی به اجتماع قلمداد نمی شود ؟ وقتی پیامبر زنباره اسلام آزادی را از زن عرب گرفت ، او را خانه نشین کرد و در کفن سیاه پوشاند و ازدواج زنان خود را پس از مرگش ممنوع اعلام کرد ، به اجتماع آسیب نرساند ؟

دیگر نویسنده ایران ، عزت الله همایونفر هم بجای بازگو کردن حقایق و روشن کردن ذهن مردم از عامل بدبختی شان ، باور دارد که به مبانی و اصول دین مبین اسلام صدمه زده اند !!!!!!!

تا زمانیکه نویسندگان ما ، تاریخ نویسان ما دست از لاس زدن با اسلام بر ندارند و به شرح بی مایگی و یاوه سرشتی اصول و احکام اسلام و رویداد های تاریخی وابسته به آن و نتایج زینبار و واپسگرای آن برای فرهنگ و میهن تمدن مدار ما لب فرو بندند ، دستار بندان در این میدان خالی برای نگهداری پیشه ی ناپاک خود و باز نگهداشتن این دکان پرسود دست از آستین نیرنگ ، تزویر و ریا در آورده که حاصل آن ملتی خرافی و مسخ شده است .

دکتر انصاری در طول عمر پر افتخارش تنها به بیداری هم میهنانش فکر میکرد ، امید او این بود که مردم با دانستن حقایق ، افسونهای یک هزار و چهار صد ساله ملایان را خنثی و ذهن خود را از مهملات و یاوه های این مذهب ضد انسانی اسلام پاک کنند . امید دکتر انصاری این بود که ایرانی به جایگاه والایش در همبودگاه جهانی که اسلام از او دزدید باز گردد .

صراحت کلام و شفافیت خامه دکتر انصاری باعث تمایز این مبارز راستین با دیگر مبارزان قلم بدست میشود که هرگز کار خود را بطور کامل انجام نداده و وسط کار به هر عللی به بیراهه کشیده شدند .

دکتر انصاری ضمن دشمنی تام با اسلام ، شاهراه برون رفت از بن بست تاریخی و فرو ماندگی و واپسگرائی را در فر هنجزائی آریامندی میداند . هزار و چهار صد سال گرفتار در یک حکومت نامرئی – مذهبی که چهل سال پیش نقاب از چهره مرگبار و ویرانگر خود بر کشید ، هستیم و تلاشی برای رهائی خود آنطور که شایسته است نمی کنیم . در این چهارده سده کشور ما از اوج شکوهمندی تمدن و فرهنگ به ویرانی فرو افتاد و به روز سیاهی نشست که امروز تنها از آن نامی همراه با القاب سیاهی چون تروریست ، بربر ، وحشی ، عقب مانده و… بجا مانده است . مارکس باور دارد که سلاح فیزیکی را نمیتوان با سلاح اندیشه از کار انداخت . سلاح فیزیکی میتواند سلاح فیزیکی را نابود کند . بر پایه دیدمان مارکس خرافات اسلامی که در ذهنیت مردم ایران با تار های پولادین به گونه ی سنگینی نهادینه شده با فرهنج نمی توان خرافه زدائی کرد . ناراحتی دکتر انصاری این است که نویسندگان ما در این 1400 سال، اندیشه را هم برای گند زدائی فرهنگ ما از فرهنگ بیابانی و زمخت اسلام که توهین به خرد بشریت است به کار نبردند . درد دکتر انصاری این است که نویسندگان ما پس از دیدن سالها جنایت ملایان ، هنوز قلم خود را از غلاف خود خواهی ، ترس و محافظه کاری در نیآورده اند .

از آنجا که عمل بدون تئوری نابینا و تئوری بدون عمل مرده است ، نویسندگان و مبارزان ما چهل سال است که خود را با آرایش چشمی که متعلق به فرد مرده ای است سرگرم کرده اند. آنها بدون در نظر گرفتن اینکه باید اندیشه ی مبارزه کردن را در ذهن مردم بیدار کرد ، همانطوریکه لنین برای آماده کردن مردم روسیه برای انقلاب 1917 به تئوری پنداری جامعه بدون طبقه دست زد و یا هیتلر برای دستیابی به قدرت فرهنگ نژاد برتر ژرمن را در مغز آلمانیها کاشت و یا روح الله خمینی آب و برق و اتوبوس مجانی را در دهنیت ایرانیان جا انداخت . امروز بجای پرداختن به مسائلی چون نام ، باید با سود جوئی از درد مردم و رساندن آنها به رفاه فکر مبارزه را در آنها بر انگیخت .

دکتر انصاری وعده پوچ و عاری از حقیقت نمی دهد .او ادعا ندارد که با خرد و منطق موجود مردم و موعظه میتوان به جنگ خرافه رفت . باور دکتر انصاری در شرایط فعلی این است که نباید تسلیم ویروس خانمان بر انداز اسلام شد . او بجای واژه فرهنگ به معنی اندیشه و آداب و رسومی که در ذهنیت ملتی نهادینه شده به واژه فرهنج روی می کند . فرهنج جهت جایگزینی و جا انداختن اندیشه های کهنه با نو بکار میرود . تلاش دکتر انصاری معطوف به پاک سازی فرهنگ آریائی از نجاست اسلام است . دستور العمل های ساده دکتر انصاری اگر اجرا ء شده بود امروز نه نامی از اسلام مانده بود و نه گرفتاری های بسیاری که مردم ما را اسیر کرده است .

دکتر انصاری می گفت : نام های زیبای پارسی بر فرزندان خود بگذارید ملا و آخوند را از زندگی خود بیرون کنید ، خودتان فرزندانتان را عقد کنید . در مراسم دفن ، بزرگداشت و ترحیم، آخوند و روضه خوان را راه ندهید .پا به مزگت ( مسجد ) نگذارید .از انجام سینه زنی ، زنجیر زنی و عزاداری برای تازیان خود داری کنید . خمس و زکوه به ملای مفت خور ندهید . از نذر و پول انداختن در ضریح تازیان خود داری کنید و هیچگاه به زیارت این ویرانگران میهن و فرهنگ خود نروید .سفره های مذهبی نیندازید .تا آنجا که توان دارید از واژگان زیبای پارسی بجای عربی سود جوئید . این کارهای ساده کمر اسلام را خواهد شکست .

ادامه دارد

پاسخی بگذارید