به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

کتاب سبز- کارنامه دکتر مسعود انصاری- بخش چهارم

کتاب سبز

کارنامه دکتر مسعود انصاری

بخش چهارم

به کوشش دکتر روزبه آذربرزین

به پاس سه دهه همکاری فرهنگی

چهل سال از زمامداری دستار بندان اشغالگر سرزمینمان ایران میگذرد ، در تمام طول این سالها هم میهنان ما در خارج از کشور بدون اینکه بازتاب قابل توجهی در برابر جنایات ملایان نشان دهند ، هیاهو و غوغائی در باره فتنه ملایان در سال 1357 راه می اندازند که این رویداد انقلاب بود یا شورش و یا فتنه . بسراغ یادداشت های بیست و دو سال پیش زنده یاد دکتر مسعود انصاری میروم تا نظر ایشان را جویا شوم .

فرنام نوشته ایشان چنین است : نگری نو در انقلاب اسلامی ایران ، جنبشی که هنوز ناشناخته مانده است .

ماه بهمن بد خیم ترین یادبودها را در ذهن نسل کنونی ایرانیان به یادگار گذاشته است . در این ماه هیاهو به راه می افتد و هر چه به پایان آن نزدیک میشویم ، همه چیز فراموش شده و آخوند ها هم چنان در داخل کشور می کشند ، می سوزانند و ویران می کنند و شمار میلیونی قربانیان جنایت آخوند در داخل و خارج از کشور به گونه مسالمت آمیز به تماشای جنایت ملایان دل مشغولی داشته و هیچ حرکت و بازتابی از خود به غیر از حرف نشان نمیدهند .

نکته جالب دیگر آنکه در بهمن ماه هرسال که حرارت روان آشفتگی هم میهنان ما به ویژه در خارج از کشور از جنایات ملایان بالا میگیرد ، هر یک به گونه ای به باز شکافی مکانیسم انقلاب و علل و فرنود های آن می پردازند . گروهی رویداد 57 را نتیجه نبود آزادی می دانند . برخی آنرا مولود توطئه کشور های خارجی می شمارند . عده ای آنرا زائیده نارضائی عمومی و بی عدالتی های اجتماعی فرض می کنند . شماری از پژوهشگران آنرا نتیجه اشتباهات دولتمردان رژیم شاهنشاهی دانسته و برخی آنرا فرآورده خیانت های ملی دستار بندان و روضه خوانها به حساب می آورند و سرانجام جمعی باور دارند که انقلاب 57 یک روند تک سببی نبوده و آنرا مجموع علت های یاد شده در بالا ، به اضافه حمایت های دول خارج میدانند .

از دید زنده یاد دکتر مسعود انصاری ، آنچه از نظر پژوهشگران در باره انقلاب 57 پوشیده مانده وجود تئوریهای محرومیت نسبی و شورش همگانی بر اثر سر خوردگی است . این دو تئوری جدید بوده و به زمان انقلاب صنعتی و پیشرفت تکنولوژی مربوط میشود . دکتر انصاری باور دارد که اگر چه اجتماعی ممکن است به پیشرفت های قابل توجهی دست یافته و در این راه با شتاب پیش رود ، ولی هرگاه سطح توقعات ، انتظارات و چشم داشت مردم بر درجه پیشرفت های همه جانبه اقتصادی و اجتماعی فزونی گیرد ، مردم بر ضد حکومت شورش خواهند کرد و در نتیجه انقلاب به وجود می آید . باور دکتر انصاری را در یک جمله ساده و عامیانه خلاصه می کنم : انقلاب از سر سیری !!!!

الکسی دوتوکوویل از نویسندگان و اندیشمندان آغاز سده نوزدهم به راستی و درستی پیش بینی کرد که در سده بیستم شوروی و آمریکا دو قدرت بزرگ جهانی خواهند شد ، ولی پس از چندی قدرت شوروی غروب خواهد کرد و آمریکا تنها قدرت جهانی باقی خواهد ماند ، که دیدیم چنین شد . این اندیشمند اعتقاد داشت که انقلاب مولود و نتیجه بدی اوضاع و احوال نیست ، بلکه احتمال شورش مردم در زمانیکه حکومت های مستبد به فکر اصلاح اوضاع می افتند و فشار را بر مردم کاهش میدهند ، از هر زمان دیگر بیشتر است .به باور من ، با آگاهی از این تز است که دستار بندان اشغالگر سرزمین ما در این چهل سال کوچکترین عقب نشینی در امر سرکوب ، جنایت ، زندان و شکنجه را اعمال نداشته اند . آخوند دریافته که سیری شکم ایرانی ، عامل خطرناکی برای سلب قدرت اوست ، لذا کشاندن مردم به زیر خط فقراتفاقی و تصادفی نیست .

به باور دکتر مسعود انصاری : حکومت هائی که بعد انقلاب به وجود می آیند ، پیوسته بد تر از حکومت هائی است که پیش از انقلاب وجود داشته است . امروزه با مرور بر کارنامه ننگین چهل ساله ملایان به وضوع این نظر را قبول و می پذیریم .

هنگامیکه دولت های مستبد دست به اصلاح میزنند و از فشار بر مردم می کاهند ، چشم داشت مردم از دولت هر روز بیشتر میشود و آثار اصلاحات سبب چند برابر دیدن نقایص موجود خواهد شد .درست است که دولت هادر این حالت با ایجاد پاره ای اصلاحات زندگی بهتری برای مردم به وجود می آورند ، ولی اندیشه های مربوط به فسادهای اصلاح شده برای مردم هم چنان باقی میماند و با افزوده شدن به عوامل نارضائی موجود ، دولت را در خطر جدی قرار خواهد داد.

انقلاب کبیر فرانسه را کسانی به وجود آوردند که دستمزد های بالا داشتند و هر روز توقع آنها بیشتر میشد و فکر میکردند که انقلاب به انتظارات غیر واقعی آنان جامه عمل می پوشاند .

نکته مهم و بعدی که دکتر مسعود انصاری بدان توجه دارد تئوری محرومیت نسبی است . محرومیت نسبی که میتواند عامل انقلاب باشد زمانی برای مردم به وجود می آید که بین چشم داشت ها و توقعات آنها از زندگی و آنچه را که در واقع دارا هستند ، شکاف به وجود آید . به عبارت دیگر : نیاز های افراد یک جامعه ممکن است کاملا بر آورده شده باشد و آنها از هر لحاظ در حال مرفهی بسر ببرند ، ولی خود را شایسته مزایا و شرایط بهتری از زندگی بدانند . عکس این حالت هم وجود دارد ، ملتی در فقر زندگی کنند ، ولی توقع و انتظاری از دولت خود نداشته باشند و به شرایط موجود راضی باشند . حربه ای که سالهای متمادی رژیم آخوندی از آن سود جست و دنیا را از مردم ما گرفت و بهشت را به آنها فروخت و مردم ما خوشحال که اسلام را دارند ، گرچه با شکم گرسنه به بستر میروند .

محرومیت نسبی که عامل انقلاب است ، میتواند عملکردش را در یک جامعه که در آن بی عدالتی و ستمگری هم وجود ندارد ، بروز دهد .

انقلاب 1917 روسیه ، در حقیقت مولود محرومیت نسبی مردم شوروی بود . مردم روسیه بخاطر خسارتهای مالی و جانی فراوان حاصل از جنگ جهانی اول نارضایتی خود را نشان داده و چون کرنسکی نتوانست کشور شوروی را از جنگ بیرون بکشد ، مردم با حکومت او به ضدیت پرداخته و بلشویک ها با شعار دروغین جامعه بدون طبقه حکومت را به دست گرفتند .

دکتر مسعود انصاری از بحثی را که آغاز کرده می خواهد نتیجه گیری کند و فرمول زیر را برای انقلاب ارائه میدهد :

ایجاد و گسترش نارضایتی مردم بعلاوه سیاسی شدن نارضائی بعلاوه کاربرد نارضائی بر ضد حکومت وقت و عاملان آن برابر است با انقلاب .

نکته دیگری که دکتر انصاری بدان توجه دارد این است که : اگر بالا رفتن چشم داشت مردم با بر آوردن انتظارات از سوی دولت همزمان باشد ، انقلاب صورت نمی گیرد .

از عوامل مهم در پیدایش محرومیت نسبی ، تئوری مدرنیزاسیون یا تجدد گرائی است . تجدد گرائی چیست ؟ تجدد گرائی عبارتست از ایجاد دگرگونی در تمام شئون اجتماعی و کنترل عوامل محیطی در نتیجه جدائی دین از سیاست ، گسترش اندیشه های لائیک ، توسعه دانش ، صنعت ، تجارت و اقتصاد ، ازدیاد جنبش های اجتماعی ، نوسازی سازمانهای سیستم اداری و اجتماعی ، بالا رفتن سطح زندگی مردم و افزونی رسانه های گروهی .

در زمان دگرگونی جامعه به حالت تجدد گرائی بین برخی گروه هائی که به سبب شایستگی کمتر از مزایای اجتماعی محروم میشوند ، اختلاف و نارضایتی به وجود می آید و آنها را به مقاومت و شورش در برابر تجدد گرائی و عوامل حکومتی بر می انگیزد . این دقیقنا وضعی بود که در سال 57 با آن مواجه شدیم . برنامه های مدرنیزاسیون رژیم شاه فقید ، گسترش بنیاد های صنعتی ، ازدیاد دانشگاه ها و مراکز آموزشی ، سواد آموزی و وحشت آخوند ها در فهم مردم و دور شدن آنها از خرافات مذهبی و در ضمن نفوذ آنها در مردم ، همراه با افرادی مخرب چون علی شریعتی ، سید حسین نصر ، احمد فردید و نفوذ آنان در جامعه تحصیلکرده ، همراه با قطع عایدی ملایان از سازمان اوقاف مزید بر علت شد و آنها در اماکن مذهبی که بهتر است فسادکده های مذهبی نامید ، به ایجاد فتنه و آشوب و تحریک و شوراندن مردم بر ضد دولت وقت پرداختند و گروه های ناراضی مردم و دسته ها ی گوناگون سیاسی که زیر تاثیر مکانیسم محرو میت نسبی و سر خوردگی اجتماعی به سبب بازتاب نسبت به توقعات و چشم داشتهای غیر منطقی خود قرار گرفته بودند به ندای خائنانه ملایان پاسخ مثبت دادند و در نتیجه فاجعه 57 رخ داد .

از دید دکتر انصاری ، رژیم پهلوی یک حکومت انسانی بود که اشتباهاتی داشت ، ولی رژیم ملایان حتی در چارچوب یک رژیم حکومتی هم قرار نمیگیرد . برخی اعتقاد دارند که رژیم آخوندی یک رژیم فاشیستی مذهبی است ، در حالیکه این رژِیم در درچینه فاشیستی هم نمی گنجد . زیرا فاشیسم دارای سه فروزه است : تمایلات جنگ طلبی ، فشار بر اقلیت و افکار افراطی میهن خواهی . رژِیم آخوندی دارای دو فروزه یک و دو بوده ، ولی از فروزه سوم تهی است . برای آخوند ها تئوری خرافی و عقب مانده اسلام مطرح است نه ایران . بنابراین این رژیم شایسته نام فاشیست هم نیست . دکتر انصاری در اینجا به اشتباهات رژیم پیشین هم اشاره ای دارد . او نوشته است : در روزهائی که ایران در اوج قدرت بود و یک سیستم در ظاهر دو حزبی و در باطن تک ایده لوژیکی وجود داشت ، لزومی نداشت تا یک شبه کشورمان تک حزبی شود . از دگر سو قدرتهای اجرائی و قانونگزاری و قضائی در هم آمیخته شده بودند که باروری بذر فتنه و آشوب را در کشور مستعد نموده بود .

هر اندازه که در اندیشه های زنده یاد دکتر مسعود انصاری فرو رفته و کاوش می کنم ، وحشت و ترس بزرگی بر من مستولی میشود که آیا قادر به بازگو کردن آنها در یک کتاب هستم ؟ آیا طول عمر کفاف این کار بزرگ را میدهد ؟ آیا توان تحمل این بار بزرگ و سنگین را دارم ؟

در طی سالهای دراز یکی از مواهب زندگی من هر روز سخن گفتن تلفنی با دکتر مسعود انصاری بود . در مدت دوسال که دخترم برای کار به ویرجینیا رفته بود و من حداقل ماهی دوبار به دیدارش می رفتم ، سعادت دیدار حضوری با دکتر انصاری را داشتم . ساعت ها پای صحبت گرم و بیدار کننده ایشان نشستن موهبتی بود که نصیب من می گشت . در یکی از این دیدار ها بحث انسانگرائی و اسلام گرائی پیش آمد که حیفم می آید آنرا با شما تقسیم نکنم . انگار همین دیروز بود که در مطب کوچکش که در ضمن خانه اش نیز بود ، در خیابان “ام ” واشینکتن دی سی ، کلام هائی که از دهانش خارج میشد ، بقول معروف قاپیده و به ذهن می سپردم .

فرتور نویسنده با زنده یاد دکتر مسعود انصاری

انسانگرائی یا هیو منیسم معنی انسان مرکز همه چیز را میدهد . این جنبش علمی و فرهنگی در آغاز سده چهاردهم در اروپا شروع شد و در زمان رنسانس به اوج خود رسید . اندیشمندان انسانگرا بر ضد فلسفه اسکولاستیسم یا تمرکز بر روی نیرو های الهی و متافیزیکی سده های میانه شورش برده و استدلال کردند که انسان بجای پناه گیری در پرتو نیرو های مذهبی و الهی باید به سرمایه های بی انتهای درک و درایت و خرد خود متکی باشد و بجای اینکه حل مشکلات و مصائب زندگی خود را از نیرو های خرافی و مذهبی و الهی بخواهد ، باید آنها را با بهره گیری از نیروی هوش و درایت خویش از سر راه بردارد . این جنبش فکری نخست در ایتالیا آغاز گردید و از باور های فلاسفه یونان و روم سرچشمه گرفت . در سده پنجم پیش از میلاد ، فیثاغورث گفته بود که انسان تمام بود ها و نبود های زندگی است . سقراط نیز به این باور رسیده بود که انسان برای شکوفا شدن زندگی اش باید از دستاویزی به نیرو های خرافی – مذهبی دوری جوید و به هوش و فراست خود متکی شود و از سرمایه های خرد و درایتش برای پیشرفت زندگی بهره برداری کند .

در اروپا فلاسفه و حتی پاپ پیکو لو مینی دو که به رهبری کلیسای کاتو لیک بر گزیده شده بود به همراه فرانسیس اول پادشاه فرانسه و هنری هشتم ، پادشاه انگلیس به ندای انسانگرایانه پاسخ مثبت داده و تئوری انسانگرائی در مسیحیت رسوخ پیدا کرد . باور های دین مسیح که روی بن مایه ی متافیزیکی و خرافی قرار داشت ، برای انسانگرائی جائی باز کرد و به بهره گیری از خرد و درایت توجه نشان داد .انتشار نوشتار های مربوط به انسانگرائی ، تئوری خدا و نقش خرافی او را در زندگی بشر بسیار سست کرد . این زمان مصادف با زمامداری سلاطین خشک مغز و دستار بندان در ایران اسلام زده است که جبر اندیشی اسلامی را به شدید ترین شکل آن تبلیغ میکردند .

دو مین و بزرگترین مرحله جنبش فکری انسان گرائی در اروپا در سده ی هجده با فرنام روشنگری یا آزاد فکری به وجود آمد . هدف از این موج جدید ، رهائی انسان از زنجیر های خرافه پرستی مذهبی و خدا خواهی بود . این جنبش فکری در تمام درازنای سده نوزدهم و بیستم با نام خرد گرائی علمی ادامه یافت . بدیهی است که داروینسیم ، فرویدیسم ، مکانیسم کوانتوم ، سو خت های موثری برای گرم کردن کوره ی این جنبش فکری به شمار می رفتند . در سال 1929 میلادی والتر لیپمن در کتاب مقدمه اخلاق به نوآوری تئوری جدیدی دست زد که آن انسانگرائی علمی بر پایه جدا سازی علم و اخلاق از مذهب بود . از این روی در اروپا ، آزاد اندیشی و آزادی در اندیشه های مذهبی حتی در شکل بی خدائی آن در زمره حقوق بشر در آمدند . در اینجا دکتر مسعود انصاری با تاسفی عمیق به دنبال سخنانش ادامه میدهد : بر خلاف دنیای پیشرفته غرب که آزاد اندیشی در همبودگاه های آن حالت سیال داشته و بسوی رشد و تکامل پیش رفته و میرود ، در اسلام و جهان تاریک آن ، اندیشه گری در چار چوب خرافات و بیهوده گوئی های هجو نامه قرآن و حدیث های ابلهانه به چهار میخ کشیده میشود . ملت های مسلمان گر چه از لحاظ منابع طبیعی ، سر شار از ثروت می باشند ولی همانگونه که از نظر علم و صنعت و تکنولوژی واپس خورده اند ، به همان درجه نیز از لحاظ آزادی اندیشه گری پس مانده می باشند . مسلمان اگر از غربی ها گدائی تکنولوژیکی نکند اموراتش نمی گذرد . این در حالی است که از اندیشه گری غربی که پایه و اساس پیشرفت صنعت و تکنولوژِ و تمدن است دوری می جوید . در جهان قیر گونه ی اسلام ، فردی که از زهدان مادر مسلمان خارج میشود تا پایان عمر اندیشه ، هوش ، درایت و خردش را در چار چوب افسانه و خرافات انسان ستیزانه قرآن ، از قبیل جن و شیطان ، کشتار بیرحمانه ، انتقام ، قصاص ، وحشت از الله ، جهنم و عقوبت های مدهش آن ، دوزخ ، و هم خوابگی با حوریان بهشتی و غیره و حدیث های صد تا یک غاز زندانی می کند و باور دارد همانگونه که دین پیشگان و سودا گران اسلامی میگویند : هیچ علم و هنری نیست که در هجو نامه قرآن ذکر نشده باشد ، ار این روی روزگار خود را به گونه ای که اشاره رفت در غار واپسگرائی زندانی می کنند . اصولا در اسلام و دنیای تاریک آن بجز یک مورد ، آنهم در سده دوم هجری که جنبش معتزله شکل گرفت که هدفش تعدیل باور های خرافی بود و بسرعت نابود شد ، هیچ کاری در زمینه انسانگرائی صورت نگرفته است .

انسانگرائی حتی در سایر ادیان سامی نیز نفوذ کرد ولی اسلام همچو سدی غیر قابل نفوذ مقابل انسانگرائی ایستاد و عاملی شد برای ماندگی فکری مسلمانان در ژرفای واپسگرائی . در کشور های اسلامی یک ملای خشک اندیش و خرافه پرست به عنوان مرجع تقلید و اجتهاد در بالای هرم همبودگاه انسانها قرار دارد و سایر افراد بدون کاربرد اندیشه ، خرد و درایت باید هر گامی را که آن ملای خشک اندیش و کهنه پرست به آنها تکلیف کند ، مو به مو انجام دهند ! و هرگاه کسی بخواهد کوچکترین اندیشه و یا روشی در آموزش های خرافه خواهانه ملایان نو آوری کند به اتهام چالش با خدا و انحراف از سنت های واپسگرایانه و غیر منطقی خدا و پیامبر ، ریختن خونش واجب میشود . ملایان دین پیشه مفت خور که هیچ نشانی از شرف و ارزشهای انسانی در وجود نکبت بارشان وجود ندارد ، خود را نماینده و جانشین خدا دانسته و به نام خدا و پیامبر و موجود واهی امام زمان دست به هر جنایتی میزنند . زمان بستن این دکان فرا رسیده است . ما انسانهائی که خود را دارای هوش و فراست و خرد میدانیم ، هم چنان زندگی خود را آلت هوسها و سود های طبقاتی ملایان کرده و با پذیرش وجود این عناصر پلید و پلشت ، شکوفائی و پیشرفت های زندگی خود و پویائی اندیشه و خردمان را خنثی و بی اثر نموده ایم .

دکتر انصاری به گفته اندیشمند انگلیسی ویند وود اشاره دارد : هر کسی که کوچکترین تجربه ای از طبیعت انسان داشته باشد ، خوب میداند که یک مبلغ مذهبی به چه میزان بالائی زیانبار است . در پایان سخن ، دکتر انصاری یک آرمان و آرزو دارد : امید وارم ، ما ایرانیها که سد ها سال است تاریخمان قربانی کیش قلابی یک راهزن ، زنباره ، جنایتکار ، دروغگو و خون خوار بیابانی به نام محمد شده و ملاهائی که به تبلیغ این کیش انسان ستیزراه مفت خوری و از گرده مردم کولی گرفتن را پیشه کرده اند ، به خود آئیم و با پشت کردن به اسلام ، به زندگی راستین انسانی دست یابیم .

کسانیکه زنده یاد دکتر مسعود انصاری را از دور می شناختند ، او را مردی جدی شناسائی کرده که هرگز کلامی به طنز از دهانش خارج نمی شود ، در حالیکه دکتر انصاری از حربه طنز به بهترین وجه و زیباترین شکل ممکنه سود می جست . خوب بیاد دارم روزی که شانس دیدار رو در رو با ایشان داشتم ، نوشتاری تحت فرنام دین و دانش و ستاره زهره بمن دادند تا آنرا در نشریه پیام ما آزادگان شماره 55 دوره جدید ، ژانویه 2006 میلادی چاپ کنم . این بار دکتر انصاری با دست گذاشتن بر روی آیه 102 سوره البقره ، هجو نامه قرآن را به ریشخند گرفته بودند .

الله در این آیه می گوید : ستاره زهره یک زن زیبای ایرانی بود که به سبب فریب دادن دو فرشته هاروت و ماروت ، الله او را تنبیه و مجازات نموده و تبدیل به ستاره ی زهره اش کرده !!!!!!!

ستاره زهره که تازی ها آنرا ناهید می نامند و غربی ها آنرا ونوس می خوانند .

زهره پس از خورشید و ماه درخشانترین جرم موجود در فضا بوده و نزدیکترین سیاره به زمین است . بین این سیاره وخورشید ، عطارد ( مرکوری ) قرار دارد . حرکت وضعی آن 230 شبانه روز و حرکت انتقالی آن 220 روز است ، یعنی طول یکسال آن برابر با هفت و نیم ماه میباشد .درجه حرارت این سیاره 426 درجه سانتیگراد است . در این درجه حرارت ، فلز سرب به راحتی بشکل مذاب در می آید . نخستین تماس رادیوئی با زهره در سال 1958 میلادی بر قرار شد .

در سده یازدهم میلادی ابوعلی سینا گذر این سیاره را از مقابل خورشید مشاهده و اعلام کرده است . در 12 فوریه 1961 فضا پیمای ونرا – 1 تا فاصله یکصد هزار کیلومتری زهره رسید . در جون 1962 مارینر -1 در عملیات خود ناکام ماند و در دریا سقوط کرد . در 27 آگست 1962 ، مارینر -2 خود را به زهره رساند ولی ارتباطش قطع شد . در آپریل 1964 ، زوند -1 چند هفته پس از پرتاب ، ارتباطش با زمین قطع شد . در 12 نوامبر 1965 ، ونرا – 2 تا 24هزار کیلومتری زهره نزدیک شد . در اول مارچ 1966 ، ونرا -3 به هنگام فرود در این سیاره متلاشی شد . در 18 اکتبر 1967 ، ونرا -4 بر سطح زهره فرود آمده و اطلاعاتی می فرستد . ونرا -5 و ونرا-6 با فرود ناموفق مواجه میشوند . در 15 دسامبر 1970 ، ونرا-7 بر سطح زهره نشسته و به مدت 23 دقیقه اطلاعاتی به زمین می فرستد . در جون 1972 ، ونرا -8 بر زهره فرود آمده و 50 دقیقه اطلاعات می فرستد . ونرا – 9 و 10 در سال 1975 بر سطح زهره فرود آمده و یکساعت اطلاعات به زمین مخابره می کنند . ونرا – 13 و 14 در سال 1981 در زهره به بررسی خاک این سیاره پرداختند . ونرا- 16 از سیاره زهره نقشه برداری کرد . فضا پیما های دیگری چون وگا – 1 و 2 ، گالیله ، ماژلان و کاسینی ، ماموریت های خود را برای کسب اطلاعات بیشتر از زهره انجام دادند . برای کاوش در احوال سیاره زهره میلیارد ها دلار هزینه شده است تا دانشمندان بدانند این سیاره تا چه اندازه در گرم کردن کره زمین تاثیر دارد . در اینجا طبع شوخ زنده یاد دکتر مسعود انصاری متوجه بی دینان نامسلمان میشود که ایکاش بجای این همه تلاش و خرج پول سترگ ، نگاهی به قرآن که تمام دانش جهان در آن گرد آمده !!!! و آیه 102 سوره البقره میکردند و کار خودشان را ساده و راحت می نمودند . با خواندن هجو نامه قرآن متوجه میشدند که ستاره زهره زن زیبای ایرانی است که هاروت و ماروت را فریب داده و الله او را تبدیل به ستاره زهره کرده است . جای شگفتی بسیار است که دانشمندان اسلامی !! در این باب لب از سخن بسته اند تا دانشمندان فضائی غرب را راهنمائی کنند !!.

ابن مسعود ، ابن عباس ، عبدالله بن عمر و قتاده ، بزرگترین مفسران هجو نامه قرآن در دنیای اسلام میباشند . تمامی این خرد گم کرده ها نیز بر یاوه و قصه بالا نظر موافق دارند . آنها در تفسیر خود نوشته اند هاروت و ماروت ، دو فرشته خدا مجذوب زیبائی زن ایرانی بنام ناهید ویا زهره میشوند . از او می خواهند تا از همسرش جدا شده ، تا آنها بتوانند از او کام دل بگیرند !!!( معلوم شد ، چه کسی قصد فریب دارد ، فرشته های الله ، یا زن ایرانی ) زن ایرانی به آنها میگوید : من بت پرست هستم ، اگر مرا می خواهید باید مشرک شوید . فرشته ها گفتند ما خدا پرست هستیم . زن ایرانی با جام شراب برگشت و هر دو فرشته خدا سیاه مست شدند ! فرشته ها وقتی خواستند به آسمان بروند ، بالهایشان باز نشد . الله دو فرشته را تنبیه کرده و در چاهی در بابل با زنجیر سنگین به بند کشیده و چون نوبت زن ایرانی می رسد ، الله عقوبت او را چنین می بیند که او را تبدیل به سیاره زهره کند !!!!! زهر خند زنده یاد دکتر مسعود انصاری را هیچگاه فراموش نمی کنم ، هم چنین جمله آخر او را : این اروپائیان و آمریکائی ها ی خدا نشناس ، میلیارد ها دلار و یورو برای شناسائی سیاره زهره صرف می کنند و دست آخر به شفافیتی که هجو نامه قرآن در باره سیاره زهره نوشته دست نمی یابند .

ورود به دنیای تفکرات زنده یاد دکتر مسعود انصاری ، همواره با تحسین او همراه است . دیدمان او در خصوص دین و اخلاق هم شنیدنی و خواندنی است . به باور دکتر انصاری هنگامیکه دین و اخلاق برابر یکدیگر قرار میگیرند ، پیوسته باورهای دینی در بالای اصول اخلاقی جای میگیرند . یک فرد انسان در همبودگاه بشر بوسیله عقاید دینی اش ارزشیبابی میشود نه ارزش های انسانی . در این راستا به نگر میرسد که محمد بن عبدالله بر لوتر و کالون و آنچه که آنها برای بشریت ارمغان آورده اند ، هزاران سال پیشی گرفته است . آنها به بشر گفته اند : هیچ یک از شما تنها به وسیله اعمال و رفتارتان رستگار نخواهید شد . رستگاری انسان یا در نتیجه اینکه عیسی مسیح خود را برای نجات پیروانش قربانی کرد به وجود می آید !!!! و یا بوسیله شفاعت و میانجیگری او و نه مهر خدا نسبت به بندگانش . پیامبر اسلام نیز آب پاکی را روی دست همه ریخته و میگوید : هیچ کس به سبب رفتار . کردارش به بهشت نخواهد رفت . پیامبران ادیان ابراهیمی اخلاق و ارزشهای انسانی را درخواست بی پایه و هوس آلوده از خدائی که به غیر از آنها ، کسی توان دیدنش را نداشت ، دانسته و انگیزه و یا حتی توفع پاداش گیری فاعل عمل از کارش را نهی می کنند . محمد اسلام را به شکل یک کیش جزمی و دربسته در آورد .

اندیشه های مذهبی که خود را بنام های گوناگون خدا ، طبیعت ، روح و برهان و… در دنیای ما جا باز کرده اند و بشر جزئی از آنها شده ، پاره ای از ذهنیت های تجملی هستند که در احساس انسان ریشه داشته ولازمه زندگی بشر نیستند . ولی اصول اخلاق در باره آنچه که باید در هنجار بشر وجود داشته و آنچه که نباید وجود داشته باشد ، سخن میگویند و زیر بنای زندگی بشر را به وجود میآورند . ریشه مذهب در احساسات بشر و کارمایه اخلاق در بایستگی های علمی زندگی نهاده شده است.اگرافرادی که درهمبود گاه بشر بسر میبرند در پی دستیابی به کمال مطلوب و تکامل هنجار بشری باشند ، هیچگاه نمی توان آنها را غیر مذهبی بشمار آورد . واژگان غیر مذهبی مفهومی است که در برابر مذهب دیگران بکار برده میشود و واژگان غیر اخلاقی عبارتی است که ما برای هنجار ی که با جوهر انسانیت تضاد و ناهمگونی دارد باید به کار بگیریم . دکتر انصاری های لایت سخنش را بشکا زیر می نویسد :

ریشه مذهب ، پرستش بر خاسته از احساس و کار مایه اخلاق ، وجدان و آگاهی است .

از این رو است که تمام مبلغین مذهبی بدون استثنا ، خصوصا در دین واپسگرا و ضد اخلاق اسلام با اخلاقیات و وجدان بیگانه اند .

دکتر مسعود انصاری در تمام عمر خود تلاش کرد که ذهنیت ایرانی را از ویروس هولناک پرستش خرافات آفت زدائی کند و او را از اندیشه های خرافی که درایتش را به فساد کشانده رها سازد . دکتر انصاری تلاش کرد تا ایرانی را از بنده ای خدا محوری که سبب میشود ، ایرانی نیرویش در راستای خرافه پرستی به هدر برود ، رهائی بخشد . این آزاده بزرگ بر آن بود که مغز ایرانی را از وابستگی به پرستش موجودات نادیده خرافی در آسمان نجات دهد و توجه او را به بهره برداری از یک زندگی شکوهمند در روی زمین متمرکز کند . به باور دکتر انصاری ایرانی در سرزمینی غنی از ثروت های طبیعی زندگی می کند وآنچه باعث تیره روزی اوست گوش کردن به یاوه ها و تقلید از ریش داران جهالت ، نادانی و فاسد از رده پیامبر گرفته تا طلبه دون پایه فیضیه هاست . آخوند ها تلاششان در بی حس کردن خرد افراد است . هنر آنها این است که ایرانی را در سراشیب واپسگرائی سرگردان نگهدارند تا بتوانند از وجود ایران مسخ شده و اسلام زده نهایت سود را ببرند .

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »