به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

رمال، علی اکبر ولایتی

زیر پا گذاشتن سوگند بقراط بدست رمال علی اکبر ولایتی

»مهرداد خردمند پارسی«

پیشگفتار

هر پزشکِ با وجدان باید به سوگند نامه بقراط و به ویژه به بخشی از آن که به هیچ دینی ربطی ندارد، پایبند باشد:

“سوگند ياد مي كنم كه… از تضييع حقوق بيماران بپرهيزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و اميال نفسانی خود مقدم دارم…{خود را} به حفظ قداست حرفه پزشكی و حُرمَت همكاران متعهد بدانم و از آلودگی به اموری كه با پرهيزكاري و شرافت و اخلاق پزشكی منافات دارد اجتناب ورزم، همواره برای ارتقاء دانش پزشكی خويش تلاش كنم و از دخالت در اموری كه آگاهی و مهارت لازم را در آن ندارم خودداری نمايم. در امر بهداشت، اعتلاء فرهنگ و آگاهی های عمومی تلاش نمايم و تأمين، حفظ و ارتقا سلامت جامعه را مسؤوليت اساسی خويش بدانم”.

حال ببینیم که آقای علی اکبر ولایتی چگونه عمل کرده است و چرا جان مردم و دانشجویان را به خطر انداخته و به جرم زیرپا گذاشتن این سوگندنامه و دخالت در کشتار مخالفان جمهوری اسلامی باید از جامعه پزشکی و آموزشی اخراج گردد و محاکمه شود. او عمر طولانی خود در مقام های سیاسی را مدیون خدمت و فرمانبری از آقا بزرگ خودکامه است: کبوتر با کبوتر، باز با باز. او را با خلیل ثقفی(اعلم الدوله) که پزشک مظفرالدین شاه خودکامه بود را در پایان نوشته مقایسه خواهم کرد تا تفاوت نخستین دکترِ با وجدان(پزشک نوین) در ایران را با نخستین رمال(دکتر پیشین) و بی وجدان روشن شود. اخلاق انسانی به دین ربطی ندارد.

پزشکان اسلامگرای

در تیم ترور قاشقچی از عربستان یک پزشک صعودی وجود داشت که متخصص تکه تکه کردن کالبد و سپس حل کردن آنها در اسید بود تا آثار جرم را از بین ببرند. این نشان می دهد که باور دینی یا آرمانی مانند نازیسم سبب می شود که پزشک بی وجدان سوگند بقراط را مانند “یوزف منگله” نادیده بگیرد. شاهزاده ی عربستانی کار برد اسید را از جمهوری اسلامی آموخته است. نخست، آخوند حسین طائب در سال 1388 پس از تجاوز به ترانه ی موسوی و پاره کردن و یکی کردن فرج و مقعد او که مطابق قانون اسلامی دست کم باید دیه آن را می داد، ولی با دستور این آخوند تبهکار بدن این زن بی گناه را از کمر به پائین با اسید سوزاندند تا نشانه های جنایت او را از بین ببرند و او را بخاک سپردند(آسیب شناسی خامنه ای ر. 56)! سپس همین روش در اسید پاشی بصورت دختران دلیر ایرانی بکار برده شد. حال این آخوندهای جنایتکار از مصرف اسید توسط عربستان خورده می گیرند: سگ زرد برادر شغال است.

این کشتار با برنامه بدستور محمد بن سلمان یاد آور سر بریدن های بنیادگرایان اسلامی مانند القاعده، طالبان و داعش است که در تارنماهای اسلامگرایان به نمایش گذاشته شد. این ها همه از اندیشه خشونت، مجازات و قصاص اسلامی برخواسته است. ولی قصاص نه تنها ویژه کشتار است بلکه قصاص برای بریدن یا صدمه زدن به اندام مانند چشم نیز صورت می پذیرد. اصل این روش کهنه از اندیشه “خون در برابر خون” یا “چشم در برابر چشم” برخواسته است که در همه آیین های ابراهیمی آمده است. محمد بن عبدالله نیز بر این روش تاکید داشت. در قرآن آمده است: “ای خردمندان برای شما در قصاص زندگی ای هست. در عین حال بکسان مقتول سفارش کرده که از قصاص در گذرند و بخونبها راضی شوند” (سوره بقره آیه179).

در جای دیگر می گوید، ” ای کسانیکه ایمان آورده اید قصاص کشتگان بر شما مقرر شد، آزاد در مقابل آزاد و بنده در مقابل بنده و زن در مقابل زن…(سوره بقره آیه 178)

و: ” هرکس مومنی را بخطا بکشد باید بنده مومنی را آزاد کند یا خونبها را به کسان او بپردازد” (سوره نساء آیه 91).

در پاسخ ابوالهیثم بن تیهان که در باره وفادار ماندن محمد به یاری یثربیان دو دل بود، محمد گفت:

” خون در مقابل خون و ویرانی در مقابل ویرانی، من از شمایم و شما از منید. با هر که به جنگ باشید به جنگم و با هرکه به صلح باشید به صلحم”(تاریخ سیاسی اسلام پ.1 ر. 95).

خشونت، جنگ و کشتار از آغاز اسلام بخشی از کارهای مسلمانان شیعه و سنی تا کنون بوده است. خوشبختانه در آیین یهودیت و ترسایی دستور قصاص دوچار فراموشی سپنتا(Holy Amnesia) شده است و دیگر زنا کار، همجنسگرای… مانند آیین اسلام مورد کشتار قرار نمی گیرند. ولی در پاره ای از حکومت های اسلامی قصاص دچار بیداری سپنتا(Holy Awakening) گردیده است و مانند صدر اسلام بکار برده می شود. برای نمونه بخشی از کار دادگستری جمهوری اسلامی و حاکم شرع رسیدگی به قصاص است. به “سایت حقوق” سری بزنید و به ” آیین نامه ی نحوه اجرای احکام قصاص، رجم(سنگسار)، قتل، صلب(دارزدن)، اعدام و شلاق که زیر دستور سید محمود شاهرودی که بتازگی مرد، آماده شده بود نگاه کنید که شرم آور است. جای شگفتی است که همه این احکام با همکاری پزشک مورد اعتماد حاکم شرع صورت می گیرد! حال که سید ابراهیم رئیسی جای صادق لاریجانی در قوه قضایی را خواهد گرفت و لاریجانی بجای شاهرودی رئیس مجمع تشخیص نظام و چندین پست دیگر گشته و تندرو ها دارند تمام پست ها را درو می کنند، بنظر می رسد که باند لاریجانی ها(حلقه “نارمک”) از نردبان قدرت دارند بالا می روند، باید منتظر کاربرد خشونت بیشتری مطابق سنت اسلامی با مردم بود. محمد جواد لاریجانی که اکنون رئیس مجلس اسلامی است، زمانی معاون رمال ولایتی بود و در مکتب او کارآموزی کرده بود. باری، از دست پرورده های انجمن حجتیه، موتلفه و مدرسه حقانی نمی توان انتظار آدم های بهتر و با اخلاق تری را داشت .

پروانه دهید تا کارنامه علی اکبر ولایتی یکی از پزشکان مورد اعتماد حاکم شرع را واکاوی کنیم. او یکی از پزشکان نمک نشناسی است که سابقه بیش از 40 سال خدمت در دربار “امام” خمینی و خامنه ای دارد. او کهنه اندیشی است که در دانشگاه پزشکی تهران که رضا شاه بنیاد نهاده بود، پزشکی آموخت و نه در مجموعه آل اسحاق در قم که طب سنتی و اسلامی را بکار می برند و آموزش می دهند. این مرکز اسلامی توسط آخوند آل اسحاق که از نجف به قم برگشته است اداره می شود و او پس از خواندن کتاب قانون پورسینا به این روش مداوا از سال 1325 روی آورده است و با آمدن خمینی به ایران، به او آزادی عمل بیشتری داده شده است. خود خمینی به رضا شاه ایراد می گرفت که چرا از طب اسلامی برای درمان تیفوس استفاده نمی کرد!؟ برای اینکه موثر نبود و نیاز به آنتی بیوتیک بود. شگفت آور نیست که پدر آل اسحاق، سید عبدالکریم مانند خمینی از مخالفان سر سخت رضا شاه و اصلاحات او بود و طب اسلامی و سنتی نیز یک ابزار برای مبارزه با نوگرایی شده بود(خبرگذاری دانشجو). خود خمینی بیماری اش را با پزشکی نو مداوا می نمود و بد نیست که درمان بیماری قلبی او را از زبان یک متخصص قلب بشنوید.

دکتر رشید معصومی و خمینی

دکتر معصومی نماد هزاران پزشک دانش آموخته از دانشکده پزشکی تهران است که از نوگرایان و پیروان مردمسالاری بود. او یکی از پیشگامان کارشناسی رشته قلب و اروق در ایران بود که در دانشگاه تهران پزشکی آموخت. او در سرگذشتش از رضا شاه و خواست او برای نوین کردن و برابر کردن پزشکی ایران با فرانسه در گفتگوی خود در شماره 1203 راه زندگانی یاد می کند. ولی همین کارشناس پس از آشوب 57 می گوید که بهشتی او را برای بررسی قلب خمینی به قم می برد. پس از بررسی خمینی، می گوید که خمینی تنها فشار خون دارد و آن هم چندان مهم نیست. ولی خمینی را به بهانه درمان به تهران می آورند و در بخش ویژه خاندان سلطنتی در بیمارستان ملکه پهلوی بستری می کنند. خمینی از همه چیز این بیمارستان طاغوتی پهلوی خشنود بود مگر پایخانه(خلا) که فرنگی بود و آخوندی نبود! با این حیله به تهران آمد و پس از بیرون رفتن از بیمارستان در جماران دستگاه فرمان روایی خودکامه اسلامی براه اندخت که همه از زیان های آن آگاه هستیم. خنده دار تر ازهمه این است که امت نادان شیعه برای شفا پیش خمینی می رفتند و خمینی واپسگرای خود از پزشک کارشناس دانش آموخته که پیامد کار پهلوی ها در ایران بود، برای درمان و بکار بردن دارو، راهنمایی می خواست! این پزشک دل شکسته مانند هزاران پزشک ایرانی دیگر ناچار به ترک میهن شد و به آمریکا رفت و در آن دیار به مردم خدمت کرد و درگذشت. اما ولایتی در مکتب مصدق، حلبی، خمینی و بازرگان پرورش یافت و محرم راز خمینی و خامنه ای شد و از آنها درجه رمالی برای تشخیص شفای امامزاده ها گرفت! ولی چگونه این درجه را گرفت.

سابقه خیانت

رمال ولایتی مخالفت با حکومت محمد رضا شاه را در مکتب حجتیه آخوند حلبی همراه با دیگر تروریست هایی مانند عبد خدایی، رحیم مشائی “جادوگر”… آموخت. سپس آموزشش را در جبهه ملی مصدق و نهضت آزادی بازرگان تکمیل نمود. خود او می گوید:

«من برای فعالیت سیاسی، به دنبال بستری بودم. آن موقع تنها بستر سیاسی موجود، جبهه ملی و نهضت آزادی بود. بعد از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی، در ۱۶ سالگی به حضرت امام رجوع کردم، در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که دیدم جبهه ملی راهش را عوض کرد، از آن جدا شدم و بعد از آن، ارتباطم به روحانیت و فعالان مذهبی منحصر شد.».

در دانشگاه، به انجمن اسلامی پزشکان که پس از شیبانی غیرفعال شده ‌بود، با همراهی دانشجویانی چون لواسانی، لبافی‌نژاد، معتمدی، جزائری و خادمی حیاتی دوباره داد. نیز به طور منظم با گروه‌های مختلف سیاسی به‌خصوص روحانیت پیرو روح‌الله خمینی در ارتباط بود. برای همین هم بود که مورد عنایت ملی- مذهبی ها قرار گرفت(رایانه).

با پیروزی جمهوری اسلامی بجای درمان کودکان و سخنگویی و پشتیبان نیازهای کودکان و نجات جان مردم را سرلوحه ی کارش قرار دهد، به پیشکاری خودکامگان تازه به دوران رسیده و نوکیسه مانند یزدی خائن کمر بست. علی اکبر ولایتی نماینده مجلس در دوره نخست جمهوری اسلامی بود و چون نخست وزیری را به میر حسین موسوی باخت، وزیر امور خارجه خامنه ای شد و در چندین دوره در آن سمت نگه داشته شد. او از همان زمان از میرحسین موسوی کینه در دل داشت. او در بسیاری از ترورهای بیرون از ایران نقش داشته است.

دادستان کل آلمان آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور زمان ،علی اکبر ولایتی وزیر خارجه و علی فلاحیان وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی را به دخالت در ماجرای کشتار میکنوس متهم کرده است.

ولایتی ازاعضای بلند پایه باند سیاسی رژیم مافیایی است. در حال حاضر نقش مشاور «رهبر» را در امور بین المللی بر عهده دارد و سال پیش به دیدار پوتین برای پیام رسانی خامنه ای رفت. با وجود این که ولایتی بر ضد اعتراض کنندگان به تقلب در انتخابات اظهار نظر کرده بود، از سوی شورای نگهبان بر نظارت بر تجدید قرائت آرای 10 درصد صندوق برگزیده شد. خنده دار تر این که ولایتی و حداد عادل و رحیمیان ناظر شدند! صادق محصولی وزیر کشور احمدی نژاد باجناق علی اکبر ولایتی می باشد(رایانه): حکومت علی بابا و هزار دزد بغداد.

ولایتی نمونه و ایده آل برای پزشکان اسلامگرای در ایران است. او برای این خوش خدمتی به بیت رهبری پول های زیادی تا کنون کیسه نموده است. در گزارش سی ان ان از سپرده های دزدیده شده دولتمردان حکومت جمهوری اسلامی در بانک های کشورهای خارجی آمده است که “علی اکبر ولایتی 244 میلیون یورو در آلمان، 6 میلیون یورو در اتریش، 56 میلیون دلار در مالزی دارد”(آسیب شناسی خامنه ای…ر99). بی خود نیست که در درگیری احمدی نژاد با خامنه ای، ولایتی پشتیبان رهبر و در کنار رهبر دیده می شود(رایانه). او اکنون در خانه قصبیِ هزار متری در جدار کاخ سعد آباد زندگانی می کند! فراموش نکنیم که پزشک اطفال یکی از کم درآمدترین رشته های پزشکی می باشد و این پول ها را ولایتی از راه درست و شرافتمندانه بدست نیآورده است. او می گوید که برای خرید خانه از عسگراولادی، یک دزد دیگر پول قرض کرده بود! برای ناپاک بودن این آدم کافی است که ثروت او را با امیر عباس هویدا مقایسه کنید. چی داشتیم و دادیم و چی گرفتیم.

گنده شدن ولایتی

این سوداگر اسلامی چندین رنگ برای باقی ماندن در سیاست عوض کرده است. از پزشکی شروع می کند و سیاست را به آن می افزاید و حال اداره دانشگاه را نیز بدست گرفته است. او هم‌ اکنون مشاور امور بین‌الملل رهبر ایران، رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس هیئت‌ امنای دانشگاه آزاد اسلامی است. اما این‌همه مسئولیت‌های وی نیست. او سهامدار اصلی بیمارستان‌های عرفان و عضو 37 بنیاد و انجمن است. به او لقب “ابوالمشاغل” را داده اند. این رمال پر توان در مصاحبه ای نتوانست یک خط از شعر حافظ را بیاد بیآورد که نشان می دهد علائم فراموشی و شاید الزایمر در او آشکار شده یا اعتیاد به تریاک در آن نقشی داشته است. سندی در رایانه وجود دارد که حاکی از اعتیاد او و خامنه ای به تریاک است. نفوذ و ترسی که او در جامعه پزشکی پدید آورده بود از پیام تسلیت پزشکان به او پس از درگذشت زن اولش در هنگام جراحی کم کردن چربی(مکیدن چربی برای درمان چاقی) در روزنامه ها می توان فهمید. در بین نام تسلیت گویندگانِ پزشک به او نام چندین پزشک مرده نیز دیده می شد! این هم از شاهکارهای ایرانیان است. در جمهوری اسلامی اگر امامزاده شفاه می دهد، مرده هم می تواند تسلیت بگوید.

از ترفندهای دیگر او پیامش به مردم ایران، “…آموزش از مردم یمن است. در همایشی در دانشگاه آزاد به «مقاومت مردم یمن» در شرایط فعلی کشورشان اشاره ‌کرده و گفته: «از یمنی‌ها یاد بگیریم که چگونه در برابر تهدید و تحریم مقاومت می‌کنند. به‌جای لباس لنگ می‌بندد و اسلحه به دست دارند و چند تکه نان خشک‌ دستشان است با پای پیاده و سعودی‌ها از دست این‌ها عاجز شدند.»( امیر فرشاد ابراهیمی).

باید از او پرسید که چرا کنار گود نشسته و لنگ نمی بندد؟ برای کودکان یمنی که از کم بود خوراک و بیماری وبا هر روز دارند جان خود را از دست می دهند، چه کاری تا کنون با آن ثروت شخصی و مقام سیاسی برای آن کودکان بی گناه انجام داده اید؟ اسلحه و باروت برای مردم فقیر نان و آب نمی شود. یمن پیشکشش، برای دانشجویان دانشگاه آزاد چه کرده است؟ آخرین دست گل این آقا در دانشگاه آزاد اسلامی فراهم آوردن شرایط نا امنی است که سبب شده ده دانشجو کشته و شمار زیادی زخمی شوند. پاره ای باور دارند که این تصادف عمدی و مانند دسیسه انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی برای جدال های جناحی بوده است. محمد مهدی طهرانچی رئیس دانشگاه آزاد و منتخب ولایتی از پاسخگویی در حضور دانشجویان و روبرو شدن با آنها دوری جسته و اسلحه بدست ماشینش را به دانشجویان زده و از محوطه گریخت. چرا ولایتی 73 ساله و ثروتمند، حوزه سیاست و حکومت را به نفع آقازاده ها ترک نمی کند؟ چون تاریخ مصرف او برای خامنه ای تمام نشده است، وگرنه او هم مانند رفسنجانی و دیگران یا واجبی می خورد یا آلوده به ماده های رادیو اکتیو می شد و در استخر خفه می گشت.

مشاهدات علمی اسلامگرایان

طب سنتی اسلامی مورد علاقه خمینی بود که آخوند آل اسحاق آن را در قم به راه انداخت و کتاب مورد علاقه خامنه ای زهرالربیع است. در این کتاب آمده است، “گفته اند: کسانی که چشمان ایشان کور است، قوتِّ مجامعتِ ایشان از همه کس بیش تر است زیرا که چشم و خصیه{بیضه} در دو طرفند، هر چه از یک طرف کم می شود، به دیگر طرف اضافه می گردد(زهرالربیع 323)!

این هم از پژوهش های اسلامی است و شاید در آینده پزشک اسلامی مانند بازرگان که نیروی پاک کننده آب کر را “علمی” کرد، او هم با پژوهش، بیشتر بودن قوه باه اشخاص کور را اثبات نماید! من نمی دانستم که بدن ترازو است. از آخوند جماعت هر چیزی امکان پذیر است. مگر فراموش کرده اید که علی اکبر ولایتی پزشک بی سواد و رئیس امنای دانشگاه آزاد اسلامی برای نیروی شفابخش امامزاده ها مدرک تخصصی صادر کرده(خبرگزاری فارس) یا جن گیری آخوند عباس غفاری، یا سخنان علمی نماینده اصفهان در مجلس خبرگان که گفته بی حجابی باعث بیماری روده و معده می شود! اما همه اینها برای چی پیش آمده است.

س. اقبال می گوید، ” آمارهای دولتی حکایت از آن دارد که در شهر قم چیزی قریب صد و سی هزار نفر طلبه‌ به تحصیل اشتغال دارند و همه ساله استخدام پانزده درصد از فارغ‌التحصیلان حوزه علمیه تنها در وزارت آموزش و پرورش تضمین شده است. وزارت علوم و وزارت‌خانه‌های دیگر هم حداقل استخدام بیست درصد از آنان را بر خود واجب می‌شمارند. اما اکثر روحانیانی که در ارتش، سپاه، نیروی انتظامی یا وزارتخانه‌های دولتی به کار اشتغال دارند از همان ابتدا همگی بر کرسی‌هایی از مدیریت آن سازمان دست می‌یابند. در واقع بیکاری برای طلبه‌ها معنا و مفهومی ندارد. استخدام رسمی و دولتی هم نباشد دوازده هزار مسجد و هیأت را در سرتاسر ایران سامان داده‌اند که همه از دل و جان پذیرای روحانیان جدید هستند”. در کنار این از کار آفرین ها در جمهوری اسلامی باید یاد کرد. به گفته نماینده مجلس ایمن آبادی تعداد امامزاده ها در 37 سال گذشته 10 برابر شده و تعداد آنها به 11 هزار رسیده است که محل فال و تماشا شده اند: روسپیگری برای زوار بیگانه. کار رئیس امنای دانشگاه آزاد، رمال ولایتی برای بازار گرمی این اماکن و صدور مدرک شفای تخصصی شده است(فرتور 2 .(

باید از رمال ولایتی پرسید که کدام امامزاده متخصص درمان چاقی است و چرا زنش را به آن امامزاده برای شفا نبرد. شاید مدرک تخصص شفای امامزاده ای در آن زمان صادر نشده بود یا خود او به شفای امامزاده ها ایمان ندارد. نمی دانم کدام عضو سعید طوسی بچه باز را باید به کدام امامزاده آویزان نمود و تکلیف سرطان پرستات آقا بزرگ علی خامنه ای چی می شود. لابد تخصص پرستات را برای امامزاده ها هنوز صادر نکرده اید و چرا آیت الله آل اسحاق با طب اسلامی رهبر را در قم درمان ننموده است! رمال ولایتی کدام امامزاده حماقت و شارلاتانیسم را درمان می کند که تا گردن شما را با تناوی به ضریح آن امامزاده برای شفا حلق آویز کنیم.

آقای ولایتی دست از سر مردم ایران بر دارید، حتی خودی ها مانند نور چشم امام، حسن خمینی و یادگار رفسنجانی فائزه هم شیادی شما را با وجود فحاشی های حسین تاجیک بسیجی بر نمی تابند.

سخن پایانی

گفته شده‌است که همزمان با خیزش مردمی در اوایل انقلاب مشروطه، اخبار و وقایع اتفاق افتاده را خلیل ثقفی (اعلم الدوله) به اطلاع مظفرالدین شاه می‌رسانده و در جهت دهی نظر شاه مؤثر بوده و حتی گفته شده‌است که فرمان مشروطه را ثقفی به شاه دیکته کرده‌است. هرچند از میان نامه‌های قوام‌السلطنه این آگاهی‌ها استنباط می‌شود ولی در خاطرات مخبرالسطنه ذکری از نقش ثقفی بمیان نیامده است. بی گمان او نخستین دانش‌آموخته ایرانی رشته پزشکی در داخل کشور بود که «دکتر» خوانده شد. پس از مرگ مظفرالدین شاه جانشین او محمدعلی شاه برای بی‌اعتبار کردن امضای فرمان مشروطیت دستور داد تا گواهی اختلال مشاعر مظفرالدین شاه را در هنگام امضای فرمان مشروطیت تهیه کنند و به تأیید پزشکان دربار برسانند، اما زنده نام اعلم الدوله از امضای این گواهینامه امتناع کرد و پس از توقیف اموالش به فرانسه گریخت و در آنجا با ایجاد انجمن ایران جوان به مبارزه و مخالفت با استبداد صغیر ادامه داد. ثقفی پس از فتح تهران و فرار محمدعلی شاه به تهران مراجعت کرد و اولین رئیس بلدیه تهران شد. پس از سه سال عازم اروپا گردید و سرکنسول ایران در سوئیس شد. اعلم‌الدوله چهل سال آخر عمر خود را بیشتر مصروف طبابت، تألیف و ترجمه نمود و در ۷ فروردین ۱۳۲۳ در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهرری دفن گردید(رایانه). آقای ولایتی، دست کم اعلم الدوله چهل سال به مردم ایران خدمت کرد و شما چهل سال به رهبران خودکامه خدمت و به مردم خیانت کرده اید. او ثروتش را از دست داد ولی وجدان پزشکی اش را برای مقام و پول نفروخت و شما همه چیز را برای مقام و پول حتی جان دانشجویان را زیر پا گذاشته اید. مردم ایران این پرونده زشت شما را هرگز فراموش نخواهند کرد. کارد به استخوان رسیده. دوباره می‌سازمت وطن! // اگر چه با خشت جان خویش // ستون به سقف تو می زنم // اگر چه با استخوان خویش(سیمین بهبانی).

اعلم الدوله بزرگ، روانش شاد

C:\Users\Adham\AppData\Local\Microsoft\Windows\Temporary Internet Files\Content.Outlook\Z0P5GHAN\IMG_0788 (002).JPG

فرتور 2) امامزاده میرعزیز میرزاده پدر نماینده مجلس(فک نامه)

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »