یکم  شهریور : روز گرامیداشت  پور سینا ( روز پزشک)

یکم  شهریور

روز گرامیداشت  پور سینا ( روز پزشک)

پور سینا پزشک،  سخن پرداز و فرزانه ی نامدار ایرانی در روز یکم شهریور ماه سال 359 خورشیدی برابر 1439 شاهنشاهی در روستای افشنه، نزدیک بخارا ( در ازبکستان کنونی که در آن هنگام اندامی از پیکر ایران بزرگ بود) چشم به جهان گشود،  و در روز دوم تیر ماه سال 416 در سن 57 سالگی در دامنه ی کوه همیشه برف پوش الوند در شهر زیبای همدان چشم از جهان فرو بست .

پدرش از بلند پایگان دولت سامانی بود، دولتی که در پاسداری از ارزشهای فرهنگ ایرانشهری و زنده نگهداشن زبان پارسی بسیار کوشید.

پورسینا از همان کودکی چنان هوشمندانه دل به آموختن بست که در چهارده سالگی از آموزگاران خود پیشی گرفت. هنگامی که فرماندار خراسان را از یک بیماری سخت رهایی بخشید، توانست از نامه سرای باشکوهی که ویژه ی شاهزادگان سامانی بود بهره گیرد و بیاری انبوهی از نوشته های پیشینیان گامه های فراپویی را یکی پس از دیگری بپیماید.

خوشبختانه زندگی نامه ی او که بزبان خودش گفته شده و بدست یکی از شاگردانش بنام ابوعبید گَوْزگانی (جَوْزْجانی) نوشته شده است را فرا دست خود داریم، کوتاه شده ی آن چنین است:

«… پدرم عبدالله از مردم بَلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا آمد.  بخارا در آن دوران از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار پرداخت. در نزدیکی آن روستا، روستای دیگری بنام افشنه بود. پدرم در افشنه با دوشیزه یی بنام ستاره آشنا شد ، و او را به همسری گرفت.  من که میوه ی آن زناشویی بودم در ماه صفر سال 370 ماهشیدی در روستای افشنه چشم به جهان گشودم.  مرا حسین نام دادند، چندی پس از آن پدرم به بخارا رفت، در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپردند تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال زندگی را به پایان می‌بردم که در قرآن و  ادب چنان فرا  رفتم که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می ‌نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابوعبدالله که از دانش فراوان برخوردار بود به بخارا آمد، پدرم مرا بدست او سپرد تا از سرریز دانشش بهره گیرم.

هنگامی که ناتلی [ابوعبدالله حسن بن ابراهیم ناتلی از دانشمندان نامی تبرستان]  به خانه ی ما آمد، من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد، فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم. دیری نپایید که در هم پیکاری[بحث و مجادله] و همگویی [مناظره] که سرگرمی مردان دانش آموخته ی آن روزگار بود از همگان پیشی گرفتم.

ناتلی به من خردورزی[منطق] و هندسه آموخت و چون مرا در فراگیری بسیار توانا دید به پدرم سپارش کرد که مبادا مرا جز به دانش آموزی به کاری دیگر بگمارد، و به من نیز اندرز داد که جز دانش آموزی بکار دیگری نپردازم. من بدانچه ناتلی می‌ گفت می اندیشیدم و در ذهنم به بررسیِ آموزه های او می ‌پرداختم. سرانجام در هر آنچه مرا آموزش داده بود از او پیشی گرفتم چنانچه دیگر چیزی نداشت تا بمن بیاموزاند. چون ناتلی از بخارا رفت من به پژوهش در جهان هستی و یزدان شناسی پرداختم. اندکی پس از آن  گرایشی  به فرا گرفتن دانش پزشکی در من پیدا شد. آنچه را پزشکان پیشین نوشته بودند همه را به ژرفی خواندم، در آن روزگار دانش پزشکی  از دانش های سخت شمرده نمی شد،  در کوتاه‌ ترین زمان در این رشته گام های بزرگ برداشتم و بسیار پیش رفتم تا آنجا که پزشکان نامی آن روزگار به من روی آوردند و از دانش من بهره می بردند. پرداختن به بیماران مرا از آموختن دیگر رشته های دانش باز نمی داشت. دوباره به کرویز[منطق] و فرزان [فلسفه] پرداختم، به فرزان گرایش بیشتری داشتم، در این هنگام کمتر شبی بر من سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی به شب رسید که سرگرم پژوهش و فراگیری نبوده باشم.

پس از آن به یزدانشناسی[الهیات] روی آوردم و به بررسی نوشته های ارستو در باره ی فراگیتی[مابعدالطبیعه] پرداختم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و آماج نویسنده از آن  سخنان را در نمی‌یافتم، از این روی دوباره از سر خواندم، و باز خواندم، تا چهل بار خواندم، چنان ‌که واژه به واژه ی نوشته هایش را بیاد سپردم ولی به درونمایه سخن پی نبردم. سخن در  پرده های تو در تو پیچیده بود و من از خویشتن نا امید می‌شدم و می ‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست… تا اینکه روزی از بازار نبیگ(کتاب) فروشان می‌گذشتم نبیگ فروشِ دوره گردی با نبیگی در دست بمن نزدیک شد و  به من لابه  کرد که آن را بخرم، من آن را خریدم. ( اغراض مابعد الطبیعه) نوشته ی (ابونصر فارابی) بود، با خواندن آن به آسانی به درونمایه ی  سخنان ارستو  پی بردم و  همه ی دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از پیروزی بزرگی که به من روی نموده بود بسیار شادمان گشتم. فردای آن روز برای سپاسِ دادار آفریدگار که در این گرفتاری مرا یاری رسانده بود به یاری درماندگان رفتم. در این هنگام سال 387 کوچی ماهشیدی بود و من چند روزی بود که هفده سالگی را پشت سر نهاده بودم.

هنگامی که به هجده سالگی رسیدم، « نوح پسر منصور سامانی » بیمار شد، پزشکان از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود راه دهد. من نوح را از آن بیماری رهانیدم و پروانه یافتم تا در نامه سرا (کتاب خانه)ی او به پژوهش پردازم. نبیگ های بسیار در آنجا دیدم که بیشینه ی دانش پژوهان نام آنها را هم نشنیده بودند. از پژوهیدن در آنها بسیار بهره بردم.

چندی پس از آن، پدرم درگذشت و دست زور آور روزگار سامه های زیست مرا دگرگون کرد. از بخارا به گرگانجِ خوارزم رفتم. چندی در آن  سرزمین با سربلندی روزگار گذراندم، از سوی فرمانروای آنجا با  گرامیداشت بسیار پذیره شدم و توانستم با  بهره مندی از آنهمه آسودگی نسک هایی را بنویسم، پیش از آن در بخارا نیز  نبیگ هایی نوشته بودم.

در این هنگام سامه های جهان بسیار دگرگون گشته بودند،  بناچار از گرگانج بیرون آمدم  چندی  همچون آواره‌یی در شهرها می ‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان باز گشتم و چند گاهی در آن شهر ماندم و نسک های دیگری نوشتم. ابوعبید گَوْزگانانی ( شاگرد پورسینا و نویسنده ی این زندگینامنه) در گرگان به نزد من آمد.

ابو عبید گَوْزگانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود بمن گفت. چون من به پیشکاری او  کمر بستم تا پایان زندگی در پیشگاه او ماندم. بسیار چیزها از او آموختم و بسیاری از ماتیکان(=کتاب) های او را نوشتم. استادم پس از چندی به ری رفت و به پیشگاه مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و او را که از بیماری سودا رنج می برد بهبود بخشید و از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و دیر زمانی در این شهر مانش گزید و در دستگاه فرمانروایی شمس الدوله به وزارت برگزیده شد. در همین هنگام استادم نامه ی قانون را نوشت و  بخواهش من دست بکار نوشتن کلان نامه ی شفا شد. چون شمس الدوله از جهان برفت و پسرش برجای او نشست، استاد وزارتِ او را نپذیرفت. از این روی به دستاویز اینکه با فرمانروای اسپهان نامه نگاری کرده است او را به بند کشیدند.  چهار ماه در زندان بماند و در همان هنگام سه نسک نوشت .

 پس از رهایی از زندان چندی در همدان بود تا اینکه در جامه ی درویشان بگونه ی ناشناس از همدان رو بسوی اسپهان گذاشت. من و برادرش و دو تنِ دیگر با وی همراه بودیم. پس از پشت سر گذاشتن سختی های بسیار، سرانجام به اسپهان رسیدیم. علاءالدوله  فرمانروای اسپهان استادم را به گرمی پذیرا شد و در گرامیداشت او بسیار کوشید و در همه هنگام استاد را  همنشینِ خود ساخت. استاد در این شهر نوشتن شفا را بپایان رساند. در سال 428  هنگامی که به همراه علاءالدوله به همدان می‌ رفت، در میانه ی راه بیمار شد و در  همدان  چشم از جهان فرو بست و  در همانجا به خاک سپرده شد.

پورسینا 450 نبیگ در رشته های گوناگون دانش نوشته است که بیشینه ی آنها در زمینه ی پزشکی و فرزان[فلسفه] هستند .

جورج سارتن در تاریخ علم پورسینا را [یکی از بزرگترین اندیشمندان جهان]، و [بلند پایه ترین پزشک در کارنامه ی پزشکی جهان] می داند.

شوربختانه بیشینه ی نوشتارهای این فرزانه ی گرانمایه  بزبان عربی نوشته شده اند، جز اینهم راه دیگری نبود، چرا که در آن روزگار تیره، زبان عربی بدستیاری دانشمندان ایرانی چنان روایی یافته بود که فرهیختگان ایرانی ناگزیر بودند آنچه را که در اندیشه دارند بزبان عربی بنویسند، سپس تر برخی از این دست نوشته ها بزبان پارسی برگردانده شدند، از آن میان قانون در طب بود که بکوشش عبدالرحمان  شرافکندی، نویسنده – سخن پرداز – فرهنگ نویس – واژه شناس و پژوهشگر نامدار ایرانی از سرزمین فرهنگ خیز کردستان به فارسی برگردانده شد.

شرافکندی افزون بر  قانون طب پورسینا [از عربی به پارسی] ، چار پاره های خیام را نیز از پارسی به کردی سورانی، و« فرهنگ کردی به کردی»  را نوشت، او نیز مانند ملا مصطفی بارزانی می گفت هر جا کرد است  آنجا ایران است.

پورسینا افزون بر دانش پزشکی و فرزان در ادبسار نیز دستی بسیار چیره داشت، بیش از بیست نوشتار گرانمایه به زبان پارسی را از او دانسته اند که از آن میان می توان از دانشنامه ی علایی (1) و نوشتار دیگری بنام رگ شناسی (2) نام برد. 

یکی از شاهکاری بسیار ستودنی پورسینا این بود که برای باز گفت اندر یافت های نوین خود، واژه های بسیاری را از زهدان زبان پارسی زایانده است.  بر پایه پژوهش های دکتر محمد معین و دکتر محمد مشکات، شمار واژگان آفریده ی پورسینا در« دانشنامه ی علایی » و « رگ شناسی» به 1039 واژه می رسد.

برخی از واژه هایی را که آن بزرگمرد تاریخ اندیشه در این دو نوشتار سُتُرگ جایگزین واژه های تازی کرده است چنین اند:

بُرینش  به‌ جای قطع که در رایشگری[ریاضیات] و انداچه [هندسه]  به‌ کار می‌ رفت.  

پذیرا  به‌ جای قابل در فرزان[ فلسفه].

روان  به ‌جای نَفس

روان فرماینده بجای نفس اَمّاره

 سر به ‌سر  به ‌جای مُساوی 

کرده  به‌ جای مفعول

کُنا  به‌ جای فاعل

گداخته  به‌ جای مایع

مایگی  به ‌جای مادیّت

 نهاد به‌ جای وضع

یکی ‌یی  به‌ جای وحدت

افکندنِ گمان  به ‌جای تولید شک 

ایستادگی به‌ خودی ‌خود   به‌ جای قائمِ‌ بالذات ‌بودن

بالش  [از بُن واژه ی بالیدن] به جای نمو

بَستناکی  به‌ جای انجماد

بهره ‌پذیر  به ‌جای قابلِ ‌قسمت

بی ‌گسستگی  به‌ جای لاینقطع

جانِ سخن‌ گویا   به ‌جای نفسِ ناطقه

جُنبایی  به ‌جای حرکت

جنبش ‌دار- جنبنده   به جای متحرک

جنبشِ راست   به ‌جای حرکتِ مستقیم

جنبش گِرد   به‌ جای حرکتِ مستدیر

چه‌ چیزی   به‌ جای ماهیت

دیر جنب   به جای تأنی

رایش به ‌ جای ریاضی

زایش ‌دِه  به‌ جای مولّد

زِفر زبرین  به ‌جای فَکِ اعلی

زِفر زیرین  به‌ جای فکِ اسفل

شاید بود  به‌ جای امکان

گوهر روینده  به ‌جای جوهر نامی

 نا دیداری  به ‌جای باطنی

هر آینگی ‌بودن  به جای وجوب

دانش فرا ماده به‌ جای علم مابعدالطبیعه

نبیگ – نامه – ماتیکان- نسک نامک   بجای کتاب

نامه سرا   بجای کتابخانه

پوشنه بجای  جلد

سامه   بجای شرط

هنداد خورشید و سامانه ی خورشیدی  بجای منظومه شمسی

نوشته های بسیاری از پورسینا بجای مانده که نام برخی از آنها در اینجا آورده می شود:

المجموع در یک  پوشنه –  الحاصل و المحصول در بیست پوشنه – البرّ و الاثم، در دو پوشنه –  الشفاء در هجده پوشنه،  القانون فی الطب در هجده پوشنه – الارصاد الکلیه، در یک پوشنه –   الانصاف در بیست پوشنه-  النجاه در سه پوشنه – الهدایه در یک پوشنه – الاشارات در یک پوشنه – المختصرالاوسط در یک پوشنه – العلائی در یک پوشنه –  القولنج در یک پوشنه-  لسان العرب فی اللغه  در ده پوشنه – الادویة القلبیه در یک پوشنه –  الموجز در یک پوشنه –  بعض الحکمة المشرقیه  در یک پوشنه-  بیان ذوات الجهه در یک پوشنه – المعاد در یک پوشنه – المبدأ و المعاد در یک پوشنه… و ده ها نامه و نوشته های گرانسنگ دیگر..

افزون بر این توده ی بزرگ نوشتارهای دانشیک، سروده هایی از پور سینا بر جای مانده اند که نشان دهنده ی چیرگی او در ادبسار پارسی و چامه پردازی هستند.

      دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت     

             یک موی ندانست ولی موی شکافت

      اندر دل من هزار خورشید بتافت  

                     آخر به کمال ذره یی راه نیافت 

***

      با یک دو سه نادان که چنین می دانند    

                      از حمق که دانای جهان آنانند

      خر باش که این جماعت از فرط خری   

             هر کو نه خر است کافرش می خوانند

در سال 2005 زایشی دکتر یاشار بیلگین ترک تبار هموند باهماد (=حزب) راست گرای اتحادیه دموکرات مسیحی آلمان با همکاری تنی چند از دیگر فرزانگان اروپایی، کانونی  بنام (Avicenna-Prise) در شهر فرانکفورت آلمان بنیاد نهاد تا همه ساله با گزینش انجمنِ داوران، نشان پورسینا به کسان یا سازمانهایی ارمغان شود که در راه همکاریهای فرهنگی ملت ها کوشیده اند.

در سال 1330 خورشیدی انجمن آثار ملی ایران به پاس گرامیداشت هزارمین زادروز پورسینا برآن شد که آرامگاه باشکوهی برای این فرزانه ی بزرگ ایرانی بسازد،  نمودار سازی این آرامگاه به همتازی [مسابقه] گذاشته شد و هوشنگ سیحون که در آن هنگام جوان بیست و چهار ساله یی بود گوی پیشتازی از دیگر هماوردان ربود.

هوشنگ سیحون فرانمای آرامگاه پورسینا را به شیوه ی ساختمان سازی روزگار پورسینا، و همانند برج گنبد کاووس کشید. این برج هنوز هم همچنان برپاست.

این ساختمان که بلندترین برج آگوری [آجری] جهان به‌ شمار می‌ رود بر روی یک تپه ی خاکی ساخته شده است. بلندای این برج همراه با پی آن 72 متر است. این برج در سال 375 خورشیدی ( برابر 1555 شاهنشاهی)  در زمان پادشاهی کاووس وشمگیر، در شهر گنبد کاووس که پایتخت پادشاهان زیاری آن سرزمین بود ساخته شد.

پروفسور آرتور پوپ ایرانشناس نامی در باره ی آن نوشته است:

در پایین خاوری کوه‌های البرز و در برابر بیابان‌ های پهناور آسیا یکی از بزرگ ‌ترین شاهکارهای ساختمان سازی ایران با همه شکوه و بزرگی خود بالا  بر افراشته‌ است. این ساختمان گنبد کاووس، آرامگاه کاووس، پور وشمگیر است.  برج آرامگاه از هرگونه آرایش به دور است… آیا آرامگاهی چنین بزرگ و پر شکوه در جای دیگری هست؟

کار ساختمان آرامگاه پورسینا در سال 1333 خورشیدی به پایان رسید. زمین این آرامگاه، خانه ی یکی از نزدیکترین یاران پورسینا بنام ابوسعید دخوک بوده است.

پا نویس:

1-  در دانشنامه ی علایی که به زبان پارسی نوشته شده، از پنج دانش سخن بمیان آمده است : خردورزی[ منطق] – دانش زیرین[طبیعیات] – دانش برین [)فراسوی گیتی] – ستاره شناسی- خُنیا[موسیقی] پورسینا در نوشتن این نامه کوشیده است از بکار بردن واژه های تازی بپرهیزد و تا جایی که به دریافت خواننده آسیب نرساند واژه های ناب پارسی بکار برده است. این دانشنامه در میان سالهای 413 تا 428 برای سپاس از پشتیبانیهای فرماندار آن روز اسپهان ابو جعفر محمد بن رستم دشمنزیار نامور به علاءالدوله کاکویه نوشت، از همین روی آن را «دانشنامه ی علایی» نام  داد.

هنگامی که پورسینا در اسپهان در پیشگاه فرمانروای آن سرزمین [علاءالدین کاکویه] می زیست، روزی علاءالدین به او گفت: چون زبان عربی را خوب نمی دانم ، جستارهای فرزانی[فلسفی] را آنچنان که باید در نمی یابم، و از پورسینا درخواست نمود که نامه ی بزبان شیرین پارسی بنویسد تا او جانمایه ی سخن را دریابد. «اگر علوم اوایل بعبارات پارسی بودی، من توانستمی دانستن» (معین، محمد، مقدمه الهیات دانشنامه، ص هـ)

این نامه را الحکمة العلائیه گفته‌اند. مهندترین بخش دانشنامه ی علایی یزدان شناسی یا بگفته ی نویسنده «دانش برین» است. دانشنامه علایی پیرامون سال 487 ماهشیدی، در بغداد بدستیاری امام محمد غزالی به زبان عربی برگردانده شد و از آنجا که خود را نویسنده ی این نامه جا زده و نامی از پورسینا نبرده است، او را دزد دانش نام داده اند. این نامه در میان نوشته های غزالی با نام مقاصد الفلاسفه  جای گرفته است. 

2-  رگ ‌شناسی یا «رساله در نبض» یکی از نامه ‌های پورسیناست که به زبان پارسی نوشته شده‌است. ابن سینا این نامه را به درخواست ابو جعفر محمد بن رستم دشمنزیار نامور به علاء الدوله فرمانروای اسپهان نوشته است.  رگ ‌شناسی یکی از برجسته ترین شاهکارهای بجا مانده از پورسینا است. در این نامه شمار بسیار فراوانی از زبانزدهای پزشکی دیده می‌شود که پورسینا برابرهای پارسی آنرا آورده‌ و یا خود ساخته است.

بُنمایه ها:

محمود طلوعی ، دانشنامه تاریخ

دانشنامه ایران،  دایرة المعارف بزرگ اسلامی

دانشنامه بریتانیکا

دانشنامه ویکی پدیا

اشتراک گذاری