به تارنمای دانشگاه جهانی کوروش بزرگ خوش آمدید . دانشجویان و کاربران گرامی برای نامنویسی و پیوستن به دانشگاه جهانی کورش بزرگ و جاگیری در دانشپایه های این کانون آموزشی باید اپلیکیشن این دانشگاه را بر روی تلفن های دستی خود کار بگذارید. این اپلیکیشن در بر گیرنده ی «آموزش ایرانشناسی » – «گاهشمار ایرانی» – «واژه یاب هومر» – «برگردان دبیره میخی به پارسی» – «تالار گفتگو» – «شناسه کاربری» – «واژه نامه انگلیسی به پارسی» – « آزمون» و… می باشد. پس از نام نویسی و پذیرش سامه های برنهاده شده می توانید از این گنجینه ی دانش بهره مند شوید.
همه روزه به نامه سرای دانشگاه جهانی کورش بزرگ سر بزنید و با پخش این مروارید های دانش افزا در میان یاران خود، بر دامنه ی این ابر دانش افشان بیافزایید .
از راه آیکون های بالا می توانید به رسانه های گوناگون این دانشگاه دسترسی داشته باشید.
به دانشگاه جهانی کوروش بزرگ بپیوندید و در راستای بهروزگار مردم ایران از راه دانش افشانی با ما همازورشوید.
با پشتیبانیهای مالی و یارمندیهای بیدریغ خود، بر توش و توان ما بیافزایید.

چگونه دین بازی ایرانیان، دنیا را در خرافه غرق کرد- بخش هفتم

چگونه دین بازی ایرانیان ، دنیا را در خرافه غرق کرد

بخش هفتم

C:\Users\Al\Desktop\فرتورها\روزبه آذربرزین.jpg

دکتر روزبه آذربرزین

آیا زمان آن نرسیده که به تاریخ نویسی فردی که با دادن پول به برخی از چاپلوسان درباری صورت می پذیرفته و می پذیرد پایان دهیم .

در فردای آزادی ایران از سلطه دستار بندان تازی پرست ، آنچه در الویت های نخستین قرار دارد ، آگاهی مردم ما از تاریخ راستین کشورشان است .مردم ما باید بدانند که دین و مذهب چه بر سرشان تا به امروز آورده است .

هم میهن : بزرگترین دشمن تو و میهن تو ، دین بازی توست .

مریدان تن پرور صوفی که هیچ کار تولیدی نداشتند بر طبق کتاب سلسله النسب صفوی، رویه های 36 تا 38 ، ده روز اول ماه ذی الحجه و ده روز آخر رمضان ، صبح تا شام به ذکر ” جهر ” می پرداختند . پس از نماز عصر تلاوت قرآن آغاز میشد . مریدان در ساعات بین نماز ظهر تا مغرب حق خوردن غذا نداشتند. اجازه خوردن کله گوسفند را نداشتند !!!!!حق حرف زدن از سپیده صبح تا بر آمدن خورشید را نداشتند !!!

آیا بهتر از این میشود مردم یک کشور را سر کار گذاشت ؟

در زمان صفویان برداشت مینورسکی قابل تامل است : کافی نیست تا حکومت صفویه را سلطنتی – روحانی بدانیم . شاه اسماعیل صفوی و پدران او ، پشت تا پشت خویشتن را تجلی گاه و مظهر زنده خداوند میدانستند ! شاه اسماعیل می گفت : پدرم بر من ، سمت پدری ندارد ، بلکه او غلام من بود ، چون من خدا هستم !!! ( تعلیقات مینورسکی بر تذکره الملوک ، رویه 7 ) .دالساندری ونیزی هم مشابه حرف مینورسکی را در مورد شاه طهماسب صفوی میزند : شاه طهماسب به جهت داشتن نسبت فامیلی با امام اول شیعیان ، علی نه همچون مثل شاه ، بلکه مثل خدا پرستش میشود !

سجده مردم در مقابل آنها و خدا پنداری باعث شد که تاریخ صفویه ، تاریخ سر بریدن ها ، سوزاندن ، کور کردن و کشتن مردم شد . در زمان صفویه هر فرماندهی که در امر کشتار و غارت کوتاهی میکرد ، کشته میشد . نمونه بارز و مشهور آن مرگ خلیل سلطان از سران قزلباش فارس بود که به دستور شاه اسماعیل و به دست گور سلیمان قورچی به قتل رسید . ( جبیب السیر جلد 5 ، رویه های 550و 551 ) .

شوربختانه بسیاری از مورخین و صاحبان قلم و کسانیکه لقب استادی تاریخ دانشگاه ها را یدک می کشند ، حکومت صفویه را یک حکومت ملی !!!! می دانند که صد در صد نادرست است . آنها بر این نکته تاکید دارند که صفویه وحدت ملی ایران را پس از یورش اعراب به کشورمان باعث شد که من میگویم : صفویه ما را از چاله در آورد و به چاه ویل انداخت . این افراد میگویند ، تلاش مردم ایران !!!! در دوران صفویه برای رهائی از سلطه جابرانه خلفای عرب صورت پذیرفت !! که این سخن آنها بیشتر به جوک شبیه است . مردم ما تلاش کردند تا عقب مانده ترین ، خشن ترین ، خرافه بار ترین ، واپسگرایانه ترین ، خون ریزترین ، خود آزار ترین و فاسد ترین بخش اسلام ، یعنی شیعه را برخود حاکم کنند .

نظر نصرالله فلسفی در کتاب شاه عباس اول ،جلد یک، رویه های 1و 2 جای تامل دارد که ببینید صاحبان اندیشه ما !!!!! چگونه فکر می کنند :

گروهی از ایرانیان با سلاح دین و با ایجاد اختلافات مذهبی و آوردن ادیان نو ، قدرت روحانی و معنوی دشمن را در هم شکستند !!!برخی از ایرانیان با انداختن نفاق بین سران اعراب ، چون ابو مسلم که ازدشمن ضعیف !!! ( عباسیان ) حمایت کرد تا دشمن قوی ( امویان ) را از میدان بدر کند ، عمل کردند !! دسته دیگر چون برامکه و اولاد سهل و دیگران در دستگاه اعراب نفوذ کردند و به مقامات بلند رسیدند !!!!!!

هم میهن در کجای این نوشتار بوی ملی گرائی به مشام تو میرسد که من آنرا نمی فهمم ؟

درود به روان پاک زنده یاد استاد مجتبی مینوی که گفت : عنوان جنبش ملی دادن به صفویان به گمان من سهل انگاریست در اصطلاح ، و مرتکب شدن ، غلط تاریخی است .نه تنها تا عهد فردوسی ، حتی تا نزدیک به عصرما ، مفهوم ملیت به این معناکه امروز از آن می فهمیم ، یعنی ناسیونالیسم وجود نداشته است . ( فردوسی و شعر او ، رویه 32

) .

شاه خونخوار ، خون ریز و متعصب صفویه ، شاه اسماعیل ، پس از فتح هر ولایت و غارت آن ، غنائم و اسیر ها را بین سرداران قزلباش خود تقسیم میکرد . با این کارش طوایف ترک نژاد و ترک زبان را بر سایر ایرانیان فرمانروا ساخت ! ( فلسفی ، زندگی شاه عباس اول ، جلد 1 ، رویه 221) . قزلباش ها در کمال قدرت و استبداد بر مردم ایران حکمروائی میکردند .در دوران صفویه ایران را باید کشور قزلباش ها نامید . ( منبع بالا ) . در دربار ایران به ترکی سخن گفته میشد .ترکها خود را اصیل و نجیب و برتر شمرده و مابقی مردم ایران را به تحقیر تات و تاجیک می خواندند . ( منبع بالا ) . آیا به راستی مفهوم ملی گرائی را در نوشتار های فلسفی میتوان یافت ؟

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\280px-Shah_Ismail_I.jpg

شاه اسماعیل صفوی

افسانه سازی ما ایرانیان که بکرات بدانها اشاره کرده ام در مورد شاه اسماعیل هم پیاده شده است . میگویند او در 6 سالگی به مرتبه مرشدی رسید !!!! تصور اینکه یک کودک 6 ساله به مقام مرشدی برسد تنها از یک ذهن علیل و بیمار و دهانی یاوه گو گذشته و بیان میشود . شبکه حفاظت این کودک آنقدر قوی بود که دربار آق قویونلو موفق به پیدا کردن او نمی شدند !! این کودک در 25 رجب سال 892 هجری از مارتا ( حلیمه بیگم آغا ) دختر اوزن حسن ، زاده شد . ( تاریخ سلاطین صفویه ، میرزا محمد معصوم به اهتمام دکتر سید امیر حسین عابدی ، رویه 6 ) . مرگ این پادشاه در رجب 930 هجری ذکر شده . او 38 سال عمر کرد که 24 سال آن در مقام پادشاهی بود .( منبع بالا ) . در 6 سالگی به لاهیجان رفت و به مدت 6 سال زیر حمایت کارکیا میرزا علی ، حاکم لاهیجان قرار گرفت و مولانا شمس الدین لاهیجی به او قرآن آموخت .

در سیزده سالگی اسماعیل ، مرشد کامل شده بود . آغاز قدرت میبایستی کاملا جنبه مذهبی داشته باشد . وقتی این بخش را می نویسم ، ناخود آگاه به یاد فریب سال 57 خمینی وژن می افتم که چگونه از باور مردم مسخ شده ما سود جست و به قدرت رسید . در عالم آرای عباسی رویه های 46 و 47 می خوانیم : جمعی مقابل جوان 14 ساله دست به سینه ایستادند و گفتند : اسماعیل وقت آن رسیده تا خروج کنی . اسماعیل گفت : امر حضرت است !!!! حضرت( مشخص نشده ، این حضرت محمد بوده ، یا علی و یا یکی از امامان شیعه ) !!! دست به کمر اسماعیل برد و او را سه بار بلند کرد !!! کمرش را به دست مبارک خودش بست و تاج بر سرش نهاد !!!

سند فرمانروائی شاه اسماعیل صفوی با خون و آتش توشیح شد . اسماعیل وقتی از لاهیجان به اردبیل رفت ، علی خان سلطان چابک لوی ترکمان را دست بسته به پیش او آوردند . اسماعیل به او گفت : من تورا سپهسالار خود می کنم بشرطی که بگوئی : علی ولی الله !!! علی خان قبول نکرد . به دستور اسماعیل آتش بزرگی ساختند و علی خان و تمام کسانیکه نگفته بودند : علی ولی الله را در آن انداختند . ( عالم آرای عباسی ، رویه های 53و 54 ) .

این پادشاه اسلام زده ، کسی بود که اساس و پایه فئودالیسم در ایران را بنا نهاد . همانطوریکه پیش از این ذکر کردم ، شاه اسماعیل در غارت نقاط مختلف ایران ، غنائم و زمین ها را به سران قزلباش و خان قبائل تکلو، شاملو ، ذوالقدر ، استاجلو ، روملو ، افشار ، قاجار و ورساق که اورا حمایت میکردند میداد و او را به عنوان پایه گذار فئودالیسم در ایران باید معرفی کرد .

این شاه شیاد ، پیش از حمله بجائی و کشتار مردمان آن می گفت : ارواح مطهره ائمه دین بمن دستور داده اند تا مثلا به شیروان حمله کنم !!!! ( احسن التواریخ ، رویه 63 ) . در حرکت بسوی شیروان ، صوفیان وارد شهر شکی شدند و تمام اهالی این شهر را قتل و عام کردند ( منبع بالا) . در شیروان به دستور شاه اسماعیل ، فرخ یسار ، حاکم شیروان را گردن زدند و جسدش را سوزاندند . بنا به روایت حسن بیگ روملو در این شهر از کله اهالی ، منار ها ساختند . شاه اسماعیل به قزلباش ها گفته بود : چون مردم شیروان دشمن خاندان رسالتند ، اموال آنها نجس است و باید اموال غارت شده را به رود خانه بیندازید ، حتی اسب و شتر و گوسفند و استر را !!!!!( فارسنامه ناصری ، رویه 90 ) .

آیا میتوان اعمال ضدبشری و آدمکشی های شاه اسماعیل را وحدت ملی نام گذاشت . به راستی شرم بر کسانیکه چشم از حقایق تاریخی بر بسته و به نوشتن مهملاتی بنام تاریخ ایران کوشش کرده و می کنند .

از کارهای زشت و حیوانی نماینده وحدت ملی !!! شاه اسماعیل دستور وی مبنی بر بیرون کشیدن اجساد کسانی بود که سابقا مخالف شیخ جنید و شیخ حیدر بودند . این اجساد پس از بیرون کشیدن از قبر به آتش کشیده شدند .اسماعیل جسد پدر فرخ یسار ، میرزا خلیل الله را از خاک بیرون کشید و آتش زد . ( حبیب السیر خواند میر ، رویه 461 ) .

روزی نبود که شاه اسماعیل با حربه جنگ با کفار !!!!! هم میهنان خود را قتل عام نکند . وقتی خبر سقوط شیروان به الوند آق قویونلو رسید ، گروهی از فرماندهان خودرا چون عثمان سلطان برای مقابله با شاه اسماعیل فرستاد . عثمان سلطان را سرداران اسماعیل ، یعنی پیری بیگ قاجار و حلواچی اوغلی میرشکار دستگیر کردن که بلافاصله به دستور شاه صفوی گردن زده شد . ( احسن التواریخ ، رویه 82 ) . الوند با ده هزار سپاهی باقیمانده و گرفتن کمک از علاء الدوله ذوالقدر با سی هزار سپاهی عازم تبریز شد . اسماعیل که در آن زمان قدرت مقابله نداشت ، شهر را از راه وان ترک گفت و چون الوند به تبریز رسید و اسماعیل را نیافت ، مردم تبریز را بجرم استقبال از اسماعیل قتل و عام نمود و در یورش اول 7 هزار زن و مرد و کودک تبریزی را کشت .( عالم آرای عباسی ، رویه 68 ) . اقامت الوند در تبریز طول نکشید و او به بغداد و به دیار بکر رفت و در نهایت در 910 هجری مرد .

شاه اسماعیل در سال 907 هجری به تبریز وارد شد و با آنکه مردم هیچگونه مقاومتی از خود نشان ندادند ، این پادشاه سفاک شیعه زده ، آنها را بجرم سنی بودن قتل و عام نمود . قتل و عام تبریزیان را تمام مورخان نوشته اند و جای هیچگونه شک و تردید در آن وجود ندارد . در روزی که بنا بود شاه به مسجد جامع تبریز برود ، جو پلیسی سنگینی بر شهر حاکم بود . بین هر دو تن یک قزلباش مسلح ایستاده بود . دستور این بود ، اگر کسی بین سخنان شاه حرف بزند ، قزلباش ها او را بکشند !!! آن روز شاه اول مولانا احمد اردبیلی را به منبر فرستاد و خود با شمشیر لخت ، پای منبر ایستاد . عده ای از ترس شیعه را پذیرا شدند و اکثریت سنی مذهب خواستند محل را ترک کنند که گرفتار شده و همگی را کشتند در سفر نامه ونیزیان آمده : سربازان شاه اسماعیل زنان آبستن تبریزی را شکم می دریدند تا جنین آنها بیرون بیفتد !!! آنها زنان روسپی را تعدادشان سیصد بود به صف کرده و آنها را نیم کردند !! قبر ها نبش کردند ، استخوانها بیرون آورده و سوزاندند !! آنها تمام سگان شهر تبریز را کشتند و مرتکب فجایعی شدند که موجب ننگ بشریت است . ( سفر نامه لرد استانلی ، ترجمه منوچهر امیری ، رویه 408) . در کتاب تاریخ ایران از دوران باستان تا قرن هجده ، رویه 478 از قول خاور شناسان روسی می خوانیم : شاه اسماعیل در تبریز فرمانی را صادر کرد که مردم عمر عثمان و ابوبکر را دشنام دهند !! هرکس که اینکار را نمی کرد ، گردنش را جدا میکردند !!

پس از آنکه در تبریز بیست هزار تن را گردن زدند ، مابقی مردم شهر تافته سرخ رنگی که شعار اسماعیل بود بر تن کرده بودند . ( تاریخ اجتماعی راوندی ، رویه 383 ) . شاه اسماعیل با قساوتی بی نظیر و خشونتی نابود کننده ، پایه های تسلط حکومت فرزندان شیخ صفی را بر روی اجساد بسیاری از بزرگان سیاست و مذهب و جنگ کار گذاشت و در این راه خاندان ها را بر انداخت و ناموس و عرض مخالفان را دستخوش تجاوز سپاهیان خود قرار داد و از کله منار ها بر پا کرد و زندگان را به گور و مردگان را از گور بیرون کشید .( ایران و جهان ، عبدالحسین نوائی ، رویه 151 ) .

با رسمی شدن شیعه به عنوان دین ایران ، مخالفت ها دیگر باوران شکل تازه ای بخود گرفت . قابل توجه عقب مانده های ذهنی که معلوم نیست چه کس یا کسانی به آنها اجازه تاریخ نویسی داده اند . چگونه میشود با کشتار مردم یک سرزمین به دست گروهی قدرتمند ، حرف از ملی گرائی و وحدت ملی زد ؟ شوربختانه تاریخ سرزمین ما را کسانی نوشته اند که یا این کار از ترسشان بوده و یا بخاطر صله و انعام و دم جنبانی . هر سلسله که روی کار آمد ، در راستای نابودی اقدامات مثبت سلسله قبلی و اکراندیسمان کردن اشتباهات و ندانم کاری گذشتگان بود و در این رشته هم ما ایرانیان شاهکاریم !!

اولین اعتراض از سوی کردهای دین بازی بود که آنها را کردهای یزیدی می خواندند . این هم میهنان خود را به یزید بن معاویه منسوب دانسته و شیطان را دشنام نمی دهند !! ( دین و دولت در عصر صفویه ، رویه 84 ) رهبر این فرقه صارم خان یزدی بود . در جنگ میان شیعیان صفویه و یزیدیان کرد ، هزاران تن از طرفین کشته شدند . جالب اینجاست که فرقه های شیعه مذهبی چون مشعشعیان هم علیه شاه اسماعیل علم مخالفت بر داشتند . سلطان فیاض ، رهبر این فرقه از شاه اسماعیل شکست خورد و کشته شد . اسماعیل با قتل و عام تمام مشعشعیان به حیات این فرقه پایان داد . نبرد بعدی این پادشاه ملی گرا !!!!!!! با سلطان مراد آق قویونلو بود که در نزدیکی همدان او را شکست داد و با کشته شدن ده هزار تن از سربازان سلطان مراد بدست شاه اسماعیل صفوی ، مراد به شیراز فرار کرد . اسماعیل به دنبال او عازم شیراز شد . مراد از شیراز به بغداد گریخت و شیراز به دست شاه اسماعیل صفوی افتاد . در آن زمان شیراز پایگاه علمای اهل سنت بود . به دستور اسماعیل ، هر یک از علمای سنی را که نمی گفت : لعنت بر ابوبکر ، عمر و عثمان گردن زدند . ( تاریخ ادبیات ایران ، جلد 5 ، رویه 160 ) . سلطان مراد به دست اچه سلطان قاجار که از سوی شاه اسماعیل ، به حکمرانی دیار بکر گمارده شده بود ، کشته شده و اچه سلطان سر او را از بدن جدا و نزد شاه اسماعیل فرستاد و با مرگ سلطان مراد ،سلسله آق قویو نلو منتقرض گردید .

تاریخ سرزمین ما غیر از خشونت ، برادر کشی ، هم وطن کشی یک فروزه ننگین دیگر هم دارد و آن خیانت است که تمام رویه های آنرا پر کرده است .در هر دوره از تاریخ را که نگاه کنید ، فرق نمی کند که قدیم باشد یا جدید ، خیانت را به چشم می بینید . خیانت پدر به پسر ، خیانت پسر به پدر ، برادر به برادر و در رده های پائین تر ، کسانی که نمک خوردند و نمکدان شکستند . در زمان شاه اسماعیل ، یکی از مخالفان سر سخت این شاه خونخوار ، حاکم فیروز کوه ، سمنان و خوار ، حسین کیای چلاوی بود . او بکرات با سپاهیان شاه اسماعیل جنگید و چون شکست میخورد ، عقب نشینی میکرد و قلعه به قلعه فرار میکرد . او برادری داشت بنام کیا امیر علی ، که داوطلب شد به برادرش خیانت کند و حسین کیا را تحویل شاه اسماعیل بدهد ، تا از او مقامی بگیرد !!!! درآن موقع حسین کیا چلاوی در بالای کوه رستمدار موضع گرفته بود . که برادر با سه هزار سپاهی پیام داد که برای کمک او عازم این منطقه است . چلاوی فریب برادر خورد و از کوه به پائین آمد که میانه راه بیرام خان قرامانلو که با قزلباش های شاه اسماعیل پنهان شده بودند با اشاره کیا امیر علی بیرون آمده و از بالا حمله خود را آغاز کردند . چلاوی دل شکسته از خیانت برادر ، فرار می کند ، ولی بسیاری از فرمانده های او کشته و سرهایشان را برای شاه اسماعیل می فرستند . کیا حسین به مازندران می گریزد و در قلعه ماران پناه می گیرد . قلعه بوسیله قزلباش های شاه اسماعیل محاصره میشود . به دستور شاه اسماعیل راه آب قلعه را مسدود می کنند . این بار نیز دشنه خیانت به قلب حسین کیای چلاوی خورد ، یاران او به امید بخشش ، او را کت بسته تحویل شاه اسماعیل دادند !!

ساکنان قلعه و آنهائی که سنی بودند ، بلافاصله قتل و عام شدند و اسماعیل برادر خیانت کار را به حکومت رستمدار منصوب کرد . ( عالم آرای عباسی ، رویه های 93 تا 97 ) .

چلاوی را به دستور شاه اسماعیل درون قفس حیوانات انداختند و بسوی تهران حرکت کردند . زندانی تسلیم ناپذیر ، با فرو کردن میله قفس به گردنش دچار خون ریزی شدید شد و در کبود گنبد ورامین جان داد . ( منبع بالا ، رویه 108 ) . به دستور شاه اسماعیل جسد چلاوی را به اصفهان بردند و همراه یک مخالف دیگر بنام محمد کره ، حاکم یزد در میدان بلده این شهر به آتش کشیدند . پادشاه سفاک و حیوان صفت صفویه پیش از سوزاندن محمد کره ، او را در قفسی انداخته ، دستور میدهد تا عسل به بدن او بمالند و هزاران زنبور را بجان او بیندازند !!

براستی شرم و ننگ بر کسانی باد که به این حیوان نشان سمبل وحدت ملی داده اند .

قزلباش های شاه اسماعیل در اصفهان دست به فجایعی زدند که تاریخ از بازگو کردن آنها شرم دارد . خون ، آتش ، تجاوز ، قحطی ، فقر و گرسنگی پیامد شوم حرکت آنها از یک نقطه به نقطه دیگر شهر بود . ( احسن التواریخ ، رویه 114 ) .

اسماعیل در طبس ، 7 هزار سکنه این شهر را به قتل رساند . ( سیاست و اقتصاد ، دکتر باستانی پاریزی ، رویه 22 ) .

یکی از سیاهترین اوراق تاریخ ما قتل شیبک خان ازبک است که شاه اسماعیل از کاسه سرش جام شراب ساخت و بدن او را به دست چگینی های آدمخوارش سپرد تا او را بخورند . در پیرامون شاه اسماعیل ، سیصد آدمخوار گرد آمده بودند تا به دستور شاه اسلام پناه ، هرکسی را که او دستور میداد ، زنده زنده پاره کرده و می خوردند .

ازبک ها سنی بودند و جدال آنها با شیعیان تا زمان نادر شاه افشار هم ادامه داشت . ( تاریخ حبیب السیر ، خواند میر ، جلد 4 ، رویه 392 ) .

محمد شاه بخت خان ، معروف به شیبک خان و متخلص به شیبانی ، تبار مغولی داشت و نسبت او پس از هشت پشت به چنگیز مغول میرسید .

او فردی متعصب به مذهب سنی بود و با سلاطین عثمانی مراوده داشت .

شیبک خان وشاه اسماعیل در قتل و غارت و کشتار و ویرانی و برده کشی در رقابت بودند . حربه دست هر دو، دو شعبه از مذهب خون ریز و ضد بشری اسلام ، یعنی شیعه و سنی بود !

در سال 916 هجری ، شاه اسماعیل به سوی خراسان لشکر کشید .

دو لشکر در ده طاهر آباد ، نزدیک مرو با هم روبرو شدند . شاه اسماعیل با خدعه و نیرنگ به هوای اینکه در تبریز شورشی اتفاق افتاده و او باید آنرا فرو نشاند و نمی خواهد با شیبک خان جنگ کند ، آشغال های خیمه ها را آتش زد و با اینکار به شیبک خان نشان داد که قصد عقب نشینی دارد . شیبک خان از قلعه نفوذ ناپذیر مرو خارج و با تحریک اطرافیان خود به تعقیب شاه اسماعیل می پردازد و در نزدیکی قریه محمودی ، لشکریان شاه اسماعیل که خود را پنهان کرده بودند از کمینگاه بیرون آمده و جنگ خونینی در میگیرد که آخر آن به کشته شدند شیبک خان منجر میشود . بر طبق نوشته کتاب احسن التواریخ ، رویه 161 ، خاقان اسکندر نشان ( شاه اسماعیل ) همان لحظه دستور داد که سر شیبک را جدا ، جسد او را پوست کندند و از کاه پر نمودند . از کاسه سر شیبک خان جام زرین درست کرده و در آن شراب ریخته و نوشید !!! شاه اسماعیل جسد پر کاه شیبک خان را برای سلطان عثمانی، بایزید و دست های قطع شده شیبک خان را برای رستم آقا روزافزون پادشاه مازندران فرستاد ! ( عالم آرای صفوی ، رویه 314 ) . به دستور شاه اسماعیل ، چگینی های دربار او گوشت تن شیبک را خوردند ! ( زندگی نامه شاه عباس اول ، نصرالله فلسفی ، جلد اول ، رویه 202 ) . با این عمل وحشیانه شاه اسماعیل نطفه جنگ چالدران بین ایران و ترکیه اسلام زده بسته شد . پسر عموی شیبک خان ، عبید خان ازبک به خونخواهی عمو زاده اش خراسان را عرصه تاخت و تاز و غارت و کشتار قرار داد در کدامین رویه تاریخ سیاه پس از اسلام ما ، نوشته ای از رفاه و شادی مردمان و سازندگی ایران می بینید؟

تا زمانیکه شیبک خان در خراسان بود ، قتل و آزار شیعیان امری بود معمول ، حال که نوبت به شاه اسماعیل رسید ، قتل و عام سنی های خراسان شروع شد . در هرات هر کس که به ابوبکر ، عمر و عثمان دشنام نمیداد ، گردن زده میشد ! استاد ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات خود رویه های 66 و 67 می نویسند : هنگامی که امیر یار احمد اصفهانی ، ملقب به نجم ثانی ، دومین وزیر شاه اسماعیل ، ازبکان ماورالنهر را هر جا که می یافت می کشت ، آنان می گفتند : گویا روزگار ، انتقام ایرانیان را از سلاسه مغول و چنگیز خان گرفت !.

در ایران اسلام زده تنها دو چیز مطرح بود : کشتار سنی ها به دست شیعه ها و کشتار شیعه ها به دست سنی ها و حیرت آور است که مورخین عقب مانده ما ، از این جنایات به عنوان وحدت ملی و یکپارچگی ایران یاد می کنند .

در سال 935 هجری که عبیدالله خان ازبک بر هرات مستولی شد . اگر دوتن شهادت میدادند که فلان کس در زمان استیلای شاه اسماعیل بر این شهر برای نجات جان خودش به ابوبکر ، عمر و عثمان دشنام داده ، بلاقاصله گردنش را جدا میکردند .

جنایت هولناک دیگری که شاه اسماعیل و وزیر خونخوارش نجم ثانی مرتکب شدند ، قتل عام اهالی قلعه قرشی بلخ بود . در این قلعه 15 هزار زن و مرد و کودک قتل عام شدند . در احسن التواریخ ، رویه های 171و 172 و عالم آرای صفوی، رویه 372 ، می خوانیم : مردم قلعه از پیر و جوان و کودک به مسجد جامع رفتند و امام خواستند . قزلباش ها به مسجد در آمده ، تمامی آنها را قتل عام کردند . در داخل قلعه کسی نمی توانست حتی یک سگ و گربه پیدا کند . این حیوانات هم مثل ساکنین قلعه نابود شدند !! نجم ثانی پس از غارت و نابودی قلعه قرشی بسوی بخارا رفت ولی در نبردی بین او و ازبک ها شکست خورد . نجم ثانی را دستگیر و نزد عبیدالله خان ازبک بردند .خان ازبک دستور داد تا گردن این وزیر را بزنند . عامل شکست قزلباشان در نبرد بخارا را اقدام غیر انسانی نجم در کشتار پناهجویان به مسجد جامع قرشی میدانند و برخی مورخین اظهار داشته اند ، پس از این کار تعدادی از سران قزلباش اردوی نجم را ترک و بسوی خراسان رفته اند ( تاریخ ادبیات ایران ، جلد 5 ، رویه 66 ) . ازبک ها تا سالیان متمادی خراسان را عرصه تاخت و تاز خود قرار میدادند . کار اصلی آنها شیعه کشی بود !

پس از مرگ عبیدالله خان ، فرزند او عبدالمومن پیش از آنکه جای پدر را بگیرد ، به دست خواهر زاده خود کشته شد و جنگ بر سر قدرت بین عمو زاده ها و عمه زاده ها سر گرفت . شاه عباس اول و پس از او شاه صفی شکست های سنگینی بر آنها وارد کردند .

گسترش دامنه اختلافات صفویان و عثمانی ها از آغاز تحریکات سیاسی شیخ حیدر شروع شد که این اقدامات از دید سیاستمداران اروپائی پنهان نمانده بود .همانطوریکه پیش از این اشاره کردم ، اروپائیان از ایران و سلسله صفوی به بهترین وجه برای تضعیف ترکها سود جستند . در بازی بین دو متعصب مذهبی ، یکی شیعه و دیگری سنی مسلک ، برخی از ادیبان و دانشمندان بنام ایران ، پشت به وطن کرده و بسوی ترکها رفتند ، که عامل اصلی آن پول بود . از آن جمله میتوان به : حکیم جلال الدین دوانی ، فرید الدین احمد تفتازانی ، شیخ الاسلام هرات و نور الدین عبدالرحمان جامی ، شاعر بنام ایران ، اشاره داشت .

طبق نوشته های دکترناصر الدین صاحب الزمانی در کتاب دیباچه ای بر رهبری ، انتشارات عطائی تهران ، رویه های 285 تا 294 ، عبدالرحمان جامی ، رسید هزار فلوری سکه های زر خالص و درشت و سنگین را ضمن اشعاری به پیشگاه سلطان عثمانی بایزید ارسال میدارد .

اعمال و کردار شاه اسماعیل اسلام پناه به همه چیز نزدیک بود بجز انسان و انسانیت . او هرگز به زیر دستان خود رحم نکرد و برای هر کاری که مطابق میلش نبود ، آنها را تنبیه میکرد . در مرو ، موهای حاکم آنجا را تراشید ، بسرش روسری بست و چهره اش را با سفیداب و سرخاب بزک کرد و وارونه بر الاغی در کوچه و بازار گردانید .( احسن التواریخ ، رویه 180 ) . اینکار بکرات توسط پادشاهان دیگر ، خصوصا پادشاهان صفویه تکرار شده است .

وقتی خبر نزدیکی شاه اسماعیل به بادغیس رسید ، مردم آن دیار قصد فرار کردند که پیکی خبر آورد : شما مردم بادغیس خوب کردید که به فراریان لشکر من که از مقابل عبیدالله خان درنبرد بخارا گریختند ، مهربانی نکردید ، آنها دیگر ملازمان درگاه من نیستند . با این ترفند مردم نگون بخت و ساده بادغیس در شهر ماندند و وقتی شاه اسماعیل به آنجا رسید تمامی آنها را قتل عام نمود . ( احسن التواریخ ، رویه های 180 و 181 ) .

نبرد چالدران

دورمش خان شاملو ، فرمانده ارشد و مغز متفکر جنگی شاه اسماعیل ، هشدار سردارانی را که به تاکتیک جنگی عثمانی ها وارد بودند را ندیده گرفت . سلطان سلیم با دویست هزار سرباز ترک راهی ایران شد . در رجب 920 هجری دو سپاه ایران و عثمانی در چالدران نزدیک ماکو مقابل هم ابستادند . ترکها مجهز به سلاح های روز، توپ و تفنگ بودند که قزلباش ها فاقد آن بودند . تو پخانه ترکها ، سپاه قزلباش را تار و مار کرده و شاه اسماعیل را مجبور به عقب نشینی ساخت . سلطان سلیم وارد تبریز شد . بسیاری از اشراف پشت به وطن کرده تبریز به استقبال او شتافتند ، ولی اکثریت مردم تبریز از در جنگ با سپاهیان عثمانی بر آمدند . ( احسن التواریخ ، رویه 196 ) . شکست چالدران باعث شد تا شاه خونخوار صفویه بنا به نوشته سر جان ملکم تا آخر عمر نخندد !

شکست چالدران ، پایه های قدرت شاه اسماعیل را سست کرد .

سال 922 هجری ، سپاهیان عثمانی ، دیار بکر را تصرف کردند . معاون خائن قراخان استاجلو ، یعنی احمد چلبی در غیاب او شهر را دو دستی به ترکها تسلیم کرد . قصه شرم آوری که در تمام طول تاریخ کشورمان با آن مواجه بوده و هستیم . نکته جالب اینجاست که پس از سقوط شهر و افتادن آن به دست ترکهای عثمانی ، ایرانیان خوش غیرت شهر به رقص و پایکوبی پرداختند که تنها میتوان این تراژدی را با فرتورهای زیر مقایسه کرد :

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\th (1).jpg

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\th (2)-000.jpg

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\th (3)طزرذد.jpg

 

C:\Users\Ruzbeh\Pictures\th (3)-ظظظ.jpg

یکی از شگفتی های مذهب و نقش احمقانه آن در زمان شاه اسماعیل رخداد : در سال 922 هجری ، سلطان سلیم در گیر جنگ با سلطان قانصوه ، پادشاه مصر و شام شد . فرصت بسیار خوبی بود که شاه اسماعیل تلافی شکست جنگ چالدران را جبران کند ، ولی اعتقاد این پادشاه ابله و علمای دین که دور او را گرفته بودند و گفتند : چون سلطان سلیم با عیسویان می جنگد ، نباید با او از در جنگ در آمد !!!!!!!!(تاریخ ده هزار ساله ایران ، عبدالعظیم رمضانی ، جلد سوم ، رویه 312 ) .

شاه اسماعیل صفوی که خون ده ها هزار هموطن مسلمان خود را به صرف اعتقاد به مذهب سنی می ریزد و با سلطان سلیم مسلمان می جنگد ، این بار چون دشمنش با عیسویان در جدال است ، رعایت حال او را می کند !!!!!!!

جای تاسف بسیار دارد که فرزانه ای چون دکتر ذبیح الله صفا در کتاب ارزشمند خود ” تاریخ ادبیات ایران ” جلد پنجم ، رویه 63 می نویسد :

یکی از والاترین ارزشهای تاریخی صفویان !!!!! آنست که در دوره چیرگی و تشکل حکومتشان ، کشور ایران را بصورت یک سرزمین مستقل !!!!!! در آورد. بدین سان فصل نوئی در تاریخ ایران گشود !!!! کشوری که سده ها در گسیختگی بسر میبرد ، سرزمینی واحد و مستقل گشت !!!! نخستین درخشش این دگرگونی را میتوان در زمان شاه اسماعیل دید !!!!!او شهرهائی چون تبریز ، خوی ، اصفهان و اردبیل را آباد کرد !!!!! او در تبریز مساجد زیادی ساخت !!!!! و گرمابه ها ساخت !!

ایکاش زنده یاد دکتر ذبیح الله صفا زنده بود و یک شرح ، مشابه نوشته بالا برای جمهوری اسلامی می نوشت !!می نوشت در راستای آبادی کشور ، در مدت چهل سال ، جمهوری اسلامی بیش از ده هزار امامزاده ساخت .

شاه اسماعیل صفوی را در یک جمع بندی کوتاه : متعصب ، ابله ، خون خوار ، جنایتکارو ضعیف النفس میتوان بر شمرد . این پادشاه سفاک مرگ چهل هزار تن از شیعیان را در آناتولی ترکیه دید و کوچکترین کمکی به آنها نکرد . این پادشاه ابله و خون ریز ده ها هزار از هم وطنان بدون دفاع خود را بجرم سنی بودن قتل عام کرد .این شاه احمق و ضعیف النفس و نامرد ، پادشاه مصر و شام را تشویق به جنگ با سلطان سلیم عثمانی کرد و در کمال نامردی او را تنها گذاشت تا کشته شود . ( استاد محیط طباطبائی : صفویه از تخت پوست درویشی تا تخت شهریاری ، مجله وحید ، سال سوم ، شماره 10 ، رویه 879 ) .

جنایات شاه اسماعیل صفوی

کارهائی که توسط شاه اسماعیل صفوی در راستای بلند کردن !!!! مذهب شیعه انجام داد مشابه عملکرد خمینی وژن در سال 57 و پس از آن بود . شکنجه و تازیانه زدن ، کشتن داد خواهان ، بازگشادن دست بیداد گران ، سوزاندن مردم که شاه اسماعیل بکرات مرتکب آن شد و در جمهوری اسلامی صادق خلخالی کودکان و نوزادان ده قارنا کردستان را در آتش سوزانید تا بحساب خودش نسل کشی کرده باشد . جمهوری اسلامی 600 تن را در سینما رکس آبادان برای زنده کردن مذهب ضد بشری و خون ریز شیعه زنده زنده در آتش سوزاند . افکندن انسانها در قفس ، فرود انداختن از بلندی که در توسعه صنعت !!!! ، در زمان جمهوری از بالابر یا جرثقیل برای اعدام هزاران تن در انظار عمومی از آن سود جستند ، بریدن گوش و زبان و بینی و…… آیا تمام این جنایات در دو دوره صفویه و جمهوری اسلامی برای مذهب شیعه اعمال نشد ؟ حرکات جنون آمیز خدای سفاک صفویه با جنایات امام زمان سال 57 ، بنا به گفته فخرالدین حجازی آیا تفاوتی داشتند ؟ آیا فرقی بین مردان خدا در اسلام بجز قتل عام ، کشتن بیرحمانه زنان و مردان و کودکان ، سوزاندن اجساد مردگان ، تخریب قبرستان دگر باوران و نفرت انگیز تر از همه خوردن گوشت دشمنان می بینید .؟ اگر شاه اسماعیل دست به کشتن سنی ها زد ، روح الله خمینی هم همین کار را در مورد بهائیان ایران اعمال داشت . اگر شاه اسماعیل تمام اندیشمندان ما را کشت ، خمینی هم در معیاری بزرگتری اینکار را کرد و بسیاری از آنها راکشته و تعدادی را هم آواره ساخت ، درست مثل کار شاه اسماعیل که باعث شد ، مصلح الدین شافعی لاری دانشمند بزرگ سده دهم به ترکیه گریخته و دیگر به ایران بر نگشت و یا ملا عبدالعلی بیرجندی ، خواجه مولانای اصفهانی ، امیر عبدالوهاب شیخ الاسلام تبریزی ، فضل بن روزبهان خنجی که ترک وطن کردند .

در زمان شاه اسماعیل بودند بسیاری که یک شبه رنگ عوض کردند و مسلمان شیعه دو آتشه شدند که صد البته تعداد آنها بگرد مسلمانان دو آتشه سال 57 نمیرسد . در شیراز خاندان بزرگی بنام دشتکی وجود داشت که یکی از افراد آن خاندان در خواب دید که کتاب مشکوه را که در اخبار و حدیث نوشته شده را به خدمت محمد پیامبر اسلام میبرد و محمد بر حدیث های سنی ها دست کشیده و مثل پاک کن آنها را پاک می کند و چون بیدار میشود می بیند که هیچ نشانی از حدیث های اهل سنت در کتاب نیست !!!! آنها با این شارلاتانی به مقام های بالای صدارت رسیدند . ( تاریخ ادبیات ایران ، رویه 162 ) .

در سال 930 هجری ، شاه مخوف و متعصب صفویه در سن 38 سالگی بخاطر ابتلاء به حصبه مرد . ( تاریخ ادبیات ایران ، ذبیح الله صفا ، جلد 5 ، رویه 11 ). شاه اسماعیل مرد و پسرش شاه طهماسب در روز مرگ پدر به سلطنت نشست ، تا کارهای ناتمام پدر را تمام کند !

ادامه دارد

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

Translate »