به تارنمای فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید
سروده هایی از شاهنامه ی فردوسی بزرگ : چنین گفت موبد که مرد بنام / به از زنده دشمن بر او شاد کام ********** همه روی یکسر بجنگ آوریم / جهان بر بد اندیش تنگ آوریم********** بیا تا همه دست نیکی بریم / جهان جهان را به بد نسپریم********** نباشد همه نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار********** همان گنجِ دینار و کاخ بلند / نخواهد بُدَن مر تو را سودمند********** سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار********** بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی********** نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام********** جهان یادگار است و ما رفتنی / به گیتی نماند به جز گفتنی********** به نام نکو گر بمیرم رواست / مرا نام باید که تن مرگ راست********** بخور آن چه داری و بیشی مجوی / که از آز کاهد همی آبروی********** به گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست********** چو با راستی باشی و مردمی / نبینی به جز خوبی و خرّمی********** به رنج اندر است ای خردمند گنج / نیابد کسی گنج نابرده رنج********** به نزد کهان و به نزد مهان / به آزار موری نیرزد جهان********** مکن بد که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان نام بد********** نگر تا چه کاری، همان بدروی / سخن هرچه گویی همان بشنوی********** تو تا زنده ای سوی نیکی گرای / مگر کام یابی به دیگر سرای********** سر مردمی بردباری بود / سبک سر همیشه به خواری بود**********
همه روزه به نامه سرای فرهنگستان جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این فرهنگستان دسترسی داشته باشید.
به فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
ز یزدان و از ما بر آن‌کس درود/که تارش خرد باشد و داد پود********** ز ما باد بر جان آن ‌کس درود/که داد و خرد باشدش تار و پود********** دگر آن‌که، «دانش» مگیرید خوار/ اگر زیر دستید اگر شهریار
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.
توانا بود هر که دانا بود****زدانش دل پیر برنا بود
زهر دانشی چون سخن بشنوی****از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن****بدانی که دانش نیاید به بُن
ندانی که ایران نشست منست****جهان سر به سر زیر دست منست**** چو ایران مباشد تن من مباد****بدین بوم و بر زنده یک تن مباد**** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم****از آن به که کشور به دشمن دهیم**** دریغ است ایران که ویران شود****کنام پلنگان و شیران شود**** نمانیم که این بوم ویران کنند****همی غارت از شهر ایران کنند**** نخوانند بر ما کسی آفرین****چو ویران بود بوم ایران زمین**** اگر کشت خواهد تو را روزگار****چه نیکو تر از مرگ در کار زار

پیوند های دوستی میان دو مردم با فر هنگ ایسرائل و ایران

پیوند های دوستی میان دو مردم با فر هنگ ایسرائل و ایران

DSC_0508.JPG

گرد آورنده و نویسنده : همایون ابراهیمی

نام ایسرائل که چندین بار در تورات آمده , در بر گیرنده ی دو واژه است ، یکی ال که کوتاه شده ی الوهیم است بزبان عبری که بخداوند میگویند و دیگری یسرا که نزدیک یا پیوسته به عبریست و رویهم رفته ایسرائل ، چم «نزدیک به خدا» (1) را میرساند و یکی از نامهای یعقوب، فرزند اسحاق پسر ابراهام (ابراهیم خلیل اله ) یا ابراهیم بت شکن است.(2)

در تورات، کتاب ورجاوند کیش ایسرائل ، چنین آمده که کورش بزرگ شاه شاهان , پادشاه هخامنشی (600 تا 530 پبش از زایش مسیح) در راستای لشکر کشیهایش , بر کشور بابل تاخت و چون به سرزمین ایسرائل که در دست بابلیان بود رسید , آنرا به یهودیان بازگرداند و فرمان داد که دو باره نیایشگاه خود را در یروشلائیم (اورشلیم) بسازند که این نیایشگاه دو باره در یورش سپاهیان روم ویران شد , در تورات از کورش بزرگ به نیکی یاد شده و آن پادشاه نیک اندیش را رهائی بخش کیش یهود خوانده .

18232767_xl.jpg

نمونه ی کوچک شده ازنیایشگاه یروشلائیم که ارتش روم آنرا ویران کرد

یهودیان , همیشه در دوران تاریخ فراخ دامان خود , مورد جور و ستم بیگانگان بودند , شهر یروشلائیم , پایتخت ایسرائل که داود شاه آنرا بر پا نمود (1040 پیش از زایش مسیح) همیشه زیر تاخت و تاز بیگانگان بود , از بابلیان تا یونانیان و رومیان گرفته تا تازیان و عثمانیان و انگلیس تا سال 1948.

تلخ ترین روزگار در دوران یورش رومیان باین سرزمین بود ,که در سال 136 زایشی رخ داد , سیوریس سردار دژخیم خوی آدریانوس , امپراتور روم و سربازانش با دوازده لشکر بر یروشلائیم تاختند و کشتار ببار آوردند و نیایشگاه یهودیان را بآتش کشیدند و آنچه در درون داشت را بغارت بردند .

Francesco_Hayez1.jpg

یورش ارتش روم بر یروشلائیم (اورشلیم)

2000_5bb38886ac025.jpg

سنگ نگاره یی در ایتالیا از چپاول چراغ باستانی هفت شاخه از یروشلائیم

Our_day_in_the_light_of_prophecy_and_providence_(1921)_(14754519586).jpg

نگاره ای کهنه از باز سازی نیایشگاه یهودیان در یروشلائیم بفرمان کورش بزرگ

gG4c3CohV3XyZMtAmz9N4TYf.jpeg

نیایشگران یهودی در کنار دیواری که از خرابه های نیایشگاه دوم در یروشلائیم بجا مانده

مردم ایسرائل , بنام کورش بزرگ ارادت ویژه ای دارند و در پهنه ی کشور , این نام را میشود در همه جا دید .

כורש מלון נתניה.jpg

مهمانسرای کورش در شهر نتانیا در ایسرائل

2018_7_8_0520cebc-e271-46f2-9a43-5dc5c278abeb_510_1000_Fit_.png.jpg

شهر نتانیا در کرانه ی دریای مدیترانه

2.jpg

تمبر یادگاری ایسرائلی برای بزرگداشت از منشور کورش بزرگ

המלך-כורש-רחוב.jpg

نام شاهنشاه کورش در خیابانی در تل آویو

در سال 1948 , با بر پائی کشور ایسرائل , بخواسته ی برگزیدگانش , این نام به کشور نو پا داده شد . با این یاد آوری که در این مرز و بوم , کیش یهود , تا سال 136 زایشی دارای کشور بود , که با یورش ارتش روم باستان , بفروپاشی گرائید .

دو مردم ایران و ایسرائل در راستای تاریخ پُر فراز و نشیب خود , هیچگاه با هم دشمنی نداشتند , یهودیانی که پس از یورش بخت النصر (560 سال پیش از زایش مسیح) آواره ی گیتی شدند و بایران هم رسیدند , همیشه از دوستداران میهن تازه ی خود بودند و هستند ,

یهودیان در ایران , با پیشینه ای بالای دو هزار و هفتصد سال , از وابستگان تنگاتنگ به فرهنگ فراخ دامان زادگاه تازه ی خود شدند , در سال 1873 زایشی که ناصرالدین شاه باروپا رفته بود , نمایندگان سازمان جهانی آلیانس که کانون آن در فرانسه بود , بدیدار شاه رفتند (این سازمان پاسدار یهودیان در کران بکران گیتی است ) و خواستار رسیدگی بروزگار یهودیان در ایران شدند و از اینکه واپس گرایا ن دینی آنها را وادار میکنند که بزور دین اسلام را بپذیرند , با شاه بگفتگو نشستند و او پاسخ داد که پس از بازگشت , باین کار رسیدگی خواهد شد و افزون بر آن , پروانه داد که در چند شهر ایران چون اصفهان و همدان و تهران و کرمانشاه , دبستان آلیانس بر پا شود , برای نمونه , دبستان و دبیرستان آلیانس در کرمانشاه , جایگاه آموزشی بسیار نامداری بود که آموزگارانش از فرانسه می آمدند و فرزندان خانواده های بزرگان کرمانشاه در این آموزشگاه ادامه ی دانش آموزی میدادند .

در دوران پادشاهی مظفرالدین شاه , نماینده ی آلیانس , بدیدار شاه رفت و از او خواهش کرد فرمان دهد تا وصله های نشانگر یهودیان را که بر جامه ی دانش آموزان یهودی میزدند (وصله ی جهودی ) بر دارند و شاه این خواسته را پزیرا شد , در آن زمان شمار دانش آموزان در سازمان آلیانس در ایران به 421 تن میرسید و همین نماینده ی فرانسوی بنام موسیو کازس توانست نخستین دبستان دخترانه را در تهران بر پا کند .

220px-Hamedan-jews.jpg

گروهی از یهودیان شهر همدان در دوران مشروطیت

Kalimi_mashrutiat.JPG

جشنی که یهودیان تهران برای بزرگداشت از مشروطیت بر پا نمودند

Nizami_hebrew.JPG

نگاره ای دستی از نظامی گنجوی که بزبان عبری نوشته شده ولی , پارسی خوانده میشود .

در دوران طلائی مشروطیت , یهودیان , از وابستگان تنگاتنگ این خیزش آزادی بخش بودند و میدانستند که در مشروطیت , بسیاری از قوانین ضد یهود , پاک خواهد شد , چیزی که به یهودیان پروانه داد تا بارتش ایران وارد شوند , بودند افسران یهودی ایران دوستی که به نشان سرتیپی در ارتش شاهنشاهی دوران محمد رضا شاه دست یافتند .

دوستی و همیاری , میان ایرانیان و کیش ایسرائل , در راستای تاریخ , همیشه ادامه داشت , در دوران فرمانروائی محمد رضا شاه پهلوی , همکاریهای کشاورزی و پزشکی , میان دو کشور بسیار گسترده بود ,

در راستای سال‌های دهه 40 خورشیدی , مهندسین کشاورزی ایسرائلی در دشت قزوین یاری های زیادی برای گسترش کشاورزی نوین در دسترس ایران گذاشتند , بویژه در گاو داری ومرغ داری و کشت کاری نوین .

گونه ای آهو در ایران هست که در دورانهای بسیار دور در سر زمین ایسرائل نیز زندگی میکردند و با آمدن تازیان باین سرزمین از میان رفتند که ویژگیهای آنها , خال های روشنی است که بر پوست دارند و آنها را بزبان عبری یخمُر مینامند ,

250px-Persian_Fallow_Deer_Does.jpg

آهوهای یخمُر در ایسرائل

زیست شناسان ایسرائلی در پژوهشهای خود پی میبرند که از این آهو ها در جنوب غربی کشور ایران یافت میشوند ,

پیش از آمدن خمینی بایران دو جفت از آن آهوان از ایران خریداری میشود که آنها را بایسرائل میآورند و در نزدیکی شهر بندری حیفا , پرورشگاهی برای آنها ساخته میشود و آنها خیلی زود در جایگاه تازه ی خود خو میگیرند و چنان زیاد میشوند که امروز در کو ه های کرمل , آزادانه بچرا بسر میبرند .

haifa.jpg

بندر حیفا در شمال ایسرائل

חי בר.jpg

زیستگاه آهو های یخمُر در حیفا

در آغاز بهار نیز پرندگان کوچگر فراوانی در پروازهای خود , سری به ایسرائل میزنند

و در برکه های شمالی زمان زیادی میمانند و زیر نگرش سازمان پاسداری از جانوران در کشور هستند.

ייחודו+של+המגוון+הביולוגי+בישראל.jpg

سازمان نگهداری از گیاهان و جانوران در کشور ایسرائل که پاسداری از آهوان یخمُر را در شمال کشور در دست دارد

مردم کوشا و تلاشگر ایسرائل , همیشه از دوستداران مردم با فرهنگ ایران بوده و هستند و آرزومندند که در آینده , همکاریها و همیاریها میان دو کشور از سر گرفته شود و روزی , مردم دو کشور بتوانند آزادانه در شهرهای تهران و تل آویو و سرتاسر دو کشور بگردشگری بپردازند , دست اندرکاران ایسرائل , بسیار برای آوردن گردشگران در تلاشند و تازگی بندر جنوبی ایلات , در میان دیدنی ترین جاهای گردشگری در خاور میانه جایگزین شده .

eFesenko_i.jpg

شهر بندری ایلات در جنوب ایسرائل

 

پانویس، از هومر آبرامیان 

  1. این سخن درست نمی نماید، نامواژه ی ایسرائل را می توان : (چیره شده بر اِل )گزارش کرد. در باب سی و دوم از سفر پیدایش می خوانیم:

« و یعقوب تنها ماند، و مردی با وی تا طلوع فجر کُشتی می گرفت* و چون او دید که بر وی غلبه نمی نمی یابد کف ران یعقوب را لمس کرد( فشارداد) و ران یعقوب در کشتی گرفتن فشرده شد* پس گفت(آنکه یعقوب کشتی می گرفت گفت):مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد! گفت تا مرا برکت ندهی ترا رها نکنم*(یعقوب از کجا بدانست که آن مرد کشتی گیر شکست خورده، برکت دهنده هم هست؟!) بوی گفت نام تو چیست؟ گفت: یعقوب* (گفت از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسراییل زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی )… یعقوب آن مکان را «فَنِئِیل» نامیده (گفت): (زیرا خدا را رو برو دیدم و جانم رستگار شد)

بر پایه ی این گزارش نمی توان نامواژه ی اِسرائل یا اسراییل را نزدیک به «اِل» یا نزدیک به خدا برگردان نمود، بهتر است آن را « چیره شده بر اِل » بدانیم، نخست برای اینکه مرد کشتی گیرنده خودش همین سخن را می گوید:« زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی» و دوم اینکه در گفتار و کردار یعقوب ، چه پیش از این کشتی و چه پس از این کشتی نه تنها کمترین نشان از نزدیکی به «خدا» یافت نمی شود، بلکه همه ی گفتار و کردار او آلوده به دروغ و ریا و ناراستکاری و فریبکاری و آزردن جان است. دوم اینکه واژه های: ( اِل – الوهیم – تتراگراماتون – یهوه – یهوه صبایوت- احیه اشر احیه (من آنم که هستم) – یه – ادونای- هشم- ادوشم- بعلی – اله- الواه – ال روا – ال شدای- شخینا..) هیچیک کمترین پیوندی با واژه ی «خدا» در زبان پارسی ندارند . این واژه برآمده از زبان پهلوی و به چم : «تخم خود زا» است . تخمی که خودش خودش را می زاید یا خودش را می افشاند و از این خودافشانی جهان هستی را یدید می آورد. این «تخم خود زا » یا «خودافشان» کمترین همانندی یا هم گوهری با نامواژه هایی که در بالا آورده شد یا واژه ی « الله » در قران ، و یا «پدر آسمانی» در انجیل ندارد. سرشت «خدا» در فرهنگ ایران چیز دیگری است و سرشت اله هان دینهای ابراهیمی چیز دیگر، اینها را در هیچ زمینه نباید این همان پنداشت.

2- اگر می خواهی بتی را نپرستی همان بس که نپرستی، کسی که بتی را می شکند می خواهد بت خود را در جای آن بنشاند ( پرفسور منوچهر جمالی)

در هستی شناسی ایرانی جهان بت کده یی است زیبا و باشکوه، در این هستی شناسی، یهودیت یک بت است، مسیحیت یک بت است، بودیسم یک بت است ، بهاییگری یک بت است، کمونیسم یک بت است ، سوسیالیسم یک بت است ، ایده آلیسم یک بت است، عرفان یک بت است، ملی گرایی یک بت است… جه زیباست که هر کس بت خود را در این بتکده برافرازد و جا باز کند تا دیگران هم بتهای خود را برافرازند، در این میان همه ی بت پرستان باید همازور شوند و بت شکن را از بتکده ی زیبای خود بیرون بیاندازند و یا دستکم دست بت شکن را بشکنند تا نتواند بتهایشان را بشکند.

 

جهان خدایی در فرهنگ ایران

هومر آبرامیان

«… هُرمَزد پیش از آفرینش، خدای نبود، پس از آفرینش، خدای و سود خواستار و فرزانه و ضد بدی و آشکار و سامان بخش و همه افزونگر و نگرانِ همه شد. . نُخُست آفرینشی را که خودی بخشید، نیکو روشی بود، آن مَینُو که چون آفرینش را اندیشید، تنِ خویش را نیکو بکرد، زیرا خدایی او از آفرینش بود…

هُرمَزد از آن خودیِ خویش، از روشنیِ مادی، تنِ آفریدگان خویش را فراز آفرید به تنِ آتشِ روشن، سپید، گِرد، از دور پیدا… ( اساتیر ایران بکوشش دکتر مهرداد بهار)

در این هستی شناسی، همانگونه که ابرِ سیاهِ باران زا خود را پاره پاره می کند و پیکرِ خود را در دانه های باران بر زمین می افشاند، هُرمَزد نیز خود را می افشانَد و از خویشتن خود تن آفریدگان خویش را فراز می آفریند.

هرمز از روشنایی مادی «راستگویی» را آفرید و از راست گویی افزونگریِ دادار آشکار شود که [آفرینش ] است زیرا او تَنِ بیکران( گیتی) را از روشنی بیکران( که گوهرخداست) فراز آفرید، و آفریدگان را نیز همه در تنِ بیکران(= گیتی) بیافرید. از تنِ بیکران، « اَهَو نَوَر» (نام یکی از بزرگترین نیایش ها در آیین مزدا پرستی) فراز شد. مینوی «یَثا اَهووَئیریوُ» ( نام بزرگترین نماز) که آفرینش و فرجام آفریدگان از او آشکار شود…

هرمزد هر دو است : نخست مینو سپس مادی! ( اساتیر ایران، به کوشش مهرداد بهار رویه ی37)

دبستان «جهان خدایی» یا «همه خدایی» که صوفیان نام وحدت وجود Unity of Existence بر آن نهادند برآمده از همین سراندیشه بود. بیشینه ی صوفیان، ایرانی تبار بودند و جَسته و گریخته با داستان آفرینش ایرانی آشنایی داشتند، این دسته از بینشوران ایرانی که نتوانسته بودند تلخی برخی از آموزه های قرانی را بگوارند، بر آن شدند تا اندکی از شیرینی فرهنگ ایران را با آن بیامیزند، در راستای چنین کوششی بود که مولوی گفت:

ما ز قران مغز را بر داشتیم پوست را بهر خران بگذاشتیم

درراستای چنین کوششی بود که اندیشه ی «جهان خدایی» یا «همه خدایی» که بیخ و بن فرهنگ ایران است بالا برافراشت.

می گویند:

« هنگامی که گل زیبایی را می ستایی، خدا را می ستایی، چرا که آن گل چیزی جز خدا نیست! تو نام گل بر او نهاده یی و در پس پرده این نام، «خدا» را پنهان کرده یی، نام را بر دار ، آنگاه خواهی دید که آن گل چیزی جز خدا نیست…»

باز می گویند:

« همان گونه که رنگها در پرتو خورشید پدیدار می شوند، باشندگان گیتی هم همه پدید آمده از پرتو خدایند… رنگین کمان اگر چه به رنگهای سرخ و زرد و بنفش و سبز و آبی دیده می شود، ولی گونه گونی این رنگها چیزی جز همان تابش خورشید نیست که بر ریزه های آب می تابد… گیتی هم با همه ی گونه گونی خود چیزی جز خدا نیست… این خدا است که خود را بگونه ی سنگ و خاک و گیاه و جانور و آدمی و ستاره و خورشید و خیزابه در آورده است…»

« دریا، خیزابه ها و غُنچاب ها(حباب)ی بیشمار دارد، ولی غُنجاپ ها و خیزابه ها و چکه ها، همه همان دریایند نه جدای از دریا…»

« خدا جدای از شما نيست. همانگونه که رقاص از رقصش، ساز از نغمه اش، و گل از بویش جدا نيست! خدا در همه جا هست پس چگونه می‌ تواند در بت ها نباشد. پس او در يک بت سنگی نيز هست. اگر او در يک تکه سنگ پیش پا افتاده هست، چرا در يک سنگ کنده کاری شده بدست یک هنرمندِ چیره دست نباشد؟..»

«ابن عربی» یکی از بلند پایه ترین بینشوران این دبستان می گوید:

« عارف کسی است که هر معبودی را در هر چهره یی جلوه ی خدا بیند… با اینکه آن معبود گاه سنگ است و گاه درخت ، گاه جانور است و گاه آدمی و گاه ستاره است و گاه فرشته…»

«شیخ محمود شبستری» سخن پرداز نامدار سده ی هشتم کوچی در گلشن راز می گوید:

بُت اینجا مظهر عشق است و وحدت      بُوَد زنار بستن عقد خدمت

چو کُفر و دین بُوَد قائم به هستی      شود توحید عین بُت‌ پرستی

مسلمان گر بدانستی که بُت چیست      بدانستی که دین در بُت‌ پرستی است

درون هر بُتی جانی است پنهان       به زیر کفر ایمانی است پنهان

هم او کرد و هم او گفت و هم او بود        نکو کرد و نکو گفت و نکو بود

یکی بین و یکی گوی و یکی دان      بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان

بیاد داشته باشیم که در اسلام، ابراهیم و محمد هر دو بت شکن بودند، هنگامی که شیخ محمود شبستری می گوید:

مسلمان گر بدانستی که بت چیست        بدانستی که دین در بت‌ پرستی است

درون هر بُتی جانی است پنهان       به زیر کفر ایمانی است پنهان

با این سخن، هر دو بُت شکن(ابراهیم و محمد) را ره گم کردگانی می داند که نمی دانستند:

بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است

دام زلف سیه و سُبحَه(1) سد دانه یکی است

هر زمان جلوه ی حُسن، ار چه ز رویی دگر است

باش یکدل به همه روی، که جانانه، یکی است

می و پیمانه، همه عکس رُخ ساقی بین

تا بدانی که می و ساقی و پیمانه یکی است

در ره کعبه، خطاب آمدم، از میخانه که کجا

می‌ روی ای خواجه؟، همه خانه یکی است!

منِ دیوانه، نه تنها سر زلفت دارم که درین

سلسله، دیوانه و فرزانه یکی است

گر چه از سوختگان تو، یکی، سلمان است

لیکن ای شمع نه آخر همه پروانه یکی است؟

                                                                              (سلمان ساوجی سنخسرای سده هشتم کوچی)

شمس الدین محمد لاهیجیِ نوربخشی ، نویسنده ی نامدار «گلشن راز» یکی دیگر از بینشوران ایرانی می نویسد:

« اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بُت می ‏نمايد، بدانستی و آگاه شدی كه فی ‏الحقيقة بُت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بُت چه كسی است، بدانستی كه البته دين حق در بُت‏ پرستی است…»

تفرقه برخیزد و شرک و دویی      وحدَّت است اندر وجود معنوی

مثنوی ما دکان وحدت است      غیر واحد هر چه بینی آن بُت است

ما عدم‌ هاییم و هستی ‌ها نما         تو وجود مطلق و هستی ی ما

                                                                                                                 (مولوی بلخی)

آنها که طلبکار خدایید، خدایید      بیرون ز شما نیست، شمایید شمایید

چیزی که نکردید گُم از بهر چه جویید        اندر طلب گم نشده بهر چرایید؟

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید        جبرییل امینید و رسولان سمایید

در خانه نشینید و مگردید به هر سوی      زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفاتید، گهی عرش و گهی فرش       در عین بقایید و مُنزّه ز فنایید

خواهید که ببینید رُخ اندر رخ معشوق         زنگار ز یینه به صیقل بزدایید

                                                                                                                      (مولوی بلخی)

مولوی با گفتن این سخن که:

در خانه نشینید و مگردید به هر سوی       زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

به روشنی «خدا» و « کعبه» و «آدمی» را سه نمودِ گوناگون از یک گوهر می شمارد، نا گفته پیداست که چنین برداشتی با آموزه های قران که آدمی را « مخلوق» و «بنده ی خدا»، و «خدا» را در فراسوی گیتی جستجو می کند از بیخ و بن نا سازگار است:

هر لحظه به شكلی بت عيّار بر آمد، دل بُرد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد، گه پير و جوان شد

حقّا كه همو بود كه می كرد شبانی، اندر يد بيضا

گه چوب شد و بر صفت مار برآمد، زان بحر كفان شد

این خداست که گاه در چهره ی یک گل سرخ دل را تا بلندای کوه مقدس فرا می برد، و گاه در پیکر کودکی بازیگوش، گُل را از شاخه می چیند!.. گاه «شیرین» می شود تا «فرهاد» بی دل را روانه ی کوه و بیابان کند، و گاه تیشه می شود در دست فرهاد تا تکه دیگری از خویشتن خود را که بیستون است بکند!.. گاه در دانه دانه های برف بر چکاد الوند می نشیند، تا آن بالا بلند عشق را از گزند خشکی دور بدارد، و گاه در زبانه های آسمان سای آتش، دیو سرما را می تاراند، و در آتشکده های مزدا پرستان، ستایشگران خود را به بهترین اندیشه و گفتار و کردار می آراید!.. گاه «شیوای نیک اختر» (2) می شود تا با سه چشم همیشه بیدار، آسمان و زمین را که پاره های تن اویند از پتیارگیهای اهریمن دور بدارد، و گاه در آوای دل انگیز پرستندگان، دل را از زیباییها سنگ و چوب بر می کَنَد تا در بیکرانگیها و جاودانگیها بپرواز در آورد.

گاه «کریشنای نی نواز»(3) می شود تا دل انگیز ترین نغمه های دلدادگی را برای دیگر ایزدانی که پرتوهای گوناگون از هستی خود اویند بنوازد، و گاه اشک می شود در چشم گهنگار پشیمان، تا دل را از آلودگیها بپیراید.

گاه رخش می شود تا رستم را از هفت خوان سختی ها برهاند، و گاه رستم می شود تا ایران را از تاخت و تاز افراسیابهای روزگار دور بدارد.

گاه سیاوش می شود تا با افشاندن جان، در گوش جهانیان بگوید: پیمانی را که بستی هرگز نباید بشکنی اگرچه آن پیمان با پتیارگان و دشمنان باشد… و گاه تیغ می شود در دست تور تا گلوی برادر را ببُرّد و تاریکترین لایه ی اندیشه و گفتار و کردار آدمی را بنمایش بگذارد.

گاه کاوه می شود و درفش کاویانی در برابر ستمبارگیهای ضحاک بر می افرازد، و گاه فریدون می شود تا تیغ از پهلوی ضحاک بردارد تا نشان دهد: آنکه جان را می آزارد ، جانان را می آزارد، و آنکه زیستمندی را می کُشد، هستی را می کشد.

گاه سگ می شود تا با عوعو گرگ ستیزش گله را از دهان گرک برهاند، و گاه گوسپند می شود تا ابراهیم بجای بریدن سر دردانه پسر، سر او را ببرد.

گاه سیمرغ می شود و رستمی از شکم رودابه برون می کشد، و گاه تیری می شود در کمان اسفندیار، و سیمرغ را می کُشد.

گاه آرش می شود تا با پرتاب تیر به نیروی جان، مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند، و گاه رنگین کمان می شود تا نگارگران جهان را نگارگری بیاموزد!

محمود قیصری یکی دیگر از بیشنوران سده ی هشتم کوچی می گوید:

«… کسی که به خدا و نماد های خدایی آشنایی داشته باشد به خوبی می ‌داند که هر دلدار به هر چهره که باشد همان خداست ، چه در پیکر چیزهای دیدنی و شناختی باشد مانند بت ها، و چه در پیکر باشندگانی که دیده نمی شوند مانند جن ها و ملائکه.

در راستای این جهان بینی بود که بایزید بستامی نغمه ی من خدایی سر داد و گفت: من خدایم:

«…کسی از او پرسيد عرش چيست؟ گفت: من! گفت: کرسی چيست؟ گفت: من! و به همين گونه درباره لوح و قلم چون سئوال کرد پاسخ داد که: من!»

و «منصور حلاج» که خدا را درخود و خود را در خدا می دید به آن «خود» که خدا بود گفت:

من تو ام یا تو منی چند از دویی        با توام من، یا تو من، یا من تویی

پانویس:

  1. سُبحَه: تسبیح
  2. شیوای نیک اختر: اله نابودکننده و هراس انگیز در آیین هندو
  3. کریشنای نی نواز: ایزد آذرخش و تندر، هشتیمن نماد ویشنو ( ایندرا) اله باستانی آریایی تباران
اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »