به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکسشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

کوشش در شناخت سیوُنیزم – بخش سوم: در گذرگاه تاریخ

کوششی درشناخت سیُونیزم

بخش سوم: در گذرگاه تاریخ

 فرگرد یکم:

یاد آوری:

مردمی که به دانش سیاسی آراسته نباشند، در هماوردی با بازیگران شَترَنگِ سیاسی دچار باخت هایی آنچنان خانمانسوز می شوند که نه تنها والامندی خود، ونکه همه هرآنچه را که دارند در گذرگاه باد می گذارند.

برای آراسته شدن به این دانشِ ورجاوند، نخستین بایستگی این است که خود را از هر گونه زنده و باد و مرده باد که ابزاری در دست سیاست کارانِ جهانی است دور نگهداریم و بیاد داشته باشیم که اینگونه زنده بادها و مرده بادها، راه بندهای تباه کننده یی هستند که جویندگان دانش را از رسیدن به گوهر راستینِ دانش باز می دارند و آب به آسیاب سیاست بازان جهانی می ریزند. از این رو اگر می خواهیم خود را به این دانش والا آراسته بگردانیم، باید خود را از هر گونه گرایش یا بیزاری نسبت هر یک از دبستانها(= مکتب ها)ی سیاسی دور نگهداریم تا بتوانیم با دو چشم همیشه بیدار و  دو گوش نافریفتنی، کرانه های پیدا و نا پیدای آن پدیده ی سیاسی را بنگریم و بیخ و بُنَش را آنگونه که هست بشناسیم.

سیونیزم  یکی از دیرینه  ترین پدیده های سیاسی در کارنامه ی جهان است . بسیاری از پدیده ها و دبستانهای سیاسی مانند بولشویسم – ناسیونالیسم – اینترناسیونالیسم – سوسیالیسم-کمونیسم –مارکسیسم – پاسیفیسم- پوپولیسم – کاپیتالیسم – لیبرالیسم .. و جز اینها، برخی پس از انقلاب فرانسه و برخی پیش یا پس از دو جنگ بزرگ جهانی در  روند روزگار پدید آمدند و جا خوش کردند، ولی سیونیسم یا {بازگشت به سیون} ریشه در کارنامه ی دوهزار و پانسد ساله دارد، از این رو برای شناخت «سیونیسم» نمی توان به آگاهیهای جَسته و گریخته ای که در شاهراهای اینترنتی پراکنده و بیشترینشان به کینه یی اهریمنی نسبت به تبار یهود آلوده هستند بسنده کرد، باید با نگاه ژرف تری به جستجو پرداخت وسرگذشت این مردم را آنگونه که در بِستَر تاریخ رُخ داد به بررسی نشست، برای چنین کاری بهترین بُنمایه یی که فرادست خود داریم همان تورات است، از اینرو ما نیز برای شناخت جایگاه سیون در فرهنگ یهود همین بُنمایه را برگزیدیم. نخستین بایستگی این بود که این کلان ترین نامه ی دینی را بشناسیم و در لابلای این  1388 رویه که سی و نه کتاب را در برمی گیرند کرانه های پیدا و ناپیدای سیونیسم را جستجو کینم.

آنچه که تاکنون دانسته شد این بود که فرهنگ یهود بر سه پایه استوار گشته و بی گزند از باد و باران روزگار همچنان برپای مانده است:

پایه ی نخست:

همانگونه که مرد همسری برای خود برمی گزیند، {خداوند خدا} یا {یهوه صبایوت} نیز از میان همه ی مردم جهان، فرزندان ابراهیم، از زادمان یعقوب را به همسری خود بر می گزیند و همانند شوهری غیرتمند او را سرپرستی و از آسیب روزگار دور میدارد:

     «..زیرا که آفریننده ی تو که اسمش یَهُوَه صَبایوت است شوهر توست * و قدوس اسرائیل که بخدای جهان مسمّی است ولّی تو می باشد..»  (اشعیاء نبی باب 54 آیه 5 )

      بهنگام خواستگاری برای این زناشویی مینوی، خداوند پیمان می بندد که: « این زمین را از نهر مصر تا بنهر عظیم یعنی نهر فرات به نسل تو می بخشم » ..سفرپیدایش باب 15 آیه 18

به یعقوب می گوید: من هستم یَهُوه خدای پدرت ابراهیم و خدای اِسحَق، این زمینی را که تو بر آن خفته ای بتو و ذُریتِ تو می بخشم * و ذُریتِ تو مثل غُبارِ زمین خواهند شد و بمغرب و مشرق و شمال و جنوب مُنتشر خواهی شد و از تو و از نَسل تو جمیع قبایل زمین برکت خواهند یافت* و اینک من با تو هستم و ترا در هر جایی که روی محافظت فرمایم تا ترا بدین زمین باز آورم زیرا که تا آنچه بتو گفته ام بجا نیاورم ترا رها نخواهم کرد..». پیدایش آیه 12های  تا 15

به موسا می گوید:« هرآینه مُصیبَت قوم خود را که در مصرهستند دیدم و استغاثۀ ایشان را شنیدم زیرا غمهای ایشان را می دانم و نزول کردم تا ایشان را از دست مصریان خلاصی دهم و ایشان را از آن زمین به زمین نیکو و وَسیع  بر آورم * بزمینی که بشیر و شهد جاریست* بمکان کنعانیان و حِتّیان و اَموریان و فَرِزیان و حِویان و یَبوسیان..» (خروج باب 3 آیه 7 )

پایه ی دوم : این شوهر آسمانی، درست همانند هر شوهر غیرتمندِ زمینی، آنچه را که از همسر خود چشم دارد پیمانداری  و ارج گذاشتن به کار و کوشش و مهر ورزیهای اوست، ولی همسر زمینی این شوهر آسمانی که بنی اسراییل باشند، ارج این داد و دهِش خداوندی ندانسته و با رویکرد به خدایان دیگر والامندی خود را از دست دادند و بجای برخورداری از مهرِ شوهر، با خشم خونین درفش او روبرو گشتند:

       «… ای زن زانیه کلام خداوند را بشنو: چونکه نَقد تو ریخته شد و عریانی تو از زنا کاریت با عاشقانت و با همه ی بُتهای رجاساتت و از خون پسرانت که بآنها دادی مکشوف گردید*  لهذا، من جمیع عاشقانت را که بایشان مُتِلذِذ بودی وهمه ی آنانیرا که دوست داشتی با همه ی کسانیکه از ایشان نفرت داشتی جَمع خواهم کرد و ایشان را از هر طرف نزد تو خواهم آورد و برهنگی ترا بایشان مکشوف خواهم ساخت تا تمامی برهنگی ات را ببینند * و بر تو فتوای زنانی را که زنا می کنند و خونریز می باشند خواهم داد، و خونِ غَضَب و غیرت را بر تو وارد خواهم آورد* و ترا بدست ایشان تسلیم خواهم نمود*  خراباتیهای ترا خراب و عِمارات بلند ترا مُنهَدِم خواهند ساخت و لباست را خواهند کند* و زیورهای زیبای ترا خواهند گرفت و ترا عُریان و برِهنِه خواهند گذاشت * و گروهی بر تو آورده ترا بسنگها سنگسار خواهند نمود و بشمشیرها پاره پاره ات خواهند نمود* و خانه ی ترا بآتش سوزانده در نظر زنان بسیار بر تو عقوبت خواهند رسانید.  (حزقیال نبی باب شانزدهم )

      سخن خداوند از جنس سخنان یاوه نیست که همانند چراغی در گذرگاه باد افروخته باشند، این شوهر آسمانی که دوست دارد در همه جا توانش خود را بنمایش بگذارد، در اینجا نیز همسر زمینی را پاد افرهی بسیار سنگین می دهد:

       « .. چگونه آنکه میان اُمتها بزرگ بود مثل بیوه زن گشته است* چگونه آنکه در میان کشورها ملکه بود خراجگزار گردیده است* تمامی زیبایی دختر صهیون از او زایل شده سرورانش مثل غزالهایی که مَرتعی پیدا نمی کنند گردیده اند…

صَهیُون دستهای خود را دراز می کند اما برایش تسلی دهنده یی نیست…

 خداوند از غَضَبِ خود دختر صَهیُون را بظلمت پوشانده و جلال اسرائیل را بزمین افکنده است…

 خداوند تمامی مسکنهای یعقوب را هلاک کرده و شَفِقَت ننموده است…

قلعه های دختر یهودا را درغضب خویش مُنهَدِم ساخته است…

خداوند سلطنت سرورانش را بزمین انداخته بیعِصمَت ساخته است * در حِدَت خَشم خود تمامی شاخ های اسرائیل را منقطع ساخته، دست راست خود را از پیش روی دشمن برگردانده است…

خداوند مثل دشمن شده اسرائیل را هلاک کرده و تمامی قلعه هایش را منهدم ساخته است* یَهُوَه قصد نموده است که حصارهای دختر صَهیُون را مُنهَدِم سازد*  دروازه هایش برزمین فرو افتاده، پشت بندهایش راخورد و خراب کرده است*  مشایخ دختر صهیون بر زمین نشسته خاموش می باشند و خاک بر سر افشانده و پلاس می پوشند.. یَهُوَه آنچه را که قصد نموده است بجا آورده و کلامی را که از ایام قدیم فرموده بود به انجام رسانده و شَفِقَت ننموده است…» ( فرازهایی از مراثی ارمیاء نبی )

 

پایه ی سوم:

      ولی این تنها یکی از فروزه های خداوند است که دین باوران آن را  « داد » نام داده اند. یهوه صبایوت بیشمار فروزه های دیگری نیز دارد که بخشش یکی از درخشانترین آنهاست. همین بخشش خداوندی هنگامی که با مِهرنابِ یَهُوَه به همسر خود بهم می آمیزند سومین شالوده ی بنیادین فرهنگ یهود را شالوده می ریزند:

        « … مکان خیمه ی خود را وسیع گردان و پرده های مَسکن های تو پَهن بشود، طنابهای خود را دراز کرده میخهایت را مُحکم بساز* زیرا که بطرف راست و چپ مُنتَشِر خواهی شد و ذُریَت تو اُمتها را تَصَرُف خواهند نمود و شهرهای ویران را مَسکون خواهند ساخت* مَترس زیرا خِجِل نخواهی شد و مُشوش مَشو زیرا رسوا نخواهی گردید * چونکه خجالت جوانی خویش را فراموش خواهی کرد و عارِ بیوگی خود را دیگر بیاد نخواهی آورد* و قدوس اسرائیل که بخدای تمامی جهان مُسمّی است ولی تو می باشد*     زیرا خداوند ترا مثلِ زنِ مَهجوره  و رنجیده دل خوانده است و مانند زوجه ی جوانی که ترک شده باشد، خدای تو این را می گوید* زیرا ترا به اندک لحظه یی ترک کردم اما به رَحمَتهای عَظیم ترا جمع خواهم نمود* خداوند ولّی تو می گوید: بجوشش غَضَبی خود را از تو برای لحظه یی پوشاندم، اما به احسان جاودانی بر تو رحمت خواهم فرمود * زیرا قسم خوردم که دیگر برتو غضب نکنم و ترا عتاب ننمایم * هرآینه کوهها زایل خواهند شد و تَلها مُتِحَرِک خواهند گردید لیکن احسان من از تو زایل نخواهد شد و عهد سلامتی من متحرک نخواهد گردید* خداوند که بر تو رَحمت می کند این را می گوید: ای رنجانیده و مضطرب شده که تسلی نیافته یی، اینک من سنگهای ترا در سنگ سُرمه نَصب خواهم کرد و بُنیاد ترا در یاقوت زرد خواهم نهاد و مِنارها از لَعل و دروازه هایت را از یاقوت سُرخ و تمامی حدود ترا از سنگهای گران قیمت خواهم ساخت * و جمیع پسرانت از خداوند تعلیم خواهند یافت و پسرانت را سلامتی عظیم خواهد بود* در عدالت ثابت شده  و از ظلم دور مانده دیگر نخواهی ترسید وهم از آشفتگی دورخواهی ماند و بتو نزدیکی خواهد نمود* آنانکه بِضِد تو جمع شوند بسبب تو خواهند افتاد * هر آلتی که بضد تو ساخته شود پیش نخواهد بُرد و هرزبانی را که برای محاکمه بضد تو بر خیزد تکذیب خواهی نمود * این است نَصیب بندگان خداوند وعدالت ایشان از جانب من.  خداوند می گوید. (اشعیاء نبی باب پنجاه و چهارم  آیه های 2 تا 17)

این چکیده ی آن چیزی بود که ما از سی ونه کتاب تورات بدست آوردیم. اکنون با این آگاهی بر می گردیم به بخش تاریخی تورات تا این سه کرانه از فرهنگ یهود را در کارنامه ی آن مردم ژرف بنگریم.

گفتیم که پس از در گذشت سلیمان یکی از پسرانش بنام رَحُبعام برجای پدر نشست و با زشترین کردارهای دَد مَنِشانه زمینه ی فروپویی مردم خود و دوپاره شدن سرزمینی را که رنج بسیارِ نیاکانش بدست آمده بود فراهم آورد. پی آیندهای بدهنجار این نخستین دوپارگی یک ملت در کارنامه ی جهان، باید آموزه یی باشد برای جدایی خواهان سرزمین اهورایی ما تا بدانند که راهِ بر خورد با فرمانروایان ستم پیشه، پاره پاره کردن کشور نیست.

در پایان بخش یکم این پژوهش با یکی دیگراز چهره های زشت کارنامه ی یهود بنام یَرُبعام آشنا شدیم.  یَرُبعام مرد جنگی و کار آزموده یی بود که در زمان پادشاهی سُلیمان به سرپرستی کارگران یهودی که از تبارا فراییم {یکی از دوازده تبار خاندان بنی اسراییل} بودند برگزیده شد، او بزودی دریافت که پادشاهی خاندان داود در پی زشتکاریهای سُلیمان پایدار نخواهد ماند، پس به اندیشه پادشاهی افتاد، سُلیمان این بدانست و در پی کُشتن او برآمد، یَرُبعام به مصر گریخت و تا زمان مرگ سُلیمان در آنجا بماند. هنگامیکه آوازه ی درگذشت سلیمان بشنید، با شتاب به اسراییل باز گشت و در شکیم خانه گرفت:

      « .. و چون تمامی اسراییل شنیدند که یَرُبعام مراجعت کرده است او را بر تمام اسراییل  پادشاه ساختند و غیر از سبط یهودا کسی خاندان داود را پیروی نکرد.»

     بدین شیوه، آن گردباد ویرانگری که در پی زشتکاریهای سُلیمان و پسرش رَحُبعام  پدید آمده بود، کشور یکپارچه یی را که آرمانشهر یک ملت کهن بود به دو بخش ستیزنده با یکدگر پاره کرد، ده تبار از دوازده تبار بنی اسراییل که یَرُبعام را به پادشاهی برگزیده بودند در بخش شمالی، کشوری جدا سر پدید آوردند و همان نام پیشین «اسراییل» را برای کشور خود نگهداشتند و شهر زیبا و باستانی شکیم را که در 23 مایلی اورشلیم بود پایتخت کشور خود کردند. شهری که در نوشته های تاریخی گاهی سامره و امروزه نابلُس نامیده می شود.

بخش نیمروزی{ = جنوبی} که زیر فرمانروایی رحبعام  مانده بود، چون تنها خاندان یهودا و بنیامین درآن مانده بودند کشور یهودا نام ‌گرفت و اورشلیم که پیشتر پایتخت همه آن سرزمین باستانی بود، اینک پایتخت این کشور کوچک و نو بیناد شد.

بدین گونه آن سرزمین باستانی که آرمانشهر ابراهیم و اِسحَق و یعقوب و موسا بود، به دو بخشِ  ستیزنده پاره شد. این پاره گی که تَنِش های مرگباری را در پی آورد، آغاز فروپویی بنی اسراییل، و روزگارِ بد هنجاری بود که بیش از دو هزار سال بدرازا کشید.

یَرُبعام اگرچه از سوی ده تبار از دوازده تبار اسراییل به پادشاهی اسراییل{ این سرزمین گاه افراییم هم گفته شده است} برگزیده  شده بود، ولی همواره از این نگران بود که مبادا مردم از روی ناگزیری، به شهریاری رَحُبعام تن داده و پادشاهی را به خاندان داود برگردانند. این نگرانی از آنجا سرچشمه می گرفت که مردم  ناچار بودند برای نیایش واجرای آیین های دین به خانه ی خدا که در اورشلیم بود بروند، پس برای اینکه آنان را از چنین نیایشی بی نیاز بگرداند:

     « دو گوساله ی طلا ساخت و بایشان گفت برای شما رفتن تا اورشلیم زحمت است! هان ای اسراییل خدایان تو که ترا از زمین مصر بر آوردند… یکی از این دو گوساله را دربیت ئیل گذاشت {شهری باستانی در نزدیکی اورشلیم} و دیگری را در دان { نام پنجمین پسر یعقوب از یکی از زنان مُتعه، که سپس تر بخشی از زمینهای میان افراییم و یهودا از آنِ خاندان او شد} قرار داد* و این امر باعث گناه شد، و قوم پیش آن یکی تا دان می رفتند!* و خانه ها در مکانهای بلند ساخت و…» ( کتاب اول پادشاهان- باب دوازدهم آیه 26 تا 31 )

 شگفت انگیز است که این مردم هیچ یادی از موسا و فرمان یَهُوَه نمی کنند که گفت:

        «.. من هستم یَهُوَه خدای تو که ترا از زمین مصر و از خانه ی غلامی بیرون آوردم* ترا خدایان دیگرغیر از من نباشد* صورتی تراشیده و هیچ تِمثالی از آنچه بالا در آسمانست و از آنچه پایین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است برای خود مَساز*  نزد آنها سُجده مکن و آنها را عبادت مَنما زیرا من که یَهُوَه خدای غیور هستم که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سیم و چهارم از آنانیکه مرا دشمن دارند می گیرم… (سفر خروج باب بیستم آیه های 2 تا 6 )

   مردمی که آنگونه دلیرانه در برابر ستمکاریهای رَحُبعام پسرِ بدکار سلیمان بالا برافراشته و فرستاده ی باژ ستان او را زیر باران سنگهای برآمده از خشم خود کُشتند، اینک در برابر زشتکاریهای کسی که خود به پادشاهی برگزیده اند اینگونه خموش می نشینند و رهنمودهای ویرانگرانه اش را بجان می خرند.

بهر روی یَرُبعام با تبهکاریهای خود فرزندان ابراهیم را به گوساله پرستی واداشت و گوشِ جان بر این پیام نیاکان ببست که:

       «.. ای اسرائیل بشنو، یَهُوَه، خدای ما، یَهُوَه واحِد است. پس یَهُوَه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود مُحِبَت نما* و این سُخنانی که من امروز ترا امر می فرمایم بر دل تو باشد* و آنها را به پسرانت بِدِقَت تعلیم بده و حِینِ نشستنت در خانه و رَفتَنَت براه و وقت خوابیدن و برخاستنت از آنها گفتگو کن * و آنها را بر دست خود برای علامت ببند و در میان چشمانت عصا باشد*  و آنها را بر باهوهای درِ خانه ات {پاشنه در} و بر دروازه هایت بنویس…» (سفر تثنیه باب ششم آیه ی 4 تا 9 )

در آن آشفته بازار سیاسی و تاراجِ دکانداران دین که برادران خون یکدگر بر زمین می ریختند، و توانمندان جز مال اندوزی و زیاده خواهی اندیشه ی دیگری بسر نداشتند، بسیاری از انبیاء بنی اسراییل که در کارنامه ی مردم آن سرزمین نامهای بزرگ دارند، یکی پس از دیگری بالا برافراشتند و با زبانهای تند و تیز و دراز، توانمندان و دینکاران و سیاست پیشگانِ بدکار را بباد نکوهش گرفتند تا مگر از آنهمه زشتکاریها که زمینه ی فروپاشی خاندان بزرگ اسراییل را فراهم می آورد، جلو گیری کنند. اینها آزاده  مردانِ فرهیخته یی بودند که مانند بزرگان روزگارِ ما با هر گونه بهره کشی دینی یا سیاسی سر ناساز گاری نشان می دادند و می کوشیدند تا مردمِ خود را بسوی بهروزگاری رهنمون شوند.

عاموس نبی که خود را چوپانِ ساده یی می دانست از آنهمه بد هنجاریهایی که دین کاران و سیاست پیشگان و توانمندانِ سیه دل، در راه بهره کشی از هم تباران او فراهم آورده بودند به هراس افتاد و خروش خشم خود را همانند تازیانه یی بر پیکراین دین کارانِ خدا فروش، پادشاهان بدکاره، و توانمندانِ فرو مایه یی که از درد و بیچارگی مردم بیمی بدل راه نمی دادند فرود آورد:

      «… بنا بر این چون مسکینان را پایمال کردید و هدایای گندم از ایشان گرفتید: خانه ها را از سنگهای تراشیده بنا خواهید نمود اما درآنها ساکن نخواهید شد، تاکستانهای دلپسند غَرس خواهید کرد، ولیکن شراب آنها را نخواهید نوشید…

    وای برآنان که در صَهیُون ایمن، و در کوهستان سامره مطمئن هستند…

  که بر تَختهای عاج می خوابید و بر بِسترها دراز می شوید، و برّه ها را از گلّه ها و گوساله ها را از میان حَظیره ها {جایی که برای چارپایان درست میکنند تا از سرما و گرما دورباشند} می خورید…

که با نغمه ی بَربَط می سرایید وآلات موسیقی را مثل داود برای خود اختراع می کنید و شراب را از کاسه می نوشید و خویشتن را به بهترین عطریات تدهین می نمایید ..  خداوند می گوید: من از عیدهای شما نفرت و کِراهت دارم…

اگر چه قربانیهای سوختنی و هدایای آردی خود را برای من بگذرانید آن را نخواهم پذیرفت…

آهنگ سرودهای خود را ازمن دورکنید…

زیرا نَغمۀ بربط های شما را گوش نخواهم کرد…

این کلام را بشنوید که خداوند آن را بِضِد شما ای بنی اسراییل و بِضِد تمامی خاندانی که از زمین مِصر بیرون آوردم تَنَطُق نموده می گوید: من تنها شما را از تمامی قبایل زمین شناختم{نسبت به دیگران برتری دادم}،  پس عقوبت تمام کاهنانِ شما را بر شما خواهم رساند… 

   شیر غرش کرده است کیست که نترسد…

خداوند می گوید: آنانکه ظُلم وغارت را در قصرهای خود ذخیره می کنند، راست کرداری را نمی دانند* بنا براین خداوند یَهُوَه چنین می گوید: دشمن بهر طرفِ زمین تو خواهد بود و قوتِ ترا از تو بزیر خواهد کشید، و قصرهایت تاراج خواهند شد…

خداوند یَهُوه به قدوسیت خود قسم خورده است که اینک ایامی بر شما خواهد آمد که شما را با غُلها خواهند کشید و باقی ماندگان شما را با قلابهای ماهی…

ای خاندان اسراییل این کلام را که برای مرثیه برشما می خوانم بشنوید* دختر باکره اسراییل افتاده است و دیگر برنخواهد خاست، بر زمین خود انداخته شده و احدی نیست که او را برخیزاند…

 بنا براین خداوند یَهُوَه خدای لشکرها چنین می گوید: درهمه ی چهارسوها نوحه گری خواهد بود و درهمه ی کوچه ها وای وای خواهند گفت*  فلاحان را برای ماتم، و آنانیرا که مرثیه خوانی آموخته اند برای نوحه گری خواهند خواند… (برگزیده هایی از سخنان عاموس نبی از باب 1 تا 9 )

همانگونه که پیشتر نیز گفتیم، سخنان عاموس نبی را می توان زیر ساخت مسیحیت دانست. این نگرشی است دگرگونه بر بُنیادِ دین، و تازیانه یی که کاخِ سد ستون دینکاران بی دین را بلرزه در آورد و خواب را در چشمان خدا فروشان کاخ نشین شکست. این چوپان که کار گله داری را رها کرده و به کار مردم داری  پرداخته بود، کاری کرد که هزاره ها پس از او ویکتورهوگو و تولستوی کردند، او  دینداری را از جشنهای چاپلوسانه برای خدا،  کشتن جانداران بیگناه برای خدا، تاراج مغزها در راه خدا، گُسترش پندارهای بیهوده برای خدا جدا کرد و با تازیانه ی زبان، وجدانهای خفته ی دین کاران و سیاست پیشه گان و بازاریان سیه دل را تکان داد.

یکی از دردناکترین پیشگوییهای او در روزگار خودش رُخ داد:

     « .. خداوند چنین می گوید: چنان که شبان، دو ساق یا نرمه ی گوش را از دهان شیر رها می کند، همچنان بنی اسراییل، که در سامره در گوشه ی بِستری و در دمشق در فراشی ساکنند، رهایی خواهند یافت…

خانه های عاج تلف خواهند شد و خانه های عظیم مُنهدم خواهند گردید..». (کتاب عاموس نبی – بای سوم آیه 12 )

در سال 733   افراییم {یا همان کشور اسراییل} با سوریه هم پیمان شد و هراسی بزرگ برای کشور جوان یهودا که برادر ِ خونی خود بود فراهم آورد. دولت یهودا از دولت آشور در خواست یاری کرد، شَلمُنّاسَر پادشاه آشور سپاه کشید و بر دمشق چیره گشت، و سراسر سوریه و صُور و فلستین و اسراییل را باژ گزارخود کرد. و چون بدانست  که هوشع پادشاه اسراییل سراز فرمان او بر تافته و در یاری گرفتن از مصر می کوشد، بر آن شد تا بار دیگر اسراییل رابکوبَد، ولی پیش از آنکه بتواند آهنگ خود را بکردار درآورد، رخت از جهان برکشید و تخت پادشاهی را به شاروکین {سارگون} سپرد، شاروکین  به اسراییل لشکر کشید و پس از سه سال پیرامون بندی، شهر باستانی سامره را گشود و پس از ویرانیهای بسیار، پادشاه را به همراه 000/200  تن از مردم اسراییل به اسیری برد و در کارهای گوناگون به  بردگی گُماشت.

در گرماگرم آن آشفته بازاری که شاهان بدکاره از یکسو و دکانداران دین از سوی دیگر زندگی مردم را بتاراج گرفته بودند، یکی دیگراز نامدارترین انبیاء یهود بنام اشعیاء بپا خاست و آتشفشانی از نکوهش و سرزنش را بر سرزشتکاران فرو ریخت.

اشعیاء تنها یک نبی اندرزگو نبود، او بینشور ژرف بینی بود که فروپاشی سامانه ی سیاسی کشور کوچک یهودا را در برابر سپاهیان آهن پوش آشور به روشنی می دید و یاری جویی از کشور لرزان مصر را تکیه بر دیوار نیم شکسته می دانست، از این رو آحاز و حزقیا {پادشاهان یهودا} را اندرز می داد که از جنگ بد فرجامی که میان آشور و افراییم  در گرفته خود را دور نگهدارند.

حزقیا در سال 726 پیشازایش هنگامی که بیست و پنجساله بود بر تخت پادشاهی یهودا نشست و تا سال 698 فرمان راند. او از پادشاهانی است که در پرتو خِرَد و اندیشه ی نیک، در همه ی آن چرخه ی بیست و نه ساله ی فرمانروایی آنچنان با نیک مَنِشی رفتار نمود که گزارشگران تورات را به ستایش از کرد وکار خود برانگیخت:

     « .. آنچه در نظر خداوند پسند بود موافق هرچه پدرش داود کرده بود بعمل آورد* او مکانهای بلند را برداشت تماثیل { سنگ نگاره ها – تندیس ها- امامزاده ها} را شکست و اشیره را قطع نمود{اشیره تندیس چوبی  زنخدای صیدونیان بود که پرستندگانش نیایشگاهی در جاهای بلند برایش می ساختند و آیین های خونین بجا می آوردند}. و مار برنجین را که موسی ساخته بود خرد کرد…»

      این مار برنجین را موسا زمانی ساخت که بنی اسراییل پس از بیرون آمدن از مصر، در پیشگاه او و یَهُوَه صبایوت گِله گزاری آغاز کردند که:

      «… ما را  از مصر چرا برآوردید تا در بیابان بمیریم، زیرا نان نیست و آب هم نیست و دل ما از این خوراک سخیف کراهت دارد… پس خداوند مارهای آتشی در میان قوم فرستاد قوم را گزیدند و گروه کثیری از اسراییل مُردند*  قوم نزد موسا آمده گفتند گناه کرده ایم زیرا که بر خداوند و بر تو شکایت آوردیم پس نزد خداوند دعا کن تا مارها را از ما دور کند و موسا بجهة قوم استغاثه نمود* و خداوند بموسی گفت مار آتشینی بساز و آنرا بر نیزه یی بردار و هر گزیده شده که بر آن نظر کند خواهد زیست* پس موسا مار برنجینی ساخته بر سر نیزه بلند کرد و چنین شد که اگر مار کسی را گزیده بود بمجرد نگاه کردن برآن مار برنجین زنده می شد…».

 

      این مار برنجین تا زمان حزقیا برپا بود. نکته ی دیگری که در اینجا شایان یادآوری است اینکه بنی اسراییل، از همان آغازِ روزگار بیابانگردی که پس ازبیرون آمدن از مصر به آن دچار گشتند، بارها و بگونه های بسیار از پَرَستِش خدایان بیگانه و بویژه پَرَستِش خدایان ساخته شده از سنگ و چوب باز داشته شدند، ولی دانسته نیست که خُرافه باوری لایه از نیازهای روان آدمی است! و یا بنی اسراییل گوشی برای دهان موسی نبودند، وگرنه می بایست بیاد می آوردند که در پای کوه سینا و در دل آن بیابان بی فرسنگ به آنان گفته شد:

       « ..آنچه را که من امروز بتو امر می فرمایم نگاه دار، اینک من از پیش روی تو اموریان و کنعانیان و حِتیّان و فَرِزِیان و حِوّیان و یَبُوسیان را خواهم راند* با حذر باش که با ساکنان آن زمین که تو بدانجا می روی عهد نبندی مبادا در میان شما دامی باشد* بلکه مذبحهای ایشان را منهدم سازید و بتهای ایشان را بشکنید و اشیریم را قطع کنید* زنهار خدای غیر را عبادت منما زیرا یهوه که نام او غیور است خدای غیور است …»

     ولی بنی اسراییل بجای اینکه خود را از خرافه های دینی دور نگهدارند، درچنان ژرفایی ازخرافه باوری در افتادند که فرزندان خود را نیز درراه خدایان پنداری به آتش نابخردیهای دینی سوزاندند:

        «… از این جهة که بنی اسراییل به یَهُوَه خدای خود که ایشان را از زمین مِصر بیرون آورده بود گناه ورزیدند و از خدایان دیگر ترسیدند* و در فرایض اُمتهاییکه خداوند ازحُضور بنی اسراییل اخراج نموده بود و در فرایضی که پادشاهان اسراییل ساخته بودند سلوک نمودند*  و بنی اسراییل بخلاف یَهُوَه خدای خود کارهایی را که درست نبود مخفیانه انجام می دادند و در جمیع شهرهای خود از بُرجهای دیدبانان تا شهرهای حصاردار، مکانهای بلند برای خود ساختند*  تماثیل { سنگ نگاره ها و بتها} و اشیریم { تندیس های زنخدایان صیدون} برهر تَلِ بلند و زیر هر درخت سبز برای خویشتن ساختند* و در آن جایها مثل اُمتهاییکه خداوند از حُضورایشان رانده بود در مکانهای بلند بخور سوزاندند و اعمال زشت بجای آوردند و خشم خداوند را برانگیختند* وبُتها راعبادت نمودند که درباره آنها خداوند بایشان گفته بود این کار را مکنید*… اما ایشان اطاعت ننموده گردنهای خود را مثل گردنهای پدران ایشان که به یَهُوَه خدای خود ایمان نیاوردند سخت گردانیدند…» (کتاب دوم پادشاهان باب هفدهم آیه 7 تا 14 )

تا اینکه پادشاه نیک منشی بنام حزقیا بر سر کار آمد و چنانچه دیدیم زنخدای اشیریم و همه دیگر خدایانِ ساخته شده از سنگ و چوب، و مار برنجینی را که موسی در بیابان ساخته بود، همه را در هم شکست تا مردمِ خود را از چنگال دیو خرافات و خدایان پنداری رهایی بخشد…

      « .. او بر یَهُوَه خدای اسراییل توکل نمود و بعد از او از جمیع پادشاهان یهودا کسی مثل او نبود و نه از آنانیکه قبل از او بودند*  و بخداوند چسبیده از پیروی او انحراف نورزید و اوامری را که بموسی امر فرموده بود نگاه داشت* و خداوند با او می بود و به هرطرف که رو می نمود پیروزمی گشت* حزقیا بر پادشاه آشور عاصی شده او را خدمت ننمود* او فلسطینیان را تا غَزَّه  و حدودش از بُرجهای دیده بانان تا شهرهای حصار دار شکست داد*  در سال چهارم پادشاهی او شَلمَنّاسَر پادشاه آشور به سامره آمد و آن را محاصره کرد* و پس از سه سال اسراییل را به آشور کوچانیده ایشان را در حلح {جایی در سر زمین آشور} و خابور { نام رودی است که در جنوب شرقی بابل و سرزمین سوریه جاری است}  و نهر کوزان و در شهرهای مادیان برده سکونت داد». 

با اینهمه هنگامی که اورشلیم از سوی سِناخریب پادشاه آشور پیرامون گیری شد به حزقیا پادشاه یهودا اندرز داد که پایداری کند و در برابر سپاه آشور سپر نیافکند، آنچه که در پی آمد نشان داد که اشعیاء نبی از حِزقیا پادشاه یهودا و سِناخریب پادشاه آشور بینشی ژَرف تر و خِردی برتر داشت. سپاهیان آهن پوش آشور کران تاکران  اورشلیم را پیرامون بندی کردند و راه رساندن خواربار را به روی مردم شهر بستند، ولی پیش از آنکه بتوانند آسیبی به مردم شهر برسانند خود دچار آسیبی بزرگ گشتند که بیماری وبا بود و بناچار با پشت سر گذاشتن پیکر بیجانِ شمار بزرگی از جنگاوران خود به نینوا باز گشتند.

دست کشیدن ناگهانی سِناخریب از پیرامون گیری اورشلیم نشاندهنده ی بینش ژرف اشعیاء نبی بود، ازهمین روی نزد شاه و مردم یهودا از گرامیداشت ویژه یی برخوردار گردید، اگر چه تلخی نفرینی که در سخنان اشعیاء نهفته است تا اندازه ی زیادی از شکوه ادیبانه ی سخنان او می کاهد، با اینهمه زخمِ زبانش  تازیانه یی است که ب روجدان زشتکاران نواخته می شود و دوست و دشمن را وامیدارد تا کلاه گرامیداشت در برابرش از سر بردارند:

      «.. خداوند می گوید: از کثرت قربانیهای شما مرا چه فایده است. از قرباینهای سوختنی قوچها و از پیه پرواریها سیرشده ام و بخون گاوان و بره ها و بُزها رغبت ندارم* وقتیکه می آیید تا بحضور من حاضر شوید، کیست که این را ازدست شما طلبیده است که در بار مرا پایمال کنید* هدایای باطل دیگر میاورید  بخور نزد من مکروه  است و غرّه ماه{نخستین روز ماه – آغاز ماه} و سَبَت{دست از کار کشیدن و گرامیداشت روز شنبه که نزد یهودیان یک باید دینی است} و دعوت جماعت نیز، گناه را با مَحفِل مقدس نمی توانم تحمل نمایم* غرّه ها و عیدهای شما را جان من نفرت دارد، آنها برای من بارِ سنگین است که از تحمل نمودنش خسته شده ام* هنگامی که دستها ی خود را دراز می کنید چشمان خود را از شما خواهم پوشاند، و چون دعای بسیار می کنید اجابت نخواهم نمود زیرا که دستهای شما پر ازخون است*  خویشتن را شُسته طاهر نمایید و بدی اعمال خویش را از نظر من دور کرده از شرارت دست بر دارید*  نیکو کاری را بیاموزید و انصاف را بطلبید، مظلومان را رهایی دهید، یتیمان را دادرسی کنید و بیوه زنان را حمایت نمایید… ( کتاب اشعیا نبی باب اول)

    «… زیرا اینک خداوند یَهُوَه صَبایُوت پایه و رُکن را از اورشلیم و یهودا، یعنی تمامی پایه ی نان و تمامی پایه ی آب را دور خواهد کرد* و شجاعان و مردان جنگی و دلاوران و انبیاء و مشایخ را * و اطفال را بر ایشان حاکم خواهم ساخت و کودکان بر ایشان حکمرانی خواهند نمود* و قوم،  مظلوم خواهند شد و هر کس از دست دیگری و هر شخص ازهمسایه ی خویش… و اطفال بر پیران، و فرومایگان بر شریفان تَمَرُد خواهند نمود*  زیرا اورشلیم ویران و یهودا مُنهدم گشته است *  از آنجهة که زبان و اعمال ایشان بضّد خداوند می باشد تا چشمان جلال او را بتنگ آورند… وای بر شریران که ایشان را بدی خواهد بود چونکه مکافات دست ایشان بایشان کرده خواهد شد* و اما قوم من کودکان بر ایشان ظلم می کنند و زنان بر ایشان حکمرانی مینمایند…  یهوه صَبایوت در گوش من گفت بدرستی که خانه های بسیار خراب خواهند شد و خانه های بزرگ و خوشنما غیر مسکون خواهند گردید*  قوم من بسبب عَدمِ معرفت اسیر شده اند… خشم خداوند بر قوم خود مشتعل گشته و دست خود را بر ایشان دراز کرده ایشان را مُبتلاساخته است… کوهها بلرزیدند و لاشه های ایشان در میان کوچه ها مثل فضلات گردیده اند… و واقع می شود که بعوض عطریات عُفونت خواهد بود و به عوض کمربند ریسمان، و به عوض مویهای بافته کچلی و به عوض سینه بند زنار پلاس و به عوض زیبایی، سوختگی خواهد بود* مردانت بشمشیر و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد * و دروازه های وی ناله و ماتم خواهند کرد و او خراب شده بر زمین خواهد نشست… (برگزیده ای از سخنان اشعیاء نبی از باب های گوناگون )

سرانجام چنانچه بینشوران یهود پیش بینی می کردند، زمان ویرانی بزرگ و روزگار اسارت بنی اسراییل فرا رسید:

 « .. واقع شد که نبوکد نَصَر پادشاه بابل با تمامی لشکر خود در روز دهم ماه دهم از سال نهم سلطنت خویش به اورشلیم برآمد و درمقابل آن اردو زد… در روز نهم آن ماه قحطی در شهر آنچنان شد که برای اهل زمین نان نبود* پس در شهر رِخنه ساختند و تمامی مردان جنگی در شب از راه دروازه که در میان دو حِصار نزد باغ پادشاه بود فرار کردند.. کلدانیان پادشاه را تعاقب نموده در بیابان اریحا باو رسیدند و تمامی لشکراو پراکنده شدند… پس پادشاه را گرفته او را نزد پادشاه بابل آوردند،  پسرانِ صَدقیا پادشاه را پیش روی او کُشتند و چشمان صدقیا را کندند و او را بزنجیر بسته به بابل آوردند… خانه ی خداوند و خانۀ پادشاه را سوزاندند و همۀ خانه های اورشلیم وهر خانۀ بزرگ را به آتش سوزاندند .. حِصارهای اورشلیم را بهرطرف مُنهَدِم ساختند و بقیه جمعیت را به اسیری بردند.. و ستونهای برنجی را که در خانۀ خداوند بود و پایه ها و دریاچۀ برنجی را که در خانۀ خداوند بود شکستند و برنج آنها را ببابل بردند*  و دیگها و خاکدانها و گلگیر ها وقاشقها و تمامی اسباب برنجی را که با آنها خدمت می کردند بردند*  ومجمرها  و کاسه و آنچه را که از طلا بود و نقره را بردند.. پس یهودا از ولایت خود به اسیری رفتند… )دوم پادشاهان باب 25 )

در اینجا به بررسی خود از تورا ت پایان می دهیم و در بخش چهارم سرگذشت بنی اسراییل را از راه دیگر بنمایه های فرادست پی خواهیم گرفت.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »